دعاى سوم صحیفه سجادیه
درود بر فرشتگان حامل عرش
بـار خـدایـا! درود بـفـرسـت بر حمل کنندگان عرش که از تسبیح تو سست نمى شود و از تـقـدیس تو ملال نمى گیدند و به ستوه نمى آیند و از پرستش تو در مانده و عاجز نمى گـردنـد و تـقـصـیر و کوتاهى را بر کوشش در کوشش در فرمانبرى از دستورات اختیار نمى نمایند و از شیفتگى به سوى تو غفلت و فراموشى ندارند.
درود بفرست بر اسرافیل ، صاحب صور که چشم گشوده و بر هم نمى نهد، منتظر دستور و فـرمـان تـواست ، تا در صور خود بدمد و اسیران گور و خفتگان در قبر را به بر پا شدن محشر آگاه کند.
بـار خـدایا!درود بفرست بر جبرئیل که امین وحى تواست ؛ آن فرشته بلند مرتبه اى که مطاع اهل آسمان هاست ؛ آن وجود با عظمتى که در پیشگاه مقدس تو ارجمند و مقرب است .
بـار خـدایـا!درود بفرست بر روح که گماشته بر فرشتگان حجب است و بر روح که از عالم امر است .
بار خدایا!درود بفرست بر فرشتگانى ؟ پایین تر از آنانند؛ آنها که ساکن آسمان هایند و در مـامـوریت هایى که از جانب تو دارند امینند. بر فرشتگانى که از هیچ کوشش و زحمت رد راه بندگى درماندگى و سستى به آنه رو نمى آورد و شهوات و خواهش هاى آنان را از تـسبیح تو باز نمى دارد و فراموشى که پیدایش آن از غفلت ها و بى خبرى هاست آنها را از تعظیم و بزرگ دانستن تو جدا نمى کند؛ فرشتگانى که چشم ها بسته اند و نگریستن بـه سـوى تـو را قـصـد نـمـى نـمـایـنـد، و در بـرابـر جلال و عظمت تو در کمال فروتنى اند، و رغبت و خواستشان به عنایات تو بسیار است ، و بـه ذکـر نـعـمـت هـاى گـران بـهـایـت حـریـصـنـد، و در مقابل بزرگواریت فروتنند.
خـداونـدا درود بـفـرسـت بـر فـرشتگانى که وقتى به جهنم بنگرند، که صداى هولناک شـعـله و بـرافـروخـتـگى اش به اهل گناه شنیده مى شود، از عمق هویتشان فریاد برآرند: مـنـزه و پـاکـى تو، ما تو را آن چنان که لایق پرستش تو است بندگى نکردیم . پس بر آنـان درود بـفـرسـت و بر فرشتگان روحانى ، و آنان که نزد تو قرب و منزلت دارند و آنـهـا کـه رسـانـنـده غـیب بر پیامبران تواند، و آنان که بر وحى تو امینند و بر اصناف گـوناگون فرشتگان که به عبادت خود اختصاصشان دادى ، و آنان را با تقدیس خود را خـوردنـى و آشـامـیـدنـى بـیـس نـیاز کردى و در درون طبقه هاى آسمان هایت جا دادى . و بر فـرشـتـگـانـى که در اطراف آسمان هایت توقف کرده اند و براى رسیدن فرمان به تمام گشتن وعده تو (روز رستاخیز) ساکتند.
درود بـفـرسـت بـر خزانه داران باران و رانندگان ابرها و بر فرشته اى که از صداى رانـدنـش بـانـگ رعـدها شنیده مى شود، و چون ابر خروشان با صداى راندن او با شنا در آیـد، شـعـله هـاى بـرق هـا بـدرخـشـد. و بـر فـرشـتـگـانـى که همراه برف و تگرگند و فرشتگانى که با دانه هاى باران به وقت باریدن فرود مى آیند و فرشتگانى که بر خزانه هاى بادها زمامدارانند و فرشتگانى که گماشته بر گوه هستند تا از هم نپاشند و بـر فـرشـتـگـانـى کـه سـنـجـش آبـهـا و پـیـمانه باران هاى سخت و رگبارها را به آنان شناسانده اى .
درود بـفـرسـت بـر فـرشـتگانى که به دستور تو بر گنهکاران بلا مى آورند و براى دوشتان و عاشقان رحمت و بر سفیران گرامى و نیکوکارت که وحى را به انبیا رساندند و بـر فـرشـتـگانى که حافظ اعمال ما هستند و بر ملک و یارانش و نکیر و منکر و بر رومان آزمـایـش کـنـنـده اهـل قبور و فرشتگانى که بر اطراف بیت المعورند طواف مى کنند. و بر مالک و زمامداران دوزخ و بر رضوان و کلیدداران بهشت .
درود فرست بر فرشتگانى که نافرمانى امر خدا نمى کنند و آن چه را مامورند انجام مى دهند. و بر فرشتگانى که به اهل ایمان در عالم آخرت مى گویند: سلام بر شما باد به سـبـب اسـتـقامتى که در طاعت حق و دورى از معصیت داشتید، پس خانه آخرت براى شما نیکو خـانـه اى است . و بر فرشتگانى که پاسبانند که هر گاه به آنان گفته شود: مجرم را بـگـیـریـد و در غـل و رنـجـیـر کشیده آن گاه جهنم ببرید؛ با شتاب به او رو مى آوردند و مـهـلتـش نـمـى دهـنـد. و درود فـرسـت بـر هر فرشته اى که نام او را ذکر نکردیم و مقام و منزلتش را در پیشگاه تو و این که به چه کارى او را گماشته اى ، ندانستیم .
درود فـرسـت بـر فـرشـتـگـامى که در هوا و زمین و آب جاى دارند و بر آنان که بر تمام آفریده هایت گماشته شده اند. پس بر آنان درود فرست در روزى که هر کس مى آید و با او رانـنـده و گـواهـى (از فـرشتگان ) است ، و بر آنان درود فرست ؛ درودى که مقامى بر مقامشان و پاکیى بر پاکى شان بیفزاید.
بـار پـروردگـارا، چـون بـر فـرشـتـگان و رسولانت درود مى فرستى و درود ما نیز به ایـشـان مى رسانى ، پس به سبب گفتار نیکو (دعا و صلوات ) درباره ایشان که راه آن را تـو بـر مـا گـشـودى ، بـر مـا محتاجان نیز درود فرست و رحمتت را به گدایان و فقیران ارزانى دار که تو بسیار بخشنده و کریمى .
الصلاه على حمله العرش
اللهـم و حـمـله عـرشـک الذین لایفترون من تسبیحک و لایسامون من تقدیسک و لا یستحسرون من عبادتک و لا یوثرون التقصیر الجد فى امرک و لا یغفلون عن الوله الیک .
