زندگینامه دکتر غلامرضا اعوانی

من پنجم اسفند ماه ۱۳۲۱ هـ . ش در شهرستان سمنان به دنیا آمدم و تحصیلات ابتدایی و متوسطه رادرهمانجا،‌ به پایان رساندم. در دوران دبیرستان، شاگرد اول بودم و همزمان از حضور علمایی که در محافل علمی شهرستان سمنان بودند، بهره می‌بردم. پس از دریافت مدرک دیپلم متوسطه، با استفاده از بورس تحصیلی، به دانشگاه بیروت رفتم و با مدرک لیسانس فلسفه ‌از آنجا فارغ التحصیل شدم. پس از آن به ایران آمدم و مقاطع فوق لیسانس و دکترا را در رشته فلسفه اسلامی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران گذراندم. در تهران،‌ علاوه بر تحصیلات رسمی و دانشگاهی،‌ نزد علمایی چون آقای محمدی، آقای محمدرضا‌ قمشه‌ای و مرحوم جلوه، ‌درس‌هایی را به سبک قدیم، آموختم. همچنین در انجمن فلسفه ایران که هم اکنون مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران نام دارد، ‌در محضر پروفسور ایزوتسو و پروفسور هانری کوربن شاگردی کردم و تاکنون حدود ۹ اثر، تألیف ، ‌ترجمه و تصحیح نموده‌ام.

تحصیلات:

ـ دکترای فلسفه ( دانشگاه تهران ـ ۱۳۵۵)
ـ کارشناسی ارشد فلسفه ( دانشگاه تهران ـ ۱۳۴۷)
ـ کارشناسی فلسفه ( دانشگاه بیروت ـ ۱۳۴۵)

پایان نامه:

ـ دکترا: عقل و نفس در فلسفه پلوتینوس و شرح و بسط آن در فلسفه اسلامی (حکمت اشراق) به راهنمایی دکتر سید حسین نصر، و استادان مشاور: دکتر سید احمد فردید و دکتر یحیی مهدوی
ـ کارشناسی ارشد: وجود شناسی از دیدگاه کانت و ملاصدرا
 
زمینه پژوهش:

ـ فلسفه غرب، فلسفه اسلامی، فلسفه تطبیقی، عرفان و فلسفه هنر

زبان‌ها:

ـ تسلط به زبان‌های انگلیسی، عربی، فرانسوی
ـ آشنایی با زبان‌های یونانی، لاتین قدیم، آلمانی

مسئولیت‌ها

ـ مشارکت در تهیه فرهنگ فلسفه غرب در بنیاد فرهنگ ایران سال‌های ۴۷-۱۳۴۵
ـ عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) از ۱۳۴۷
ـ تأسیس گروه آموزش فلسفه در دانشگاه شهید بهشتی (با همکاری دکتر شرف)
ـ دانشیار دانشگاه شهید بهشتی در رشته فلسفه از سال ۱۳۵۳
ـ ریاست انجمن حکمت و فلسفه از سال ۱۳۶۳
ـ عضو کمیته منتخب ارتقای پژوهشگران مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی از سال ۱۳۶۴
ـ ریاست پژوهشکده حکمت و ادیان (مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی). سال ۱۳۷۱تا ۱/۱/۱۳۸۱
ـ مدیر گروه فلسفه مجتمع آموزش عالی قم ۱۳۷۶
ـ عضو هیئت امنای مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران از مهر ۱۳۸۱
ـ مدیر گروه فلسفه غرب، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران از شهریور ۱۳۸۱
ـ سرپرست مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران از ۲/۱۱/۸۰ تا ۳۱/۳/۱۳۸۲
ـ رئیس مؤسسه پژوهشى حکمت و فلسفه ایران  از ۳۱/۳/ ۱۳۸۲ تا کنون
ـ مدیر مسئول مجله دانشنامه، فصلنامه پژوهشی دانشگاه شهید بهشتی
ـ دو دوره عضو هیأت امنای منطقه ۲ پژوهشی
ـ رئیس انجمن حکمت و فلسفه
ـ رئیس انجمن بین‌المللی فلسفه اسلامی ISIP
ـ عضو هیئت مدیره فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های فلسفه جهان FISP
ـ رئیس کنگره بین‌المللی روز جهانی فلسفه ۲۰۱۰ آبان ۸۹
ـ کنگره بین‌المللی فلسفه اسلامی و چالش‌های جهان امروز
ـ عضو هیئت مؤسس انجمن علمی عرفان اسلامی ایران
ـ عضو هیئت تحریریه نشریه پژوهشنامه عرفان با صاحب‌امتیازی انجمن علمی عرفان و مدیرمسئولی و سردبیری
ـ عضو شورای علمی دانشنامه ادبیات عرفانی
ـ عضو شورای علمی دومین جشنواره بین‌المللی فارابی
ـ رئیس گروه علمی «فلسفه، کلام، اخلاق، ادیان و عرفان»
ـ عضو در اولین دوره هیئت ممیزه دانشگاه امام صادق (ع)
ـ عضو کمیته الهیات و فلسفه وابسته به دفتر گسترش و برنامه‌ریزی آموزش عالی برای مدت ۳ سال

جوایز

ـ استاد ممتاز دانشگاه شهید بهشتی (۱۳۷۲)
ـ استاد برگزیده همایش نخست چهره ماندگار در عرصه علم و فرهنگ (۱۳۸۰)
ـ استاد افتخاری دانشگاه جدید‌التأسیس بین‌المللی چین از سال ۱۳۸۳
ـ استاد و پژوهشگر منتخب دانشگاه هواژونگ چین (به مدت سه سال) از ۱۳۸۳

آثار:

۱ـ فلسفه غرب

الف. کتاب‌ها

-ترجمه تاریخ فلسفه غرب. نوشته فردریک کاپلستون، انتشارات سروش، ۱۳۸۰
-بررسی آراء و آثار افلوطین
-ترجمه بخشی از کتاب ارسطو تألیف سردیوید راس

ب: مقاله‌ها

ـ  فلسفه هگل در بوته نقد (میزگرد). در دو شماره خردنامه صدرا زمستان ۱۳۸۰ و بهار ۱۳۸۱
ـ  کنش متقابل فلسفه ایرانی‌ـ اسلامی با غرب. غرب‌شناسی (مجموعه مقالات)، تهران. مرکز بارشناسی اسلام و ایران، ۱۳۸۲ صص ۱۷ـ ۲۸
ـ  سقراط و پارمنیدس، مجموعه مقلات سمینار سقراط فیلسوف گفت‌وگو. تهران ۱۳۸۱، صص ۲۳-۱۵

ج: سرپرستی طرح‌ها در زمینه فلسفه غرب

ـ سرپرستی و شرکت  در طرح فرهنگ فلسفه غرب (در حال ویرایش)
ـ سرپرستی و شرکت در طرح ترجمه دایره‌المعارف پل ادواردز (۱۵۰ مقاله)
ـ سرپرستی طرح مبادی مابعدالطبیعی طبیعت‌شناسی نوین (مجری: دکتر عبدالکریم سروش)
ـ سرپرستی طرح فلسفه تاریخ (مجری: آقای بهزاد سالکی)
ـ سرپرستی طرح معرفت‌شناسی (مجری: آقای دکتر شاپور اعتماد)
ـ سرپرستی طرح متافیزیک (مجری: آقای دکتر پازوکی)
ـ سرپرستی طرح براهین اثبات وجود خداوند (مجری: آقای بهاءالدین خرمشاهی)
ـ سرپرستی طرح فلسفه دین (مجری: آقای بهاءالدین خرمشاهی)
ـ سرپرستی طرح دین یهود تألیف اپیشتاین (مجری: آقای بهزاد سالکی)
ـ سرپرستی طرح افلاطون (مجری: خانم دکتر خونساری)
ـ سرپرستی طرح کتابشناسی افلاطون (مجری: خانم دکترخونساری)
ـ سرپرستی طرح رمز و تمثیل در آثار افلاطون (مجری: خانم دکتر خونساری)

 
۲ـ فلسفه اسلامی و فلسفه تطبیقی

الف: کتاب‌ها

ـ  اعلام‌النبوه: ابوحاتم رازی به عربی (تصحیح با همکاری صلاح الصاوی). انجمن فلسفه ایران ۱۳۵۵، چاپ دوم: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۸۱
ـ  وجه دین: ناصرخسرو قبادیانی (تصحیح و تحشیه). انجمن فلسفه ایران ۱۳۵۵
ـ حکمت و هنر معنوی (مجموعه مقالات)، در سه بخش: دین ـ فلسفه ـ هنردینی، انتشارات گروس ۱۳۷۵ در ۴۰۴ صفحه
ـ  اسفار اربعه: صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، جلد اول (تصحیح) با مقدمه، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۳

ب: مقاله‌ها

ـ توشیهیکو ایزوتسو: ساختمان اساسیِ تفکر فلسفی در اسلام، (ترجمه)، مجله  معارف اسلامی، ش.۱۲، فروردین ۱۳۵۰
ـ ترجمه دو فصل از کتاب ماللهند بیرونی. جاویدان‌خرد. نشریه انجمن فلسفه ایران. شماره اول، سال دوم، بهار ۱۳۵۵
ـ فرهنگ و توسعه. نوشته لئوپولد سدارسنگور. [ترجمه]. جاویدان خرد. نشریه انجمن فلسفه ایران. شماره دوم. سال دوم، پائیز ۱۳۵۵
ـ نقد کتاب فلسفه ملاصدرا (انگلیسی). جاویدان‌خرد. نشریه انجمن فلسفه ایران. شماره دوم. سال سوم. پائیز ۱۳۵۶
ـ مسئله وجود در مکتب ابن عربی. کیهان فرهنگی، سال ۱۳۶۶، شماره ۷
ـ ارتباط عقل و وحی در اسلام و مسیحیت. نامه فرهنگ، سال دوم ، تابستان ۱۳۷۱، ش. ۴، صص ۲۸ـ۳۳
ـ مبانی مابعدالطبیعی هنر. نامه فرهنگ، سال چهارم (۱۳۷۳)، ش.۴
ـ ‍[مدخل] اخلاق. دایره‌المعارف بزرگ اسلامی. ج۷، تهران ۱۳۷۵، صص ۲۰۱ـ۲۱۵
ـ دوران فترت در تاریخ فلسفه اسلامی (گفتگو). گفتگوی دین و فلسفه. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ۱۳۷۷، صص ۱۳۱ـ۱۵۷
ـ طحاویه، نوشته م.ا.ایوب (ترجمه) در تاریخ فلسفه اسلامی. م.م.شریف. (ج۱)، صص ۳۴۷ـ۳۶۷
ـ بررسی تطبیقی روش تاریخ‌نگاری فلسفه از دیدگاه سهروردی، ارسطو و هگل. دانشنامه. فصلنامه دانشگاه شهید بهشتی. سال اول، شماره اول، زمستان ۱۳۸۱، صص ۶۳ ـ۷۴
ـ ارتباط عقل ونفس در آرای علامه طباطبایی. میزان حکمت. مجموعه سخنرانی‌ها و مقالات همایش ملی میزان حکمت، تهران. سروش ۱۳۸۲٫ صص ۴۷ـ۵۲
ـ بررسی تطبیقی روش تاریخ‌نگاری فلسفه از دیدگاه سهروردی، ارسطو و هگل.
ـ مشاهیر معاصر ایران، چهره‌های ماندگار۱۳۸۲، صص ۱۰۲ـ۱۲۲
ـ در معنای سنت. مجموعه مقالات همایش نقد تجدد از دیدگاه سنت‌گرایان. مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی ۱۳۸۲، صص ۹ـ۱۵
ـ تشیع در آثار هانری کربن. مجموعه مقالات همایش بزرگداشت یکصدمین سال تولد هانری کربن، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، ۱۳۸۳ صص ۵۹ـ۷۳
ـ [مدخل] برهان. دایره‌المعارف بزرگ اسلامی. ج ۱۲٫
ـ اسلام و استعداد تمدن‌سازی، در: در‌آمدی بر آزاداندیشی و نظریه‌پردازی در علوم. مجموعه گفتگو، دفتر اول. تهیه و تنظیم نهضت آزاد‌اندیشی. قم. حوزه علمیه قم. مرکز مدیریت ۱۳۸۳، صص ۴۵ـ۷۳

۴ـ فلسفه هنر

مقالات:

ـ هنر، تجلی آیینه جمال الهی در آیینه خیال، فصلنامه هنر، سال …..، صص ۷۶ـ۱۰۱
ـ هنر دینی و نسبت آن با هنر جدید [گفتگو]. ماهنامه سوره. ویژه‌نامه فرهنگ و مبانی نظری هنر. تابستان ۱۳۷۰
ـ تیتوس بورکهارت. نظری به اصول و فلسفه هنر اسلامی. [ترجمه]. مبانی هنر معنوی. زیر نظر علی تاج‌الدینی، تهران. دفتر مطالعات دینی هنر. حوزه هنری تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲
ـ هنر جدید و سنن دینی. فصلنامه هنر. شماره ۲۸، بهار ۱۳۷۴، صص ۲۳ـ۳۲
ـ آناندا کوماراسوامی. موسیقی هندی، [ترجمه] مبانی هنر معنوی. زیر نظر علی تاج‌الدینی، تهران. دفتر مطالعات دینی هنر. حوزه هنری تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲
ـ آناندار کوماراسوامی. رقص شیوا. [ترجمه] مبانی هنر معنوی. زیر نظر علی تاج‌الدینی، تهران. دفتر مطالعات دینی هنر. حوزه هنری تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۲
ـ مبادی مابعدالطبیعی هنر. نامه فرهنگ. سال چهارم. شماره چهارم. شماره مسلسل ۱۶، زمستان ۱۳۷۳، صص ۱۳۲ـ۱۳۷
ـ سنت‌گرایی در نظرخواهی از دانشوران. (غلامرضا اعوانی، محمود بینا‌مطلق، مصطفی ملکیان). فصلنامه نقد و نظر. سال چهارم. شماره ۳و۴٫ تابستان و پائیز ۱۳۷۷
ـ زیبایی‌شناسی، کلام و متون مقدس. مجموعه مقالات گردهمایی زیبایی‌شناسی کاربردی. مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. ۱۳۸۱، صص ۲۳ـ ۲۸
ـ مبادی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی نگاه نمادین به جهان. خیال (فصلنامه فرهنگستان هنر)، شماره ۵، بهار ۱۳۸۲
ـ کیمیای هنر. دانشنامه. فصلنامه دانشگاه شهید بهشتی. بهار و تابستان ۱۳۸۲٫ صص ۲۷ـ۳۷
    

ج: سرپرستی طرح‌ها

ـ سرپرستی طرح تاریخ عرفای کرمان از قدیم‌الایام تا عصر حاضر، مجری: خانم پری ایران‌منش، دو سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷
ـ سرپرستی طرح «عقل از دیدگاه مولانا» مجری: خانم پری ریاحی
ـ سرپرستی طرح «اخلاق و تربیت از دیدگاه مولانا. مجری: خانم پری ریاحی
ـ سرپرستی تکمیل و تنظیم طرح ده‌جلدی فهرست توصیفی منابع تاریخ علوم
ـ اسلامی، دکتر سید حسین نصر

آثار و مقاله‌های انگلیسی

– Nasir-i Khusraw, Forty Poems from the Divan, Translated with introductions and notes by, Peter Laborn Wilson and Gholam Reza Aavani
– The Sadrean Theory of the World of Divine Command
ـ نظر کانت وفارابی درباره مسأله وجود رابط،(Farabi and Kant on the Question whether “Exists” is a Real Predicate) به کنگره فارابی در قراقستان ارائه و ترجمه روسی آن نیز چاپ شده است.
– Intentionality in Mulla Sadra, in: Perception According To Mulla Sadra, Edited by S.G. Safavi, London 2002, P. 29-42
– Intentionality in Husserl and Mulla Sadra, A-T. Tymieniecka (ed.), the Passions of the Soul in the Metamorphosis of Becoming, 101-12, 2003 Kluwer Academic Publishers. Printed in the Netherlands.
– Islamic Vision of Peace and the Platonic Tradition. In: Philosophies of Peace and Just War. New York 2004, P. 103-116.
– Glorification of  the prophet Muhammad in the poems of Sa’adi.
– Islam and the West “Clash in Dialogue or Dialogue in clash.
– Peace and Justin in the Holy Quran
– Ethics and politics within the confines of religion.
– Shahruzi’s ethical theory as exponded in his shajarat al-Ilahiyeh.
– Some Philosophical Reflection on the Dignity of man.

تدریس

ـ ۳۰ سال سابقه تدریس در دانشگاه شهید بهشتی. گروه فلسفه و گروه معماری
ـ تدریس در دوره دکتری فلسفه در دانشگاه تهران
ـ تدریس در دوره دکتری فلسفه دانشکده الهیات دانشگاه تهران
ـ تدریس در دوره دکتری فلسفه دانشگاه تربیت مدرس
ـ تدریس در کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه تهران، تربیت مدرس و دانشکده الهیات
ـ تدریس در دوره دکتری فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی
ـ تدریس در دوره کارشناسی ارشد و دکتری مدرسه عالی شهید مطهری
ـ تدریس در دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه تربیت مدرس قم

برگزارکننده کنفرانس‌ها

ـ سومین همایش علمی و فرهنگی بنیاد فارس‌شناسی
ـ کنگره جهانی هزاره شیخ مفید (ره)، ۱۳۷۱
ـ بزرگداشت پروفسور توشیهیکو ایزوتسو با همکاری مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ایران. ۱۳۸۰
ـ کنگره بین‌المللی بزرگداشت شیخ‌شهاب‌الدین سهروردی. زنجان، مرداد ۱۳۸۰
ـ کنگره شیخ‌علاءالدوله سمنانی ۱۳۸۱
ـ عرفان، پلی میان فرهنگ‌ها. بزرگداشت پروفسور آنه‌ماری شیمل با همکاری دانشگاه‌ تهران و مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی مهر ۱۳۸۱٫ سخنرانی افتتاحیه. در مجموعه مقالات همایش، صص ۱۷ـ۲۳
ـ دبیر و عضو کمیته علمی همایش نقد تجدد از دیدگاه سنت‌گرایان معاصر. مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۰
ـ سهم فلسفه در تفاهم ملل با مشارکت کمیسیون ملی یونسکو در ایران. به مناسبت روز جهانی فلسفه ۲۹ آبان ۱۳۸۲
ـ بزرگداشت کانت. به مناسبت دویستمین سالروز درگذشت او. تهران ۳۰ بهمن ۱۳۸۲
ـ همایش بزرگداشت یکصدمین سال تولد هانری کربن، ۱۳۸۳
ـ همایش افلاطون و سهروردی بهمن ۱۳۸۴
ـ همایش جان راولز فیلسوف عدالت اسفند ۱۳۸۴
ـ سلسله نشست‌های عرفان و انسان معاصر خرداد ۱۳۸۴
ـ همایش هنر و سنت و سنت‌گرایان خرداد ۱۳۸۵
ـ همایش علم دین اردیبهشت ۱۳۸۵
ـ همایش سهروردی و مولانا مرداد ۱۳۸۵
ـ روز بزرگداشت ابن‌سینا مرداد ۱۳۸۵

مقالات در اینترنت:

ـ میزگرد ادبیات عرفانی. نشست مورخ ۱۰/۴/۷۹ در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با همکاری اعضای هیأت علمی گروه عرفان پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی. منبع:
– www.ri-khomeinie.org/Matin/abstract/bstracts115.htm
ـ حکمت و هنر اسلامی، صورت و ماده در معارف اسلامی و نسبت آن با هنر
منبع: www.honar.ac.ir
ـ فلسفه اسلامی در دوران جدید (۱)
منبع: خبرگزاری مهر۱۸/۹/۱۳۸۲ www.bashgah.net/Articles
ـ فلسفه اسلامی در دوران جدید (۲)
منبع: خبرگزاری مهر ۱۸/۹/۱۳۸۲ www.bashgah.net/Articles

شرکت در کنفرانس‌های بین‌المللی و ارائه مقاله
ـ شرکت و سخنرانی در کنگره فلسفه اسلامی در نیویورک ۱۳۵۴
ـ شرکت و سخنرانی در کنگره فلسفه در قاهره ۱۳۵۵
ـ سخنران مدعو در کنگره اقبال لاهوری. عنوان سخنرانی: ابن‌عربی، مولانا و اقبال لاهوری ۱۳۵۶
ـ شرکت در کنگره بین‌المللی فرهنگ مشرق زمین در هند ۱۳۵۷
ـ شرکت و ارائه مقاله در کنگره معاد در ادیان در توکیو (ژاپن). سخنرانی با عنوان: معاد در اسلام ۱۳۶۲
ـ شرکت در کنگره قیصری در ترکیه. ارائه مقاله درباره نقد قیصری ازنظریه وجودشناسی مشائیان. (حدود ۱۳۷۵ یا ۱۳۷۴)
ـ شرکت و ارائه مقاله در کنگره حافظ در لاهور ۱۳۶۷
ـ دانشگاه تاجیکستان. سخنرانی درباره اهمیت ابن‌سینا در تاریخ فلسفه در مسأله وجودشناسی ۱۳۶۷
ـ شرکت و ارائه مقاله در کنگره فلسفه در اندونزی ۱۳۶۸
ـ شرکت در کنگره ابن عربی در الجزایر و ارائه مقاله با عنوان «نظریه وجودشناسی ابن‌عربی» ۱۳۶۹
ـ شرکت و ارائه مقاله در کنگره سالانه اسلام و مسیحیت در آتن ۱۳۶۹ و دو سال دیگر
ـ شرکت و ارائه مقاله در کنگره عرفان در دهلی ۱۳۷۰
ـ ایراد سخنرانی در فرهنگستان فنلاند، تحت عنوان تأثیر ابن‌سینا در مغرب‌زمین ۱۳۷۱
ـ شرکت در کنگره بین‌المللی مولانا در مونیخ آلمان. عنوان سخنرانی: مسأله ولایت در مولانا.
ـ شرکت در کنگره بین‌المللی ابن رشد در دمشق. رایزنی فرهنگی ج.ا.ایران در دمشق، مقاله با عنوان «بررسی تطبیقی وجودشناسی ابن‌سینا و ابن‌رشد» اسفند ۱۳۷۶
ـ شرکت در کنگره بین‌المللی ابن‌عربی در حلب
ـ شرکت در کنگره چهارسالانه فلسفه شرق و غرب در هاوایی. ایراد سخنرانی تحت عنوان: «متافیزیک در عصر فیزیک‌گرایی» ۱۳۷۹ (ژانویه ۲۰۰۰)، (Spiritualty in Age of Techno-Phsicalism, an Islamic Perspective)
ـ سخنرانی در بیت‌الحکمه بغداد. (سخنران مدعو)، تحت عنوان: از بغداد تا طلیطله (From Baghdad to Toledo)، تابستان ۱۳۸۰
ـ شرکت در کنگره بین‌المللی پدیدارشناسی در رم (ایتالیا) و ایراد دو سخنرانی تحت عنوان: «حیثیت التفاتی در هوسرل و ملاصدرا» و «The Sadrean  Theory of the World of Divine Command) یا خلاقیت نفس از دیدگاه صدرالمتألهین، ۱۳۸۰
ـ کنگره مولانا و ابن‌‌عربی در اسپانیا
ـ کنگره صدرالمتألهین در اسپانیا
ـ شرکت و ارائه مقاله در کنگره بین‌المللی سیر فلسفه بعد از ابن رشد در استراسبورگ فروردین ۱۳۸۲
ـ سیر تحول فلسفه در ایران. به مناسبت بزرگداشت صدمین سال تولد هانری کربن (زائر شرق) رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ـ بیروت ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۲
ـ کنگره صلح و عدالت در مقر سازمان ملل متحد. عنوان سخنرانی: صلح و عدالت در اسلام (Peace: an Justice and Islamic View) زمستان ۱۳۸۲
ـ شرکت وارائه مقاله تحت عنوان: میراث فرهنگی و پیشرفت اجتماعی (Cultural Tradition and Social Progress) در کنگره سنت فرهنگی و روند اجتماعی، چین، دانشگاه شانگهای. ۸ تا ۱۱ تیر ۱۳۸۳ (۲۸ ژوئن تا اول ژوئیه ۲۰۰۴).
ـ شرکت در سمپوزیوم بین‌المللی « روح ملی در عصر جهانی‌شدن» در شهر ووهان، مرکز فرهنگی چین و سخنرانی تحت عنوان Globalization and Dialogue of Riligions 13و۱۴ تیر ۱۳۸۳ (۶تا۸ ژوئیه ۲۰۰۴).
ـ همایش مطالعات تطبیقی درباره تصویرهای متقابل اسلام و مسیحیت در سده‌های میانه، به کشور ژاپن، توکیو، اوزاکا، موضوع مقاله: گفتگو بین اسلام و مسیحیت در گذشته، ۱۲ اسفند ۱۳۸۵
ـ همایش International Dialogue, a Challenge for peace در ایتالیا ـ رم، عنوان سخنرانی ، Peace and justice: an Islamic View ، ۱۳ تا ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
ـ همایش International Symposium on Rumi در ترکیه استانبول (قونیه)، با موضوع مولانا و عشق نگاهی به مسأله عشق در مثنوی معنوی، ۱۷ تا ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
ـ همایش اجلاس گفتگوی دینی با مؤسسه (PRIO) در سوئیس، عنوان سخنرانی My Religion and other Religions ، ۲۴ تا ۲۷ خرداد ۱۳۸۶
ـ همایش برگزاری مراسم هشتصدمین سالگرد مولانا در مقر یونسکو، در یونسکو ـ فرانسه پاریس، عنوان سخنرانی The humankind in the thought of Maulana Jalal-ad-Din ، ۱۳ تا ۱۶ شهریور ۱۳۸۶
ـ همایش بزرگداشت مولانا، در سفر به اسپانیا از طرف دانشگاه مادرید، عنوان سخنرانی The Idea of Love in Maulana Jalal-ad-Din ، ۱۶ تا ۱۹ آبان ۱۳۸۶
ـ همایش بزرگداشت مولانا، در سفر به بلغارستان از طرف آکادمی علوم به دعوت رایزنی فرهنگی ایران در بلغارستان، با موضوع The humankind in the thought of Maulana Jalal-ad-Din ، ۲۸ خرداد ۱۳۸۶٫
ـ بیست و دومین کنگره جهانی فلسفه WCP2008 به دعوت دانشگاه ملی سئول، در کره جنوبی، عنوان سخنرانی Rethinking Philosophy in an Oriental Way، ۹ تا ۱۵ مرداد ۱۳۸۷
ـ همایش Conference on Contemporary scholarship on Islam (The legacy of Toshihiko Izutsu) در مالزی (کوالامپور)، عنوان سخنرانی the Significance of Izutsu in the Contemporary Islamic Philosophy ، ۱۵ تا ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
ـ همایش بررسی آراء ملاصدرا در بلغارستان (دانشگاه صوفیه)، عنوان سخنرانی« برخی از نوآوریهای ملاصدرا» ۱ تا ۳ بهمن ۱۳۸۷
ـ همایش کیهان شناسی در دانشگاه امیرکبیر، عنوان سخنرانی« عظمت آفرینش از دیدگاه فیلسوفان مسلمان» آبان ۱۳۸۷

ارائه مقاله در سایر کنفرانس‌ها

ـ بررسی عدل الهی از دیدگاه شهید مطهری: همایش جهانی حکمت مطهر. تهران اردیبهشت ۱۳۸۳
ـ چرا ملاصدرا را صدرالمتألهین نامیدند. سیری در حکمت تأله و جایگاه ملاصدرا در آن. دومین همایش جهانی حکمت متعالیه و ملاصدرا. ۱تا ۵ خرداد ۱۳۸۳
ـ همایش بین‌المللی بوعلی سینا  در همدان ۱تا ۳ شهریور ۱۳۸۳٫ ارائه مقاله تحت عنوان: «ابن ‌سینا مؤسس هستی‌شناسی فلسفی
_ انتخاب به عنوان عضو هیات مدیره فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های فلسفه جهان، تیر ماه  ۱۳۸۷
_ انتخاب به عنوان نخستین رئیس انجمن بین‌المللی فلسفه اسلامی در کنگره جهانی فلسفه سئول تیر ماه ۱۳۸۷

سایت موسسه پژوهشی حکمت وفلسفه

 

بازدیدها: ۵۲

زندگینامه استاد دانشمنددکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

وی در ۵ دی سال ۱۳۱۳ در شهر درچه روستای دینان از توابع خمینی شهر که امروزه جزو شهرستان خمینی شهر اصفهان است بدنیا آمد.

وی پس از تحصیل ابتدائی در روستای خود، در مدرسه علمیه نیم آورد اصفهان به تحصیلات دینی مشغول شد. پس از گذراندن دوره سطح و مقدمات فلسفه، سال ۱۳۳۳ وارد حوزه علمیه قم شد و ضمن تحصیل خارج فقه و اصول نزد مراجع بزرگ، نزد علامه طباطبائی به فرآگیری فلسفه نیز پرداخت. که شاهد مباحث فلسفی هانری کربن (فرانسوی) و علامه طباطبایی نیز بود.

فلسفه را در اصفهان نزد حکیم ضیاء پور شروع کرد و در قم در سطح عالی با علامه طباطبائی به پایان رساند و از شاگردان خاص ایشان گردید. سال ۱۳۴۵ پس از درگذشت آیت الله بروجردی به تهران مهاجرت کرد و وارد دوره کارشناسی دانشگاه تهران شده و پس از اخذ درجه کارشناسی جهت گذراندن امورات زندگی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. تا دریافت دکترای ادامه تحصیل داد و سال ۱۳۵۲ از رساله دکتری تخصصی فلسفه خود دفاع کرد.

پس از اخذ درجه کارشناسی جهت گذراندن امورات زندگی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد. سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد و همان سال به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه فردوسی مشهد مشغول به تدریس شد. سال ۱۳۶۲ به تهران منتقل شده و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران شد و تاکنون استاد این دانشگاه است. وی صاحب تالیفاتی بسیاری در زمینه فلسفه می‌باشد که در آن به نقد آرای فلسفی فلاسفه بزرگ و شرق پرداخته و در ذیل آنها به ارائه نظرات خاص فلسفی خود پرداخته است.

دینانی در سمینارها و همایش‌های متعدد داخلی و خارجی شرکت داشته و مقالات و آثار فراوانی در حوزه فلسفه و دین پژوهی به رشته تحریر در آورده که برخی از کتابهایشان جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را دریافت نموده ‌است و در اولین دوره همایش چهره های ماندگار در سال ۱۳۸۰ با عنوان چهره برتر فلسفه تقدیر شدند.

جلسات هانری کربن و علامه طباطبایی

در ارج نامه «خرد و خردورزی» آمده ‌است: «… منزل ذوالمجد در خیابان بهار… جلسات علامه با کربن تشکیل می‌شد و آقایان دکتر سید حسین نصر، دکتر سپهبدی، دکتر شایگان، محمد تجویدی نقاش، هبوطی… و صائنی زنجانی حضور داشتند…. به اتفاق استاد به سمت تهران حرکت می‌کردیم… جوان ترین عضو جلسات بنده بودم…. کربن در عین شیفتگی به تشیع، به تمام معنا فرنگی بود.» و در سوالی که دینانی از کربن در مورد عقایدش و ضرورت مرشد می‌پرسد و اینکه مرشد شما کیست، جواب می‌گیرد که: «بله،… من اُویسی هستم. (در یکی از مصاحبه هایتان گفته بودید که از کربن پرسیدند که اگر اهل طریقتی، مرشدت کیست و او گفت که من اویسی هستم! منظورش چه بود؟

– بله او گفته بود اما منظور این نبود که او مرشدش «اویس قرنی» است بلکه اویسیه فرقه‌ای هستند که معتقدند اصلاً مرشد لازم نیست! خود اویس اصلاً خدمت پیغمبر اسلام(ص) نرسید، یک دفعه آمد و نصف روز رفت .

از کربن پرسیدم که حالا مرشد لازم ندارید، ذکر که دارید، ذکر خفی یا جلی شما چیست؟ او گفت: همین که تا صبح ذکر قال الباقر و قال الصادق می‌خوانم، همین ذکر من است. این جوابی بود که کربن به من داد حالا هر طور می‌ شود این را تفسیر کرد.

سیر زندگی و تحصیلات

تولد ۱۳۱۳.

تحصیلات ابتدایی در دینان

مقدمات در مدرسه علمیه نیماروداصفهان.

اساتید ادبیات عرب:

شیخ محمدعلی حبیب آبادی

و حاج شیخ عباسعلی ادیب حبیب آبادی.

استاد بخشی از شرح لمعه: محمدحسن نجف آبادی.

سفر به قم ۱۳۳۳.

تحصیل در مدرسه حجتیه و هم حجره بودن با سید علی خامنه ای.

تحصیل خارج و فقه اصول در حوزه علمیه قم.

اساتید دروس فقه و اصول سطح:

مرحوم مجاهدی،

سلطانی طباطبایی،

فکور یزدی

و شیخ عبدالجواد سدهی.

اساتید درس خارج فقه و خارج اصول:

آیت الله بروجردی،

آیت الله اراکی،

آیت الله سیدمحمد محقق داماد

و آیت الله روح الله موسوی خمینی.

اساتید فلسفه:

حکیم ضیاپور (اصفهان)،

شیخ عباسعلی ایزدی نجف آبادی

و سطح عالی علامه طباطبایی (قم) و از شاگردان نزدیک ایشان.

دیگر اساتید ایشان عبارتند از:

آیت الله سلطانی طباطبایی،

آیت الله منتظری،

آیت الله مجاهدی تبریزی،

آیت الله محمد فکور یزدی،

شیخ جواد تبریزی،

شیخ عبدالجواد اصفهانی

و دکتر غلامحسین صدیقی.

تدریس در حوزه.

ترک حوزه پس از وفات آیت الله بروجردی و سفر به تهران جهت تحصیل فلسفه و زندگی.

کارشناسی، کارشناس ارشد و دکترای تخصصی فلسفه از دانشگاه تهران. از ۱۳۴۵ الی ۱۳۵۲.

ازدواج در سال ۱۳۵۳.

تدریس فلسفه در دانشگاه ها از سال۱۳۶۱ تاکنون.

نگارش آرای فلسفی و اندیشه ها.

سمت‌ها و عناوین

مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹

مدرس علوم حوزوی در حوزه علمیه قم تا سال ۱۳۴۵.

اشتغال و استخدام در وزارت آموزش و پرورش به عنوان دبیر دبیرستانهای تهران سال ۱۳۵۱.

استاد دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد تا ۱۳۶۱.

عضو هیت علمی دانشگاه تهران سال ۱۳۶۲ و بازنشسته در سال ۱۳۸۷.

استاد دانشگاه تربیت مدرس.

استاد دانشگاه مذاهب اسلامی.

استاد دانشگاه امام صادق (ع)

استاد دانشگاه آزاد اسلامی تهران و کرج.

عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران.

عضو ثابت انجمن حکمت و فلسفه ایران.

عضو موسس، هیئت امناء و مدیر بخش فلسفه اسلامی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.

تقدیر شده در اولین دوره چهره‌های ماندگار با عنوان چهره برتر رشته فلسفه در سال۱۳۸۰.

تقدیر شده در جایزه کتاب سال ۱۳۸۴ برای کتاب دفتر عقل و آیت عشق.

تقدیر شده در جایزه کتاب سال ۱۳۸۵ برای کتاب درخشش ابن‌رشد در حکمت مشاء.

تقدیر شده در جایزه کتاب سال ۱۳۸۹برای کتاب فلسفه و ساحت سخن.

عضو شورای عالی علمی مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی.

عضو هیئت داوران نشریه فلسفه متعالی.

عضو هیئت داوران سمپوزیوم بین‌المللی مجسمه‌سازی تهران.

صاحب بیش از بیست عنوان کتاب در حوزهِ فلسفه.

نویسنده چندین مقاله برگزیده فلسفی.

سخنران مدعو در سمیناراها و همایش‌های فلسفیِ داخلی و خارجی.

آثار دکتر دینانی

دینانی تا کنون بیش از بیست کتاب و مجموعه نگاشته است و صدها مقاله. وی سه بار جایزه کتاب سال را بدست آورده است. آثار او بسیار است. آثار صوتی و تصویری او مربوط به کلاسها، سخنرانی ها، مصاحبه ها، برنامه های تلویزیونی و فیلم های مستندی است که طی چهل سال گذشته صورت گرفته شده است.

چند نمونه از کتابهای ایشان عبارتند از:

  1. قواعد کلی فلسفی در فلسفهٔ اسلامی(در دو مجلد)، چاپ و نشر انجمن حکمت و فلسفه، تهران، ۱۳۵۷و موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۵.
  2. دفتر عقل و آیت عشق، سه جلد، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۰.
  3. ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، سه جلد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۶.
  4. وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۲. و مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
  5. شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، انتشارات حکمت، ۱۳۶۴.
  6. منطق و معرفت در نظر غزالی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۰
  7. اسماء و صفات حق، انتشارات اهل قلم، ۱۳۷۵و سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی، ۱۳۸۶.
  8. معاد،انتشارات حکمت، ۱۳۷۶
  9. نیایش فیلسوف، دانشگاه رضوی آستان قدس، مشهد، ۱۳۷۷.
  10. درخشش ابن رشد در حکمت مشاء، ناشر طرح نو، ۱۳۸۴.
  11. فیلسوفان یهودی و یک مسئله بزرگ، ناشر هرمس، ۱۳۸۹.
  12. فلسفه و ساحت سخن، ناشر هرمس، ۱۳۸۹.
  13. جلال الدین دوانی فیلسوف ذوق التالّه
  14. سخن ابن سینا و بیان بهمنیار، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۹۲
  15. معمای زمان و حدوث جهان، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۹۳
  16. از محسوس تا معقول، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۹۴
  17. کتابشناسی توصیفی دکتر دینانی را می توانید در این لینک مشاهده کنید
  18. آثار منتشره درباره فلسفه دینانی
  19. کتاب آینه‌های فیلسوف، به کوشش عبدالله نصری و نشر سروش، چاپ سوم۱۳۸۹.
  20. کتاب سرشت و سرنوشت، به کوشش کریم فیضی و نشر اطلاعات، ۱۳۸۸.
  21. کتاب خرد و خردورزی، به کوشش علی اوجبی و نشر موسسه خانه کتاب، ۱۳۸۸.
  22. کتاب هستی و مستی به کوشش کریم فیضی و نشر اطلاعات، مهر ۱۳۸۸
  23. کتاب شعاع شمس، به کوشش کریم فیضی و نشر اطلاعات، ۱۳۸۹.
  24. کتاب گفتار حکیم، به کوشش محمدجعفر محمدزاده و نشر امرود، ۱۳۹۰.
  25. کتاب حافظ معنوی، به کوشش کریم فیضی، نشر اطلاعات، ۱۳۹۰
  26. نشریه پنجره، شماره۱۲۷، بهمن ماه۱۳۹۰، پاسداشت سالها خردورزی استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی
  27. کتاب راز راز، به کوشش کریم فیضی، ۱۳۹۲
  28. کتاب دُرّ سخن (مجموعه جملات کوتاه از سخنان دکتر دینانی)، به کوشش امیر اسماعیلی، ۱۳۹۲
  29. مقالات
  30. «حکمت متعالیه ملاصدرا در آیینه احادیث»، خردنامه صدرا ١٣٧٩ شماره ٢٢.
  31. «قاضی سعید قمی یکی از حکمای حوزه فلسفی اصفهان»، خردنامه صدرا ١٣٨٢ شماره ٣٢.
  32. «فلسفه هگل در بوته نقد»، خردنامه صدرا ١٣٨١ شماره ٢٧، ٢٩، ٣٠.
  33. «عالم خیال»، خردنامه صدرا ١٣٨١ شماره ٢٨.
  34. شبهه آکل و ماکول، دائره المعارف بزرگ اسلامی(دبا). بازبینی‌شده در خرداد ۱۳۸۷.
  35. مقدمه‌ای بر شرح فصوص جندی، تصحیح جلال‌الدین آشتیانی.
  36. ع‍ق‍لان‍ی‍ت و م‍ع‍ن‍وی‍ت، مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی.
  37. مفهوم زمان در فلسفه برگسن
  38. علم خداوند به جزئیات از دیدگاه علامه طباطبایی و متکلمین
  39. عقل و استدلال در تفکر ابن جوزی
  40. پژواک اندیشه های فخر رازی و سهروردی در آثار ابن کمونه
  41. عدل در نظر شیخ مفید
  42. ادراک خیالی و هنر
  43. سهروردی و اصول فقه
  44. ابن طفیل
  45. اندیشه تجدد، آثار و لوازم
  46. اندیشه نقطه پایان ندارد
  47. حدیث نفس
  48. ابداء یا ابتدا
  49. کلام ماتریدی

مقالاتی درباره حکمت اشراق

عمده شهرت دینانی به خاطر احیاگری فلسفه اشراق و بازخوانی حکمت ایران باستان است. چند نمونه از مقالات ایشان درباره حکمت اشراق و سهروردی عبارت است :

  1. «حکمت اشراق١»، پرتو خرد، ویراسته حسن سید عرب، تهران، مهر نیوشا، ١٣٨۵، صص٢۵٨-٢٣٧.
  2. «حکمت اشراق١»، عقلانیت و معنویت، تهران، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ١٣٨٣، ص١٠۵.
  3. «حکمت اشراق٢»، پرتو خرد، ویراسته حسن سید عرب، تهران، مهر نیوشا، ١٣٨۵، صص٢٧٠-٢۵٩.
  4. «حکمت اشراق٢»، عقلانیت و معنویت، تهران، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ١٣٨٣، صص١۴٧-١٣٣.
  5. «خمیره ازلی یا حکمت جاویدان از نظر سهروردی»، مجموعه مقالات همایش نقد تجدد از دیدگاه سنت‌گرایان معاصر، تهران، دانشگاه تهران و موسسه تحقیقات و علوم انسانی، ١٣٨٢، صص٢١-١٧.
  6. «خمیره ازلی یا حکمت جاویدان از نظر سهروردی»، پرتو خرد، ویراسته حسن سید عرب، تهران، مهر نیوشا، ١٣٨۵، صص ٢٧۵-٢٧١.
  7. «خمیره ازلی یا حکمت جاویدان از نظر سهروردی»، خرد جاودان، تهران، ١٣٨٢، صص٢١-١٧.
  8. «خودآگاهی محصول صور خودآگاهی نیست»، منتخبی از مقالات فارسی درباره شیخ اشراق سهروردی، به اهتمام حسن سیدعرب، تهران، شفیعی، ١٣٧٨، صص١٧۴-١۵٣.
  9. «خویشاوندی معنوی نیچه و سهروردی»، پرتو خرد، ویراسته حسن سید عرب، تهران، مهر نیوشا، ١٣٨۵، صص ٢٨٨-٢٧۶.
  10. «خویشاوندی معنوی نیچه و سهروردی»، در شناخت نیچه، به کوشش حامد فولادوند، تهران، مهر نادر، ١٣٨۵، صص ٩١-٨١.
  11. «سهروردی؛ فیلسوف ایرانی اسلامی»، روزنامه همشهری، شماره ٣١٣٣ (دوشنبه، بیستم مرداد ١٣٨٢)، ص۶.
  12. «سهروردی و انکار صفات حقیقیه خداوند»، نیایش فیلسوف، مشهد، دانشگاه علوم رضوی، ١٣٧٧، صص ۴٠۶-۴٠١.
  13. «سهروردی و انکار صفات حقیقیه خداوند»، یادنامه خاتمی (مجموعه مقالات بزرگداشت حاج سید روح‌الله خاتمی)، به کوشش محمد تقی فاضل میبدی، قم، موسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ١٣٧۶، صص ٣٣٧-٣٣۴.
  14. «سهروردی و انکار صفات حقیقیه خداوند»، نامه سهروردی (مجموعه مقالات)، به کوشش علی‌اصغر محمدخانی و حسن سید عرب، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ١٣٨٢، صص١۶-١١.
  15. «عقل مطرود»، روزنامه همشهری شماره٣١٢٢ (چهارشنبه، هشتم مرداد ١٣٨٢)، صص١٣ و ١٨.
  16. «عقل مطرود»، پرتو خرد، ویراسته حسن سید عرب، تهران، مهر نیوشا، ١٣٨۵، صص٢٩٩-٢٨٩.
  17. «فلسفه اشراق یا هزاره‌گرایی» ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج٢، تهران، طرح‌نو، ١٣٧٧، صص٣٧٧-٣۶۴.
  18. «فلسفه نوری سهروردی»، پرتو خرد، ویراسته حسن سید عرب، تهران، مهر نیوشا، ١٣٨۵،صص٢٣۶-٢٢٧.
  19. «فلسفه نوری سهروردی»، مقدمه نور در حکمت سهروردی، تالیف سیما نوربخش، تهران، محبی، ١٣٨٣، صص٢٠-١١.
  20. «نور یا وجود»، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج٣، تهران، طرح نو ،١٣٨٢، صص١۵٢-١٢٩.

شاگردان

اکثر افرادی که در سه دهه گذشته از دانشگاه تهران در رشته فلسفه فارغ التحصیل شده ‌اند از شاگردان او هستند. به غیر آن کسانی که سالهاست پای درس او در حوزه علمیه قم، دانشگاه‌های مختلف و کلاسهای آزاد نشسته‌اند از شاگردان او می ‌باشند.

سرباز عقل

دینانی میزان سنجش و درک هر چیزی را عقل می‌داند، حتی درک انسان از خدا را. دینانی را می توانی فیلسوفی عقل گرا دانست که به اشراق معتقد است و در عین حال فیلسوفی است متاله و اهل حکمت متعالیه و آشنا به تمامی جوانب عرفان. دینانی کتابی دارد با نام دفتر عقل و آیت عشق که در آن به جایگاه عقل در حکمت و فلسفه پرداخته و از عقل دربرابر عقاید اشاعره دفاع کرده و به نقد اندیشه های فلاسفه و عرفای شرق و غرب در این مورد می پردازد و در نهایت آرای خود را ارائه می نماید و عشق را فرآیند درک ژرف عقلی و خواست براثر شناخت عمیق می داند و تعارضی بین این دو نیست و هیچ کدام آن یکی را نفی نمی کند، بلکه عشق حقیقی رااز مسیر عقل میسر می داند. به ایشان القابی چون «سرباز عقل» نیز نسبت داده می شود

شرکت در برنامه معرفت

معرفت یک برنامه تلویزیونی است که دینانی در آن به بیان اندیشه ‌های فلسفی و عرفانی خود می‌پردازد. موضوع هر برنامه متغیر است و بیشتر حاوی مطالبی است که ریشه فلسفه اسلامی دارد و سعی شده‌است به زبان مردم نزدیک باشد.

سایت دکتر ابراهیمی دینانی

http://ebrahimi-dinani.com

بازدیدها: ۱۱۶۶

زندگینامه آیت الله علامه حسن مصطفوى تبریزى (متوفاى ۱۳۸۲ه ش)

ولادت

آیه الله علاّمه حسن مصطفوى تبریزى، فرزند حاج شیخ رحیم مصطفوى، از مفاخر و عالمان بزرگ تبریز، در سال (۱۲۹۷ هـ .ش.) در تبریز متولّد شد. وى حدود دو سال داشت که پدرش در سنّ پنجاه و هفت سالگى به رحمت ایزدى پیوست.

تحصیل

مصطفوى دوران تحصیل، دبستان و دبیرستان را در تبریز گذراند و هم زمان با تحصیل در دبیرستان، به دروس حوزوى نیز پرداخت. وى پس از مقطع دبیرستان به دانشکده معقول و منقول (الهیّات) تبریز وارد شد و موفّق به دریافت درجه دکترا گردید. او در ادامه تحصیلات، مدّتى در حوزه علمیه قم، در درس فقه واصول مرحوم آیه الله آقا سیّد محمّد حجّت کوهکمره اى شرکت جست و سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد. وى چند سال از محضر استادان آن حوزه بهره برد و در درس هاى: فقه آقا سیّد ابوالحسن اصفهانى، اصول مرحوم محمدحسین نایینى، فقه واصول حاج شیخ محمّد حسین غروى اصفهانى، معروف به کمپانى و محقّق اصفهانى شرکت کرد. همچنین مصطفوى علاوه بر بهرمندى از استادان یاد شده، از محضر پر فیض استاد اخلاق، آیه الله آقا سیّد على قاضى نیز بهره برده است.

تدریس

برخى از نزدیکان علاّمه مصطفوى مى گویند:

ایشان در طول عمر شریفش، به جاى کرسى تدریس و آموزش شاگردان، علاقمندان را بیشتر به آثار مکتوب خویش ارجاع داده اند و پس از مراجعت از نجف اشرف در سنین ۲۵ـ۲۶ سالگى، تنها یک سال در حوزه علمیه قم به تدریس تفسیر و علوم رایج عصر خود اهتمام ورزید.

آقاى محمّد شریف رازى، مؤلّف گنجینه دانشمندان که با وى آشنایى و معاشرت داشته است در مورد شخصیّت ایشان مى نویسد:

«وى در خلال ایّام تحصیل و تدریس، به مطالعات فنون گوناگون پرداخته و به نوادر و عجایبى برخورد کرده و اشخاص بزرگ معنوى را ملاقات نموده و از هر کدم بهره ها برده و از خرمن علمشان خوشه ها چیده و در جستجوى مطلوب، مسافرت ها به داخل و خارج کشور کرده است و پایان کار، رحل اقامت در تهران افکنده و بیشتر اوقات خود را صرف مطالعه و تزکیه نفس مى نماید».(۱)

اکنون در تهران با تألیف، تصنیف، طبع و نشر کتاب هاى دینى، دَیْن خود را به ساحت مقدّس حضرت ولى عصر (عج) ادا مى کند و در خدمت به اسلام موفّق است. هزینه و نیازهاى خویش را از راه درآمدهاى آثار خود و نشر و توزیع کتاب هاى دینى، علمى واخلاق به دست مى آورد…(۲)

صاحب گنجینه دانشمندان مى نویسد:

«استاد مصطفوى از افراد مجهول القدر و از افرادى است که قریب چهل سال است او را مى شناسم و ما رایت منه مکروهاً وما رأیت منه اّلا جمیلا جدّ تاکنون از او هیچ کارناپسند و مکروهى ندیده ام، چه رسد به گناه. همچنین جدّاً جز اخلاق زیبا و تلاش بجا از او مشاهده نکرده ام. فاضل کامل، عالم عامل، داراى قدس و ورع، بسیار مؤدّب و متواضع ،در استخاره با قرآن مجید داراى ید طولانى و در استنباط و استخراج خیر و شر مراد از کتاب خدا، مهارت کامل و بسیار مجرّب و مبتلا به همه طبقات است»(۳)

با اهل معرفت

ایشان از دوران جوانى (بیست سالگى) به سیر و سلوک معنوى اهتمامى وافر دارد و با جمعى از دلشدگان مصاحبت و رفاقت صمیمى و نزدیک داشته است. گروهى حدود ۱۵ نفر (از جمله شهید محراب آیه الله مدنى) در مدرسه فیضیه، محفل انسى داشتند و از عالم عارف ملاّ آقا جان زنجانى و… بهره مى بردند . وى هنگام سخن و توسل، همه را به شدّت منقلب مى کرد. ملاّآقا جان در قم، سه ماه در حجره آقاى مصطفوى اقامت داشت.

همواره کوته نظران و ساده اندیشان بودند که درک و هضم برخى برجستگى هاى معنوى، بر ایشان دشوار است، بعضى از این ساده لوحان، به آن جمع، بى مهرى کردند از این رو آن مجمع معنوى از هم پاشید ،در عین این که برخى بزرگان و بیش از همه، مرحوم آیه الله العظمى حاج سیّد محمّد تقى خوانسارى (صاحب نماز باران) اینان را تأیید کرده بود.

آقاى مصطفوى به ملاّآقاجان زنجانى خیلى عشق مى ورزید و با وى مأنوس بود و او را در ولایت از همگان برتر مى دانست و مى فرمود:مثل ایشان را ندیده ام!

دو خاطره از ملاّآقا جان

۱٫ وى در زنجان مى زیسته و به ترویج دین و تربیت نفوس اشتغال داشته است که به عللى به او گفته مى شود، مهاجرت کن. وى مى گفت:

شب در راه عتبات، تنها، در بیابان خوابیدم، ناگاه کمى احساس حرارت کردم، چشم باز کردم، دیدم، این گرمى بر اثر تماس با بدن حیوان درّنده اى است که در جوارم قرار گرفته و چیزى به نابودى من نمانده است به حیوان درنده گفتم: «برو که من خوراک تو نیستم» با این سخن، آن حیوان راه خود را گرفت و رفت.

۲٫ با ملاّ آقا جان به تهران رفتیم، وى عباى کوتاه، رنگ باخته، و بسیار مندرسى به تن داشت و از اینکه در منظر مردم تهران، همراه ایشان با این وضع بودم، گاهى خجالت مى کشیدم. وى همچنین با شخصیّت هایى چون: حاج محبوب زنجانى و آقا شیخ نورالدّین خراسانى (که استاد علوم غریبه نیز بود) حشر و نشر داشته است.

نشان بى نشانى

آقاى مصطفوى از مطرح شدن به شدّت پرهیز مى نمود و اجازه نمى داد شناخته شود چرا که از تعریف و تمجید خلق الله بیزار بود. زندگینامه ایشان بیش از آنچه مرحوم رازى نوشته است، جایى پیدا نمى شود و بستگانشان نیز در این باره کمتر سخن مى گویند و پرهیز مى کنند.

اکنون که در آخر عمر بسر مى برند و خطر حبّ جاه منتفى است، در سال (۱۴۲۲ هـ .ق.)، از طرف نمایشگاه قرآن، که در ماه رمضان (۱۳۸۰ ش.) در تهران برگزار مى شد، از ایشان به عنوان یکى از خادمان قرآن کریم، تجلیل و قدر دانى به عمل آمد.

علاّمه مصطفوى مى گوید:

روزى با هم به منزل مرحوم معّزى که از ارادتمندان ملاّ آقا جان ـ و پیشنماز یکى از مساجد مهم تهران بود، رفتیم. آقاى معزّى به درخواست خانواده شان از ایشان تقاضاى توسل کردند ـ ملاّ آقا جان هم به کم وزیادى مستمع بى اعتنا بود ـ همان جا مجلس روضه و توسّلى بر پا شد و خیلى منقلب شدند.پس از جلسه، آقاى معّزى یک عباى نو و گران قیمت به ملاّ آقا جان هدیه داد، ملاّ آقا جان آن عبا را پذیرفت ولى خود استفاده نکرد و به دیگرى داد و به من گفت:«مى دانم تو از عباى من ناراحتى ولى خوشى من با همین عبّاست».

خاطره اى از شیخ حسنعلى نخودکى اصفهانى

با ملاّ آقا جان سه ماه در مشهد، در مدرسه خیرات خان بودیم. در مشهد، اهل معنا و فضیلت زیاد بودند ولى سر آمد همه، آقا شیخ حسنعلى اصفهانى بود. هفته اى دو روز مردم به او مراجعه مى کردند و هرکسى هر گرفتاریى که داشت برطرف مى کرد. همیشه در جیب او آجیل، نبات و…بود وبه بیماران مى داد.

روزى در محضرش بودم، سه نفر از عالمان جلیل القدر تبریز وارد شدند، مرحوم شیخ حسنعلى با لباس بسیار ساده و جثّه اى ریاضت کشیده، لاغر و کوچک، از نظر ظاهر در مقابل آنان چیزى نبود و خیلى احترام و تعارف کرد. عالمان تبریزى گفتند: ما واقعاً گرفتاریم وپزشکان به ما جواب منفى داده اند.

یکى از آنان مرحوم میرزا باقر قاضى طباطبایى، پدر بزرگوار اوّلین شهید محراب آیه الله قاضى تبریزى بود که فرزند نداشت و تقاضاى اولاد داشت، دیگرى بیمارى لاعلاجى داشت. آیه الله نخودکى به پدر آقاى قاضى یک انجیر و به دیگرى، دعا، همراه با خوراکى داد. شخص سوم سرش رعشه داشت و دائم حرکت مى کرد. آقاى نخودکى از جیب خود آینه اى داد و گفت روزى یکى دو بار به آن نگاه کن و مواظب باش گم نشود، که پس از عمل به دستور ارتعاش سر و گردنش برطرف شد.سه سال بعد در تهران دوباره او را دیدم ولى مثل اوّل سرش رعشه داشت، پرسیدم مگر خوب نشدى. گفت: متأسفانه آن آینه را از دست دادم و دوباره حالت اوّل برگشت.

انصارى همدانى

یکى از شخصیّت هاى معنوى و خود ساخته که آقاى مصطفوى از وى استفاده هاى بسیارى برده اند، عارف گرانقدر، حاج میرزا جواد آقا انصارى همدانى، (متوفّا ۱۳۳۹ هـ .ش.)، مدفون در قم، در جوار مزار شهدا و امامزاده على بن جعفر(علیهما السلام) است. (۴)وى در همدان شاگردانى داشت و آقاى مصطفوى با ایشان خیلى محشور بود و مى فرمود: در توحید کامل، نظیر وى را تا کنون ندیده ام.

ازدواج

مصطفوى در ۲۶ سالگى پس از بازگشت از نجف اشرف در تهران ازدواج نمود و در این شهر اقامت گزید.هنگامى که آیه الله بروجردى براى معالجه، در بیمارستان فیروزآبادى شهر رى بود، از آیه الله مصطفوى براى مراجعت به قم دعوت نمود امّا وى در آن برهه، ترجیح داد در گوشه اى از تهران اقامت و به امّت اسلامى خدمت کند.

در سنگر پژوهش

او همواره سرگرم تحقیق و تألیف بوده است.از لابلاى نوشته ها و آثار او مى توان به درجات معنوى اش پى ببرد و از آن بهره مند شد. وى در مقدمه «رساله لقاءالله» مى گوید:من آنچه را که به یقین حقّ، دیده ام در این کتاب نوشته ام.

آثار

علاّمه مصطفوى در زمینه هاى گوناگون علوم الهى، آثار گرانسنگى از خود به یادگار گذاشته است که به آن اشاره مى کنیم:

۱٫ راهنماى گمشدگان

این کتاب اوّلین اثر ایشان است و در بیست و پنج سالگى در زمینه سیر و سلوک و اخلاق به رشته تحریر در آمده است و همین اثر بعد معنوى این شخصیّت بزرگ را آشکار مى سازد.

۲٫ ترجمه چهل حدیث از سخنان حضرت خاتم النّبییّن(صلى الله علیه وآله) و مولى الموحدین امیرالمؤمنین(علیه السلام)

۳٫ آنچه باید یک زن بداند

۴٫ سرگذشت و قصه هاى عارف کامل و دانشمند شهیر بهلول عاقل

۵٫ تفسیر سوره حشر

۶٫ مجموعه قصه هاى شیرین

۷٫ خودآموز قرآن مجید

۸٫ خلافت و امامت مناظره مأمون با فقیهان و متکلّمان معاصرش,

۹٫ محاکمه و بررسى باب و بهاء در سه جلد

۱۰٫ التّحقیق فى کلمات القرآن الکریم

نویسنده در این کتاب حقایق و معارفى را که به بسیارى از آنها، حتّى تا زمان تألیف این کتاب نامفهوم بوده، به روشنى بیان نموده است، مثل: حقیقت نور و ظلمت، عالم برزخ و نحوه ارتباط با آن، عالم ملکوت، عرش خداوند، بهشت و جهنم و ارواح پنجگانه. این کتاب در ۱۴ مجلد تدوین یافته و از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى کتاب برگزیده سال (۱۳۶۲ هـ .ش.) شناخته شده است.

۱۱٫ الحقائق فى تاریخ الاسلام و الفتن الاحداث

این اثر یک دوره تاریخ مستند است که شامل تاریخ اسلام، از زمان بعثت پیامبر(صلى الله علیه وآله)تا عصر غیبت حضرت حجّت (عج) مى شود.

این مجموعه، برگرفته از کتاب هاى عامه و اهل سنّت، در پنج قرن اوّل پس از بعثت است.

۱۲٫ الامام المجتبى(علیه السلام)

این اثر برگرفته از صحاح اهل سنّت و طبق تاریخ نقل شده از آنان نگارش یافته و به زندگینامه جامع امام مجتبى(علیه السلام)،با ذکر تمام خصوصیات (رفتار، اخلاق و برد بارى) آن بزرگوار پرداخته است.

۱۳٫ مناظره و بحث آزاد، با شیعه، سنّى، صوفى، مسیحى، مادّى و بهائى

۱۴٫ حقوق زن و مرد در اسلام

۱۵٫ الملاحم

پیشگویى ها در علائم آخرالزّمان(علیه السلام).

۱۶٫ رساله لقاءالله

در بیان منازل سیر و سلوک نگاشته شده است.

۱۷٫ روش علمى در ترجمه و تفسیر قرآن مجید

۱۸٫ تصحیح مصباح الشّرعیّه

شرح کتاب «مصباح الشّرعیه» است که منصوب به امام صادق(علیه السلام) است .

۱۹٫ توضیح و تکمیل شرح باب حادى عشر

که در علم کلام نگاشته شده است.

۲۰٫ توضیح و تکمیل عوامل در نحو

۲۱٫ توضیح و تکمیل صرف میر

۲۲٫ تفسیر روشن

۲۳٫ اشعه نور در تفسیر آیه نور

مجموعه اى از نظرات آیه الله حاج شیخ ملاّهادى تهرانى و علاّمه مصطفوى است.

۲۴٫ تصحیح و مقدمه اختیار معرفه الرجال کشّى

کتاب «اختیار معرفه الرجال» متعلق به شیخ طوسى است. شیخ در این کتاب محتواى کتاب «رجال کشى» را تنظیم و فهرست بندى نموده است. علاّمه مصطفوى کتاب مذکور (اختیار معرفه الرجال) را تصحیح نموده و بر آن تعلیقه زده است و چهار هزار از موارد این کتاب را اصلاح و در نهایت محتواى این کتاب را فهرست بندى مجدد نموده است.

۲۵٫ مقدمه شرح الاسماءالحسنى

از سیّد حسین همدانى درود آبادى.

۲۶٫ مقدمه الشّموس الطّالعه فى شرح الزّیاره الجامعه

نوشته سیّد حسین همدانى درود آبادى.

۲۷٫ پاورقى و تصحیح کتاب اسلام و دانش

۲۸٫ مقالاتى درباره خاتمیّت و بشارات حضرت مسیح(علیه السلام),

۲۹٫ تصحیح و ضبط لغات منیه المرید

۳۰٫ تصحیح و تزییل متشابهات القرآن

۳۱٫ ترجمه و پانوشت تفسیر و احتجاج طبرسى

احتجاجات با مادیّین، یهود، نصارى و عامّه

۳۲٫ تصحیح و مقدمه جامع الاخبار

۳۳٫ رساله سیر و سلوک

مجموعه اى از علاّمه بحرالعلوم و علاّمه مصطفوى در سیر و سلوک.

۳۴٫ رساله معرفه الله

که ترجمه و شرح خطبه اى از امام هشتم(علیه السلام)است.

۳۵٫ احادیث صعب امام هفتم(علیه السلام),

۳۶٫ احادیث صعب و مشکل امام هشتم(علیه السلام),

نمونه اى از نظریات استاد در علوم قرآن

تفسیر روشن در ۱۶ جلد و به فارسى، از تألیفات مصطفوى پس از تفسیر «التحقیق فى کلمات القرآن الکریم» است.

سبک تفسیر روشن

مبناى شمارش آیات این تفسیر، طبق چینش المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم است به این سبک است:

الف: متن آیات کریمه

ب: لغات

ج: ترجمه و توضیح مختصر آیه

د: تفسیر روشن

و: قاطع آیه به زبان ساده

هـ: نقل و توضیح حدیث معتبر و مرتبط اگر در ذیل آیه حدیثى آمده باشد.

ز: بیان ترکیب و اعراب و لطایف موجود

این تفسیر شامل مقدّمات دوازده گانه اى است که برخى از آراء برجسته و نظرهاى استاد،در آن مطرح شده است.

اینک عصاره اى از آراء استاد را مرور مى کنیم:

۱٫ ترجمه تمام لغات این تفسیر، از کتاب «التحقیق فى کلمات القرآن الکریم» گرفته شده و یکایک کلمات آن، مورد بحث، تحقیق و دقّت قرار گرفته است.

۲٫ در قرآن کریم، هیچ گونه تحریف و کم و زیادى صورت نگرفته است و روایات دیگر، همه در مقابل تأویل و یا از جهت دلالت و سند، ضعیف و غیر قابل اعتماد هستند. قابل توجّه اینکه واژه ها، یا آیاتى که ادّعا مى شود از قرآن کریم کم شده است، کاملا ضعیف و سستند بلکه اکثرشان از مکالمات عادى نیز پایین تر و ساقط تر است.

۳٫ همین قرائت مضبوط در همه قرآن هاى چاپى و خطى حاضر و قدیم، قرائت صحیح است. و سایر قرائت ها از مورد اعتبار و وثوق خارج است. احادیث مربوط به نزول قرآن، بر پنج یا شش یا هفت حرف (احرف)، از هر جهت ضعیفند و آیه الله خویى در کتاب «البیان» بحث مفصل و تحقیقى در این مورد ایراد کرده اند.

از این گدشته کلمه «احرف» جمع حرف، به معناى طرف و کنار و آخر چیزى است و این معنا تطبیق مى کند بر عناوین و مفاهیم کلّى و مباحثى که در قرآن مجید بیان مى شود و موضوع قرائات، هیچ گونه تناسبى با آن ندارد.و چقدر مناسب است این دو روایت(۵) از حضرت امام باقر(علیه السلام)که دلالت دارد قرآن، یکى است و از جانب خداى واحد نازل شده و اختلافات گوناگون از جانب راویان پدید آمده است.