و اسـرافـیـل صـاحـب الصـور الشـاخـص الذى یـنـتـظـر مـنـک الاذن و حـلول الامـکـر فـیـنـبـه بـالنـفـخـه صـرعـى رهـائن القـبـور و مـیـکـائیـل ذوالجـاه عـنـدک و المـکـان الرفـیـع مـن طـاعـتـک و جبرئیل الامین على وحیک المطاع فى اهل سماواتک المیکن لدیک المقرب عندک و الروح الذى هو عـلى مـلائکـه الحـجـب و الروح الذى هـو مـن امـرک فـصـل عـلیـهـم و عـلى المـلائکـه الذیـت مـن دونـهـم مـن سـکـان سـمـاواتـک و اهـل الامـانـه عـلى رسـالاتک و الذین لاتدخلهم سامه من دوب و لااعیاء من لغوب و لافتور و لا تـشـغلهم عن تسبیحک الشهوات و لا بقطعهم عن تعطیمک سهو الغفلات الخشع الابصار فلا یرومون النظر الیک النواکس الادقان الذین قد طالت رغبتهم فیما لدیک المستهترون بذکر و المـتـواضـعـون دون عـظـمتک و جلال کبریائک و الذین یقولون اذا نظروا الى جهنم تزفر عـلى اهـل مـعـصـیـتـک سـبـحـانـک مـا عـبـدنـاک حـق عـبـادتـک فـصـل عـلیـهـم و عـلى الروحـانـیـیـن مـن مـللئکـتـک و اهـل الزلفـه عـنـدک و جـمـال الغـیـب الى رسـلک و المـوتـمـنـیـن عـلى و حـیـک و قـبائل الملائکه الذین اختصصتهم لنفسک و اغنیتهم عن الطعام و الشراب بتقدیسک و اسکنتهم بـطـون اطـبـاق سـمـاواتـک و الذیـن عـلى ارجـائهـا اذا نـزل الامـر بـتـمـام وعـدک و خـزان المـطـر و زواجـر السحاب و الذى بصورت زجره یسمع زجـل الرعـود و اذا سـبـحـت بـه حـفـیـفه السحاب التمعت صواعق البروق و مشیعى الثلج و البـرد و الهـابـطـیـن مـع قـطـر المـطـر اذا نـزل و القـوام عـلى خـزائن الریاح و الموکلین بـالجـبـال فـلا تـزول و الذیـن عـرفـتـهـم مـثـاقـیـل المـیـاه و کـیـل مـاتـحـویـه لواعـج الامـطـار و عـوالجـهـا و رسـلک مـن المـلائکـه الى اهـل الارض بـمـکروه ماینزل من البلاء و مجبوب الرخاء و السفره الکرام البرره و الحفظه الکـرام الکـاتـبـیـن و مـالک المـوت و اعـوانـه و مـنـکـر و رضـوان و سـدنه الجنان و الذین لایعصون الله ما امرهم و یفعلون مایومرون و الذین یقولون سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار و الزبانیه الذین اذا قیل لهم خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ابتدروه سراعا و ام یـنظروه و من او همنا ذکره و ام نعلم مکانه منک و باى امر و کلته و سکان الهواى و الارض و المـاء و مـن مـنـهـم عـلى الخـلق فـصـلل عـلیـهـم یـوم یـاتـى کـل نـفـس مـعـهـا سـائق و شـهید وصل علیهم صلوه تزیدهم کرامه على کرامتهم و طهاره على طـهـارتـهـم اللهـم و اذا صـلیـت عـلى مـلائکـتـک و رسـلک و بـلغـتـهـم صـلاتـنـا عـلیـهـم فضل علیهم بما فتحت لنا من حسن القول فیهم انک جواد کریم .
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
اسـلام ، هـمـان طـور کـه مـوجـودات نامحسوس فراوانى را به نام شیطان و فرزندانش (کـه بر آدمى گماشته شده و او را به بدى ها و گناهان دعوت مى کنند) به اثبات مى رساند موجودات نامحسوس دیگرى را نیز به نام فرشته ثابت مى گرداند، کـه بر همه جهات عالم گمارده شده اند و به خوبى هاى و نیکى ها دعوت و هدایت مى کنند و نـیـز بـرکـات را فـرو مـى فـرسـتـنـد، این موجودات فرشته نامیده مى شوند. بـنـابـرایـن ، فـرشـتـه مـوجـودى نـامحسوس است که مظهر خوبیها و نیکى ها و برکات و شیطان موجود نامحسوس ، خواهد بود که به نحوى مبدا بدى ها و گناهان است .
در بسیارى از مواردى مى شنویم و یا در اکثر، بلکه همه تابلوها و پوسترهاى نقاشى و مـیـنـیاتور مى بینیم که بعضى بى هیچ دلیلى فرشتگان را به صورت زنان تصور و ترسیم مى کنند و بیشتر افراد با شنیدن واژه ملائکه (فرشتگان ) تعدادى زن و یا دختر بـال دارد گـیـسـو لند و…را جلو چشمان خود مجسم صحیح و ایمان حقیقى به آنهاست . چنین مـسـائلى در حالى مطرح است که خداوند عزیز در کتب آسمانى ، به خصوص در قرآن مجید (نـزدیـک بـه نـود آیـه ) از وجود با برکت آنان و سهمشان در کار گردانى هستى ، چه در دنـیـا و چـه در آخـرت ، خـبـر داده و بـا مـسـائل خـرافـى از قبیل این که فرشتگان ، دختران خدایند، مبارزه کرده است .
درسـت هـمـین مسائل خرافى است که باید ما را بر انگیزاند تا این موجودات قدسى را، که هـم در دنـیـا، هـم در برزخ و هم در قیامت ، با آن ها سروکار داریم ، بیشتر و صحیح تر و به دور از هر گونه خرافه شناخته و بدان ها ایمان بیاوریم ؛ ولى متاءسفانه دانشوران و عـالمـان در ایـن زمـیـنـه کـار زیـادى نـکـرده انـد و لذا کـتـابـى مستقل و مدون در این زمینه وجود ندارد.
هـر چـنـد مـا انـسان ها در عالم ملک هستیم و فرشتگان از عالم امر و ملکوت هـسـتـنـد و شـنـاخـت مـوجـودات مـلکـوتـى و روحـانـى بـراى مـا دشـوار اسـت ، ولى ایـن دلیـل نمى شود که ما با وجود در دست داشتن آیات و روایات فراوان به این مساله توجه و عنایت لازم را نداشته باشیم .
به هر رو، این جانب مدتى بود که در پى شناخت فرشتگان ، در نظر داشتم ضمن معرفى ایـن مـوجـودات قـدسـى ، بـه بـى پـایـگـى خـرافـات و افـسـانـه کـه دربـاره آنـهـا جـعـل شـده است ، اشاره کنم ، بحمدالله و المنه ، به اعتراف به تقصیر و بضاعت علمى و مـعنوى ، با یارى ادله قرآنى و روایى و استدلالات عقلى تا حدى در این مسیر موفق شدم ، که امیدوارم به پیشگاه حضرت احدیت مقبول افتد.
ایـن کـتـاب ، کـه آغـاز و انـجامش با کلمات امام سجاد و امیر المومنین – علیهما السلام – مزین گـشـتـه ، از یـک مـقـدمـه و چـهـار فـصـل و یـک خـاتـمـه تشکیل یافته است : حقیقت فرشتگان ؛ اوصاف فرشتگان ؛ اصناف و مراتب فرشتگان ؛ و کارها و وظایف فرشتگان .
ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم
آبان ۱۳۷۴
مصادف با شهادت حضرت فاطمه زهرا (س )
علیرضا رجالى تهرانى
فصل اول : حقیقت فرشتگان
حقیقت فرشتگان
قرآن کریم علاوه بر معرفى موجودات و نعمت هاى ظاهرى و محسوس ، از آفریده هاى دیگر خداوند متعال نیز نام برده که ما را یاراى درک حسى آنان نیست .
دسـتـه اى از ایـن مـوجـودات مـلائکه هستند. و از آن جایى که با حواس ظاهرى درک نـمـى شـونـد، از ویـژگـى هـاى وجـودى و مـاهـیـت ایـشـان نـیـز نـمى توان آگاهى یافت و تـصـویـرى یـقـیـنـى از ایشان عرضه داشت . در مقام شناخت حقیقت فرشتگان – این موجودات غیبى – اختلاف شده است که به اختصار به آنه اشاره مى کنیم :
۱- بـت پـرسـتـان گـفـتـه اند: فرشتگان همان ستارگان سعد و نحس هستند که زنده و نـاطـقـنـد. فـرشـتـگان سعد را فرشتگان رحمت مى گویند و فرشتگان نحس را فرشتگان عذاب .سستى و بطلان این نظریه چنان روشن است که نیاز به بحث ندارد.