فضیل بن یسار، از امام ششم(علیه السلام)پرسید: مردم مى گویند: قرآن بر هفت حرف (احرف)نازل شده است. امام(علیه السلام) فرمود: آنان دشمنان خدا بوده و دروغ مى گویند و قرآن بر حرف واحد و از جانب خداوند واحد نازل شده است.پس منظور از «سبعه احرف» هفت مقصد و برنامه نهایى است که قرآن روى آن أهداف نازل شده است و آنها عبارت است از:

۱٫ مباحث الاهى و توحید

۲٫مباحث مربوط به اسماء و صفات الاهى

۳٫آنچه مربوط به نبوّت و انبیاست

۴٫ عالم آخرت و معاد

۵٫دین واحکام وتکالیف

۶٫ اخلاقیاّت و تهذیب نفس

۷٫ مواعظ و آداب,(۶)

۴٫ تفسیر

تفسیر یعنى شرح و و بسط و توضیح و این متوقف است بر فهم مراد و منظور گوینده تا بتواند آن طور که واقعیت دارد، منظور او را توضیح بدهد. و فهم صحیح و درست مطالب قرآن کریم بر دو شرط متوقف است:

شرط اوّل

آشنایى کامل به کلمات و جملات و ظواهر تعبیرات آن از لحاظ ادبى، به طورى که خود، صاحب رأى و اجتهاد و یقین باشد، نه آنکه در مقام فهمیدن مطالب، از اقوال دیگران تقلید کند و باید معانى حقیقیه را با تحقیق به دست آورد تا معانى قطعى را دریابد و کلام پروردگار متعال را به مفاهیم مجازى حمل نکند.

مجاز گویى در قرآن مجید، موجب اضلال افکار و سرگردانى مردم است و نیز کتاب الاهى را از قاطعیت ساقط مى کند و به منحرفان فرصت مى دهد که مطابق رأى باطل و نظر فاسد خود، از آیات قرآن مجید استفاده کنند.ضمناً تمام معارف الاهى و حقایق، با حمل الفاظ به معانى مجازیه از میان برداشته شده و قسمت مهمّ کلمات خداوند متعال، نامفهوم و خارج از استفاده مردم خواهد بود.

شرط دوم

مفسّر باید قلب پاک و باطن نورانى داشته باشد و با نور الاهى محیط، حقایق کلمات پروردگار متعال را ادراک نموده و از معارف لاهوتى و عوالم غیبى آگاه باشد. قرآن مى فرماید:(الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین)، در این کتاب هیچ موضوع مشکوکى نیست و همه مطالب آن یقینى و حقّ است و با داشتن حقیقت تقوا و با خوددارى از افکار و اخلاق و اعمال صالح، مى شود مشمول هدایت قرآن قرار گرفت.

۵٫ ترجمه

ترجمه یعنى در آوردن لغتى به لغت دیگر (واژه ترجمه از آرامى و سریانى به عربى آمده است) و ترجمه قرآن به زبان دیگر مشکل تر از تفسیر آن است زیرا لازم است که در مقام ترجمه، تمام مقصود و منظور متکلّم تفهیم شود و کوچکترین تحریفى در بیان مراد او پیش نیاید و این، (علاوه بر دارا بودن شرایط تفسیر)، محتاج است به تسلّط کامل به جهت بیان و قلم تا بتواند مفهوم کامل آیه کریمه را به واژه کوتاه و مختصر ودر عین حال مفید و روشن و تمام تحویل بدهد… .

ترجمه کتاب خداوند متعال، بهترین خدمت به افراد بشر است، به شرط اینکه هیأتى از متخصصان در تفسیر، جمع شده و به جاى ترجمه، تفسیر کوتاه و مختصرى بنویسند و دست کم، مقاصد آن را به زبان گویا و کوتاه و جامع به قلم بیاورند.

۶٫ نقل اقوال

از مطالب گذشته روشن شد که تفسیر، در صورتى که داراى شریط گذشته باشد و با قاطعّیت نورانیّت باطنى و روحانیت تمام و آگاهى علمى و ادبى همراه شود، قهراً به واقعیت و حقّ نزدیک خواهد بود، احتمالات و اختلافات بر طرف خواهد شد و مفهوم واحدى باقى خواهد ماند.

نقل اقوال و آراى بسیارى از مفسّران ـ که بى تحقیق و اجتهاد فهم حقایق نورانى کتاب الاهى قلم زده اند ـ به جزتکثیر شبهه و ایجاد حیرت و ضلالت، هرگز فایده اى نخواهد داشت .ما نیز در این کتاب ـ در حدّ امکان ـ سعى کردیم که اختلافى ایجاد نکنیم و خوانندگان گرامى را به معانى حقیقى نزدیک و در هر بخش، آنچه را که حقّ ,,,,مى بینیم، بیان کنیم.

۷٫ روایات

اکثر روایاتى که درباره آیات نقل مى شود، در جهت تأویل و یا ذکر مصداقى از عموم معنا، صادر شده است و بسیار کم دیده مى شود که نظر آنها به تفسیر معناى حقیقى آیه شریفه باش زیرا این اقتضا ـ به لحاظ مورد و یا شخص مخالف و یا زمینه مناسب ـ به ندرت پیدا مى شود و در بیشتر موارد، مقتضى بر شرح و تحقیق و دقّت و تفسیر نبوده است و اکثر مخاطبان استعداد تحقیق را هم نداشته اند. در عین حال، روایت معتبر و صحیح ـ به هر عنوانى که صادر شده باشد ـ در مقام تفسیر و تحقیق، بسیار مفید است و در میان احادیث معتبر اهل بیت(علیهم السلام)، هزاران حقایق، معارف، لطایف و دقایق علمى، عرفانى، اخلاقى و هدایتى موجود است که افراد عادى از درک آنها عاجزند و ما، در مواردى که لازم است از روایات شریفه اى که مناسب است، در ذیل آیات کریمه نقل مى کنیم.

باید توجّه داشت که تفاسیرى که به عنوان تفسیر روایى نوشته است، براى تحقیق و اخذ حدیث و انتخاب آن بسى مورد استفاده واقع مى شود ولى براى افراد عمومى و غیر محقّق، نه تنها مورد استفاده نیست بلکه ممکن است زمینه انحراف افکار آنان را نیز فراهم آورد زیرا این گونه احادیث، باید از هر جهت، مورد بحث و تحقیق و شرح واقع و روشن شود که آیا تفسیر است یا تأویل؟ حقیقت است، مجاز است، یا کنایه؟ عمومیت و اطلاق دارد یا نه؟ روى تقیّه صادر شده است، یا در فضاى آزاد؟ به عنوان ذکر مصداق است، یا نه؟ حدیث مورد وثوق است، یا ضعیف است؟ و بالاخره گفت و گو با چه صنف از افراد است آیا از طریق خاصه و اهل بیت(علیهم السلام)به ما رسیده است، یا از طریق اهل سنّت و یا از کتاب هاى قبل از اسلام و از طریق دانشمندان آنان که به اسرائیلیّات معروف است؟

۸٫ محکم و متشابه

«إحکام» یعنى اتقان و رفع تردید و احتمال و محکم، چیزى است که متقن و مقطوع و صریح و روشن باشد و در مقابل آن، متشابه است یعنى چیزى که صریح و قطعى و روشن نبوده و وجوه مختلف و احتمالات و معانى متعددى داشته باشد. منظور، روشن و قطعى شدن مراد و یا مشتبه ومحتمل بودن نظر گوینده است نه معانى لغوى کلمات، که همواره روشن است.

البتّه این معنا از جهت اختلاف افکار و مراتب معرفت و مقامات نورانیّت و روحانیّت قلوب و درجات ایمان ویقین، فرق مى کند. چنان که در دیدن با چشم ظاهرى نیز چنین است و به هر اندازه اى که قوّت چشم توانا باشد، أجسام را تا آن مسافتى که مى تواند به دقّت و با تمام خصوصیات مشاهده مى کند ولى چشم ضعیف، در همان مسافت اجسام را مشتبه و مختلط مى بیند.

آیه ۷ سوره آل عمران دلالت دارد که متشابهات قابل استفاده و فهم است ولى نه براى عموم، بلکه براى خواص مردم که علم، معرفت و نور در قلوب آنها رسوخ کرده است. و معناى رسوخ عبارت است از: استقرار و ثبات، به نحوى که ته نشین و نفوذ داشته باشد .و رسوخ علم، در مرتبه حقّ الیقین و شهود پیذا مى شود و چون کسى در معارف الاهى به مرحله رسوخ رسید، از حقایق معرفت آگاه گشته و انوار حقیقت در قلب او روشن مى شود.

تأویل

تأویل یعنى بر گردانیدن، و ارجاع دادن کلمات ومفاهیم آنها به مقاصدى که از جانب گوینده اراده شده است و ذکر این کلمه دلالت دارد بر اینکه «تشابه» در جهت مراد و مقصود است، نه معانى زیرا کلمات، همیشه مفهوم و معلوم است و اطلاق تأویل بر آنها صحیح نیست.پس تشابه معناى ابهام، مخفى بودن، پوشیده شدن و مجهول گشتن نباشد.آرى لازمه و نتیجه متشابه بودن این است که مراد و مقصود وى براى افرادى که ضعیف و محجوب هستند پوشیده بماند و نتوانند منظور و مراد را دریابند.

تذکراتى درباره کتاب التّحقیق

یکى از آثار ارجمند استاد، مصطفوى کتاب لغت قرآن، به نام «التّحقیق فى کلمات القرآن الکریم» در چهارده جلد است که از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به عنوان کتاب برگزیده سال ۱۳۶۲ش. معرفى شده است.

انگیزه تألیف

هدف از تألیف این کتاب چنین تشریح شده است: از آنجا که استفاده از حقایق و معارف و احکام و آداب قرآن مجید، متوقف است بر درک دقیق و تحقیقى واژه ها، لازم است براى درک حقیقت و معناى واقعى کلمه ها و تشخیص معانى حقیقى از مجازى، تلاش شود.

از طرفى، آثارى که در لغت عرب تألیف شده، گوناگون است و بیشترشان صرفاً جمع آورى اقوال و اشاره به مطلق موارد استعمال است اعم از حقیقى و مجازى و خالى از تحقیق است، که در نتیجه معنى حقیقى را روشن نمى کند و جز افزایش گمراهى و یا سرگردانى در واژه هاى قرآن، نتیجه اى ندارد.از این رو، به فضل خدا، توفیق تألیف این اثر برگزیده، تحقیق در کلمات قرآن، با ویژگى هاى ذیل نصیبم شد.

۱ ـ در نقل لغات به کتاب هاى تحقیقى و پرمایه که به ریشه یابى و ایراد صحیح پرداخته اند، اعتمادشد، مثل: «صحاح» و «مقاییس».

۲ ـ در مرحله دوم، از کتاب هایى که به دقّت و تحقیق نزدیک ترند، از باب تأیید و توضیح نقل کردیم مثل: اساس، فائق، مفردات و لسان.

۳ ـ به قدر نیاز و با امانت کامل، از منابع اخذ کردیم، نه بیشتر.

۴ ـ متن منقول از منابع و توضیحات، کاملا جداى از هم است.

۵ ـ در توضیح، از هر آنچه خارج از موضوع است پرهیز شده است.

۶ ـ معیار در شمارش آیات، سبک «معجم المفهرس» است.

۷ ـ هدف از تألیف، جز تحقیق و کشف معانى واقعى واژه ها چیزى نیست و در این زمینه تلاش و کوشش، به غایت و نهایت رسید و از آیات کریمه قرآنى و فیوضات الاهى و الهامات ربّانى، نیز بهره گرفتیم. سپاس خداى را بر هدایت و عنایتش!

۸ ـ آنگاه که معانى حقیقى کلمه اى آشکار شد، همان را بر موارد استعمالش تطبیق کردیم.

۹ ـ هنگامى که اصل واحد و ریشه آن روشن شد، سایر معانى مجازى و موارد استعمال را به همان اصل واحد ارجاع دادیم و وجه تناسبش را بیان کردیم.

۱۰ ـ با روشن شدن حقّ، متعرض سایر سخنانى که در کتاب هاى لغوى، تفسیرى و ادبى در تضعیف برخى معانى آمده است نشدیم.

۱۱ ـ در پرتو این دقّت و تحقیق، حقایق روشن و معارف حقّه و لطایف شریفه و اسرار نهانى پیدا شد، که بر اکثر مفسّران، مخفى بود.

تبحّر استاد

مهارت استاد به قدرى است که این کتاب تحقیقى را، یک بار نوشته است. از این رو، در آغاز مقدمه چنین عذرخواهى نموده است: پیش نویس و پاکنویس این اثر یک بار بود و بعداً اصلاحاتى در آن انجام شد. و از افاضل و محقّقان انتظار است که اصلاحاتش را کامل کنند.

برخى مبانى «التّحقیق»

الف: اصل واحد

استاد معتقد است که مبدأ اشتقاق در هر مادّه با مشتقاتش، تنها یک اصل و یک معناست که در تمامى صیغه ها جارى و سارى است. وى مى نویسد:

قابل توجّه است که درست نیست معناهاى صیغه هاى مشتقات یک مادّه، بر ضدّ، یا مخالف و یا مغایر یکدیگر باشند و این یک قانون و اصیل است.

این معنا که براى هر مادّه اى یک اصل بیشتر نیست و تمام مشتقات و فروعات به همین یک ریشه بر مى گردد، یک قانون قطعى است، که بر بسیارى از مؤلّفان نهان مانده است.

ب: دلالت ذاتى

یعنى بین حروف یک واژه و ترکیب و هیأت آن و بین معنایى که از آن فهمیده مى شود، در واقع و حقیقت یک تناسبى هست. و این رابطه، قراردادى نیست بلکه حقیقتى و تکوینى است، همان گونه که بین روح و بدن هست و بین صفات روانى، و شکل و قیافه ظاهرى. همچنین بین صورت بدن و حرکاتش و کیفیت صدایش، رابطه و تناسبى هست، چه بدانیم و چه تشخیص ندهیم، چنان که ممکن است یک قیافه شناس، از ظاهربدن به بسیارى از حقایق روحى و روانى انسان پى ببرد و ما آنها را درک نکنیم.

دلیل و نشانه هاى این نکته

۱٫ نظم کامل در سراسر هستى هست و الفاظ نیز بهره اى از هستى دارند و تناسب بین لفظ و معنا نیز، نوعى نظم است.

۲٫ وضع الفاظ براى معانى، یا به دست خداوند است یا به اراده واضع (که اراده او از تحت مشیّت الاهى بیرون نیست)، بنابراین در صورت اوّل که حتماً تناسب هست و در صورت دوّم نیز، مع الواسطه، کار، تحت اراده خداى حکیم است .

۳٫ انتخاب یک لفظ بر معنایى، پس از تصوّر معناست و در مرحله بعد، گزینش لفظى که مناسب با معنا باشد تا ترجیح بلا مرجح لازم نیاید.

۴٫ اراده، نفوذ قدرت و سلطنت و دستور الاهى، در تمامى اطوار عالم وجود و مظاهر آفرینش و تجلّى گاه هاى خلقت، جریان دارد و الفاظ هم از جلوه گاه هاى آفرینش هستند.

۵٫ این معنا با توحید افعالى نیز مرتبط است.

منظور از تناسب، همان تناسب واقعى و نفس الامرى است، و لازم نیست همه جا آن را بشناسیم، چنان که بسیارى از اسرار خلقت بر ما نهان است.

این امر، در سخنان سایر جانداران نیز وجود دارد زیرا گفتار آنان نیز ترجمان اهداف و نیّت هاى درونى آنان است، که به قصد تفهیم، بیان مى شود و اصوات حیوانات نیز مضبوط و با حساب است و طبق قوانین عالم هستى است.

دلیل دیگر این معنا، تقارب و تشابه معانى و اشتراک آنها در یک اصل جامع در اشتقاق کبیر و اکبر است. مثلا، خس و خسق، اشتراک دارند در فهماندن محدودیت و ضعف. یا جنن، جنأ، خدر، خلب و خفى شریکند در معناى سرّ و خفا.

ج: واژه هاى قرآن فقط در معانى حقیقى به کار رفته اند.

واقعاً خداى تعالى از هر جهت به کلمات و معانى آنها آگاهى و تسلّط کامل دارد و بهره ورى از تمامى واژه ها براى او یکسان است. و هر چیزى را مى داند پس هرگاه بخواهد سخن بگوید و آیه اى در قالب کلمات و جملات نازل فرماید، حکمتش اقتضا مى کند که الفاظ حقیقى را برگزیند.

تسامح و بى دقّتى در بکارگیرى الفاظ در جاى خود و مورد شایسته و درست، باعث نابودى لطف و ظرافت و خصوصیتى مى شود که فارق بین معنى حقیقى و غیر حقیقى است و باعث انحراف حقّ و اشتباه منظور و آمیزش حقّ و باطل و ایجاد گمراهى و خسران و بیراهه روى است.

اگر قرآن چنین باشد، تنها بر افزایش شک و گمراهى مى افزاید و جز انباشتن اشکال و اعتراض، نتیجه اى نخواهد داشت. در نتیجه، هر گروهى به دلخواه خویش به تأویل و تفسیر به رأى مى پردازد، و هر فرقه اى طبق آراى باطله اش از آیات، تفسیرى ارائه مى دهد.

و این جز کمک به گمراهى و اغراء به جهل، چیزى نیست و ثمره اى جز اسقاط قرآن از حجّت و استوارى نخواهد داشت.

بنابراین، هر واژه اى در قرآن، تنها در معناى حقیقى اش به کار رفته است و مدلول حقیقى اش مراداست.

د: همین به کارگیرى الفاظ درمعانى حقیقى و پرهیز از مجاز و استعاره و…، خود نمودى از اعجاز قرآن کریم است زیرا این کار از قدرت بشر خارج است. بشر احاطه فعلى و حضورى ندارد بر جزئیات، تا هر واژه اى را به جا، به کار ببرد.

این از جهت لفظى و از جهت بیان حقایق و معارف نیز چنین است. یعنى در باب معارف، و آنچه مربوط به اخلاق، تهذیب نفس و جعل احکام و تکالیف و برنامه بندگان است، همه بهترین ها و حقایق است زیرا خداوند تعالى محیط، عالم، حکیم و مدّبر است و بر تمام واژه ها و تمامى معانى و همه حقایق و معارف احاطه حضورى و قطعى دارد و در نتیجه، هر کلمه اى را در جاى خود و طبق مقتضایش به کار مى برد، به گونه اى که جابه جایش صحیح نیست و آنچه در باب اعجاز قرآن گفته اند به همین نکته باز مى گردد.

هـ: در قرآن مجاز و مشترک لفظى نیست.

روشن شد که حکمت اقتضا مى کند در قرآن مجاز و مشترک لفظى نباشد، به جهت پرهیز از اغراء به جهل و گمراه کردن مردم و ساقط شدن قرآن از حجیّت و استوارى.(۷)

قطعى الصّدور بودن

آفتاب آمد دلیل آفتاب

استاد براى قطعى الصّدور دانستن احادیث، علاوه بر سه طریقِ:

۱ ـ سماع از خود معصوم

۲ ـ شنیدن از راوى عادل و موثّق

۳ ـ شنیدن از جمعى که روایت آنان یقین آور است به راه چهارمى تکیه مى کند و مى نویسد:

۴ ـ شهادت مضمون و خصوصیات و لطافت حدیث، که به حکم عقل و معنویت و بصیرت و ضدیّت، واقعیت داشتن آن، تشخیص داده شده و به قطعى الصّدور بودنش یقین پیدا مى شود.

واکثر روایات و اخبار معتبر، قطعى الصّدور است و این نکته به ویژه در بیشتر دعاها و خطبه هایى که از معصومان(علیهم السلام)نقل شده است، کاملا مشاهده مى شود.

هر شخص آگاه و دانشمندى که بتواند از لطایف لفظى و معنوى کلمات و جملات آگاه شود، متوجّه مى شود که اکثر خطبه ها و نامه ها و کلمات قصارى که در کتاب شریف نهج البلاغه قطعى است، با توجّه به اینکه با نظر و دقّت شخصى ممتاز و محقّق برجسته اى چون، مرحوم سیّد رضى آورى شده است که خود او از افراد اهل بیت(علیهم السلام) به حساب مى آید و همه دانشمندان جهان به علّو مقام ادبى و علمى او معترفند، از مرتبه کلام مخلوق بالاتر و در منزلت دون کلام خالق قرار دارد. همچنین دعاهاى صحیفه سجادیه.

گلشن ابرارج۵



۱٫ گنجینه دانشمندان، ج ۳، ص ۵۶۸، با اندکى تلخیص و ویرایش.

۲٫ آینه دانشوران، ص ۵۰۲ و ۵۰۳٫

۳٫ گنجینه دانشمندان، ج ۳، ص ۵۶۸، با اندکى تلخیص و ویرایش

۴٫ در شرح حال ایشان مقلات و کتاب هایى نوشته اند، مثل: درکوى بى نشان.

۵٫ کافى، کتاب فضل القرآن، باب النوادر، ج ۱۲ و ۱۳٫

۶٫ روش علمى در ترجمه و تفسیر قرآن مجید، ص ۶۲٫

۷٫ التحقیق، ج ۱، مقدمه، ص ۱۲ ـ ۱۶، چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.

بازدیدها: ۱۲۵

زندگینامه آیت الله سید محمد محقق داماد یزدی(۱۳۲۵ – ۱۳۸۸قمری)

 

طلوع

در یکی از روزهای ۱۳۲۵ هجری قمری(۱) در روستای احمدآباداز توابع اردکانیزدو در خانواده ای روحانی، فرزندی مبارک دیده به جهان گشود. نام او را محمد نهادند، حاج سید جعفر موسویپدر سید محمد، روحانی مخلص و مبلغ دینی و از علاقه مندان واقعی خاندان عصمت و طهارت، علیهم السلام، بود که بارها با پای پیاده به زیارت عتبات عالیات مشرف شده بود.

او قبل از تولد فرزندش محمد، به شوق زیارت اجدادش رهسپار عراقگشت، اما این آخرین سفر بود و در همین سفر، روح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.(۲) محمد که سایه ی پدر را درک نکرده بود، به دست مادر عالم و پارسایش تربیت شد و شاکله شخصیتی او به بار نشست تا این که آفتاب زندگی مادر نیز پس از مدتی کوتاه غروب کرد.

سید محمدمانند جد بزرگوارش رسول اکرم، صلی الله علیه وآله، قبل از ولادت، پدر را از دست و در شش سالگی، مادرش از دنیا رفت. پس از آن، محمد، عمدتاً نزد خانواده پدری بزرگ شد.چه کسی می دانست که کودک امروز، مجتهدپرور فردا خواهد شد و کسانی را تربیت خواهد که از ارکان بزرگ ترین انقلاب جهانی مستضعفین در ایرانخواهند بود؟

آغاز تحقیق

طبیعی بود که فرزند مکتب جعفری، غیر از علوم دینی، دل مشغولی دیگری نداشته باشد. تحصیلات مقدماتی را در اردکان یزد سپری کرد، ولی عطش یادگیری اش او را به یزد کشاند. سید محمد نزد اساتید نامدار حوزه ی علمیه ی یزد، مشغول تحصیل مقدمات علوم و سطح شد.

در میان اساتید برجسته ی او در یزد می توان از چند تن نام برد:

الف) مرحوم سید احمد مدرس.

او مدرسی ماهر و بنام در حوزه ی علمیه ی یزد و خصوصاً در تدریس ادبیات عرب بود.(۳)

ب) حاج سید یحیی واعظ یزدی(متوفای ۱۳۶۲هجری قمری)(۴)

وی از واعظان معروف یزدبود که در اصفهاننزد علمای بزرگی مانند سید مهدی درچه ای، شیخ اسدالله قمشه ای، میرزا جهانگیرخان قشقایی(۵) زانوی تلمذ زده است.

ج) سید حسین باغ گندمی(۶)

از شاگردان برجسته ی آیت الله حاج سید محمد کاظم طباطبایی یزدی(۷) در عتبات عالیات بود که پس از تکمیل دروس خود از عراقبه موطن خود بازگشت و به امر تدریس مشغول گردید.

د) آیت الله حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی[کوچه بیوکی] ـ (۱۲۹۵ـ ۱۳۸۰ هجری قمری)

فرزند حاج ابراهیم کوچه بیوکی یزدی، در مشهددیده به جهان گشود. پس از تحصیل علوم ادبی و مقداری از فقه و اصول و کلام به همراه یار قوچانی اش، سید حسن قوچانی، معروف به آقا نجفی،(۸) برای ادامه ی تحصیل به یزدو سپس اصفهانحرکت کردند. پس از پنج سال اقامت در اصفهان، عازم عراقشد و در حوزه ی نجفنزد علمای بزرگواری چون آیت الله حاج سید محمد کاظم طباطبایی یزدیو آخوند ملا محمد کاظم خراسانی(۹) و آیت الله شیخ محمدباقر اصطهباناتی(۱۰) تحصیل کرد و پس از رسیدن به درجه ی اجتهاد به یزد بازگشت. مدت چهل سال زعامت و تدبیر مردم یزدرا عهده دار بود.(۱۱)

تفّقه در دین و هجرت به قم

راهنمایی استادی معنوی و با تجربه ای مانند حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانیکه عنایتی ویژه نسبت به شاگرد نوجوانش داشت، سبب شد تا سید محمد آیه ی «…فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون»(۱۲) را مهم ترین هدف زندگی اش بداند و عازم قم شود.سید محمد موسوی در سال ۱۳۴۱ هجری قمری زمانی که شانزده سال بیش تر نداشت، درست یک سال پس از تأسیس حوزه ی علمیّه ی قمبه دست مبارک آیت الله حائری یزدی، به قم وارد شد.

آیت الله حاج غلامرضا خراسانیبه سبب آشنایی با آیت الله حائری و این که از ایشان اجازه ی اجتهاد داشت، با درایت دریافت که راه رشد این طلبه ی نوجوان برای خدمت گزاری به شریعت اسلام و مذهب تشیع، فقط از قممی گذرد، به همین منظور شاگرد خویش را راهنمایی و تشویق کرد تا برای ادامه ی تحصیل به حوزه ی تازه تأسیس قممهاجرت کند.(۱۳)

عنایت خاصی که مرحوم حاج شیخ غلامرضا خراسانیموقع بدرقه ی شاگردش مبذول داشت، به اندازه ای جالب است که نظیر آن کم تر دیده شده است.استاد معظم آیت الله حاج سید موسی شبیری زنجانی، دامت افاضاته، نقل فرمودند: «مرحوم داماد وقتی کیفیت آمدن استادش به گاراژ برای بدرقه و کندن لباس و جوراب و پوشاندن آن ها بر وی را متذکر می شد، اشک در چشمانش حلقه می زد.».(۱۴)

بدون شک حاج غلامرضا فقیه خراسانیتأثیری شگرف در زندگی محقق دامادداشت و نمی توان سایه ی بزرگ این عارف پارسای یزدرا در موفقیت عظیم محقق داماد نادیده انگاشت.آری محمد به قمرسید تا عشق سوزان و زبانه های آتش درونش در گلستان علمی قم آرام گیرد. با همان سن پایین به برکت استعداد ذاتی و شوق و ذوق درونی به مراتب عالی تحصیل رسید و با وجود جوانی، در قم از محضر اساتید و آیات عظام کسب فیض کرد. تعدادی از این بزرگان عبارت اند از:  

اساتید در قم

الف) آیت الله میر سید علی یثربی کاشانی(متوفای ۱۳۷۹ هجری قمری)(۱۵)

ب) آیت الله سید محمدتقی خوانساری(متوفای ۱۳۳۱ هجری قمری)(۱۶)

ج) آیت الله میرزا محمد همدانی

د) آیت الله حاج سید محمد حجت کوه کمری(۱۷)

س) آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی(۱۸)

هـ) آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(متوفای ۱۳۵۵ هجری قمری)(۱۹)

آیت الله محقق استعداد درخشان خویش را در این محاضر مبارک و منورشان داد. ایشان بیش ترین فیض را از محضر مبارک زعیم عالی قدر و مؤسس حوزه ی علمیه ی قم کسب کرد.

البته در اثر استعداد بی نظیر تحقیقی و لیاقت شاگرد، آیت الله مؤسسنیز توجه خاص و عنایتی ویژه نسبت به آیت الله محقق داشتند و به سبب همین نزدیکی قلوب و موقعیت ممتاز علمی و تقوایی، او به افتخار دامادی آیت الله مؤسس، رضوان الله علیه، درآمد و از آن روز به بعد، محقق جوان یزدی در مراکز علمی حوزه ی علمیه ی قمبه لقب «محقق داماد» مشهور گردید.(۲۰)

حاج شیخ عبدالکریمبا داشتن چنین شاگردی به آینده ی حوزه ی علمیه ی قمدلگرم و امیدوار بود، حوزه ی علمیه ای که از مدت تأسیس آن زمانی نگذشته بود و دیکتاتوری رضاخان مهم ترین و بزرگ ترین دشمن آن به شمار می آمد. برای درک بهتر شرایط آن زمان به نکته ای کوتاه اشاره می کنیم:

«درست در سال ورود آیت الله حائری به قمو بنا نهادن پایه های حوزه ی علمیه، رضاخان با کودتای سید ضیاء الدین طباطباییوارد تهرانشد و اوضاع سیاسی اجتماعی کشور ما به یک باره تغییر کرد و با گذشت اندک زمانی، رضاخان با توسل به چند مانور سیاسی، ماهرانه به سلطنت رسید. همزمانی دو واقعه ی مهم یعنی تأُسیس حوزه ی علمیّه ی قمبه منظور مستحکم کردن پایه های دینی در کشور توسط یکی از مراجع بزرگ و به قدرت رسیدن رضاخان سردار سپه و اعمال دیکتاتوری و برچیدن بساط مشروعیت از سوی دیگر، موجبات مقابلهی شدید نهاد حوزه (مرکز رهبری دینی) و نهاد دولت (مرکز قدرت و تصمیم گیری) را فراهم ساخت.».(۲۱)

بنابراین مشی سیاسی آیت الله مؤسس، همانا مبارزه ی آرام با حکومت بود؛ زیرا، با درایت در فکر حفظ حوزه ی تازه تأسیس قمو گسترش برنامه های علمی و عملی آن بود. حال وجود چنین شاگرد فعال و خوش فهمی، شیخ را به آینده ی درخشان حوزه ی علمیه ی قمبسیار خوش بین کرد.

به گمان برخی ناآگاهان، آیت الله محقق داماد، مخالف سیاست بوده است، اما با نگاهی دقیق به نوع رفتار سیاسی پدر همسرش و نیز شاگردان خود ایشان، می توان به روشنی به وسعت دید آیت الله محقق دامادپی برد که همچون استادش با حرکتی آرام و در جوی عاری از تنش، به تربیت نخبگانی پرداخت که در آینده ای نزدیک با انقلابی عجیب در ایران، جهانیان را به شدت شگفت زده کردند. این تحمل مصائب و استخوان در گلو داشتن ها و دم برنیاوردن ، طولی نکشید که به ثمر نشست و پرچم اسلام از همان حوزه ی تازه تأسیس بر بلندای کشور افراشته شد.

روستا زاده ای نخبه پرور

پس از ارتحال آیت الله مؤسس، داماد ایشان رسماً تدریس حوزه ی علمیه ی قم را شروع کرد. و در مدتی کوتاه محضر درسش محل تجمع فضلای بنام حوزه گردید.

این دانشمند بزرگ تشیع، از علمای انگشت شماری است که حوزه ی درسی پرثمری داشته است.تدریس ایشان به گونه ای بوده که فقط طلاب مستعد و درس خوان قممی توانستند از آن بهره مند شوند. بیان دشوار و فنی وی سبب می شد که قوی ترین مباحثه های علمی در کلاس برقرار باشد. آیت الله جوادی آملی درباره ی استادش چنین می فرماید:

«در آغاز ورود به حوزه ی علمیه ی قمبه دروس خارج فقه اساتید و علما سر زدیم و از میان درس های فقه، تنها درس خارج فقه مرحوم استاد آیت الله حاج سید محمد محقق داماد، رضوان الله تعالی علیه، را از همه آن دروس، قوی تر و عمیق تر و مطلوب نظرتر دیدیم؛ زیرا، ایشان فراغت خوبی داشتند و برای دروس، تتبع کافی و مطالعه ی لازم را به عمل می آورند. لذا محضر ایشان را حدود ۱۲ الی ۱۳ سال درک کردیم و استفاده نمودیم».(۲۲)

آیت الله منتظری نیز درباره استادش آقای محقق چنین می گوید:

«مرحوم امام خمینی، قدس سره، با آیت الله سید احمد زنجانی پدر آقای آیت الله حاج آقا موسی شبیری زنجانی و مرحوم آقای محقق داماد، یک مباحثه ی سه نفری داشتند. این مباحثه عصرها در مدرسه ی فیضیه بود و یکی دو ساعت طول می کشید. مباحثه بیش تر بین امام و آقای داماد بود که گاهی صدایشان در همه ی مدرسه می پیچید.».(۲۳)

همه ی شاگردان این استاد بزرگ حوزه، از فنی بودن تدریس وی و تسلط شگرفش بر علوم حوزوی سخن می گویند، امری که درباره کم تر استادی شنیده می شود. از همین رو شرکت در درس آیت الله محقق داماداز افتخارات بسیاری از بزرگان و نخبگان حوزه ی علمیه ی قم است.

اهمیت درس در نزد ایشان به قدری بود که روزهایی که حوزه تعطیل می شد، بیت شریف ایشان تبدیل به محلی امن برای رفع اشکالات علمی و اعتقادی طلاب می شد، حتی در مجالس سرور یا عزای اهل بیت، علیهم السلام، هم مباحث پر برکت فقهی و اصولی ترک نمی شد و روح کمال جوی ایشان هرگز از زلال آب شیرین علم سیراب نمی گشت. اهتمام ایشان فقط به درس و مسائل علمی بود و اصلاً توجهی به مسائل دست و پا گیر مرجعیت نداشتند، به همین سبب هم بود که درس ایشان کانون تضارب آراء و تلاقی افکار بود. در اثر همین تمحض در علم بود که مجتهدان و علمای بزرگی به دست ایشان تربیت شدند.

شاگردان داماد: بزرگان امروز

در محضر سید محمد محقق داماد، جمع کثیری از دانش وران و علما کسب فیض کردند. نام برخی از آنان را به عنوان زینت بخش این مقاله می آوریم:

۱ ـ مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی

۲ ـ استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری، اعلی الله مقامه الشریف

۳ ـ شهید دکتر آیت الله سید محمد حسینی بهشتی

۴ ـ شهید آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی

۵ ـ امام موسی صدر

۶ ـ شهید دکتر محمد مفتح

۷ ـ شهید حاج شیخ علی قدوسی

۸ ـ مرحوم آیت الله شیخ علی مشکینی

۹ شهید شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی

۱۰ ـ حاج شیخ احمد پایانی

نیز جمعی از اساتید و اکابر حوزه ی علمیه که بر کرسی استادی آن چه از علم و عمل آموخته اند، به شاگردان خویش آموختند مانند استاد خویش به تربیت شاگردان پرداختند. برخی از این بزرگواران عبارت اند از:

۱ـ آیت الله عبدالله جوادی آملی

۲ـ آیت الله حاج آقا موسی شبیری زنجانی

۳ـ آیت الله استاد حاج شیخ ناصر مکارم شیرازی

۴ ـ آیت الله حاج شیخ حسین مظاهری اصفهانی

۵ ـ آیت الله حاج شیخ حسین نوری همدانی

۶ ـ آیت الله محمد مؤمن قمی(۲۴)

به گمان برخی ناآگاهان، ایشان با سیاست و فلسفه مخالفت داشتند، اما با نگاهی گذرا به تربیت شدگان درس ایشان، بلندنظری آیت الله محقق دامادآشکار می گردد؛ زیرا، کسانی که زانوی تلمذ نزد ایشان زده اند، اکثراً از ارکان حرکت اسلامی ـ شیعی ایرانبودند که منجر به انقلابی با صلابت در سطح جهان شده است.

در مورد عدم مخالفت ایشان با حکمت به نقل خاطره ای از فرزند برومند ایشان، دکتر آیت الله سید مصطفی محقق داماداکتفا می کنیم. دکتر محقق دامادمی گوید: «در سال ۴۵ که سال های آخر دانشگاه را طی می کردم، علاقه مند شدم فلسفه بخوانم. پدرم با فلسفه آشنایی نداشت، اما مخالف هم نبود. [معتقد بود] اگر می خواهی فلسفه بخوانی، پیش استادش بخوان، پیش کسی که این چیزها را خوب می داند. من منطق منظومه را در قمپیش استاد متخصصی خواندم. مرحوم پدرم به من گفت: اگر می خواهی فلسفه بخوانی یا پیش حاج آقا مهدی (حائری یزدی)بخوان یا پیش آقای مطهری.

آن وقت دایی ام، مهدی حائری یزدیدر کانادابودند. من خدمت آقای مطهریرسیدم. در سال ۴۷ ـ ۴۸ شهید مطهری مرا به محبت پذیرفتند؛ چون، ایشان یکی از شاگردان پدرم بودند. پیغام پدرم را دادم. نزد آقای مطهری به طور خصوصی فلسفه را شروع کردم.».

جلوه های خلیفه الله

مرحوم آیت الله حاج سید محمد محقق داماد، رضوان الله علیه، فقیهی برجسته، محققی ژرف نگر و دانشمندی پارسا و وارسته، صاحب کرامت، امین و مورد وثوق بود. این فقیه فرزانه، علاقه ی فراوانی به تربیت فضلا و توجه ویژه ای نسبت به یادگیری ومسائل علمی داشت. به همین سبب یکی از برجسته ترین اساتید حوزه ی علمیه ی قممحسوب می شد.

زهد و ساده زیستی، شکیبایی و بردباری، اخلاق و برخورد نیکو و عدالت ایشان زبانزد شاگردان کثیر ایشان است. بیت ایشان همیشه فارغ از برخی آداب ظاهری مرجعیت بود و خاکی بودن از ویژگی های شاخص آن مرحوم بود. ایشان پا جا پای استاد معنوی و پدر همسرش آیت الله مؤسسگذاشت. آیت الله مؤسس، به اذعان همگان نسبت به صرف وجوه شرعی در مخارج خانوادگی به شدت احتیاط داشت تا جائی که روز رحلت حاج شیخ عبدالکریم، خانواده ی ایشان در مضیقه بودند. امام خمینی، قدس سره، در عصر ۱۳ خرداد ۴۲ در مدرسه ی فیضیه در پاسخ به یاوه گویی شاه فرمودند: «…مایی که وقتی مرحوم حاج عبدالکریمحائری مان از دنیا می رود، آقا زاده هایشان همان شب شام ندارند، مفت خوریم یا آنانکه بانک های خارجی را پر کردهاند و باز دست از سر ملت بر نمی دارند؟».(۲۵)

طبیعی است که شاگرد خاص و داماد آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری نیز همین گونه محتاط نسبت به صرف وجوه شرعی و زاهد در زندگی دنیوی باشد و هرگز به مقامات صوری ومناسب ظاهری اهمیت نمی داد.ایشان از تواضع و ادب خاصی برخوردار بودند و بسیار خوش مجلس و شیرین بیان بود، ولی با تمام این صفات، صراحت لهجه ی ایشان نسبت به حلال و حرام، همیشه آیت الله محققرا از دیگران متمایز می ساخت.

گاهی که به مناسبت خاص در مسند ارشاد و وعظ قرار می گرفت، سخنانش در دل شنوندگان اثرات عمیقی داشت و به هنگام دعا و مناجات و مراسم سوگواری، هر بیننده ای تحت تأثیر حالت روحانی و چشم اشکبار وی قرار می گرفت.(۲۶)

عارف کامل سید احمد فهری، کرامتی را از مرحوم محقق داماد آورده است. بنابر نقل یکی از دانشمندان معاصر از کتاب سلافه العصرتألیف علامه سید علی صدرالدین مدنیصاب ریاض السالکیندر شرح صحیفه سید الساجدین، علیه السلام، که سید محقق داماد، رضی الله تعالی عنه، را مکتوبی است به نام الرساله الخلعیه و صورت آن چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

همه ی ثناء، مخصوص پروردگار جهانیان است و درود او بر سید ما، محمد و خاندان پاکش باد.

در یکی از روزهای ماه شعبان، در خلوتی نشسته و مشغول ذکر پروردگارم بودم. در خلال آن که نام مبارک «الغنی» را که ذکر ورد خود قرار داده و یا غنی و یا مغنی را با تشدید تکرار نمودم و به جز فرو رفتن در حرم سر الهی و نابود شدن در شعاع نور او از همه چیز غافل بودم که به ناگاه جاذبه ی قدسی به سرعت هر چه بیش تر مرا در ربود و از آشیانه ی بدن بیرون کشید. پس حلقه های نور حواس را گسیخته بود و گره های دام طبیعت را باز نمودم و با بال روح در وسط ملکوت حقیقت شروع به پرواز کردم و خود را از این چنین یافتم که جامه ی تن را از قالب روح بیرون کشیده و از جایگاهش به دور انداخته و دل را صفا و جلا داده و جسدم را به کناری گذاشته و کشور زمان را در هم پیچیده و به عالم دهر قدم گذاشتم و آن جا دیدم که مغزهای متفکر، مجموعه ای نظامات امت ها از ابداعات و تکوینیات و الهیات و طبیعیات و قدسیات و هیولائیات و دهریات و زمانیات و همه ی اقوام کفر و ایمان و قبایل جاهلیت و اسلام از مردان و زمان گذشته و موجود و آینده و جانشینان در ازل و ابد همگی یک جا درمصر وجود گرد آمده اند و همه ی آحاد مجامع امکان ریز و درستش، کوچک و بزرگش، اثباتی و ابداییش در حال و آینده اش همه و همه، گروه گروه، جذب آن عالم گردیده و ماهیات همه ی آنان رو به درگاه خدای سبحان نموده و ناخودآگاه چشم به آستان او دوخته اند و همه ی آنان با زبان فقر شدید و لسان هویت هلاک زا، ناله ی بیچارگی و فریاد دعا و تضرع سر داده بودند و او را یاد می کردند و دعا می نمودند که به فریادشان برسد و ناخودآگاه (یا غنی و یا غنی و یا مغنی) می گفتند.

چیزی نمانده بود که آن ناله های عقلی و فریادهای غیبی از خود بی خود شوم و از شدّت حیرت و دهشت جوهر ذات عاقله ی خود را فراموش کنم و از دیدگاه نفس مجردم غایب گردم و از زمین پهناور هستی هجرت نموده و از ناحیه ی قطر وجود یک باره بیرون روم که ناگاه آن حالت خلسه ی روحی با کمال انسی که به او داشتم، مرا وداع گفت و همان رباینده در حالی که کمال اشتیاق به آن را داشتم و از فراقش متأسف بودم، مرا در ربود و دوباره به دریای خروشان زمین و جایگاه دروغین و فریب آباد طبیعت بازگشتم.رساله یاد شده به همین جا پایان یافت.(۲۷)

تألیفات

از تألیفات مرحوم آیت الله محقق دامادچند اثر باقی مانده است که مهم ترین و عمده ترین آن ها حواشی بر اثر ارزشمند فقهی آیت الله طباطبایی یزدییعنی کتاب العروه الوثقیاست که به قلم خود آن مرحوم نگارش یافته است. بعضی از دروس ایشان را شاگردان آن مرحوم تقریر کرده و به رشته ی تحریر درآورده اند که برخی از این تقریرات به زیور طبع آراسته شده اند.

الف) استاد آیت الله جوادی آملی مباحث حج و صلاه و صوم و اعتکاف و خمس و قسمت عمده ی زکات را تقریر و تحریر کرده و به چاپ رسانده است.

ب) درس اصول ایشان توسط استاد آیت الله شیخ ناصر مکارم شیرازینوشته شده است.

ج) آیت الله طاهری اصفهانی مبحث طهارت و دوره ی اصول ایشان را تقریر کرده است.

د) مبحث فقهی صلاه را نیز آیت الله حاج شیخ محمد مؤمن قمیتقریر و تحریر کرده است.(۲۸)

فرزندان

از آیت الله محقق داماد، فرزندان در خور تقدیری به وجود آمده اند که هر کدام به عنوان وزنه ای علمی و عملی در حوزه ی علمیه و محافل علمی به شمار می آیند. البته این توفیقات ناشی از توجه خاص مرحوم آیت الله محققبه فراگیری علم است و توقعی غیر از این هم از فرزندان آن محقق بزرگ نخواهد بود.

۱ ـ آیت الله سید علی محقق داماد؛ سال ها عضو جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم(از نهادهای تأثیرگذار در حرکت صعودی جمهوری اسلامی ایران) و از اساتید مطرح حوزه ی علمیه ی قمبود. سال ها بعد از وفات پدر گرامی شان، در مسجد بازار به جای پدر به اقامه جماعت پرداخت و به سخنرانی وعظ و ارشاد نمازگزاران مشغول بود.

۲ ـ آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد؛ پس از تحصیل علوم دینی نزد اساتید بزرگ حوزه به دانشگاه تهرانرفت و در رشته های حقوق و فلسفه اسلامی به اخذ مدرک کارشناسی نائل آمد.وی مطالعه و تحصیل در رشته ی حقوق را پی گرفت و از دانشگاه بروکسل بلژیکدرجه ی دکترا دریافت کرد. سید مصطفی محققاز معدود فقهایی است که تحصیلات عالی خود را در فرنگ به پایان رسانده است.

ایشان پس استقرار جمهوری اسلامی در سمت هایی گوناگونی اجرایی، قضایی و فرهنگی انجام وظیفه کرده است، از جمله مدت ها ریاست سازمان بازرسی کل کشور را عهده دار بود.اینک به عنوان استاد و رییس گروه حقوق دانشگاه، رییس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران، ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتاب های علوم اسلامی دانشگاه ها، عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک، عضو شورای علمی مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، سردبیر فصلنامه ی فرهنگستان علومو…. به خدمات علمی و فرهنگی ادامه می دهد.

از ویژگی های ایشان علاوه بر بهره گیری از دو نظام آموزشی حوزه و دانشگاه، تسلط بر زبان های عربی و انگلیسی و آشنایی با زبان فرانسه است. ایشان تألیفات ارزشمندی در اصول و فقه و مسائل حقوقی دارند.

غروبی غم انگیز

غروب نزدیک شد. این عارف عظیم الشأن که در روزهای آخر عمر از عارضه ی سکته ی قلبی رنج می برد، از اوایل ماه مبارک رمضان در بستر بیماری به سر می برد. وقتی شاگردان و یا خواص به عیادت وی می رفتند و ساعت معمول درس ایشان فرا می رسید، چون خود را محروم از این فیض عظیم می دید، به آرامی اشک می ریخت و این جملات پر ارزش را می فرمود: «من از مرگ نمی ترسم، ولی از این می ترسم که وجود عاطل و باطلی باشم و نتوانم انجام وظیفه ی شرعی کنم.».(۲۹)

به دنیا و ما فیها چشمی ندوخته بود تا بگویند: «چشم بر جهان فروبست» و آخرت و جهان برتر آن چنان درآمیخته با جوهره ی لحظه های مبارک زندگی دنیوی اش بود که هرگز نمی توان گفت: «به دیار باقی شتافت». شاید بتوان این گونه فریاد کرد که روحی بزرگ که بیش از نیم قرن در حصار کالبدی کوچک اسیر بود، از این خاک پرواز کرد تا در جوار اولیای حق منزل گزیند.

روز چهارشنبه دوم ذو الحجه الحرام سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری قمری، آیت الله سید محمد محقق دامادیزدی پس از تحمل هفتاد و پنج روز بیماری در اثر سکته ی قلبی، روحش به دیدار یار شتافت تا در کنار اجدادش آرام گیرد. مردم مؤمن قمعصر همان روز، پیکر پاک ایشان را با چشمانی اشکبار و اندوهی فراوان تشییع کردند و در مقبره ای از مقابر شرقی صحن مطهر کریمه ی اهل بیت، علیها السلام، مقابل ایوان آینه به خاک سپردند.

روی سنگ قبر ایشان چنین حجاری شده است:لقد لبی ربه الکریم

مزار عالم ربانی فقیه اهل بیت، مرحوم آیت الله حاج سید محمد محقق داماد یزدی، قدس سره، که مقارن با تأُسیس حوزه ی علمیه ی قمبه این شهر مهاجرت و از محضر آیت الله حائری، قدس سره، استفاده کامل نموده و سپس به ابتکار و تحقیق مخصوص به خویش به تدریس خارج اشتغال، تا به فاصله ی اندکی فضلای عظام به محضرش آشنا و تحقیقات علمی و فتاوی عمیق آن فقیه عالی قدر زبان زد مراکز مهم اجتهاد و استنباط شد و با تدریس مداوم فقه و اصول و اهتمام به تعلیم و تربیت فضلای حوزه ی مقدّسه، رسالت علمی و دینی خویش را انجام داد و سرانجام روز چهارشنبه دوم ذی حجه سنه هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری قمری، اختر فروزان آسمان تحقیق در سن شصت و پنج سالگی دعوت حق را لبیک گفت، حشره الله مع اجداده و تغمّده بغفرانه.

در مقبره ی منور ایشان، علمای بزرگ دیگری مدفون اند که عظمت و نورانیت این مکان را صد چندان کرده است:

الف) آیت الله حاج آقا سید مرتضی علم الهدی جزایری(متوفای ۱۳۹۳ هجری قمری)

از عالمان بزرگ مقیم اهوازبود. بعد از رحلتش، پیکر مطهرش را به قمآوردند و در این مکان به خاک سپردند.

ب) آیت الله حاج میرزا علی آقا غروی علیاری(۱۴۱۷ ـ ۱۳۱۹ هجری قمری)

ایشان پس از یک قرن زندگی پربرکت و تربیت شاگردان علوم دینی و تألیف کتبی ارزشمند در فقه و اصول و کلام و تفسیر قرآندر اردیبهشت ۱۳۷۶ هجری شمسی دار فانی را وداع گفت و در جوار مرقد منور آیت الله محقق دامادآرمید.

ج) آیت الله حاج شیخ احمد پایانی(۱۳۷۵ ـ ۱۳۰۶ هجری شمسی)

عالم وارسته اردبیلی که در محضر اساتید بزرگ حوزه ی علمیه ی قماز جمله آیات عظام سید محمد باقر سلطانیو مرعشی نجفیو سید محمد حجت کوه کمریو بروجردیو محقق دامادکسب فیض کرد و پس از سال ها تدریس فنی مکاسب شیخ انصاریو کفایه ی مرحوم آخونددر سال ۱۳۷۵ به دیدار معبود شتافت و در کنار استاد خویش مدفون گردید.(۳۰)

گلشن ابرارج۹



۱٫ مجله ی نور علم، شماره ی ۱۷ و صفحه ی ۹۷؛ شیخ محمد شریف رازی در گنجینه ی دانشمندان، تاریخ تولد ایشان را ۱۳۲۱ ذکر کرده است.

۲٫ مجلهی نور علم، نشریه ی جامعه ی مدرسین، شماره ی ۱۷، صفحه ی ۹۷٫

۳٫ آینه ی دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، صفحه ۷۳۴٫

۴٫ آینه ی دانشوران، صفحه ۳۷۹ و ۳۷۸٫ گنجینه ی دانشمندان، ج ۷، ص ۴۶۲٫

۵٫ آیت الله میرزا جهانگیرخان قشقایی از علماء عصر مشروطه در اصفهان به تحصیل پرداخت. در علوم نقلی و عقلی مخصوصاً حکمت تبحر داشت و باعث رونق فلسفه در این شهر شد. (۱۳۲۸ – ۱۲۴۳ هـجری قمری)

۶٫ آینه ی دانشوران، ص ۲۲۵ – ۲۲۴٫

۷٫ آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی متولد ۱۲۴۸ هـجری قمری. در یزد که تحصیلات مقدماتی را در یزد گذراند و برای تکمیل درس به اصفهان و سپس نجف عزیمت کرد و نزد علمای بزرگی همچون میرزای شیرازی و…تلمذ نمود. از مجاهدین بیدار عصر مشروطه و صاحب کتاب ارزشمند العروه الوثقی در سال ۱۳۳۷ هـجری قمری دار فانی را وداع گفت.

۸٫ از عالمان نامور و وارسته اواخر عهد قاجار و عصر مشروطه که در نجف به درجه اجتهاد رسید و با کتاب سیاحت شرق و سیاحت غرب معروف گردید (متوفای ۱۳۶۲ هـجری قمری)

۹٫ آخوند خراسانی از حماسه سازان تاریخ ایران و مشروطه، مرجع تقلید و مدرس کم نظیر حوزه علمیه نجف و رهبر انقلاب مشروطه و صاحب کتاب معروف کفایه الاصول (۱۳۲۹ – ۱۲۵۵ هـجری قمری)

۱۰٫ از علماء پرشور و مشروطه و شاگرد میرزای شیرازی بزرگ که در حمایت از شیخ فضل الله فعالیت می کرد و به دست پسران قوام الملک به فجیع ترین وضع به شهادت رسید.

۱۱٫ رک: گلشن ابرار.

۱۲٫ توبه آیه ۱۲۲٫ نباید مؤمنان همگی بیرون رفته و رسول را تنها گذارند، بلکه چرا از هر طایفه ای جمعی برای جنگ و گروهی نزد رسول برای آموختن علم مهیا نباشند؟ تا آن علمی که آموخته اند به قوم خود بیاموزند که قومشان هم شاید خدا ترس شده و از نافرمانی حذر کنند. ترجمه ی آقای الهی قمشه ای.

۱۳٫ ماهنامه ی سیمای اردکان، شمارهی ۲۷ صفحه ی ۳؛ مجله ی درس هایی از مکتب اسلام، سال دهم، شماره ی ۴، ص ۲۲۶ ـ ۲۲۵٫

۱۴٫ مجله ی نور علم، شماره ی ۱۷، ص ۹۸ – ۹۷٫

۱۵٫ در خِطّه کاشان دیده به جهان گشود و پس از تحصیل علوم دینی و رسیدن به درجه اجتهاد در قم و عمری تدریس در سطوح عالیه حوزه علمیه قم به موطن خود بازگشت و زعامت امور مردم کاشان را عهده دار گردید و به تربیت طلاب کاشانی پرداخت. ایشان تبحر خاصی در تدریس خارج اصول داشت. (متوفای ۱۳۷۹ هـجری قمری)

۱۶٫ از شاگردان برجسته آخوند خراسانی و سید کاظم طباطبایی یزدی بود که در جریان اشغال عراق بدست انگلیسی ها در حین نبرد مجروح و اسیر گشت. ایشان پس از آزادی به خوانسار بازگشت و پس از مرجعیت در قم به تدریس خارج فقه و اصول مشغول شد. آیت الله خوانساری از اولین علمایی بود که در برابر کشف حجاب رضاخان ایستادگی کرد. هنوز با گذشت زمانی بسیار، نماز باران ایشان در خاطره ها باقیست (متوفای ۱۳۳۱ هـجری قمری، گنجینه ی دانشمندان ج ۱، ص ۳۲۶؛ گلشن ابرار، ج ۲، ص ۶۲۳٫

۱۷٫ در کوه کمر از توابع تبریز چشم به جهان گشود و نسبش به امام سجاد (ع) می رسد. تحصیلات مقدماتی را در آذربایجان شروع کرد و سپس به نجف هجرت کرد و در محضر آیات عظام شریعت اصفهانی، نائینی و ضیاء الدین عراقی کسب فیض کرد. اهل مطالعه و تحقیق و بحث و بررسی دقیق علمی بود به حدی که در مدت زمانی کوتاه به درجه اجتهاد نائل آمد. سپس به قم عزیمت کرد و به سبب اندوخته های علمی و استعداد سرشارش مورد توجه آیت الله حائری قرار گرفت و به جای حاج شیخ در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه (ع) به انجام نماز جماعت و کلیه امور مذهبی پرداخت. از خدمات ارزنده ایشان می توان به تأسیس مدرسه حجتیه و کتاب خانه آن اشاره کرد. شجاعت ایشان در مخالفت با کشف حجاب رضا خان زبانزد مردم می باشد. ۱۳۷۲ – ۱۳۱۰ هـجری قمری (فقهای نامدار شیعه)

۱۸٫ در سال ۱۲۶۸ شمسی در شهر قزوین به دنیا آمد. ایشان از بزرگترین فلاسفه وحکماء ومجتهدین صد ساله اخیر می باشد؛ ایشان قائل به مکتب تفکیک بود. پس از تحصیلات مقدمات و سطح در قزوین و تهران به شهر قم مهاجرت کرده و به تدریس فقه و فلسفه مشغول شد. آیت الله رفیعی قزوینی در سن ۸۵ سالگی در سال ۱۳۵۳ شمسی به دیار باقی شتافت و در حرم مطهر کریمه اهل بیت (ع) در جوار مزار استادش حاج شیخ عبدالکریم حائری آرمید.

۱۹٫ در سال ۱۳۲۶ هـجری قمری دز یزد دیده به جهان گشود. ابتدا در مدرسه خان یزد مشغول به تحصیل مقدمات شد. سپس به عتبات عالیات رفته و در شهر سامرا در حوزه پر رونق میرزای شیرازی بزرگ به ادامه تحصیل سطح پرداخت. از شاگردان برجسته شیخ فضل الله نوری بود. پس از رسیدن به درجه اجتهاد به کربلا مراجعت کرد و چون حوزه کربلا بی رونق شده بود به احیاء آن پرداخت. به سبب همین اقامت در حائر حسینی ملقب به حائری گشت. پس از احیاء حوزه علمیه کربلا برای تأسیس حوزه ای فعال در قم به این شهر هجرت کرد و به همین جهت نیز به او آیت الله مؤسس نیز گفته می شد. احداث بیمارستان فاطمی، ساخت خانه فقرا و بسیاری از امور دیگر بدست مبارک ایشان در شهر قم انجام پذیرفت و سرانجام در سال ۱۳۵۵ هـجری قمری در سن ۸۱ سالگی دیده از جهان فرو بست.

۲۰٫ گنجینه ی دانشمندان، تالیف شیخ محمد شریف رازی، ج ۲، ص ۱۴۲٫

۲۱٫ مؤسس حوزه، ص ۷۸٫

۲۲٫ خاطرات آیت الله جوادی آملی، درباره اساتیدشان؛ به نقل از مجله الکترونیکی مؤسسه تحقیقاتی اسراء.

۲۳٫ خاطرات آیت الله منتظری، ج ۱، ص ۲۰۰٫

۲۴٫ مجله ی نور علم؛ شماره ۱۷، ص ۹۸؛ سیمای اردکان، ص ۳؛ درس هایی از مکتب اسلام، سال دهم، شماره ی ۴، ص ۲۲۶٫

۲۵٫ صحیفه ی نور، امام خمینی، قدس سره، ج ۱۶، ص ۹۲٫

۲۶٫ مجله ی نور علم، شماره ی ۱۷؛ ص ۹۸؛ سیمای اردکان، ص ۳؛ درس هایی از کتب اسلام، سال دهم شماره ی ۴، ص ۲۲۶٫

۲۷٫ رساله ی لقاء الله؛ تالیف مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی، ترجمه ی سید احمد فهری؛ پاورقی صفحه ۲۵۰ – ۲۴۹٫

۲۸٫ گنجینه ی دانشمندان، ج ۲، ص ۱۴۲؛ مجله ی نور علم، شماره ۵، دور دوم، ص ۱۰۳ – ۹۶٫

۲۹٫ مجله ی نور علم؛ ش ۱۷؛ ص ۹۸؛ درس هایی از مکتب اسلام، سال دهم، ش ۴، ص ۲۲۶٫

۳۰٫ مجله ی آیینه پژوهش، شماره ۴۳، ص ۱۱۱٫ ۱۱۰٫

بازدیدها: ۸۸۰

زندگینامه آیت الله علی مشکینی (به قلم خودشان)

thCAXALHC3

اینجانب علی اکبر فیض معروف به علی مشکینی در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در دهی از دهات بلوک مشکین چشم به جهان گشودم.در اوائل زمان کودکی قریب چهار سال در نجف اشرف که پدرم برای تحصیل علوم دینی در آنجا اقامت داشت به مکتب رفتم و سپس همراه پدر به وطن بازگشته و مقداری از علوم دینی را نزد والد خویش تحصیل نمودم.

در همان ایام پدر را از دست داده و برای توصیه اکید آن مرحوم نسبت به اشتغال به علوم دینی به شهرستان اردبیل که در حدود ده فرسخ است پیاده همراه کاروانی در دو روز سفر کردم. چندماهی در آنجا مشغول فراگرفتن علم صرف و نحو شده، در آن اوان به زیارت عالمی متقی موفق شدم.

وی از میان کشته شدگان و زخمیان مسجد گوهر شاد مشهد که به دست دیکتاتور ایران رضاحان پهلوی انجام شد، نجات یافته بود. همراه او با رفیق دیگری از طلاب اردبیل به سوی شهرستان قم بقصد ادامه تحصیل حرکت کردم.

چند سال از حیات منحوس رضاخان را در قم درک کردم و همانند سایر طلاب در زیر فشار و اختناق و ترس از سربازی بردن و متفرق کردن طلاب در مدرسه فیضیه مشغول تحصیل شدم تا آنگاه که سایه شوم پهلوی از سر ملت ایران زائل شد و چند صباحی فرجه ای برای تحصیل بدست آمد.

درآن اوقات، مدتی به مجلس بحث مرحوم آیت الله حجت کوه کمره ای و پس از او به درس خارج مرحوم آیت الله بروجردی و آیت الله محقق داماد حاضر شدم.رفته رفته دوران قدرت و دیکتاتوری محمدرضا پهلوی دوم فرا رسید. [محمدرضا شاه] تا هنگامی که مرحوم آیت الله بروجردی زنده بود،

مبارزه با اسلام را به طور واضح و علنا جرات نمی کرد لکن طبق دستور اربابش از هرنوع دشمنی با اصول و فروع اسلام و از بین بردن احکام و قوانین آن و به فحشا و منکر کشیدن جامعه ایرانی کوتاهی نداشت

و پس از رحلت مرحوم بروجردی، حملات پهلوی آمریکایی بر حوزه ها و روحانیت به منظور ریشه کن کردن احکام اسلام و روحانیت و تبدیل ملت اسلامی ایران به ملت بی مکتب و غربی شدت یافت و علنی شد و آنچنان خفقان و رعب در ملت مظلوم ایران و بویژه متدینین بوسیله سازمان امنیت منحوسش ایجاد کرد که احدی را یارای نفس کشیدن نبود.

در چنین زمانی که سلطه یزیدی همه جا را فرا گرفته بود، ندای حسین زمانه از گوشه قم برخاست و مبارزات سرد و گاهی گرم شدت یافت.

آری سخنان رسای آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی و بیان قلمش همانند تیرها و گلوله ها بسوی پهلوی دوم و اقمار آمریکاییش شلیک شد .آنها که خودشان را از طرف حوزه قم بی مزاحم می پنداشتند ناگهان دیدند که از ناحیه روحانیت به تعبیر امام امت “چیزهایی به چشم و به گوش و به دهن می خورد”.

در این زمینه، سخن از همراهی و همرزمی عده ای دیگر از مراجع و مجتهدین حوزه های علمیه قم و نجف و سایر جاها نیز باید فراموش نشود و بالجمله طلاب محترم حوزه ها به پیروی از حرکت و نهضت امام امت در مقابل یزید زمان مبارزات را علنی و صحنه جنگ را داغ نمودند .و از آن زمان که قریب بیست سال پیش بود تا پیروزی انقلاب عظیم اسلامی ایران از دستگاه پهلوی آمریکایی چه ظلم ها که ندیدیم و چه رنج ها و فشارها که نکشیدیم و چه خون دل ها در خلال این مبارزات که نخوردیم.

اینجانب چندین بار در زندان ساواک قم و شهربانی زندانی شدم و در پی جلسات مخفی که مرتبا در قم و به منظور تبادل نظر در زمینه به اجرا گذاردن منویات و یا دستوران امام امت انجام می شد، تحت تعقیب قرار گرفته و قریب چهار ماه در تهران متواری شدم و با اسم مستعاری با دوستان تماس داشتم.

لکن اغلب دوستان همرزمم دستگیر و به زندان قصر و اوین رهسپار شدند. در ایام متواری چندین بار از طرف مرحوم آیت الله طالقانی که ایشان نیز زندانی بودند پیام رسید که علنی شو تا دستگیرت کنند چه آنکه زندان بهتر از آن حال است .

و اغلب دوستان و جوانان مسئوول و متعهد را در زندان حداقل از دور زیارت می کنی، لکن من برحسب علاقه شدیدی که به مطالعه و تالیف داشتم، و می ترسیدم در زندان وسایل کارم فراهم نشود، علنی نشدم و بدین منظور در ایام متواری و تبعید موفق به تالیف چندین کتاب شده و بالجمله پس از چهار ماه ایران را جای اقامت ندیده و روزی در ایستگاه قطار حاضر شده و بقصد خرمشهر و سپس عراق سوار قطار شدم.

در نجف اشرف قریب هفت ماه توقف کرده از ابحاث عده ای از مراجع و درس امام امت دام ظله بهره مند شدم. ضعف مزاج و هوای گرم نجف اجازه ماندن نداد. ناگزیر به قم برگشته در روز اول که برخی از رفقا به ملاقاتم آمده بودند، از طرف ساواک جلب شدم.
یکی از برادران روحانی که مطلع از وضع من بود آن روز من را بدرقه کرده و از وضع من که چندین ماه از بچه هایم اطلاع نداشتم و به سفر خارج عازم، متاثر شده اشکش جاری شد لکن من چندان متاثر نبودم چه آنکه از دنیای بی مهر و پر عناد جز این را سراغ و توقع نداشتم .

به هر حال در نجف اشرف قریب هفت ماه توقف کرده از ابحاث عده ای از مراجع و درس امام امت دام ظله بهره مند شدم. ضعف مزاج و هوای گرم نجف اجازه ماندن نداد. ناگزیر به قم برگشته در روز اول که برخی از رفقا به ملاقاتم آمده بودند، از طرف ساواک جلب شدم.

از من التزام گرفتند باید در مدت ۴۸ ساعت از قم بیرون روی اگر خود رفتی انتخاب محل در اختیار تو و گرنه ما خواهیم فرستاد. فردای آن روز بسوی مشهد مقدس حرکت کرده و قریب ۱۵ ماه در حوزه مشهد مشغول تدریس شدم و باز به حوزه قم برگشتم.

و در جلسات مخفیانه که کیفیت پخش و ابلاغ اوامر و سخنان امام مورد بررسی قرار می گرفت، شرکت نمودم و مدتی بدین منوال گذشت و در تنظیم اعلامیه ها و نشریه هایی که علیه رژیم دیکتاتور پهلوی صادر و پخش می شد در عداد دوستان متعهد حوزه شرکت داشته و با امضا و غیره کمک می کردم.

بهر حال پس از مدتی وجود این عده از روحانیان مسوول و تعهد در حوزه علمیه برای دستگاه قابل تحمل نشد و حکم تبعیدی قریب ۲۷ نفر از فضلا و مدرسین حوزه که طبق نظر ساواک عاملین تخریب و خرابکار معرفی می شدند صادر شد.

من نیز محکوم به ۳ سال تبعید شدم. تصادفاً در زمان صدور حکم من به لحاظ تعطیلی تابستان چند صباحی به زادگاه اصلیم مشکین شهر سفر کرده و در خانه گلینی در روستای خود به دیدار ارحام نائل بودم اما جوانکی وارد اتاق شد و گفت چند جمله ای در بیرون اطاق به شما عرض دارم. از اطاق بیرون آمدن همان و خود را در محاصره عده ای ساواکی دیدن همان.

من را در لندروری سوار کرده و با شتاب تمام به اردبیل آوردند در اطاق ساواک دو نفر سرباز نظامی با دستبند دور مرا گرفتند. رئیس ساواک اجاز دستبند نداد ولی من را به دست آن دو سپرد که در ساواک قم تحویل دهند و قبض رسید بیاورند. بلافاصله در اوایل روز سوار ماشین کرده نزدیک نیمه شب در شهر قم پیاده کرده تحویل ساواک دادند.

از آنجا به طرف شهربانی فرستاده شدم و پس از سوالاتی برگه رسمی تبعیدی یعنی نامه عملم را به دست چپم داده بطرف ماهان کرمان روانه نمودند و به شما چه بگویم مرا دست به دست فروختند و خریدند در مدت دو روز و یک شب پس از پیمودن ۳۰۰ فرسنگ راه تحویل آخرین مشتری یعنی پاسگاه بخش ماهان دادند.

یکسال در آنجا تحت مراقبت بودم در آن محیط زمینه را مقتضی دیده و بناء اقامه نماز جمعه را نهادم. رفته رفته اجتماع زیاد شد و ساواک کرمان گزارش را به مرکز رسانید. روزی نزدیک غروب بود که به پاسگاه احضار شدم و همانجا سوار ماشینم کرده بسوی کرمان و از آنجا بسوی شهرستان گلپایگان روانه نمودند و بچه ها در ماهان ماندند.

ناگفته نماند که در ماهان مشمول الطاف و محبت عده زیادی از روحانیان محترم کرمان و اطراف آن قرار گرفتم و حال هم از آنها تشکر دارم و بالجمله یک سال هم در گلپایگان تحت مراقبت شدیدتر از ماهان بودم.

نماز جماعتم را تعطیل کردند، بناچار در خانه ای مشغول تدریس تفسیر قرآن برای معلمان و دبیران آن شهر شدم. ضمناً احسان و نیکیهایی که مرحوم حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی درباره ام نمودند فراموش نمی شود.

پس از یک سال دوباره محکوم به تغییر محل شدم و ناگهان ما را سوار ماشین کرده از اصفهان و قم و سپس مشهد مقدس به شهرستان کاشمر منتقل نمودند و یک سال هم در آنجا تحت مراقبت شدیدتر از قبلش قرار گرفتم.

این بار در هر مسجدی که چند روز شروع به نماز می کردم بسراغم آمده نمازم را تعطیل می نمودند و حتی در گوشه مدرسه ای که توقف داشتم اجازه نماز جماعت ندادند و گاهی در مدارس آنجا در تاریکی نماز جماعت می خواندیم و چندین بار رییس شهربانی مرا تهدید نمود که عاقبت کارت وخیم خواهد بود.

ما هم حرفش را از گوشی به گوش دیگر تحویل داده مشغول کار بودیم و اگر چنانچه مورد عنایت برخی از علما آنجا قرار نگرفتم مشمول محبت و الطاف خالصانه طلاب محترم و مردم شریف آن سامان شدم و در تمام این دوران زمینه قیام را در روحیه مردم بواسطه اظهار محبتی که از آنها نسبت به یک طلبه قم صادر می شد.

امیدوار کننده می دیدم و بالاخره پس از تمام شدن مدت تبعیدی رسماً در میدان مبارزه افتادیم و تا زمان پیروزی انقلاب ما نیز هماره اوقات با جنگ و گریز و نبرد سرد و گرم و مبادله آتش میان مسلسل و تفنگ با کاغذ و قلم در میدان قم و پس از آن در همه شهرستان ها با سایر رزمندگان راه اسلام علیه کفر در حد قدرت خویش شرکت کردیم تا آنگاه که الطاف حق شامل حال ایرانیان شد و رهبری پیامبر گونه امام امت آنها را از ذلت و اسارت ابر قدرتها نجات داد و انقلاب پیروز شد.

قصه ها مفصل است و اگر از الطاف غیبی الهی در این مدت طولانی و کمک و نصرت ذات اقدسش به طلاب محترم و سایر مستضعفان سخن بگویم کتابی مفصل باید نگاشته شود.

خبرگزاری فارس//تهیه و تنظیم: عبداله فربود ، گروه حوزه علمیه تبیان

بازدیدها: ۱۹۸

زندگینامه آیت الله شیخ محمدتقى بهلول(۱۲۷۹ ـ ۱۳۸۴ش)

Untitled

تبار

«حاج محمد طاهر خزائى» جد شیخ بهلول که در عربستان زندگى مى کرد، در صدد تحقیق راجع به مذهب تشیّع برآمد و پس از تحقیق بسیار به حقانیت شیعه دوازده امامى پى برد و این مذهب را برگزید و چون اهالى منطقه اهل سنّت بودند، راهى ایران شد. ورود وى به ایران با آغاز سلطنت آقامحمدخان مصادف بود. او در ایران اقامت نمود و صاحب فرزندان و نوادگان بسیار شد.(۱)

پدر شیخ بهلول، «شیخ نظام الدین» نام داشت که فرزند زین الدین بن ملاصادق بن محمد طاهر خزائى بود. او مجتهد شهر گناباد و سرآمد اهل زمان به شمار مى رفت. دروس حوزوى را در گناباد شروع کرد و در همان جا با دختر مرحوم «حاج محمد باقر» نوه عمویش که از نوادگان شیخ محمد طاهر خزائى بود، ازدواج کرد. شیخ نظام بعد از تحصیل در گناباد، چون راه کربلا بسته بود، به مشهد و مدتى بعد به سبزوار رفت و در درس خارج مرحوم «حاج ابراهیم سبزوارى» درس حکمت و فلسفه حکیم حاج ملاهادى سبزوارى حاضر شد. عموى شیخ بهلول، حکیم متأله «آیت الله حاج شیخ محمد حکیم خراسانى» نیز از علماى بزرگ به شمار مى رفت.(۲)

«وى عالمى فاضل، حکیمى متأله، فیلسوفى ماهر، از اجله حکما و مدرسین اصفهان، صاحب ملکات فاضله در اخلاق و آداب و حسن معاشرت ممتاز و محضرش مجمع ارباب فضل و کمال و خود از شاگردان آخوند ملامحمد کاشى و جهانگیر خان قشقایى بود و در مدرسه صدر تنها زندگى مى کرد. جمع زیادى از فضلا و طلاب در خدمتش تلمذ مى نمودند. او در تربت متولد شد و از سال ۱۳۱۶هـ ق در اصفهان ساکن گشت.»(۳)

حکیم خراسانى در سال ۱۳۵۵هـ ق درگذشت و در تکیه ملک نزدیک «آخوند کاشى» به خاک سپرده شد.(۴)

ولادت بهلول

هشتم جمادى الثانى سال ۱۳۲۰هـ ق (۱۲۷۹هـ ش) بود و شیخ نظام الدین در مسجد روستاى بیلندِ گناباد مشغول نماز جماعت بود که ناگهان شخصى نفس زنان خود را به مسجد رساند و فریاد کشید: آقا همسرتان درد زایمان گرفته است. فورى به منزل بیایید. شیخ نظام نماز را به پایان برد و عازم منزل شد. ساعتى بعد صداى گریه نوزاد در خانه پیچید، طفل که هفت ماهه متولد شده بود، چهارده ساعت بیهوش بود و زمانى که به هوش آمد، شیخ به سجده افتاد و طفل را محمدتقى نام نهاد.(۵)

تحصیلات

بهلول در شش سالگى به مکتب رفت. قرآن را نزد خاله پدر آموخت و در هشت سالگى حافظ کل قرآن شد. درسهاى حوزه از ادبیات تا قوانین را نزد پدر آموخت و جهت ادامه تحصیل راهى سبزوار شد و از آنجا به قم مهاجرت کرد. دروس سطح (رسائل و مکاسب) را نزد آیت الله آخوند ملاعلى معصومى همدانى فراگرفت. مدتى بعد ابتدا براى زیارت و سپس براى تکمیل تحصیلات راهى نجف اشرف شد و در درس خارج آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانى حاضر شد.(۶)

آغاز مبارزه

شیخ بهلول در منبرهاى خود در گناباد به مخالفت با فرقه صوفیه و افشاگرى علیه آنان مى پرداخت. وقتى پدر جان وى را در خطر دید، او را به سبزوار فرستاد. شیخ بهلول رمضان آن سال در سبزوار به منبر رفت و شروع به انتقاد از کارهاى خلاف شرع دولت و مأموران حکومتى کرد. در ابتداى ماه محرم آن سال امان الله خان پادشاه افغانستان که از سفر ترکیه و دیدار آتاترک باز مى گشت، به سبزوار رسید. پیش از آمدن او باغ ملى سبزوار را آذین بسته بودند. زنان رقصنده با مشروبات الکلى آماده پذیرایى از امان الله خان بودند. مؤمنین سبزوار محرمانه گریه مى کردند، ولى جرئت مخالفت نداشتند. شیخ بهلول ساعت چهار بعدازظهر آن روز به باغ ملى و محل جشن رفت. آن منظره را تماشا کرد و آهسته آهسته شروع به گریه کرد. به تدریج مردم دور او جمع شدند. شیخ که فرصت را مناسب مى دید، شروع به صحبت کرد:

من تأسف مى خورم که چرا باید شب اول محرم شهر ما مثل شام زینت شود و دشمنان دین در این باغ عیاشى کنند و کارهاى خلاف شرع انجام دهند. باید این بساط برچیده شود. به تدریج با حضور انبوه مردمى که به حمایت از بهلول جمع شده بودند، شهردار سبزوار مضطرب و لرزان به مأموران شهربانى دستور داد بساط جشن را جمع کنند. امان الله خان که باخبر شده بود نظم سبزوار به هم خورده است، همراه میزبانش تیمورتاش با عجله از شهر گذشت و تا نیشابور در هیچ کجا توقف نکرد. پس از این ماجرا شیخ بهلول با پاى پیاده از سبزوار عازم قم شد سفرى که حدود یک ماه و نیم طول کشید.(۷)

تخریب میدان آستانه قم

به حکم رضاشاه پهلوى قبرستان میدان آستانه قم تخریب گردید. شاه مى خواست آنجا را باغ ملى کند، ولى چون مى دانست علماى قم به او شکایت خواهند کرد، ابتدا به شهردار قم دستور داد به جاى قبرستان مرکز فساد احداث کنند. این کار با مخالفت علما روبه رو شد و سه ماه بعد که شاه به قم آمد، مخالفت خود را به او اعلام کردند. در طى این مدت شیخ بهلول ضمن مشورت با علما و مقدسین قم به مقابله با این فعالیتها پرداخت و در سخنرانیهاى آتشین به افشاگرى علیه رژیم پرداخت. رییس شهربانى قم درصدد دستگیرى او برآمد، اما شیخ بهلول هربار موفق به فرار از چنگ مأموران دولتى مى شد. این جنگ و گریز چند ماه ادامه داشت و دامنه فعالیتها و مبارزات او به روستاهاى اطراف کشیده شد. سرانجام مأموران او را در روستاى حاجى آباد دستگیر کردند و زمانى که قصد انتقالش را داشتند، شیر زنى آزاده به یاریش شتافت. فاطمه حاجى آبادى خود را به پشت بام رساند و با فریادهاى مداوم مردم را از دستگیرى شیخ باخبر ساخت. مأموران وحشت زده پا به فرار گذاشتند و بهلول به سبزوار بازگشت و همراه مادرش به قصد زیارت عتبات عالیات راهى عراق شد. تصمیم او این بود که علاوه بر زیارت، به تکمیل تحصیلات بپردازد. اما دیدار و گفت و گویى سرنوشت ساز برگ زرین دیگرى از کتاب مبارزات او را ورق زد.(۸)

ادامه مبارزات

روزى از روزها که شیخ بهلول در محضر پرفیض مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانى حاضر شده بوداستاد خطاب به او گفت:

– شما از چه کسى تقلید مى کنید؟

بهلول جواب داد:

– از شما

– من مى گویم در اینجا مجتهد درس خوان زیاد داریم، ولى مجتهد مبارز کم داریم. شما بهتر است به ایران برگردید و علیه رژیم رضاشاه مبارزه کنید.(۹)

شیخ امر استاد را اطاعت کرد و به ایران بازگشت و مبارزه اش را پى گرفت.(۱۰)

واقعه مسجد گوهرشاد

رضاخان در اجراى اهداف استعمارگران، اشاعه فرهنگ غرب را یکى از راههاى مبارزه با اسلام مى دانست. او پس از مسافرت به ترکیه، شدت بیشترى به کشف حجاب داد. رژیم در اجراى این توطئه نسبت به چند شهر بزرگ و مذهبى ازجمله دو شهر مقدس مشهد و قم حساسیت بیشترى نشان مى داد، زیرا در صورت اجراى کشف حجاب در این دو شهر، عملى شدن آن در سایر شهرها حتمى بود.

علما و مجتهدان مشهد همچون حاج آقا حسین قمى، سید یونس اردبیلى و میرزا محمد آقازاده جلسات متعددى برگزار کردند و توطئه حجاب زدایى و اجبارى شدن کلاه شاپو و برپایى جشنها و مجالس رقص و پایکوبى را مورد بحث و نقد قرار دادند و در نهایت تصمیم گرفتند حاج آقا حسین قمى به عنوان اعتراض به تهران برود و با او صحبت کند. حاج آقا حسین قمى در ۲۹ ربیع الاول ۱۳۵۴هـ ق وارد تهران شد. مردم مؤمن و دین باور با حرکت خود به سوى حرم حضرت عبدالعظیم(علیه السلام) و دیدار با مرجع خود آمادگى خویشتن را براى هرگونه جان فشانى و فداکارى اعلام نمودند. حضور گسترده دیدار کنندگان موجب وحشت دولت گردید. درنتیجه ظهر روز دوم ربیع الثانى ملاقات با آیت الله حاج آقا حسین قمى ممنوع اعلام شد و محل اقامت ایشان به محاصره کامل درآمد. خبر بازداشت حاج آقا حسین به مشهد رسید و حال و هواى شهر را دگرگون ساخت.(۱۱)

مرحوم شیخ بهلول که در زادگاهش گناباد بود، عازم شهر قائن شد و در آنجا از وضعیت حاج آقا حسین قمى باخبر شد و با سرعت خود را به مشهد رساند. به قصد زیارت وارد حرم شد تا بعد از آن براى دیدار آیت الله قمى عازم تهران شود. مأموران امنیتى که متوجه حضور او در حرم شده بودند، خواستند او را با خود به شهربانى ببرند، اما زوار جلوگیرى کردند و شیخ به طور موقت در یکى از حجرههاى حرم تحت نظر قرار گرفت. در این هنگام فردى به نام نواب احتشام رضوى سرکشیک پنجم آستانه به دیدن او آمد. به تحریک نواب احتشام مردم شیخ بهلول را از حجره بیرون آوردند و نگهبان ها هم از ترس فرار کردند. شیخ بر فراز منبر قرار گرفت. مردم از هر طرف شروع به دادن شعار علیه حکومت و شاه کردند. آنگاه که سکوت بر مجلس حکم فرما شد، شیخ بهلول شروع به صحبت کرد:

«…اکنون کار از اصلاح گذشته، وظیفه ما این است که کمرها را محکم بسته و دست از جان شسته براى جهاد دینى حاضر شویم و بکوشیم تا حضرت آیت الله العظمى آقاى قمى را از زندان تهران نجات دهیم. یا همه کشته شویم یا دولت موجود را براندازیم. اکنون معطل شدن شما در این مسجد بى فایده و ضایع کردن وقت است. زوّار هر کار مى کنند مختارند اما اهل مشهد به خانه هاى خود بروند و مایحتاج اهل و عیال خود را حداقل براى یک هفته تهیه کنند. زیرا کارى که درپیش رو داریم در کمتر از یک هفته ختم نمى شود و فردا صبح، اول طلوع آفتاب هر کس با ما یار است با هر سلاحى که در اختیار دارد به مسجد حاضر شود تا ببینم چه باید کرد.»(۱۲)

روز چهاردهم ربیع الثانى ۱۳۵۴ گروههاى مختلف مردم مشهد و روستاهاى اطراف به سوى مسجد گوهرشاد حرکت کردند تا به جمع مردم و روحانیون متحصن در مسجد بپیوندند، لیکن قزاقهاى رضاخان با نواختن شیپور جنگ بى محابا روى مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را شهید و مجروح کردند. مردم مقاوم و صبور با داس و چهارشاخ و بیل به مقابله برخاسته، به حرکت خود ادامه دادند و پس از عقب راندن قزاقها به طرف مسجد سرازیر شدند. حضور زنان مسلمان در این قیام بسیار چشمگیر بود. با درخواست آنان چادرى در مسجد پیرزن که در وسط صحن مسجد گوهرشاد واقع بود، زده شد و آنان در آنجا مجتمع گشتند. نیمه هاى شب یکشنبه نیروهاى قزاق پس از دستور رضاخان به فرماندهى سرهنگ ایرج مطبوعى در نقاط حساس مسجد گوهرشاد و اطراف آن مستقر شدند. مسلسلهاى سنگین را به بامهاى مشرف بر حیاط مسجد قرار داده، سپس حمله را آغاز کردند و هنگامى که سپیده صبح زد، بیش از دوهزار (تا پنج هزار) شهید در مسجد گوهرشاد و در صحن و دالانهاى مسجد در خون غلتان بودند. کامیونهاى نظامى براى حمل جنازهها آماده مى شدند. به گفته یک شاهد عینى پنجاه وشش کامیون جنازه از مسجد بیرون بردند و حتى زخمیان را نیز همراه کشته شدگان در گودالهاى منطقه گلشهر مشهد دفن کردند.(۱۳)

ترفند دشمن

رهبرى قیام مسجد گوهرشاد بر دوش حضرات آیات: حاج آقا حسین قمى(۱۴)، سید یونس اردبیلى(۱۵) و شیخ عباسعلى محقق(۱۶) و میرزا محمد آقازاده خراسانى(۱۷) بود.

«اعلامیه اى که دولت فروغى صادر کرد بهلول را عامل نهضت قلمداد نمود. در روزنامه ها و اخبار هم سعى بیشمارى به عمل آمد که قهرمان این ماجرا را بهلول معرفى کنند. به گمان ما این کوشش دولت و مطبوعات سه هدف زیر را پیگیرى مى نمود:

۱- با عامل و قهرمان حادثه جلوه دادن بهلول کوشش به عمل آمد که رهبرى روحانیون متعهد نادیده انگاشته شود و جهت قوى و معنادار نهضت نشان داده نشود.

۲- با عامل نشان دادن بهلول، وسعت و عظمت نهضت را در حد یک حادثه و بلوا پایین مى آورند.

۳- پس از این که بهلول را قهرمان غائله خراسان خواندنداو را مجهول الهویه نامیدند و شایع کردند که او عامل انگلیس است. (این شایعه حساب شده کاملا زمینه پذیرش اجتماعى داشت.) و بدین وسیله کل حرکت را خدشه دار مى کردند و حماسه اى را توطئه وانمود مى ساختند. توطئه اى که علیه شاهنشاه ضد انگلیس صورت گرفته و عوامل انگلیس مى خواستند علیه سلطنت ضد بیگانه او توطئه کنند.(۱۸)

به سوى افغانستان

شیخ بهلول با کمک مردم از مهلکه مسجد گوهرشاد نجات داده شد. او پیاده مشهد را به قصد افعانستان ترک کرد و پس از مدتها سفر، مخفیانه وارد این کشور شد. نیروهاى امنیتى او را دستگیر کردند و دولت ایران خواستار استردادش شد، اما مقامات افغان از انجام این کار سرباز زدند و شیخ به عنوان پناهنده سیاسى پذیرفته شد، اما مدت سى وپنج سال اقامت وى در افغانستان به اسارت و تبعید گذشت اسارت و تبعید در زندانهاى مختلف و مناطق گوناگون افغانستان. او در این سالها به چهرهاى شناخته شده تبدیل گشت. علم و عمل این عالم مبارز شیعى همه را تحت تأثیر قرار داده بوداز مردم کوچه و بازار گرفته تا مسئولان سیاسى و امنیتى و از شیعیان تا اهل سنت افغانستان. او در سه دهه اقامت خود در عین اسارت و تبعید به تدریس پرداخت. سرپرست کودکان بى سرپرست بود. پرستار مهربانى بود که دستان شفابخشش بیماران بسیارى را از مرگ نجات داد. هنوز ذهن پیرمردان و پیرزنان کابل، مزار شریف، هرات، سرحدّات پاکستان و… مملو از خاطرات اوست.

سفر به مصر و عراق

شیخ بهلول پس از سى و یک سال اسارت و تبعید آزاد شد و به دمشق رفت و از آنجا راهى مصر گردید و در دانشگاه الازهر به تدریس علوم دینى پرداخت. در بخش فارسى رادیو قاهره هم فعالیت کرد. پس از آن براى دیدن خواهر و مادرش به نجف مسافرت نمود. پس از چند سال اقامت و فعالیت ـ نوشتن مقالات و سرودن اشعار بر ضد یهود و آمریکا در دولت پهلوى به عربى و فارسى در کنار مرقد پاک و مطهر امیرمؤمنان(علیه السلام) ـ به ایران بازگشت و همان زمان توسط نیروهاى مزدور سلطنتى دستگیر شد، اما مدتى بعد آزاد گشت.

ویژگیهاى فردى

حافظه قوى: قدرت حافظه شیخ در سنین کهولت نیز کم نشد. بعضى از موضوعاتى که در ذهن حفظ کرده بود، بدین قرار است:

۱- قرآن مجید

۲- بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه

۳- بسیارى از دعاهاى صحیفه سجادیه

۴- بسیارى از دعاهاى مفاتیح الجنان از جمله دعاى جوشن کبیر، دعاى عدیله، مشلول، توسل، کمیل، زیارت عاشورا و…

۵- حفظ ۲۰۰ هزار بیت شعر که حدود ۱۲۰هزار بیت سروده خود ایشان بود

۶- تعداد زیادى از کتابهاى ادبى و فقهى حوزه

۷- کتاب منظومه سبزوارى.

ذوق شعرى: شیخ بهلول ذوق و قریحه شعرى داشت و اشعار بسیارى سرود. در اینجا ابیاتى از قصیده بلند «بود و نبود» آن مرحوم نقل مى شود.

بود و نبود

بود یک روزى که در دنیا نشان از ما نبود *** نامى از نوع بشر بر صفحه دنیا نبود.

حق براى خیر ما، ما را به دنیا خلق کرد *** ورنه او محتاج خلق آدم و حوا نبود

خیر مخلوق است در راهى که رفتند انبیاء *** هیچ گاه ابلیس ملعون خیرخواه ما نبود

هست یک دام هلاکت بهر ما رشک و حسد *** گر نبود این رشک کس را با کسى دعوا نبود

کبر زد بر خاک ذلّت افسر شداد را *** هالک نمرود جز این خصلت بیجا نبود

حب جاه و حرص مال آتش زند کاخ وجود *** گر نبودند این دو چندین جنگها بر پا نبود

بهر مال و جاه و تخت و تاج خود را غرق کرد *** ورنه فرعون سیه دل دشمن موسى نبود

بخل قارونى متاعش را به زیر خاک برد *** در تمام قوم موسى کس از او اغنى نبود

شد ز فرط جهل ابوجهل لعین خصم رسول *** بولهب گر داشت دانش خصم آن مولى نبود…(۱۹)

مثنوى بلند «خمینى نامه» آن مرحوم نیز خواندنى است. مثنوى مذکور با حمد و ثناى الهى آغاز و با نعت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) ادامه مى یابد. مرحوم شیخ بهلول پیش از پرداختن به وقایع انقلاب، به حوادث مهمى همچون روى کار آمدن رضاخان و ولادت امام خمینى اشاره مى نماید و ضمن آن از حادثه مسجد گوهرشاد یاد مى کند. ایشان به وضوح تضاد رژیم پهلوى با اسلام و انگیزههاى قیام امام خمینى علیه شاه را بازگو مى کند.

ابیات آغازین این مثنوى سترگ به شرح زیر است:

پس از حمد حقّ و درود رسول // ثناء همه خاندان بتول

مرا هست مقصود در این کتاب// بیان کردن قصه انقلاب

که رخ داد در دولت پهلوى// بدست تواناى مردى قوى

خمینى خروشان ولى باوقار // امام خردمند پرهیزکار

زعیم شجاع و کریم سخى// که دین یافت از همتش فرّهى

گر آن همت و قهرمانى نبود // در این روز از دین نشانى نبود

اگرچه در اطراف این داستان //نوشتند بس نظمها دوستان

ولى نیست منظومه کاملى // که آن را کند کاملا منجلى

کنون کردهام همت و عزم جزم // که این داستان را در آرم به نظم

در اول طلب مى کنم از خدا // که توفیق این کار بخشد مرا

به توفیق حق پا در این ره نهم // من این قصه را شرح کافى دهم

اگرچه نیاید ز شخصى حقیر // چو من کارى این سان بزرگ و خطیر…(۲۰)

دیدگاه ضد استعمارى:

با کشیدن سیگار و نوشیدن چاى بسیار مخالف بود و آن را از لحاظ اقتصادى به ضرر خانواده هاى مسلمان مى دانست. شیخ بهلول عقیده داشت دخانیات و چاى ارمغان استعمار و وسیله اى براى از بین بردن توان جسمى و مادى مسلمانان و زمینه سازى براى تسلط هرچه بیشتر بر آنان است.

روزه دائمى: در تمام طول سال، جز روزهاى حرام روزه بود.

نوع غذا: در تمام عمر طولانى جز نان و ماست و برخى از میوه ها آن هم به مقدار کم، میل نکرد.

خاطرات:

۱- از شیخ بهلول سؤال شد چه وقت مى شود خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف شد، پاسخ داد:

«با تقوا باشید، وقتى که بین شما و حضرت سنخیت باشد. دیدن امام زمان مهم نیست. مهم این است که او ما را ببیند. خیلى ها على(علیه السلام)را دیدند، اما دشمن او شدند.»

۲- زمانى که در زندان بود بعد از سى ویک سال خیلى دلش گرفت و به خدا گلایه کرد که چرا باید این مدت طولانى در زندان باشد. همان شب در عالم خواب مادرش را دید که به او گفت:

پسرم حضرت زهرا(علیها السلام) ضامن شده آزاد شوى.

وقتى از خواب بیدار شد، شروع به گفتن شعرى راجع به حضرت زهرا نمود. سه روز بعد دوران اسارت و تبعید سى ویک ساله او به پایان رسید.

۳- آقاى سید عباس موسوى مطلق نویسنده کتاب «اعجوبه عصر بهلول قرن چهاردهم» نقل مى کند:

«حضرت آقاى بهلول همیشه حمایت و ارادت خود به مقام معظم رهبرى را بیان مى فرمودند و بعد از انقلاب هم، چه در زمان ریاست جمهورى و چه الان که زمان زعامت و رهبرى ایشان است با وى ملاقات کردهاند و مى فرمودند: وظیفى ماست که به رهبرى شیعیان سر بزنیم و او را حمایت کنیم.

یکى از این ملاقاتها که اخیراً انجام گرفت خود حقیر هم آن جا حضور داشتم. شرح آن این چنین است که در روز شنبه مورخ ۵/۴/۷۸ برابر با ۱۲ ربیعالاول ۱۴۲۰ اینجانب به همراهى معظم له به دفتر آقا رفتیم و پس از هماهنگى هاى لازم به اتاقى که آنجا نماز اقامه مى فرمودند رفتیم. نماز به امامت مقام معظم رهبرى اقامه شد و بعد از نماز آقا روى سجاداش یکى یکى با حضار سلام و احوال پرسى مى کرد که یک وقت متوجه حضور شیخ شد. بلافاصله آقا فرمودند: بهبه شیخ بهلول، سلام ٌعلیکم، احوال شما. شیخ هم جواب ایشان را دادند و مقام رهبرى پیشانى ایشان را بوسید و او را به سینه چسباند و بعد مقام معظم رهبرى فرمودند که قبلا بیشتر به ما سر مى زدید. آقاى بهلول فرمودند: آقا شما متعلق به همه ى نفوس ایران هستید من اگر وقت شما را بگیرم وقت همه ى ایرانى ها را گرفته ام… بعد از تعارفات معمول آقا فرمودند: «ایشان حق بزرگى به گردن انقلاب دارند.»(۲۱)

وفات:

شیخ محمد تقى بهلول گنابادى هفتم مرداد ماه ۱۳۸۴شمسى در سن ۱۰۵ سالگى به سبب عارضه مغزى و کهولت سن در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران دار فانى را وداع گفت و پس از تشییع در تهران و مشهد به زادگاهش گنابادانتقال داده شد. صبح روز ۱۲مرداد سال ۱۳۸۴ از محل مدرسه علیمه امام رضاى گناباد تا میدان بسیج این شهر تشییع شد. بعد از مراسم تشییع، پیکر این عالم ربانى براى تدفین به زمینى در ورودى شهر منتقل و به خاک سپرده شد. در مراسم تشییع پیکرش جمعیت انبوهى از قشرهاى مختلف مردم، جمعى از مقامات استانى، تعدادى از ائمه جمعه و فرمانداران شهرهاى خراسان مشارکت داشتند.

پیام رهبر انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر درگذشت روحانى وارسته و پارسا مرحوم حجت الاسلام آقاى شیخ محمد تقى بهلول -رحمهالله علیه- را با تأسف و دریغ دریافت کردم. این بنده ى صالح و مجاهد و پرهیزگار که عمر طولانى و پر ماجراى خود را یکسره با مجاهدت و تلاش گذرانید. یکى از شگفتى هاى روزگار ما بود. هفتاد سال پیش در ماجراى خونین مسجد گوهرشاد زبانِ گویاى ستمدیدگان و حق طلبان شد و آماج کینه ى حکومت سرکوبگر پهلوى گشت. بیست وپنج سال مظلومانه در اسارت حکومت ظالم دیگرى انواع رنجها و آزارها را تحمل کرد پس از آن سالها در مصر و عراق نداى مظلومیت ملت ایران را از رسانه ها به گوش مسلمانان رسانید سالها پس از آن در ایران بى هیچ پاداش و توقعى به هدایت دینى مردم پرداخت و در سالهاى دفاع مقدس همه جا دلهاى جوان و نورانى رزمندگان را از فیض بیان رسا و صادقانه ى خود نشاط و شاداابى بخشید. ۹۰ سال از یک قرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانید. زهد و وارستگى او، تحرک و تلاش بى وقفه پیکر نحیف او، ذهن روشن و فعال او، حافظه ى بى نظیر او، دهان همیشه صائم او، غذا و لباس و منش فقیرانه ى او، شجاعت، فصاحت و ویژگیهاى اخلاقى برجسته ى او، از این مومن صادق انسانى استثنایى ساخته بود اکنون این یادگار یک قرن تاریخ پرحادثه ى مبارزات ملت ایران از میان ما رفته و ان شاءالله قرین رحمت و مغفرت الهى است. به همه ى علاقه مندان و دوستان و نزدیکان آن مرحوم تسلیت مى گویم و فضل و فیض خداوندى را براى او مسئلت مى کنم.

۱۰ مرداد ۱۳۸۴[۲۲]

برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد۷


۱-اعجوبه عصر، بهلول قرن چهاردهم، سید عباس موسوى مطلق، نشر نجبا، ص ۳۱٫

۲-همان ص ۳۲ و ۳۳٫

۳-دانشمندان و بزرگان اصفهان، سید مصلح الدین مهدوى، کتابفروشى ثقفى، ص ۴۷۵٫

۴-غلامرضا ریاضى، دانشوران خراسان، نشر کتابفروشى باستان، ص ۲۶۳٫

۵- اعجوبه عصر، بهلول قرن چهاردهم، ص ۳۷٫

۶-همان، ص ۴۱٫

۷-خاطرات سیاسى بهلول، محمد تقى بهلول، انتشارات پیام عترت، ص ۲۵ – ۳۰٫

۸-خاطرات سیاسى بهلول، ص ۳۲ – ۳۸٫

۹-از این بیان پیداست که شیخ در آن زمان بار علمى زیادى داشت، لذا سید مى گوید: مجتهد درس خوان زیاد داریم، ولى مجتهد مبارز کم.»

۱۰-اعجوبه عصر، بهلول قرن چهاردهم، ص ۴۲٫

۱۱-گلشن ابرار، ج ۲، ص ۵۹۰٫

۱۲-خاطرات سیاسى بهلول، ص ۶۱٫

۱۳-گلشن ابرار، ج ۲، ص ۵۹۷٫

۱۴-جهت آگاهى از زندگى وى، ر.ک به: گلشن ابرار، ج ۲٫

۱۵- همان.

۱۶- ر. ک. به: ستارگان حرم، ج ۲۰٫

۱۷-ر.ک. به: گلشن ابرار، ج ۷٫

۱۸- قیام گوهرشاد، سینا واحد، انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، ج اول، ص ۷۳٫

۱۹-اعجوبه عصر، بهلول قرن چهاردهم، ص ۱۷۲ – ۱۷۴٫

۲۰-همان، ص ۱۸۷ – ۱۸۸٫

۲۱- همان، ص ۱۲۲ و ۱۲۳٫

۲۲- خاطرات سیاسى بهلول، ص ۷٫

 

بازدیدها: ۱۹۷

زندگینامه آیت الله على فلسفى

مقدمه

فقیه پارسا، آیت الله على فلسفى از عالمان وارسته شیعه است که عمرى را در راه خدمت به مکتب تشیع و تربیت شاگردان مبرز گذراند. یک سال پس از فوت ایشان، در تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۸۵، کنگره اى درباره بررسى شخصیت آیت الله فلسفى در مشهد برگزار شد. حاصل این کنگره، دو اثر و یک ویژه نامه بود که در روزنامه قدس به چاپ رسید. آثار این کنگره عبارتند از:

۱ ـ فصلنامه علمى ـ فرهنگى جستار، معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامى خراسان رضوى، ویژه فقه، شمار ۱۱ و ۱۲، سال چهارم، تابستان و پاییز ۸۵، ویژه نامه آیت الله العظمى میرزا على فلسفى، (مصاحبه با فرزندان و شاگردان و مقالات)

۲ ـ کتاب فقیه پارسا، یادنامه حضرت آیت الله العظمى میرزا على فلسفى، (مصاحبه با فرزندان و شاگردان و مقالات)

در این مقاله، از این آثار بیشترین استفاده شده است، لذا از دفتر تبلیغات اسلامى مشهد، متولى و برگزار کنندگان این کنگره، تشکر و قدردانى مى شود.

طلوع سپیده

ماه ربیع الاول سال ۱۳۳۹ق. (برابر با ۸/۱۰/۱۲۹۹) منزل حضرت آیت الله محمد رضا تنکابنى در تهران شاهد تولد چهارمین فرزند خانواده بود. پدر او را به عشق مولا على (علیه السلام)، على گذاشت.(۱)

پدر

حضرت آیت الله محمد رضا تنکابنى فرزند شیخ محمد واعظ تنکابنى، در سال ۱۲۸۲ق. در شهرستان رامسر، روستاى دریا پشته دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتى را در قزوین و تحصیلات عالى حوزه را در حوزه نجف اشرف به پایان رساند و از محضر عالمان بزرگ نجف اشرف، کسب فیض کرد. استادان او عبارتند از: میرزا حبیب الله رشتى، سید محمد کاظم یزدى، آخوند خراسانى، میرزا محمد حسین تهرانى و حاج آقا رضا همدانى.

در سال ۱۳۱۹ق. به تهران عزیمت نمود و به تبلیغ و ارشاد و سرپرستى امور دینى مردم پرداخت. وى سرانجام در روز عید غدیر ۱۳۸۵ق. (۲۱ فروردین ۱۳۴۵ش.) در تهران درگذشت و طبق وصیت، پیکرش به نجف اشرف انتقال یافت و در وادى السلام به خاک سپرده شد.(۲)

مادر

مادرش طوبى خانم (فرزند آقا ابوالحسن تاجر اصفهانى مقیم تهران) بسیار متدیّن و با عاطفه بود و در دوره کشف حجاب، هرگز از خانه خارج نشد. وى تلاش بسیارى براى تربیت فرزندانش کرد و سرانجام در ۱۲ شعبان سال ۱۳۶۰ق. بر اثر سکته قلبى رحلت کرد.(۳)

برادران

دو تن از برادران میرزا على آقاى فلسفى از عالمان دینى بودند و خدمات شایانى به اسلام انجام دادند.

۱ ـ حجه الاسلام و المسلمین میرزا ابوالقاسم فلسفى: در ۱۵ / ربیع الاول / ۱۳۲۴ق. (۱۲۸۴ش.) در تهران متولد شد. در اواخر عمر به جاى پدر در مسجد فیلسوف تهران به امامت جماعت و تدریس فقه و اصول پرداخت و در سال ۱۳۷۱ق. درگذشت.(۴)

۲ ـ حجه الاسلام و المسلمین محمد تقى فلسفى(۵): واعظ شهیر و زبان گویاى امام و انقلاب در روزگار ستمشاهى بود.

تحصیلات

میرزا على دوران کودکى و تحصیلات ابتدایى را در تهران گذراند و وارد حوزه علمیه این شهر شد. وى کتابهاى معمول حوزه را یکى پس از دیگرى فراگرفت و به مقامات علمى بالایى دست یافت. استادان او در تهران عبارتند از:

۱٫ میرزا ابوالقاسم تنکابنى، برادر بزرگ ایشان.

۲٫ شیخ محمد رضا تنکابنى: پدر ایشان بود و نزد او رسائل و مکاسب را آموخت.

۳٫ میرزا محمد تقى آملى.

۴٫ میرزا محمد طاهر تنکابنى

۵٫ آیت الله میرزا محمد على شاه آبادى

۶٫ سید محمد قصیر: کتاب شرح نظام را از او فراگرفت.

۷٫ شیخ سید محمد حسین بروجردى: کتاب مغنى را با وى خواند.

۸٫ میرزا مهدى آشتیانى.(۶)

۹٫ شیخ حسین نوایى: که کتابهاى شرح جامى و شرح شمسیه را نزد وى آموخت.

هجرت به نجف اشرف

میرزا على آقاى فلسفى در سال ۱۳۲۲ش. و در سن ۲۲ سالگى وارد حوزه نجف اشرف شد و به فراگیرى دروس حوزوى پرداخت. مهم ترین استادان وى در این دوره عبارتند از:

۱٫ سید عبدالهادى شیرازى.

۲٫ سید محمود شاهرودى.

۳٫ شیخ کاظم شیرازى.

۴٫ شیخ محمد على کاظمینى.

۵٫ سید ابوالقاسم خویى: از سال ۱۳۶۵ق. تا ۱۳۸۰ق. در درس این فقیه فرزانه شرکت جست.(۷) وى از معدود کسانى است که توانست از این استاد اجازه اجتهاد بگیرد.

آیت الله اشرفى شاهرودى از استادان درس خارج حاضر حوزه علمیه مشهد درباره وجاهت علمى آیت الله فلسفى مى گوید:

در سال ۱۳۳۶ش. که من به نجف رفتم، ایشان در نجف تشریف داشتند و پیش از ما در درس آیت الله خویى شرکت مى کردند و خودشان از مدرسان معروف سطوح عالیه نجف بودند. ولى دیرى نپایید که از نجف به ایران آمدند و در تهران مستقر شدند. در آن زمان، مى دانستم که ایشان از فضلاى نجف اند و ارتباط نزدیکى با ایشان نداشتم، لیکن پس از مهاجرت ایشان، شنیدم که وى نخستین کسى بوده که آیت الله خویى به وى اجازه اجتهاد داده است. ظاهراً تا آن تاریخ، به کسى اجازه اجتهاد داده نشده بود.(۸)

آیت الله فلسفى در نجف اشرف با دکتر ابوالقاسم گرجى هم بحث بود.(۹)پس از بازگشت دکتر گرجى به تهران، میرزا على آقاى فلسفى با آیات عظام وحید خراسانى، سید تقى قمى و شیخ على اصغر شاهرودى، مباحثه مى نمود.(۱۰)

تدریس

میرزا على فلسفى، از ابتداى ورود به حوزه نجف، در کنار فراگیرى دروس حوزه، به تدریس پرداخت. وى تدریس علوم حوزوى را از کتاب شرح لمعه آغاز نمود و سپس رسائل و مکاسب و کفایه الاصول را به طلاب درس داد.

مهترین شاگردان دوران سطح ایشان در نجف اشرف عبارتند از:

۱٫ آیت الله آصف محسنى

۲٫ آیت الله محمد اسحاق فیاض.

۳٫ على دوانى(۱۱)

۴٫ آیت الله سید مرتضى نجومى کرمانشاهى

پژوهش

میرزا على آقاى فلسفى در نجف اشرف، در جلسه استفتاء که در منزل آیت الله العظمى خویى تشکیل مى شد، شرکتى فعال داشت. در این جلسه بر کتاب عروه الوثقى و وسیله النجاه حاشیه زده مى شد.(۱۲)

بازگشت به تهران

میرزا على پس از اتمام تحصیلات، به تهران بازگشت و فعالیتهاى علمى و فرهنگى خود را آغاز کرد. وى پس از درگذشت شیخ على اکبر برهان، امام جماعت مسجد لر زاده ، با اصرار مردم تهران به آنجا عزیمت نمود. آیت الله خویى به رغم تمایل درونى خود بر ماندن آیت الله فلسفى در نجف اشرف، در برابر اصرار مردم به آمدن آیت الله فلسفى به تهران فرمود: «خوب است دعوت آقایان را اجابت کنید.» آیت الله فلسفى هم پس از ۱۶ سال اقامت در نجف، در سال ۱۳۴۰ش. راهى تهران شد.(۱۳)

فعالیتهاى اجتماعى

۱٫ امام جماعت مسجد لر زاده: از مهم ترین فعالیتهاى فرهنگى او در مسجد لر زاده، همراهى با نهضت ضد شاهنشاهى بود. بیش از ده سند در ساواک و شهربانى در این رابطه وجود دارد که نشان از نگرانى مقامات رژیم شاه از فعالیتهاى این عالم وارسته در مسجد لر زاده دارد.(۱۴)

۲٫ تأسیس صندوق قرض الحسنه به نام صندوق ذخیره جاوید: این صندوق در سال ۱۳۴۶ تأسیس شد و در خدمت اقشار کم درآمد جامعه بود.

در جوار امام

میرزا على در تابستان سال ۱۳۴۸ براى زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) به مشهد رفت. در آنجا مرجع وقت حضرت آیت الله میلانى از وى تقاضا نمود در آن شهر مقدس بماند و به حوزه علمیه خراسان رونق بخشد. وى هم دعوت مرجعیت شیعه را پذیرفت و به تدریس دروس حوزوى پرداخت.(۱۵)

میرزا على اندکى پس از وفات این مرجع، در سال ۱۳۵۴ش. تدریس خارج فقه و اصول را آغاز نمود.(۱۶)

وى در کنار تدریس و تربیت شاگرد، در مسجد بنّاها (مسجد شهداى فعلى) به کارهاى تبلیغى و فرهنگى پرداخت و امام جماعت این مسجد گردید. فعالیتهاى این مسجد در رابطه با انقلاب اسلامى و مخالفت با رژیم پهلوى بسیار چشم گیر است. ۴۹ سند در بایگانى ساواک مشهد درباره فعالیتهاى انقلابى این مسجد موجود است.(۱۷)

میرزا على فلسفى، تا آخر عمر در مشهد مقدس اقامت گزید و از پرتوهاى معنوى امام رضا(علیه السلام) کسب فیض نمود.

شاگردان

تعدادى از طلاب مشهد، در طول سه دهه حضور آیت الله فلسفى در مشهد مقدس، از خرمن دانش او بهره بردند که به نام برخى از معروف ترین شاگردان ایشان در مشهد، اشاره مى شود:

۱٫ حجه الاسلام و المسلمین سید احمد علم الهدى، امام جمعه مشهد مقدس.

۲٫ حجه الاسلام و المسلمین على اکبر الهى خراسانى: استاد حوزه علمیه مشهد و مدیر عامل بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

۳٫ حجه الاسلام و المسلمین محمد مروارید: استاد مبرز حوزه علمیه مشهد و فرزند آیت الله حسنعلى مروارید (م ۱۳۸۳ش.)

۴٫ حجه الاسلام و المسلمین على اکبر فرجام: دبیر اجرایى مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان.

۵٫ حجه الاسلام و المسلمین محمود واعظ شهیدى: از خطبا و وعاظ بنام مشهد.

۶٫ حجه الاسلام و المسلمین ابراهیم سیبویه: از فضلاى حوزه علمیه مشهد.

فعالیتهاى سیاسى

۱٫ صدور اعلامیه

فهرست اعلامیه هایى که در مناسبتهاى گوناگون به امضاى ایشان رسیده است.

۱٫ اعلامیه علما و روحانیان تهران درباره تصویب نامه انجمن هاى ایالتى و ولایتى، ۱/۹/۱۳۴۱ش.

۲٫ اعلامیه روحانیون تهران درباره اعلام عزا در نوروز ۱۳۴۲ش.، ۲۸/۱۲/۱۳۴۱ش.

۳٫ نامه جمعى از علما و روحانیون تهران به سفیر کبیر ترکیه درباره تبعید حضرت امام خمینى، ۵/۹/۱۳۴۳ش.

۴٫ اعلامیه جمعى از روحانیون درباره تجاوز نظامیان صهیونیست به سرزمین فلسطین، ۲۲/۳/۱۳۴۶ش.

۵٫ اعلامیه جمعى از علماى خراسان به مناسبت فرا رسیدن نوروز ۱۳۵۷ش.، ۲۵/۱۲/۱۳۵۶ش.

۶٫ اعلامیه جمعى از علماى مشهد به مناسبت چهلمین روز شهداى ۲۹ بهمن تبریز، ۷/۱/۱۳۵۷ش.

۷٫ نامه جمعى از روحانیون مشهد به شهید آیت الله صدوقى درباره حوادث یزد و دیگر شهرها و اعلام عزاى عمومى، ۱۶/۲/۱۳۵۷ش.

۸٫ اعلامیه جمعى از روحانیون مشهد درباره تحریفات روزنامه خراسان، ۹/۵/۱۳۵۷ش.

۹٫ اعلامیه حوزه علمیه خراسان درباره حوادث مشهد و حمله به منزل آیت الله شیرازى، ۱۴/۱۰/۱۳۵۷ش.

۱۰٫ اعلامیه علماى مشهد در جهت تنفر از واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و برگزارى اولین سالگرد شهید آیت الله مصطفى خمینى، ۲۲/۷/۱۳۵۷ش.

۱۱٫ اعلامیه علماى مشهد درباره حمایت مردم از نیروهاى مسلح در جنگ تحمیلى، ۱۰/۷/۱۳۵۹ش.(۱۸)

۲٫ اقدامات عملى

میرزا على فلسفى به صورت عملى هم در مجامع و جلسات انقلابى حضور داشت که به برخى از آنها اشاره مى شود:

پس از شهادت آیت الله سعیدى در سال ۱۳۴۹ش. به دست عمال رژیم شاه، از سوى آیت الله فلسفى، مجلس یادبود و قرائت فاتحه در مسجد لر زاده بر پا شد که بسیارى از مردم در آن شرکت کردند، ولى اندکى پس از شروع جلسه، با دخالت نیروهاى شهربانى، جلسه تعطیل شد.(۱۹)

آیت الله میرزا على آقاى فلسفى در اقدامى دیگر به همراه آیت الله مروارید و میرزا جواد آقا تهرانى، درس خود را به مناسبت قیام طلاب در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۵۴ تعطیل نمود.(۲۰)

شرکت در جلسات مشورتى براى تصمیم گیرى مبارزاتى، مانند شرکت در بیت آیت الله العظمى سید عبدالله شیرازى در عصر نهم دى ماه ۵۷٫

حضور متعهدانه در تحصن علماى مشهد در تاریخ ۱۰/۱۱/۱۳۵۷ش. در صحن مطهر امام خمینى براى اعتراض به بستن فرودگاهها توسط بختیار براى ممانعت از ورود امام خمینى به ایران.

شرکت مستقیم در راهپیمایى هاى انقلاب.

حضور در مراسم استقبال از ورود امام خمینى در تهران.

هنگام ورود امام خمینى در دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷ آیت الله فلسفى با عده اى از علماى مشهد از جمله آیت الله حسنعلى مروارید (م ۱۳۸۳ش.) و سید عزالدین زنجانى، براى شرکت در مراسم استقبال از امام خمینى به تهران رفت.(۲۱)

شرکت در مجلس خبرگان تدوین قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران.

آیت الله فلسفى در مردادماه ۱۳۵۸ش. نامزد انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى شد و از سوى مردم مشهد به مجلس راه یافت.

خصوصیات اخلاقى

نیاز شناسى

حجه الاسلام و المسملین مجتبى الهى خراسانى مى گوید:

«زمانى که دانشجوى دانشکده الهیات مشهدبودم، مطلع شدم که آقاى فلسفى با منزل پدرى تماس گرفته اند و با من کار داشته اند. ابتدا تصور مى کردم آقا زاده ایشان (محمد آقا) هستند. ولى وقتى متوجه شدم پدر ایشان آیت الله العظمى میرزا على فلسفى بوده اند، با شگفتى با ایشان تماس گرفتم. ایشان فرمودند، شنیده ام که در دانشگاه شبهاتى مطرح مى شود! جمعى از دانشجویان را به منزل ما دعوت کنید، من مى خواهم در خلال یک دوره اعتقادات و اخلاقیات، با روشى که براى آنها مناسب باشد، شبهات را نیز پاسخ گویم.»(۲۲)

عشق به اهل بیت (علیهم السلام)

وى به همه اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ارادت خاصى داشت، به ویژه در سالهاى آخر عمر، براى شکستن مظلومیت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) تلاش فراوانى کرد. وى هر سال در سال روز شهادت آن حضرت، پس از اقامه مجلس عزا در منزلش در رثاى آن حضرت با علما و فضلاى و عده اى از مردم مشهد، از منزل خارج و پاى پیاده به سمت حرم مطهر رضوى رهسپار مى شد تا مظلومیت حضرت زهرا(علیها السلام) را به حضرت رضا(علیه السلام) تسلیت گوید.(۲۳)

اهمیت به نماز

فرزند میرزا على آقاى فلسفى مى گوید:

«در اوایل سکونتمان در مشهد، مسجدى که در کنار خانه مان است، تقریباً متروکه بود و گاه تعداد کمى از کسبه محل، هنگام ظهر، در آن جا نماز مى خواندند. ایشان از آن جا که خیلى به مستحبات توجه داشتند، مى گفتند نمى شود که ما همسایه مسجد باشیم و در آن جا نماز نخوانیم. چون ظهرها و شب ها در مسجد بناها نماز مى خواندند، تصمیم گرفتند که سحرها به آن مسجد بروند و نماز نافله شب و صبح شان را در آن جا بخوانند. در ابتدا، تنها، آن جا نماز مى خواندند و بعد از مدتى یک نفر آمد و به ایشان اقتدا کرد و به تدریج همسایه ها آمدند و آن جا رونق گرفت و درس هاى شب شنبه خود را، که درسهایى اعتقادى و اخلاقى بود، در آن جا برگزار مى کردند. شنیدم که بعضى مى گفتند ما از راه هاى دورى به این مسجد مى آییم. فقط به خاطر سوره هایى که ایشان با لحن و حال خاصى در نماز مى خوانند به خصوص سوره قیامت که گویى انسان آن صحنه ها را مشاهده مى کرد.»(۲۴)

تواضع

آیت الله فلسفى، بسیار متواضع بود و تا امکان داشت، دعوت افراد را قبول مى نمود. فرزند ایشان مى گوید:

«به دعوت هر طبقه و قشرى پاسخ مثبت مى دادند. روزى که بر سر مزار ایشان نشسته بودیم، شخصى آمد و وقتى فهمید ما از بیت ایشان هستیم، عکسى بیرون آورد که ایشان در مجلسى نشسته بودند. آن شخص گفت: من نه وکیلم، نه وزیر و نه… من یک شخص کاملاً عادى و معمولى هستم که روزى در خیابان، از ایشان خواستم که در مجلس روضه ما شرکت کنند و ایشان پاسخ مثبت دادند. من هیچ گاه تصور چنین چیزى را نمى کردم.»(۲۵)

نیز آقاى محسن قدیرى، درباره تواضع ایشان در جلسه درس مى گوید:

«بسیارى از دوستان مستحضرند که چند روزى بود که هنگام ورود استاد به مدرس، شاگردان صلوات مى فرستادند. در یکى از روزها، به مجرد این که بر کرسى درس نشست، فرمود: دیگر براى ورود من صلوات نفرستید.»(۲۶)

نظم و انضباط

تمام کارهاى آیت الله فلسفى، با نظم و انضباط انجام مى شد. فرزندش مى گوید:

«یکى از صفات برجسته، نظم ایشان در انجام کارها بود. هیچ گاه بدون برنامه زندگى نکردند. مطالعه، خواب، عبادت و… هر کدام سر ساعت معین خود بود و ما را هم همیشه به خصوص در ایام تحصیل، به منظم بودن در کارها توصیه مى کردند. هر گاه ما با ایشان کارى داشتیم، مى دانستیم در این ساعت، مشغول چه کارى هستند. فقط پاسخ به مراجعان و تلفن ها بود که هیچ زمانى نداشت. من هیچ گاه به یاد ندارم کسى را هر چند بدون وقت قبلى مراجعه نموده بود، نپذیرند، حتى اگر زمان اوج کار یا زمان استراحت ایشان بود. حتى ساعت قبل از مراجعه ایشان به بیمارستان (روز قبل از فوت) با این که سکته کرده بودند و درد شدیدى داشتند و منتظر آمبولانس بودند، باز هم به یک مسئله شرعى پاسخ دادند.»(۲۷)

برنامه روزانه

فرزند ایشان درباره برنامه روزانه ایشان مى گوید:

«برنامه روزانه ایشان این گونه بود که معمولاً دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى شدند و مشغول عبادت و نماز بودند. پس از اذان صبح، به مسجدى که در کنار منزل بود مى رفتند. بعد از نماز، مشغول خواندن تعقیبات مى شدند تا آفتاب طلوع مى کرد. حتماً هر روز یک سیب ناشتا مى خوردند و بعد مشغول خواندن زیارت عاشورا مى شدند. موقع گفتن بعضى اذکار حدود سه ربع تا یک ساعت طول مى کشید. تابستان ها در حیاط و زمستان ها در زیر زمین خانه، پیاده روى مى کردند. بعد از یک نرمش مختصر و خوردن صبحانه، دقایقى قرآن مى خواندند و بعد از آن تا زمان درس حوزه، مشغول مطالعه مى شدند، سپس جهت تدریس از منزل خارج شده، اندکى قبل از ظهر، براى تجدید وضو و آماده شدن براى نماز ظهر به منزل باز مى گشتند. نماز را در مسجد شهدااقامه نموده، سپس ناهار را با خانواده میل مى کردند. پس از صرف ناهار، معمولاً حدود بیست تا سى دقیقه، افراد خانواده دور هم مى نشستیم و راجع به مسائل مختلف، صحبت مى کردیم. بعد از آن ایشان حدود یک ساعت استراحت نموده، مجدداً مشغول مطالعه یا رسیدگى به امور مراجعان مى شدند. بعد از نماز و شام هم معمولاً تا ساعت ۱۱ مطالعه مى کردند. گاهى مى شد که شب ها بیشتر از سه ساعت، نمى خوابیدند. همیشه قبل از خواب وضو گرفته، رو به قبله مى خوابیدند.»(۲۸)

رفتار در منزل

بى شک مردان خدا، انسانهاى بى ادعایى اند که رفتارشان در جامعه و خانواده الگویى براى همه است. فرزند ایشان در این باره مى گوید:

کمک به اهل منزل

«تا آن جا که امکان داشت، تمام کارهایشان را خودشان انجام مى دادند. بارها دیدم که ایشان جوراب یا دکمه لباس خود را مى دوختند، حتى گاهى اگر کسى نبود و میهمان داشتند، خودشان به آشپزخانه مى آمدند و چاى یا میوه آماده مى کردند و براى میهمان مى بردند.

مراقب بودند که مبادا زحمتشان بر دوش کسى بیفتد، از هیچ کس حتى فرزندان خود، توقع هیچ نوع کارى را نداشتند و اگر کوچک ترین کارى برایشان انجام مى دادیم، خیلى تشکر مى کردند و مى گفتند: ما همیشه مزاحمت براى دیگران ایجاد مى کنیم.

در بعضى از کارهاى خانه کمک مى کردند و این غیر از خریدى بود که براى خانه انجام مى دادند. مادرم مى گفتند وقتى بچه ها کوچک بودند، ایشان خیلى به من کمک مى کردند، مثلاً شیر بچه را آماده مى کردند یا او را آرام مى کردند، تا قدرى استراحت کنم.»(۲۹)

احترام به همسر

به مادرم خیلى احترام مى گذاشتند. هیچ گاه ایشان را به اسم صدا نمى کردند. گاهى مى نشستند و به درد دل هاى ایشان گوش مى دادند. همیشه مى گفتند: این قدر خودتان را با کار خانه خسته نکنید. چه لزومى دارد این قدر زحمت بکشید.

هرگاه مریض مى شدند، کنار رختخوابشان مى نشستند و خود، برایشان آب لیمو مى گرفتند و یا حتى سوپ درست مى کردند. مى گفتند: اگر فداکارى و از خود گذشتگى ایشان نبود، من نمى توانستم در بعضى از کارها موفق باشم.»(۳۰)

مهربانى با اهل منزل

فرزند ایشان در این باره مى گوید:

بسیار مهربان بودند. یادم است وقتى تازه به تکلیف رسیده بودم، مصادف با ایامى بود که نفت نبود و همه خانه ها سرد و به تبع آن آب هم سرد بود. صبح که ایشان مرا براى نماز بیدار مى کردند،یک قورى آب ولرم شده براى من مى آوردند تا با آن وضو بگیرم. یا صبح ها همیشه برایم لقمه درست مى کردند و در سفره مى چیدند و وقتى بزرگ تر شده بودیم، قبل از رفتن به مدرسه، با این که صبحانه شان را میل کرده بودند، اما کنار ما مى نشستند و برایمان چاى مى ریختند.»(۳۱)

در آیینه خاطرات

تعجب جوان

حجه الاسلام و المسلمین حسین مدرسى مى گوید: یکى از دوستان از قول میوه فروشى واقع در خیابان آزادى ـ نزدیک منزل حاجى آقا ـ مى گفت:

«رفتار حضرت ایشان، جوان مرا متحول کرد و او را از بدبینى به ناحق نسبت به روحانیون و از بى دینى به دیندارى برگرداند. از وضع او نگران بودم، ولى اینک خوشحالم که نجات یافته است. ماجرا از این قرار بود که حاجى آقا گاهى از مغازه ما میوه مى خریدند. هرگاه تشریف مى آوردند، من پاکت به دست با اشتیاق جلو مى دویدم که بهترین میوه را تقدیم ایشان بکنم. پاکت را با اصرار از من مى گرفتند و مى گفتند: من خودم بلد هستم میوه برچینم. آن گاه یک دانه میوه خوب، یک دانه متوسط و یک دانه میوه نامرغوب در پاکت مى گذاشتند. من جلو مى پریدم و مى گفتم: حاجى آقا چه مى کنید، چرا میوه خوب بر نمى دارید؟ حاجى آقا بدون توجه به درخواست من، کار خود را ادامه مى دادند و مى فرمودند: دیگران هم حقى دارند. جوان من که ایستاده بود و نظاره مى کردپس از رفتن ایشان با شگفتى به من مى گفت: آیا چنین آدمى ممکن است؟! همین مشاهده او را اصلاح کرد و حالا نماز مى خواند، آن هم به جماعت.»(۳۲)

همین خوب است!

یکى از شاگردان ایشان نقل مى کند:

«به خاطر دارم یکى از خیّرین به بنده پیغام دادند که از حضرت آیت الله فلسفى اجازه بگیرید مسجد موسى بن جعفر (علیه السلام) را که در آن جا نماز صبح را اقامه مى فرمودند و به علت رطوبت دیوار غالباً پوسته پوسته شده یا رنگ در محل محراب مى ریخت، خراب کنند و از بنیاد با سنگ و بسیار مجهز بنا کنند. بنده خدمت حضرت آیت الله فلسفى عرض کردم. ایشان به سبک خودشان با لحنى آرام فرمودند: همین خوبه، بگویید پولش را جاى دیگر خرج کند.»(۳۳)

بانگ رحیل

سرانجام میرزا على فلسفى پس از ۸۵ سال عمر بابرکت، ظهر روز هشتم محرم ۱۴۲۷ق. پس از انجام فریضه ظهر و عصر در مسجد شهداى مشهد، در قلب خود ناراحتى احساس کرد و به بیمارستان منتقل شد و فرداى آن روز، یعنى روز تاسوعا (۱۹/۱۱/۱۳۸۴ش.)، همزمان با اذان ظهر به ملکوت اعلا پیوست.

صبح روز یازدهم محرم، پیکر آن مرحوم پس از تشییع باشکوه مردم مشهد، و اقامه نماز توسط یار دیرین وى، آیت الله وحید خراسانى، در بارگاه رضوى (رواق دار السرور) و در جوار دوستش آیت الله مروارید، به خاک سپرده شد.(۳۴)

پیام تسلیت

شخصیتهاى علمى و فرهنگى و سیاسى، در پیامهاى جداگانه اى، فوت آن عالم پارسا را تسلیت گفتند که برخى از آنها عبارتند از: مقام معظم رهبرى، آیات عظام و علماى اعلام: سید على سیستانى، فاضل لنکرانى، صافى گلپایگانى، مکارم شیرازى، شبیرى زنجانى، نورى همدانى و وحید خراسانى، رئیس جمهور، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس قوه قضاییه و….(۳۵)

متن پیام تسلیت مقام معظم رهبرى، بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

رحلت فقیه پرهیزگار، مرحوم مغفور آیت الله آقاى حاج میرزا على آقاى فلسفى طاب ثراه را به علماى اعلام و فضلا و طلاب حوزه علمیه و همه مردم مؤمن و وفادار مشهد مقدس، به خصوص به خانواده معزّز و فرزندان مکرم و دیگر بازماندگان و ارداتمندان آن عالم گرانقدر، تسلیت عرض مى کنم و درجات عالیه اخروى و پاداش خدمات علمى و دینى ایشان در نزد خداوند متعال را مسألت مى نمایم.

سید على خامنه اى

۲۲/۱۱/۱۳۸۴(۳۶)

تبار

یادگاران مرحوم آیت الله فلسفى، سه پسر و دو دختر مى باشند که عبارتند از:

۱٫ عبدالله فلسفى

۲٫ حسین فلسفى

۳٫ حجه الاسلام و المسلمین محمد فلسفى: وى به تحصیل در حوزه علمیه مشهد اشتغال دارد.

یکى از دختران ایشان با حجه الاسلام و المسلمین سید محمد کاظم خوانسارى و دیگرى با سید کاظم هاشمى گلپایگانى ازدواج کرده اند.(۳۷)


(۱) فقیه پارسا، یادنامه سالگرد حضرت آیت الله میرزا على آقاى فلسفى، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳

(۲) جستار، برگرفته از مقاله از نسل آفتاب، مهدى قاسمى، سید حجت عارفى، ص ۴ ـ ۱۰٫

(۳) گلشن ابرار، ج ۵، ص ۵۴۴٫

(۴) جستار، همان، ص ۱۲٫

(۵). ر. ک : گلشن ابرار، ج ۵، ص ۵۴۴٫

(۶) جستار، تکاپوى دانش در تهران، سید مهدى نریمانى، ص ۱۵٫

(۷) جستار، مسافر نجف، محمد عباس زاده پهلوان، ص ۲۸٫

(۸) فقیه پارسا، آیت الله اشرفى شاهرودى، ص ۲۳۹٫

(۹) دکتر ابوالقاسم گرجى، در سال ۱۳۰۰ش. متولد شد، پس از تحصیلات ابتدایى به حوزه علمیه تهران وارد و از محضر بزرگانى چون: شیخ محمد رضا تنکابنى و میرزا محمد على شاه آبادى استفاده نمود. سابقه آشنایى دکتر گرجى با میرزا على فلسفى به دوران کودکى باز مى گردد. وى به همراه آقاى فلسفى براى تکمیل تحصیلات حوزه به حوزه علمیه نجف وارد شد و در سال ۱۳۳۰ش. به تهران بازگشت و در سال ۱۳۳۲ش. به دانشکده الهیات و معارف اسلام وارد و موفق شد در سال ۱۳۳۸ش. دکتراى فلسفه و حکمت اسلامى را دریافت نماید. وى هم اکنون هم مدرس دانشگاه تهران است.