۲- مجوس و دو گانه پرستان گفته اند: نور و ظلمت در نفس و صورت دو جوهر حساس قـادر مـتـضـانـد و در فـعـل و تـدبـیـر مـخـتـلفـند. پس جوهر نور، پاک ، نیک ، خوش بو و بـزرگـوار اسـت که همیشه نفع مى رساند نه ضرر، و همواره زنده مى کند و نمى میراند؛ امـا ظـلمـت ضـد نـور اسـت . پـس اولیـا، یـعـنـى فـرشتگان از نور زاده مى شوند نه از راه زنـاشـویـى ، بـلکـه مـانند تولد حکمت از حکیم و تولد روشنى از روشنایى دهنده است ؛ و دشـمـنـان ، یـعنى شیاطین نیز از ظلمت زاده مى شوند نه از راه زناشویى ، بلکه از راه کم خردى از کم خرد.این عقیده نیز از اساس باطل است .
۳- مـسـیـحـیـان گـفـتـه انـد: فرشتگان مجردند و جسم نیستند و مکان ندارند، بکله نفوس ناطقه اى هستند که در بدن هاى قرار ندارند؛ اگر خوب و پاک باشند ملائکه اند، و اگر به دو ناپاک باشند شیاطینند.
۴- بـعـضى از فلاسفه متقدم گفته اند: فرشتگان نفوس زمینى و مدبر عالم ملک هستند که نیکوکار آنها ملائکه و بدکار آنها شیاطین نام دارند.
بـطـلان دو عـقـیده اخیر معلوم است ؛ زیرا شیاطین از جن هستند و ماهیتى جداى از ماهیت فرشته دارند.
۵- متکلمین – که جواهر مجرد را انکار مى کنند – گفته اند: فرشتگان اجسام نورانى الهى نـیـکـوکـار و سـعـیـدنـد کـه بـر تـصـرفـات سـریـع و افـعـال و اعمال سخت و حیرت انگیز قادرند و نیز مى توانند به صورت هاى گوناگون در آیـنـد و آنـهـا عـقـل و فهم دارند و در آسمان ها هستند و بعضى از آنها از بعض دیگر به لحـاظ درجـه و مـقـام در نـزد خـدا مـقـربـتـرنـد، چـنـان کـه خـداى مـتـعـال از ایـشان حکایت فرموده : و ما منا الا و له مقام معلوم (۱) و اکثر مسلمانان بر این عقیده اند.
ضـمـن قـبـول بـخـشـى از عـقـیـده مـتـکـلمـیـن ، اشـکـال هـایـى مـیـز بـر آن وارد اسـت کـه در فصل چهارم در بحث کیفیت نزول فرشتگان بر ولى امر به آن خواهیم پرداخت .
۶- جـمعى از فلاسفه و حکماى اسلامى ، چون ملاصدرا، الیه قمشه اى ، علامه طباطبایى ، شهید مطهرى ، علامه حسم زاده و بسیارى دیگر، معتقدند: از آیاتى که درباره ملائکه آمده ، اسـتـفـاده مـى شـود آنـهـا موجوداتى پیراسته از پیوندهاى مادى و مجرد از صفات جسمانى هستند.
در این جا به سه مورد از این آیات اشاره مى کنیم :
الف )و مـن عـنـده لایـسـتـکـبـرون عـن عـبـادتـه و لایـسـتـحـسـرون # یـسـبـحـون اللیل و النهار لایفترون (۳)
و آنان که در پیشگاه خداوند مقربند، هیچ گاه از بندگى اش سرپیچى نکنند و از عبادتى کـه مى کنند هرگز خسته نشوند، همه آنها شب و روز بى آن که سستى نمایند به تسبیح و ستایش خداوند مشغولند.
ب )و قـالوا اتـخـذ الرحـمـن ولدا سـبـحـانـه بـل عـبـاد مـکـرمـون لایـسـبـقـونـه بالقول و هم بامره یعلمون
و (مـشـرکـان ) گـفتند که خداوند رحمان داراى فرزند است . پاک و منزه است او. بلکه آنان بـنـدگـان مـقـرب خـدا هستند که هرگز پیش از امر خدا کارى نخواهد کرد و هر چه کنند به فرمان او است .
ج )علیها ملائکه غلاظ شداد لایعصون الله ما امرهم و یفعلون ما تومرون
بـر آن دوزخ ، فـرشـتـگانى درشت گفتار و سختگیر مامورند که هرگز نافرمانى خدا را نخواهد کرد و آن چه به آنها حکم شود فورا انجام مى دهند.
و نـیـز ایـن فـرمـایـش امـیـر بـیـان ، عـلى (عـلیـه السـلام ) را دلیل بر تجرد فرشتگان گرفته اند:
مـن مـلائکـه اسـکـنـتـهم سمواتک و رفعتهم عن ارضک ، هم اعلم خلقک بک ، و اخوفهم لک و اقـربـهـم مـنک ؛ لم یسنکوا الاصلاب ، و لم یضمنوا الارحام ، و لم یخلقوا من ماء مهین ، و لم یتشعبهم ریب المون
بـعـضـى از فـرشـتگان را در آسمان هاى خود ساکن نمودى ، و از زمین خویش بلند کردى ، آنها از خلایق به تو داناترند، و از تو بیش از همه مى ترسند، و به تو بیش از ایشان نزدیکند در اصلاب (پدران ) جاى نگرفته اند، و در ارحام (مادران ) در نیامده اند، و از آب پـسـت (مـنـى ) آفـریـده نـشـده اند، و حوادث روزگار آن ها را متفرق و پراکنده نساخته است .
صـدر المـتالهین مى گوید: باید بدانى که آفرینش فرشتگان غیر از آفرینش انسان اسـت ؛ زیـرا آنـها داراى وجود بسیط و مجرد و بعد عقلانى اند بى آن که ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند، و تزاحم و تضادى در کارها و صفات ذاتشان نیست .
ابن سینا مى نویسد: فرشته جوهر بسیط (یعنى بى اجزا و ساده ) و داراى زندگى و نـطـق عـقـلانـى اسـت و نـمـى مـیـرد و مـیـان کـردگار و اجسام زمینى میانجى است . برخى از فرشتگان ، عقلانى و برخى روحانى و پاره اى جسمانى (برزخى ) هستند.
روایت : ان الله تعالى خلق الملائکه صمد الیس لهم اجواف
– بـه فـرض صـحـت سـنـد – دلالت دارد کـه چـون مـاده ، اسـتـعـداد تـکـامـل تـدریـجى داشته و نمى تواند بالفعل تمام کمالات خود را داشته باشد، به آن صمد نمى گویند، لذا آن چه ماده است صمد نیست ، و صمد، ماده نیست ؛ زیرا وجود او پر است .
حـضـرت امـام خـمـیـنـى (ره ) مـى فـرمایند: بدان که بین محدثین و محققین اختلاف است در تـجـسـم مـلائکـه الله : کـافـه حـکـم و مـحـقـقـیـن و بـیـارى از فـقـهـا قائل به تجرد آنها و تجرد نفس ناطقه شدند و براى آن برهان هاى متین اقامه فرمودند.
و از بـسـیارى روایات و آیات شریفه نیز استفاده تجرد (مى ) شود، چنان چه محدث محقق ، مـولانـا مـحـمـد تـقـى مـجـلسـى ، پـدر بـزرگـوار مـرحـوم مـجـلسـى در شـرح فـقـیـه در ذیل بعضى از روایات فرموده است که این دلالت کند بر تجرد نفس ناطقه .
و بـعـضـى از مـحـدثـان بـزرگ قـائل بـه عـدم تـجـرد شـدنـد و غـایـت آن چـه دلیل آوردند این است که قول به تجرد منافى با شریعت است و تصریح نموده اند
بـه ایـن کـه مجردى جز ذات مقدس حق نیست . و این کلام بسیار ضعیفى است ؛ زیرا که عمده نـظـر آنـهـا دو امـر شـاید باشد: یکى قضیه حدوث زمانى عالم که توهم شده مجرد بودن مـوجودى جز با آن منافى است ؛ و یکى فاعل مختار بودن حق تعالى است که گمان نمودند بـا تـجـرد عـالم عـقـل و مـلائکـه الله مـخـالف اسـت . و ایـن هـر دو مـسـاله از مـسـائل مـعـنـونـه اسـت در عـلوم عـالیـه ، و عـدم تـنـافـى ایـن قـبـیـل مـسـائل بـا مـوجـود مـجـرد بـه وضـوح پـیـوسـتـه ، بـلکـه قـول بـه عـدم تـجـرد نـفـوس نـاطـقـه و عـالم عـقـل مـلائکـه الله بـا بـسـیـارى از مـسـائل الهـیـه و کـثـیـرى از عـقـایـد حـقـه مـنـافـى اسـت کـه اکـنـون مـجـال بـیـان آنـهـا نـیـسـت . و حدوث زمانى عالم را به آن طور که این دسته گمان نمودند مـنـافـى بـا اصـل مـسـاله حدوث زمانى است ، فضلا آن که با بسیارى از قواعد الهیه نیز مـخـالف اسـت . و حـق در نـزد نـویـسـنـده – مـوافـق بـا عـقـل و نـقـل – آن اسـت کـه ، از براى ملائکه الله اصنافى است کثیره ، که بسیارى از آنها مـجردند و بسیارى از آنها جسمانى برزخى هستند (یعنى تجرد مادى داشته و مقدار و اندازه دارند): و لا یعلم جنود ربک الا هو
روایاتى به فرو آمدن و شد فرشتگان و سکونت بى حساب آنان در هوا و زمین و مکانهاى مـقـدس و پـایـیـن آمـدن آنـان بـا قـطره هاى باران و همراهى شان با هر شخص و هر عملى ، اشاره دارد، مانند کلام امیر بیان على (علیه السلام ): بعضى از فرشتگان پایشان ور طـبـقـات پـایـیـن زمین ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا گذاشته ، وارکان وجودشان از اقـطـار جـهـان بـیـرون رفـتـه و کـتـف هـاى آنـهـا بـراى حـفـظ پایه هاى عرش خدا آماده است .
ایـن قـبیل روایات بر جسمانیت فرشتگان دلالت نیم کند و در واقع تمامى این روایات بر صـورت مـثـالى فـرشـتـگـان و قـدرت آنـهـا در تـمـثـل یـافـتـن حمل مى شود.
عـلامـه طـبـاطـبـایـى در این زمینه مى فرمایند: سیاق این روایات ابا دارد که بگوییم : رفـت و آمـد و تـغـیـیـر و تـحـولات جـهان ما در آنها تاثیر مى گذارد .آنها زیر گام هاى ما پایمال نمى شوند و حرکت اجسام رخنه اى در بدن آنها به وجود نمى آورد، با آن که زمین و هوا را پر کرده اند. و از طرفى بداهت عقل ، حکم به تزاحم میان امور مادى و جسمانى مى کند. همچنین آنها دیده نمى شوند، لمس نمى گردند و در احساس نمى آیند و سایر احکام ماده را نـیـز نـدارنـد. بـنابراین فرشتگان ، اجسام مادى نیستند، بلکه امور مادى یک نسبتى با آنـهـا دارنـد و ایـن کـه گـاهـى گفته مى شود، خداوند سبحان مى تواند امور مادى را از ایشان بگرداند، به طورى که آنها را احساس نکنند و تزاحمى میان آنها به وجود نیاید؛ و مـى تـواند نیروى دیدن فرشتگان را ببینند و با آنها سخن بگویند. سخنى است که گـرچـه ظـاهـر آن شـبـیـه کـلام مسلمانان منقاد دین است ، اما در حقیقت اساس دین را ویران مى سازد. زیرا اگر چنینى خطاى بزرگى در احساس روا باشد، ما راهى براى اثبات پیامبر و کتاب و دین و اعجاز نداشته و به سوفسطاییان خواهیم پیوست ؛ در نتیجه توحید ثابت نـمـى شـود تـا نـوبـت بـه سـخـن دربـاره فـرشـتـگـان بـرسـد، عـلاوه بـر آن که بداهت عقل آن را رد مى کند.
نـیـز در جـاى دیگر پیرامون تجرد فرشتگان مى نویسد: از جمله نصوصى که دلالت بـر تـجـرد فرشتگان مى کند آیه ذیل است :نزل به الروح الامین# على قبلک لتکون من المـنـذریـن جـبرئیل قرآن را نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورد تا خلق را (از عقاب و عذاب ) بترسانى . و روشن است مقصود از قلب عضو گوشتى صنوبریى که طرف چپ معده قرار دارد نیست ، بلکه چیزى است که مى فهمد و مى اندیشد، یـعـنـى روح . بـنـابـرایـن ، نـزول آن بـر قـلب ، تنها در صورتى صحیح است که مجرد بـاشـد، مـانـنـد وجـود مـعـنـا. و از جـمـله آن نـصـوص آیـه ذیل و آیات مشابه آن است :و قالوا اولا انزل علیه ملک ولو انزلنا ملکا لقضى الامر ثم لایـنـظـرون # ولو جـعـلنـاه مـلکـا لجـعلناه رجلا وللبسنا علیهم ما یلبسون (۱۴) و گـفتند: چرا بر او فرشته اى نازل نمى شود؟ اگر فرشته اى بفرستیم کار تمام شود و لحـظـه اى آنـهـا مهلت نخواهد یافت ، چنان چه فرشته اى را به رسالت فرستیم او را بـه صورت بشرى در خواهیم آورد و بر آنان هان لباسى که مردمان پوشند، بپوشانیم .
ظـاهر آیه آن است که نازل کردن فرشته با همان پوشش فرشته اى و وجود ملکوتى اش ، مـلازم بـا اتـمـام کار باقى نماندن مهلت ، و وارد شدن مردم در جهان پس از مرگ مى بـاشـد، تـا هـم سـنـخ و هـم جـنـس فـرشتان شوند و آن جهان مجرد از ماده است ؛ و این وجود فرشتگان ، از آن است ، پس آنها نیز مجرد مى باشند .
خـلاصـه ، آن چـه مـى تـوان مـطـابـق بـا قـرآن و سـنـت و عـقـل گـفـت ایـن اسـت کـه : فـرشـتـگـان مـوجودات جسمانى مادى نیستند، بلکه مجردند و مـوجـودات مـجـرد نیز ممکن است مجرد برزخى و یا مجرد عقلانى باشند و یا به حسب مراتب فـرق کـنـنـد، بـرخـى از آنـهـا مـجـرد بـرزخـى هـسـتـنـد؛ یـعـنـى شـکل و صورت دارند و خواص ماده را هم دارا مى باشند، آن طور که در روایات آمده ، نکیر و مـنـکـر بـه صـورت هـاى مـخـتـلفـى بـر دیـده مـیـت ظـاهـر مـى شـوند؛ و برخى میز مجرد تامند .
ایمان به فرشتگان
از جـمله موضوعات مهم اسلامى و معتقدات ضرورى مذهب ، موضوع وجود ملائکه و ایمان به آنهاست . در آیات قرآن کریم ، ایمان به وجود فرشتگان به قدرى اهمیت دارد که در ردیف ایـمـان بـه خـدا و روز قـیـامـت شـمـرده شـده اسـت ، چـنـان کـه فـرمـوده اسـت :آمـن الرسـول بـمـا انـزل الیـه مـن ربـه و المـومـنـون کـل آمـن بـالله و ملائکته و کتبه و رسله پـیـامـبـر، خـود بـه آن چـه خـدا بـر او نـازل کـرده ایـمـان دارد و مومنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتابها و پیامبران خدا ایـمـان دارنـد. و نـیـز مـى فـرمـاید.ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکـتـاب و النـبـیـیـن لیـکن نیکوکار کسى است که به خداى عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورد.
خـداونـد در ایـن آیـه ، ایمان را مرکب از پنج واقعیت مى داند: الله ، قیامت ، ملائکه ، کتاب و انـبـیـا. از ایـن رو، هـمـان گـونـه کـه انکار خدا موجب کفر مى شود، انکار فرشتگان و حتى فرشته اى از فرشتگان خدا نیز مساوى با کفر خواهد بود و کافر دشمن حق و جایگاهش در جـهـنـم ابـدى اسـت ، چـنـان کـه دربـاره یـهود فرمود:من کان عدوالله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین هر کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسـولان حـق و جـبـرئیـل و میکائیل است (چنین کسى کافر است ) پس خداوند هم دشمن کافران است .