جستار، تکاپوى دانش در تهران، سید مهدى نریمانى، ص ۱۷٫

(۱۰) فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۱۷٫

(۱۱) جستار، بر کرسى تعلیم، محمد رضا ملاّیى، ص ۳۵٫

(۱۲) فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۱۹٫

(۱۳) همان، ۲۰٫

(۱۴). جستار، پیشگام هدایت، مرتضى ولیان پور، ص ۴۷٫

(۱۵). همان، بر کرسى تعلیم، محمدرضا ملاّیى، ص ۳۶٫

(۱۶). همان، ص ۳۸٫

(۱۷). همان، پیشگام هدایت، مرتضى ولیان پور، ص ۴۸٫

(۱۸). ر. ک. به: اسناد انقلاب اسلامى، ج ۳، ص ۵۴، ۵۸، ۱۲۴، ۲۰۸، ۲۵۸، ۲۵۹، ۳۳۳، ۵۲۷٫

(۱۹) فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۱٫

(۲۰) فقیه پارسا، اشاره اى به حیات سیاسى آیت الله العظمى فلسفى، غلامرضا جلالى، ص ۹۰٫

(۲۱) همان، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۴٫

(۲۲)جستار، پیشگام هدایت، مرتضى ولیان پور، ص ۴۸٫

(۲۳).فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۴٫

(۲۴). همان، گوهرى ناشناخته، ص ۴۱٫

(۲۵). همان، ص ۴۳٫

(۲۶). همان، شاگرد پرورى، محسن قدیرى، ص ۱۲۵٫

(۲۷). همان، گوهرى ناشناخته، به قلم یکى از فرزندان آیت الله فلسفى، ص ۳۶٫

(۲۸). همان، ص ۳۷٫

(۲۹). همان.

(۳۰). همان، ص ۴۲٫

(۳۱). همان، ص ۳۸٫

(۳۲). فقیه پارسا، نسیم آسمانى، حسین مدرسى، ص ۱۱۸٫

(۳۳). همان، خاطراتى کوتاه از شاگردان و یاران، ص ۳۱۲٫

(۳۴).همان، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۵٫

(۳۵). همان، ص ۲۶٫

(۳۶). روزنامه جمهورى اسلامى، ۲۳/۱۱/۱۳۸۴٫

(۳۷). فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۵٫

 

بازدیدها: ۱۵

زندگینامه آیت الله حاج آقا رحیم ارباب(۱۲۹۷ ـ ۱۳۹۶ هـ ق )

  Untitledولادت 

در سال ۱۲۹۷ هـ ق در قریه «چرمهین» اصفهان و در خانه حاج على پناه (ارباب حاج آقا) پسرى به دنیا آمد که نام او را رحیم» برگزیدند.

خاندان

پدر آقا رحیم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا(فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج على پناه فرزند ملاّ عبدالله شیرانى بود.

«آقا رحیم در خانواده اى رشد کرد که افرادى با سواد، اهل شعر و ادب و تاریخ بودند پدر ایشان در شعر، تخلّص «لنگر» داشت و سال ها با عُمّان سامانى و دهقان سامانى و ملاّ محمّد هُمامى و دیگر شعراى معاصرش جلسات شعر داشت آقا رحیم نیز بیش تر اشعار فارسى حافظ و مولانا و شعراى عرب را که حفظ داشت، از دوره کودکى خود و از طریق شنیدن از زبان پدر و عمویش بوده است »

آقا رحیم ارباب بزرگ ترین فرزند خانواده اش بود وى دو برادر و یک خواهر داشت یکى از برادرانش، عبدالله ارباب (۱۲۹۸ – ۱۳۷۹ هـ ق ) استاد بزرگ خطِّ نسخ بود و قرآن و کتاب هاى دُعا را با این خط مى نوشت.

دومین برادر وى، حاج عبدالعلى ارباب(۱۳۰۴ – ۱۳۸۴ هـ ق ) بود او مردى با سواد و اهل کمال بود که مخارج خانواده به همّت وى تأمین مى شد.

هر دو برادر آقا رحیم از وى کوچک تر بودند، و پیش از او وفات یافتند .(۱)

اجداد آقا رحیم ارباب «از اعیان دهاقین و مشاهیر نجبا و بزرگ زادگان قریه چرمهین از قُراى معروف روستاى لنجان اصفهان و صاحب مال و ثروت بودند و بدین سبب به لقب ارباب خوانده مى شود »(۲)

پدر و عمویش (ارباب حاج حسن) از ستم «بختیارى ها گریخته به شهر آمدند که تظلّم کنندامّا چه نتیجه که حاکم، خود فاسدتر از آن ها (بختیارى ها) بود و به ناچار براى همیشه در اصفهان و – در محلّه باغ همایون سابق و باغ تختى امروزى – ساکن شدند و محل سکونت آن ها چهار خانه تو در تو بود که چهار طرف این خانه ها اتاق وجود داشت، و هشت خانوار که حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و آرامش مى زیستند .»(۳)

تحصیلات

آقا رحیم ارباب، ادبیات فارسى و بخشى از صرف و نحو را در کودکى، نزد ملاّ محمّد همامى(۴)، در «چرمهین» خواند وى در اصفهان، بقیّه مقدّمات و سطوح را نزد حاج میرزا بدیع (متوفا: ۱۳۱۸ هـ ق )، قوانین اصول را نزد علاّمه آیه الله آقا سید محمّدباقر درچه اى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ ق ) و خارج اصول فقه را نزد سید ابوالقاسم دهکردى و حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ ق ) آموخت فلسفه، هیئت و ریاضیات را نزد جهانگیرخان قشقایى و آخوند ملاّ محمّد کاشى فرا گرفت. (۵)

وى ۴ سال به فراگیرى اسفار نزد حاجى ملاّ اسماعیل درب کوشکى پرداخت او براى ادامه تحصیلات، به عراق رفت و در درس میرزا محمّد حسن شیرازى شرکت کرد، تا به مقام اجتهاد نائل آمداو شوق فراوانى نسبت به فراگیرى دانش داشت خودش در این باره مى گوید:

«از اول شب آماده مطالعه کتاب هاى علمى مى شدم و مطالعه طول مى کشید تا شام حاضر مى شد و لذّت مطالعه کتاب، مهلت به صرف شام نمى داد و غذا سرد مى شد و گاهى مطالعه طول مى کشید تا صبح مى شد و بعد از تناول غذاى شب و اداى فریضه صبح، در مجلس درس حاضر مى شدم و با شوقِ علم آموزى اعتنا به کمبود خواب نداشتم »(۶)

آقا رحیم ارباب «از حیث تبحّر در ادبیات، در زمان خود کم نظیر بودند تمام اشعار سیوطى را در سن نود و چند سالگى از حفظ داشتند و نیز کتاب شرح منظومه ملاّ هادى سبزوارى را، همین ملا هادى کتابى دارد در فقه به نام «نبراس» که هم نظم است و هم نثر و موضوع آن فلسفه احکام است »(۷)

استادان

استادان حاج آقا رحیم در اصفهان و نجف به شرح ذیل است:

۱ حجه الاسلام و المسلمین ابوالمعالى کلباسى

۲ آخوند ملاّ محمّد کاشى

۳ آیه الله سید محمّد تقى مدرس

۴ آیه الله حاج سید محمّد باقر درچه اى

۵ جهانگیرخان قشقایى (۸)

۶ آیه الله سید ابوالقاسم دهکردى (۱۲۷۲ – ۱۳۵۳ هـ ق )

۷ میرزا بدیع درب امامى (متوفا: ۱۳۱۸ هـ ق ) (۹)

۸ حاج آقا منیر احمد آبادى (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۲ هـ ق )

۹ آقا سید محمود کلیشادى (متوفا: ۱۳۲۴هـ ق) (۱۰)

احترام به استادان

ارادت و عشق حاج آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایى و آخوند کاشى به حدّى بود که نظیرش در کم تر کسى دیده شده است وى در خدمت آن دو بزرگوار مى ایستاد تا بگویند: آقا رحیم، بنشین! آن وقت با ادب در حضور آنان مى نشست «نکته مهمى که در زندگى ایشان قابل توجه است و به عنوان اُسوه پذیرى از آیه الله ارباب مى توان نام برد، این است که در مورد خدمت به استادش، جهانگیرخان این گونه بود که کلیّه وسایل زندگى و خوراک ایشان را تهیه و غذاى ایشان را آماده مى کرد و حتى لباس هاى ایشان را با نهایت احتیاطى که طبیعت او بود، مى شست آن گاه اگر اجازه مى داد از خدمتش مرخص مى شد »(۱۱)

تدریس

او شرح لمعه تدریس مى کردند درس شرح لمعه ایشان «آن قدر تطبیقى بود و شرح و بسط داشت که مطالب را استدلالى براى شاگردانشان مى گفتند آن کسانى که مى رفتند درس ایشان و آن را یادداشت مى کردند، از شرح لمعه آیه الله ارباب بیشتر از درس خارج دیگران استفاده مى کردندبه طورى که کسى شش یا هفت سال به درس خارج حاج آقا رحیم ارباب مى رفت، ادعاى اجتهادش مقرون به دلیل مى شد چون در هر بحث فقهى، ایشان روایاتش را از بحارالانوار و یا کتب مشهور روایى که مستند فقه است، نقل مى نمودند و یا نظر استادان فقه را با دلایل آن مى گفتند کتاب وسایل الشیعه از کتاب هاى جامع اخبار فقهى است، کَانَّهُ ایشان آن روایات را حاضرالذهن داشتند و اقوال مختلف فقها را نقل مى کردند، با شرح لمعه تمام اقوال را با شواهد روایى و شواهد آیات قرآن کریم، تفسیر، لغت، رجال، درایه آن کاملا بررسى مى کردند مصداق آن چه که به آن مى گویند درس خارج »

حاج آقا رحیم ارباب، ابتدا در مسجد حکیم و سپس در مسجد «کرک یراق» تدریس مى کردند (۱۲) وى «فقه را از روى جواهر مى گفتند و جواهر هم جلوى ایشان بود در خارج فقه استنباطشان از روى جواهر آشیخ محمّد حسین نجفى بود فقه را از جواهر مى گفتند و اصول را هم از فرائد »(۱۳) او پس از آن که بیمارى اش شدّت یافت، در منزل تدریس مى کردند وى به تدریس، بیش تر از هر چیز دیگر اهمیّت مى دادند «در طول پنجاه سال کمتر مسافرت رفتند، حتى براى سفرهاى زیارتى عتبات مقدس کربلا، نجف، مشهد و حج هم همان یک حج واجب را ایشان رفتند ایشان درس را تعطیل نمى کردند و در احیاى حوزه و تربیت شاگردانى که هر کدام از علماى این شهر (اصفهان) هستند، نهایت جدّیت و کوشش را مى نمودند »(۱۴)آیه الله ارباب در سال ۱۳۲۰، جواهر و شرح تجرید علاّمه را در مسجد حکیم تدریس مى کردند. (۱۵)

وى معتقد بود «تنها تدریس کافى نیست، علما و مجتهدین بر اریکه منبر بنشینند و به بیان مسائل شرعیه و اخلاقیات براى مردم بپردازند »(۱۶)

یکى از شاگردان وى مى گوید: «در زمینه فلسفه، در حدّ اعلى بودند و به «حکیم» شهرت داشتند »(۱۷)

آیه الله ارباب آخرین فروغ هاى فلسفه در اصفهان بودند وى مدّت ها درس فلسفه مى گفتند، لکن بعداً تبدیل کردند به کلام مانند «شرح تجرید» و هنگامى که به ایشان پیشنهاد مى شود که شرح منظومه تدریس کنند، قبول نمى کند و مى فرماید: حاضرم شرایع الاسلام (فقه) بگویم حکمت ایشان «متمایل به حکمت مشاء و حرف هاى ملاّ صدرا بودبه مطالب صدرالمتألّهین خیلى اهمیت مى دادند هر وقت حرف از حکمت بود، معمولا سخنان ملاّ صدرا یا محى الدین عربى اندلسى را مطرح مى فرمودند، زیرا این ها استوانه هاى علمى ایشان بودند در حکمت و عرفان »(۱۸)

شاگردان

۱ ملاّ محمّد على معلم حبیب آبادى (نویسنده مکارم الآثار) مى گوید:

«من هیئت را خدمت آیه الله ارباب مى خواندم و مثل این که ایشان در کُرات سیر کرده بودند، با وجود نداشتن ابزار و وسایل در آن زمان، چنان براى ما علم هیئت را ترسیم مى نمودند که گویا مى دیدیم و براى ما عینیّت پیدا مى کرد. »(۱۹)

۲ سید حسین مدرس هاشمى (متولّد: ۱۲۹۰) وى هیئت را نزد آیه الله ارباب فرا گرفت .(۲۰)

او درباره استادش مى گوید: «خیلى به ادبیات بها مى داد و اگر طلبه اى عبارتى را اشتباه مى خواند، خیلى ناراحت مى شد و برعکس، وقتى عبارت عربى را از نظر ادبى خوب مى خواند، او را مورد تشویق قرار مى داد »(۲۱)

۳ سید مصطفى بهشتى نژاد

۴ سید محمّد حسینى قهدریجانى

۵ شهید سید محمّد حسینى بهشتى

۶ شهید محمّد مفتح

۷ حاج سید محمّدرضا خراسانى

۸ حاج میرزا على آقا هسته اى

۹ سید محمّد مبارکه اى

۱۰ حاج ملاّ رمضان املایى

۱۱ حجه الاسلام مقتدایى

۱۲ حاج آقارضا بهشتى نژاد

۱۳ ملاّ هاشم جنّتى (پدر آیه الله جنّتى)

۱۴ حاج آقا هدایت (اهل شهرضا)

۱۵ حاج آقا مهدى امام (امام جمعه شهرضا)

۱۶ آخوند نورى (اهل رهنان)

۱۷ حاج آقا میرزا امام دهکردى

۱۸ حاج آقا مصطفى امام دهکردى

۱۹ آقاى حسین على راشد (سخنران معروف)

۲۰ شیخ مرتضى شمس اردکانى

۲۱ حاج آقا کلباسى

۲۲ آیه الله ناصرى اصفهانى (۲۲)

۲۳ جلال الدین همایى

وى «هر وقت به اصفهان مى آمد، فوراً به خدمت آقاى ارباب مى شتافت و ایشان نیز به وى علاقه داشتند آقاى همایى «فقه» آیه الله ارباب را تماماً مى دانست»(۲۳)آقاى همایى در این خصوص نوشته است: «این بنده حقیر افتخار دارد که سالیان دراز با ارادت صادق در خدمت ایشان آمد و رفت داشتم و مدت مدید از درس فقه، کلام، هیئت و نجوم از محضر مبارکشان بهره مند شده ام آنچه درباره ایشان مى نویسم مبتنى بر درایت است، نه روایت از قبیل مشاهدات و امور یقینى است نه مسموعات و قضایاى حدسى و تخمینى »(۲۴)

۲۴ شهید مرتضى مطهرى

آیه الله شیخ احمد فیاضّ مى گوید: «مرحوم مطهرى پیش حاج میرزا على شیرازى و مرحوم ارباب – که در جنبه هاى حکمت و ریاضى و قوى بودند و جامع – رفت و آمد مى کردند و از ایشان استفاده ها مى بردند مرحوم ارباب به ایشان احترام مى گذاشتند »(۲۵)

شهید مطهرى(رحمه الله) درباره حاج آقا رحیم ارباب گفت:

«خدا حفظ کند آقاى حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى را، ایشان از علماى طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتى از ریاضیات قدیم مى باشندشاگرد حکیم معروف مرحوم جهانگیرخان قشقایى بوده اند و مثل مرحوم جهانگیرخان هنوز هم کلاه پوستى به سر مى گذارند. »(۲۶)

نظرات فقهى

آیه الله ارباب در فقاهت، «مذاقى معتدل و متوسط ما بین اصولى و اخبارى ]داشت و [مجتهد مسلّم بود(۲۷) ایشان در فقه، مبنایش بر اخبار بود، نه این که اخبارى باشدلکن مانند صاحب حدائق که متمایل به اخباریت است، متمایل به اخبار بودند در زمینه اصول، همسو با صاحب کفایه نبودند و متمایل به فرائد شیخ مرتضى انصارى بودند که اصولى آمیخته با فقه و اصولا فقه است .»(۲۸)

آقاى ارباب اعتقاد داشت که اگر کسى مطالبى را که در شرح لمعه است، خوب و دقیق و عمیق بخواند، مجتهد است و احتیاج به درس خارج ندارد.

وى در فقه، بسیار خوش سلیقه بود و در مسائل فقهى تحت تأثیر دیگران قرار نمى گرفت در هیچ مسئله اى از مسائل فقهى، تزلزلى بر خاطرش راه نمى یافت برخى از فتواهاى او مخالف فتواى بسیارى از فقیهان معاصرش بود، از جمله:

۱ وجوب عینى نماز جمعه وى پیوسته در اصفهان و حومه، نماز جمعه را اقامه مى کرد معمولا خطبه هاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در دو خطبه نماز جمعه مى خواند.

«نسبت به علاقه اى که به امیرالمؤمنین داشت، اکثر مواقع احادیثى را که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در فضائل امام على(علیه السلام) فرموده بود، در خطبه هاى نماز جمعه مى خواند »(۲۹)

۲ ارث بردن زوجه از تمام ترکه شوهر، حتى از زمین (۳۰)

۳ طهارت اهل کتاب (۳۱)

۴ زکات اختصاص به موارد نه گانه ندارد

۵ سهم امام را باید به سیّد داد (۳۲)

۶ هر غسلى کفایت از وضو مى کند (۳۳)

مشرب فلسفى

جلال الدین همایى در خصوص مشرب فلسفى حاج آقا رحیم ارباب مى نویسد:

«حاج آقا رحیم ارباب آخرین یادگار مکتب قدیم اصفهان هستند که به غور فلسفه ملاصدرا رسیده و غوامض و دقایق آن را به درستى و خالى از حشو و زواید فهمیده و هضم کرده و به اصول و مبانى آن کاملا معتقد مى باشند چیزى که هست، اهل تظاهر و فضل فروشى نیستند شاگردان خصوصى خود را نیز با همین خوى و عادت تربیت فرموده اند. »(۳۴)

با نهج البلاغه

آیه الله ارباب اکثر خطبه هاى نهج البلاغه را از حفظ داشت و به ابن ابى الحدید علاقه وافر داشت اشعارش مشحون از مدح مولاى متقیان، على بن ابیطالب(علیه السلام) و نهج البلاغه بود معمولا در جلسه هاى دوستانه اش مدتى از نهج البلاغه سخن مى رفت این بحث ها بخصوص زمانى که مرحوم آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى(رحمه الله) زنده بودند، صدها بار در منزل حاج آقا رحیم تکرار مى شد و آن مرد بزرگ، شاخص و شمع محفل بودند و دیگران سراپا گوش بخصوص یک تابستان، ادیب نیشابورى با آن قد کوچک و لهجه خراسانى، همه روزه در منزل ایشان با آن دو بزرگوار جمع بودند و بحث اصلى آن ها نهج البلاغه بود. »(۳۵)

وجوب نماز جمعه

آیه الله ارباب نماز جمعه را وجوب عینى مى دانست لذا براى برپایى آن اهتمام ویژه داشت در این باره، یکى از شاگردانش مى گوید:

«تمام روزهاى جمعه حدود ساعت ۹ صبح، ایشان در حمّام محلّه بودند، خضاب مى کردند و نظافت مى نمودند غسل جمعه را در حمّام انجام مى دادند]و ایشان[ با توجه به این که نماز جمعه را واجب مى دانستند، مى خواستند غسل جمعه انجام شود بر نماز جمعه اصرار داشتند حتى در همان کهولت سن. »(۳۶)

نماز جمعه ایشان «حال بخصوصى داشت همه این نماز حال بود ما مى گفتیم: شما حالى دارید مى فرمودند: شما آخوند کاشى را ندیده بودید وقتى آخوند به طرف خدا مى ایستاد و نماز مى خواند، استخوان هاى سینه اش مى لرزید و حالتى داشت که همه در و دیوار مدرسه صدر جذب مى شد .»(۳۷)

خطبه هاى نماز جمعه او «در تقویت روحیه معنوى افراد خیلى مؤثر و مفید بود شخصى گفته بود که این خطبه ها از جهت موعظه بودن آن، براى یک هفته ما بس است .»(۳۸)

وى «براى اجراى نماز جمعه چه زحماتى را متحمل شدند و چقدر جا عوض کردند ]ابتدا [مسجد گَرَکْ یَراقْ(۳۹)ها ـ بر روى یک حصیر کهنه، زیر یک درخت توت قدیمى ـ بود سپس مسجد حکیم، مسجد در کوشک، مسجد جامع، مسجد رهنان، مسجد مرحوم حجه الاسلام صدیقین، منزل شخصى برادرش حاج عبدالعلى ارباب و بالاخره ]محله[ گورتان در راه نجف آبادایشان خود را موظف مى دانستند که حدّ شرعى فاصله نماز ]جمعه[ را رعایت کنند و به همین دلیل فاصله را دائماً افزودند ]تا به خارج شهر اصفهان محله فوق الذکر کشیده شد[ البته عمق مطلب اخلاق ستوده آن بزرگوار بود که نمى خواستند اقدام ایشان کمترین بار خاطرى براى نمازگزار (امام جمعه) دیگرى در حول و حوش ایشان باشد. »(۴۰)

درآن زمان، نمازجمعه دراصفهان توسط امام جمعه اصفهان (آقامحمّدمهدى سلطان العلماء ) و در محله گورتان توسط حاج آقا رحیم ارباب و در علویجه – ۷۰ کیلومترى اصفهان ـ توسط آیه الله سید میرزا هادى طباطبایى رفیعى اقامه مى شد و از آن زمان تاکنون ادامه دارد.

«آقاى ارباب دلیل مهمشان بر وجوب تعیین نماز جمعه در دوران غیبت کبرى، همین بسط ید علماى شیعه بود بسط ید علماى شیعه را ایشان دلیل بر وجوب تعیینى مى گرفتند، چون در زمان ائمّه(علیهم السلام) بسط یدى بود، آن ها نماز جمعه را اقامه مى کردندمثلا امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در پنج سال حکومتشان و یا امام حسن مجتبى(علیه السلام)در شش ماه حکومت خود »(۴۱)

آیه الله ارباب و امام خمینى(قدس سره)

«در ابتداى مبارزات امام خمینى(قدس سره) و نهضت ایشان، قضایاى نهضت به آقاى ارباب منتقل شد و ایشان فرمودند: آقاى خمینى که از اصحاب لیل ]اهل نماز شب[ هستند باید پیروز شوند و کارشان به ثمر برسد شخصى به آیه الله ارباب گفت: شاه انتظار دارد که حضرت آیه الله العظمى خمینى بروند و از او عذر خواهى کنندآقاى ارباب در جواب او فرمودند: این شاه است که باید برود و از ایشان عذر خواهى کند .»(۴۲)

آیه الله ارباب و مسائل جهانى

«ایشان در مسائل جهانى و خارج از کشور نیز اگر صلاح مى دانستند، اظهار نظر مى فرمودنددر موقع استقلال الجزایر که ظاهراً در سال ۱۳۴۲ش بود، فتوایى جهت کمک به مسلمانان و ملت الجزایر و به نفع آنان و علیه دولت فرانسه صادر نمودند»

در بخشى از آن آمده است: «وَ قالَ تَبارکَ وَ تَعالى اِنْ تَنْصرُوا الله یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِّت اَقْدامَکُمْ  دیر زمانى است که اهل الجزایر به وجوه مختلفه دچار گرفتارى شدید گردیده و نداى یا للمسلمین آن ها به سمع عالمیان رسیده، به منظور عمل به لوازم ایمان بلکه عمل به لوازم بشریت و وجدان مأمول و مترقب از ارباب همم عالیه و اولیاء احسان که مظانّ خیرند، از طبقات جامعه و طوایف این است که در اسرع اوقات هر چند زودتر بذل جهد فرموده در مقام مساعدت و دستگیرى این ستمدیدگان که حال آن ها حزن آور و رقّت بار است بر آیند و خداوند را از خود خشنود فرمایند ان شاء الله وسیله ازدیاد نعمت و برکت خواهد بود اقل الخلیقه رحیم .»(۴۳)

سبب معمّم نشدن

«شاید از جمله عللى که آیه الله ارباب معمّم نشداین بود که به استادش جهانگیرخان تأسى کندزیرا او در همان لباس ایلى بود و دیگر این که احتمال مى رود تصوّر مى نمود که لیاقت این لباس را نداشته و حال آن که اگر کسى با ایشان محشور بود، مى دید لیاقت ایشان از همه بیش تر است ولى در موقع نماز عمامه مى گذاشتندشالى داشتند ]که[ آن را بر سر مى بستند و بعد از نماز باز مى کردند و این کار را مستحب مى دانستند. »(۴۴)

درس اخـلاق

یکى از شاگردانش مى گوید: «روزى به آیه الله ارباب گفتم: خوب است شما درس اخلاق هم بگویید آن مرحوم گفتند: اخلاق علم حال است و علومى که ما مى خوانیم، علم قال است » یعنى اخلاق چیزى نیست که باشرکت درکلاس اخلاق و با خواندن کتاب هاى اخلاقى، بتوان به آن دست یافت باید تهذیب نفس نمود .(۴۵)

روزه و رمضان

«حاج آقا رحیم ارباب در حالى که در سنّ نود سالگى یا بیشتر، بودند مى فرمودند: تا به حال یک روزه از من فوت نشده است. »(۴۶)

ویژگى هاى اخلاقى

در خصوص ویژگى هاى اخلاقى حاج آقا رحیم ارباب باید گفت که وى مردى بود که جذبه معنوى اش، کوچک و بزرگ را به تکریم و تعظیم وا مى داشت و سخنان کوتاه و پرلطفش هر کسى را به قبول و اطاعت ترغیب مى کرد همیشه با طمأنینه راه مى رفت و چشم به سوى زمین داشت ابتدا، از طریق صدا دیگران را مى شناخت و بعد آنان را مى دید به اندک غذایى قانع بود غذاى اصلى او را لبنیات تشکیل مى داد اگر به مهمانى مى رفت ساده ترین غذا را مى خورد عادت او، خوردن چند استکان چاى بودهرگز با هیچ کس، بچه و بزرگ، با لحن تند و خشن سخن نمى گفت و همه را با لفظ آقا یا خانم صدا مى زداو با بچه هایى که شلوغ مى کردند، درشتى نمى کرد و با مهربانى برخورد مى نمود.

هر کس به ملاقات او مى رفت، تا آن جا که توان داشت، در تکریم و تعظیم او مى کوشید و در مقابل او به پا مى خاست کم تر کسى دیده شده است که هنگام سخن گفتن از استادان خود و بزرگان گذشته و حال، تا آن حدّ احترام آمیز سخن گوید «وقتى از جهانگیرخان و آخوند کاشى حرفى به میان مى آورد، درست مثل آن بود که هنوز در برابر آنان ایستاده است آن ها را عاشقانه مى ستود یک بار مرد ناپخته اى به ایشان گفت: حاج آقا! شنیده ام که مرحوم آخوند کاشى گاهى عصبانى که مى شدند الفاظ تند و درشت به زبان مى آوردند در پاسخ گفتند: از این بابت چیزى نمى دانم ولى شما آیا از بزرگى مقام و علم آخوند چیزى نشنیده اى؟ گفت چرا گفتند: پس از آن ها حرف بزنید. (۴۷)

اداره زندگى

آیه الله ارباب از سهم امام اعاشه ]زندگى [نمى کردند، اصلا سهم امام نمى گرفتند و مى گفتند: خودتان به طلاّب مستحق سهم امام بدهید یکى از روحانیون مى گفت: مقدارى سهم امام جهت ایشان آورده بودند، فرمودند تا آن پول ها را به آقایى بدهند تا میان طلاب تقسیم کند، امّا پول براى فقرا مى گرفتند و فقرا نیز به خانه ایشان رفته و حق خود را مى گرفتند (۴۸) حتى از عواید املاکى که اطراف شهرکُرد و از ناحیه ارث پدرى به ایشان مى رسید، به اندازه مخارج خود برمى داشتند و مى فرمودند: همین اندازه مخارج ما مى گذرد و بقیه عواید را مى دادند به کشاورزان. (۴۹)

خـانـواده

آیه الله ارباب در جوانى ازدواج کرد او بعد از فوت همسرش، با خواهر میرزا عباس خان شیدا (شاعر معروف اصفهان، خطّاط بزرگ نستعلیق و صاحب مجله «دانشکده») ازدواج کرد و تا آخر عمر با این همسر زندگى کرد او از هیچ کدام از همسرانش صاحب فرزندى نشد. (۵۰)

عبادت

آیه الله ارباب شب ها دیر به خواب مى رفت و زود بیدار مى شد شب هاى تابستان که همه در حیاط خانه مى خوابیدند، ایشان نیمه هاى شب بیدار مى شد، به پشت بام مى رفت و مشغول نماز شب مى شد.

«نمازهاى ایشان، بدون استثنا در اول وقت بود تنها در یک مورد نماز را تأخیر مى انداختند، آن هم به هنگامى بود که مهمانانى از سنخ خود داشتند یا در جایى مهمان بودند که معمّمین دیگرى نیز در آن جا بودندبى شک، به خاطر آن که مبادا آن ها را در شرایطى قرار دهد که موظّف به اقامه نماز جماعت با ایشان باشند، از این کار کراهت داشتند مشرب اخلاقى آن بزرگ، آن چنان بسیط و عام بود که نمى خواست کم ترین بار خاطرى براى همگِنان باشد.

مسلمانى بود با شناختى کامل که ذرّه ذرّه وجودش با آن عجین بود به هنگام نماز و دعا، در صداى لرزانش آن چنان استحکام و ایمانى بود که هر شنونده اى را به لرزه مى انداخت و در بیانش چنان متانت و منطقى بود که هر مدّعى را آرام مى کرد توحید او تمام بود و زبانش جز حمد و شکر ایزد تعالى چیزى نمى گفت در همه عمر، حتى یک بار سخنى که بوى ناشکرى و نارضایى از آن به مشام برسد، شنیده نشدحتى در مواقعى که نزدیک ترین کسانش درمى گذشتند، با ایمان مطلق، انالله مى گفت و مى گذشت »(۵۱)

خـاطـره

«حاج آقا رحیم ارباب، قریب صد سال عمر کرد مرد با سواد و با تقوایى بود از شاگردان مرحوم آخوند کاشى بود و نسبت به وى خیلى اظهار علاقه مى کرد مرحوم ارباب نقل مى کرد: یک روز، درس مرحوم آخوند حاضر نشدم، روز بعد که رفتم، پرسید: دیروز کجا بودى؟ گفتم: رفته بودم زیارت قبور مؤمنین فرمود: چطور تا اینان در دنیا بودند، در کسب و کار و بازار، رعایت امور شرعى را نمى کردندحال که مرده اند، شده اند مؤمنین!»(۵۲)

جنبه علمى

مرحوم ارباب، از نظر علمى فوق العاده بود «مرحوم ارباب رفته بودند تهران براى معالجه آقایى از علماى تهران، همراه پسرش به عیادت آن مرحوم مى روند همان جا، مشکل فلسفى را که سال ها دنبال حلّ آن بوده ولى موفق به حلّ آن نشده بود، از مرحوم ارباب سؤال مى کند ایشان با همان حال مریضى و با آن کهولت سن، پاسخ وى را مى دهد و سپس اشعارى را از منظومه، از حفظ مى خواند آن آقا به پسرش مى گوید: «این چنین باید درس خواند که هنوز اشعار منظومه از یادش نرفته است و مشکل مرا هم به این آسانى حلّ کرد »(۵۳)

ارتباط با جوانان

دکتر محمّد جواد شریعت استاد دانشگاه مى گوید:

«سال ۱۳۳۲ ش بود من و عدّه اى از جوانان پرشور آن روزگار، پس از تبادل نظر به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلى دارد که ما نماز را به عربى بخوانیم؟! چرا نماز را به فارسى نخوانیم! و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسى بخوانیم و همین کار را هم انجام دادیم والدین کم کم از این موضوع آگاهى یافتند و به فکر چاره افتادند آن ها هم پس از تبادل نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن، ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند و چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتادروزى ما را به نزدِ یکى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید که ما به زبان فارسى نماز مى خوانیم، به طرز اهانت آمیزى، ما را کافر و نجس خواند و این عمل او ما را در کارمان راسخ تر ومُصرتر ساخت عاقبت یکى از پدران، بقیّه والدین دوستان را به این فکر انداخت که ما را به محضر آیه الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آن ها نزد حضرت ایشان مى روند و موضوع را با وى در میان مى گذارند و ایشان دستور مى دهند که در وقت معیّنى، ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمایى کنند در روز موعود، ما را که تقریباً پانزده نفر مى شدیم، به محضر مبارک ایشان بردند در همان لحظه اول، چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که اکنون با شخصیت استثنایى مواجه هستیم ایشان در آغاز، دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند: شما که نماز به فارسى نمى خوانید، فعلا تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید.

وقتى آن ها رفتند، حضرت آیه الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند: بهتر است شما یکى یکى خودتان را معرفى کنید و هر کدام بگویید که در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته اى درس مى خوانید پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس، هر کدام از ما پرسش هاى علمى طرح کردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند که پاسخ اغلب آن ها از عهده درس هاى نیم بندى که ما خوانده بودیم، خارج بود، امّا هر یک از ما که از عهده پاسخ پرسش هاى ایشان بر نمى آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى شد که با لحن پدرانه اى پاسخ درست آن پرسش ها را خودشان مى فرمودند اکنون ما مى فهمیم که ایشان با طرح این سؤال ها قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدى را که شما مى خوانید، من بهترش را مى دانم ولى به آن ها مغرور نشده ام پس از این که همه ما را خلع سلاح کردند، به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده اند که شما نمازتان را به فارسى مى خوانید آن ها نمى دانند که من کسانى را مى شناسم که، نعوذبالله، اصلا نماز نمى خوانند شما جوانان پاک اعتقادى هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همّت من در جوانى مى خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم امّا مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشانم اکنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده اید، آفرین به همّت شما! امّا من در آن روز به اولین مشکلى که برخوردم، ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما مشکل را حل کرده اید اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشتر مسلط است، به من جواب دهد که بسم الله الرّحمن الرّحیم را چگونه ترجمه کرده است یکى از ما، به عادت محصلین، دستش را بالا گرفت و پاسخ داد جناب ایشان با لبخند فرمودند: که خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى آمدم بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: خوب، بفرمایید که بسم الله الرّحمن الرّحیم را چگونه ترجمه کرده اید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى ترجمه کرده ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان حضرت ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نکنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد امّا «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَمْ (= خاص) است براى خدا و اسم علم را نمى توان ترجمه کردمثلا اگر اسم کسى «حسن» باشد، نمى توان به او گفت: «زیبا» درست است که ترجمه «حسن» زیباست امّا اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، حتماً خوشش نمى آید کلمه الله، اسم خاص است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى کنندهمان گونه که یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى گویند بنابراین، نمى توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار بُرد.

خوب، «رحمن» را چگونه ترجمه کرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد که «رحمن» را «بخشنده» معنى کرده ایم حضرت ارباب فرمودند: این ترجمه بد نیست ولى کامل هم نیست زیرا رحمن یکى از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدایى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم کافر رحم مى کند و هم در کَنَفِ لطف و بخشندگى خود قرار مى دهد.

خوب، «رحیم» را چطور ترجمه کرده اید؟ رفیق ما جواب داد که «رحیم» را به «مهربان» ترجمه کرده ایم حضرت آیه الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم، من بودم (چون نام ایشان رحیم بود) بدم نمى آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانیدامّا چون رحیم کلمه اى قرآنى و نام پروردگار است، باید آن را غلط معنى نکنیم باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهى به دهى مى بردزیرا رحیم یعنى خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى کند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى رساند بنا بر آن چه گفته شد، معلوم شد که آن چه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست ولى کامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست و من هم در دوران جوانى که چنین قصدى را داشتم، به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامض تر (پیچیده تر) از این خواهد شد امّا من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به طور کلى است.

در این جا، همگى شرمنده و منفعل و شکست خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذر خواهى مى کردیم و قول مى دادیم که دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده کنیم، امّا ایشان مى فرمودند: من نگفتم نماز به عربى بخوانید، هر طور دلتان مى خواهد نماز بخوانید، من فقط مشکلات این کار را براى شما شرح دادم ولى ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش مى کردیم و از کار خود اظهار پشیمانى مى نمودیم حضرت آیه الله ارباب با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان بردند و ما همگى دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالى که ایشان تا دم در ما را بدرقه مى کردند، از ایشان خداحافظى کردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین مى گفتیم و خوشحال بودیم که افتخارى چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتى ملاقات کنیم نمازها را اعاده کردیم و دست از کار جاهلانه خود برداشتیم.

بنده از آن به بعد، گاه گاهى به حضور آن جناب مى رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ها برمى چیدم »(۵۴)

ارتباط با دانشگاه

دکتر محمّد جواد شریعت مى گوید:

«وقتى در دوره دکتراى زبان و ادبیات فارسى دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاهى حامل نامه ها و پیغام هاى استاد فقید، مرحوم بدیع الزمان فروزان فر براى ایشان مى شدم و پاسخ هاى کتبى و شفاهى حضرت آیه الله ارباب را براى آن استاد فقید مى بردم و این، خود افتخارى براى بنده بود .»(۵۵)

برخورد با جوانان قمار باز

یکى از شاگردان حاج آقا رحیم ارباب مى گوید:

«روزى ایشان در باغى مهمان بودند و اینجانب هم در خدمت ایشان بودم از کوچه باغ عبور مى کردیم چند نفر از جوان هاى بى مبالات آن منطقه مشغول قمار بودند من با مشاهده آن منظره، احساس ناراحتى کردم که چنین آیه اللّهى بر ما وارد شده و با چنین منظره اى رو به رو شدیم و آیا چه مى شود؟ همین طور که یواش یواش مى رفتیم یک وقت آقا خطاب به آن جوانان با صداى بلند فرمود: سلام علیکم آن ها سر را بلند کردند، تا چشمشان به ایشان افتاد، هر کدام از طرفى فرار کردند و بعداً که با بعضى از آن ها برخورد کردم، گفتند: چرا به ما خبر ندادید که از آن جا متفرّق شویم؟ گفتم: من اطلاع نداشتم که شماها در این محل چه مى کنید آن جوانان براى همیشه دست از قمار کشیدند این تأثیر یک حرکت بسیار ظریف و با گذشتى بود که آقاى ارباب داشتند قدم و کلامشان طورى بود که هر جا قدم مى گذاشتند یا کلمه اى مى فرمودند، فوراً یک اثر مثبتى برجاى مى گذاشت. »(۵۶)

برخورد او از این باب بود که: (اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)هنگامى که با افراد جاهل برخورد مى کنند به آن ها سلام مى کنند

تربت امام حسین(علیه السلام)

آیه الله ارباب در طول زندگى، سه سفر طولانى کردند: سفر به عتبات عالیات، مکه، و مشهد مقدس

سفر اول ایشان در «جوانى و همراه برادر کوچک خود، حاج عبدالعلى ارباب بوده است از قول حاج عبدالعلى نقل شده است که در همان اوایل ]ورود به کربلا[ حاج آقا رحیم گرفتار سخت ترین بیمارى حصبه مى شود که در روز بیستم دیگر چیزى از ایشان باقى نمانده و در حالت اغماء کامل بود طبیب قدیمى آن محل، در کربلا به حاج عبدالعلى مى گوید: دیگر امیدى ]به زنده ماندن بیمار[ نیست، تنها یک نفر مى تواند او را نجات دهد و اشاره به مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام) مى کند حاج عبدالعلى با پریشانى کامل به صحن مطهر مى رود و با گریه و زارى شفاى برادر را مى خواهد یکى از خدمه ]مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام)[ که حال ایشان را مى بیند، داستان را سؤال مى کند و ایشان قضیه را مى گوید آن مرد اندکى تربت به ایشان مى دهد و مى گوید: زود برو و تربت را در دهان برادر بگذار صبح حاج عبدالعلى حسب معمول بیدار مى شود و در میان خواب و بیدارى، بدون آن که به یاد داشته باشد که برادرش بیمار است، مى بیند آقا رحیم در رختخواب نشسته است ناگهان به یاد مى آورد و به سرعت بر مى خیزد و لباس هاى خیس از عرق ایشان را عوض مى کند وقتى طبیب مى آید و آقا رحیم را مى بیند، تعجب مى کند و مى گوید: او تقریباً مرده بود این کار، کار همان کس است که گفتم وقتى داستان را مى فهمد، سجده شکر به جا مى آورد، دستورات لازم را مى دهد و تا آن جا بودند، مرتب به آن ها سر مى زند. »(۵۷)

سفر کربلا و مکّه

آیه الله ارباب در سفر حج دچار مشکل مى شود «در بحبوحه جنگ جهانى دوم به سال ۱۳۲۱ شمسى بود که با برادرش ]حاج عبدالعلى ارباب[ و دو نفر از دوستانش به سفر حج رفتند پس از زیارت نجف اشرف و کربلاى معلّى، ماشینى کرایه مى کنند که آنان را به مکه برساندهنوز ده فرسخى در صحرا پیش نرفته بودند که ماشین از کار افتاده و راننده اظهار عجز مى کند علاوه بر آن ها، صدها وسیله نقلیه دیگر در میان رمل (شن) از کار افتاده و سرگردان مانده بودند ظاهراً یک شبانه روز به مراسم حج مانده بود، ناگهان ماشینى از سوى مکه مى رسد و سراغ اربع اربع، رحیم (احتمالا منظور آن عرب، ارباب، ارباب رحیم بوده است) را مى گیرد آن ها خود را معرفى مى کنند و راننده با احترام آن ها را سوار مى کند و این راه طویل را با سرعت عبور مى کند و جز براى اداى نماز نمى ایستد و دقیقاً در شروع مراسم به مکه مى رسند و سجده شکر به جاى مى آورند این ماشین را شیخ بزرگ مکه یا امام جمعه مکه فرستاده بود که معلوم نیست از کجا «رحیم» را شناخته و چگونگى سفر و خرابى ماشین را دانسته که در بیابان مانده اند این مسئله براى آنان لطف الهى بود که آن ها را نه تنها از بیابان برهوت رهایى بخشیدبلکه توفیق داد تا مراسم حج را به بهترین وجه انجام دهند ظاهراً در مکه بنا به خواهش شیخ مکه، حاج آقا رحیم در مسجد آن شیخ، خطبه اى طولانى بیان مى کنند که مورد تحسین و اعجاب نماز گزاران مى شود. »(۵۸)

تألیفات

حاج آقا رحیم ارباب جزوه اى در علم هیئت نوشته بودند از جمله آثار ایشان، حاشیه نویسى بر کتب مختلف علمى ـ فلسفى بود ـ به طورى که مطالب خلاف خود را در سطورى یادداشت و نظر خودشان را نیز مى نوشتند (۵۹)ایشان در این زمینه همانند مرحوم ابوالحسن شعرانى بودند که بر آثارِ دیگران حاشیه مى زدند.

آیه الله ارباب همراه آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى، در تصحیح «تبیان» سعى فراوانى نمود «مرحوم حاج میرزا على آقا شیرازى در جلسات متعددى که در هر هفته با حاج آقا رحیم داشتندآن دو با هم گفت وگو مى کردند و بقیه سراپا گوش بودند خوب به یاد دارم که مدت هاى مدید، به هنگامى که مشغول تصحیح تبیان بودند، از بعداز ظهر تا غروب، دو نفرى مشغول بودند و گاهى سیّد دیگرى نیز بود که متأسفانه ایشان را به یاد نمى آورم به هر حال، تبیان را صفحه به صفحه تصحیح کرده و به پیش مى رفتندتا پایان پذیرفت »(۶۰) این تفسیر شامل ۷۶ جزء بود «که در کتابخانه مرحوم حاج آقا محسن اراکى بوده است که به دستور حاج میرزا على آقا شیرازى از آن جا توسط استاد حسین عمادزاده به اصفهان ـ براى تصحیح و مقابله ـ برده مى شود. »(۶۱)

از دیگر آثار این عالم فرهیخته، تعلیقات ریاضى در حواشى کتاب «منهاج معادن التجنیس» است که در نسخه عکسى کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است. (۶۲)

رسیدگى به همسایه

«سالى بود که در اصفهان بارندگى بسیار شد و خانه هاى زیادى خراب و یا در شُرُف خراب شدن بود آقا ]حاج آقا رحیم ارباب[ همسایه اى داشتند که آن قدر هم مذهبى نبود و چند بچه داشت آقا به عیالشان فرموده بودند: بروید در خانه همسایه و ببینید در چه وضعى هستند همسرشان آمده و دیده بود که زن و بچه همسایه گریه مى کنند و اتاق آن ها مُشرِفِ به خراب شدن بودموضوع را براى آقا نقل کرده بود آیه الله ارباب فوراً آن ها را به منزل خود برده بودند نکته اى که جالب توجه است این است که آقا یک اتاق و پس اتاق بیشتر نداشتند و فرموده بودند: شما در اتاق زندگى کنید، من و همسرم در پس اتاق پس از قطع بارندگى و مرمت خانه، همسایه قصد رفتن به منزل خود را نمود، در آن حال، آقا فرموده بودند: من باید ببینم اتاق، قابل زندگى هست یا نه و بعد از آن بروید پس از تحقیق، دیده بودند که منزل او قابل سکونت است سپس فرموده بودند: حالا مختارید، مى خواهید بمانید یا بروید، اختیار با شماست. »(۶۳)

مراسم روضه خوانى

آیه الله ارباب هر سال در منزل خود مراسم عزادارى براى امام حسین(علیه السلام) برپا مى کرد و در حالى که مقدارى گِل بر پیشانى مى مالیدمقابل درب منزل، شخصاً به شرکت کنندگان خوش آمد مى گفت و آن ها را مورد احترام قرار مى داد و تا پایان مراسم روى پا مى ایستاد مراسم عزادارى به روشِ جالبى اجرا مى شدبر پله بالاى منبر، سخنران جلوس مى کرد، بر پله وسط، مدّاح مى نشست و بر پله پایین، روضه خوان قرار مى گرفت ابتدا روضه خوان ذکر مصیبت مى خواند و مجلس را گرم مى کرد، سپس مدّاح، دَم مى گرفت و مردم سینه مى زدند و حُسنِ ختام مجلس سخنران پیرامون نهضت کربلا و قیام خونین امام حسین(علیه السلام) مطالب مفیدى ارائه مى کرد و پس از سخنرانى، هر سه فراز منبر در مصیبت امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت او و شهداى کربلا اشعارى را هم خوانى مى کردند و شور و هیجان زیبایى به مجلس مى دادند و این ابتکار در شیوه برگزارى مراسم بزرگداشت امام حسین(علیه السلام) مردم مشتاق را به منزل این فقیه بزرگوار گسیل مى داشت .(۶۴)

ارادت به اهل بیت(علیهم السلام)

«یکى از مدّاحان اصفهان مى گوید: آیه الله ارباب از من درخواست نمودند که شبى از شب هاى هفته بروم منزل ایشان و در مدح و منقبت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) اشعارى را بخوانم و یا این که ذکر مصیبتى بشود »(۶۵) یکى از شاگردان وى مى گوید:

«مرحوم ارباب، خیلى نسبت به اهل بیت ارادت مى ورزید و اهل ولایت بود، خصوصاً نام مبارک حضرت على(علیه السلام) را خیلى با عظمت به زبان مى آورد »(۶۶) عشق و علاقه ایشان به حضرت زهرا(علیها السلام) کم نظیر یا بى نظیر بود «اگر شخصى براى کار مهمى مراجعه مى کرد و مى گفت: چه بکنم؟ براى حلّ این مهم مى فرمودند: بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) را بخوانیدیعنى سى و چهار مرتبه الله اکبر، سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل مى کردند. »(۶۷)

توجه به فقرا و مستمندان

«دکتر محمّد باقر کتابى مى گوید: وقتى که عازم سفر بیت الله بودم و جهت خداحافظى منزل آقاى ارباب رفتم، به ایشان عرض کردم: آقا! آمده ام خداحافظى کنم، ضمناً یک مقدار پول در ذمّه من هست که آمده ام خدمت شما بدهم آقا دست در جیبشان کردند، مقدارى پول در آورده و به من داده، فرمودند: آقا، چرا از فلان همسایه تان غافلید؟! این پول ها را با پول هاى خودتان روى هم گذاشته و بدهید به او »

«عوام و خواص به عدالت ایشان معترفند و کلیه طبقات مردم از بازارى، ادارى، مقدسین و مجتهدین به ایشان ارادت دارند و اطلاق نائب امام براى ایشان صحیح است هیچ گاه تا کنون از سهم امام اعاشه نکرده اند، اصلا سهم امام نمى گیرند، به مردم مى گویند: خود شما بروید به مستحقین و طلاب سهم امام بدهید چه لازم است که من بگیرم و به آن ها بدهم .»(۶۸)

احترام به سادات

ایشان در خصوص سادات احترام ویژه اى قائل بود:

«یکى از خصوصیات ایشان این بود که جلوتر از سادات، مطلقا راه نمى رفتندحتى اگر کسانى عنوان شاگردى داشتند و سیّد بودند، حتماً باید آن سیّد جلو برود آیه الله ارباب آن قدر براى سادات ارزش قائل بودند » که به دستور ایشان، در مدرسه امام صادق(علیه السلام) (چهار باغ)انجمن سادات تشکیل شد و به سادات اعلام کردند اگر عمامه نگذاشته اید، لااقل دگمه سبزى به لباستان بگذارید، زیرا دیگران موظفند احترام سادات را داشته باشند .(۶۹)

وفـات

آیه الله ارباب نزدیک به یک قرن زیست این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانى بودن عمر خود گفته است: «من هیچ وقت بدخواه کسى نبودم »(۷۰) وى در ۱۸ ذى الحجه ۱۳۹۶ هـ ق مصادف با ۱۹ آذر ماه ۱۳۵۵ ش و در روز عید غدیر دار فانى را وداع گفت بدن مطهّرش را در تخت فولاد اصفهان، حوالى تکیه مَلِکْ به خاک سپردند.

گلشن ابرار جلد سوم



 

(۱)ارباب معرفت، ص ۷۷

(۲) همان، ص ۱۲۵

(۳) ارباب معرفت، ص۶۷ و ۶۸ (با تغییر اندک)

(۴) وى مردى فاضل، ادیب و شاعر بوده است

(۵) ارباب معرفت، ص ۷۴

(۶) همان، ص ۴۳

(۷)همان، ص ۴۲

(۸) گنجینه دانشمندان، ج۸، ص۸۶

(۹)- دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۵۰۵

(۱۰)- همان

(۱۱)ارباب معرفت، ص ۷۴

(۱۲)همان، ص۴۰

(۱۳)همان، ص ۴۸

(۱۴) همان، ص ۴۰

(۱۵)همان، ص ۵۷

(۱۶)همان، ص ۱۰ (با تغییر اندک)

(۱۷) همان، ص ۵۷

(۱۸)همان، ص ۵۰ و ۵۱

(۱۹) ارباب معرفت، ص ۴۰

(۲۰) مجلّه حوزه، شماره ۴۷، ص ۳۳

(۲۱) همان، ص ۴۰ و ۴۱

(۲۲)به نقل از حسن ابراهیم زاده (یکى از پژوهشگران حوزه علمیّه قم)

(۲۳)ارباب معرفت، ص ۵۷

(۲۴) مجلّه جاویدان خِرَد، شماره اول، سال سوم، ص۸

(۲۵) مجلّه حوزه، شماره ۱۸، ص ۳۲

(۲۶)ارباب معرفت، (پشت جلد)

(۲۷) مجلّه جاویدان خرد، شماره اول، سال سوم، ص ۸

(۲۸) ارباب معرفت، ص ۴۷

(۲۹) همان، ص ۳۶

(۳۰)ارباب معرفت، ص ۱۲۰

(۳۱) همان، ص ۱۱۰

(۳۲) همان، ص ۴۷

(۳۳) همان، ص ۳۹

(۳۴)دو رساله همایى، ص ۱۶

(۳۵) ارباب معرفت، ص ۶۴ و ۶۵

(۳۶)همان، ص ۳۱

(۳۷) همان، ۲۹

(۳۸)همان، ۲۹

(۳۹) – نوعى شُغل بوده است

(۴۰) ارباب معرفت، ص ۷۳ و ۷۴

(۴۱) همان، ص ۴۹

(۴۲)همان، ص ۳۳

(۴۳)همان، ضمائم

(۴۴)همان، ص ۵۳

(۴۵) همان، ص ۲۷

(۴۶) همان، ص ۳۲ و ۳۳ (با تغییراندک)

(۴۷)همان، ص ۶۳ و ۶۴

(۴۸)همان، ص ۶

(۴۹)همان، ص ۹

(۵۰) همان، ص ۶۷ و ۱۲۷

(۵۱) همان، ص ۶۶

(۵۲)مجلّه حوزه، شماره ۵۳، ص ۵۴ و ۵۵

(۵۳)- همان

(۵۴)ارباب معرفت، ص ۱۰ – ۱۳

(۵۵)همان، ص ۱۳

(۵۶)همان، ص ۲۰ و ۲۱

(۵۷) همان، ص ۷۵ و ۷۶

(۵۸) همان، ص ۷۶ و ۷۷

(۵۹) همان، ص ۴۵

(۶۰) همان، ص ۶۹

(۶۱) همان، ص ۴۴ (با تغییر اندک)

(۶۲) همان، ص ۱۲۷

(۶۳)همان، ص ۲۲ و ۲۳

(۶۴)- آقاى محمّد جعفر قندهارى علویجه اى (یکى از کسبه هاى معتمد اصفهان که در این مراسم حضور داشته) براى مؤلف نقل کرده است

(۶۵) همان، ص ۳۵

(۶۶) مجلّه حوزه، شماره ۴۷، ص ۴۳

(۶۷) ارباب معرفت، ص ۳۵

(۶۸) علوم و عقائد، ابراهیم جواهرى، چاپ ۱۳۳۳، ص ۷

(۶۹)ارباب معرفت، ص ۳۵

(۷۰) همان، ص ۲۰

 

بازدیدها: ۸۳

زندگینامه آیت الله حاج آقا بزرگ تهرانی(به قلم خودشان -خود نوشت)

 Aqabozorg

مطالعه شرح حالها و زندگی‏نامه‏ ها همیشه و برای همه مردم از جذابیت خاصی برخوردار بوده است، به ‏ویژه آنکه این شرح‏ حال به دست خود فرد نگاشته شده باشد که در این صورت آن را خودنوشت (اتوبیوگرافی) می‏نامند که در بسیاری از موارد حاوی نکات تاریخی و اجتماعی ارزشمندی است که از خلال سطور آن می‏توان به مسایل مهم اجتماعی یک دوره تاریخی پی برد.

زندگینامه حاج‏ آقا بزرگ تهرانی نیز از آن دسته شرح حالهای خواندنی است که گویای یک قرن تلاش و کوشش و پشتکار فردی و تحقیق در شناسایی و مطالعه مصنفات شیعه است، خاصه آنکه به قلم پرتوان خود به ذکر جزئیات و وقایع زمان و شرح این کوششها و رنجها پرداخته باشد.

نظر به اهمیت انتشار این خودنوشت ارزشمند و آشنایی هرچه بیشتر علاقمندان با این شخصیت فرهنگی جهان اسلام، بر آن شدیم تا زندگینامه ایشان را که به خط مبارکشان نگاشته شده است، در این شماره که به حاج‏آقا بزرگ و آثار وی اختصاص دارد منتشر کنیم، هرچند که این خودنوشت قبلاً یک بار به تصحیح محقق ارجمند، جناب آقای «محمدعلی حق‏شناس» در مقاله‏ای تحت عنوان «آقابزرگ تهرانی، شیخ ‏المورخین شیعه» در نشریه کرانه، [سال اول، شماره سوم و چهارم، پائیز و زمستان ۱۳۷۴] منتشر شده بود اما چاپ مجدد آن خالی از لطف نبوده و از ارزش والای آن نمی‏کاهد، لذا آن را با تفصیلی که مرحوم آقابزرگ تهرانی نگاشته عیناً در اینجا نقل می‏کنیم، اما پیش از آن ذکر چند نکته که آقای حق‏شناس بدان پرداخته ‏اند ضروری است. اصل دست ‏نوشته حاضر هم ‏اکنون گویا به آرشیو «سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران» اهداء گردیده است.

حاج‏ آقا بزرگ هنگام نوشتن شرح حال خویش، ۷۵ سال سن داشته و آن را در تهران گزارش کرده ‏اند. از سوی دیگر این نوشته که به زبان فارسی تنظیم گردیده است از بلندترین نوشته‏ های فارسی شیخ به شمار می‏آید و خواننده را با سبک نگارش فارسی او ــ که نزدیک به تمام آثار قلمی خود را به زبان و بی نگارش کرده است ــ آشنا می‏سازد. ایشان تا پیش از آن هیچ کتاب یا نوشته‏ای در باب سرگذشت احوالات خود منتشر نکرده بودند و به خواهش دوستان خود دست به قلم برده و آن را نگاشته‏اند و اگر این خواهش نمی‏بود هرگز چنین گزارشی نگاشته نمی‏شد.

بسم ‏الله الرحمن‏ الرحیم

چونکه مکرر درخواست نمودند اشخاصی که ترجمه حال و گزارشات زندگانی را مفصل بنویسم، در این وقت اجابت نمودم. ۵ شعبان سنه [۱۳۶۸ ق.]

اسم حقیر، محمدمحسن بن الحاج علی بن المولی محمدرضا بن الحاج محسن‏بن الحاج محمد بن المولی علی اکبربن الحاج باقرالطهرانی.

جد اعلی حاج محسن، نسب خود را تا حاج باقر نوشته است به خط خود در پشت کتاب حق الیقین مجلسی. نسخه خطی که آن را در رشت در سنه ۱۲۲۴ خریداری نموده. ولادت حقیر چنانچه مرحوم والدم به خط خود در پشت کتاب مفتاح ‏الفلاح شیخ بهایی، نسخه خطی نوشته به این صورت: تولد نورچشمی محمد محسن، شب پنجشنبه، یازدهم شهر ربیع ‏الاول سنه ۱۲۹۳٫ [همین عدد را نیز به خط سیاق نوشته است.]

تا شش سال از عمر گذشت در خانه بازی می‏کردم. آنچه یاد دارم دکانی درست کرده، اجناس بقالی و عطاری و ترازو با سایر لوازم دکان تهیه می‏کردم.

در سنه ۱۳۰۰ والد مکرم مرا به مکتب‏خانه مرحوم آقاسیدضیاء برد. فعلا غیر از صورت و اسم از آن مرحوم، یاد ندارم. قرآن و نصاب، پیش او می‏خواندم و قبل از رفتن به مکتب در توی خانه، پیش عیال عمو، زهرا سلطان خانم، از اول حروف ابجد و بعض سور قصار خوانده بودم. بعد از چندی به مدرسه مرحوم آقاسید محمدعلی لاریجانی، مقابل کوچه میرزا سعیدخان، وزیر خارجه، در حجره مرحوم آقامیرزا علی، محرر مرحوم آقاسیدجمال‏الدین افجه می‏رفتم و داماد او آقا شیخ حسن مرا درس می‏داد و در سال (۱۳۰۳) حساب هندی و رقومی را هم می‏نوشتم و هم می‏خواندم لکن شوق زیاد به درس خواندن نداشتم. می‏خواستم کاسب شوم و مرحوم والد کسب را نمی‏خواست چون خودش درس عربی خوانده بود، می‏خواست که من طلبه علم شوم. لذا مرحوم والد چندی برای امتحان مرا به دکان بزازی اخوی، مرحوم آقای محمدابراهیم در سر سه راه بازار پامنار می‏فرستاد با محبتهای برادرانه، بلکه پدرانه او. از زحمت رفتن به دکان عاجز شدم مدت کمی استعفا دادم و به شوق درس افتادم.

حدود سنه ۱۳۰۴، مدرسه دانگی در قرب خانه مسکونی موروثی از جدمان بنا شد. بانی آن مرحوم حاج‏سید حسین لاریجانی بود و در آن اوان مرحوم حاج میرزا سیدحسن، پسر مرحوم حاج‏سیدعزیزالله طهرانی معروف به دعانویس که پسرخاله حقیر بود از نجف مراجعت کرده و در آن مدرسه حجره گرفت.

من روزها می‏رفتم در حجره ایشان و درس می‏خواندم. از امثله و صرف میر شروع کردم. طولی نکشید. حدود سنه ۱۳۰۵، حاج‏میرزا سیدحسن، عیالش را برداشت و برگشت به نجف. من پیش بعض طلبه‏های دیگر آن مدرسه درس می‏خواندم و یکی از آنها آقا شیخ مهدی مازندرانی که مشغول درس طب شد، پیش آقامیرزا سیدحسین خان کاشی و آقا میرزا حبیب الله رشتی و طبیب ماهر شد و آمد در بغداد مشغول معالجه بود. چندین سال [خوانده نشد] آن را منع کردند. از بغداد آمد به کاظمین و چندی نشد که در حدود سنه ۱۳۳۲ در کاظمین فوت کرد.

و یکی از آنها مرحوم آقاسیدحسن استرآبادی بود که مدتی با عیالش در بیرونی منزل ما بود. اخیراً تنها به نجف آمد و برگشت. در ایران، حدود (۱۳۲۵) مرحوم شد. بعض علوم غریبه و اسرار در نجف به خط خود نوشت؛ ولی خیلی ننوشت.

بالجمله تا حدود سنه ۱۳۰۷، حقیر به حد بلوغ شرعی رسیده بودم، مشغول به خواندن سیوطی و جامی شده بودم و این دو کتاب را مرحوم حاج دائی، حاج سیدمحمد خلیل، برای تشویق من خرید و خودش در سفر حج اخیر در سال ۱۳۰۸ در نزدیک قدس خلیل فوت کرد و نعش او را در جزیره دفن کردند و قبل از آن چند مرتبه به حج مشرف شده بود.

منها در سال ۱۳۰۵ که در این سال مرحومه حاجیه بی بی یکی از دکاکین موروثی از پدرش را فروخت و از پول آن برای مرحوم حاج والد بذل نفقه کرد و با هم از طریق شام به حج رفتند و در سنه ۱۳۰۹ مرحوم حاج‏والد مجلس جشنی مهیا کرد، جمعی را دعوت کرد و مرحوم آقاسید جمال افجه، عمامه بر سر من گذاشت.

و در سنه ۱۳۱۰ بعد از مرتفع شدن مرض وبای عمومی برحسب نذری که مرحوم حاج والد کرده بود مرا با حاجیه بی بی در پالکی نشاند و خودش قاطر [خوانده نشد] در قافله‏ای که مرحوم حاج‏شیخ فضل‏الله نوری هم بود با هم مشرف شدیم به مشهد رضوی. ذیحجه و محرم و صفر از سال (۱۳۱۱) را در آنجا مشرف بودیم و مرحوم آقا میرزا عبدالوهاب پسرعموی حاج‏والد در آن سال در حیات بود. یکسال بعد از مراجعت ما، در مشهد فوت کرد.

بعد از مراجعت از مشهد در سال ۱۳۱۱ در مدرسه دانگی حجره مستقلی گرفتم و ماه پنج قران که وظیفه طلاب بود، قبض می‏کردم و کتابخانه آن مدرسه که قریب پانصد جلد کتاب داشت، دست حاج‏سید محمدتقی پسر مرحوم حاج‏سید عزیزالله که پسرخاله حقیر بود، بود و سه سفر که او به زیارت عتبات یا حج مشرف می‏شد من نایب کتابدار بودم که کتابها را به طلاب می‏دادم و قبوضات می‏گرفتم و هر سه ماه تجدیدنظر می‏کردم.

بانی مدرسه در هر سال ۱۳۰۹ فوت شد و در ۱۳۱۱ بردند جنازه او را به سامرا، پای در حرم دفن کردند. پسرش حاج سیدمهدی متولی شد شیخ علی پسر مرحوم ملا محمد نوری ایلکائی که استاد او بود، نایب متولی شد و از اول بنای مدرسه او مدرس بود و من پیش او در مدرسه دانگی بیشتر شرح لمعه را خواندم و نیز اوایل شرح تجرید را خواندم و نیز شرح درایه شهید را با رواشح میرداماد پیش او خواندم و او خودش از تلامیذ میرزای آشتیانی و میرزای جلوه و مصاحب حاج میرزا ابوطالب زنجانی و حاج میرزا محمود امینی قزوینی که هفدهم بحار را چاپ کرده، بود و از حاج میرزا ابوالفضل کلانتری استفاده‏ها می‏کرد، بالخصوص در فن درایه و رجال و او این فن را در سامره از مرحوم حاج میرزا حسین نوری استفاده کرده بود، اما به عنوان آقایی نه به عنوان شاگردی. چنانچه خود مرحوم شیخنا الحاج النوری می‏فرمود و حقیر بعد از مراجعت از مشهد همه روزه صبح تا نزدیک ظهر در مدرسه خان مروی برای درس و مباحثه می‏رفتم پیش جمعی از طلاب و مدرسان آنجا. درس عمومی یا خصوصی خواندم، اوایل، پیش آقا شیخ محمد شاه عبدالعظیمی، ادبیات، نحو و صرف می‏خواندم و بعد پیش مرحوم حاج‏شیخ حسین خراسانی و مرحوم آقای شیخ باقر معزالدوله مطول می‏خواندم. درس عمومی بود و اوایل مطول را عصرها در مدرسه حکیم معروف به مدرسه آقا محمود، پیش آقا شیخ عبدالحسین پسر ملا غلامرضا شیرازی خواندم و معالم را در مدرسه مروی، صبحها پیش مرحوم آقا شیخ محمدتقی پسر مرحوم حاج شیخ عباس نهاوندی خواندم و یکی از اصحاب این درس، آقا محمود شریعتمدار بود و یکی برادرش شیخ جعفر و یکی آقا شیخ محمد نهاوندی، صاحب تفسیر نزیل مشهد و خودش ترجمه شرایع کرده، درج ۴ [الذریعه] ذکر شد. و شرح مطالع را پیش آقا میرزا محمود قمی در مدرسه بزرگ، عصرها خواندم و یکی از اصحاب این درس حاج میرزا سیدحسن رضوی قمی صاحب حاشیه کفایه بود و قدری از قوانین در پیش مرحوم آقا میرزا کوچک ساوجی خواندم و قدری در پیش مرحوم آقای سیدمحمد تقی تنکابنی خواندم؛ و این دو بزرگوار در مدرسه کوچک خان مروی بودند. و کثیری از قوانین و فصول و مکاسب را در پیش مرحوم آقاسید عبدالکریم لاهیجی، مدرس رسمی مدرسه خان در مدرس خواندم و جمله از حواشی فصول او را تدوین کردم و جمعی شریک این درسها بودند.