در این مورد اخبار و روایات فراوانى نیز وارد شده که جملگى بر وجود ملائکه تصریح دارنـد، از جمله دعایى است که امام سجاد (علیه السلام ) در صحیفه سجادیه در دعاى سوم انـشـا کـرده و آن را بـه درود و صـلوات بـر مـلائکـه الله اخـتـصـاص داده انـد و نـیز کلام گهربار على (علیه السلام ) که :
ثـم خلق سبحانه لاسکان سمواته ، و عماره الصفیح الاعلى من ملکوته ، خلقا بدیعا من مـلائکه سپس خداوند سبحان براى سکونت در آسمان ها در آبادانى بالاترین قسمت از ملکوت خویش ، مخلوقاتى بدیع و نو ظهور، یعنى فرشتگان را آفرید.
امـا ایـن کـه چـرا ایـمـان بـه فـرشـتگان تا این حد لازم و ضرورى است ؟ شاید بدین جهت باشد؟ ایمان به فرشته اصلى است براى ایمان و وحى ؛ زیرا فرشته وحى کتاب الهى و احـکـام دیـن را بـر پـیـامـبـران نـازل مـى کـنـد و از این رو است که در دو آیه مذکور، ذکر فـرشـته بر ذکر کتب آسمانى و پیامبران نیز مقدم شده ؛ زیرا در واقع انکار فرشتگان ، انکار وحى و نبوت و بلکه انکار قیامت است .
عده اى گمراه عقیده داشتند که هر چه را مى بینیم وجود دارد و تا خدا و فرشتگان را نبینیم ایـمـان نـمـى آوریـم . در جـوابشان آمد که خدا دیدنى نیست ، اما فرشتگان را روزى خواهید دید:
یوم یرون الملائکه لابشرى یومئذ للمجرمین و یقولون حجرا محجوراروزى کـه فـرشـتگان را ببینند، مجرمان را در آن روز بشارتى ندهند بلکه به آنها گویند: اى سرکشان ! (از رحمت و جنت خدا) محروم و ممنوع باشید.
در طـول تـاریـخ اسـلام نـیـز دو گـروه مـنـکـر وجـود فـرشـتـه شـدنـد: دسـتـه اول اسماعیلیه که هر کجا سخن از مسائل غیبى ، مانند فرشته و وحى و معجزه و… است به تاویل و توجیه دست زده و به نوعى آنها را به امور مادى و عینى بر گردانده اند. دسته دوم ، سـلمـانان التقاطى هستند که افکار دینى خود را از مستشرقان و مادى ها گرفته اند. اینها نیز تمام مسائل غیب را به حس و شهادت و به عالم ، در بر مى گردانند و توجه مى کنند.
عـلامـه جـعـفـرى مـى گـوید: و اکنون نیز بعضى از دانشمندان معاصر براى این که هر حـقیقتى را با چهره طبیعى آن بپذیرند، فرشتگان را انواعى از نیروها و قواى مخفى طبیعت تـلقـى نـمـوده ، مـى خـواهـنـد استبعاد افرادى را که در طبیعت نمى تواند واقعیت دیگرى را بپذیرند، ولى این یک سطحى نگرى در شناسایى هاست که ناشى از تفسیر نابجاى علم و طـبـیـعـت است . مگر آنان که عناصر را در چهار نوع منحصر مى دانستند علم گرایان نبوده انـد؟ مـگـر آنـان کـه صـوت را از پـدیـده هـاى عـرضـى دانـسـتـه ، آن را غـیـر قـابـل انـتـقـال تـلقـى مـى کـردنـد چـهـره دانـشـمـنـدى نداشتند؟ آرى کسانى بودند که با طـرفـدارى جـدى از عـلم ، بـقـاى اعـراضـى مـانـنـد صـوت را پـس از به وجود آمدن ، امکان نـاپـذیـر مـى دانـسـتـنـد؛ نـیـز مـتـفـکرافى که از علم دفاع مى کردند و کمترین اطلاعى از جریانات ذرات بنیادین طبیعت نداشتند اندک نبوده اند…
به هر حال ، این یک روش بنیان کن است که ، ما نخست علم و جهان هستى را محدود مى کنیم و سـپـس در دریـایـى از وحشت و اضطراب غوطه ور مى گردیم . آیا کسى نیست از ما بپرسد کـه بـا مـشـاهـدت فـراوان در طـول تـاریـخ دربـاره قـالب نـاپـذیـرى اصـول و مـسـائل عـلمـى از یـک طـرف ، و با شناسایى انسان و بى کرانه جویى هایش از طـرف دیـگـر، و نـامـحـدود بـودن روابط و اجزاى طبیعت با سیستم بار، که رو به ماوراى طـبـیـعـت (متافیزیک به معناى عمومى آن ) دارد، چگونه به خود اجازه مى دهید که علم و جهان هـسـتـى را مـحدود نموده ، در برابر مفاهیم و مسائل عالى و با اهمیت به وحشت و اضطراب و نیهیلیستى دچار شوید؟!
مـا مـى گـویـیـم : فـرشـتـگـان وجـود دارنـد و اگـر نـامـحـسوس بودن وجود فرشتگان را دلیـل نـیـسـتـى آنـان بـدانـیـم نـیـمـه اسـاسـى معلومات خود را که عبارت است از: واقعیات نامحسوس ، منکر شده این و هیچ متفکر خردمند نمى تواند این قضیه نمى بینم پس وجود نـدارد را زمـیـنـه جـهـان بـیـنى خود قرار داده و حکم به نیستى بیرون از منطقه حواس نماید.
ما مى دانیم که ارتعاشات صوتى بایستى به حد معینى برسد تا ما آن را بشنویم ، اجـسـام و اشکال و رنگ ها در فاصله معینى براى ما مطرح مى شوند، دانه اى از الکترون و انرژى را تاکنون ندیده ایم ، جاذبیت محسوس نیست ، هیچ یک از پدیده ها و نیروهاى درونى مانند اندیشه و تخیل و اراده و آن حقیقتى که مدیریت آنها را در بر دارد و من نامیده مـى شـود وارد مـنـطـقـه حـواس نـمـى شـونـد و حـتـى تـسـلیـم حـسـاس تـریـن وسایل نمى گردند.
فـرشـتـگـان از جـنـس و نوع اجزاى و پدیده هاى عالم طبیعت نیستند، بلکه موجودات مقدس و داراى مـاهـیـت هـاى مـخصوصى مى باشند. و توصیفات ما درباره فرشتگان مستند به منبع وحـى اسـت یـا به طور مستقیم ، که قرآن است و یا به طور غیر مستقیم ، که از زبان ولى الله اعظم امیر المومنین و سایر ائمه معصومین مى باشد
صدر المتالهین وجوه عقلانى دیگرى را نقل مى کند که آن وجوه را ذکر مى کنیم :
نـخـسـت آن که : مقصود از فرشت ، آن زنده ناطقى است که میرا نیست و مى گوییم : (این نوع ) قسمت کردن عقلى ، اقتصادى وجود سه قسم دیگر را مى کند؛ زیرا زنده یا هم ناطق و هم میراست و آن انسان است ؛ و یا این که میراست ولى ناطق نیست و آن حیوان است ؛ و با ناطق اسـت و مـیرا نیست و آن فرشته است و شکى نیست که پست ترین مراتب آن ، میراى غیر ناطق اسـت . و بـین آن دو ناطق میراست ، و برترین آن ناطقى است که میرا نیست ، چون حکمت الهى اقتصادى ایجاد برترین مراتب و اشراف آن را نیز مى نماید.
دوم آن که : فطرت و سرشت گواهى مى دهد به این که جهان آسمان ها برتر از جهان سـفـلى و پـسـت اسـت و گـواهـى مـى دهـنـد کـه حـیـات و عـقـل و نـقـل ، بـرتـر از ضـد آنـهـا را امـور مـقـابـل آنـهـاسـت ، لذا عقل بسیار بعید مى داند که به حیات و عقل و نطق در این جهان تیره ظالمانى و همچنین رد آن جهان ، که سراسر نور است ، دست یافت .
سوم آن که : صاحبان مشاهدات و مجاهدات و ریاضت ها از جهت مشاهده و مکاشفه ، وجود آنها را ثـابـت نـمـوده انـد، و صـاحبان حاجات و نیاز نیز از جهت دیگر، و آن (جهت دیگر در مورد صـاحـبـان حاجت و نیاز) چیزهایى است که از شگفتهاى آثار آنها در راهنمایى به درمان هاى عـجـیـب و کـمـیاب ، از ترکیب معجون هاى دارویى و دست یابى به ساختن پادزهرهاى شگفت انـگـیـز بـدان گـواهى مى دهد، و از آن چه دلالت بر آن دارد، خواب راست و صادقانه است .
واژه ملک
واژه مـلک در قرآن مجید هشتاد و هشت مرتبه در هشتاد و شش آیه آمده است که سیزده مورد کلمه مـلک و دو مـورد مـلکـین (تثنیه ملک و هفتاد و سه مورد کلمه ملائکه مى باشد.
لغت شناسان و مفسران در واژه ملک اختلاف کرده اند: زمخشرى مى گوید: ملائکه – بـنـابـر اصـل – جـمـع مـلائک اسـت ، مـانـنـد شـمـائل کـه جـمـع شمال است و الحاق تاء در آخر ملائکه برا تانیث جمع است .
طریحى مى گوید: اصل ملک ، ملک است ، آن گاه لام را مقدم و همزه را موخر نمودند مـلاک شـد کـه از الوکـه ، بـه مـعـنـى رسـالت اسـت ، سـپـس هـمـزه بـه دلیـل کـثـرت اسـتـعـمـال حـذف و مـلک شـد. چـون ایـن کـلمـه جـمع شود به اصلش برگشته و ملائک مى شود، و تاء را براى مبالغه یا تانیث جمع بر آخر آن اضافه کرده اند .
مـلاصـدرا آورده اسـت : مـلک مـشـتـق از الوکه به معنى رسالت است ، و هر مفارقى که داراى رسالت نباشد، ملک نیست و تنها روح است .
در تـفـسـیر القرآن الکریم – ضمن یحثى محققانه در مورد واژه ملک آمده است : جاى شـگـفـتـى اسـت که بعضى پنداشتند تاء در ملائکه براى تانیث جمع یا تـاکـیـد یـا اشـاره بـه تـانـیـث لفـظـى و یا معنوى است ، یا این که صیغه جمع بر وزن فـعـائله اسـت و مـا سـراغ نـداریـم کـه به عنوان نمونه حتى یک مرتبه در قرآن مـلائکـه آمـده باشد با این که در شصت و هشت موضع ، لفظ ملائکه آمده است . پس حذف تاء در بعضى موارد، به سبب تخفیف یا ضرورت شعرى است ، چنان که حافظ شیرازى سروده :
دوش دیـدم کـه مـلائکـه در مـیـخـانـه زدنـد
گل آدم بسر شتند و به پیمانه زدند
خـلاصـه کـلام این که : ملائکه ، جمع ملک است و شاهد ما، این آیه شریفه است که :قـل لوکـان فـى الارض مـلائکـه یـمـشـون مـطـمـئنـیـن لنـزلنـا عـلیـهـم مـن السـماء ملکا رسـولا و گـاهـى مـلائکـه به حسب لفظ محسوب شده ، جنانن چه فرموده است : بـثـلاثه آلاف من الملائکه منزلین و گاهى مونث به حساب آمده اند: اذ قـالت المـلائکه یا مریم و چنان که گفتیم ، این تذکیر و تانیث ، به لحاظ لفـظ اسـت ته به لحاظ معنى ؛ زیرا ملائکه از این مذکر و یا مونث حقیقى و معنوى باشند خارج هستند
حکمت وجود فرشتگان :
در بـحث توحید و شناخت صفات حق تعالى ثابت است که ذات حضرت بارى ، حکیم على الا طـلاق اسـت از این رو، کار بى هدف از او صادر نمى شود؛ زیرا که کار خدا از حکمتش منشا مـى گـیـرد و وقـتـى حـکمت ، منشا عملى شد، آن عمل نظام و هدف مخصوص مى یابد چنان که فـرمـوده است : و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لا عبین (۳۲) آسمان و زمین و آن چه را در این منظومه کیهانى هست به بازیچه و بى هدف نیافریدیم .
با توجه به این مساله باید گفت به یقین ، خلقت فرشتگان مانند سایر مخلوقات خداوند داراى حکمت بلکه حکمت هایى است که شاید بعضى از آنها از نظر ما مخفى مانده باشد؛ اما بـعـضـى از دانـشـمـنـدان اسـلامـى در این باره وجوهى را ذکر نموه اند، از جمله محدث عظیم القـدر، عـلامـه مـجـلسـى مى نویسد: اگر بگویند که این فرشته ها و تسلط آنها به انسان چه سودى دارد؟ جواب دهیم ، چند وجه دارد: نخست این که ، شیطان انسان را به شر و معصیت مى کشاند، و این فرشته ها در برابر او آدمى را به خیر و طاعت دعوت مى کنند. دوم این که مجاهد گفته : هیچ بنده خدا نباشد جز این که فرشته اى بر او گماشته شده تا او را از جـن و انـسـان و جـانـوران نگه دارد. سوم این که ، یم بینیم بسا خاطره اى بى سبب ، بـه قلب ما مى آید و بعد روشن مى شود که سبب مصلحتى بوده است ، و بسا کشف مى شود کـه سـبـب بـلا یا گناه و تباهى مى باشد؛ اولى از فرشته هادى است ، و دومى از شیطان گمراه کننده . چهارم این که ، چون آدمى بداند فرشته ، کردار او را ثبت مى کند و با اوست ، بـیـشـتر از گناه مى پرهیزد، چنان که در حضور انسان محترم ، شرم مى کند و گناه نمى کند.
به هنگام ذکر وظایف و کارهاى فرشتگان – که جملگى با وجود حکمت آفرینش آنان پیوند دارد – مـمـکـن اسـت ایـن سـوال بـه ذهـن خـطور کند که چه اشکالى داشت تمام وظایفى را که خـداونـد بـه فرشتگان واگذارده ، خود انجام مى داد و دیگر این موجودات غیر مادى را نمى آفـریـد؟ بـایـد گـفـت فـرشـتـگـان بـیـانگر عظمت و جلالت حق تعالى هستند، چنان که در روایـات آمـده و شـیـخ صـدوق در کـتـاب تـوحـیـد بـاب ذکـر عـظـمـت خـداونـد – جـل جـلاله چـند نمونه را ذکر کرده است . علاوه بر آن ، نظام طولى هستى اقتضا دارد که بین خدا و مخلوقات از جمله انسان واسطه هایى قدسى وجود داشته باشند؛ به بیانى دیـگـر، نظام عرضى شرایط مادى و اعدادى به وجود آمدن یک پدیده را تعیین مى نماید. و بـه مـوجـب ایـن نظام است که تاریخ جهان وضع قطعى و مشخصى مى یابد، هر حادثه در مکان و زمان خاص پدید مى آید؛ و هر زمان خاص و مکان خاص ، ظرف حوادث معینى مى شود.