مِنْهُم حاج سیدمحمدتقی، پسرخاله و منهم آقاسیدمهدی پسر بزرگ آقا سیدعبدالکریم و منهم آقا شیخ ابراهیم و آقا شیخ عباس رشتیین که هر دو [در] رشت مرجع امور شدند و منهم آقا شیخ آقا بزرگ طهرانی که در مسجد جامع عتیق امام جماعت شد و منهم آقا شیخ محمد حسین طهرانی که فعلاً در نجف حیات دارد (سلمه‏الله) و من با جمله از ایشان هم مباحثه بودم و قدری از قوانین و مکاسب شیخ را پیش آقا میرزا محمدتقی گرکانی خواندم و در خانه‏شان، نزدیک حمّام نوّاب.

و اخیراً ایشان در مدرسه محمودیه مدرس شدند و شریکی فی هذا الدرس و المبحث، الشیخ عبدالله النگرودی والمیرزا احمد الاردبیلی المرجعین فی بلدیهما و خود مرحوم میرزای گرکانی بعد از سالها تحصیلات نجف، در پیش مرحوم حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل و حاج شیخ هادی طهرانی که مراجعت به طهران کرده بود، مکرر می‏گفت: تمام آرزوی من آن است که از وجوه نخورم بلکه یک تدریسی پیدا بشود که از حقوق مدرسی، من امرار معاش کنم. خداوند هم مسئول او را مستجاب کرد و در پیش مرحوم آقا شیخ محمدتقی پسر مرحوم آخوند ملا محمود عراقی درس نجات‏العباد و قدری اخلاق خواندم در خانه ایشان، کوچه صدراعظم، و او عالم متقی زاهد درویش منش بود. صنایعی از قبیل ساعت‏سازی و صحافی و نقشه‏کشی و نجاری و غیرها داشت؛ جمله از سور قرآن و ادعیه را حافظ بود و در مسجد آقا بهرام در جای پدرش جماعت می‏خواند و موعظه بسیار موثری داشت. گاهی پیاده با ایشان به حضرت عبدالعظیم مشرف می‏شدیم.

آقا سید اسماعیل ۱ شجاع که مجاور کربلا بود از ایشان خیلی استفاده کرده، پسرش آقا شیخ جمال تصانیفی دارد، پسر دیگرش آقاضیاء، جوان مرگ شد. یکی از اساتید من در طهران، مرحوم آقا میرزا شهاب‏الدین شیرازی سید بزرگواری از اجلاء تلامیذ مرحوم جلوه بود و او درس مخصوصی برای پسر امیرنظام گروسی در خانه او در پای منار، مقابل خانه حاج سیدمحمد باقر جمارانی، از کتاب سیوطی، درس محققانه می‏گفت من هم حاضر می‏شدم.

و از ریاضیات، خلاصه‏الحساب و فارسی هیئت و قدری از شرح چغمینی و اوائل تحریر اقلیدس تا بعد از شکل عروس، همه را پیش حاج شیخعلی ایلکایی در مدرسه دانگی خواندم و اخیراً قدری از اربعه متناسبه و جبر و مقابله رادر پیش مرحوم آقامیرزا ابراهیم معروف به مسگر زنجانی در مدرسه منیریه خواندم و ایشان از اجلاء تلامیذ میرزای جلوه و اساتید معروف ریاضیات بود و رفت به زنجان و در (۱۳۵۰) فوت شد و از تصانیف او، حاشیه تحریر اقلیدس درج ۶ [الذریعه] و حساب عقودالاماثل در ج ۷، ص ۹ [الذریعه] ذکر شد. و منظومه سبزواری را به خط خودم نوشتم و قدری از اول شرح منظومه خواندم. مرحوم حاج والدم به سبب نهی مرحوم آقاسید جمال افجه‏ای مرا منع کرد؛ لذا بعض مطالب علم معقول را در طی مباحث علم اصول از اساتید استفاده کردم. خط نستعلیق را از سرمشق کاتب الخاقان نوشتم و خط نسخ را از مرحوم آقا شیخ زین‏العابدین محلاتی، برادر مرحوم آقا شیخ اسماعیل محلاتی، مجاور نجف تعلیم گرفتم. و در مدت سه ماه که در مشهد بودیم خدمت جمعی ازعلمای عصر می‏رسیدم و در مجالس روضه آنها یا نماز جماعت و درس آنها حاضر می‏شدم. مثل مرحوم حاج شیخ محمدتقی بجنوردی و مرحوم حاج ملا عبدالله فاضل قندهاری، صاحب تصانیف و مرحوم ملا محمدعلی بن ملا عباسعلی الشهیر به فاضل ملاعباسعلی الخراسانی الاب والشیرازی الام من اجلاء تلامیذ مرحوم میرزای شیرازی بزرگ (و در حدود ۱۲۴۲ فوت شده) و مرحوم حاج ‏میرزا حبیب خراسانی.و باب قصر مطوّل را پیش آقاشیخ عبدالخالق یزدی، مطول گوی معروف حاضر می‏شدم.

در مدرسه مستشار و در مدرسه دودر غالباً می‏رفتم منزل منجم‏باشی آستانه که هر ماه یک ورقه تقویم مُجَدْوَل راجع به همان ماه می‏نوشت به خط خوب و جدول خوب و در ایوان، به دیوار می‏چسبانید که هرکس مطلع باشد و بخواند. و هفته[ای] یک روز، منزل مرحوم میرزا عبدالوهاب، پسرعموی حاج والد یعنی پسر حاج محمدامین که سالها به کفالت پدرش در نجف درس می‏خواند، در زمان مرحوم شیخ انصاری طلبه بوده و عصرهای پنجشنبه خودش از روی کتاب روضه می‏خواند و در (۱۳۱۲) در مشهد مدفون شد.

و در آن سال آقاسیدحسن استرآبادی و آقا شیخ عبدالحسین شیرازی، از اساتید من که ذکر ایشان شد با ما، در مشهد مشرف بودند و در مراجعت هم با همان قافله مرحوم حاج شیخ فضل‏الله نوری مراجعت کردیم و بعد از مراجعت که در مدرسه دانگی حجره گرفتم برای بعض مباحثه‏ها به مدرسه پای منار هم می‏رفتم.

رفقا و هم مباحثه من در آن زمان در مدرسه پای منار، یکی آقای حاج سیدعزیزالله طهرانی (امام جماعت شد سر چهارسوق) و یکی آقای حاج میرزا ابوالقاسم ۲ پسر مرحوم حاج سید مصطفی کاشی و یکی آقاسید محمد صالح پسر مرحوم حاج میرمحمد علی لاریجانی ساکن سرچشمه و نزدیک مدرسه سپهسالار جدید و یکی آقا شیخ جواد برادر کوچک حاج شیخ علی ایلکائی؛ او هم در مدرسه دانگی حجره داشت و چند نفر دیگر از طلاب دماوندی و مازندرانی و غیر هم بودند و با ابنا تجّار و اعیان هیچ‏وقت مربوط نشدم.

تقیّد به لباس و خوراک نداشتم. هرچه بود، می‏پوشیدم و هرچیز حاضر بود در خانه، می‏خوردم؛ فقط کتاب که اسباب کار طلبه بود، مهیا می‏کردم و مرحوم اخوی از دکان پای منار، منتقل شده بود نزدیک سبزه‏میدان و بزازی او رونق گرفته بود و عیالوار شده بود، خودش و عیالش و من و شریکش را برداشت برای زیارت عتبات. در شوال سنه ۱۳۱۳ حرکت کردیم. شب جمعه که ناصرالدین شاه در روز آن در حضرت عبدالعظیم تیر خورد، ما در کرمانشاه بودیم و بعد از چند روزی به عتبات رفتیم. عرفه را کربلا بودیم و از غزلرباط از راه خان نجار ابتدا رفتیم به سامراء.

اصحاب مرحوم میرزای بزرگ همه بودند: مرحوم آقا سیدمحمد اصفهانی و مرحوم صدر، و خانه مرحوم میرزا رفتیم و جای او را خالی دیدیم، بسیار تحسّر خوردیم که زیارت او قسمت نشد و در خانه مرحوم شیخناالحاج میرزا حسین‏النوری رفتیم.

روز پنجشنبه مجلس روضه مفصلی قریب پانصد نفر حاضر بودند، ایشان خودشان منبر رفتند موعظه کردند، استماع کردیم. سایر آقایان هم آنجا حاضر بودند، زیارت کردیم و مرحوم آقا سیدیحیی امامزاده قاسمی، آن ایام به زیارت سامرا مشرف بود. بعد از چند روز در مراجعت از سامرا تا کاظمین با ایشان هم پالکی شدیم بین راه از ایشان استفاده‏های اخلاقی کردیم.

مرحوم حاج نوری با جمعی برای ایشان آمده بودند، ما را سوار کردند. از دروازه نزدیک مدرسه از راه عبره آمدیم و در عبره تمام پالکی و اسبابها و آدمها و حیوانات را با قایق عبور دادند تا رسید بلد و حضرت سیدمحمد نرفتیم و در کاظمین چند روز ماندیم.

آب دجله زیاد شده بود. از پشت کاظمین سره کشیده بودند و آب بود تمام بیابان. دریا شده بود تا محمودیه و راه خشکی ۳ نبود مگر آن که بروند بغداد و از راه سلمان پاک بروند نزدیک مسیّب. بالجمله تمام کجاوه و پالکی و اسباب و آدم و حیوان باید در طراده‏ها عبور کنند تا برسند به محمودیه. تقریباً اول سفر دریایی ما بود، بعد از رسیدن به محمودیه معلوم شد یک گونی اسباب زندگی، آن طرف در زمین باقی ماند، مرحوم اخوی دو مرتبه برگشت به کاظمین و ما در محمودیه ماندیم تا رفت و مراجعت کرد و آن گونی را اجزا دولت عثمانی به نایب عجم که برای حفظ زوّار آنجا بود، سپرده بودند؛ گرفت و آورد.

اجمالاً به زیارت عرفه رسیدیم و من از اول ورود به عتبات گفتم به حاج میرزا سیدحسن پسرخاله و به اخوی که من برای اشتغال در نجف می‏مانم، اخوی قبول نکرد و از خوف آنکه مبادا والدین راضی نباشند بالجمله خطی نوشتم به طهران و طلب رخصت کردیم و بنا بود تا اربعین بمانیم و جواب خط رسید. اخوی موانعی داشت بعد از عاشورا مرا حرکت داد و قول داد که هرگاه والدین راضی باشند دومرتبه خرجی بدهد و مرا برگرداند. بعد از عاشورا مراجعت کردیم. اولاً در کاظمین کیسه‏برها جیب او را بریدند، خرجی را بردند ناچار از کربلایی محمداسماعیل، پسرخاله زهرا، قرض کردیم [تا] به قم رسیدیم. مرحوم حاج عمو استقبال آمده بود، ابتدا گفت چرا برگشتی، حاج آقا که کاغذ نوشت و اذن داد، من خواستم از همان قم برگردم، لکن گفتند بهتر آن است که بیایی شهر، تجدید دیداری شود و تهیه کتاب و اسبابی شود و بعد از تابستان برگردی. اتفاقاً از کرمانشاه به واسطه غریب‏گز، من مبتلا به نوبه شده بودم و در قم تا بعد از اربعین ۱۳۱۴ بودیم و خانه مرحوم حاج ملاحسن نجار پدر آقاشیخ حسین را پیدا کردیم. به مناسبت دوستی با پسرش خیلی به ما احترام کرد. بعد آمدیم طهران و تا مدتها در طهران نوبه می‏آمد، آنچه معالجه اطباء کردم ثمر نمی‏کرد و یک روز در میان، نوبه و تب تا چند ساعت می‏آمد تا آنکه بی‏اندازه زرد و ضعیف و بیمار شدم و از اطباء مایوس شدم. یک روز عصری در مدرسه دانگی در ایوان حجره خودم متفکر نشسته بودم و مدرسه خلوت بود کسی آمد و شد نمی‏کرد. بغتهً دیدم شخصی که شال سبزی دور سرش پیچیده مثل عمامه، وارد مدرسه شد، یکسر آمد پیش من و گفت چرا آنقدر زرد و ضعیف شدی، مرضم را به او گفتم، گفت برو صد دینار نبات از همین عطار جنب مدرسه بخر و بیاور. من هم فوراً رفتم نبات خریدم و آوردم. او گرفت و نفهمیدم چیزی به او خواند یا نه، فوراً به من رد کرد و گفت قدری از این بخور و من همان وقت یکقدری گذاشتم در دهان. دیگر نفهمیدم که آن شخص که بود و کجا رفت و دیگر نوبه نیامد و تا حال تحریر مبتلا به نوبه نشده‏ام. فقط سنین اوائل ورود نجف یک مرتبه حصبه خفیفی مبتلا شدم آن هم به سلامتی گذشت و بعض مرضهای مختصر دیگر که همه به زودی مرتفع شده و از بقیه آن نبات به بعضی مریضها دادم آن‏ها هم خوب شدند.

بالجمله مرحوم شیخ جواد ایلکایی به ملاحظه تغییر هوا، ۴ با اذن از مرحوم والد، مرا دعوت به ایلکا که از قرای نور است، نمود. مرکوبی مهیا نمود و من رفتم به ایلکاء.

آنجا در خانه آن مرحوم قریب چهل روز بودم، غالباً در تفرج بودیم در کوههای آنجا و پسر عمه او مرحوم آقای شیخ محمدتقی هم بود عجائب زیادی هست اعجب همه کوه بلندی که بالای آن نمی‏شود رفت در دامنه او سوراخی هست که می‏شود یک نفر را از آنجا بیاویزند به پایین و در زیر این کوه به قدر یک میدان خالی شده و اطراف آن راههایی هست که معلوم نیست به کجا می‏رود و این سوراخ همیشه زیر برف مخفی شده مگر دو ماه تابستان که برف روی، آب می‏شود، آن سوراخ پیدا می‏شود و ما از روی برفهایی که از آن سوراخ داخل مغازه شده و به شکل مخروطی در زیر این سوراخ است که هنوز آب نشده بود داخل مغازه یدشم و قدری راه رفتیم. ترسیدیم که مبادا راه بیرون آمدن را گم کنیم برگشتیم. آب و هوای ایلکا خیلی به من سازگار شد روزی ۳ یا چهار مرتبه غذا می‏خوردم، گوشت و پوستی تازه شد، در قلب‏الاسد، روزها توی اطاق در بسته زیر لحاف پشمی کلفت می‏خوابیدم.

بهرحال بعد از مراجعت از ایلکا چند ماهی در طهران بودم لکن روحم در نجف بود تا آنکه اخوی تهیه خرجی [کرد] و اسباب و کتاب هم مهیا شد و برای نیمه شعبان سنه ۱۳۱۵ در کربلا مشرف بودم.

از حضرت عبدالعظیم تا ورود کاظمین با مرحوم آقا شیخ محمدعلی پسر مرحوم شیخ مهدی آل عبدالغفار معروف به کاظمی پدر شیخ محسن که سامره روضه‏خوان است هم پالکی بودیم و بواسطه او با برادرش آقا شیخ جابر صاحب دیوان و عالم بلد آشنا شدم.

در این نیمه شعبان که وارد کربلا شدیم، اصحاب سامره مثل مرحوم حاج ملافتحعلی و آقای صدر و حاج نوری و غیرهم، همه در کربلا بودند و مِنْهُم مرحوم آقا سیدمحمدعلی پسر مرحوم حاج سیدمحمدباقر مازندرانی الاصل طهرانی در کوچه صدراعظم خانه داشت پدر زن حاج سیدمحمد علاقبند می‏شود، او هم از سامره به کربلا آمده بود بالجمله بعد از نیمه شعبان رفتم نجف به خانه مرحوم حاج میرزا سیدحسن پسرخاله وارد شدم. بیرونی داشت، در آن منزل کردم.

مدرسه ‏ها کم بود و طلاب مجرد مثل من زیاد بودند، در مدرسه جا پیدا نشد، تا آنکه مرحوم حاج میرزاحسین حاج میرزا خلیل طهرانی مدرسه بزرگ را طلبه‏ نشین کرد. اول، حجره یک نفری به اسم من بود و از ورود نجف تا چند سال، مرفه ‏الحال، مرحوم اخوی شهریه می‏فرستاد توسط حاج محمدرضا شوشتری ۵ ماه پانزده قران و من با آن وجه خوش‏گذرانی می‏کردم حتی آنکه صبحهای پنجشنبه ‏ها مجلس روضه مختصری در مدرسه فراهم می‏کردم تا حدود (۱۳۱۸) دلالی که اسمش ملاعباسعلی بود، جنس زیادی از اخوی گرفت برای یک از تجار و آن تاجر مدت کمی ورشکست و سرمایه اخوی از دستش رفت، لذا مشغول شاگردی شد [تا] امرار معاش کند و از برای من هم خداوند وسایل دیگری فراهم می‏کرد تا ذی‏حجه ۱۳۲۰ برحسب اجازه حاج والد، منصوره، صبیه مرحوم آقاشیخ علی قزوینی را اختیار کردم و چندین اولاد از او نصیب شد؛ اول محمدباقر که بسن بیست سال رسید. قوانین و فصول را می‏فهمید، مریض شد، بعد از چند ماه در سامره مدفون شد و یک دختر، مریم عیال پسرعمویش غلامحسین شد و از [او] اولادها وجود آمد و دیگری مرضیه که عیال میرزا مهدی پسر آقای آقامیرزا محمد عسکری طهرانی شد از او هم اولادها شده و چند اولاد دیگر از آن مرحومه در حیات خودش مردند و خود آن مرحومه بعد از عروسی تا دو سال با مادرش بود. در سنه ۱۳۲۲ مادرش به مرض وبا درگذشت تا در ۱۳۲۴ که مرحوم حاج والد در طهران فوت کرد، مرحومه حاجیه بی بی مشرف شد به نجف. پنجسال در خدمت او بودیم و در ۱۳۲۹ مرحومه حاجیه بی بی در مسجد کوفه فوت شده و منصوره هم ناخوش شد. اطباء گفتند خطری است باید او را ببری، من ناچار تهیه سامره دیدم و در آنجا صدرالحکماء شیرازی تشخیص مرض نموده مدت کمی معالجه نمود به کلی خوب شد ما هم در خدمت مرحوم آقا میرزا محمدتقی در سامره ماندیم. چند اولاد دیگر از او شد، مردند، فقط مرضیه در سنه ۱۳۳۳ متولد شد که فعلاً باقی است و در آخر سنه ۱۳۳۵ مجدداً آن مرحومه مریضه شد رفتیم به کاظمین تا آنکه (۲۴-۱۳۳۶) مرحومه شد و در رواق مطهر طرف قبر خواجه طوسی دفن شد.

بعد از چهلم آقای حاج میرزا ابوالقاسم کاشانی از رفقای قدیم و با مرحوم والدش آقای حاج سیدمصطفی در کاظمین ساکن بودند، واسطه شد و مریم بیگم، صبیه مرحوم آقای آقاسیداحمد دماوندی را برای حقیر خطبه کرد و عروسی کردیم و در (۱۴-۱۳۳۷) برحسب امر آقای آقامیرزا محمدتقی شیرازی، من و آقای آقامیرزا محمد طهرانی مراجعت به سامره کردیم و به مساعدت آن مرحوم مراقبت اصلاحات آنجا می‏نمودیم تا اینکه در سوم ذی‏حجه سنه ۱۳۳۸ مرحوم میرزا در کربلا فوت شد و ما علی باب الله و متوکلا علیه در سامرا ماندیم تا اوایل ۱۳۵۵ که قتل شیخ هادی اتفاق افتاد که قهراً منتقل شدیم به نجف اشرف حتی الیوم.

و اما اساتیدی که در نجف از آنها استفاده کردم، چونکه بیشتر سطوح را در طهران خوانده بود[م] در نجف ابتدا قلیلی سطوح رسایل را به درس مرحوم آقاشیخ حسن تویسرکانی که از شاگردهای مرحوم میرزای رشتی بود و در مقبره مرحوم میرزای شیرازی سطح رسایل می‏گفت حدود پنجاه شصت نفر طلبه حاضر می‏شدند و مبرزتر از آنها مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی کمپانی بود. و قدری از رسایل را هم تا چند ماهی در حجره فوقانی صحن متصل به در بازار بزرگ پیش مرحوم آقاسید آقای قزوینی که از احفاد حاج سیدتقی قزوینی معروف، صاحب نفس و اهل دعا و مسمی جدش بود، او هم از افاضل تلامیذ میرزای رشتی بود و نیز بعض رسائل را در مسجد هندی عصرها به درس مرحوم آقا شیخ عبداله اصفهانی که او هم از مقررین درس مرحوم میرزای رشتی بود، حاضر می‏شدم و کثیری که مکاسب شیخ را پیش مرحوم آقامیرزا محمدعلی رشتی چهاردهی در حجرات فوقانی بعد از حجره آقاسید آقای قزوینی درس خواندم. و مقداری از فصول را در پیش مرحوم حاج شیخ احمد معروف به شانه‏ساز شیرازی که از تلامیذ مرحوم میرزای بزرگ بود و در مقبره او درس می‏گفت، خواندم.

همه این درسهای سطحی در سال اول بود و در سال دوم به درس خارج مرحوم آقای شریعت اصفهانی روزها در فقه و شب در اصول حاضر می‏شدم و درس خارج او نزدیک به درس سطحی بود و آن را می‏نوشتم و با بعض شاگردها تقریر می‏کردم، بعد از دو سال که به درس خارج مأنوس شدم؛ حاضر شدم در درس مرحوم آقا آخوند ملاکاظم خراسانی بعد از مدتی که می‏رفتم شروع کردند به دوره جدیدی از اول مباحث الفاظ و این همان دوره بود که از تقریر همان بحث، کتاب کفایه را نوشتند.

آن دوره که تمام شد تالیف کفایه تمام شد و آن را به زودی فرستادند طهران طبع شد و دوره اخیر را از روش کفایه درس می‏گفتند، یعنی همه شاگردها می‏دانستند که امشب چند کلمه را می‏گوید و آنها که این دوره بودند مقاصد کفایه را از بیان خود مؤلف خوب می‏فهمیدند و در این دوره شماره شاگردهای شب در مسجد طوس، پشت‏بام، به هزار و دویست نفر احصاء شدند و من تا درس آخر آن مرحوم حاضر بودم و اکثر را می‏نوشتم. قلیلی از آنها باقی و بقیه از بین رفته. در نقل و انتقالات و قرب دو سال [در[ درس مکاسب مرحوم آقا سیدمحمد کاظم یزدی حاضر شدم و چند ماهی به درس زکات مرحوم حاج آقا رضای همدانی حاضر شدم و مدت کمی به درس فقه مرحوم حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل حاضر می‏شدم و مدتها در ایام تعطیل پنجشنبه و جمعه ‏ها [به] درس رجال مرحوم شریعت اصفهانی می‏رفتم و بزرگان اصحاب مرحوم آخوند ۶ ملاکاظم در آن درس رجال حاضر می‏شدند، مثل: آقا میرزا یوسف آقا اردبیلی و اخویش آقا میرزا عبداله و شیخ محمد علی اصفهانی و مرحوم آقای سید ابوالحسن اصفهانی و غیر ایشان و در مجالس خصوصی از مذاکرات مرحوم آقا رضای تبریزی استفاده‏های اخلاقی قبل از شروع به نماز مغرب در مسجد شیخ طوسی یک ربع ساعت مستفیض می‏شدم با بعض خواص اصحابش و نیز از کلمات و بیانات مرحوم آقا سیدمرتضی کشمیری و نیز از مرحوم حاج میرزا حسین نوری استفاده‏ها نموده‏ام. از درس رسمی هم بیشتر. و از ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۵ که در سامره خدمت مرحوم آقا میرزا محمدتقی در فقه حاضر می‏شدم.

اشخاصی که از آنها اجازه روایت دارم، اول آنها مرحوم حاج میرزا حسین نوری، بعد مرحوم شیخ محمد طه نجف، در یک ماه مبارک رمضان جمله‏ای از شبها در درس رجال ایشان حاضر شده‏ ام.

پس هم سماع هست، هم اجازه و هم‏چنین از مرحوم حاج میرزا حسین طهرانی و مرحوم آخوند خراسانی و مرحوم شریعت، اجازه مبسوطی به خط خود نوشته و از مرحوم آخوند ملاعلی نهاوندی فقط اجازه روایت خصوص کتب اربعه دارم و از مرحوم آقاسیدمرتضی کشمیری و از مرحوم آقاشیخ علی خاقانی ۷ و از مرحوم حاج سیدمحمدعلی شاه عبدالعظیمی و از مرحوم آقا میرزا محمدعلی چهاردهی و از مرحوم حاج سید احمد کربلایی و از مرحوم آقا شیخ موسی کرمانشاهانی و از مرحوم آقا سید ناصر حسین لکهنویی و از مرحوم آقا سیدحسین صدر و به خط خودش اجازه به قدر ثلث لؤلؤ نوشته است.

و از چند نفر اجازه مُدَبَّجِه گرفته‏ام که من هم به آنها اجازه داده‏ام: آقا شیخ محمد صالح بحرانی و آقاسیدآقا شوشتری ۸ و حاج شیخ عباس قمی و آقاسید محمدعلی هبه‏الدین، آقا میرزا هادی خراسانی حائری. و در سفر مصر و حجاز از چند نفر از علمای مصر و مدینه و مکه استجازه کردم: در مصر شیخ عبدالرحمن عُلّیش به خط خودش اجازه نوشته، در اول مجموعه مستدرک ذریعه و پدرش شیخ عُلّیش در ص ۱۳۷۳ در معجم‏المطبوعات العربیه ترجمه شده، در مدینه از شیخ ابراهیم حمدی مدیر مکتبه شیخ‏الاسلام احمد عارف حکمت و در مکه از شیخ محمدعلی مکی مالکی معروف به انوارالشروق در ص ۱۶۸۲ معجم‏المطبوعات ذکر شده و به توسط او از شیخ عبدالقادر طرابلسی مدرس الحرم النبوی بالمدینه المذکور فی ص ۱۲۹۰ معجم‏المطبوعات و نیز در مکه از شیخ عبدالوهاب خوکر شافعی، امام مسجدالحرام قبلاً و صار ضریراً فی‏الاواخر و اجازه همه اینها در مجموعه هست و اشخاصی که برای آنها اجازه مفصله نوشته‏ام حدود چهل نفرند. اسماء سی و چند نفر آنها را با تواریخ اجازه برای آنها و تواریخ اجازات مشایخ خودم همه را در جُنگ که اخر اوج ۲ ظلیله است، نوشته‏ام هرگاه بخواهید رجوع کنید.

و بقیه حالات و گزارشات حقیر از سنه [۸۰]۱۳ که به نجف برگشتم تا حال تحریر، چون شما (۹ )مطلع هستید و نوشتن لزوم ندارد. و قدری از ترجمه حقیر و مشایخ و مؤلفات همه را آقای اردوبادی در اول ذریعه ذکر نموده و مسافرتهای حقیر در تمام مدت تشرف به عتبات، دو مرتبه سفر به ایران و مشهد رضا علیه‏السلام یکی مابین سنه ۱۳۵۰ الی سنه ۱۳۵۱ و دومی که شما همراه بودید و در مصر و حجاز فی مابین سنه ۱۳۶۴ الی ۱۳۶۵٫ والحمدالله رب العالمین. (۱۰)

۱ ــ در اصل: اسمعیل.
۲ ــ در اصل: ابوالقسم.
۳ ــ در اصل: خوشکی.
۴ ــ در اصل: هوی.
۵ ــ در اصل: ششتری.
۶ ــ در اصل: آقاخوند.
۷ ــ در اصل: خیقانی.
۸ ــ تُستر.
۹ ــ منظور فرزند ارشد ایشان آقای دکتر علینقی منزوی می‏باشد.
۱۰ ــ این جنگ را فرزند ارشد شیخ آقابزرگ در اختیار نگارنده قرار دادند که اسامی ایشان استخراج و در ذیل درج گردید.

بازدیدها: ۵۷۶

زندگینامه آیت الله االعظمی حاج شیخ حسین مظاهری دامت افاضاته

images

تولد و دوران کودکی 

مرجع عالیقدر حضرت آیه الله االعظمی آقای حاج شیخ حسین مظاهری، در سال ۱۳۱۲ هجری شمسی در «تیران»، یکی از شهرستان‌های استان اصفهان و در خانواده‌ای مذهبی و روحانی و دوستدار خاندان پیامبر گرامی اسلام «صلی الله علیه وآله وسلم» پا به عرضۀ وجود نهادند.تقید به شریعت و کوشش برای انجام واجبات و ترک محرمات الهی از ویژگی های برجستۀ خانوادۀ آیه الله العظمی مظاهری به ویژه والد ایشان، مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن مظاهری بود که این مسأله، سهم بسزایی در رشد و تعالی روحی ایشان و علاقه مندی معظّم له در حوزۀ علمیه داشت.

دوران تحصیل 


آیه الله العظمی مظاهری،با پایان دادن به تحصیلات غیر حوزوی، در سال ۱۳۲۶هجری شمسی،برای تحصیل علوم دینی، وارد حوزۀ علمیۀ اصفهان شدند. حوزۀ علمیۀ اصفهان در دوره‌های قبل،به‌ویژه در عصر صفوی،با ظهور عالمانی برجسته و سترگ و بر پایی جلسات علمی درخشش فراوان داشت.در دوره ای که آیه الله العظمی مظاهری به تحصیلات حوزوی روی آورده بود،حوزه اصفهان اگر چه درخشش پیشین را نداشت؛امّا همچنان از استادان بزرگ و حوزه های بحث و درس خالی نبود.معظّم له در ابتدا به مدرسه مسجد سید اصفهان،که مقبره مرحوم سیّد شفتی نیز در آنجاست،وارد شده و مشغول به تحصیل شدند. آیه الله العظمی مظاهری دروس دورۀ ادبیات و نیز بخشی از دورۀ سطح را در اصفهان،در نزد استادان بزرگ آن دیار،فرا گرفته و در سال ۱۳۳۰ هجری شمسی،به منظور تکمیل تحصیلات خود و بهره مندی از محضر استادان حوزۀ علمیۀ قم،به این حوزه سترگ پای نهادند و پس از پایان تحصیلات سطح عالیه،در درس خارج فقه و اصول اعاظم حوزۀ علمیۀ قم شرکت جسته و در کنار آن به فراگیری دروس فلسفه، همانند اسفار و شفا و نیز تفسیر و کلام پرداختند. معظّم له در طی این سال‌ها، از تدریس دروس حوزوی نیز غافل نمانده و از آغاز تحصیل،دورس فراگرفته را تدریس می‌کردند. ایشان،عوامل کامیابی خود در زمینه های علمی را انتخاب استادان و هم مباحثه های خوب،تلاش برای مانع نشدن امور دنیوی در تحصیل، منظم بودن و تقویت دروس پایه می‌دانند.

اساتید 


آیه الله العظمی مظاهری،با ورود به حوزۀ علمیۀ اصفهان دروس ادبیات را خدمت دو عالم ادیب،مرحوم حاج آقا جمال خوانساری و حاج آقا احمد مقدس فراگرفته و دروس سطح را نزد حضرات آیات خادمی ،فیاض، طیب،ادیب ومدرس و منظومه حاجی سبزواری را در محضر مرحوم آیه الله حاج شیخ محمود مفید آموختند.با ورود به حوزۀ علمیه قم ، کتاب مکاسب و کفایه الاصول را نزد مرحوم آیه الله حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی و مرحوم آیه الله العظمی مرعشی نجفی و مرحوم آیه الله مجاهدی و مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حائری و مرحوم آیه الله سید محمد باقر سلطانی«قدّس سرّهم» خواندند و آنگاه پیش از هشت سال در دروس خارج فقه حضرت آیه الله العظمی بروجردی و ده سال در دروس خارج فقه و اصول حضرت امام خمینی«قدّس سرّه» و بیش از دوازده سال در دروس خارج فقه و اصول آیه الله العظمی محقق داماد حاضر گشتند.همچنین اسفار ملا صدرا،شفای بوعلی سینا و دروس تفسیری و اعتقادی را نزد علامۀ طباطبائی فراگرفتند.

فعالیتهای علمی وفرهنگی 


حضرت آیه الله العظمی مظاهری،در سال های زندگی پر برکت خود خدمات علمی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی را به انجام رسانیده‌اند که تا هم اکنون نیز ادامه دارد.از جمله خدمات معظّم له که تحوّل بزرگی در حوزه های علمیه ایجاد کرد،اهتمام ویژه به درس اخلاق و پرورش روحیۀ معنوی فضلاء و طلاب جوان بود.ایشان پیش از انقلاب با اصرار واستقبال فضلاء وطلاب، درس اخلاق خود را ابتدا در مدرسه فیضیۀ قم آغاز کردند. و اکنون متجاوز از چهل و پنج سال است که این دروس به طور مداوم تشکیل می‌گردد و از این رهگذر، شاگردان و طلاب فاضلی به مکتب شیعه تقدیم شده است.آیه الله العظمی مظاهری در امر سامان دادن به حوزه‌های علمیه نیز در پیش و پس از انقلاب خدمات شایانی داشته اند.از جمله، در پیش از انقلاب، به همراه بزرگانی چون آیه الله مصباح یزدی و آیه الله خرازی در تنظیم و تدوین برنامه های علمی و آموزشی موسسۀ در راه حق شرکت جستند که برکات بسیار عظیمی را به همراه داشت.در سال ۱۳۷۴ هجری شمسی نیز با هجرت ایشان از حوزۀ علمیۀ قم به شهر اصفهان ،حوزۀ علمیۀ اصفهان استقلال یافت.در دورۀ حضور معظّم له در اصفهان نیز خدمات فراوانی به آن حوزه کهن ارزانی گشته که از جمله می‌توان به تاسیس «مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان»، «مرکز آموزش‌های تخصصی حوزه علمیه اصفهان»، «مرکزمشاورۀ حوزۀ علمیۀ اصفهان»، «مرکز خدمات حوزۀ علمیۀ اصفهان با بخش های مختلف بیمه، مسکن، قرض الحسنه، دفتر تعاون و …»، «مرکز تحقیقات رایانه‌ای حوزۀ علمیۀ اصفهان» و نیز «مرکز رسیدگی به امور مساجد استان اصفهان» اشاره کرد.

تدریس وتألیف


آیه الله العظمی مظاهری سالیان بسیاری در حوزه های علمیه علاوه بر دروس اخلاق به تدریس دروس مختلف فقهی، اصولی، فلسفی، اقتصادی و… پرداخته‌اند. ایشان چندین بار، شرح منظومه، نهایهالحکمه و بخش‌هائی از اسفار اربعه را تدریس نموده و از سال ۱۳۵۶ تا کنون به تدریس دروس خارج فقه و اصول اشتغال داشته اند.معظّم له طی این سال‌ها بسیاری از ابواب فقهی همانند طهاره، صلوه، صوم، خمس،زکوه،حجّ،امر به معروف و نهی از منکر، بیع، اجاره، مضاربه، شرکت، ضمان، حواله، کفالت، صلح، حجر،قرض،فلس،قضا،شهادات،حدود ودیات،ولایت فقیه و … و همچنین بیش از پنج دوره کامل مباحث علم اصول فقه و یک دوره مبحث قواعد فقهیه را در حوزۀ علمیۀ قم و اصفهان تدریس فرموده اند. معظّم له در ضمن تدریس از تألیف و پژوهش نیز غافل نبوده و کتاب های فراوانی را به میراث مکتوب شیعه افزوده‌اند. فهرست آثار و تألیفات منتشر شدۀ آیه الله العظمی مظاهری،بدین شرح است:

قرآن کریم

۱- معارف اسلام در سورۀ یس
۲- معاد در قرآن

فقه

۳- الحاشیه علی العروه الوثقی
۴- رسالۀ توضیح المسائل (احکام،اخلاق،عقائد)
۵- فقه‌الولایه و الحکومه الاسلامیّه
۶- مناسک حج
۷- احکام عمره مفرده
۸- استفتائات حجّ و عمره
۹- نکته‌هایی پیرامون ولایت فقیه و حکومت دینی
۱۰- ۷۰نکته فقهی و اخلاقی مورد احتیاج در حجّ و عمره

رجال

۱۱- الثقاه الاخیار من رواه الاخبار

اعتقادات
۱۲- الیوم الآخر
۱۳- الامامه و الولایه فی القرآن (با همکاری حضرات آیات:محمدی گیلانی،محمد یزدی،مصباح،موسوی)
۱۴- برنامۀ زندگی
۱۵-اسلام، آئین رستگاری

اخلاق

۱۶- دراسات فی الاخلاق و شئون الحکمه العملیّه
۱۷- عوامل کنترل غرائز در زندگی انسان
۱۸- جهاد با نفس (۴ جلد)
۱۹- فرماندهی در اسلام
۲۰- اخلاق در خانه
۲۱- فضائل و رذائل اخلاقی
۲۲- تربیت فرزند از نظر اسلام
۲۳- جبهه و جهاد اکبر
۲۴- خانواده در اسلام
۲۵- به سوی حق
۲۶- ویژگی های معلّم خوب
۲۷- در ساحل سپیدۀ اخلاص
۲۸- اخلاق و خودسازی
۲۹- آفتاب پرهیزکاری
۳۰- اخلاقیات العلاقه الزوجیّه
۳۱- اخلاق و جوان (۲ جلد)
۳۲- اخلاق در اداره
۳۳- کاوشی نو در اخلاق اسلامی (۲ جلد)
۳۴- اخلاق و خودسازی در مکتب اهل بیت (علیهم السّلام)
۳۵- حدیث اهل نظر
۳۶- اخلاق در توحید
۳۷- اسرار حج
۳۸- راز عروج
۳۹- اخلاق فرماندهی
۴۰- اعتکاف، سلوک منتظران
۴۱- روزه، سلوک پرهیزکاران
۴۲- اسرار حج
۴۳- راهکارهای عملی درمان وسواس
۴۴- حریم‌های اخلاق در آئینه احکام

حدیث

۴۵- شرح و تفسیر دعای کمیل (۳ جلد)
۴۶- شرح و تفسیر دعای سحر(۲ جلد)
۴۷- شرح و تفسیر مناجات شعبانیه(۲ جلد)
۴۸- الحکومه الاسلامیه فی احادیث الشیعه الامامیّه (با همکاری حضرات آیات:خرازی،مصلحی،شهید سلطانی و استادی)

اقتصاد اسلامی

۴۹- احکام اقتصادی در مورد زمین
۵۰- مقایسه‌ای بین سیستم‌های اقتصادی (۳ جلد)
۵۱- التوازن الاسلامی بین الدنیا و الآخره (با همکاری حضرات آیات:خرازی، مصلحی، شهید سلطانی و استادی)

تاریخ و سیره

۵۲-‌زندگانی چهارده معصوم(علیهم‌السلام)
۵۳-‌مظهر حق

نرم افزارهای منتشر شده(به ترتیب انتشار)
۱- نرم افزار خورشید معرفت (حاوی ۱۲۰ ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له)
۲- نرم افزار صفای دل،دفتر اول(حاوی ۱۰۰ ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له)
۳- نرم افزار صفای دل،دفتر دوم(حاوی ۷۰ ساعت صوت از دروس اخلاق معظّم له ومتن برخی از کتب اخلاق)
۴- نرم افزار تجلّی حقّ (حاوی ۶۰ جلسۀ صوتی وتصویری از سخنرانی های معظّم له پیرامون شخصیت و سیرۀ پیامبراعظم«ص»)
۵- نرم افزار تهذیب نفس ، شامل دروس اخلاق معظم له به صورت صوتی
۶- نرم افزار انسان در قرآن ، شامل دروس تفسیری قرآن کریم معظم له با موضوعات: هدف از خلقت ، کرامت ، سعادت و شقاوت و …، به صورت صوتی
۷- نرم افزار مهر پنهان ، شامل دفتر اول از سلسله مباحث مهدویت معظم له و به صورت صوتی
۸-‌نرم افزار مهر پنهان ، دفتر دوم (حاوی ۴۱ جلسه صوت از مباحث مهدویت معظم له و متن برخی از کتب اخلاقی)
۹- نرم افزار شهادات ، دفتر اول و دوم از سلسله دروس خارج فقه معظم له با موضوع شهادات
۱۰- نرم افزار ازدواج و خانواده شامل سلسله مباحث اخلاقی معظم له در زمینه ازدواج و خانواده (حاوی۱۲۰ سخنرانی صوتی)
۱۱- نرم‌افزارهای دروس خارج فقه با موضوعات مختلف از جمله: قرض، فلس، حجر و …

همچنین آیه الله العظمی مظاهری«مدّظلّه‌العالی» در زمینه‌های دیگر اسلامی نیز تحقیقات و کتب فراوانی نگاشته‌اند که تاکنون به چاپ نرسیده است که از آن جمله می‌توان به تقریرات فقه و اصول اساتیدشان، کتب و رساله‌های متعدّد فقهی و اصولی، کتاب ولایه الفقیه، دورۀ کامل اصول فقه، رسالهٌ فی العرفان، رساله فی المعاد، المالکیه فی الاسلام و … اشاره کرد.

 

بازدیدها: ۳۹۹

زندگینامه حکیم آیت الله ملا محمد زنجانى هیدجى(متوفی ۱۳۴۹قمری)

 

گرامیداشت فرزانگان و سنگرداران جبهه ستیز با جهالت و رذالت به گردهمایى، و هم اندیشى منحصر نمى ‏گردد و پاسداشت واقعى، حق این گوهرهاى گرانبها با تأسى بر اخلاق و رفتار و شیوه ‏هاى دانش پژوهش و تداوم راه و دمیدن معنویت آنان در کالبد نسل‏هاى بشر عملى است و تنها از این راه دین آنان ادا مى ‏گردد.

حکیم « هیدجى» در زمره دانشورانى است که با وجود کسب کمالات گوناگون علمى هیچ گاه خود را بى نیاز از عبادات و بجاى آوردن فرائض و نوافل ندید و توانمندى در عرصه دانشورى را با فضیلتى که با اخلاق و تقوا به خود اختصاص داد، توأم ساخت و در واقع علم و ایمان را مکمل و متمم هم نمود و به همین دلیل به جاى آنکه در درّه خودیت به بام غرور برود، دامنه‏هاى دیانت را پیمود و خویشتن را به قله کرامت انسانى رسانید و در اقیانوس پژوهش به غواصى پرداخت و مرواریدهاى معرفت را بدست آورد و جان خود را از تعلقات دنیایى و پیوستگى‏هاى فناپذیر پیراست.

زادگاه

استان زنجان از جمله نقاط باستانى ایران است که در سال ۲۴هجرى توسط لشکر اسلام به فرماندهى براءبن غارب از اصحاب رسول اکرم (ص(فتح گردید. این ناحیه و توابعش در طول تاریخ داراى سوابق علمى و فرهنگى درخشانى بوده است و رادمرانى خردمند و وارسته از آن و پیرامونش برخاسته ‏اند(۱)

یکى از شهرستانهاى مهم این استان ابهر است. این شهر در منطقه معتدل کوهستانى در دره وسیعى در جنوب غربى زنجان و بر سر راه تهران به تبریز قرار گرفته و ۳۲۷۵کیلومتر مربع مساحت دارد.

از ویژگى ‏هاى مهم ابهر این است که در قرن چهارم هجرى جزو قلمرو علویان قرار گرفت(۲) اثیرالدین مفضل بن عمر ابهرى ( متوفى ۶۶۳ه.ق) از دانشمندان ریاضى قرن هفتم که در رصد خانه مراغه با خواجه نصیر طوسى همکارى مى‏کرد، از اهالى این دیار است.در چهارده کیلومترى شمال غربى ابهر به جانب زنجان شهر « هیدج» واقع شده که اهالى آن شیعه هستند و به زبان ترکى سخن مى‏ گویند(۳)در هر حال حکیم الهى و فیلسوف جهان تشیع حاج ملا محمد فرزند حاج معصوم على به سال ۱۲۷۰ه. ق مطابق ۱۲۳۳ه. ش در این آبادى دیده به جهان گشود و موجب شهرت آن گشت.

حکیم هیدجى دوران طفولیت را در خانواده‏اى متدیّن و نیکوسرشت سپرى کرد و از همان اوان نوجوانى استعداد خود را در زمینه‏هاى علمى و ادبى بروز داد. او بخشى مقدماتى را در موطن خویش از آخوند ملا محمد فرا گرفت(۴)

اقامت در تهران

ملا محمد در سال ۱۲۹۷و به هنگامى که ۲۷بهار را پشت سر نهاده بود زادگاهش را به قصد اقامت در قزوین ترک نمود و در این شهر ادامه تحصیل را پى گرفت و از خرمن اندیشه سید على خوئینى قزوینى صاحب حاشیه بر قوانین میرزاى قمى توشه‏ها برچید، او که در هیدج زندگى ساده و عارى از تکلف داشت، در قزوین و در مدرسه حسن خان روزگار را با عسرت و تنگدستى مى‏گذرانید، اینکه در برخى منابع ادعا شده که نامبرده مقدمات علوم دینى و حکمت را در زنجان آموخته به استناد منابع متعدد واقعیت ندارد(۵) وى پس از هشت سال اقامت در قزوین و تکمیل معلومات نزد استادان برجسته این شهر، به سال ۱۳۰۵ه. ق و در حالى که ۳۵ساله بود به تهران عزیمت نمود، در شرح حالى که خودش نوشته چنین مى‏ خوانیم،

« … بارى من بنده، حاجى ملا محمد آغاز شباب در مدرسه واقع در قریه مزبور ( هیدج)چند گاهى در قزوین به آموختن علوم رسمیه مانند نحو و صرف، منطق و معانى و بیان اشتغال داشته از آن پس در دارالخلافه تهران از بهشتى روان آقامیرزا حسین سبزوارى که سرآمد شاگردان دانشور یگانه و آموزگار فرزانه حاج ملا هادى سبزوارى علیه الرحمه البارى بود، بحرى از علوم کلامیه و رسوم ریاضیه استفاضه نموده…»(۶)

سبزوارى استاد هیدجى در مدرسه عبداللّه خان واقع در بازار بزّازان تهران ادبیات فقه و اصول تدریس مى‏کرد و شهرت بیشتر او به مهارت وى در ریاضى، نجوم و هیئت است و آقامیرزا ابراهیم زنجانى از تلامیذ این دانشور است. (۷) موقعى که حکیم هیدجى به تهران رحل اقامت افکند حکیم میرزا ابوالحسن جلوه زواره‏اى ( ۱۳۱۴ – ۱۲۳۸ه. ق) آخرین دهه تدریس حکمت و فلسفه را در مدرسه دارالشفاى تهران طى مى‏کرد و نیز انسانى سالخورده به نظر مى‏رسید، حکیم هیدجى موقعیت این حوزه درسى پر فیض را مغتنم شمرد و چنین محفلى را درک کرد و مدتى در این مدرسه به تحصیل و تکمیل معارف تشیع و فنون فلسفى و عرفانى پرداخت، خودش به این موضوع اشاره‏اى روشن دارد:

« در محضر حکیم بارع و متأله شامخ آقا میرزا ابوالحسن متخلص به جلوه قدس سره اخذ معارف حقه و تحصیل فنون حکمیه کرده سایر علوم را از فقه و اصول و حدیث از هر کدام به لیاقت و مراتب استعداد خود استفاده نموده…»(۸)

از مختصات روحى این حکیم حالت شهامت در بررسى افکار قدماى حکمت و فلسفه است و گویى این صفت را از استادش جلوه آموخته بود و همچون وى برخى آثار معروف چون اسفار را به دید انتقاد مورد بحث قرار مى ‏داد(۹)

برخى تراجم نویسان خاطر نشان ساخته‏اند که حکیم هیدجى براى تقویت آموخته‏هاى خود به عتبات عالیات رفته، از محضر اساتید عراق مستفیض شده است(۱۰( مهدى مجتهدى نوشته است:

« به عتبات عالیات مشرف گشته، فقه و اصول خوانده، در فرا گرفتن معقول رنج‏ها کشیده است.» (۱۱)

شیخ آقا بزرگ تهرانى نیز از نجف رفتن وى سخن گفته است(۱۲) و معلم حبیب آبادى اظهار داشته است: حکیم هیدجى پس از ۲۰سال به تهران بازگشت (۱۳) و شهید مطهرى مى ‏نویسد:

« ملا محمد هیدجى زنجانى… سفرى به عتبات براى تکمیل معلومات رفت و در آنجا نیز ضمن تحصیل علوم نقلى به تکمیل علوم عقلى پرداخت، پس از مراجعت به تهران خود حوزه درس داشت. طالبان حکمت از محضرش استفاده مى‏کردند…»(۱۴)

جواد محقق ذیل تذکره علماى شاعر و شعراى عالم از آیه اللّه حاج ملامحمد حکیم هیدجى سخن به میان آورده و ادعا کرده است:

« این حکیم زاهد و فقیه مجاهد و عالم عامل و عارف کامل پس از مقدمات علوم اسلامى در محل تولدش براى تکمیل تحصیلات راهى عتبات شد و در آنجا ضمن تحصیل فقه و اصول و تفسیر حدیث در فرا گرفتن فلسفه و علوم عقلى نیز رنج فراوان برد و تا چهل سالگى در همانجا اقامت گزید، وقتى به ایران بازگشت در تهران ساکن شد»(۱۵)

که در این نوشتار حتى اشاره‏اى به تحصیلات حکیم هیدجى در قزوین و تهران هم نشده است، هیدجى شرح حال خویش را نگاشته ولى به مسافرت به عتبات براى تحصیلات اشاره نکرده است و چنین مستفاد مى‏گردد تا آخر عمر در تهران ساکن بوده و حظّ آفاقى کمتر داشته است وى مى ‏گوید:« جز حج بیت اللّه الحرام و زیازت مشاهد مشرف ائمه (ع)به جایى مسافرت نکرده ‏ام»(۱۶)

و قطعا اگر چنین موضوعى واقعیت داشت، آن هم تحصیل چندین ساله در نجف و مانند آن امکان نداشت از آن بگذرد زیرا در همین زندگى نامه خود نوشت به پاره‏اى مسایل جزیى هم اشاره دارد.

بر کرسى تدریس

حکیم هیدجى پس از بهره مندى از محضر بزرگان حکمت و فلسفه و فقه و حدیث در مدرسه منیریه این شهر اقامت گزید، این مکان که چندین دهه در آن تدریس مى‏نمود از بناهاى امیر نظام حاکم تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه – همسر ناصرالدین شاه – آن را تکمیل کرد و از این جهت آن را منیریه نامیده‏اند. جنب مدرسه مزبور امامزاده سید ناصرالدین از اولاد حضرت امام زین‏العابدین (ع(جد سادات طالقان واقع شده است که حکیم هیدجى ضمن تبیین معارف عمیق در قلمرو حکمت از فضاى معنوى این مکان مسکین نیز نصیبى داشت(۱۷)گفته شده وى مدت سى سال در این مدرسه، معقول تدریس نمود و خود پنج سال قبل از رحلت خویش نوشته است.

« مدت بیست و پنج سال است در مدرسه منیریه واقع در جنب سید ناصرالدین به عنوان تدریس معقول به درس و بحث با طلاب مشغولیم»(۱۸)

منوچهر صدوقى شها چنین نگاشته است:

« شیخ العلماء العاملین مرحوم مغفور آخوند ملاعلى الهمدانى را شنیدم قدس سره به عصر ۱۲خرداد ۱۳۵۴ه. ش که آن بزرگوار (حکیم هیدجى( صاحب روحانیتى بود عظیم، مدام روى به قبله جلوس مى‏فرمودى و نافله شب ترک نگفتى و (کتاب( کافى (در حدیث( و امثال آن بر زیر مغنى و امثال (آن( نهادى…»(۱۹)

حکیم هیدجى تا آخر عمر به تدریس مشغول بود و هر کس از طلاب علوم دینى هر درس مى‏خواست، او مى‏گفت، شرح منظومه سبزوارى، اسفار ملاصدرا، شفا، اشارات ابو على سینا و حتى دروس مقدماتى همچون صرف و نحو را بیان مى‏کرد و از این برنامه هیچ دریغ نداشت و همه را مى ‏پذیرفت(۲۰)

 

شاگردان

برخى از تربیت شدگان حوزه درسى این حکیم والا مقام عبارتند از:

۱- آقا میرزا احمد آشتیانى (۲۱)

۲-آقا شیخ محمد تقى آملى

۳- میرزا ابوالحسن شعرانى

۴-آقا جمال نورى

۵-شریعت سنگلجى

۶- آقا میرزا محمد همدانى

۷- آقا نورالدین شریعتمدار رفیع

۸- آقا شیخ جعفر لنکرانى

۹-آقا سید جعفر مرتضوى

۱۰-حاج ملا نظر على هیدجى،(۲۲)

۱۱- آخوند ملا على همدانى‏(۲۳)

۱۲- مرحوم خرّمشاهى(۲۴)

 

تراوش اندیشه

حکیم هیدجى عمر با برکت خویش را به تحقیق، تألیف و مطالعه آثار فلسفى و روایى صرف نمود و به کتاب اشتیاق شگرفى داشت، در سروده‏اى زیبا این علاقه را به طرز جالبى در شیوایى وصف کرده است:

من  مونسى  گزیده ‏ام  از  بهر  خود  مرا

یک  لحظه  در  مفارقتش  صبر  و  تاب  نیست

خوش  رو  و  نغز  گو  ادب‏ آموز  و  نکته  دان

هرگز  نیاورد  سخنى  کان  صواب  نیست

گویند  بى  زبان  سراینده  بى  صدا

رأیش  به  مثل  و  قال  و  سؤال  و  جواب  نیست(۲۵)

حکیم هیدجى ضمن بررسى منابع تالیف شده توسط علماى سلف بر آنها حواشى و تعلیقات آموزنده و ارزنده مى ‏نگاشت و خود نیز رسالاتى در موضوعات فلسفى، عرفانى، کلامى و ادبى به رشته تحریر در آورد. از آثار وى که مرغوب اهل علم و مطلوب دانشوران عرصه حکمت واقع شده، تعلیقه‏اى است بر منظومه سبزوارى در منطق و حکمت(۲۶) رساله دخانیه و کتاب کشکول که به طبع نرسیده، ولى سروده هایش چاپ شده است.

طبع لطیف

حکیم هیدجى از دوران طفولیت ذوق شعرى داشت و در نوجوانى به سرودن اشعار فارسى و ترکى پرداخت. او در سنین بالاتر که دانسته‏هاى فلسفى و اعتقادى خود را غنى نمود، شعر را به خدمت حکمت علمى و مواعظ و اندرزهاى ارزنده گرفت، او شعر و شاعرى را نه تنها به عنوان حرفه ادبى بلکه همچون تلاشى ذوقى مى‏دانست و در کنار سایر اشتغالات علمى و اجتماعى بدان مى‏پرداخت؛ بیشتر اشعارش از استحکام موضوع و مضمون حکایت دارد و به دلیل پرداختن به این مورد اهتمام به جنبه محتوایى کمتر به آرایش‏هاى هنرى و شعرى و جنبه‏هاى تخیّلى مبادرت ورزیده است.

نخست در اشعار « مغنى» تخلص مى‏نمود، چنانچه در این شعر مى‏گوید:

مغنیادل،  به  توبه  و  پند

ز  مطرب  و  مى  مى‏ توان  کند

به  گوشه  غم،  خموش  تا  کى

به  کنج  محنت،  ملول  تا  چند(۲۷)

خلق و خوى

حکیم هیدجى بعد از رحلت والدش علایق ارثى را از ملک و مواشى پدر به برادران خود واگذار نمود و به حالت قناعت در تهران زیست و جز سفر حج و زیارت مشهد ائمه هدى (ع)مسافرت دیگرى ننمود. (۲۸) او به آنچه عمل مى ‏کرد، دیگران را توصیه مى ‏نمود و به هر چه مى ‏گفت، عامل بود:

حکیم جلوه، استاد حکیم هیدجى موت اختیارى را به عنوان دلیل بارز تجرد نفس قبول داشت و یک بار هم موت ارادى در خویش پدید آورد(۲۹) ولى مرحوم هیدجى منکر مرگ اختیارى بود و خلع و لبس اختیارى را محال مى ‏دانسته، در بحث با شاگردان انکار و رد مى ‏کرد، شبى در حجره خود پس از به جا آوردن فریضه عشا رو به قبله مشغول تعقیبات نماز بود که مردى روشن ضمیر وارد شد، سلام کرد آنگاه عصایش را در گوشه‏اى نهاد و گفت: جناب آخوند تو چه کار دارى به این کارها؟ آن مرد که صفاى نفس و نورانیت دل داشت، گفت: موت اختیارى، هیدجى گفت این وظیفه ماست بحث و نقد و تحلیل کارمان است، بى دلیل و برهان نمى‏ گوییم، آن مرد بار دیگر گفت راستى قبول ندارى، حکیم زنجانى پاسخ منفى داد، او هم درنگ ننمود در برابر دیدگانش پاى خود را رو به قبله کشید و به پشت خوابید و گفت انا للّه و انا الیه راجعون و گویى که مرده است، حکیم هیدجى نگران شد در حال اضطراب و تشویش دوید و طلاب را خبر نمود، آنها نیز از دیدن این وضع آشفته شدند، سرانجام بنا گردید خادم مدرسه تابوتى بیاورد و شبانه او را به فضاى شبستان مدرسه ببرند تا فردایش براى استشهادات و تجهیزات آماده شوند، ناگاه آن مرد از جا برخاست و گفت بسم اللّه الرحمن الرحیم و رو به هیدجى نمود، لبخندى زد و اظهار داشت: حالا باور کردى، وى گفت: به خدا باور کردم ولى امشب جانم را از هراس گرفتى! پیر مرد در خاتمه گفت: آقا جان معرفت تنها از طریق درس خواندن به دست نمى ‏آید، عبادت نیمه شب، تعبّد، راز و نیاز و مانند اینها هم لازم است، اینکه تنها بخوانید و بنویسید و بگویید کفایت نمى‏کند، از همان شب هیدجى روش گذشته را عوض نمود، نیمى از اوقات را براى مطالعه و تدریس و تحقیق قرار داد و نیم دیگر را براى تفکر در قدرت و آفرینش الهى، ذکر و عبادت خداوند عزوجل، او شبها توجه و اقامه نماز شب را جدى ‏تر انجام مى ‏دهد و به جایى مى ‏رسد که دلش به نور خداوند منور و سرّش از غیر و او منزه و در هر حال انس و الفت با خداى خود داشته و از سروده هایش این حالات زاهدانهو عابدانه هویداست(۳۰)

شهید مطهرى از تهذیب نفس و صفاى نفس او سخن گفته است(۳۱)اهل مزاح و خوشرویى هم بود و با آخوند ملا قربانعلى زنجانى فقیه حامى مشروطه مشروعه مراوده داشت(۳۲)

از دامگاه تا آرامگاه

حکیم هیدجى از آن دسته انسانهاى بود که به دنیا به عنوان دار عبرت و مزرعه آخرت مى‏نگریست و کوشید تا در ایام کوتاهى زندگى دنیوى توشه هایى براى جایگاه ابدى و خانه جاویدان تدارک ببیند، آن چنان خود را در چشمه معرفت شستشو داد که دیگر به امور فناپذیر هیچ گونه تعلّقى نداشت و حتى تن خویش را قفسى مى ‏دید که روان او را در بند کرده بود.

در فرازهایى از وصیّت نامه خود خاطر نشان نموده است: اختیار جنازه ‏ام با آقاى حاج سید حسن لاجوردى است، تتمه وصایا از دوستان و رفیقان خواهش دارم که هنگام حرکت جنازه ‏ام عمامه ‏ام را بالاى عمارى قرار ندهند و در حمل آن به اختصار کوشند، هیاهو لازم نیست، براى برقرارى مجلس ختم براى کسى اسباب زحمت پدید نیاورند و دوستان مسرور و خندان باشند چرا که از زندان محنت و بلا رهایى جستم و از دار غرور به سراى سرور پیوستم و به جانب مطلوب خویش شتافتم، حیات جاویدان یافتم اگر جهت مفارقت از یکدیگر محزون و افسرده مى ‏باشید، به زودى تشریف آورده انشاء اللّه خدمتان مى ‏رسیم، هر گاه وجهى مى‏ داشتم وصیت مى ‏کردم شب دفن که لیله وصالم است، دوستان انجمنى فراهم آورده شاد باشند و به یاد ایشان من نیز خوشحال شوم، بارى با این همه اظهار دلیرى نهایت هول و هراس دارم ولى به فضل پروردگار و شفاعت اولیاء حق امیدوارم، به همه دوستان سلام و التماس دعاى خیر از همگان دارم همه گونه حق در ذمه من دارند، مرا حلال نمایند(۳۳)

طلاب مدرسه منیریه نقل کرده‏اند: مرحوم هیدجى هنگام شب همه طلاب را جمع کرد و نصیحت و اندرز مى داد و به اخلاق اسلامى فرا مى‏ خواند و بسیار شوخى و خنده مى ‏نمود و ما در شگفت بودیم مردى که شبها پیوسته در عبادت و تهجد بود، چرا این مزاح مى ‏کند و ما را به عبارات نصیحت مشغول مى ‏نماید و از حقیقت امر خبر نداشتیم، هیدجى نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرمید پس از ساعتى که در حجره را گشودند، دیدند رو به قبله خوابیده، رحلت نموده است(۳۴)

زمان ارتحال این عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشته‏اند. (۳۵)، شهید مطهرى سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) مى‏داند، جنازه‏اش را بر حسب وصیت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز میت توسط آیه اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقى بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدى نیز ساخته‏اند و مادر او در جوار قاضى سعید قمى دفن شده است. (۳۶)

 



 

۱- در این باره بنگرید به تاریخ زنجان، هوشنگ ثبوتى، ادره کل فرهنگ و ارشاد اسلامى زنجان.
۲- ابهر(گذرى و نظرى) ، محمد آقامحمدى، ص .۹۸
۳- همان مأخذ، ص .۱۴۶
۴- علماء نامدار زنجان در قرن چهاردهم، آیهاللّه زین العابدین احمدى زنجانى، ص .۳۳
۵- از جمله منابع «رجال آذربایجان در عصر مشروطیت» به قلم مهدى مجتهدى (ص (۱۸۳مى‏باشد.
۶- ابهر، ص .۱۸۴
۷- البته آقا میرزا حسن سبزوارى(متوفى ۱۳۱۷ه.ق( مقیم تهران غیر از حاجى میرزا حسین سبزوارى از شاگردان حکیم سبزوارى و میرزاى شیرازى و صاحب ارجوزه حکمیه مى‏باشد.
۸- میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، از نگارنده، ص ۹۱به نقل از اواخر تعلیقه حکیم هیدجى به شرح منظومه سبزوارى(طبع تهران)
۹- تاریخ حکماء و عرفا متأخرین صدرالمتألمین، ص .۲۶
۱۰- ریحانه الادب، مدرس تبریزى، ج ۶ص .۳۸۱
۱۱- رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، مهدى مجتهدى، ص .۱۸۳
۱۲- الذریعه، ج (۹بخش چهارم) شیخ آقا بزرگ تهرانى، ص .۱۳۰۴
۱۳- مکارم الاثار، ج ۶ص .۱۹۶
۱۴- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهرى.
۱۵- تذکره علماى شاعر و شعراى عالم (آیهاللّه حکیم هیدجى) قسمت اول، جواد محقق، نشریه صحیفه(محراب اندیشه و هنر اسلامى) شماره مسلسل ۲۴ص .۲۲
۱۶- ابهر، ص .۱۸۵
۱۷- مکارم الآثار، ج ۶ص ۱۹۶۶الذریعه، ج ۶ص .۱۳۷
۱۸- تاریخ حکما و عرفا، ص .۱۷۰
۱۹- تاریخ حکما و عرفا…، ص .۱۷۰
۲۰- معادشناسى، علامه سید محمد حسین حسینى تهرانى، ج اول، ص .۹۹
۲۱- درباره وى بنگرید به مقاله نگارنده در مجله سپاه پاسدار اسلام، سال چهاردهم، شماره ۳۶۶تحت عنوان حکایت معرفت.
۲۲- تاریخ زنجان، زنجانى، ص (۸۸طبع تهران، ۱۳۵۲ه.ش)
۲۳- تکبیر وحدت – شهید مفتح، از نگارنده.
۲۴- یاد یاد آن روزگاران یاد باد، بهاءالدین خرمشاهى، مجله کلچرخ، شماره مسلسل ۱۷آذر .۳۷۶
۲۵- ابهر، ص .۱۸۶ – ۱۸۵
۲۶- الذریعه، ج ۶ص ۱۳۷و نیز تاریخ زنجان، ص ۸۸این اثر به سال ۱۳۴۶ه.ق در ۴۳۲صفحه در تهران طبع شد و که در خاتمه‏اش شرح احوال حکیم سبزوارى و زندگینامه حکیم هیدجى آمده است.
۲۷- رایحهالادب، ج ۶ص .۳۸۲
۲۸- مکارم الاثار، ج ۶ص .۱۹۶۵
۲۹- میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، ص .۱۷۰
۳۰- معادشناسى، ج ۱ص .۱۰۱
۳۱- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهرى، ص .۶۸۳
۳۲- رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، ص ۱۸۴و در مورد ملاقربانعلى بنگرید به کتاب خط سوم در انقلاب مشروطه، ابوالفضل شکورى و نیز سلطنت فقر دولت علم، على ابوالحسنى (مندر).
۳۳- تاریخ زنجان، ص ۹۶مشروح وصیت نامه در آخر دیوانش درج شده است.
۳۴- معادشناسى، ج اول، ص ۱۰۳ – ۱۰۲مشروح وصیت.
۳۵- الذریعه، ج ۶ص ۱۳۷مکارم الاثار، ج ۶ص ۱۹۶علما نامدار زنجان، ص .۳۳
۳۶- ماده تاریخ فوت او توسط سید محمد ریاضى:
از مشرب مهر هیدجى را
جامى زلال وصل دادند

بازدیدها: ۱۷۲

زندگینامه حکیم علامه آیت الله شعرانى (متوفاى ۱۳۵۲ ش)

 


۱۲۵-۱۹۵۸خاندان علم و تقوا

علامه بزرگ شیخ ابوالحسن شعرانى، از شخصیتهاى برجسته دانشمندان کم نظیر اسلامى قرن چهاردهم هجرى است. او بازمانده خاندانى از خاندانهاى علم و دانش و تقوا و معنویت بود. و اینک یادى از نیاکان پاک او :

۱٫ملا فتح‏اللَّه کاشانى سلسله نسب میرزا ابوالحسن شعرانى، به دانشمندى بزرگ و قرآن شناسى فرزانه یعنى علامه «ملا فتح‏اللَّه کاشانى» (م ۹۸۸ق.) مفسر معروف عصر صفویه مى‏رسد. تفسیر «منهج الصادقین» وى به زبان فارسى شهره آفاق است.