مـقـصـود از نـظام طولى علت و معلول ، تربیت در آفرینش اشیا و به اصطلاح ترتیب در فـاعلیت خدا در مورد اشیا از ناحیه اوست . علو ذات پروردگار و قدوسیت او اقتضا دارد که مـوجـودات رتـبـه بـه رتـبه و پشت سر یک دیگر نسبت به او قرار داشته باشند؛ صادر اولى باشد، صادر دومى باشد، صادر سومى باشد، و هم چنین یکى پس از دیگرى ایجاد شوند و هر کدام معلول ما قبل خود باشند. لذا باید گفت که عظمت و جلالت الهى اقتضا مى کـنـد بـین او و انسان موجوداتى قدسى و با ظرفیت باشند تا امکان ارتباط با خدا براى انـسـان وجـود داشـتـه بـاشـد. از ایـن رو، در روایـت اسـت کـه : از حضرت صادق (علیه السـلام ) سـوال مـى کـنـنـد: یـا بـن رسـول الله ، آى رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) تـاب مـقـاومـت مـلاقـات و دیـدار جـبـرئیل را نداشت و از آن جهت ، از خود بى خود مى شد و غش مى کرد؟ فرمود: این در حالى بود که خداوند متعال بر رسولش تجلى مى کرد و با او سخن مى گفت .
فرشته افضل است یا انسان ؟
از جـمـله مـبـاحـث علم کلام و حکمت و عرفان این است که آیا ملائکه برترند یا انبیا و انسان هاى تعالى ؟
بـعـضـى از جـمـله مـعـتـزله فـرشـتـگان را از انسان برتر مى دانند و بعضى چون حکما و عـرفـاى اسـلام و اشاعره ، انسان را، دلیل معتزله این است که در قرآن کریم آیاتى وجود دارد کـه بـر افـضـلیـت فـرشـتـگـان دلالت مـى کـنـد؛ مـثـل : و لا اقـول لکـم انـى مـلک ؛بـل عـبـاد مـکـرمـون لا یـسـبـقـونـه بـالقـول و هـم بـامـره یـعـمـلون ؛لن یـسـتـنـکف المسیح ان یکون عبدا لله و لا الملائکه القربون
بـدیـهى است که هیچ کدام از آیا، یاد شده در مقام بیان افضلیت فرشته بر انسان نیست ؛ زیـرا آیه اول در مقام رد صفات ملکى از پیامبر و اثبات صفات ، بشرى – که لازمه نبوت اسـت – مـى بـاشـد، آیـه دوم در مـقـام بـیـان اطـاعـت کـامـل فـرشـتـگـان از خـداونـد متعال است و آیه سوم در مقام نفى الوهیت حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام ) است .
امـا دلیـل کـسـانـى کـه انـسـان کـامـل را از فـرشـتـگـان افضل مى دانند، آیات و روایاتى است که بدان ها اشاره مى شود:
۱- و خـداى عـالم ، هـمـه اسـمـا را بـه آدم تـعـلیـم داد آن گـاه حقایق آن اسما را در نظر فـرشـتـگـان پـدیـد آورد و فـرمـود: اگر شما در دعوى خود صادقید اسماى ایتان را بیان کنید .
۲- پـس آن گـاه کـه انسان را به خلقت کامل بیار استم و از روح خود در او بدمیدم (همه بـه امـر مـن ) بـر او سـجـده کـردنـد، مـگـر شـیـطـان کـه تـکـبـر ورزید و از زمره کافران شد .
در همین مورد آیات دیگرى نیز مطرح شده است
اما دلایل روایى این دسته زیاد است که به چند نمونه بسنده مى کنیم :
۱- حـدیـث شـریـف نـبـوى : خـداونـد فـرشـتـه را بـه عـقـل اخـتـصـاص داد بـدون شـهـوت و غـضـب ، و حـیـوانـات را شـهـوت و غـضـب داد بـدون عـقـل ، ولى انـسان را با دادن تمام آنها جامعه تشریف پوشاند. پس اگر شهوت و غضب او تـسـلیم عقلش شود از فرشتگان برتر مى شود؛ زیرا با وجود مانعى که در او هست به مرتبه فرشتگان رسیده است و حال آن که فرشتگان مزاحم و مانعى ندارند .
۲-رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) فـرمـود: مـن سـیـد مـخـلوقـات خـداى – عـزوجـل – هـسـتـم و مـن از جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل و اسـرافـیـل و فـرشـتـگـان حامل عرش خداوند و همه فرشتگان مقرب برتر و بهترم
۳- رسـول خدا (صلى الله علیه وآله ) معروف و مشهور است که آن بزرگوار فرمود: به جـایـى رسـیـدم کـه جـبـرئیـل ایـسـتـاد، بـه او گـفـتـم : اى بـرادرم جـبـرئیـل ، مـرا تـنـهـا مـگـذار، عـرض کـرد: لو دنـوت انـمـله لا حـتـرقـت . ایـن حدیث دلیـل اسـت بـر این که مقام پیامبر – که از بشر است – بالاتر و عروجش در مراتب قرب حق تعالى بیشتر است .
احمد اربگشاید آن پر جلیل
تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
چـون گـذشـت احـمـد ز سـدره مـرصـدش
وز مـقـام جبرئیل و از حدش
گفت : جبریلا؛ بپر اندر پیم
گفت : رو رو من حریف تو نیم
۴- حـضـرت رضـا (عـلیه السلام ) از پدران بزرگوارش و آنان از حضرت على بن ابى طـالب (عـلیـه السـلام ) نـقـل مـى فرمایند که رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) فرمود: خـداى تـعـالى آفـریـده اى از من برتر نیافرید و هیچ آفریده اى نزد خداى تعالى از من گـرامـى نـیـسـت . عـلى (عـلیـه السـلام ) گـویـد: عـرض کـردم یـا رسـول الله ، آیـا تـو بـرتـر هـسـتـى یـا جـبـرئیـل ؟ فـرمـود: یـا عـلى ، خـداونـد مـتـعال پیامبران و رسولانش برترى بخشید و پس از من برترى از آن تو و امامان پس از تو است . فرشتگان ، خدمتکاران ما و دوستانمان هستند…
سعدى چنین سروده است :
نـه مـلک راسـت مسلم ته فلک را حاصل
آن چه در سر سویداى بنى آدم از اوست
رسـد آدمـى بـه جـایـى کـه به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت
مـگـر آدمـى نـبـودى کـه اسـیـر دیـو مـانـدى
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
طـیـران مـرغ دیـدى تـو ز پـاى بـنـد شـهـوت
به در آى تا ببینى طیران آدمیت
حـمـله دیـگـر بـمـیـرم از بـشـر
تـا بـرآرم از مـلائک بال و پر
از ملک هم بایدم پران ز جو
کل شى ء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم
آن چه در وهم ناید آن شوم
به این آسانى هم نیست و نباید این مطلب را همان که گاهى در ادبیات مطرح مى شود، بى اهمیت تلقى نمود، یعنى واقعیت چنان نیست که ما هر گاه بر سر ذوق آمدیم و لطیفه گویى مـا بـه اصـطـلاح عـامـیـانـه گـل کـرد، بـا کمال آرامش فکرى بنشینیم و بگوییم :
ما انسانها از فرشتگان بالاتریم !ما چنین و چنانیم !درست این گونه مطالب است که ما را مـتـکـبـر و از خـود راضـى سـاخـتـه و بـه جـاى کـار و کـوشـش و تـلاش در مـسـیـر رشـد و کمال مادى و معنوى ، مى نشینیم و به تماشاى لذت بخش درخت بزرگ خلقت – که میوه هایش هـم ، خـود مـا انسان ها هستیم – قناعت مى ورزیم و تا به خود بیاییم ، صفحات کتاب عمر ما یـکـى پـس از دیـگـرى ورق خـورده و آفـتـاب عـمر به لب بام رسیده است . البته ما منکر نـیـستیم که اگر در آدم (علیه السلام ) و فرزندان او استعداد بالاتر رفتن از فرشتگان نـبـود خـداوند فرشتگان را به سجده به آدم (علیه السلام ) امر نمى فرمود، ولى باید دقت کنیم و ببینیم که چه مقدار از مردم در اثر تادب به آداب الله و تخلق به اخلاق الله و تـهـذب روحـى مـى تـوانـنـد کـه اسـتـعـداد را بـه فـعـلیـت بـرسـانـنـد و بـه قول مولوى : آن چه آن در وهم ناید آن شوید
پـس عـقـیـده مـطـابـق بـا آیـات و نـقـل و عـقـل ، بـه بـرتـرى انـسـان کامل و متعالى بر فرشتگان دلالت مى کند.
سجده فرشتگان بر آدم
از آیـاتـى کـه اثـبـات اشرفیت آدم بر فرشتگان استفاده مى شود، آیه سجده ملائکه بر حضرت آدم (علیه السلام ) است :
و اذ قـلنـا للمـلائکـه اسـجـدوا لادم فـسجدوا الا ابلیس و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، جملگى سجده کردند مگر شیطان …
بـراى تـوضـیـح ایـن کـه سـجده فرشتگان چگونه و چه نوعى از انواع سجده بود، به مـقـدمـه اى نـیـازمـنـدیـم : موجودات عالم داراى دو گونه سجودند: سجود تکوینى و سجود تـشـریـعـى ، خـضـوع و تـسـلیـم بـى قـیـد و شرط موجودات در برابر اراده حق و قوانین آفـریـنش و نظام حاکم بر این جهان ، همان سجود تکوینى آنهاست که تمام ذرات موجودات را شـامـل مـى شـود، حـتـى سلول هاى مغز فرعون ها و نمرودها و منکران لجوج و تمام ذرات وجـود آنـهـا مـشمول این سجود تکوینى نیست . اما سجود تشریعى همان نهایت خضوعى است کـه از صـاحـبان عقل و شعور و ادراک و معرفت در برابر پروردگار تحقق مى یابد و با تـوجـه بـه ایـن کـه فـرشـتـگـان داراى عـقل و شعور و معرفت و اراده اند، سجود آنها جنبه تشریعى دارد؛ یعنى عبادت و خضوعى است که با اراده و اختیار انجام مى گیرد.
حـضـرت عـلى (عـلیـه السـلام ) ایـن آیـه را دلیـل بـر افـضـلیت انسان معرفى کرده و مى فـرمـایـد: خداى سبحان (پس از خلق آدم ) امانت خود را از فرشتگان باز خواست و انجام عـهـد و پـیـمـانـى را کـه بـا ایشان بسته بود طلب کرد (یعنى از آنها خواست ) که براى سـجـده بـه آدم و فـروتـنـى در مـقـابـل عـظمت او حاضر شوند، آنگاه خداى سبحان فرمود: به آدم سجده کنید، همه فرشتگان سجده کردند جز ابلیس .
تـردیـدى نـیـسـت کـه سـجده به معناى پرستش ، مخصوص حق تعالى است و غیر از آن ذات پـاک ، هـیـچ مـعـبود دیگرى در جهان نیست ، لذا سجده فرشتگان براى آدم ، سجده پرستش نـبـود، بـلکـه یـا سـجـده بـراى خدا به جهت آفرینش چنین موجودى بود و یا این که سجده براى آدم به معناى خضوع در مقابل آدم بوده است نه پرستش .
آیا ابلیس از فرشتگان بوده است ؟
یکى از مباحث جنجال برانگیز در مبحث فرشتگان این است که آیا ابلیس ملک بوده است یا جن ، که خود را در زمره ملائکه قرار داده بود؟
اکـثـر مـتـکـلمـیـن خـصـوصـا مـعـتـزله و جـمـع کـثـیـرى از امـامـیـه ابـلیـس بـه چـنـد دلیل از جنس فرشتگان نبود، بلکه از طایفه جن بود:
۱- ابـلیـس داراى اولاد و ذریه است و فرشتگان فرزند ندارند؛ زیرا خداوند مى فرماید: آیـا ابـلیـس و فـرزنـدانـش را بـه جـاى مـن دوسـتـان خـود مـى گـیـریـد، جال آن که دشمنان شمایند؟ و فرشتگان فرزند ندارند چون فرزند از نر و مـاده بـه وجـود مـى آیـد، و فـرشـتـگـان مـونـث و مـذکـر نـدارنـد؛ زیرا خداوند مى فرماید: فـرشـتـگـان را کـه بـنـدگـان خـداى رحمانند زن پنداشتند، مگر موقع خلقتشان حضور داشتند؟
۲- فرشتگان معصومند- چنان که گذشت ؛ در حالى که ابلیس چنین نیست ، لذا لازم است که از جنس فرشتگان نباشد.
۳- ابـلیـس از آتـش آفریده شده : و بنا به فرموده خداوند که از او حکایت مى کند: مرا از آتش آفریده اى اما فرشتگان از نور آفریده شده اند، چنان که زهرى از عـروه ، از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) روایـت نـمـوده که ، فرشتگان از نور آفریده شده اند.
۴- فرشتگان رسولان الهى اند: و فرشتگان را فرستادگان قرار داد و رسولان الهى معصوم از خطا هستند و چون ابلیس چنینى نبود، پس از فرشتگان نیست .
۵- ابـلیـس از جـن بود؛ چون خداوند مى فرماید: همه فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس ، که از جن بوده است (۵۱) .
گروهى از متکلمان و بسیارى از فقها به فرشته بودن ابلیس معتقدند و شیخ طوسى (ره ) در تـفـسـیـر تـبـیـان بـر هـمـیـن عـقـیـده اسـت . ایـنـان دو گـونـه دلیل آورده اند:
۱- خـداونـد در آیـه فـسـجـدوا الا ابلیس … ابلیس را از فرشتگان استثنا نـمـوده اسـت و هـمـین استثنا مى فهماند که ابلیس از فرشتگان است ؛ زیرا استثنا ظهور در اتصال دارد نه انقطاع و انفصال .
در جـواب گـفـتـه انـد: در ایـن قـریـنـه وجـود دارد کـه اسـتـثـنـا مـنـقـطـع اسـت مـه مـتـصـل تـا لازمـه اش بـاشـد که ابلیس از گروه و جنس فرشتگان است ، چنان که در آیه تصریح شده که ابلیس از جنیان است .
۲- اگـر ابـلیـس از فـرشـتـگـان نـبـود، فـرمـود خـداونـد: اسـجـدوا لادم شـامـل او نـمـى شـد و اگر او مشمول این امر نیم گشت ، غیر ممکن بود خوددارى او از فرمان سـجـده ، سـرکـشـى و عـصـیـان بـه حـسـاب آیـد و هـمـیـن ، دلیل است که ابلیس از جنس ملائکه بود.
از ایـن مـورد جـواب داده انـد کـه : ابـلیـس در ایـن امـر از بـاب غـلبـه داخـل بـود؛ زیـرا ابـلیـس بـا مـلائکـه هـم نـشـیـنـى داشـت و ظـاهـر امـر شـمـال او نـیز شدهاست ، اما این دلیل نمى شود که او از جنى ملائکه باشد، همان طور که منافقان در خطاب یا ایها آمنوا داخل اند با آن که اینان – در واقع – ایمان ندارند. و یـا در اصـول فـقـه مطرح است : خطابى که براى مردان است ، زنان را فرا نمى گیرد و نـیـز عـکـس آن ، بـا آن کـه هـم نـشـیـنـى ایـن دو گـروه بـسـیـار و جـامـعـه او دو مـوجـود تـشـکـیل شده است . شاید بتوان گفت چون فرشتگان مقامشان بالاتر از ابلیس بود وقتى خـطاب شدند که به آدم سجده کنید، فروتنى و سجده کردند، اما ابلیس – که مقامش پایین تـر بـود – وقـتـى مـتوجه شد که او هم باید سجده کند، براى ابراز خود نمایى و غرور، خود را در گروه امر شدگان به سجده در آورد و از سر نافرمانى سجده نکرد.
با مطالب گذشته ، روشن شد که ابلیس فرشته نبود، بلکه از جنیان بود که خود را در گروه و زمره ملائکه الهى در آورد.
ادامه دارد…
فرشتگان و تحقیقی( قرانی وروایی وعقلی) //علی رضا رجالی تهرانی