۲٫ابوالحسن مجتهد تهرانى جد اعلاى میرزا ابوالحسن شعرانى، شیخ ابوالحسن مجتهد تهرانى(۱۲۰۰ – ۱۲۷۲ق.) است. در تهران و سپس اصفهان به تحصیل پرداخت آنگاه عازم عراق شده و در حوزه‏هاى علمیه آن دیار نزد بزرگانى چون سید على طباطبایى (صاحب ریاض) ادامه تحصیل داد و با اجازه اجتهاد به تهران مراجعت کرد.

۳٫آخوند غلامحسین پدر بزرگ میرزا ابوالحسن شعرانى، آخوند غلامحسین، یکى از علماى متقى و فاضل تهران بود.

آخوند در سال ۱۳۱۳ق. در نجف اشرف به خاک سپرده شد.[۱]

۴٫حاج شیخ محمد تهرانى حاج شیخ محمد تهرانى، پدر میرزا ابوالحسن شعرانى عاملى متقى بود. در سال ۱۳۴۶ق. از دنیا رفت.[۲]

تولد و تحصیل‏

میرزا ابوالحسن شعرانى در سال ۱۳۲۰ق. در تهران و در خانواده‏اى روحانى و دانش پرور، به دنیا آمد و پرورش یافت.

سواد قرآنى را نزد پدر عالمش، شیخ محمد تهرانى، آموخت و در حقیقت پدرش نخستین معلم او بود. بعدها که کمى بزرگ شد وارد مدرسه مروى تهران گشته، به تحصیل پرداخت. ادبیات عرب، فارسى، منطق، فقه، اصول، فلسفه، ریاض، و … را طى سالها آموخت. از معروف‏ترین اساتید او در حوزه علمیه تهران، مى‏توان از آیهاللَّه حاج میرزا مهدى آشتیانى نام برد. همچنین حکیم محقق میرزا محمود قمى از اساتید او بود که مردى زاهد و دانشمند بود.[۳]

حبیب‏ اللَّه ذوالفنون[۴] نیز استاد ریاضى میرزا ابوالحسن شعرانى در حوزه تهرانى بود.

میرزا ابوالحسن شعرانى، در دوره جوانى که حوزه علمیه قم تازه تأسیس شده بود، سفرى به آن دیار کرد و در محضر اساتیدى مانند آیهاللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى (مؤسس حوزه) و حاج شیخ عبدالنبى نورى به ادامه تحصیل پرداخت.

شعرانى ۲۶ ساله بود که پدر عالم و بزرگوارش را از دست داد. این حادثه براى او بسیار سنگین بود ولى هرگز اراده او را در راه سالها کسب دانش و سیر در آفاق و انفس براى تحصیل علم و سیر و سلوک، سست نکرد.

این بود که او پس از سالها تحصیل در حوزه تازه تأسیس قم، آهنگ حوزه کهن و پرخاطره نجف اشرف کرد و مدتها در آنجا موفق به بهره‏گیرى از محضر اساتید بزرگ شد. در بین اساتید حوزه علمیه نجف، سید ابوتراب خوانسارى (متوفاى ۱۳۴۶ق.) بیشتر از دیگران، شعرانى را مجذوب خود کرد. سید ابوتراب خوانسارى در بین علماء شخصیت بر جسته‏اى داشت و علاوه بر فقه و معارف شیعه، با فقه اهل سنت نیز آشنا بود.[۵]

بازگشت‏

شیخ ابوالحسن شعرانى پس از تکمیل تحصیلات علمى و سیر و سلوک عرفانى و عملى، در اوج استبداد رضا خانى، به تهران بازگشت و شروع به تبلیغ و تدریس و تحقیق و ادامه سیر و سلوک کرد. او خود در این باره مى‏ نویسد:

«چون عهد شباب به تحصیل علوم و حفظ اصطلاحات و رسوم بگذشت … از هر عملى بهره بگرفتم و از خرمنى خوشه برداشتم. گاهى به مطالعه کتب ادب از عجم و عرب، و زمانى به دِراست (تدریس) اشارات (ابن سینا) و اسفارِ (ملا صدرا) و زمانى به تتبع تفاسیر و اخبار، وقتى به تفسیر و تحشیه کتب فقه و اصول و گاهى به تعمق در مسائل ریاضى و معقول تا آن عهد به سر آمد…

سالیان دراز، شب بیدار و روز تکرار همیشه ملازم دفاتر و کراریس (همراه دفترها و جزوه‏ها) و پیوسته موافق اخلام و قراطیس (همدم قلمها و کاغذها) ناگهان سروش غیب در گوش، این ندا داد که علم براى معرفت است و معرفت بذر عمل و طاعت، و طاعت بى اخلاص نشود و این همه میسر نگردد مگر به توفیق خدا و توسل به اولیا، مشغولى تاچندها.

علم چندان که بیشتر خوانى‏

چون عمل در تونیست نادانى‏

شتاب باید کرد و معاد را زادى فراهم ساخت، زود برخیز که آفتاب برآمد و کاروان رفت، تا بقیمتى باقى است و نیرو تمام از دست نشده، توسلى جوى و خدمتى تقدیم کن.»[۶]

آشنایى با زبانهاى متعدد

علامه شعرانى علاوه بر مهارت کافى در فقه و اصول و تفسیر و حدیث و فلسفه و ریاضى و عرفان و کلام و …، با چندین زبان – غیر از فارسى و عربى – آشنا بود:

۱٫فرانسه شعرانى به زبان فرانسه، کاملاً تسلط داشت و بسیارى از کتب علمى اسلامى ترجمه شده به زبان فرانسه را خود مطالعه و با متن اصلى تطبیق مى‏کرد و صحت و سقم ترجمه را تعیین مى‏نمود.

۲٫ترکى زبان ترکى را مثل زبان مادرى مى‏ دانست و مى‏ خواند و مى‏ نوشت.

۳٫انگلیسى وى به زبان انگلیسى نیز به قدر متعارف و لازم آشنایى داشت.

۴٫عبرى شاید شگفت انگیز باشد که عاملى دینى با آن همه وسعت اطلاعات و اشتغالات در علوم مختلف، به زبان عبرى هم تسلط داشته باشد! ایشان این زبان را از یک روحانى یهودى فرا گرفته بود.[۷]

شاگردان فرزانه‏

علامه میرزا ابوالحسن شعرانى در مدت عمر پر برکت خویش شاگردانى فرزانه و حکیم و فقیه تربیت کرد. بسزاست به معرفى برخى از آنان بپردازیم.

۱٫آیهاللَّه میرزا هاشم آملى (۱۳۲۲ – ۱۴۱۳ق.)

او در شهرستان آمل متولد شد و پس از گذراندن دوره ابتدایى و مقدماتى، عازم تهران شد و در نزد شهید مدرس، سید محمد تنکابنى و شعرانى ادامه تحصیل داد. در سال ۱۳۴۵ق. به قم رفت و دوره عالى فقه و اصول را از آیهاللَّه شیخ عبدالکریم حائرى و آیهاللَّه سید محمد حجت کوه کمرى فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسید. مدتى نیز در نجف در محضر میرزا حسین نایینى، آقا ضیاء عراقى و سید ابوالحسن اصفهانى ادامه تحصیل داد. او سالها در حوزه علمیه قم به تدریس فقه و اصول پرداخت و شاگردانى بزرگ و دانشمند تربیت کرد.[۸]

۲٫آیهاللَّه شیخ عبداللَّه جوادى آملى‏

از فقها، مفسران و فلاسفه بزرگ معاصر و از اساتید حوزه علمیه قم داراى دهها اثر علمى و فقهى و تفسیرى است.[۹]

۳٫آیهاللَّه شیخ حسن حسن‏ زاده آملى‏

حکیم الهى، فقه، ریاضیدان، ادیب، شاعر و متبحر در نجوم و هیئت، و عارف سالکِ معاصر، که در آسمان دانش و معرفت همچون خورشید مى‏درخشد. ایشان سالها در تهران از محضر علامه شعرانى در زمینه فقه و تفسیر و ریاضى و حکمت و عرفان و … استفاده کرده و بهره‏هاى فراوان برده است و خاطراتى شیرین و شنیدنى از آن استاد الهى به یاد دارد.

۴٫استاد شیخ محمد حسن احمد فقیه یزدى‏

استاد شیخ محمد حسن احمدى فقیه یزدى، از شاگردان موفّق علّامه شعرانى و از اساتید حوزه علمیه قم است.

۵٫على اکبر غفارى‏[۱۰]

استاد دانشمند على اکبر غفّارى از شاگردان فرزانه علّامه شعرانى است که در زمینه تصحیح، تحقیق و طبع آثار حدیثى شیعه خدمات ارزنده‏اى انجام دادند.

۶٫محدث اُرمَوى (۱۳۲۳ق – ۱۳۵۸ش)[۱۱]

استاد علّامه مرحوم میر جلال الدین محدّث اُرموى از شاگردان علّامه شعرانى بود. در شهر ارومیه دیده به جهان گشود و پس از عمرى تحصیل و تحقیق و تألیف و تصحیح آثار علمى و دینى گذشتگان، در سال ۱۳۵۸ شمسى در تهران درگذشت. او بیش از هفتاد اثر گرانقدر را تصحیح یا تألیف کرده است.

یادگارهاى ماندگار

آثار قلمى علّامه شعرانى، بهترین وسیله شناخت وسعت و عمق علم و دانش و تفکر اوست:

الف – تفسیر و علوم قرآنى:

۱٫حاشیه بر مجمع البیان (در ده جلد)

۲٫ تصحیح کامل تفسیر صافى (در دو جلد)

۳٫ حواشى و تعلیقات بر تفسیر منهج الصادقین (در ده جلد)

۴٫ مقدمه و حواشى و تصحیح کامل تفسیر ابوالفتوح رازى (در دوازده جلد)

۵٫ نثر طوبى، دائره المعارف اصطلاحات قرآن، از الف تا حرف صاد.

۶٫ تجوید قرآن

۷٫ طبع و چاپ بیش از ۶۰ نسخه قرآن در اندازه‏هاى مختلف.

ب – حدیث و روایت :

۱-جمع حواشى و تحقیق و تصحیح کتاب وافى اثر مرحوم فیض کاشانى (در سه جلد)

۲٫ تعلیقات بر شرح اصول کافى اثر ملا صالح مازندرانى، (در دوازده جلد)

۳٫ تعلیقات بر وسائل الشیعه (از جلد ۱۶ تا ۲۰)

۴٫ حاشیه بر ارشاد القلوب دیلمى.

۵٫ ترجمه و شرح دعاى عرفه سید الشهداءعلیه‏السلام، ضمیمه کتاب فیض الدموع.

۶٫ ترجمه و شرح مفصل صحیفه کامل سجادیه

۷٫ تحقیق و تصحیح جامع الرواه ۸٫ رساله در علم درایه‏

ج – فقه و اصول :

  1. ۱٫المدخل الى عذب المنهل، در اصول
  2. ۲٫ شرح کفایه الاصول – آخوند خراسانى
  3. ۳٫ شرح تبصره علامه حلى
  4. ۴٫ حاشیه کبیره بر قواعد
  5. ۵٫ رساله در شرح شکوک صلاه در عروه الوثقى
  6. ۶٫ فقه فارسى و مختصر براى تدریس در مدارس
  7. ۷٫ مناسک حج با حواشى ۹ نفر از مراجع تقلید.

د – فلسفه و کلام :

۱٫شرح تجرید در علم کلام

۲٫ حاشیه بر فصل الخطاب محدث نورى

۳٫ کتاب راه سعادت در اثبات نبوت و رد شبهات یهود و نصارا

۴٫ ترجمه کتاب «الامام على صوت العداله الانسانیه» با نقدِ لغزشهاى نویسنده (جرق جرداق)

۵٫ تعلیقاتى بر کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» نوشته مونتگمرى وات.

۶٫ اصطلاحات فلسفى

۷٫ مقدمه و حواشى محققانه بر اسرار الحکم سبزوارى

ه – هیئت و نجوم :

  1. ۱٫شرح عمل به زیج (جدولى که از روى آن به حرکات سیارات پى مى‏برند) مبتنى بر هیئت جدید.
  2. ۲٫ تعلیقه و مستدرک تشریح الافلاک با اشاره به هیئت جدید.
  3. ۳٫ هیئت فلاماریون، ترجمه از زبان فرانسه
  4. ۴٫ تقاویم (تقویمهاى) شبانه روزى‏

و – تاریخ :

  1. ۱٫ترجمه «نفس المهموم» اثر حاج شیخ عباس قمى
  2. ۲٫ مقدمه، تصحیح و تحقیق کشف الغمه
  3. ۳٫ مقدمه و تصحیح منتخب التواریخ
  4. ۴٫ مقدمه کتاب وقایع السنین خاتون آبادى
  5. ۵٫ مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر کتاب «روضه الشهداء».

ز – فنون دیگر :

تصحیح کامل و مقدمه و حاشیه بر جلد اول و سوم کتاب «نفایس الفنون فى عرابس العیون» اثر محمود آملى از دانشمندان قرن هشتم.[۱۲]

وفات

علامه میرزا ابوالحسن شعرانى در اواخر عمر دچار ضعف و بیمارى قلب و ریه شد و زیر نظر پزشک بود. وقتى بیمارى‏اش شدت یافت براى معالجه به آلمان برده شد و در بیمارستانى در شهر هامبورگ بسترى گردید. اما معالجات سودى نبخشید و شاید تقدیر چنین بود! … سرانجام این عالم عامل و دانشمند کم نظیر، پس از هفتاد و سه سال زندگى پرافتخار، در شبِ یکشنبه، هفتم شوال ۱۳۹۳ (۱۳۵۲/۸/۱۲) جان به جان آفرین تسلیم کرد و دعوت حق را لبیک گفت.

روز چهارشنبه، جنازه‏اش به تهران و قبل از ظهر روز پنجشنبه تشییع گردید و در جوار ملکوتى حضرت عبدالعظیم حسنى، روبروى باغِ طوطى، به خاک سپرده شد.[۱۳]



[۱] همان، ص ۲۴، بنقل از نفس المهموم
[۲] مجله نور علم، شماره ۵۰ – ۵۱، ص ۷۶٫
[۳] روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۳۷۱/۱۱/۲۸٫
[۴]دهخدا، ذیل : حبیب‏اللَّه؛ براى آشنایى با آثار او. ر. ک: الذریعه، آقا بزرگ تهرانى، ۴۳۹۶/۴ و ۴۰۱ و ۴۰۳؛ ۲۱۹/۸٫
[۵] ر. ک: علماء معاصرین، ملا على واعظ خیابانى، ص ۱۳۹ – ۱۴۳؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۳، ص ۳۱۰٫
[۶] ترجمه نفس المهموم، ص ۲٫
[۷] مجله نور علم، ش ۵۰ – ۵۱، ص ۹۴٫
[۸] روزنامه جمهورى اسلامى، ۷۱/۱۲/۸؛ مجله نور علم، ش ۵۲ – ۵۳، ص ۱۹۵٫
[۹] درباره زندگى ایشان، مراجعه شود به کیهان فرهنگى، ش ۹، سال دوم.
[۱۰] ر.ک: کیهان فرهنگى، سال ۱۳۶۵ ش‏۳٫
[۱۱] آثار محدث ارمورى در کیهان فرهنگى، آبان ماه ۱۳۶۴، معرفى شده است.
[۱۲] کیهان اندیشه، شماره ۴۵، ص ۸۲؛ چهره درخشان، دکتر قوامى واعظ، ص ۳۰٫
[۱۳] مجله نور علم، ش ۵۰ – ۵۱، ص ۸۶ به بع

بازدیدها: ۱۲۴

زندگینامه آیت الله شیخ مرتضى طالقانى

حوزه پرشکوهِ نجف از هنگام تأسیس، در حدود سده پنجم ه’.ق. هماره جایگاهِ پرورش انسان‏هاى بزرگى بوده است که در عرصه دانش‏هاى گوناگونِ اسلامى، چون ستارگان آسمان، پیوسته مى ‏درخشند. در سال (۱۲۷۴ ه’.ق.)، در خطه کوهستانى و با صفاى طالقان – که بین کرج، قزوین و گیلان واقع شده – در روستاى «دیزین»، یکى دیگر از عالمان سترگ به نام مرتضى طالقانى دیده به جهان گشود. پدرش «آقاجان» نام داشت و پیشه ‏اش چوپانى بود؛ امّا باورهاى دینى و شیفتگى به دانش و دانشمندان در ژرفاى وجودش ریشه داشت.[۱]

مرتضى در چنین فضایى که آمیخته با صفا و صمیمیت و کار و تلاش و عشق به مذهب اهل‏بیت(ع) بود، دوره کودکى و نوجوانى را سپرى کرد. پدرش در همان آغاز کودکى او را به مکتب‏خانه، نزد معلّمى به نام «محرّم» سپرد و مرتضى نزد این استاد، کتاب‏هاى فارسى و قرآن مجید و بعضى از کتاب‏هاى عربى را فرا گرفت.[۲]

مرتضى ضمن تحصیل در مکتب، به کمک پدر نیز مى ‏شتافت. در همین ایّام یک رخداد دل‏انگیز و جالب سرنوشت او را رقم زد.شیخ مرتضى طالقانى در نجف بارها و بارها آن رخداد را براى شاگردانش اینگونه نقل نموده است.

«من بُرهه‏اى از عمر خودم را در دیزین چوپانى مى‏ کردم، روزى که در دشت، به دنبال گوسفندان بودم، آواى تلاوت قرآن به گوشم رسید. شنیدن این آیات، در جان من تأثیر ژرفى گذاشت و مرا تحت تأثیر قرار داد. آنگاه با خودم زمزمه کردم: پروردگارا! نامه خویش بر من فرو فرستادى؛ کتابى که راهنماى سعادت انسان‏ها است، آیا تا آخر عمر آن را در نیابم!؟

بدین سبب بود که تصمیم گرفتم براى فهم دانش دین، از روستا هجرت کنم؛ بنابراین گوسفندان را به صاحبانش برگرداندم و از چوپانى دست برداشتم».[۳]

هجرت

مرتضى طالقانى با این انگیزه مقدّس، از زادگاهش طالقان، هجرت کرد و به سوى تهران – که در آن عصر، جمعى از بزرگان فقه و فلسفه و عرفان در آن زندگى مى‏کردند و حوزه تدریس داشتند – رهسپار شد.

او در این شهر با کمال جدیّت شروع به تحصیل نمود و مقدّمات را نزد استادان فن فرا گرفت و هفت سال در تهران از محضر بزرگان بهره‏مند شد. وى، فقه را نزد میرزا مسیح طالقانى، حکمت و عرفان را نزد مشهورترین فلاسفه و عرفاى تهران مانند: میرزا ابوالحسن جلوه و آقامحمدرضا قمشه‏ اى فرا گرفت.[۴]

حوزه اصفهان

شیخ مرتضى طالقانى پس از اقامت هفت ساله در تهران، تصمیم گرفت به اصفهان مهاجرت کند. این که انگیزه او از رفتن به اصفهان چه بوده، دقیقاً روشن نیست. به هر حال حوزه علمیه اصفهان در آن عصر از رونق بسزایى برخوردار بوده است و برجستگان، فلاسفه و عارفان در این شهر تدریس داشتند. او که عمیقاً تشنه فراگیرى بیشتر بود، نزد آنان حاضر، و از سرچشمه دانش آنان بهره‏ها برد.

وى در فقه از محضر آیات: ابوالمعالى کلباسى، سید محمدباقر درچه‏اى اصفهانى و شیخ عبدالحسین محلاتى و حکمت و عرفان شیعى را از جهانگیر خان قشقایى و عارف سالک، ملا محمد کاشى فراگرفت.[۵]

به سوى نجف

این دانشمند نستوه، که مایه‏ هاى علمى فراوانى از فقه، عرفان، حکمت و اصول در جان خویش ذخیره داشت، در حالى که ۳۳ بهار از عمرش مى ‏گذشت، به سوى حوزه نجف – که در سده چهارده هجرى قمرى سرآمد حوزه‏ هاى جهان تشیع بود – رهسپار شد.

او که هنوز ازدواج نکرده بود، در آغاز، در مدرسه خلیلى، حُجره‏اى گرفت و در آن مدرسه به تحصیل پرداخت.بعد از تأسیس مدرسه سید محمّدکاظم یزدى، به آن مدرسه رفت و تا آخر عمر در کمالِ زهد و تقوا و سلمان گونه، در این مدرسه زندگى کرد. او با اینکه از عالمان بزرگ به شمار مى ‏آمد، لحظه‏ اى از یادگیرى و رسیدن به مقام منیع تخصص و اجتهاد کوتاهى نکرد؛ بدین خاطر، در محضر درس استادان برجسته نجف زانوى یادگیرى و آموختنِ مراتب عالیه، بر زمین نهاد.[۶]

اصولِ فقه را در محضر سید محمّدکاظم یزدى، صاحب عروه الوثقى و میرزا محمدتقى شیرازى و روایت را از محدثِ معروف، میرزا حسین نورى، صاحبِ مستدرک الوسایل آموخت و به مدارج بلند علمى دست یافت.[۷]

رفع یک توهم

بعضى از صاحبان تراجم نوشته‏ اند: این فقیه وارسته، نزد میرزا حبیب‏اللَّه رشتى و ملا لطف ‏اللَّه لاریجانى نیز حاضر شده، و از آن‏ها کسب فیض کرده؛ ولى این نظر درست نیست؛ زیرا میرزا حبیب‏ اللَّه در سال (۱۳۱۲ ه’.ق.) و ملا لطف‏ اللَّه در سال (۱۳۱۱ ه’.ق.) وفات یافته‏ اند، در حالى که مرتضى طالقانى چنانچه گفته شد، در سال (۱۳۱۷ ه’.ق.) از اصفهان به حوزه نجف عزیمت نمود.

شاگردان

شیخ مرتضى طالقانى چنانچه گفته شد، در راه تحصیل علوم اسلامى رنج‏هاى فراوانى را به جان خرید. وى در تهران، اصفهان و نجف از استادان بسیارى بهره‏مند شد. وى با تلاش بسیار، همراه با استعداد ذاتى و داشتن تقدس و تقوا در جایگاه بلندى از دانش‏هاى حوزوى قرار گرفت و در پى آن، گروه زیادى از شیفتگان علم، از طلاب و فضلاى نجف، به گرد شمع وجودش حلقه زدند.حوزه تدریس او چنان مهم و مشهور بوده که درباره‏اش نوشته ‏اند:

«بسیارى از مراجع و دانشمندان اخیر، از سرچشمه دانش او بهره برده‏اند. و از پرورش‏یافتگان درس اخلاق و عرفان و حکمت او هستند.»[۸]

در اینجا به نام جمعى از شاگردان طالقانى اشاره مى‏ کنیم.

  1. سید شهاب‏ الدین مرعشى نجفى‏
  2. سید محمدعلى موسوى از دانشوران شهررى .
  3. شیخ محمدتقى آل شیخ رازى،
  4. شیخ محمدتقى اصطَهباناتى،
  5. شیخ محمدحسین کرباسى،

شیخ على ‏اکبر برهان؛ وى مؤسس مدرسه برهان، واقع در نزدیک مرقد حضرت عبدالعظیم(ع) در شهر رى است.

  1. شیخ محمدتقى جعفرى تبریزى؛ فیلسوف و فقیه معاصر.
  2. شیخ یحیى عبادى طالقانى،
  3. سید محمدتقى آل احمد طالقانى،
  4. محمدرضا مظفّر،
  5. سید هادى تبریزى؛ که از نزدیک‏ترین شاگردان او بوده و گاهى امکانات و احتیاجات مرحوم طالقانى را فراهم مى‏نموده است.[۹]

از منظر فرهیختگان‏

حضرت آیه اللَّه نجفى مرعشى در منزلت استادش مى ‏نگارد:«علاّمه بزرگ، ادیب، اصولى، محدث، حکیم، شاعر، زاهد، عابد و سلمان روزگار مرتضى طالقانى. او آیتى از آیات الاهى بود، در حدود ۹۰ سال عمر کرد و تقریباً ۵۰ سال آن را در نجف در مدرسه سید محمدکاظم، زندگى کرد و از مدرسه خارج نمى‏شد؛ مگر براى زیارت مرقد حضرت امیرمؤمنان و گاهى براى گرمابه رفتن. او از حافظه بسیار نیرومندى برخوردار بود. ده‏ها بلکه صدها قصیده عربى و فارسى از حفظ داشت. از زرق و برق دنیاى مادى به شدت دورى مى‏کرد، بسیار روزه مى‏گرفت و به نمازهاى مستحبّى و خواندن دعا و اذکار خاصى، رغبت به کمال داشت. در یک سخن کوتاه: او عالمى بود آسمانى، ملکوتى، هر آنکس برنامه شب و روز و سیماى نورانى او را نگاه مى‏کرد، در او تحوّل به وجود مى‏آمد و منقلب مى‏شد؛ گرچه آن شخص از بدترین آدم‏هاى روزگار بود.»[۱۰]

فیلسوف توانا، محمدتقى جعفرى – که یکى از نزدیک‏ترین شاگردان طالقانى بوده و بیشترین مطالب جالب را که در ترجمه این استاد بزرگ شیعى انتشار یافته از اوست – چنین مى ‏گوید:

«او یکى از حکماى مکتب صداریى بود. بر متون فلسفى و عرفانى همانند: اسفار و فصوص تسلّطِ کامل داشت. روزهاى چهارشنبه درس را تعطیل مى ‏کرد و کسى به خدمتش نمى ‏رسید. او در این اوقات به معراج معنوى مى ‏رفت و مشغول به ذکر و دعا و زمزمه با خداوند متعال مى‏ شد و با خدا خلوت مى ‏نمود. به تأمّل‏ه اى عارفانه و به درون خویش مى‏پرداخت.»[۱۱]

ویژگى‏ ها

این دانشور فرزانه، با اینکه یکى از استادان نام‏آور حوزه نجف بود، در راستاى تهذیب و تکمیل نفس بسیار مى‏کوشید و براى رسیدن به قلّه معرفت، که مقام شهود و دریافت اسرار و حقایق از عالم قدسى است، ریاضات سختى را بر خود هموار مى ‏کرد. بنا به گفته آیهاللَّه مرعشى، او در این مسیر به مقامات عرفان نایل شد که در شأن او گفته‏اند:

«صاحب الکرامات الباهره و المقامات المشهوره. داراى کرامات آشکار و درجات معنوى بود و در میان خاص و عام شهرت داشت.»[۱۲]

فروتنى‏

فروتنى، یکى از خصلت‏هاى این مرد بزرگ، بود؛ به گونه‏اى که یکى از پرورش یافتگان محضرش مى‏نویسد:«او آن چنان متواضع بود که حتى یکبار نگذاشت کسى دست او را ببوسد. با اینکه از مدرسان بلندمرتبه نجف بود، هر طلبه‏اى که از او درخواست درس مى‏کرد، هرگز خوددارى نمى ‏نمود؛ اگر چه آن درس کتاب جامع‏المقدمات – که ابتدایى‏ترین کتاب طلاب در ادبیات است – با کمال میل قبول مى‏کرد و دست ردّ به سینه کسى نمى ‏زد.»[۱۳]

علم نجوم

شیخ مرتضى طالقانى گر چه رشته اصلى و تخصص و تبحرش در فقه، اصول، حکمت و عرفان بود؛ اما از فراگرفتن علوم دیگر نیز غافل نبود، چنانچه شاگردانش نوشته‏اند او در دانش هیئت، نجوم، علوم غربیه، طلسم‏ها تخصص داشت و این نشان‏دهنده وسعت دانش و فکر و عشق راستین او به دانش‏هاى گوناگون بود.

تنها زیستن

یکى از ویژگى ‏هاى این استاد، این بود که تا آخرین لحظات عمر، تنها زیست و ازدواج نکرد؛ گر چه او داراى فرزند جسمى نبود، اما چنانچه اشاره شد، شاگردان فراوانى در مکتب او پرورش یافتند که هر کدام از آنان به منزله فرزندان روحانى او هستند.

طالقانى در یاد طالقانى‏

زنده یاد محمدتقى جعفرى مى ‏گوید:

«روزى با آیه اللَّه (سید محمود) طالقانى گفت و گو مى ‏کردیم، از من پرسید: در نجف نزد چه استادانى درس خواندید. من نام استادان خود را براى ایشان، بازگو کردم تا اینکه گفتم: و نیز مرتضى طالقانى، ناگهان دیدم اشک‏هاى مرحوم طالقانى سرازیر شد! سپس فرمود: من آرزو داشتم که آیه اللَّه طالقانى را مى ‏دیدم؛ با اینکه این دو بزرگوار با هم نسبت نداشتند و فقط اهل یک منطقه بودند.»[۱۴]

آثار

آقاى شیخ مرتضى طالقانى، در فقه، اصول و حکمت داراى تألیف مستقل نیست، آثار قلمى‏اى که دانشوران و شاگردانش در ترجمه او نوشته‏اند بیشتر تعلیقه و حاشیه بر کتاب‏هاى مختلف است، مانند: شرح لمعه، رسائل شیخ انصارى، صحیفه سجادیه، کتاب الاصول قوانین، مکاسب، نهج البلاغه، جوهر النضید و حاشیه بر مطول؛ اما اینکه آیا این آثار چاپ شده و در دسترس دانش‏ پژوهان حوزه‏ هاى دینى هست یا نه، اطلاع چندانى در دست نیست.[۱۵]

عروج ملکوتى

شیخ مرتضى طالقانى، این عارف و سالک راحل، که دانش را با عمل درآمیخت، در محرم الحرام سال (۱۳۶۳ ه’.ق.) در ۸۹ سالگى، در حجره خود در مدرسه سید محمدکاظم یزدى، واقع در نجف اشرف که سالیان درازى در آنجا به تدریس، عبادت و ریاضت مشغول بود، مرغ جانش از قفس تنگ دنیا به سوى جهان بى نهایت پرواز کرد.

چگونگى رحلت این عالم فرزانه خود، داستان جالبى دارد که نشان دهنده روح پاک و مهذّب این بزرگوار است و شنیدن آن براى راهیان کوى دوست عبرت‏آمیز است.

استاد محمدتقى جعفرى به مناسبت‏هاى گوناگون در سخنرانى ‏ها و نوشته‏ هایش، هر گاه نام استادش را مى ‏برد، به یاد این اشعار مولانا مى‏ افتاد:

واجب  آمد  چون  که  بُردم  نام  او

شرح  کردن  رمزى  از  انعام  او

این  نفس  جان  دامنم  برتافته  است

بوى  پیراهان  یوسف  یافته  است‏

کز  براى  حقّ  صحبت  سال‏ها

بازگو  رمزى  از  آن  خوش  حال‏ها[۱۶]

او مى‏ گوید:

«استاد بسیار وارسته از علائق مادّه و مادّیّات و حکیم و عارف بزرگ مرحوم آقا شیخ مرتضى طالقانى قَدَّس اللَّه سِرَّهُ که در حوزه علمیه نجف اشرف در حدود یک سال و نیم خداوند متعال توفیق حضور در افاضاتش را بمن عنایت فرموده بود، دو روز به مسافرت ابدیش مانده بود که مانند هر روز بحضورش رسیدم، وقتى که سلام عرض کردم و نشستم، فرمودند: براى چه آمدى آقا؟ عرض کردم: آمده‏ام که درس را بفرمایید. شیخ فرمود: برخیز و برو، آقا جان برو درس تمام شد. چون آنروز که دو روز مانده به ایّام محرّم بود، خیال کردم که ایشان گمان کرده است که محرّم وارد شده است و درسهاى حوزه نجف براى چهارده روز باحترام سرور شهیدان امام حسین(ع) تعطیل است، لذا درسها هم تعطیل شده است، عرض کردم: دو روز به محرّم مانده است و درسها دایر است. شیخ در حالیکه کمترین کسالت و بیمارى نداشت و همه طلبه‏ هاى مدرسه مرحوم آیه اللَّه العظمى آقا سیّد محمّدکاظم یزدى که شیخ تا آخر عمر در آنجا تدریس مى‏کرد، از سلامت کامل شیخ مطّلع بودند. فرمودند: آقا جان بشما مى‏ گویم: درس تمام شد، من مسافرم، «خرطالقان رفته پالانش مانده، روح رفته جسدش مانده» این جمله را فرمود و بلافاصله گفت:

لا اله الاّ اللَّه – در این حال اشک از چشمانش سرازیر شد و من در این موقع متوجّه شدم که شیخ از آغاز مسافرت ابدیش خبر مى‏دهد با اینکه هیچ گونه علامت بیمارى در وى وجود نداشت و طرز صحبت و حرکات جسمانى و نگاه‏هایش کمترین اختلال مزاجى را نشان نمى‏ داد. عرض کردم: حالا یک چیزى بفرمایید تا بروم. فرمود: آقا جان فهمیدى؟ متوجّه شدى؟ بشنو –

تا  رسد  دستت  به  خود  شو  کارگر

چون  فتى  از  کار  خواهى  زد  به  سر

بار دیگر کلمه لا اله الاّ اللَّه را گفتند و دوباره اشک از چشمان وى به صورت و محاسن مبارکش سرازیر شد. من برخاستم که بروم، دست شیخ را براى بوسیدن گرفتم، شیخ با قدرت زیادى دستش را از دست من کشید و نگذاشت آن را ببوسم (شیخ در ایّام زندگیش مانع از دستبوسى مى ‏شد) من خم شدم و پیشانى و صورت و محاسنش را بوسیدم؛ قطرات اشک چشمان شیخ را با لبان و صورتم احساس کردم که هنوز فراموش نمى‏ کنم. پس فرداى آن روز ما در مدرسه مرحوم صدر اصفهانى در حدود یازده سال اینجانب در آنجا اشتغال داشتم، اوّلین جلسه روضه سرور شهیدان امام حسین(ع) را برگذار کرده بودیم. مرحوم آقا شیخ محمّدعلى خراسانى که از پارساترین وعّاظ نجف بودند، آمدند و روى صندلى نشستند و پس از حمد و ثناى خداوند و درود بر محمّد و آل محمّد صلّى اللَّه علیه و آله، گفتند: انّا للَّه و انّا الیه راجعون شیخ مرتضى طالقانى از دنیا رفت و طلبه ‏ها بروند براى تشییع جنازه او.

همه ما برخاستیم و طرف مدرسه مرحوم آقا سیّد کاظم یزدى رفتیم و دیدیم مراجع و اساتید و طلبه ‏ها آمده ‏اند که جنازه شیخ را بردارند. از طلاّب مدرسه مرحوم سیّد داستان فوت شیخ را پرسیدیم. همه آنها گفتند: شیخ دیشب مانند همه شبهاى گذشته از پلّه‏ هاى پشت بام بالا رفت و در حدود نیم ساعت بمناجات سحرگاهى با صداى آهسته مانند همیشه پرداخت و سپس از پلّه‏ ها پایین آمد و نماز صبح را خواند پس از دقایقى چند چراغ را خاموش کرد. تا اینجا حالت همیشگى شیخ بود، ولى شیخ همیشه نزدیکى طلوع آفتاب از حجره بیرون مى ‏آمد و در حیات مدرسه قدم مى ‏زد و بعضى از طلبه‏ ها و اغلب جَناب حجّه الاسلام و المسلمین آقا سیّد هادى تبریزى معروف به خداداد مى ‏رفتند. و صبحانه شیخ را آماده مى ‏کردند[۱۷] و شیخ مى ‏رفت به حجره و تدریس را شروع مى‏ فرمود. امروز صبح متوجّه شدیم که با اینکه مقدارى از طلوع آفتاب مى‏ گذرد، شیخ براى قدم زدن در حیات مدرسه نیامد، لذا نگران شدیم و از پشت شیشه پنجره حجره شیخ نگاه کردیم، دیدیم شیخ در حال عبادت است

جانى  که  بدو  سپرده  بد  حق

مرجوع  نمود  و  مستردّش

مرحوم میرزا هادى حائرى

شیخ بمن فرموده بود که «من تا چهل سالگى در دهات طالقان چوپانى مى ‏کردم، روزى در حال چراندن گوسفندها تِلاوت قرآن با صدایى بسیار زیبا بگوشم رسید، حالم دگرگون شد و گفتم: خدایا، آیا عمر من بآخر خواهد رسید و این نامه ترا نخوانده چشم از دنیا خواهم بست؟! از بیابان برگشتم و گوسفندان مردم را بخودشان برگرداندم و از اشخاص مطّلع پرسیدم که من براى درس خواندن بکجا باید بروم؟ گفتند: برو به اصفهان و من رفتم اصفهان – در آن زمان دو حکیم متألّه در قید حیات بودند: مرحوم میرزا جهانگیر قشقائى و مرحوم آخوند کاشى (رحمهاللَّه علیهما). من مقدّمات را با سرعت غیر عادى فراگرفتم و موفّق به حضور در دروس دو حکیم مزبور گشتم و سپس به نجف اشرف مهاجرت کردم و در دروس مرحوم آخوند ملا محمّدکاظم خراسانى حاضر شدم، احساس کردم: مطلب تازه ‏اى را از ایشان نمى ‏شنوم.

این داستان را که تا حدودى با تفصیل در این مبحث عرض کردم، براى تذکر به اهمیّت محتواى شعرى بود که مرحوم شیخ مرتضى طالقانى آن سالک وارسته راه عبودیّت در آخرین ساعات عمر مبارکش باینجانب بعنوان اساسى‏ ترین حقیقتى که روى پل میان زندگى و مرگ ایستاده و عالم ماوراى مرگ را مى ‏دید، باینجانب فرموده است.

آرى:

تا  رسد  دستت  بخود  شو  کارگر

چون  فتى  از  کار  خواهى  زد  به  سر[۱۸]

حاج هادى ابهرى درباره عظمت معنوى شیخ مرتضى طالقانى داستان جالبى را نقل مى‏ کند:در یک سفر که به عتبات عالیات مشرّف شدم و چند روزى در نجف اشرف زیارت مى‏ کردم، کسى را نیافتم که با او بنشینم و درد دل کنم، تا براى دل سوخته من تسکینى حاصل گردد.

روزى به حرم مطهّر مشرّف شده زیارت کردم و مدتى هم در حرم نشستم خبرى نشد به حضرت امیرالمؤمنین(ع) عرض کردم: مولى جان! ما مهمان شماییم چند روز است من در نجف مى ‏گردم کسى را نیافتم حاشا به کرم شما!

از حرم بیرون آمده و بدون اختیار در بازار حُوَیْش وارد شدم و به مدرسه مرحوم سیّد محمدکاظم یزدى درآمدم؛ در صحن مدرسه روى سکوئى که در مقابل حجره‏اى بود نشستم، ظهر شد، دیدم از مقابل من از طبقه فوقانى شیخى خارج شد بسیار زیبا و با طراوت و زنده دل؛ و از همانجا رفت به بام مدرسه و اذان گفت و برگشت و همینکه خواست داخل حجره‏اش برود چشمم به صورتش افتاد، دیدم در اثر اذان دو گونه‏ اش مانند دو حقّه نور مى ‏درخشند.درون حجره رفت و در را بست.

من شروع کردم بگریه کردن و عرض کردم یا امیرالمؤمنین پس از چند روز یک مردم یافتم؛ او هم به من اعتنایى نکرد.

فوراً شیخ در حجره را باز کرد و رو به من نمود و اشاره کرد بیا بالا.

از جا برخاستم و به طبقه فوقانى رفته و به حجره‏اش وارد شدم؛ هر دو یکدیگر را در آغوش گرفتیم و هر دو مدتى گریه کردیم و سپس هر دو به حال سکوت نشسته مدتى یکدیگر را تماشا مى‏کردیم، و سپس از هم جدا شدیم.

این شیخ روشن ضمیر مرحوم طالقانى اعلى ‏اللَّه مقامه ‏الشّریف بوده است که داراى ملکات فاضله نفسانى بوده است و تا آخر دوران زندگى در مدرسه زیست نمود و مانند حکیم هیدجى به تدریس اشتغال داشت و هر فرد از طلاّب هر درسى که مى‏ خواستند مى‏ گفت: جامع ‏المقدمات، مغنى، مطوّل، شرح لمعه، مکاسب شیخ، شرح منظومه، اسفار؛ و قاعده‏ اش این بود که طلاّب مى‏ خواندند و او معنى مى‏ کرد و شرح مى ‏داد.

طلاّب مدرسه سیّد مى‏ گویند: در شب رحلتش مرحوم شیخ مرتضى همه را جمع کرد در حجره، و از شب تا به صبح خوش و خرّم بود، و با همه مزاح مى‏ کرد و شوخى ‏هاى قهقهه ‏آور مى‏ نمود؛ و هر چه طلاّب مدرسه مى‏ خواستند بروند در حجره‏ هاى خود مى‏ گفت: یک شب است غنیمت است؛ و هیچ کدام از آنها خبر از مرگش نداشتند.

هنگام طلوع فجر صادق شیخ بر بام مدرسه رفت و اذان گفت و پایین آمد و به حجره خود رفت هنوز آفتاب طلوع نکرده بود که دیدند شیخ در حجره رو به قبله خوابیده و پارچه ‏اى روى خود کشیده و جان تسلیم کرده است.

خادم مدرسه سیّد مى ‏گوید در عصر همان روزى که شیخ فردا صبحش رحلت نمود، شیخ با من در صحن مدرسه در حین عبور برخورد کرد و به من گفت: انت تنامُ اللَّیلَه و تَقْعُدُ بِالصُّبْحِ وَ تَروُحُ اَلَى الْخلْوَهِ و تَجیئىُ یَمَّ الحوضِ تَتَوضَّئُا یقولون شیخ مرتضى مات. تو امشب مى‏ خوابى و صبح از خواب بر مى‏ خیزى و مى ‏روى دست به آب براى ادرار و مى‏آئى کنار حوض وضو بگیرى مى‏ گویند: شیخ مرتضى مرده است.

چون خادم مدرسه عرب بوده است لذا این جملات را مرحوم شیخ بااو به عربى تکلّم کرده است.

خادم مى‏ گوید: من اصلاً مقصود او را نفهمیدم و این جملات را یک کلام ساده و مقرون به مزاح و سخن فکاهى تلقّى کردم، صبح که از خواب برخاستم و در کنار حوض مشغول وضو گرفتن بودم، دیدم طلاّب مدرسه مى ‏گویند: شیخ مرتضى مرده است.

رحمهاللَّه علیه رحمه واسعه

مرگ  اگر  مرد  است  گو  نزد  من  آى

تا  در  آغوش  بگیرم  تنگ  تنگ

من  ز  او  جانى  ستانم  پر  بها

او  ز  من  دلقى  ستاند  رنگ  رنگ[۱۹]‏

ابوالحسن ربانى سبزوارى‏



[۱] المسلسلات، آیهاللَّه مرعشى نجفى، ج ۲، ص ۲۹۵، چاپ (۱۴۱۶ ه’.ق.)، قم، ناشر: کتابخانه آیه اللَّه مرعشى.

[۲] همان؛ حکما و عرفا متأخرین، ص ۹۲، منوچهر صدوقى سُها، چاپ الجمل فلسفه ایران؛ آشنایى با مشاهیر طالقان، ص ۲۷۳، چاپ مؤسسه فرهنگى محسنى: از اسماعیل یعقوبى – طالقانى، پاییز ۱۳۷۳٫
[۳] شرح نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، نشر فرهنگ اسلامى، چاپ ۱۳۶۲، ج ۱۳، ص ۲۴۷؛ فیلسوف شرق، چاپ اوّل، سال ۱۳۷۸، ص ۵۴، از دفتر فرهنگ اسلامى.
[۴] المسلسلات، ج ۲، ص ۲۹۵٫
[۵] همان.
[۶] همان، ج ۲، ص ۲۹۴؛ گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازى، ج ۶، ص ۱۷، چاپ پیروز قم، ۱۳۵۴٫
[۷] فیلسوف شرق، ص ۲۰؛ آشنایى با مشاهیر طالقان، ص ۲۷۳٫
[۸] آشنایى با مشاهیر طالقان، ص ۲۷۳٫
[۹] المسلسلات، ج ۲، ص ۲۹۷؛ آشنایى با مشاهیر طالقان، ص ۲۷۳٫
[۱۰] المسلسلات، ج ۲، ص ۲۹۷٫
[۱۱] شرح نهج‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج ۱۳، ص ۲۴۷؛ فیلسوف شرق، ص ۵۴٫
[۱۲] المسلسلات، ج ۲، ص ۲۹۶٫
[۱۳] همان؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۴۷؛ آشنایى با مشاهیر طالقان، ص ۲۷۵٫
[۱۴] فیلسوف شرق، ص ۵۵٫
[۱۵] المسلسلات، ج ۲، ص ۲۹۷؛ آشنایى با مشاهیر طالقان، ص ۲۶۹٫
[۱۶] مثنوى معنوى، ص ۶، طبع امیرخانى.
[۱۷] جناب حجهالاسلام و المسلمین آقاى آقا سیّد هادى تبریزى بیش از همه شاگردان شیخ، با وى معاشرت داشته و از فیوضات روحانى آن عالم ربّانى برخوردار مى‏شدند.
[۱۸] ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۴۹، ۲۴۸، ۲۴۷، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، سال ۱۳۶۲ ش.
[۱۹] معادشناسى، علامه سید محمدحسین حسینى تهرانى، ج ۱، ص ۱۰۶ تا ۱۰۳، انتشارات حکمت، چاپ دوم، (۱۳۶۱ ه’.ق.)

بازدیدها: ۲۳۱

زندگینامه آیت الله محمدتقى فلسفى( ۱۳۷۷ ش.)

 Untitled

ولادت

محمدتقى فلسفى، دهم ربیع ‏المولود سال ۱۳۲۶ ه’.ق. (۱۲۸۶ ش.) در تهران زاده شد.[۱] پدرش، آیهاللَّه شیخ محمدرضا تنکابنى (متولّد ۱۲۸۲ ه’.ق.) از مجتهدان و مدرّسان زبردست بود که سالها در مدرسه «فیلسوف الدوله» تهران تدریس مى ‏کرد. وى یکى از شاگردان آیهاللَّه تنکابنى، آیهاللَّه آخوند ملاّ على همدانى و آیهاللَّه آقا میرزا هاشم آملى بود. عموم مردم و حتّى قضات دادگسترى در باب مسائل فقهى به ایشان مراجعه مى‏ کردند و حتّى عالمان بزرگ نیز به دیدن او مى ‏رفتند. سرانجام بعد از عمرى طولانى و پربرکت در ۱۰۳ سالگى (سال ۱۳۸۵ ه’.ق.؛ ۱۳۴۵ ش.) از دنیا رفت.[۲]

مادر آقاى فلسفى، طوبى خانم (فرزند آقا ابوالحسن تاجر اصفهانى مقیم تهران) بسیار متدیّن و با عاطفه بود و در دوره کشف حجاب، هرگز از خانه‏اش خارج نشد. وى تلاش بسیارى براى تربیت فرزندانش کرد. این بانوى محترمه سرانجام در ۱۲ شعبان سال ۱۳۶۰ ه’.ق. بر اثر سکته قلبى رحلت کرد.[۳]

تربیت

دوره کودکى محمدتقى، با نظارت مستقیم مادر بزرگوارش سپرى شد. محمدتقى و برادرانش معمولاً در کوچه بازى نمى‏کردند؛ زیرا مادرشان به آنها گفته بود که شما روحانى‏زاده هستید و باید خویشتن‏دار باشید، بنابراین آنان در خانه بازى مى‏کردند.[۴]

بعد از پایان شش سالگى به دبستان توفیق وارد شد. این دبستان توسط مدیرى با ایمان، با سواد و اهل فضیلت به نام شیخ محمدرضا توفیق اداره مى‏شد. او در آنجا شش سال تحصیل کرد و خواندن و نوشتن و نظم و انضباط و برخى از آیات قرآن را آموخت و موفق به دریافت گواهینامه اتمام تحصیلات ابتدایى شد.[۵]

استادان

بعد از پایان تحصیلات ابتدایى شروع به تحصیل مقدمات علوم اسلامى در مدرسه حاج ابوالفتح کرد و در نزد شیخ محمد رشتى؛ صرف و نحو آموخت و علم معانى و بیان را بر اساس کتاب مطوّل از میرزا یونس قزوینى فراگرفت. در علم فقه و اصول از شیخ محمدعلى کاشانى در مدرسه عبداللَّه خان و از شیخ مهدى در مدرسه محمدیه بهره‏مند شد و آنگاه در دروس سطح از پدرش (آیهاللَّه تنکابنى)، قوانین و شرح لمعه را آموخت.[۶] محمدتقى به تحصیل فلسفه نیز پرداخت و از محضر میرزا مهدى آشتیانى (۱۳۰۶ – ۱۳۷۲ ه’.ق.) و شیخ ابراهیم امامزاده زیدى (متوفاى حدود ۱۳۵۸ ه’.ق.) و سید کاظم عصّار (درگذشته ۱۳۵۳ ش.) و میرزا طاهر تنکابنى (درگذشته ۱۳۲۰ش.) استفاده کرد.[۷]محمدتقى همان ابتداى تحصیل رسماً به سلک روحانیّت درآمد و به دستِ پدرش معمّم شد.[۸]

عشق جاودانه‏

مادرش عشق و علاقه بسیارى به حضرت امام حسین(ع) داشت و آرزو مى‏کرد که فرزندش سخنران شود و با بیان جذّاب، حماسه حسینى را در جان‏ها زنده کند، اما پدرش مى‏گفت: او باید تحصیلاتش را تکمیل کند. سرانجام توافق شد که محمدتقى از شنبه تا غروب چهارشنبه تحصیل کند و پنجشنبه‏ها و جمعه‏ها به منبر و خطابه بپردازد. آیهاللَّه تنکابنى شرط کرد که محمدتقى در وسط هفته نباید منبر برود و هر شب باید در حضور من مطالعه کند تا بدانم جایى منبر نرفته است!

اولین منبر

محمدتقى براى اولین منبر، به نزد خطیبى ماهر به نام شیخ على‏اکبر عزمى (رشتى) رفت از او درخواست کرد برایش منبرى بنویسد او پذیرفت، امّا نخست از او دو قران گرفت تا قدر نوشته را بداند. نوشته آقاى عزمى را چند بار خواند تا حفظ کرد و براى اولین بار در مسجد فیلسوف – که آیهاللَّه تنکابنى در آنجا نماز جماعت اقامه مى‏کرد – بعد از نماز عشا منبر رفت. مردم که محمدتقى ۱۵ ساله را در بالاى منبر دیدند همگى بهت‏زده به او چشم دوختند. محمدتقى مطالبش را که حفظ کرده بود چنین آغاز کرد:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

بى مِهر على به مقصد دل نرسى‏

تا تخم نیفشنى به حاصل نرسى‏

بى دوستى على و اولاد على

هرگز به خدا قسم، به منزل نرسى‏

کشتى نجاتت ز هلاک است على

بنشین که به ورطه‏ هاى قاتِل نرسى‏

در این هنگام آقاى شیخ محمد شمیرانى که از آشنایان آیهاللَّه تنکابنى بود و در بین مردم حضور داشت با صداى بلند گفت: «آفرین!» این تشویق بجا تأثیرى شگفت آور در محمدتقى گذارد و او بدون اشتباه و با اعتماد کامل بقیه منبر را از حفظ بیان کرد و مورد تحسین مردم قرار گرفت به طورى که بعضى از پدرش خواستند که اجازه دهد همین مطالب را در خانه و براى مؤمنین دیگر بازگو کند.[۹]

هر چند منبر محمدتقى از همان آغاز مورد قبول و توجّه واقع شد؛ امّا او خود را نگه داشت و مغرور نشد و به همین دلیل در اوایل، وقتى از او براى یک دهه دعوت مى‏شد قبول نمى‏کرد زیرا ده تا منبر از حفظ نداشت! و فقط همان دو سه منبرى را که شیخ على‏اکبر عزمى برایش نوشته بود با اندک اضافه و تکمیلى، ایراد مى‏کرد. مادر محمدتقى در جلسات سخنرانى فرزندش حاضر مى‏شد و با این کار او را تشویق مى‏کرد. آیهاللَّه تنکابنى نیز در بسیارى از منبرهاى محمدتقى شرکت مى‏کرد و وى را ترغیب مى‏نمود و با این حال مراقب بود که منبر و خطابه، مانع تحصیل و دانش‏اندوزى نشود.

تجربه سخنرانى براى اقشار گوناگون مردم به تدریج به محمدتقى فهماند که حفظ مطالب کافى نیست. در نتیجه او کم کم خود، مطالب را تکمیل و منظّم مى‏کرد و نکته‏هایى به آن مى‏افزود و این کار نیازمند زحمت و تمرین فراوان بود.

مردم به منبرهاى محمدتقى اندک اندک علاقمندتر شدند و به این جهت در اوایل، براى هر منبر یک قران و بعدها دو قران مى‏پرداختند، در حالى که به بعضى از واعظان قدیمى همان یک قران را مى‏دادند.[۱۰]

هجرت به قم

براى آگاهى کامل از شؤون دینى و اسلامى و حلال و حرام الهى و ادامه تحصیل به همراه شیخ ابوالقاسم ربیعى (اهل رودسر) که از دوستان آیهاللَّه تنکابنى بود – در سال ۱۳۰۱ یا ۱۳۰۲ش. به شهر قم سفر کرد. این سفر بیش از چند ماه به طول نیانجامید زیرا آب و هواى قم با مزاج محمدتقى نساخت و او به ناچار به تهران بازگشت.[۱۱]

اصلاح خطابه و منبر

منبر محمدتقى هر روز بیش از گذشته مورد توجّه مردم قرار مى‏گرفت و تشویق مردم نقش مهمّى در موفقیت او داشت. هر چند وى استادى براى فراگیرى فنون سخنورى و خطابه نداشت؛ امّا ناامید نشد و براى کسب مهارت و تجربه در مجالس واعظان معروف آن زمان شرکت مى‏کرد. محمدتقى با بررسى روش و محتواى این مجالس به فراست دریافت که برخى از این منبرها چنان نیست که باید باشد اما برخى دیگر مثل خطابه‏هاى حاج شیخ عباس قمى، آموزنده و سازنده است زیرا با ذکر روایات اهل‏بیت(ع) مردم را به راه سلامت و پاکى مى‏کشاند. محمّدتقى با تأمّل در اخبار و سیره اهل‏بیت نبوت(ع) به درستى تشخیص داد که منبر باید حاوى تعالیم الاهى در ساختن عقاید، اخلاق، اعمال و زندگى مردم باشد و همه این موارد در روایات معصومین(ع) آمده است. در نتیجه محمدتقى، سبک جدیدى در خطابه و منبر پدید آورد که مورد استقبال مردم قرار گرفت و به قدرى شهرت و محبوبیّت یافت که حتّى ریاست مجلس شوراى ملّى آن زمان، از وى براى ایراد سخنرانى در دو سال پیاپى (۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ ش) در دهه آخر ماه صفر دعوت به عمل آورد و این در حالى بود که محمدتقى نوزده بهار از زندگى خود را تجربه کرده بود.[۱۲]

سبک جدید محمدتقى آن بود که به جاى مطالب خرافى و بى ‏فایده؛ مسائل مورد نیاز اخلاقى، تربیتى و اجتماعى را بر اساس آیات و روایات و با نظم و ترتیب منطقى با ذکر داستانهایى از تاریخ اسلام و مباحثى از روان‏شناسى با بیانى شیرین و رسا توضیح مى‏داد. در این خطابه ‏ها، علاوه بر انتقاد از ناهنجارى ‏هاى اجتماعى و اخلاقى جامعه، راه صحیح اصلاح و درمان را نیز ارائه مى‏ کرد.

ازدواج

حدود ۲۴ سالگى با دختر عمویش خانم خدیجه تنکابنى – فرزند آیهاللَّه شیخ محمدحسین تنکابنى – ازدواج کرد. خدیجه خانم قرآن و کتب ادعیه را به خوبى مى‏خواند و با تعلیمات اسلامى و احکام شرعى آشنایى کامل داشت به طورى که بانوان به او مراجعه مى‏ کردند و سؤالات دینى خود را از او مى ‏پرسیدند.[۱۳]

جواز پوشیدن لباس روحانیّت‏

در دوره حکومت رضا شاه پهلوى، در ۴ دى ۱۳۰۷ ش. (۱۲ رجب ۱۳۴۷ ق.) قانونى به تصویب رسید که بر اساس آن همه مردم باید لباس متحدالشکل (کت و شلوار و کلاه پهلوى) بپوشند. از این قانون چند گروه استثناء شدند از جمله مجتهدان و منبرى‏ها (محدثان). کسانى که مستثنا بودند باید از شهربانى جواز عمامه بگیرند. هدف از این قانون، علاوه بر ترویج فرهنگ غربى، تضعیف روحانیّت و کنترل آنان بود و مأموران شهربانى با شدّت و خشونت این قانون را اجرا مى‏کردند و حتّى دارندگان جواز نیز از آزار و اذیّت و توهین مأمورین در امان نبودند.[۱۴] دراین اوضاع، محمدتقى فلسفى به توصیه پدرش نزد یکى از مجتهدان و شاگردان برجسته میرزاى شیرازى به نام شیخ حسین یزدى رفت تا از وى «اجازه عمامه» بگیرد، آن مجتهد خبره، بدونِ تأیید قانون دولتى، خود به طور مستقلّ به محمدتقى اجازه نقل حدیث و موعظه داد. بر اساس همین اجازه، «ورقه تصدیق» براى او صادر شد تا بتواند لباس روحانیت بپوشد.[۱۵]

در سال ۱۳۱۶ ش. محمدتقى فلسفى در خطابه‏اش در مسجد میرزا موسى – معروف به مسجد بزّازها – گفت: در اسلام، مسجد محلّ صلح و صفا و تعاون است. فحش و بدگویى و آزار و آدم‏کشى متعلّق به فرهنگ مسجد نیست. در پى این سخنان؛ محمدتقى احضار شد و به او گفتند که گزارش شده شما به حادثه قتل مردم در مسجد گوهرشاد کنایه زده‏اید. به همین دلیل منبر شما ممنوع است و حقّ پوشیدن لباس روحانیّت را نیز ندارید! آیهاللَّه فلسفى به ناچار از منبر علنى، دست کشید امّا به صورت پنهانى گاه گاهى براى فامیل و آشنایان به ایراد سخنرانى مى‏پرداخت.[۱۶]

بهترین نظام (نظام احسن)

در سال ۱۳۱۵ ش. شخصى به نام عبدالحسین بهمنى – عضو انجمن ادبى شیراز – اشعارى در اعتراض به نظام آفرینش تحت عنوان «محاکمه با خدا» سرود. مرحوم سرهنگ احمد اخگر – عضو کانون شعراى تهران – پاسخى منظوم و در همان وزن تحت عنوان «بیچون نامه» به آقاى بهمنى ارائه کرد و هر دو (اعتراض و پاسخ آن) در مجلّه کانون شعرا شماره ۵۱ به چاپ رسید. به درخواست مدیر مجلّه کانون شعرا بسیارى از ادیبان و شاعران و نویسندگان به اعتراض‏هاى شاعرانه آقاى بهمنى پاسخ دادند و مجموعه اعتراض‏ها و پاسخ‏ها در کتابى منتشر گردید. یکى از نویسندگانى که به پاسخگویى برخاست آقاى فلسفى بود.[۱۷] مقاله ایشان در مجلّه کانون شعراء و بعد در کتاب «اسرار خلقت» به چاپ رسید. در این مقاله به اشکال‏هاى آقاى بهمنى – از جمله اینکه: اگر تو آفریدى گوسفندان چه لازم بود گرگ تیزدندان؟! و چه مى‏شد گر نبودى شام تاریک؟! – با توجّه به علم بى‏پایان و قدرت مطلقه خدا و حکمت او پاسخ داده شده است. آقاى فلسفى در این مقاله هشدار مى‏دهد که داورى عجولانه و بدون احاطه به جوانب موضوع؛ عالمانه نیست.[۱۸]

مخاطب‏شناسى‏

محمدتقى فلسفى در سال ۱۳۱۹ ش. که قدرت رضا خان رو به افول نهاده بود، با اصرار اقوام لباس روحانیت را بعد از گذشت سه سال مجدداً پوشید و به وعظ و خطابه پرداخت. با تلاش آیهاللَّه سید ابوالقاسم کاشانى رسماً از منبر آقاى فلسفى رفع ممنوعیّت شد. آیهاللَّه فلسفى به مقایسه و ارزیابى خطابه‏ها و سخنرانى‏هاى مذهبى اهتمام ورزید و به بررسى نیازهاى زمانه پرداخت و به این نتیجه رسید که باید از روش اهل‏بیت(ع) الگو بردارى کرد. او به کاوش در روایات مشغول شد و کتاب مستدرک الوسایل محدّث نورى از جمله کتابهاى روایى بود که بیشتر نظرش را جلب کرد. فلسفى بعد از مطالعه روایات، کتابهاى روان‏شناسى، جامعه‏ شناسى، اخلاق و تعلیم و تربیت را نیز مورد استفاده قرار مى‏داد و مطالب آن را بر روایات اهل‏بیت(ع) عرضه مى‏کرد و نکته‏هاى برگزیده و پسندیده را با استفاده از آیات، روایات، تاریخ، اشعار و مسائل فقهى با توجه به کتاب‏ها و علوم جدید و نیازهاى زمانه به همگان یاد مى‏داد و در این راه از آهنگ و قیافه و حرکات مناسب هر موضوع، زیرکانه بهره مى‏گرفت. او چنان هنرمندانه مطالب را تفهیم مى‏کرد که حتّى برخى از هنرپیشگان آن زمان هم مجذوب مى‏شدند. از جمله کسى بعد از مجلس ترحیمى که در مسجد مجد برگزار شده بود، بعد از پایان سخنرانى، به آقاى فلسفى گفت:

«من با آنکه صاحبان این مجالس ترحیم را نمى ‏شناسم امّا مرتّب در این مراسم شرکت مى‏کنم براى آنکه از هنرهاى اختصاصى شما استفاده کنم. من هنرپیشه هستم و در خارج تحصیل کرده‏ام و اکنون از هنرمندان معروف ایرانم. شما یک روز واقعه‏اى از داورى‏هاى امیرالمؤمنین على(ع) نقل کردید که عدّه‏اى شخصى را کشته و مالش را برده بودند و بعد براى بیان واقعه، با قیافه و لحن و ژست خاص به نقل قول از هر یک از متّهم، بازپرس و قاضى پرداختید و این حرکات و هنرمندى ‏هاى شما براى من بسیار جالب و آموزنده است. در این مدّت که دولت، منبر شما را ممنوع کرده بود، ناراحت و عصبانى بودم که چرا دولت به هنر احترام نمى‏ گذارد!…»[۱۹]

روحانیّت و چهره دوگانه شاه‏

بعد از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضا خان؛ محمدرضا پهلوى به سلطنت رسید. محمدرضا شاه در دوران سى و هفت ساله قدرتش (از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ ش.) دو چهره کاملاً متفاوت از خود نشان داد. در آغاز چهره‏اى اسلامى به خود گرفت و اجبار در کشف حجاب زنان و لباس هم‏شکل مردان را لغو کرد و مردم را در برپایى عزادارى براى امام حسین(ع) آزاد گذارد و بلکه خویش هم در ایام عاشورا مجلس عزادارى برپا کرد. آنقدر ظواهر را حفظ مى‏کرد که حتّى «در زمان مرجعیّت آیهاللَّه سید ابوالحسن اصفهانى براى عیادت آیهاللَّه بروجردى – که در آن زمان از علماى بزرگ بروجرد بود – در روز ۱۳ آذر ۱۳۲۳ ش. به بیمارستان فیروزآبادى در شهر رى رفت.»[۲۰] این‏ روش تا سال ۱۳۳۴ ش. ادامه یافت و از آن به بعد به تدریج چهره ضدّ اسلامى او آشکار شد و در سال ۱۳۴۱ش. به اوج رسید و تا پایان قدرتش ادامه یافت. روحانیت در دوره اول – که شاه چهره‏اى اسلامى داشت – از سلطنت مشروطه در برابر ملحدان و حزب توده حمایت مى‏کرد و محمدرضا شاه نیز برخى از امور نادرست را اصلاح مى‏کرد و به نظر مرجعیّت شیعه احترام مى‏گذارد.

محمدتقى فلسفى نیز یکى از روحانیّت بود که در آن زمان چنین تشخیص داده بودند که حمایت از شاه از باب خیرُ الشّرّیْنِ به مصلحت اسلام است و به این دلیل، «او نیز گاه گاه در منبرش نامى از محمدرضا شاه مى‏برد و تشکّر و تأییدى نسبت به کارهاى اسلامى وى ابراز مى‏کرد و البته این کار براى مصلحت دین بود و نه تملّق‏گویى و مدیحه‏سرایى»[۲۱] با رعایت مصلحت‏هاى اسلامى بود که برخى‏ از عالمان دین، شاه را در مواردى تأییدى مى‏کردند؛ از آن جمله «در روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۴ ش. عده‏اى از علما و روحانیون تهران به دیدار شاه رفتند و از دستور مساعد و حمایت وى در تعطیل کردن مراکز بهایى‏ها در کشور، تشکر کردند.»[۲۲]

مبارزه با حزب توده‏

حجه الاسلام فلسفى در برابر حزب توده – که صریحاً الحادى و ضدّ اسلامى بود – قاطعانه ایستاد و در سخنرانى‏هایش به مبارزه با آن پرداخت. دولت آن زمان هم که تأثیر گسترده خطابه‏هاى او را مى‏دانست، از آغاز رمضان سال ۱۳۲۷ ش. مباحث ایشان را به طور مستقیم از رادیو پخش مى‏کرد. این سخنرانى‏ها تا پایان رمضان آن سال ادامه یافت. بعد از پخش این مطالب؛ آقاى فلسفى هر روز با دهها نامه تهدیدآمیز مواجه شد که طرفداران حزب توده نوشته بودند؛ امّا او اعتنایى نکرد.[۲۳] هواداران حزب توده تصمیم گرفتند که‏ مجلس سخنرانى آقاى فلسفى را به هم بزنند که با حمایت مردم و تدبیر ایشان و حضور به موقع جوانان مسلمان و ورزشکار، نقشه آنان نقش بر آب شد.

نماینده آیهاللَّه العظمى بروجردى

آیهاللَّه بروجردى(ره) با اصرار علماى حوزه – از جمله امام خمینى(ره) – در ۱۳۲۳ ش. به قم آمد و در آنجا اقامت گزید. بعد از رحلت آیهاللَّه سید ابوالحسن اصفهانى(ره) در آبان ماه ۱۳۲۵ و آیهاللَّه حاج آقا حسین قمى در چند ماه بعد از آن، آیهآللَّه بروجردى مرجع بزرگ شیعیان شد. آقاى فلسفى در همان زمان به حضور آیهاللَّه بروجردى فراخوانده شد و بعد از طرح مسائلى که بیشتر براى امتحان او بود از ایشان خواست که نمایندگى او را براى رساندن پیام‏هاى مرجعیّت شیعه به مقامات دولتى و شاه بپذیرد. وى پذیرفت به شرط آنکه از مسائل مهمّ و مربوط به امور دینى و مذهبى باشد. پیام‏هاى آیهاللَّه بروجردى یا به طور مستقیم و به صورت شفاهى و یا به وسیله حاج احمد خادمى – خادم آیهاللَّه بروجردى – و یا از طریق نامه (با مهر و امضاء) به آقاى فلسفى مى‏رسید.

بنا به دعوت آیهاللَّه بروجردى، آقاى فلسفى در دهه آخر صفر در منزل ایشان به منبر مى‏رفت و نیز به دعوت آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) شبها در صحن بزرگ به ایراد خطابه مى‏پرداخت. این منبرها، تأثیر ژرف و مهمّى بر طلاب حوزه گذاشت و الگویى براى آنان شد و حتّى بر سایر جوانان و نوجوانان آن عصر بسیار تأثیر گذارد.[۲۴]

آقاى فلسفى با تشویق و درخواست آیهاللَّه بروجردى، جلسه تفسیر قرآن در تهران برگزار کرد و سال‏هاى متمادى صبح جمعه‏ها در منزل خود فاضلان حوزه و واعظان آنجا را با آموزه‏هاى وحیانى آشنا مى‏کرد و به مناسبت نیز فنون سخنورى و اداره منبر و خطابه را به آنان تعلیم مى‏داد.

تعلیمات دینى

آیهاللَّه بروجردى در اواخر سال ۱۳۲۵ ش. از طریق آقاى فلسفى به شاه پیام داد که باید تعالیم دینى نیز مثل خواندن و نوشتن جزء تعلیمات ابتدایى قرار گیرد. آقاى فلسفى این پیام را رساند و جواب مساعد گرفت. به دنبال این امر کمیسیونى تشکیل شد تا در برنامه درسى مدارس تجدید نظر شود و تعلیمات دینى نیز در آن لحاظ گردد. این کمیسیون مرکّب بود از آقایان: فلسفى، راشد، شهابى، مشکوه، شعرانى، دکتر سحابى، محمدتقى سبزوارى و مهندس بازرگان، که در ۲۷/۴/۳۰ تشکیل شد.

روزنامه‏ها در آن دوران نوشتند که ورزشکاران مى‏خواهند مشعلى را در امجدیّه روشن کنند و آن را به دست گرفته و دوان دوان آن را به منزل شاه ببرند. آیهاللَّه بروجردى از طریق جراید از این امر باخبر شد و گفت:

«این کار، ترویج آیین آتش ‏پرستى است.» براى مبارزه با مظاهر شرک و آتش‏پرستى، خادم خودش را مأمور کرد تا شبانه به تهران برود و قبل از طلوع آفتاب، آقاى فلسفى و امام جمعه تهران و قائم مقام رفیع را ملاقات کند و پیام مرجعیّت شیعه را به آنها برساند تا با گفتگو با شاه مانع از اجراى چنین مراسمى شوند. آقاى فلسفى و آن دو، به دیدار شاه رفتند و با توضیحات فلسفى، شاه قانع شد و مسأله آوردن مشعل به هم خورد.[۲۵]

مبارزه با بهائیت‏

فرقه ضالّه بهائیت در آن دوران، در دربار و مراکز حکومتى نفوذ کرده و ایادى آنان در سراسر ایران به ظلم و تعدّى به حقوق مردم مشغول بودند. مردم از شهرهاى مختلف به آیهاللَّه بروجردى نامه مى‏نوشتند و از اعمال بهائیان شکایت مى‏کردند. این امر سبب ناراحتى مرجع عظیم‏الشأن شد به طورى که نامه‏اى به آقاى فلسفى نوشت تا او شاه را ملاقات کند و اعتراض مرجع بزرگ را به او برساند. امّا آقاى فلسفى مصلحت را در آن دانست که این قضیّه را در سخنرانى‏هاى مسجد شاه که به طور مستقیم از رادیو پخش مى‏شد مطرح کند. با تأیید آیهاللَّه بروجردى، این کار انجام شد و موجى بزرگ در سراسر کشور بر ضدّ بهائیّت پدید آمد. آقاى فلسفى تصریح کرد که هدفش آشکار ساختن گمراهى بهایى‏هاست و نباید هیچ مسلمانى خودسرانه دست به قتل و خونریزى بزند. هیجان و احساسات مذهبى مردم در تمام کشور بر ضدّ بهائیان تحریک شد به طورى که شاه را واداشت تا دستور تعطیلى خطیره القُدس را صادر کند. البته در عمل، خطیره القدس به طور کامل تخریب نشد و تنها گنبد آن را خراب کردند.

درگذشت آیهاللَّه بروجردى

بعد از رحلت آیهاللَّه بروجردى، حجه الاسلام فلسفى حدود بیست بار در مجالس ترحیم و فاتحه در تهران و قم به ایراد خطابه پرداخت و خدمات دینى و فرهنگى آن مرجع بزرگ را تشریح کرد. این سخنرانى‏ها در آشنایى مردم با آثار و برکات وجودى روحانیت و مرجعیّت و آیهاللَّه بروجردى تأثیرى به‏سزا داشت.

انتقادهاى سازنده‏

آقاى فلسفى در زمان حیات آیهاللَّه بروجردى در سخنرانى‏هاى خود مطالب انتقادى بسیارى مى‏گفت و اعمال ناروا و ضدّ دینى رژیم حاکم را به نقد مى‏کشید. ساواک به این خطابه‏ها اهمیّت بسیارى مى‏داد و به اعتراض و تهدید مى‏پرداخت، امّا به واسطه پشتیبانى آیهاللَّه بروجردى و حوزه علمیه، جرأت آن را نداشت که حجه الاسلام فلسفى را دستگیر یا زندانى کند. حتّى خود شاه هم نگران انتقادهاى آقاى فلسفى بود و سعى مى‏کرد رفتارش در ظاهر درست باشد و عیب آشکارى نداشته باشد تا مورد انتقاد قرار نگیرد. البته با این همه، گاه آنقدر انتقادها شدید و حسّاس بود که شاه عکس‏العمل تندى از خود نشان مى‏داد. مثلاً در سال ۱۳۳۴ ش. آقاى فلسفى سخنرانى شورانگیزى بر ضدّ بهائیّت ایراد کرد و پنج روز بعد از آن، توسّط فرماندارى نظامى تهران، از منبر رفتن منع شد. این محدودیّت از اسفند ۳۴ تا اردیبهشت ۳۵ ادامه یافت و اعتراض و نامه خطیبان و واعظان نیز اثرى نگذاشت.

قانون انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى‏

دولت عَلَم در پاییز ۱۳۴۱ ش. لایحه‏اى از تصویب گذراند که هدف آن مسلّط کردن بهایى‏ها بر حکومت بود و در قانون انجمن ایالتى و ولایتى، قید اسلام و ذکوریّت را حذف کرد. لایحه انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى مورد اعتراض عالمان دین از جمله امام خمینى و سایر روحانیون قرار گرفت و کم کم اعتراض عمومى مردم نیز شروع شد. آقاى فلسفى نیز بالاى منبر در سخنرانى‏هاى متعدد روشن و آشکار بیان کرد که مسأله رأى دادن زنها نیست بلکه خطر در آن است که قید اسلام حذف شده است. متعاقب مخالفت عمومى با این لایحه روز به روز بیشتر گردید و رژیم شاه احساس کرد که دیگر مقاومت بیش از این در برابر مردم ممکن است عواقب خطرناکى دربرداشته باشد؛ بنابراین هیأت دولت در جلسه چهارشنبه ۷ آذر آن لایحه را لغو کرد. در زمستان ۱۳۴۱ آقاى فلسفى توسط ساواک دستگیر شد تا به این وسیله ثابت کند که بزرگترین پشتیبان او (یعنى آیهاللَّه بروجردى) از میان رفته است و باید به شدّت مراقب اعمال ورفتار خود باشد… .

حمله به مدرسه فیضیّه‏

رژیم ستمگر پهلوى در روزهاى نخستین سال ۱۳۴۲ ش. در روز شهادت امام صادق(ع) با کماندوهاى مسلّح به مدرسه فیضیّه قم حمله کرد و فضلاء و طلاب بى‏گناه را به خاک و خون کشیدند و کتاب و وسایل روحانیّت و حتّى قرآن‏ها را به آتش کشیدند… آقاى فلسفى در این زمان ممنوع‏المنبر بود. منبر او از ۷ اردیبهشت ۱۳۴۲ آزاد شد. پس از آزادى، خطابه‏هاى آتشین فلسفى بر ضدّ رژیم جبّار پهلوى آغاز گردید. حجه الاسلام فلسفى، این جنایت شاه را تشبیه به جنایت یزید بر ضدّ امام حسین(ع) کرد… امام خمینى با پیام‏هاى شفاهى و اعلامیه و نامه مردم و خطبا و علما را دعوت به مبارزه با حکومت ظالم کرد و بر به‏پا داشتن عزادارى ایّام محرّم و عاشورا تأکید بسیارى نمود. امام خمینى دستور دادند که بازسازى مدرسه فیضیّه باید به صورت مردمى باشد و همه مردم از ادارى و روستایى و… در آن شرکت کنند.

استیضاح دولت عَلَم

آقاى فلسفى در شب عاشوراى ۱۳۴۲ ش. در مسجد شیخ عبدالحسین سخنان عاشورایى و تاریخى مهمّى بیان کرد که تأثیر فراوانى در سراسر ایران گذارد. جمعیّت حاضر در آنجا فوق‏العاده زیاد بود به طورى که آقاى فلسفى نتوانست از میان مردم و از اول بازار به مسجد برود و بلکه از راه پشت بام بازار به طرف مسجد رفت و از بام مسجد پایین آمد. جوانى پرشور و ایمان در بین آن همه جمعیت و با وجود مأموران ساواک توانست در فرصتى مناسب در زیر منبر به همراه ضبط صوت پنهان شود. او به سختى رشته سیمى از برق به آنجا آورد و سخنرانى آن روز را ضبط کرد و در این مدّت به دلیل گرما و محدودیّت مکان آن قدر عرق ریخت که نزدیک بود جان به جان‏آفرین تسلیم کند و بدین گونه آن سخنرانى ثبت شد و بعد به سرعت تکثیر گردید و در سراسر ایران توزیع شد.[۲۶]

بعداً این سخنرانى به صورت جزوه‏اى تحت عنوان «اولین استیضاح ملّى در سال ۱۳۴۲» منتشر شد. آقاى فلسفى در این سخنرانى تاریخى، بعد از آنکه به جامعیّت اسلام اشاره کرد و توضیح داد که مسجد؛ هسته اصلى و مرکز تمام فعالیت‏ها و حرکت‏ها در صدر اسلام بود، امام حسین(ع) را الگو و سرمشق براى زندگى در همه زمان‏ها دانست و بعد به استیضاح دولت علم پرداخت.

فلسفى توضیح داد که روحانیت نمى‏تواند از سیاست دورى گزیند زیرا در اسلام، سیاست عین دیانت است و اسلام از سیاست جدا نیست.

موارد استیضاح آقاى فلسفى نسبت به دولت علم، عبارت از ده ماده بود. ۱٫ تخلّف از قانون شرع و قانون اساسى: چرا دولت مانع اظهارنظر مجتهدین در مورد قانون و سرنوشت مردم مى‏شود؟! مگر نه این است که بر اساس قانون اساسى، تمام قوانین باید به نظر و تأیید مجتهدین برسد؟! چرا نمى‏گذارند نظر مجتهدان در رادیو منتشر و در روزنامه‏ها چاپ شود؟!

دولت به چه مجوزى، تصویب نامه ‏هاى غیرقانونى و خلاف شرع صادر مى‏کند؟ ۳٫ دولت چرا مدرسه فیضیه را خراب کرد؟ چرا وحشى‏ گرى کرد؟ طلاب و فضلاى جوان را به شهادت رساندند؛ به چه جرمى؟! ۴٫ دولت به چه مجوّزى و چرا از نشر اعلامیه‏هاى مراجع تقلید جلوگیرى مى‏کند؟! ۵٫ دولت چرا جوانانى را که اقدام به چاپ و نشر اعلامیه مى‏کنند دستگیر و زندانى و شکنجه مى‏کند؟! ۶٫ دولت بر اساس کدام قانون؛ طلاّب حوزه علمیه را به سربازى مى‏برد؟ اینها در حال تحصیل و بر اساس قانون، معاف هستند. ۷٫ دولت به چه مجوّزى از برگزارى عزادارى امام حسین(ع) جلوگیرى مى‏کند؟! ملّت ایران از این عمل دولت، تنفّر دارد. ۸٫ چرا بعد از اینکه مردم مسلمان تهران به پشتیبانى از روحانیّت (در فاجعه حمله به فیضیه) بازار را سه روز تعطیل کردند، دیکتاتورى مى‏کنید و نمى‏گذارید بازارشان را باز کنند؟! ۹٫ ملت ایران، خواستار انتخابات آزاد است. ۱۰٫ چرا عده‏اى بدون محاکمه زندانى شده‏اند؟ چرا آزادى مردم را سلب کرده‏اید؟!

موارد استیضاح دولت که توسط حجه الاسلام فلسفى بیان شد با تأیید قاطع مردم مواجه گردید به طورى که جمعیت یک صدا براى هر یک از موادّ استیضاح، سه بار فریاد زد: «صحیح است».[۲۷] فلسفى در ادامه نامه امام خمینى(ره) و نامه آقاى سید کاظم شریعتمدارى‏ را براى مردم خواند. در نامه امام خمینى، بعد از تشکر از جناب فلسفى و یادآورى اهمیّت فعالیّت مبلّغان براى حفظ اسلام، چنین آمده بود:

«… ضمناً چون تجدید ساختمان مدرسه فیضیه – که قبلاً با جنابعالى صحبتى شده بود – حسابى در بانک صادرات شعبه قم باز شده است و بنا است که از روز تاسوعا و عاشورا نیز بانک سپرده را قبول کند، اگر صلاح دیدید تذکّرى به مسلمین بدهید…»[۲۸]

در شب یازدهم، فلسفى منبر رفت و گفت:

«… کسى براى من نوشته است که آقاى فلسفى! شما منبر مى ‏روید و هر چه انتقاد دارید مى‏ گویید. هر چه اعتراض دارید بیان مى ‏کنید دولت را هم استیضاح مى‏ کنید. از مردم هم «صحیح است»، «صحیح است»، مى ‏گیرید و تازه مى ‏گویید آزادى نیست؟!»

سپس چنین پاسخ داد:

«… آقاى محترم! در این کشورِ مظلومِ تحتِ اختناق، زلزله عاشورا آمده است و دیوارهاى خوف از دیکتاتورى را فرو ریخته که اینک ما داریم حرف خود را مى‏ زنیم نه اینکه ما آزاد شده ‏ایم… من در حضور همه مردم مى‏گویم الآن زلزله عاشورا است که باعث شده ما بتوانیم این حرف‏ها را بزنیم امّا امشب شب یازدهم است و مى‏گذرد و فردا شب هم هست اگر روز دوازدهم نیز این حرف‏ها را گفتیم و ما را نگرفتند و به زندان نبردند معلوم مى‏شود که آزادى هست…»

و این پیش‏بینى اتّفاق افتاد و روز دوازدهم محرّم آقاى فلسفى توسّط ساواک دستگیر و در شهربانى زندانى شد. در زندان شهربانى چند نفر از علما مانند شهید آیهاللَّه مطهرى و آیهاللَّه مکارم شیرازى نیز حضور داشتند که قبلاً دستگیر شده بودند. آیهاللَّه فلسفى مى‏گوید تا صبح جمعیّت واعظان و عالمان دستگیر شده به پنجاه نفر رسید و بلکه از آن نیز گذشت و آنقدر فضا تنگ بود که براى خوابیدن جا نبود. مدت حبس آقاى فلسفى چهل و پنج روز طول کشید.

پس از آزادى از زندان در تیرماه ۴۲ به مدّت صد روز از ممنوع‏المنبر شد و بار دیگر از آبان ۴۲ به مدّت دویست و پنجاه روز تا ۲۶ اردیبهشت ۴۳ این ممنوعیّت ادامه یافت. بعد از آزادى منبر، در تیرماه ۴۳ براى روشنگرى و تحقّق اهداف اسلامى براى سخنرانى به کرمان رفت و بنا به سفارش امام خمینى در رفسنجان، سیرجان، نوق و اصفهان نیز به سخنرانى پرداخت.

ترور نافرجام

در محرّم سال ۱۳۴۴ ش. جوانى بسیار قوى و با پنجه بوکس به حجهالاسلام فلسفى حمله کرد امّا به لطف الهى و تلاش راننده و خدمتگزار منزل، شکست خورد و دستگیر شد و به کلانترى محلّ تحویل گردید. امّا کلانترى بعداً گفت: دیوانه بود رهایش کردیم. بر اثر این حادثه، منبر حجهالاسلام فلسفى تعطیل شد. حضرات آیات خویى، مرعشى نجفى، شریعتمدارى، میلانى و سید على بهبهانى با ارسال تلگراف از این واقعه ابراز تأسف کردند.

مراقبت‏هاى ساواک‏

ساواک براى کنترل و مراقبت از فعالیت‏هاى حجهالاسلام فلسفى، مأمورانى را مى ‏فرستاد تا گزارش‏هایى از منبرها و دیدارهاى وى تهیه کنند. و گاه از مأمورانى ملبّس به لباس روحانى و روحانى ‏نمایان استفاده مى‏کرد و نامه ‏ها و تلفن او کنترل مى‏شد و حتّى گاه دستگاه شنود در خانه او نصب مى‏شد. ساواک این روش‏ها را تا روزهاى آخر فعالیت خود ادامه داد. صدها گزارش اکنون در دسترس است که توسط ساواک درباره حجهالاسلام فلسفى تنظیم شده است. این گزارش‏ها از تاریخ ۵ خرداد ۱۳۳۱ آغاز شده و تا تاریخ هفتم دى ۱۳۵۷ ادامه یافته است.[۲۹]

اخراج ایرانیان از عراق‏

در سال ۱۳۵۰ ش. حکومت بعثى عراق به دلیل تعصّب عربى، ایرانیان مقیم عراق را به صورتى وحشیانه و ظالمانه از آنجا اخراج کرد. در بین این عده، اقشار مختلف از تاجر و کاسب و مدرّس و عالم و طلبه و زن و مرد و دختر و بچّه خردسال و حتّى زن باردار وجود داشت که در فرصتى کوتاه و بدون مهلت براى آمادگى، رانده شدند. این حادثه اسف‏بار، شدیداً مردم ایران را ناراحت کرد. بعد از مشورت علماى تهران، نتیجه آن شد که آیهاللَّه سید احمد خوانسارى، مجلسى را در مسجد سید عزیزاللَّه تشکیل دادو در آن روز بازار تعطیل شد و بیش از بیست هزار نفر در آن مجلس حاضر شدند. حجه الاسلام فلسفى سخنران این مجلس بود. او با استناد به آیه «ولا یجرمنّکم شنآن قوم على الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى» (مائده / ۸) از ظلم و بى‏عدالتى و پایمان شدن حقوق بشر در دنیا انتقاد کرد و جنایات صهیونیست‏ها در قتل عام مردم فلسطین را محکوم نمود و بعد خطاب به دولت عراق افزود: براى اقامه عدل باید به سرنیزه تکیه کرد؛ اما روى سرنیزه نمى‏توان نشست! و بعد خطاب به سفراى کشورهاى اسلامى – که در مجلس حاضر بودند – گفت: آقایان ایرانى‏ها براى مردم فلسطین خیلى اظهار تأسّف کردند و خیلى گریستند؛ حال شما براى ایرانى‏هاى رانده شده گریه کنید براى بلاد اسلامى هم اشک بریزید و با آن‏ها همدردى کنید. ایرانى‏ها را با کامیون و ماشین زباله‏کش، کمپرسى و وسایل نامناسب دیگر به طرف مرز آورده و رها کرده‏اند در حالى که بین آنها عده زیادى زن و بچّه، بزرگ و کوچک، پیرمرد و پیرزن ناتوان و گرسنه و تشنه بوده‏اند و حتّى زنان باردار که در بیابان وضع حمل کرده‏اند… مجلس سخت تکان خورد و مردم گریستند و اشک‏ها ریختند… .[۳۰]

رژیم شاه سخنرانى مزبور را با حذف برخى از قسمت‏ها از رادیو پخش کرد تا به دولت عراق بفهماند که تنها دولت ایران نیست که به عراق پرخاش مى‏کند بلکه ملت ایران هم با رژیم عراق مخالفت دارد و نتیجه این بشود که مردم ایران، پشتیبان دولت خود هستند. دو نفر از سناتورها – جمشید اعلم و علامه وحیدى از این مجلس و سخنرانى آقاى فلسفى سوء استفاده کرده و در مجلس سنا گفتند که ما به این روحانیون که با ما در بیان فجایع عمال بعثى عراق همصدا شدند افتخار مى‏کنیم؛ ولى آن آقا – منظور امام خمینى بود – در عراق نشسته و هیچ نمى‏گوید…» این قضیه مردم را فوق‏العاده ناراحت کرد و درس‏هاى حوزه علمیه قم تعطیل شد و طلاّب به خیابان‏ها ریخته و تظاهرات کردند و با مأمورین درگیر، مصدوم و مجروح شدند… .

در همین زمان آیهاللَّه عبداللَّه چهل‏ستونى درگذشت و به مناسبت رحلت ایشان مجلسى در مسجد جامع تهران برگزار شد. در آن مجلس حجهالاسلام فلسفى بر منبر رفت و بعد از بیان ضرورت قانون براى جامعه و تفاوت قانون‏گذارى‏هاى بشرى و قانون‏گذارى‏هاى انبیاى الاهى افزود:«انبیاء طبیب مردمند، طبیب تابع مصلحت است نه تابع خواسته بیمار»

و بعد از رواج قمارخانه ‏ها و مشروب‏فروشى‏ ها و مراکز فحشاء انتقاد کرد و گفت: اسلام این امور را مُضِرّ و بر خلاف مصلحت مردم مى ‏داند و در ادامه افزود:

«… یک نفر سناتور مطالب غیر واقع گفته و سناتور دیگر آن گفته‏هاى ناروا را تأیید کرده و نسبت به عالم بزرگوار مرجع عالیقدر حضرت آیهاللَّه آقاى خمینى (در اینجا جمعیّت با صداى بلند صلوات فرستاد) – دامت برکاته – بر خلاف ادب صحبت کرده است، این گفتارها دروغ دارد، تهمت دارد، اهانت دارد، حق کشى دارد و طبعاً خلاف ادب هم دارد… آقاى سناتور محترم! چه کسى به شما گفته است که روحانیّت به منظور همصدایى با شما حرکت کرده؟! شما کى هستید؟ شما خیال مى‏کنید چون پشت تریبون مجلس هستید و سرنیزه شما حمایت مى‏کند کسى هستید؟!… حساب روحانیّت از حساب مجلس سنا جداست…»

حجهالاسلام فلسفى در ادامه، اقدامات اعتراض‏آمیز امام خمینى نسبت به دولت بعثى عراق را برشمرد و ادامه داد:

«.. چرا آن سناتور خلاف واقع گفت؟!… این اقدام شما درس‏ها را در حوزه علمیه قم تعطیل کرد. طلبه‏ها با چشمان گریان و با بغضى که در گلو جمع شده بود به خیابان‏ها ریختند… چرا طلبه‏ها را زدید؟! چرا نادانى کردید؟!… اگر پاسبان عراقى، طلاّب را در حوزه علمیه نجف بزند، گناه کرده است امّا پاسبان ایرانى که در حوزه علمیه قم طلاّب را مى‏زند ثواب کرده است؟!… براى اینکه از این مجلس نتیجه بگیرم و کاملاً ثابت و معلوم شود که اگر گفتم ما از عمل مجلس سنا متأثّریم، نگویند که مردم پاى منبر ساکت نشسته بودند و حرف‏هاى تو مربوط به مردم نیست؛ بنابراین من عین تنفّرم را از مجلس سنا بازمى‏گویم و همه شما اگر موافقید سه بار «صحیح است» بگویید: ما اعلام مى‏کنیم که جامعه مؤمنین، روحانیون و مردم مسلمان از نطق آلوده، خلاف انصاف، خلافِ فضیلت، آلوده به دروغ و آلوده به تهمت سناتور جمشید اعلم در مجلس سنا و تأییدى که سناتور دیگر از او کرده از آن نطق و از این تأیید، منزجر و متنفرند. (مردم سه بار گفتند صحیح است.).»[۳۱]

حجهالاسلام فلسفى بعد از ذکر مصیبت اباعبداللَّه(ع) از منبر پایین آمد. استاد شهید مطهرى اولین کسى بود که او را در برگرفت و بوسید و تشکّر کرد. نوار این سخنرانى به سرعت تکثیر شد و به سراسر ایران رسید و ساواک پس از اطّلاع دستور جمع‏آورى آن را صادر کرد.

رژیم شاه که به شدّت از حجهالاسلام فلسفى عصبانى شده بود نقشه پلیدى را که سه سال قبل کشیده و تهدید به انجامش کرده بود به مرحله عمل درآورد. عکس حجهالاسلام فلسفى را مونتاژ و در سطح کشور منتشر کردند که در آن وى در حال معاشقه با زنى عریان دیده مى‏شد! هدف ساواک ترور شخصیت این روحانى و سخنور مبارز بود امّا نتیجه برعکس شد و کسى این عکس را باور نکرد و همگان آن را ساختگى شمرده و پاره کردند و جالب آن است که برخى استدلال کردندو دلیل آوردند که این عکس ساختگى است مثلاً ملا حسین ادیبى – امام جمعه کردستان – بر اساس گزارش ساواک این عکس را به دو دلیل مجعول دانست. یکى از آن دو دلیل این بود که در یکى از این عکس‏ها انگشترهاى حجهالاسلام فلسفى در انگشت سبابه و وسط دیده مى‏شود که این بر خلاف قواعد روحانیت است و معمولاً روحانیان، انگشترها را در انگشت کوچک و بعد از آن قرار مى‏دهند.[۳۲] نمونه دیگر آیهاللَّه میرزا عبداللَّه شهیدى – امام جمعه – و دامادش – میرزا نصراللَّه شهیدى – بعد از رؤیت عکس مزبور گفتند: این عکس‏ها ساخته و پرداخته دولت به علّت سخنرانى جناب فلسفى در منبر حاج عزیزاللَّه است و افراد دانا و وارد مى‏دانند که این عکس‏ها صحّت ندارد و روى مخالفت با فلسفى تهیه شده است، ولى این اعمال موجب محبوبیّت بیشتر فلسفى در میان مردم خواهد شد.[۳۳]

بعد از انتشار عکس مونتاژ شده مزبور، محبوبیّت فلسفى بیش از پیش شد و هیچ کس از مردم، اسائه ادب نسبت به ایشان نکرد بلکه همه احساس همدردى کردند و اقدام ضدّ انسانى ساواک را مردود شمردند. به طور مثال یکى از مردم به منزل جناب فلسفى آمد و بعد از پاره کردن عکس مذکور، گفت:

آمده ‏ام به شما تبریک بگویم. مى‏ دانستم و مى ‏دیدم که شما از اعمال دستگاه انتقاد مى‏ کنید امّا فکر نمى‏ کردم که انتقادهاى شما این قدر روى دستگاه اثر گذاشته باشد و آن‏ها را تا این اندازه در فشار سیاسى قرار دهد که دست به چنین کارى بزنند! وقتى که ساواک این عکس را منتشر کرد فهمیدیم انتقادات شما براى این‏ها کُشنده است که به این فکر پلید افتاده‏اند و اقدام به چنین سیاه‏کارى نموده‏اند.[۳۴]

بعد از پانزده روز از سخنرانى اعتراض‏آمیز حجهالاسلام فلسفى بر ضدّ اتّهامات مجلس سنا، رژیم شاه، او را به طور دائم از منبر رفتن ممنوع کرد و این منع به مدت هفت سال – تا پیروزى انقلاب اسلامى – به طول انجامید.[۳۵]

در این هفت سال، هرگاه حجهالاسلام فلسفى وارد مسجد یا مجلسى مى ‏شد مورد احترام مردم قرار مى‏گرفت و به نفع او شعار مى‏دادند و صلوات مى‏فرستادند و واعظ و سخنران آن جلسه، نام جناب فلسفى را با لطف و احترام یاد مى‏کرد. عالمان و واعظان شهرهاى مختلف نیز با صدور تلگراف و امضاى طومار ناراحتى خود را از ممنوعیت منبر ایشان اعلام کردند. روزنامه کیهان در ۱۳۵۱/۸/۱۵ ش. مصاحبه‏ اى را با حجهالاسلام فلسفى درباره عید فطر منتشر کرد و روزنامه اطلاعات در تاریخ ۱۳۵۱/۱۱/۱۱ ش. مصاحبه‏ اى با ایشان درباره تفسیر قرآن با مغز الکترونیک به دست چاپ سپرد. امّا ساواک این گونه مطالب و بلکه هر گونه مطلبى از حجهالاسلام فلسفى را بر خلاف امنیّت و مصلحت کشور مى ‏شمرد و به این جهت، ریاست کلّ ساواک دستور بازداشت مصاحبه کننده را صادر کرد.

تشکیل جلسه تدریس فنّ خطابه‏

بعد از ممنوعیت منبر، حجهالاسلام فلسفى براى عده ‏اى از طلاب حوزه علمیه قم، در منزل خود روش و فنون سخنورى و خطابه را تدریس مى‏ کرد. این جلسه براى حدود ۱۰ نفر تا مدّتى ادامه یافت. ساواک کسانى را – به صورت معمّم و غیر معمّم – به این مجلس مى ‏فرستاد تا آن را کنترل کند.

تألیف کتاب

کار اصلى حجهالاسلام فلسفى از زمانى که ممنوع المنبر شد – سال ۱۳۵۰ ش. – تا پیروزى انقلاب اسلامى، تألیف و نگارش کتاب بود، در این مدّت به ترتیب کتابهاى ذیل نوشته و منتشر شد:

  1. آیهالکرسى؛ پیام آسمانى توحید (یک جلد) ۲٫ بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات (دو جلد). ۳٫ اخلاق از نظر همزیستى و ارزشهاى انسانى (یک جلد).

بعد از پیروزى انقلاب اسلامى حجهالاسلام فلسفى تألیف کتاب را ادامه داد و کتاب‏هاى آتى را منتشر کرد:

اخلاق از نظر همزیستى و ارزشهاى انسانى (جلد دوم) – معاد از نظر روح و جسم (سه جلد) – سخن و سخنورى از نظر بیان و فنّ خطابه (یک جلد) – شرح و تفسیر دعاى مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه (سه جلد).

حمله ساواک

روز بعد از حادثه ۱۷ شهریور ۵۷ و شهادت عده بسیارى از مسلمانان آگاه به دست رژیم شاه در نیمه‏هاى شب مأموران ساواک به منزل حجهالاسلام فلسفى حمله کردند و به بازرسى از منزل پرداختند و اعلامیه‏ هاى امام خمینى و نوشته‏هاى چاپى مانند آن را جمع‏ آورى و حجه الاسلام فلسفى را دستگیر کردند و به ساختمان حکومت نظامى بردند و بعد آزاد کردند.[۳۷]

آزادى منبر

با ورود امام خمینى(ره) و پیروزى انقلاب اسلامى، منبر حجهالاسلام فلسفى آزاد شد و جناب فلسفى در مدرسه علوى با حضور صدها تن از عالمان و روحانیان براى حضرت امام خمینى(ره) سخنرانى کرد. فلسفى چنین گفت:

«… مسافر بزرگوار و محترمى که از سفر مى‏آید، علاقه‏مندان وى دسته گل براى او مى‏آورند. من هم امروز به احترام شما یک شاخه گل از بوستان اهل‏بیت(ع) براى تکریم مقام شما آورده‏ام. آن شاخه گل این حدیث است که امام صادق(ع) مى‏فرماید: تمنّوا الفتن‏ءَ ففیها هلاکُ الجَبابِرَهِ و طَهارَهُ الاَرضِ مِنَ الْفَسَقَهِ

امام صادق(ع) مى‏فرماید: تمناى انقلاب کنید که در آن هلاک جبّاران و پاک شدن زمین از فاسقان است. این روایت در امالى شیخ طوسى است.

اى امام! دستور حضرت صادق(ع) را شما در این زمان به کار بستید و عمل کردید، مردم را دعوت به انقلاب نمودید و مردم هم اجابت کردند… و چه خوب اجابت کردند! خدا را سپاس که از آن بدبختى درآمدند و از آن تنگنا خلاص شدند…

حاشا که سر به عزّت و شادى برآورد

قومى که روز محنت و ماتم ندیده است‏

حاشا که ره برد به سوى ساحل نجات‏

قومى که موج حادثه چون یم ندیده است‏

حاشا که در قیام قیامت کند قیام

قومى که پیشواى مصمّم ندیده است

در مراسم اربعین استاد مطهرى‏

این مراسم به دعوت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و در مدرسه فیضیه و با حضور امام خمینى و علماء و فضلاؤ و عده بسیارى از مردم برگزار شد. چون در آن زمان عدّه‏اى از غرب‏زده‏ها درصدد بودند که نقش دین و روحانیّت در جامعه کم شود و یا اساساً اسلام منهاى روحانیّت برپا شود، حجهالاسلام فلسفى بعد از شرح نهضت تحریم تنباکو و نهضت مشروطیّت و نهضت ملّى شدن نفت، افزود: مرحوم آیهاللَّه العظمى میرزاى شیرازى قیام کرد و استعمال دخانیات را محاربه با امام عصر (عج) معرفى نمود، در نتیجه مردم اطاعت کردند و قراردادى که با اجانب بسته شده بود، لغو شد…

قیام امام که قبل از پانزده خرداد ۱۳۴۲ آغاز گردید، از اوّل به نام خدا بود، از این رو تمام مردم مسلمان اعمّ از روحانیون، دانشگاهیان و سایر اقشار شهرى و روستایى با رهبر بزرگ انقلاب همصدا شدند و توانستند سرانجام انقلاب اسلامى را به پیروزى برسانند.[۳۸]

۶]

حکمت یک سکوت

حجهالاسلام فلسفى با آنکه در زمان طاغوت، از منتقدان مهمّ و برجسته مسائل اجتماعى بود امّا بعد از پیروزى انقلاب اسلامى در منبر و سخنرانى لب به انتقاد از حکومت اسلامى نگشود زیرا این کار را مصلحت نمى‏دانست. او خود در جواب عده‏اى از اهل فضل، چنین گفت:

«آقایان! بله من در زمان شاه انتقاد مى‏کردم. انتقاد من به ضرر شاه و به نفع رسول اکرم(ص) و دین خدا بود امّا الآن انتقاد نمى‏کنم براى این که انقلاب ما اسلامى است. اگر از سوء اعمال بعضى‏ها به نام «دولت» انتقاد کنم چیزى حاصل پیغمبر(ص) نمى‏شود، ولى آمریکا استفاده مى‏کند و من نمى‏خواهم که به نفع آمریکا سخنرانى کنم. اما وظیفه‏ام را به طور خصوصى انجام مى‏دهم. آن فردى که باید به واسطه سوء عملى که داشته مورد انتقاد قرار گیرد با تلفن به او مى‏گویم که… شما باید عمل خود را اصلاح کنید و تغییر روش دهید.»

حجهالاسلام فلسفى این مطلب را با امام خمینى(ره) نیز در میان گذاشت و ایشان هم نظر جناب فلسفى را تأیید کردند و فرمودند شما انتقاد نکنید… در حکومت پیغمبر(ص) نیز برخى کارهاى ناشایست را افرادى مرتکب مى‏شدند که تک تک بد بود ولى دولت پیغمبر(ص) بر اساس اسلام بود، بنابراین شروع انتقاد در منابر مصلحت نیست.[۳۹]

رحلت

حجهالاسلام فلسفى بعد از حدود هفتاد و پنج سال خدمت خالصانه به اسلام ناب محمدى(ص) در ۹۳ سالگى در روز جمعه ۱۳۷۷/۹/۲۷ش. درگذشت و در جوار حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنى(ع) آرمید.[۴۰]

والسلام على عباداللَّه الصالحین.



 

[۱] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش، ص ۴۷٫
[۲] همان، ص ۳۸٫
[۳] همان، ص ۴۱٫
[۴] همان، ص ۴۷ – ۴۸٫
[۵] همان، ص ۵۱ – ۵۲٫
[۶] زندگى‏نامه میرزا مهدى آشتیانى و میرزا طاهر تنکابنى در همین مجموعه گلشن ابرار آمده است.
[۷] زبان گویاى اسلام (یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب نهم)، مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸ ش، ص یازده.
[۸] خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفى، ص ۵۵٫
[۹] خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفى، ص ۵۵ – ۵۷ و زبان گویاى اسلام، ص یازده و دوازده.
[۱۰] خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فسلفى، ص ۵۹ – ۶۰٫
[۱۱] زبان گویاى اسلام (یاران امام به روایت اسناد ساواک)؛ ص سیزده.
[۱۲] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۶۴٫
[۱۳] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۶۵٫
[۱۴] ر.ک: زندگینامه سیاسى امام خمینى، محمدحسن رجبى، مؤسسه فرهنگى قبله، چاپ چهارم ۱۳۷۴ش، ج ۱، ص ۴۶٫
[۱۵] خاطرات ومبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۸۰ و ۴۵۵٫
[۱۶] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۹۲ – ۹۳٫
[۱۷] ر.ک: «اسرار خلقت» احمد اخگر لاریجانى، به اهتمام حسین لطیفى، تهران، ۱۳۱۶ ش.
[۱۸] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۹۴ – ۹۸٫
[۱۹] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۹۸- ۱۰۰٫
[۲۰] همان، ص ۱۱۲ – ۱۱۳٫
[۲۱] همان، ص ۱۱۲ – ۱۱۴٫
[۲۲] همان.
[۲۳] ر.ک: یاران امام به روایت اسناد ساواک: کتاب نهم زبان گویاى اسلام، ص پانزده.
[۲۴] برخى از نویسندگان به آثار مثبت منبرهاى آقاى فلسفى بر خود و نسل جوان آن روز اشاره کرده و او را مورد ستایش قرار داده‏اند. از جمله بنگرید به «از چشم برادر» شمس آل احمد، کتاب سعدى، قم، ۱۳۶۹ ش.، ص ۱۷۲٫
[۲۵] خاطرات و مبارزات حجه الاسلام فلسفى، ص ۱۸۳ – ۱۸۵٫
[۲۶] زبان گویاى اسلام (یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب نهم)، ص ۲۱۱ – ۲۱۵٫
[۲۷] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۲۶۲ – ۲۶۷؛ زبان گویاى اسلام (یاران امام…)، ص ۲۱۳ – ۲۱۴٫
[۲۸] صحیفه نور، ج ۱، ص ۶۱٫
[۲۹] ر.ک: زبان گویاى اسلام (یاران امام به روایت اسناد ساواک) که به همّت مرکز بررسى اسناد تاریخى وزارت اطلاعات در بیش از ۷۰۰ صفحه منتشر شده است.
[۳۰] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۳۱۷ – ۳۲۴؛ زبان گویاى اسلام (یاران امام…)، ص ۴۴۲ – ۴۴۴٫ بر اساس گزارش ساواک این سخنرانى در تاریخ ۱۳۵۰/۱۰/۱۵ ش. ایراد گردید.
[۳۱] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۳۲۷ – ۳۳۱؛ زبان گویاى اسلام (یاران امام…)، ص ۴۴۷ – ۴۴۸٫
[۳۲] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۷۹۱٫
[۳۳] همان، ص ۷۹۲٫
[۳۴] همان، ص ۳۳۷٫
[۳۵] زبان گویاى اسلام (یاران امام…)، ص ۴۶۳٫
[۳۶] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۳۴۱ و ۸۱۷٫
[۳۷] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۳۴۹ – ۳۵۰٫
[۳۸] خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفى، ص ۳۵۵ – ۳۵۷٫
[۳۹] همان، [۴۰] زبان گویاى اسلام (یاران امام…) ص بیست و پنج.ص ۲۳۴٫

بازدیدها: ۶۸

زندگینامه آیت الله شیخ جعفر سبحانى تبریزی دامت افاضاته

sobhaani_jaafar_1
یکى از فقیهانى که سالیان دراز به تدریس و تربیت شاگردان، تبلیغ معارف دینى، و تحقیق و تألیف و ترجمه کتابهاى ارزنده علمى و خدمات جاودانه اشتغال داشته و دارد، متفکر بزرگ اسلامى و اندیشمند سترگ معاصر، فقیه اصولى، مفسر رجالى، متکلم ادیب، و فیلسوف مورخ، حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانى دام ظله العالى است. حضرت آیت الله سبحانى در ۲۸ شوال المکرم ۱۳۴۷ ق (۲۰ فروردین ۱۳۰۸ ش) در تبریز در خانواده علم و تقوا و فضیلت دیده به جهان گشود. پدر بزرگوار ایشان: زاهد وارسته، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین سبحانى خیابانى ، یکى از عالمان و فقیهان تبریز بود که بیش از ۵۰ سال به کار تدریس، تألیف، راهنمایى مردمان و پرورش شاگردان اشتغال داشت.

آیت الله سبحانى، پس از فراغت از تحصیلات ابتدایى، در مکتبخانه مرحوم میرزا محمود فاضل فرزند فاضل مراغى از شاگردان شیخ اعظم انصارى) به فراگیرى متون ادب پارسى پرداخت و کتابهایى مانند: گلستان، بوستان، تاریخ معجم، نصاب الصبیان، ابواب الجنان و غیره را فرا گرفت . سپس در ۱۴ سالگى (۳۶۱ ق)رهسپار مدرسه علمیه طالبیه تبریز گردید و به آموختن مقدمات علوم و سطوح پرداخت. علوم ادبى را نزد مرحومان: حاج شیخ حسن نحوى و شیخ على اکبر نحوى، و بخشى از مطول، منطق منظومه و شرح لمعه را در محضر علامه بزرگوار میرزا محمد على مدرس خیابانى صاحب ریحانه الأدب (م ۱۳۷۳ ق) بیاموخت و این همه پنج سال (تا ۱۳۶۵ ق) به طول انجامید.

استاد سبحانى، در آن زمان سخت مشغول تعلیم و تعلم (دروس مقدمات) و مباحثه و تألیف بود . یادگار قلمى ایشان از آن زمان (با اینکه نوجوانى ۱۷ ساله بود) دو کتاب است که هم اینک موجود مى باشد:
۱٫ معیار الفکر (در منطق)،
۲٫ مهذب البلاغه (در علم معانى، بیان و بدیع). [۴]
دگرگونى در آذربایجان و ظهور فرقه دمکرات به رهبرى پیشه ور و غلام یحیى (در شهریور ۱۳۲۵ ش) و تشکیل حکومت وابسته به شوروى، عرصه را براى تحصیل تنگ کرد و به همین جهت، استاد لازم دید محیط تحصیل را عوض کرده و رهسپار حوزه علمیه قم گردد. لذا در مهرماه ۱۳۲۵ شمسى وارد قم شد و به تکمیل سطوح، همت گماشت. بقیه فرائد الاصول را نزد مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد مجاهدى تبریزى (۱۳۲۷ ـ ۱۳۷۹ ق) و آیت الله حاج میرزا احمد کافى (۱۳۱۸ ـ ۱۴۱۲ ق) آموخت و کفایه الاصول را هم نزد مرحوم آیت الله العظمى گلپایگانى (م ۱۴۱۴ ق)آموخت.

آیت الله سبحانى پس از تکمیل سطوح عالیه در ۱۳۶۹ ق، به درسهاى خارج فقه و اصول راه یافت و به خوشه چینى از محضر بزرگان زیر پرداخت:

۱٫ مرحوم آیت الله العظمى بروجردى (۱۲۹۲ ـ ۱۳۸۰ ق) که در آن روزها مبحث وقت از کتاب صلاه را تدریس مى فرمود.
۲٫ مرحوم آیت الله حاج سید محمد حجت کوهکمرى (۱۳۰۱ ـ ۱۳۷۲ ق) که در آن زمان تدریس خارج بیع را آغاز کرده بود.
مرحوم آیت الله بروجردى، شاگردان خویش را با آراى قدما، فتاوى اهل سنت، و نیز تتبع در اسناد و فهم روایات و ریشه یابى مسائل آشنا مى ساخت و درس مرحوم آیت الله حجت نیز، از نظر دسته بندى مطالب و نتیجه گیرى، امتیاز خاصى داشت.
۳٫ مرحوم آیت الله العظمى امام خمینى (۱۳۲۰ ـ ۱۴۰۹ ق)که در آن زمان بحث استصحاب را مطرح مى فرمود. [۶]معظم له تا پایان دوره اول درس اصول حضرت امام، به درس ایشان حاضر گشت آنگاه بر آن شد تا مجموع درسهاى ایشان را به دقت ضبط کند و تحریر نماید، که این کار در ضمن ۷ سال (۱۳۳۰ ـ ۱۳۳۷ ش) انجام گرفت و در همان زمان به چاپ رسید.
حضرت آیت الله سبحانى به غیر از تحصیل دروس فقه و اصول، به آموختن فلسفه و کلام و تفسیر نیز اشتغال داشت. استاد از دوران نوجوانى به مسائل فکرى و عقلى کشش بسیار زیادى داشت و به شخصیتهاى متفکر و اساتید منطق و معقول ارجى شایان مى نهاد.
از همین رو در تبریز به محضر مرحوم آیت الله حاج سید محمد باد کوبه اى (م ۱۳۹۰ ق) شتافت و از او شرح قواعد العقائد علامه را بیاموخت. سپس در حوزه علمیه قم مطالعات فلسفى خویش را با شرکت در درسهاى منطق و فلسفه حضرت آیت الله علامه سید محمد حسین طباطبائى (م ۱۴۰۲ ق)تکمیل نمود و در سالهاى ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۰ ش شرح منظومه و سپس از آن بخش اعظم اسفار را نزد ایشان فرا گرفت و همزمان، در جلسه شبهاى پنجشنبه و جمعه علامه طباطبائى، که در آن فلسفه مادى به نقد کشیده مى شد و نگارش کتاب ارزشمند «اصول فلسفه و روش رئالیسم» توسط استاد شهید آیت الله مطهرى حاصل آن جلسات بود، شرکت جست و پس از پایان این دوره به خواست حضرت استاد علامه، کتاب اصول فلسفه را به عربى باز گرداند که اولین جلد آن با تقریظ علامه طباطبائى به چاپ رسید.

استاد آیت الله سبحانى، از زمان تحصیل (۱۳۶۲ ق/۱۳۲۲ ش) به تدریس مقدمات مى پرداخت و پس از آنکه به حوزه علمیه قم آمد (۱۸ سالگى) کار تدریس را ادامه داد و پس از زمانى چند نیز به تدریس سطوح پرداخت. ایشان نزدیک به ۷ سال مطول، چند دوره معالم و لمعتین، ۷ دوره فرائد شیخ انصارى (در ۲۱ سال)، چند دوره مکاسب و کفایه، و پنج مرتبه شرح منظومه (در ۱۰ سال) را تدریس نمود.سال ۱۳۹۴ق – ۱۳۵۴ ش نیز بر اثر اصرار فضلا و طلاب علاقمند حوزه، درس خارج فقه و اصول را تشکیل داد که تا کنون بحمد الله ادامه دارد.درس خارج اصول ایشان یکى از شاخصترین حلقه هاى درسى حوزه به شمار مى رود و از مزایاى آن این است که هر روز درس معظم له زیر نظر ایشان به چاپ رسیده و بیش از ۶۰۰ نفر در آن شرکت مى نمایند .

استاد معظم تا کنون سه دوره کامل اصول و هر دوره در ۶ سال، تدریس نموده و هم اکنون چهارمین دوره آن را پشت سر مى نهد. تقریرات این درسها بسیار است و یک دوره کامل آن در ۴ جلد به نام المحصول فى علم الأصول به چاپ رسیده است. نیز جناب ایشان در طول بیش از ۲۰ سال تدریس منظم خارج فقه، تاکنون مباحث مختلفى را بحث نموده است که عبارتند از: کتب زکات، حدود، دیات، قضاء، مضاربه (دو بار)، مکاسب محرمه، خیارات، ارث، طلاق، نکاح، خمس و بسیارى از فضلاى حوزه به ضبط افادات استاد پرداخته اند، که برخى از آنها نیز به چاپ رسیده است . همچنین استاد سالیان درازى کتاب عمیق اسفار را براى گروه بسیارى تدریس نموده است که پاره اى از آنان اکنون خود از اساتید فلسفه به شمار مى روند. ایشان به غیر از تدریس منظم فقه، اصول و فلسفه در حوزه علمیه، سالیان دراز به آموزش عقاید، رجال، درایه، تاریخ اسلام و تشیع، ملل و نحل، تفسیر و ادبیات پرداخته و در هر یک از آنها آثار مفید و متعددى را به جامعه اسلامى تقدیم نموده است.

در سالهاى ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ ش خلأ فکرى بر جوانان کشورمان حاکم بود و غالب مجلات کشور وابسته به دولت فاسد بودند و کمتر مجله اى بود که به طور مستقیم و غیر مستقیم به تخریب بنیانهاى اخلاقى و فرهنگى نپردازد. از همین رو استاد و گروهى از فضلاى حوزه تصمیم گرفتند تا شالوده بناى یک مجله وزین فکرى اسلامى را بریزند، و اینچنین بود که مجله «درسهایى از مکتب اسلام» تأسیس شد.

روزهاى نخست تصور نمى رفت که مجله مزبور تا این اندازه مورد استقبال جامعه مذهبى کشور قرار گیرد، اما به مرور زمان مجله سراسر ایران را فرا گرفت و در برخى اوقات با شمارگان بیش از صد هزار منتشر گردید. استاد در این مجله با نگارش تاریخ اسلام و تفسیر قرآن آثار ماندگارى از خویش به یادگار نهاد و هم اکنون نیز صاحب امتیاز آن بوده و مجله تحت سرپرستى ایشان به حیات علمى خود ادامه مى دهد.

استاد معظم حضرت آیت الله سبحانى از روز نخست در مبارزات حق طلبانه روحانیت بر علیه رژیم فاسد شرکت داشت و نامش هماره در ذیل اعلامیه هاى مدرسین حوزه علمیه قم دیده مى شد . ایشان پس از پیروزى انقلاب اسلامى (که ثمره شیرین مجاهدات روحانیت و مردم مسلمان ما بود) براى شرکت در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى، احساس وظیفه نمود و به امر و ترغیب امام خمینى قدس سره از استان آذربایجان شرقى نامزد شد و با آراى میلیونى مردم استان (به عنوان نماینده اول)انتخاب شد. در تنظیم قانون اساسى (هم از نظر تعبیر و هم از نظر محتوا) تأثیر بسزایى داشت و مرحوم آیت الله شهید دکتر بهشتى رسما از تریبون مجلس از دقت و ژرف نگرى ایشان تقدیر به عمل آورد.

از هنگامى که پایه مجله مکتب اسلام گذاشته شد، نگارش تفسیر قرآن بر عهده حضرت آیت الله سبحانى قرار گرفت و استاد در طول سالیان متمادى به نگارش تفسیر قرآن پرداخت و از این رهگذر به ترجمه و توضیح سوره هاى: توبه، رعد، فرقان، لقمان، حجرات، حدید، صف و منافقین توفیق یافت. در خور ذکر که استاد پس از گذشت زمانى چند به ضرورت تفسیر موضوعى قرآن پى برد و به این نتیجه رسید که: قرآن مجید در موضوعات گوناگون به بحث و بررسى پرداخته است، اما آیات هر موضوع، در محل واحدى گرد نیامده و چه بسا آیات یک موضوع در سوره هاى مختلف پخش شده است و نتیجه گیرى کلى از آیات قرآنى درباره هر عنوان، در گرو آن است که آیات در جاى واحدى جمع آورى شود و آنگاه با ملاحظه مجموع آیات، و احیانا با پرتوگیرى از تبیینات حضرات معصومین علیهم السلام، دیدگاه قرآن مشخص شود. البته نخستین کسى که این باب را بر روى ما و دانشمندان گشود، مرحوم علامه مجلسى است که در کتاب ارزشمند بحار الانوار در هر باب، آیات آن را گرد آورده و به صورت کوتاه (مانند تفسیر بیضاوى و یا طبرسى) تفسیر نموده است.

استاد در این راستا به بررسى و تفسیر آیات عقاید اسلامى پرداخت و در این مورد تفسیر بى همانند «مفاهیم القرآن» را در ۷ جلد به رشته تألیف کشید، که از همان زمان انتشار مورد تقدیر دانشمندان جهان اسلام قرار گرفت. استاد بزرگوار پس از چندى به نیاز شدید جامعه فارسى زبان به این گونه تفاسیر آگاه شد و بر آن شد تا با استفاده از کتاب فوق، نخستین تفسیر موضوعى قرآن به زبان فارسى را نگارش دهد که به فضل الهى به نوشتن کتاب «منشور جاوید قرآن»، توفیق یافت که تا کنون ۱۴ جلد آن در تفسیر موضوعات مختلف قرآن مجید چاپ و منتشر شده است.

استاد آیت الله جعفر سبحانى که توفیق داشتند از هیجده سالگى قلم بزنند و در وادى تحقیق و نگارش گام بردارند، در طول ۴۸ سال، ارزش آنچه را که در دست یافتن به مآخذ و منابع از دست مى رود به خوبى احساس کردند و همواره به تأسیس مرکزى ویژه محققین و مؤلفین مى اندیشیدند که در آن بتوان بدون طى مراحل دست و پا گیر، به مخزن کتابخانه مراجعه مستقیم کرد و به دور از جار و جنجال روز مرگیها، در سالن مطالعه آن یا اتاقهاى مخصوص مؤلفین و محققین به تألیف و تحقیق پرداخت. با پیروزى انقلاب اسلامى ایران زمینه تحقق این اندیشه فراهم شد و با همت بلند و تلاش پیگیر ایشان و همراهى جمله اى از فرهنگدوستان نخستین گام یعنى هسته مرکزى مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادق علیه السلام در سال ۱۳۵۹ ش تأسیس و در روز عید غدیر افتتاح شد.

این مؤسسه که با انگیزه فراهم آوردن کتابخانه اى ویژه براى محققین و مؤلفین تأسیس شد، بنا بر مقتضیات زمان و احساس نیازهاى اساسى دیگر، مواردى چند را به دستور کار خود افزود که فشرده آن عبارت است از:

۱٫ تربیت و آموزش استعدادهاى جوان براى تحقیق در مسائل اسلامى، بویژه تفسیر، حدیث و عقاید،
۲٫ احیاى متون اسلامى و تحقیق بر روى آثار بزرگان شیعه،
۳٫ نقد آثار روز درباره اسلام،
۴٫ پاسخ به سؤالات دینى،
۵٫ انتشارات جزوه هاى مختصر در زمینه مسائل اسلامى.
از زمانى که پایه تأسیس رشته هاى تخصصى: تبلغ، تفسیر و کلام در حوزه علمیه قم گذاشته شد، سرپرستى این رشته به عهده حضرت آیت الله سبحانى نهاده شد و ایشان با کمال دلسوزى به سرپرستى دانشجویان و داوطلبان این رشته پرداخته است.
آموزش این رشته و تخصص آن در آن چهار سال به طول مى انجامد و ارزش علمى آن برابر دکترا است. دانشجویان پس از چهار سال برنامه فوق تخصصى دارند و سرانجام تدریس کتابهاى فلسفى و کلامى را بر عهده مى گیرند.

نیز به وسیله استاد، مجله علمى کلام اسلامى انتشار یافت که خود سر فصل جدیدى در مجلات علمى کشورمان به شمار مى رود. هم اکنون ۳۶ شماره از این فصلنامه به چاپ رسیده است.

استاد معظم حضرت آیت الله سبحانى از دیر زمان به دفاع از باورهاى عقیدتى شیعه پرداخته و در این راستا کتابهاى فراوانى را به نگارش در آورده است. وى اولین گام را با نگاشتن کتاب «تفسیر صحیح آیات مشکله قرآن» در نقد کتاب «تفسیر آیات مشکله قرآن» برداشت و پس از آن با احساس ضرورت، به نقد کتاب محرف و مشوه «۳۲ سال» پرداخت. در سالهاى بعد براى روشن ساختن عقاید شیعه براى غیر شیعیان و تفهیم علمى آن براى دیگران به نوشتن کتابهایى پیرامون مسأله امامت، خلافت پیامبر، بدا، توسل، شفاعت، رجعت، امامان دوازده گانه، مجموعه اعتقادات شیعه، شخصیتهاى شیعى و نقش فرهنگ شیعى در پیشبرد تمدن اسلامى و تاریخ تشیع پرداخت و الحق در این راستا به خوبى از عهده بر آمده است.

از آن روز که نغمه شوم وهابیت در سرزمین اسلامى حجاز طنین افکند و پیروان متحجر و خشک سر آن به حمله و سرکوب دیگر مذاهب اسلامى پرداختند، عده بسیارى از دانشمندان بزرگ مسلمان به نقد و رد این آیین پوشالى پرداختند و به خوبى از عهده بر آمدند. یکى از آنان که در سالیان اخیر به مبارزه اى پى گیر با عقاید خرافى آنان پرداخته و کتابهایش موج جدیدى از بیدارگرى اسلامى را در کشورهاى مسلمان ایجاد نموده، حضرت آیت الله جعفر سبحانى است . ایشان با تألیف کتابهایى نظیر: الوهابیه فى المیزان، آیین وهابیت، التوحید و الشرک فى القرآن الکریم، الشفاعه و مفهومها، التوسل، خرافات و ترهات این دسته بى منطق را روشن ساخته و بسیارى را از خطر گمراهى باز داشته و سبب هدایت گروه بیشمارى از جوانان متدین (به خصوص در مغرب و سودان) گردیده و موجب صیانت آنان از فرو افتادن به دامان وهابیت شده است (که این امر از تقدیرنامه هایى که براى استاد فرستاده شده، هویدا است)

تألیفات 

استاد معظم حضرت آیت الله سبحانى در طول سالیان دراز تدریس، تربیت شاگردان بسیار، بزرگداشت شعایر دینى، سخنرانى در مجامع فرهنگى، نگارش مقالات متعدد در مجلات معتبر علمى، مصاحبه هاى فراوان، تبلیغ ارزشهاى مذهبى، بنیاد مؤسسات تحقیقاتى و تأسیس مجلات علمى، به تألیفات بسیار در زمینه هاى مختلف دینى همچون: تفسیر، حدیث، فقه، اصول، کلام، تاریخ، فلسفه، ملل و نحل، رجال، درایه، علوم ادبى، دفاع از ساحت تشعى، نقد وهابیت و موضوعات دیگر نگاشته است، که ما مهمترین آنها را به ترتیب موضوعى فهرست مى کنیم:

الف: تفسیر قرآن

الف/۱(تفسیر ترتیبى):

۱٫ تفسیر سوره رعد به نام قرآن و اسرار آفرینش.
۲٫ تفسیر سوره فرقان به نام سیماى انسان کامل در قرآن.
۳٫ تفسیر سوره توبه به نام در سرزمین تبوک
۴٫ تفسیر سوره منافقون به نام دوست نماها.
۵٫ تفسیر سوره حدید به نام قرآن و معارف عقلى.
۶٫ تفسیر سوره حجرات به نام سیستم اخلاقى اسلام.
۷٫ تفسیر سوره لقمان به نام مربى نمونه.

الف/۲ (تفسیر موضوعى):

۱٫ منشور جاویدان قرآن (۱۴ جلد):
ج ۱: شامل موضوعات: یکتا پرستى، نیکى به والدین، احترام جان انسان، فرزندکشى، مبارزه با فساد جنسى، حمایت از یتیم، عدالت در گفتار، ابعاد قسط و عدل، بعد جهانى جامعه، شکر و سپاس، اسراف و تبذیر، تعصب زبان در قرآن، قلب و فؤاد، قانونمندى جامعه و تاریخ، سنت هاى تغییر ناپذیر.

ج ۲: مبانى توحید از دیدگاه قرآن.
ج ۳: جهاد، هجرت، حق و باطل، اخلاص، نور و ظلمت، عوامل گمراهى، نعمت هاى جاویدان، وجدان، امید و ترس، روح، تأویل، عمل صالح، نسل صالح، خدا فراموشى، وسوسه هاى شیطان در تدبیر پیامبران، محکم و متشابه، راسخان در علم، تأویل در مقابل تنزیل، قرآن و یاران پیامبر .
ج ۴: نفاق و سرگذشت منافقان، شناخت انسان.
ج ۵: دلایل عصمت پیامبر اسلام، مقامات پیامبران و ولایت تکوینى آنان، امام در قرآن و عصمت ایشان.
ج ۶: زندگانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در قرآن (از ولادت تا بنیان مسجد قبا و تغییر قبله).
ج ۷: زندگانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در قرآن (از هجرت تا وفات).
ج ۸: شفاعت، توبه، احباط و تکفیر، آگاهى سوم.
ج ۹: جهان برزخ، تجسم اعمال، معاد جسمانى و روحانى، کیفرها و پاداشها.
ج .۱۰ پیامبران در قرآن.
ج ۱۱و ۱۲: داستان پیامبران.
ج ۱۳ و ۱۴:تحلیل زندگانى پیامبران در قرآن.
۲٫ مفاهیم القرآن (۷ جلد):
ج ۱: معالم التوحید فى القرآن الکریم (مسائل مربوط به شرک و توحید).
ج ۲: حکومت اسلامى، برنامه ها و ویژگیها (نگارش: استاد جعفر الهادى). این کتاب تحت عنوان مبانى حکومت اسلامى توسط آقاى داود الهامى به فارسى ترجمه شده است.
ج ۳: رسالت جهانى، امى بودن، خاتمیت و زندگى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در قرآن.
ج ۴: اجر رسالت، معجزات و کرامات و شفاعت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در قرآن.
ج ۵: عصمت پیامبران و امامان، عدالت صحابه و اطاعت سلطان جائر در قرآن.
ج ۶: اسماء و صفات الهى.
ج ۷: شخصیت و زندگى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم
۳٫ اصالت روح از نظر قرآن.
۴٫ التوحید و الشرک فى القرآن الکریم.
۵٫ شورا در قرآن و نهج البلاغه.
۶٫ احمد موعود انجیل
۷٫ مکتب وحى (مفهوم امى بودن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم).
۸٫ خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل. ترجمه: رضا استادى.

ب: علوم قرآنى

۱٫ مرزهاى اعجاز: ترجمه بخشى از تفسیر البیان مرحوم آیت الله العظمى خوئى.
۲٫ برهان رسالت (پیرامون قرآن و وجه اعجاز آن).

ج: کلام

۱٫ شناخت صفات خدا.
۲٫ آشنایى با اصول اسلام.
۳٫ جهان بینى اسلامى (دیدگاه اسلام درباره هستى، دنیا، انسان در جهان).
۴٫ الهیات و معارف اسلامى: .۱ خدا و نظام آفرینش، .۲ خدا و صفات جمال و جلال، .۳ خدا و پیامبران، .۴ خدا و پیامبر اسلام، .۵ خدا و امامت، .۶ خدا و معاد. نگارش و تنظیم: دانشمند معظم آقاى استادى.
۵٫ نیروى معنوى پیامبران.
۶٫ رسالت جهانى پیامبران(نبوت عامه).
۷٫ فى ظل اصول الإسلام(شامل بحثهاى: توحید، شرک، بدعت، شفاعت، توسل، زیارت، حب اهل بیت، زندگى انبیاء پس از مرگ و امکان اتصال با آنان نگارش به قلم: استاد جعفر الهادى، الالهیات على هدى الکتاب و السنه و العقل(۴ جلد)، نگارش به قلم: حسن مکى عاملى)..
۸٫ معاد انسان و جهاد.
۹٫ راه خداشناسى.
۱۰٫ مصدر الوجود.
۱۱٫ جبر و اختیار (نگارش: استاد على ربانى گلپایگانى).
۱۲٫ حسن و قبح عقلى (نگارش: همو).
۱۳٫ توسل (به عربى ترجمه شده است).
۱۴٫ البداء فى الکتاب و السنه.
۱۵٫ آگاهى سوم ( پیرامون علم غیب ائمه اطهار علیهم السلام).
۱۶٫ رهبرى است.
۱۷٫ پیشوایى از نظر اسلام(اامت و خلافت).
۱۸٫ سرنوشت از دیدگاه قرآن و حدیث و عقل.
۱۹٫ شفاعت از دیدگاه قرآن و حدیث و عقل.
۲۰٫ کاوشهایى پیرامون ولایت.
۲۱٫ مفهوم العباده فى الکتاب و السنه.
۲۲٫ رؤیه الله.
۲۳٫ الزیاره.

د: فلسفه

۱٫ اصول الفلسفه (ترجمه جلد اول درسهاى استاد علامه طباطبایى).
۲٫ فلسفه اسلامى و اصول دیالکتیک.
۳٫ نظریه المعرفه. نگارش: حسن مکى عاملى.
۴٫ سرنوشت از دیدگاه علم و فلسفه.
۵٫ شناخت در فلسفه اسلامى.
۶٫ هستى شناسى در مکتب صدر المتألهین.
۷٫ تحلیلى از فلسفه مارکس.
۸٫ نیروى محرک تاریخ.

ه: فقه.

۱٫ المواهب فى أحکام المکاسب. نگارش. آقاى سیف الله یعقوبى.
۲٫ المختار فى أحکام الخیار.
۳٫ نظام الارث فى الشریعه الإسلامیه الغراء. نگارش آقاى سید محمد رضا پیغمبرپور.
۴٫ نظام الطلاق فى الشریعه الإسلامیه الغراء. نگارش: آقاى سیف الله یعقوبى.
۵٫ نظام المضاربه فى الشریعه الغراء.
۶٫ کتاب الخمس.
۷٫ قاعدتان فقهیتان: لا ضرر و رضا. نگارش: حسن ملکى عاملى.
۸٫ الاعتصام بالکتاب و السنه(پیرامون: مسح پاها در وضو، سجده بر زمین، خمس در کتاب و سنت، ازدواج موقت، گذاشتن دستها بر روى هم در نماز، سه طلاق در یک مجلس، سوگند طلاق، طلاق در حیض و نفاس، عول و تعصیب، تقیه، ارث مسلمان از کافر، وصیت کمتر از ثلث، مصادر قانونگذارى نزد شیعه امامیه).
۹٫ نظام النکاح فى الشریعه الإسلامیه الغراء.
۱۰٫ سبع مسائل(پیرامون ۷ مسئله فقهى اختلافى میان شیعه و سنى).

و: اصول

۱٫ تهذیب الاصول(۳ جلد)ـ تقریرات درس اصول حضرت امام خمینى قدس سره.
۲٫ المحصول فى علم الأصول(۴ جلد)ـ تقریرات درس اصول استاد سبحانى. نگارش: سید محمود جلالى مازندرانى.
۳٫ الرسائل الأربع.
ملازمه حکم عقل و حکم شرع. نگارش به قلم: استاد.
التسامح فى أدله السنن. نگارش به قلم: آقاى على اکبر کلانترى.
الاجتهاد فى أدله السنن. نگارش به قلم: آقاى على اکبر کلانترى.
قاعده لا ضرر. نگارش به قلم: شیخ على حیدرى.

ز: تاریخ

۱٫ فروغ ابدیت (۲ جلد): تجزیه و تحلیل کاملى از زندگانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم این کتاب به عربى، اردو، انگلیسى، ترکى و اسپانیولى ترجمه شده و در سراسر جهان منتشر گردیده است.
۲٫ فروغ ولایت: تجزیه و تحلیل زندگى امیر المؤمنین على علیه السلام.
۳٫ زندگانى امامان به زبان ساده(به عربى ترجمه شده است).
۴٫ الائمه الاثنى عشر.
۵٫ تاریخ اسلام.

ج: رجال

۱٫ کلیات فى علم الرجال.

ط: درایه

۱٫ اصول الحدیث و أحکامه

ی:عقاید

۱٫ بحوث فى الملل و النحل(۷ جلد)
ج ۱: تاریخ عقاید اهل الحدیث، حنابله و سلفیه.
ج ۲: تاریخ امام اشعرى، شخیصتها و عقاید ایشان.
ج ۳: ما تریدیه، مرجثه، جهمیه، کرامیه، ظاهریه و معتزله.
ج ۴: زندگى ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و عقاید وهابیها.
ج ۵: تاریخ خوارج، عقاید و مذاهب آنها.
ج ۶:تاریخ تشیع، عقاید و مذاهب آن.
ج ۷: تاریخ زیدیه، عقاید و شخصیتهاى آن.
۲٫ فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامى( ۴ جلد).
۳٫ مع الشیعه الإمامیه فى عقائدهم.
۴٫ الشیعه فى موکب التاریخ.
۵٫ الشیعه و علم الکلام عبر القرون الأربعه.
۶٫ آئین وهابیت (به اردو ترجمه شده است).
۷٫ الوهابیه فى المیزان.

ک: متفرقات

۱٫ بازگشت به عصر ایمان.
۲٫ رمز پیروزى مردان بزرگ.
۳٫ پرسشها و پاسخها.

ل: تراجم

۱٫ شخصیتهاى اسلامى شیعه(۲ جلد). نگارش آقاى مهدى پیشوایى. این کتاب به عربى ترجمه شده است.
۲٫ زندگى بزرگان شیعه(در شماره هاى مختلف مجله مکتب اسلام).

 

بازدیدها: ۹۲

زندگینامه آیت الله عبدالله جوادی آملی دامت افاضاته

Untitled
تولد و دوران‌ کودکی‌

 
آیه‌ الله عبدالله جوادی‌ آملی‌، در سال‌ ۱۳۱۲ هجری‌ شمسی‌ در آمل‌ به‌ دنیا آمد. پدر و جدش‌، میرزا ابوالحسن‌ و ملا فتح‌ الله از مبلغین‌ اسلام‌ وارادتمندان‌ به‌ آستان‌ ولایت‌ بوده‌اند. از ویژگیهای‌ جدّی‌ وی‌ این‌ بوده‌ که‌ در منابر خود به‌ ذکر احکام‌ و مناقب‌ اهل‌ بیت‌ (علیهم‌ السلام‌) می‌پرداخته‌ و ظاهراً علاقه‌ وافری‌ به‌ علم‌ کلام‌ داشته‌ است‌. فرزندانی‌ که‌ خدا به‌ پدر استاد عطا می‌کرده‌ است‌، معمولاً بر اثر ضعف‌ امکانات‌ بهداشتی‌ پزشکی‌ یا به‌ علل‌ و عوامل‌ دیگر زنده‌ نمی‌ماندند. پیش‌ از تولّد استاد، یکی‌ از بستگان‌ در عالم‌ رؤیا می‌بیند که‌ شخصی‌ عصایی‌ به‌ دست‌ پدر استاد می‌دهد و او آن‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. این‌ رؤیا را چنین‌ تعبیر کردند که‌ خداوند به‌ میرزا ابوالحسن‌، پسری‌ عطا خواهد کرد که‌ زنده‌ می‌ماند و عصای‌ دست‌ پدر خواهد شد. از این‌ رو، پدر و مادر نذر کردند اگر خدا به‌ آنها پسری‌ داد، او را به‌ مشهد امام‌ رضا (ع‌) ببرند؛ و این‌ گونه‌، استاد جوادی‌ آملی‌ متولّد شد. 

فشار دوران‌ پهلوی‌ و مشکلات‌ پدر و جدّ استاد در مسائل‌ مادی‌ و سیاسی‌، باعث‌ نشد که‌ از علاقه‌ این‌ خانواده‌ به‌ روحانیّت‌ شیعه‌ کاسته‌ شود و همانا، آرزوی‌ آنان‌، تحصیل‌ فرزند خود در حوزه‌های‌ علمیه‌ بود.

دوران‌ تحصیل‌

آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌ پس‌ از به‌ پایان‌ رساندن‌ سال‌ ششم‌ ابتدایی‌، در سال‌ ۱۳۲۵ یا ۱۳۲۶، با پیشنهاد پدر و علاقه‌ وافر، وارد حوزه‌ علمیه‌ آمل‌ شد و تا سال‌ ۱۳۲۹ در آن‌ شهر، به‌ تحصیل‌ پرداخت‌ و بخشی‌ از دروس‌ سطح‌ را در آنجا به‌ پایان‌ برد. پس‌ از آن‌ با تشویق‌ استاد خود، مرحوم‌ آقا شیخ‌ شعبانی‌ نوری‌، عازم‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد مقدس‌ شد. در بدو ورود به‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد، در یکی‌ از مدارس‌ به‌ برخی‌ از طلاب‌ برخورد که‌ در کسوت‌ روحانیت‌ بودند، ولی‌ نسبت‌ به‌ علمای‌ بزرگ‌ مشهد در آن‌ روزگار، تکریمی‌ نداشتند و تعابیرشان‌ درباره‌ علما همراه‌ با تندی‌ و طعن‌ بود! این‌ خاطره‌ چنان‌ برای‌ استاد تلخ‌ بود که‌ حاضر نشد در چنین‌ حوزه‌ای‌ بماند و درس‌ بخواند. از این‌ رو مشهد را ترک‌ گفت‌ و به‌ همراه‌ پدر، رهسپار تهران‌ شد تا در آن‌ حوزه‌ عظیم‌ در آن‌ روزگار و در محضر بزرگانی‌ همچون‌ آیه‌ حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌، به‌ تحصیل‌ بپردازد. مرحوم‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌ نیز پدر استاد را می‌شناخت‌ و طی‌ نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ حاج‌ محمدباقر آشتیانی‌، متصدی‌ مدرسه‌ مروی‌، که‌ از بهترین‌ مدارس‌ آن‌ روز بود، خواستار پذیرش‌ استاد جوادی‌ شد. 

با ورود به‌ مدرسه‌ مروی‌ و قبولی‌ در آزمون‌ ورودی‌ آن‌، استاد به‌ خواندن‌ رسائل‌ و مکاسب‌ اشتغال‌ یافتند. پس‌ از آن‌ به‌ فراگیری‌ کفایه‌ الاصول‌ پرداخت‌ و سپس‌ در دروس‌ خارج‌ استادان‌ بنام‌ حوزه‌ علمیه‌ تهران‌ شرکت‌ جست‌ و همزمان‌، به‌ فراگیری‌ علوم‌ عقلی‌ نیز پرداخت‌. پس‌ از حدود ۵ سال‌ تحصیل‌ در تهران‌ و با کسب‌ اجازه‌ از محضر مرحوم‌ آیه‌ الله حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌، در سال‌ تحصیلی‌ ۳۵ ـ ۱۳۳۴ به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد تا از محضر علمای‌ آن‌ دیار نیز بهره‌های‌ فراوانی‌ برگیرد. از آن‌ سال‌، تا کنون‌ وی‌ در حوزه‌ علمیه‌ قم‌ حضور دارد و ضمن‌ بهره‌مندی‌ از محضر علمای‌ بزرگ‌ این‌ حوزه‌ مبارکه‌، خود سر منشأ خیرات‌ و برکات‌ کثیری‌ برای‌ آن‌ بوده‌ است‌.

استادان‌ و دوستان‌ 

استاد جوادی‌ آملی‌، در دوران‌ تحصیلی‌ خود، با استادان‌ بنامی‌، انس‌ داشته‌ است‌. پدر او معتقد بود که‌ درس‌ حوزوی‌ را باید پیش‌ انسان‌ بزرگواری‌ که‌ خود تزکیه‌ شده‌ باشد، آغاز کرد. بدین‌ منظور، فرزند خود را برای‌ تحصیل‌، نزد آیه‌الله فرسیو (ره‌) که‌ از دانشمندان‌ و علمای‌ بزرگ‌ آمل‌ بود، برد و او در آغازین‌ روز درس‌، جمله‌ «اول‌ العلم‌ معرفه‌ الجبار» را چنان‌ معنا کرد که‌ استاد خود را هنوز مرهون‌ آن‌ سروش‌ غیبی‌ می‌داند. 

آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌، دروس‌ ادبیّات‌ را نزد پدرش‌ و حجج‌ اسلام‌، عبدالله اشراقی‌ شیخ‌ احمدی‌ اعتمادی‌ و برخی‌ دیگر خواند و بخش‌ مهمّ شرح‌ لمعه‌ را نزد مرحوم‌ آیه‌ الله شیخ‌ عزیزالله طبرسی‌ فرا گرفت‌. بخش‌ اوامر قوانین‌ را در محضر آیه‌ الله ضیای‌ آملی‌ و بقیه‌ را از مرحوم‌ آیه‌ الله محمد غروی‌ آموخت‌ در روزهای‌ تعطیل‌ هم‌ امالی‌ شیخ‌ صدوق‌ را در محضر آیه‌ الله ضیاء الدین‌ آملی‌ می‌خواند. 

با ورود به‌ تهران‌، به‌ مدرسه‌ علمیه‌ مروی‌ رفت‌ و دروس‌ سطح‌ را در آنجا به‌ پایان‌ برد. از ویژگیهای‌ مدرسه‌ مروی‌ این‌ بود که‌ طلاب‌ آن‌ می‌بایست‌ در کنار فراگیری‌ علوم‌، قرآن‌ را نیز تلاوت‌ کنند و سالی‌ دوبار برای‌ بازدید کتابها جلساتی‌ تشکیل‌ می‌شد. انس‌ با کتابخانه‌ نیز نصیب‌ طلاب‌ علوم‌ می‌شد و توفیق‌ بود تا محصلان‌ با کتابهای‌ خطی‌ و چاپی‌ آشنا شوند. استاد جوادی‌ آملی‌، دروس‌ رسائل‌ و مکاسب‌ را در محضر آیه‌ الله سید عباس‌ فشارکی‌، آقای‌ شیخ‌ اسماعیل‌ جاپلقی‌ و آقا شیخ‌ محمد رضا محقق‌ خواند. در بخش‌ فلسفه‌ نیز، شرح‌ منظومه‌، طبیعیات‌، اشارات‌ و بخشی‌ از اسفار را نزد حاج‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ شعرانی‌ و مقداری‌ از شرح‌ منظومه‌ و شرح‌ اشارات‌ و بخشی‌ از اسفار را خدمت‌ آیه‌ الله حاج‌ میرزا مهدی‌ محی‌ الدّین‌ الهی‌ قمشه‌ای‌ که‌ عارفی‌ بی‌ نظیر و صاحبدلی‌ بی‌ بدیل‌ بود فراگرفت‌. برای‌ آموختن‌ شرح‌ فصوص‌ ابی‌ عربی‌ (شرح‌ قیصری‌ بر فصوص‌) به‌ محضر آیه‌ الله محمد حسین‌ فاضل‌ تونی‌ رفت‌ و دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ را نزد مرحوم‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌ آموخت‌، ضمن‌ اینکه‌ در علوم‌ معقول‌ نیز از ایشان‌ بهره‌های‌ فراوان‌ می‌برد. 

با هجرت‌ به‌ قم‌، در سال‌ تحصیلی‌ ۳۵ ـ ۱۳۳۴ در درس‌ بزرگان‌ قم‌، از جمله‌ آیه‌ الله العظمی‌ بروجردی‌(ره‌) حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌)، علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره‌)، آیه‌ الله محقق‌ داماد (ره‌) و آیه‌الله میرزا هاشم‌ آملی‌ (ره‌) حاضر شد. وی‌، ویژگی‌ بارز درس‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) را پرورش‌ روح‌ دقت‌ و آزادگی‌ علمی‌ می‌داند و بر حکیمانه‌ بودن‌ دیدگاههای‌ امام‌ در دروس‌ حوزوی‌ تأکید می‌نماید. 
استاد جوادی‌ آملی‌، در حدود ۲۵ سال‌ از محضر علامه‌ طباطبایی‌، در علوم‌ نقلی‌ و عقلی‌ بهره‌ بود و در خلوت‌ و جلوت‌، انیس‌ این‌ مفسر بزرگ‌ قرآن‌ کریم‌ بود. از این‌ رو خاطرات‌ بسیاری‌ از ایشان‌، در سینه‌ دارد که‌ در بسیاری‌ از مصاحبه‌ها و نوشته‌ها، آن‌ را بیان‌ داشته‌ است‌. 
از دوستان‌ آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌، می‌توان‌ از آیه‌الله شهید مطهری‌، مرحوم‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ خمینی‌ و امام‌ موسی‌ صدر نام‌ برد. او در سال‌ ۱۳۳۲ در تهران‌، با شهید مطهری‌ آشنا شد که‌ این‌ دوستی‌ تا زمان‌ شهادت‌ ایشان‌ ادامه‌ داشت‌.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌ 

آیه‌ الله عبدالله جوادی‌ آملی‌، در طول‌ عمر شریف‌ خود، تا کنون‌ خدمات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ شایان‌ توجهی‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. وی‌ از سالهای‌ نخستین‌ تحصیل‌ به‌ تدریس‌ در تربیت‌ طلاب‌ مبتدی‌ می‌پرداخته‌ است‌ و تا کنون‌، شاگردان‌ بسیار مفیدی‌ را به‌ عالم‌ اسلام‌ تقدیم‌ داشته‌ است‌. استاد، همواره‌ بر تهذیب‌ نفس‌ در کنار تحصیل‌ پای‌ می‌فشرده‌ و همواره‌ شاگردان‌ خود را به‌ اخلاص‌ در تبلیغ‌ معارف‌ وحیانی‌ و انس‌ هماره‌ با قرآن‌ و روایات‌ سفارش‌ می‌نموده‌ است‌. 
از خدمات‌ مهم‌ فرهنگی‌ استاد جوادی‌ آملی‌، تأسیس‌ مؤسسه‌ تحقیقاتی‌ و نشر اسراء در سال‌ ۱۳۷۲ است‌. مؤسسه‌ اسراء به‌ منظور پژوهش‌ در رشته‌های‌ مختلف‌ علوم‌ اسلامی‌ و پاسخ‌ گویی‌ به‌ شبهات‌ موجود در اسلام‌ تأسیس‌ شده‌ است‌ و تا کنون‌ خدمات‌ شایان‌ توجهی‌ را تقدیم‌ داشته‌ است‌. 
آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌، تاکنون‌ کتابهای‌ بسیاری‌ را در زمینه‌های‌ گوناگون‌، از جمله‌ تفسیر، فلسفه‌، کلام‌، فقه‌ و اصول‌ نگاشته‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌رود: 

۱ـ تسنیم‌، تفسیر قرآن‌ کریم‌ (تا کنون‌۵ جلد؛) 
۲ـ تفسیر موضوعی‌ قرآن‌ کریم‌ (در ۱۵ جلد؛) 
۳ـ رحیق‌ مختوم‌ (۲ جلد؛)
۴ـ ولایت‌ فقیه‌؛
۵ـ عصاره‌ خلقت‌، درباره‌ امام‌ زمان‌ (عج‌)؛
۶ـ عید ولایت‌؛ 
۷ـ ولایت‌ در قرآن‌؛
۸ـ ولایت‌ علوی‌؛
۹ـ تجلّی‌ ولایت‌؛
۱۰ـ حکمت‌ علوی‌؛
۱۱ـ ظهور ولایت‌؛
۱۲ـ دنیاشناسی‌ و دنیاگرایی‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
۱۳ـ علی‌ (ع‌) مظهر اسمای‌ حسنای‌ الهی‌؛
۱۴ـ وحدت‌ جوامع‌ در نهج‌ البلاغه‌؛ 
۱۵ـ حیات‌ عارفانه‌ امام‌ علی‌ (ع‌) ؛
۱۶ـ انتظار بشر از دین‌؛
۱۷ـ بنیان‌ مرصوص‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌)؛
۸ـ شریعت‌ در آینه‌ معرفت‌؛
۱۹ـ زن‌ در آینه‌ جلال‌ و جمال‌؛
۲۰ـ حماسه‌ و عرفان‌؛
۲۱ـ صهبای‌ حج‌؛
۲۲ـ فلسفه‌ حقوق‌ بشر؛
۲۳ـ تبیین‌ براهین‌ اثبات‌ خدا؛
۲۴ـ حکمت‌ نظری‌ و عمل‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
۲۵ـ مراثی‌ اهل‌ بیت‌؛ 
۲۶ـ حکمت‌ و عبادات‌؛
۲۷ـ گنجور عشق‌؛
۲۸ـ کتاب‌ الخُمس‌؛
۲۹ـ اسرار الصلوه‌؛ رازهاى نماز
۳۰ـ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا (ع‌) و القرآن‌ کریم‌؛‌ قرآن کریم از منظر امام رضا علیه السلام
۳۱ـ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا و الفلسفه‌ الالهیّه‌؛
۳۲ـ کتاب‌ الحجّ؛
۳۳ـ اسرار عبادات‌؛ 
۳۴ـ عرفان حج‌؛
۳۵ـ مبادى اخلاق در قرآن کریم‌؛
۳۶ـ مراحل اخلاق در قرآن کریم‌؛
بسیاری‌ از کتب‌ استاد نیز تا کنون‌ منتشر نشده‌ و مؤسسه‌ اسراء سرگرم‌ تدوین‌ و چاپ‌ آن‌ است‌.

بازدیدها: ۴۹

زندگینامه آیت الله ابراهیم امینی (به قلم خودشان)دامت افاضاته

۸۱۴۵۳۹۵۱-۶۱۸۷۴۰۸
بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب ابراهیم امینى فرزند حسین در سال ۱۳۰۴ در نجف آباد متولد شدم . در حدود شش سالگى پدرم وفات کرد. تا کلاس ششم ابتدایى در یکى از مدارس شبانه غیر دولتى درس خواندم، از همان زمان به تحصیلات علوم دینى علاقه داشتم. در فروردین ۱۳۲۱ به قصد تحصیل علوم دینى به حوزه علمیه قم آمدم. در حدود سه ماه در قم توقف داشتم، دوران خوش و زیبایى بود، مخصوصاً شرکت در درس اخلاق امام خمینى (حاج آقا روح الله) برایم بسیار جالب بود. با فرارسیدن تعطیلات تابستانى ناچار به نجف آباد مراجعت کردم. تابستان را در نجف آباد به تحصیلات ادامه دادم. به دلیل کمیابى و گران بودن ارزاق (دراثر اشغال ایران بوسیله سپاه متفقین) ناچار شدم براى ادامه تحصیلات به حوزه علمیه اصفهان بروم. به همان دلیل معیشت در اصفهان نیز دشوار بود. ولى از جهت مدارس محل سکونت و وجود اساتید دانشمند مخصوصاً دروس ادبیات در سطح بسیار غنى و ممتاز بود. ابتدا در مدرسه نوریه و بعد از چندى در مدرسه کاسه گران و در نهایت در مدرسه جده بزرگ مسکن گزیدم .

زندگى علمى

اساتید دوره سطح

دروس ادبیات؛ صرف و نحو و معانى بیان را نزد اساتید معروف خواندم .

اساتید عبارت بودند از آقایان : شیخ رمضانعلى املائى، سید محمد جواد غروى ، حاج میرزا محمود معین نجف آبادى ، سید محمد باقر ابطحى ، شیخ هبهالله هرندى ، شیخ هاشم جنتى ، شیخ محمد جواد اصولى .

اساتید منطق : سید محمد هاشمى قهدریجانى ، حاج آقا صدر هاطلى کوپایى .

بخش اعظم کتاب هاى سطح فقه و اصول را نیز نزد اساتید بسیار خوب خواندم .

اساتید: حاج شیخ محمد حسن عالم نجف آبادى ، سید على اصغر محقق برزونى ، حاج آقا رحیم ارباب ، حاج شیخ مرتضى اردکانى ، سید عباس صفى دهکردى ، حاج شیخ على قدیرى ، حاج شیخ محمد رضا جرقویه اى ، حیدر على برومند.

اساتید اخلاق :

حاج شیخ محمد حسن عالم ، حاج میرزا على آقا شیرازى .

دروس ادبیات را در حوزه علمیه اصفهان تدریس کردم .

در حدود شش سال در اصفهان بودم. اواخر شهریور ماه ۱۳۲۶ براى ادامه تحصیلات به حوزه علمیه قم بازگشتم .

در آن زمان در اثر زعامت و مرجعیت گسترده آیت الله بروجردى و عنایت ویژه ایشان نسبت به توسعه و پرورش طلاب، حوزه علمیه قم از هر جهت رونق یافته بود و طلاب سایر شهرستان ها بدان جذب مى شدند. باقیمانده کتابه اى رسائل و مکاسب را که نخوانده بودم و سطح کتاب کفایه الاصول را نزد اساتید معروف خواندم .

اساتید سطح:

آقایان حاج آقا رضا بهاءالدینى ، حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملى ، میرزا محمد مجاهدى ، سید محمد باقر سلطانى، سطح کفایه جلد اول را نزد آیت الله نجفی مرعشی و سطح کفایه جلد دوم را نزد آیت الله گلپایگانی خواندم.

اساتید دوره عالى (خارج )

بعد از اتمام درس سطح در درسهاى خارج فقه و اصول شرکت کردم ، یک دوره کامل اصول و کتابهایى از فقه را خواندم .

اساتید درس خارج:

آیات عظام: سید حسین طباطبایى بروجردى، حاج آقا روح الله خمینى (امام) حاج سید محمدرضا گلپایگانى ، سید محمد محقق داماد.

فلسفه و عرفان ، تفسیر و اخلاق : شرح منظومه حکمت حاج ملاهادى سبزوارى، اکثر کتاب هاى اسفار اربعه صدر الدین شیرازى و کتاب تمهید القواعد کتاب منطق و فلسفه شفاء ابوعلى سینا را نزد علامه سید محمد حسین طباطبایى تبریزى خواندم . در درس تفسیر و اخلاق ایشان نیز شرکت مى کردم .

جلسات پر برکت علامه طباطبایى

این جلسه شب هاى پنجشنبه و جمعه و به طور سیار در منزل افراد تشکیل مى شد. شرکت کنندگان عبارت بودند از: آقایان : شیخ حسینعلى منتظرى ، شیخ مرتضى مطهرى ، سید محمد بهشتى ، سید عباس ابوترابى قزوینى ، شیخ عبدالکریم نیرى ، شیخ ناصر مکارم شیرازى ، شیخ جعفر سبحانى ، شیخ عباس ایزدى نجف آبادى ، شیخ على اصغر علامه تهرانى ، شیخ على قدوسى نهاوندى ، سید مرتضى جزائرى تهرانى ، شیخ عبدالحمید شربیانى ، شیخ محمد تقى مصباح یزدى ، شیخ عبدالله جوادى آملى ، شیخ حسن حسن زاده آملى ، شیخ مهدى حائرى تهرانى ، شیخ یحیى انصارى شیرازى ، شیخ ابوالقاسم محجوب شیرازى ، شیخ اسماعیل صائنى ، اویسى قزوینى ، محمد مفتح همدانى . جلسه بسیار سودمند و پربرکتى بود. مطالب گوناگون فلسفى ، عرفانى ، اخلاقى ، تفسیرى ، علمى ، حدیثى ، تاریخى ، فقهى و… مطرح و به طور دقیق مورد بررسى قرار مى گرفت . یکى از نتایج این جلسات تألیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم بود که با پاورقى هاى محققانه شهید مطهرى و در پنج مجلد به چاپ رسید. جلسه مذکور سال ها و حتى تا اواخر عمر علامه ادامه داشت، ولى افراد شرکت کننده تغییر مى کردند. بنده نیز از آغاز تا نهایت به طور مرتب در جلسات شرکت مى کردم و آن را یکى از توفیقات الهى مى دانم .

تدریس:

کتاب هاى سطح فقه و اصول ، فلسفه و کلام را در حوزه ، تدریس کردم.

در اوائل پیروزى انقلاب، با توجّه به اسلامى بودن نظام، توجّه همگان بویژه فرهنگیان و دانشجویان براى شناخت صحیح آراء اسلامى به سوى حوزه علمیه جلب شد. نظر اسلام را در همه چیز حتى ورزش و کشتى خواستار بودند و با حرص و ولع پى گیرى مى کردند. این تقاضا در بین مسئولین آموزش و پرورش و دانشگاهیان بیشتر مشاهده مى شد. ولى متأسفانه حوزه علمیه در آن زمان براى پاسخگویى بدین نیازها آمادگى کامل نداشت ، چون جزء برنامه رسمى حوزه نبود. تأمین این نیاز ضرورى و فورى به دو چیز نیاز داشت یکى مطالعه و تحقیق در علوم مربوطه و تهیه متون لازم . دیگرى مسافرت به شهرهاى مختلف ایران و شرکت در سمینارها و جلسات فرهنگى جهت عرضه مطالب به علاقه مندان و پاسخگویى به پرسشهاى گوناگون آنها، و احیاناً سفر به کشورهاى خارجى به همین منظور و انجام این مسئولیت هاى جدید با ادامه درس و بحث هاى حوزوى چندان سازگار نبود. ناچار باید یکى از این دو امر انتخاب مى شد: ادامه درس و بحث حوزوى که امرى ضرورى بود یا رها کردن بحث هاى حوزوى و صرف همه اوقات در تأمین نیازهاى جدید. اکثر فضلاء روش اول را انتخاب کردند، ولى من روش دوم را لازم تر دیدم و برگزیدم. بدین علت که احساس کردم حوزه علمیه از لحاظ استاد کمبودى ندارد، در صورتى که تأمین نیازهاى فرهنگى جدید امرى ضرورى تر مى باشد، بویژه مسائل تعلیم و تربیت ، جوانان و خانواده. در همین راستا اکثر اوقاتم را صرف مطالعه در مسائل جدید، تألیف کتاب هاى مورد نیاز، مسافرت به شهرهاى مختلف ایران ، سخنرانى در مجامع فرهنگى و پاسخگویى به سؤالات مربوطه کردم. و در همین رابطه سفرهاى فراوانى به کشورهاى خارجى و حضور در سمینارها، دانشگاه ها و مجامع فرهنگى داشتم . که زمان آن ها غالباً کمتر از پانزده روز نبود و گاهى به بیش از چهل روز مى کشید. و از انتخاب این روش پشیمان نیستم.

زندگى سیاسى

در سال ۱۳۴۱ شمسى در جلسه اى سرّى شرکت کردم که اعضاى آن، آقایان: حاج شیخ عبدالرّحیم ربّانى شیرازى ،شیخ على مشکینى ، شیخ على قدّوسى ، شیخ حسینعلى منتظرى ، شیخ محمد تقى مصباح یزدى ، شیخ مهدى حائرى تهرانى ، شیخ على اکبر هاشمى رفسنجانى و شیخ احمد آذرى قمى و سید محمد خامنه اى و سید على خامنه اى بودند.
اساس نامه ، مفصّلى داشت و اهدافى را که دنبال مى کرد به قرار زیر بود:

۱٫ اصلاح حوزهء علمیّهء قم ؛
۲٫ تبلیغ اسلام ؛
۳٫ امر به معروف و نهى از منکر؛
۴٫ سعى در اجراى احکام سیاسى ، اجتماعى و اقتصادى اسلام .

جلسه کاملاً سرّى و منظّم بود و مسئولیّت ها بین افراد تقسیم شده بود. بعدها همین جلسه هستهء مرکزى جامعهء مدرّسین راتشکیل داد.

در سال ۱۳۴۲ شمسى که مبارزات ضدّ رژیم پهلوى شروع شد، تشکّل مذکور بدون این که خودش را به صورت یک جمعیّت متشکّل معرّفى کند با جدّیّت تمام در خدمت امام خمینى(قدس سره) بود و از او حمایت مى کرد. در چاپ و نشر اعلامیه ها، در تشویق علما و مراجع براى همکارى ، تشویق مردم به اعتصاب ، در مسافرت به شهرستان ها، در اعزام طلاّب به شهرستان ها، در تشویق مدرّسان به امضاى اعلامیه ها، جدّى و فعّال بودند. بنده نیز در این تشکّل و گاهى به تنهایى انجام وظیفه مى کردم.

بعد از بازداشت امام خمینى در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ نیز در روشن کردن افکار مردم و تشویق مراجع و علماى قم و شهرستان ها نیز فعّال بودم . همین تشکّل بعد از تبعید امام به ترکیه و بعداً به نجف اشرف ، مسئولیّت ارتباط امام با مردم وهدایت مردم و گرم نگه داشتن میدان مبارزه را بر عهده داشت. در همهء این مراحل بنده هم مانند سایر آقایان فعّال بودم.

بعد از بازداشت امام در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ و هجرت جمعى از علماى بزرگ به تهران براى آزاد کردن حضرت امام، بنده نیز به تهران رفتم و در جمع آنان فعّال بودم. در دعوت به تشکیل جلسات مشترک، درتشویق آنان به اقدامات مناسب، در تهیّهء اطلاعیه ها، در تشویق به توقّف در تهران و اقدامات لازم براى آزادى امام و پیش گیرى از تبعید و ادامهء زندان و اعدام احتمالى امام ، نقش فعّالى داشتم .

یکى از یازده نفرى بودم که بعد از وفات آیه الله حکیم اعلامیهء مرجعیّت امام خمینى را امضا کردند. زمانى که امام از نجف اشرف به پاریس تشریف برد به پاریس رفتم و با امام در بارهء حوادث ایران ملاقات و گفتگو داشتم .

بعد از پیروزى انقلاب همراه با اعضاى جامعهء مدرّسین یا به تنهایى، در خدمت امام و انقلاب بودم. پانزده روز بعد ازپیروزى انقلاب از سوى امام مأموریّت یافتم که به استان هرمزگان بروم و به امور نهادهاى نوپا و اوضاع ارتش و ادارات بندرعبّاس ، جزیرهء کیش و دیگر جزایر استان و وضع علماى اهل سنّت و حوزه هاى علمیّه رسیدگى کنم. از این رو، چندماه در آن جا توقّف کردم و در بین طلاّب و علماى اهل سنّت مبلغى تقسیم نمودم که بعد از آن به دستور امام به صورت شهریّهء مستمر در آمد.

بعد از مراجعت از هرمزگان بار دیگر از سوى حضرت امام مأمور شدم به استان مازندران به ویژه ترکمن صحرا بروم و به امور آن جا رسیدگى کنم و به دستور امام اوّلین شهریّهء رسمى را به طلاّب و علماى اهل سنّت پرداختم. براى اجراى فرمان عفو امام سفرى به همدان، ملایر و نهاوند و مأموریّت دیگرى نیز به نائین داشتم .

سه دورهء هشت ساله، به نمایندگى مجلس خبرگان رهبرى از استان چهارمحال و بختیارى انتخاب شدم . در مقام نائب رئیسى و در کمیسیون ها و در اداره دبیرخانه خبرگان انجام وظیفه کردم و فعال بودم . ولى در دورهء چهارم ، با همه اصرارى که دوستان ، در کاندیداتورى از تهران داشتند به عللى که مهمترین آنها عدم قدرت بر انجام وظیفه بود امتناع ورزیدم و از الطافشان تشکر مى کنم .

علاوه بر این ها، عضو هیئت امناى دانشگاه امام صادق(ع) عضو هیئت امناى مجمع جهانى علوم اسلامى طلاّب غیرایرانى ، عضو هیئت علمى و برنامه ریزى مجمع جهانى علوم اسلامى بودم و در جامعهء مدرّسین حوزهء علمیّهء قم که یک نهاد علمى ـ سیاسى است ، چه قبل از پیروزى انقلاب و چه بعد از آن ، همواره یک عضو فعّال بوده ام . مدّت ها به عنوان دبیر و گاهى به عنوان نایب رئیس به قدر وسع و توانایى انجام وظیفه مى کردم و نیز مسئول بخش فرهنگى این نهاد بودم .

در طول فعّالیّت هاى سیاسى ، اجتماعى ، چه در جامعهء مدرّسین یا غیر آن ، همواره فردى آزاد و معتدل بوده ام و سعى کرده ام از مرز حق تجاوز نکنم ، از افراط و تفریطها و گروه گرایى ها و جناح بازى ها خوددارى کرده ام . در تعریف و تمجید یا انتقاد از شخصیّت هاى روحانى و سیاسى نیز سعى کرده ام از مرز حق تجاوز نکنم .

از اردیبهشت ۱۳۷۱ به دستور مقام معظّم رهبرى آیه الله خامنه اى ـ مدّظلّه العالى ـ به امامت جمعه شهر قم منصوب شدم و به اتفاق آیه الله مشکینى و آیه الله جوادى آملى ، هر سه هفته یک مرتبه ، به نوبت نماز جمعه قم را اقامه مى کنیم که بعد از ارتحال آیه الله مشکینى(قدس سره) با انتصاب آیهالله استادى به امامت جمعه قم ، همین نوبت ادامه دارد. در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز عضویّت دارم.

اکثر اوقاتِ من به مطالعه، تحقیق، نگارش کتاب، نظارت بر تحقیقات دبیرخانه خبرگان و ادارهء دبیرخانه، شرکت درسمینارهاى علمى و فرهنگى صرف مى شد.

یکى از توفیقات من این بوده که براى تبلیغ اسلام و تبیین ارزش هاى جمهورى اسلامى ایران و روشن کردن افکارعمومى و دفاع از حکومت اسلامى به چند کشور خارجى سفر کرده ام و در بعضى سمینارها و کنگره ها و مجامع علمى شرکت نموده ام و با لطف خدا موفق بوده ام که مى توان به کشورهاى نیجریه ، ساحل عاج ، گابون ، سرالئون ، گینه ، اتیوپى ، غنا، زیمباوه ، کنیا، اوگاندا، اندونزى ، بنگلادش ، تایلند، سوریه ، سریلانکا، هندوستان ، پاکستان ، چین ، مالزى ، سنگاپور، استرالیا، زلاندنو، فرانسه ، انگلستان ، ایرلند، اتریش ، آلمان ، کانادا و ژاپن اشاره کرد.

درکلّیّهء سفرهاى خارج از کشور از لحاظ فرهنگى وسیاسى موفق بودم واین سفرها متناسب با هزینهء در نظر گرفته شده که نسبتاً کم بود، به حال اسلام و انقلاب مفید بود.

آثار علمى

بیش تر به تحقیق و تألیف علاقه مند بودم ؛ تا این زمان کتاب هاى زیر را در موضوعات ذیل تألیف کرده ام :

– اسلام :

۱٫ آشنایى با اسلام ؛
۲٫ همه باید بدانند؛
۳٫ آموزش دین (چهار جلد)؛
۴٫ تعلیمات دینى مدارس دوره ابتدایى و راهنمایى (هفت جلد).
۵٫ در کنفرانس ها؛
۶٫ دروس من الثقافه الاسلامیه ؛

– اعتقادات :

ـ خداشناسى :

۷٫ خداشناسى 

ـ نبوت :

۸٫ پیامبرى و پیامبر اسلام 
۹٫ وحى در ادیان آسمانى 

ـ امامت :

۱۰٫ بررسى مسائل کلى امامت 
۱۱٫ الگوهاى فضیلت 
۱۲٫ دادگستر جهان 
۱۳٫ امامت 

ـ معاد:

۱۴٫ معاد در قرآن 

– اجتماعى و تربیتى :

۱۵٫ اسلام و تعلیم و تربیت 
۱۶٫ خودسازى 
۱۷٫ (آیین ) همسردارى 
۱۸٫ (آیین ) تربیت ؛ (ویرایش نخست آن ، با عنوان آیین تربیت بوده که به چند زبان نیز ترجمه شده است ، ویرایش جدید، آن با عنوان تربیت در سال ۱۳۸۵منتشر شده است.)
۱۹٫ بانوى نمونه اسلام 
۲۰٫ آشنایى با وظائف و حقوق زن ؛
۲۱٫ جوان و همسر گزینى ؛ (ویرایش نخست آن ، با عنوان انتخاب همسر بوده که به چند زبان نیز ترجمه شده است ، ویرایش جدید، آن با عنوان جوان و همسر گزینى در سال ۱۳۸۵منتشر شده است .)

اکثر کتاب ها به یک یا چند زبان خارجى ترجمه شده است مانند: انگلیسى ، آلمانى ، فرانسوى ، عربى ، اردو، بوسنیایى ، تایى ، آلبانى ، آذرى ، اسپانیولى ، هندى ، ترکى اسلامبولى ، مالى ، تاجیک و بنگالى .

علاوه بر این ، تاکنون ده ها مقاله در سمینارهاى داخل و خارج و مجلّه هاى کشور ارائه کرده ام که پاره اى از آن ها به چاپ رسیده است . بعد از پیروزى انقلاب تاکنون در بسیارى از سمینارها و کنگره هاى علمى ، فرهنگى و سیاسى داخل و خارج دعوت شده ام و سخنرانى کرده ام و یکى از کارهاى رسمى من به شمار مى رود.

منبع: پایگاه آیت الله امینی

بازدیدها: ۲۲۸

زندگینامه و مصاحبه با استادعلامه آیت الله علی دوانی

استاد علی دوانی از اندیشمندان و اساتید برجسته تاریخ اسلام در روز ۱۸ دی ۱۳۸۵ دار فانی را وداع گفت.متن حاضر، شامل خلاصه‌ای از آخرین گفت و گوی مشارالیه با نشریه «افق حوزه» است که در شماره‌های ۱۲۳ و ۱۲۴ مورخ ۱۰ و ۱۷ مهر ۱۳۸۵، سه ماه قبل از رحلت آن بزرگوار به چاپ رسیده است.

لطفاً مختصری از زندگی، تحصیلات و تألیفات خود را بیان نمایید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. مطابق شناسنامه، در روز پنجم مهر ۱۳۰۸ شمسی در روستای دوان واقع در بین شیراز و بوشهر و ۱۰ کیلومتری شمال کازرون دیده به جهان گشودم. فیلسوف نامی، حکیم و متکلم مشهور، جلال‌الدین دوانی متوفای ۹۰۸ ه‍. ق که پنجاه سال ریاست حوزه علوم عقلی شیراز را به عهده داشت و در پایان عمر به دوان بازگشته و مرقدش در آن‌جاست، همشهری ماست. اولین تألیف من هم شرح زندگانی جلال‌‌الدین دوانی است که در ۲۳ سالگی نوشتم وسال بعد با تقریظ جالب استاد فقید، علامه طباطبایی (قدس سره) چاپ شد. در هفت سالگی از دوان به آبادان آمدم که بعضی ازارحام در آن جا کارگر شرکت نفت بودند. هفت سال هم در آبادان بودم، و در آن مدت دو کلاس اکابر که درس شبانه و هم ردیف شش کلاس ابتدایی آن موقع بود، خواندم. دو کتاب انگلیسی به نام ریدر یک و ریدر دو را هم در آموزشگاه فنی فرا گرفتم. بعد در سنین ۱۴ و ۱۵ سالگی بر اثر شور و شوقی که داشتم به نجف اشرف رفتم، مدت پنج سال و نیم هم در آن حوزه مقدسه بودم.

اوایل شرح لمعه وقوانین را می‌خواندم که به واسطه عارضه کسالت به کشور بازگشتم تا هم برای تشفی به زیارت حضرت امام رضا (علیه‌السلام) بروم و هم تغییر آب و هوا بدهم. هنگام بازگشت به قصد نجف چون ایام دهه اول ماه محرم بود، در شهر نهاوند ماندم و به واسطه علاقه‌ای که به وعظ و تبلیغ داشتم تا آخر ماه صفر آن‌جا منبر می‌رفتم. طلاب دیگری هم از قم وهمدان آمده بودند و جلسات خوبی داشتیم.

در آخر ماه صفر، تقدیر چنان بود که به افتخار دامادی خاندان آقامحمد‌باقر اصفهانی مشهور به «وحید بهبهانی» نایل شوم. پس از ازدواج در سال ۱۳۲۸ شمسی به قم آمدم و ۲۲ سال ساکن این شهر مقدس بودم. در آن سال‌ها در قم به تحصیل ادامه دادم و ایام تبلیغ، منبر می‌رفتم. از کارهای ارزنده‌ای که در قم داشتم، تأسیس مجله دینی و علمی مکتب اسلام ودارالتبلیغ اسلامی با همکاری جمعی از افاضل حوزه، آقایان مکارم شیرازی، سبحانی، امام موسی صدر، موسوی اردبیلی، سید‌مرتضی جزایری، مرحوم مجدالدین محلاتی، واعظ‌زاده و حسین نوری همدانی بود.

از انگیزه و علل اقدام به این دو کار ابتکاری و ضروری، در کتاب زندگی‌نامه‌ام به نام «نقد عمر، زندگانی و خاطرات» که دوبار چاپ شد و منتشر شده است، به تفصیل سخن گفته‌ام. آیت‌الله سبحانی می‌گفت: آنچه درباره «دارالتبلیغ» نوشته‌ای، یک حرف کم و زیاد ندارد و عین واقع و حقیقت است. باید دید و خواند و کسانی که هنوز سمپاشی بر ضد آنها را رها نمی‌کنند، وجدان خود را قاضی قرار دهند. جلساتی برای جوانان و جلسه‌ای ضد فرقه بهایی و …، داشتیم که در اسناد ساواک هم آمده ودر آخر کتاب نقد عمر هست و می‌توان دید.
هم چنین از جمله توفیقاتی که در قم داشتم تألیف کتاب «شرح زندگانی استاد کل وحید بهبهانی» بود که از طرف مرحوم آیت‌ الله بروجردی به بهترین نحوه مورد تشویق قرار گرفتم.

اقدام دیگر، ترجمه جلد سیزده بحارالانوار علامه مجلسی در شرح احوال حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) بود که به دستور آیت‌الله بروجردی انجام گرفت و به نام «مهدی موعود» انتشار یافت. با این که بسیار قطور است (۱۲۹۲ صفحه) تاکنون سی‌بار چاپ و منتشر شده و مفصل‌ترین کتاب فارسی درباره آن حضرت است، و مشتمل بر تمامی مباحث نقلی و عقلی پیرامون شخصیت جهان‌مدار آن وجود مقدس می‌باشد.

در مدت اقامت در قم، ماه‌های تبلیغ (محرم و صفر و ماه مبارک رمضان) با جمعی از رفقا در بعضی شهرستان‌ها از جمله آبادان، خرمشهر، اهواز و … دعوت بودیم. هفت سال هم در کویت دعوت بودم (از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۷) . خاطراتم را از آن ایام و شهرها در کتاب نقد عمر نوشته‌ام.

کار دیگر در قم این بود که جلسه‌ای هفتگی برای جوانان در خانه‌ام تشکیل دادم که خیلی مؤثر واقع شد و بعد گسترش پیدا کرد؛ و در«کانون ولی‌عصر» زیر نظر مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج میرزا حسین‌نوری اداره می‌شد، و جمعی از مسئولان فعلی هم در آنها شرکت داشتند.

هم‌چنین جلسه ضد فرقه بهایی را نیز به صورت هفتگی در خانه‌ام تشکیل دادم و طی دو دوره، جمعی تربیت شدند که گفته می‌شد بهترین مبلیغان ضد فرقه ضاله هستند و امروز هم در قید حیات می‌باشند.

 چطور شد که به تهران هجرت کردید؟

 سال ۱۳۵۰، در اثر سر و صداها بر ضد دارالتبلیغ و برخی غرض‌ورزی‌ها زا یک سو و رفتن عمده رفقای مجله مکتب‌ اسلام مانند اما موسی صدر و دیگران از قم و همچنین خستگی مفرط از سوی دیگر، خانه را در قم فروختم و به تهران آمدم.
در تهران تصمیم گرفتم در خانه بنشینم و مشغول تحقیق و تألیف و تصنیف باشم و برای ادامه کار و تأمین معاش، منبر هم بروم.
با افراد بازاری هم هیچ سروکار نداشته‌ام، هرگز وجوهات قبول نکرده‌ام و از کسی هم برای کارو کتاب‌هایم چیزی نخواسته و نگرفته‌ام، جز یک مورد از مقام بالا که قصد استرداد آن را دارم.

اقامه جماعت را هم نپذیرفتم، چون برای آن کار ارزنده، در برخورد با مردم، حوصله لازم را نداشتم.در هفت دانشگاه، دانشکده و مؤسسه علمی،‌ تحقیقاتی به تدریس اشتغال داشتم، مانند دانشگاه‌های امام حسین و امام صادق (علیه‌السلام) و تربیت معلم و دانشکده‌های الهیات و معارف اسلامی وعلوم قرآنی و … در دانشگاه‌های دیگر مانند دانشگاه تهران، صنعتی شریف، و شهید بهشتی هم دعوت بودم، اما نپذیرفتم.

در تهران دو فرزندم در سال ۱۳۵۲ که در دانشگاه‌ها فعالیت دینی سیاسی داشتند مانند بسیاری از جوانان انقلابی دیگر دستگیر، شکنجه و محکوم به زندان شدند. محمد فرزند بزرگم سه سال و نیم، و محمد‌حسن که سن قانونی نداشت شش‌ماه.

از افتخاراتی که دارم این است که از اول مراقبت کامل داشتم فرزندانم را خوب تربیت کنم؛ بحمدالله نتیجه هم گرفته‌ام و آنها که می‌شناسند همیشه ذکر خیرشان را دارند.در تهران بیشتر ارتباطم با مرحوم آقای فلسفی خطیب دانشمند نامی، استاد شهید مطهری و شهید مظلوم دکتر بهشتی بود. الطاف آنها را درباره خودم هرگز فراموش نمی‌کنم.

 نویسندگی را از چه زمانی شروع کردید و تاکنون چه ‌آثاری از شما منتشر شده است؟

 از سن نوزده سالگی که در قم بودم دست به قلم بردم و با این که آن موقع طلبه نویسنده یا نویسنده روحانی از دو سه نفر تجاوز نمی‌کرد، در روزنامه‌های تهران و قم، همچون هفته نامه ندای حق، وظیفه، استوار، مجله میهنی و در شهرستان‌ها روزنامه‌های دیگر، مقالات انتقادی سیاسی می‌نوشتم و از سن ۲۳ سالگی شروع به تألیف، تصنیف و ترجمه کردم.

اولین اثرم، «شرح زندگانی جلال‌الدین دوانی» بود که با تقریظ جالب استاد فقید علامه طباطبایی ( قدس سره) و سه نفر دیگر از فقها و مراجع قم چاپ و منتشر شد. از آن موقع تاکنون پیوسته مشغول کار بوده‌ام و بحمدالله هم اکنون تعداد آثار چاپ شده‌ام به یکصد جلد در چهار رشته، تصنیفات، تألیفات، ترجمه‌ها و تصحیح و تحقیق، به سه قطع وزیری، رقعی، جیبی، و بیشتر هم قطع وزیری رسیده، به علاوه حدود هشتاد تا صد مقاله و مصاحبه به قلم خود که همه آنها را در چهل جلد و هر جلد ۵۰۰ صفحه برآورد کرده‌ام، و نام آن را دائره‌المعارف علوی گذاشته‌ام تا اگر توفیقی پیدا شد، آن را به همین نام در چهل جلد چاپ و منتشر کنم.
کسالت ناراحت کننده استرس و اضطراب شدید که سال‌ها به آن مبتلا بودم و بحمدالله در سنوات اخیر تخفیف یافته، در روند کارهای تحقیق‌ام تأثیر گذاشته است.

 آیا به خارج از کشور هم مسافرتی داشته‌اید؟

در سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱ از طرف سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به آلمان رفتم و در دهه اول محرم در شهر برلین سخنرانی داشتم. سفر اول سه هفته بودم و سفر دوم سه ماه و بیست و چند روز. پس از انجام کار اصلی، به تماشای دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها، موزه‌ها و اماکن دیدنی در شهرهای مختلف آلمان رفتم. در برلین با بعضی از رؤسا و استادان دانشگاه‌ها که روی اسلام‌شناسی کار می‌کردند، مصاحبه و گفت و گو داشتم. شهرهای هامبورگ، هانوفر، آخن، هایلدبرگ، لایپزیک، درسدن و مونیخ را به خوبی دیدم. سفری هم به پایتخت کشورهای فرانسه، بلژیک هلند و اتریش داشتم و دیدنی‌ها را دیدم؛ در هامبورگ و وین سخنرانی هم داشتم.

در کنگره‌ای که در شهر لُکوم آلمان (سیصد کیلومتری برلین) ازطرف رایزنی فرهنگی ایران تحت عنوان «ایران، کشوری در حال توسعه) با همکاری «آکادمی انجیلی لکوم» منعقد بود، با آقایان دکتر داوری، عمید زنجانی و محمد مسجد‌جامعی، و خانم‌ها: مظاهری (استاد هنر) و مصورمنش (عضو مجلس شورای اسلامی) و دو، سه نفر دیگر تحت عنوان «نقش روحانیت شیعه در تاریخ معاصر ایران» سخنرانی داشتم.
مشاهداتم در آلمان را در پایانِ سفر، در کتابی به نام «گزارشی از مأموریت سفر آلمان» نوشته و به سازمان فرهنگ و ارتباطات تسلیم کردم.

در حدود بیست و چند کنگره علمی و دینی هم شرکت داشته‌ام، از جمله در مکه معظمه، دمشق، و …؛ و در اغلب آنها مقاله و سخنرانی داشته‌ام که در یادنامه‌ها چاپ شده است.

کدام یک از تألیفات‌تان بیشتر به دلتان نشسته است؟

همه آثارم را دوست دارم، ولی بیشتر کتاب «نهضت روحانیون ایران» در یازده جلد را. هر چند مطالب این کتابِ من که بزرگ‌ترین و جامع‌ترین تاریخ انقلاب اسلامی است، توسط انبوه سارقان و افراد بی‌تقوا به سرقت رفته، و در کتاب‌ها و مقالات این و آن، بدون ذکر مأخذ آمده است!
متأسفانه از دوره ده جلدی «مفاخر اسلام» و حدوده ده، دوازده کتاب دیگرمان پیرامون شرح احوال دانشمندان شیعه نیز، به همین سرنوشت مبتلا شده و آن شخصیت‌ها در «دایره‌المعارف‌ها» باز بدون ذکر مأخذ، یا با اضافات و تغییراتی آمده است.
دوره مفاخر اسلام شاید جمعاً در چهارده جلد تألیف و چاپ و منتشر شود، کتابی که اهل علم و نظر گفته‌اند نه در عربی و نه در فارسی تاکنون کسی ننوشته است.

آثار چاپ شده  استاد علی دوانی

الف ـ تصنیفات

۱. مفاخر اسلام (۱۰جلد)

۲٫ شرح زندگانی استاد کل وحید بهبهانی (سرآمددانشمندان شیعه در سده دوازدهم هجری)

۳٫ شرح زندگانی جلال‌الدین دوانی (فیلسوف شهیر سده نهم هجری)

۴٫ موعودی که جهان در انتظار اوست

۵٫ تاریخ اسلام، از آغاز تا هجرت

۶٫ پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب

۷٫ دانشمندان عامه و مهدی موعود(ع)

۸٫ شرح حال، افکار و آثار آیت‌الله بهبهانی

۹٫ زندگی زعیم بزرگ عالم تشیع آیت‌الله بروجردی

۱۰٫ سیمای جوانان در قرآن و تاریخ

۱۱٫ داستان‌های اسلامی (۲ جلد)

۱۲٫ داستان‌های ما(۳ جلد )

۱۳٫ نظری اجمالی به جنگ‌های صدر اسلام

۱۴٫ اصول اعتقادی و فروع عملی اسلام

۱۵٫ امام زمان در گفتار دیگران

۱۶٫ پیشوایان بزرگ ما

۱۷٫ بحثی پیرامون همسران پیامبر (ص)

۱۸٫ زن در قرآن

۱۹٫ سید‌رضی مؤلف نهج‌البلاغه

۲۰٫ سیر اجتهاد در اسلام

۲۱٫ سیره ائمه طاهرین (ع)

۲۲٫ شعاع وحی بر فراز کوه حرا

۲۳٫ شیعه در اندونزی

۲۴٫ مجموعه مقالات در موضوعات گوناگون

۲۵٫ محدث نامی حاج شیخ عباس قمی

۲۶٫ نگاهی کوتاه به زندگانی پرافتخار سیدرضی مؤلف نهج‌البلاغه

۲۷٫ جهانگردی و جهانگردان نامی

۲۸٫ فیلسوف نامی صدرالمتألهین شیرازی

۲۹٫ دو مکتب فلسفی شرق و غرب قرطبه و اصفهان

۳۰٫ سفر اروپا

۳۱٫ معاصران

۳۲٫ سیرو سیاحت در اسلام

۳۳٫ مشاهیر فقها و مراجع تقلید

۳۴٫ هنر نویسندگی

۳۵٫ خاطرات من از استاد شهید مطهری

۳۶٫ امام خمینی در آیینه خاطره‌ها

۳۷٫ راز نماز در نهج‌ا لبلاغه

۳۸٫ امیرالمؤمنین، در شعر فقها، حکما و عرفای نامی از فردوسی تا امام خمینی

۳۹٫ نقد عمر (۲ جلد)

۴۰٫ نقد عمر (حلد دوم)

ب . تألیفات

۴۱٫ آغاز وحی و بعثت پیامبر در تاریخ و تفسیر طبری

۴۲٫ علما و مردان نامی بوسنی و هرزگوین 

۴۳٫ فرقه ضاله و سرقت آیات و احادیث

۴۴٫ محمد بن جریر طبری

۴۵٫ مشاهیر فقها و مراجع تقلید شیعه

۴۶٫ نهضت دو ماهه روحانیون ایران

۴۷٫ نهضت روحانیون ایران (۱۱ جلد)

۴۸٫ هزاره شیخ طوسی( چاپ دوم ۲ جلد)

۴۹٫ امیرالمؤمنین خلیفه‌الله، صدیق اکبر و فاروق اعظم

۵۰٫ غدیر خم، حدیث ولایت

۵۱٫ بانوی بانوان جهان

۵۲٫ حاج شیخ هادی نجم‌آبادی

ج. ترجمه‌ها

۵۳٫ آثار تمدن اسلامی در اسپانیا و پرتغال

۵۴٫ اجتهاد در مقابل نص

۵۵٫ خاندان آیت‌الله بروجردی

۵۶٫ تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا (فرانسه، سوئیس، ایتالیا و جزایر دریای مدیترانه)

۵۷٫ صحنه‌های تکان دهنده در تاریخ اسلام

۵۸٫ علی علیه‌السلام چهره درخشان اسلام

۵۹٫ فرقه وهابی و پاسخ شبهات آنها

۶۰٫ فروغ هدایت

۶۱٫ مهدی موعود (عج)

۶۲٫ علما و شعرای بوسنی و هرزگوین

د. تصحیحات و تحقیق وتذهیب

۶۳٫ تاریخ قم

۶۴٫ جامع‌المسائل

۶۵٫ در پیرامون نهج‌البلاغه

۶۶٫ سیره حدیث در اسلام

۶۷٫ شاهراه هدایت

۶۸٫ شوق مهدی (ع)

۶۹٫ فروغ ایمان

۷۰٫ مباحثی در معارف اسلامی

۷۱٫ نگاهی به آثار فقهی شیخ طوسی

۷۲٫ خاندان علامه مجلسی

۷۳٫ مرآت الاحوال جهان‌نما

۷۴٫ تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی

۷۵٫ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی

۷۶٫ تنبیه‌الغافلین، در رد صوفیه

۷۷٫ چهل حدیث از امیرالمؤمنین (ع)

۷۸٫ بانوی بانوان جهان (چاپ دوم)

۷۹٫ صدرالمتألهین شیرازی

۸۰٫ قیام ابرمرد سیستان برای خونخواهی امام حسین(ع)

جمعاً ۱۰۰ جلد کتاب در قطع وزیری، رقعی و جیبی

 

بازدیدها: ۵۲

زندگینامه آیه الله العظمى سید حسین بروجردى (متوفاى ۱۳۴۰ه. ش)

 

تولد

در روزهاى پایانى صفر ۱۲۹۲ ق . خانه حجه الاسلام حاج سید على بن سید احمد طباطبایى با تولد نوزادى که ((حسین )) نام گرفت . غرق درذکر و سپاس پروردگار شد.سید حسین اندک اندک بالید، جامع المقدمات ، سیوطى ، منطق و گلستان سعدى را در مکتب آموخت و سپس در مدرسه نوربخش به تکمیل اندوخته ها و تهذیب نفس پرداخت . نحو، صرف ، بدیع ، عروض ، منطق ، فقه و اصول بخشى از دستاورد سالهاى مدرسه نور بخش شمرده مى شد . سالهایى که سید حسین سخت کوشید و در پناه عنایتهاى ویژه الهى به پیشرفتى چشمگیر دست یافت .

آنگاه عزم اصفهان سپاهان کرد و پس از جلب رضایت پدر سمت آن سرزمین دانش خیز به راه افتاد. آقا نوح الدین ، پسر عمو سید حسین ، در مدرسه صدر روزگار مى گذراند؛ دانشجوى سخت کوش بروجرد یکسره نزد پسر عمویش شتافت و در حجره او اقامت گزید. رابطه پسر عموهاى بروجردى بسیار نیک بود. آقا نوح الدین در روزهاى آغازین به سید حسین گفت : اگر مى خواهى در دانش اندوزى و تدریس کامروا شوى باید در محافل علمى سخن بگویى و در درس اشکال کنى و گرنه تا پایان عمر چون من گمنام مى مانى .

زیر باران

سید حسین نخست در درس استاد گرانقدر آقا سید محمد باقر درچه اى شرکت جست .دانشور درچه اى ، که نورالهى در دیدگان داشت ، بزودى گوهر یگانه بروجرد را باز شناخت ، او را به خود نزدیک کرد و از عنایات ویژه خویش برخوردار ساخت . حضرت آیه الله ملا محمد کاشى ، مجتهد وارسته میزار ابوالمعانى کلباسى ، دانشور گرانمایه سید محمد تقى مدرس و حکیم برجسته میرزا جهانگیر قشقایى از دیگر استادان ستاره تابناک بروجرد شمرده مى شدند.

استادان گرانپایه اى که هر یک به گونه اى سید حسین را از عنایت خویش ‍ بهره مند ساختند و در شکل گیرى شخصیت گوهر گرانبهاى خاندان طباطبائى دخالت داشتند. سید دانش پژوهان بروجردى در بامداد یکى از روزهاى ربیع الاول ۱۳۱۴ سرمست از باده دانش و حکمتى که استادان نامور حوزه سپاهان در کام روانش مى ریختند، در برابر حجره اش نشسته بود که پیکى نامه پدر را به وى سپرد.

هر چند نامه پدر سید حسین را در شادى فرو برد ولى این سرور دیرى نپایید زیرا پدر او را به وطن فرا خوانده بود. ستاره بروجرد با این اندیشه که شاید پدر مى خواهد او را به نجف گسیل دارد رنج سفر و بریدن از درس را به جان خرید و به زادگاهش برگشت ولى پدر اندیشه اى دیگر در سر داشت . او با پاى فشارى بر خواسته خویش مقدمات ازدواج فرزند را فراهم آرد. بدین ترتیب دانشجوى جوان بروجردى در ۲۲ سالگى ازدواج کرد. دو یا سه ماه در زادگاهش ماند و سپس با خانواده سمت اصفهان رهسپار شد.

نامه سرنوشت

۱۳۱۹ ق . براى گوهر یگانه بروجرد سال تحول بود. نامه پدر به دستش ‍ رسید و او را آماده سفر ساخت . پدر چنان نوشته بود که مى خواهد وى را به نجف گسیل دارد. بنابراین پس از نه سال زندگى سراسر تلاش و پژوهش در اصفهان به زادگاهش بازگشت . اندکى در آن سامان توقف کرد و سپس همراه برادر کوچکش ، سید اسماعیل ، رهسپار نجف شد.

برادران بروجردى در ۱۳۲۰ به حریم پاک امیر مومنان علیه السلام گام نهادند. سید حسین ، که ۲۸ سال داشت و مجتهدى جوان شمرده مى شد، به درس حضرت آیه الله العظمى محمد کاظم خراسانى شتافت و خود را در برابر تابش مستقیم آفتاب دانش آن مرجع وارسته جاى داد. بزودى نظرهاى بجا و قابل تاءمل دانشو تازه وارد توجه استاد بزرگ حوزه نجف را جلب کرد و میان آنها پیوندى ناگسستنى پدید آورد. به گونه اى که اگر پس از درس ‍ آخوند خراسانى ، سخنى بر زبان نمى آورد، استاد وى را مخاطب قرار مى داد و مى فرمود: آقا نظرى ندارید؟

اندک اندک ارج سید حسین بر شاگردان محفل آخوند نیز آشکار شد. آنها از او خواستند تا پس از خروج استاد از محفل ، درس وى را با شرح و توضیح فزونتر بازگو کند. بدین ترتیب یکى از برنامه هاى مجتهد بروجردى تقریر درس استاد شد.

آن بزرگمرد هشت سال در حریم حضرت على علیه السلام اقامت گزید. علاوه بر آخوند خراسانى از بزرگانى چون حضرات آیات شیخ الشریعه اصفهانى و سید محمد کاظم یزدى بهره کافى برد، گروهى از دانشجویان را از درس فصول (در علم اصول ) خویش کامروا ساخت ، سر انجام در اواخر ۱۳۲۸ به اصرار پدر راه بروجرد پیش گرفت و در ۱۳۲۹ با استقبال پرشور مردم به زادگاهش گام نهاد.

او بر آن بود که پس از اقامتى کوتاه در وطن دیگر بار سمت نجف بال گشاید و به آستان مقدس علوى پناهنده شود. ولى بیمارى و مرگ پدر سفرش را به تاءخیر انداخت . در این سوگ نامه صاحب کفایه الاصول سبب تسلاى خاطرش شد. آخوند خراسانى ضمن تسلیت وفات حاج سید على از اشتیاق وافر خویش براى دیدار مجتهد بروجرد پرده برداشته بود.

این نامه مهرآمیز سید دانشوران بروجرد را بر آن داشت که امور خانواده را سامان دهد و به نجف شتابد. چند ماه بعد همه چیز براى سفر آماده بود که خبر رحلت استاد گرانقدرش وى را در اندوه فرو برد. آن بزرگمرد پیوسته مى گفت : مرگ دو پدر در مدت کوتاه کمتر از ۶ ماه بسیار بر من سنگین و ناگوار بود.

خبر مرگ استاد اشتیاق سفر را در وجودش میراند. زندگى در نجف بى حضور استاد خراسانى برایش دشوار بود. پس اندیشه هجرت از سر بردن کرد و در بروجرد بساط تدریس و ارشاد مردم گسترد. اندک اندک مؤ منان شهر ارج ستاره خاندان طباطبایى دانستند و زمام امور معنوى خود را به وى سپردند. ارادت حضرت آیه الله حاج محمد رضا دزفولى به سید مجتهدان بروجرد بر شهرت و اعتبارش افزود. پس از رحلت فقیه دزفولى انبوه مقلدانش به آن مجتهد وارسته رجوع کردند و مرجعیت آن بزرگمرد در منطقه گسترش یافت .

در برابر شب

در این سالها تبلیغ بهایى گرى از سوى برخى از مسؤ ولان شهر و اهانت آشکار آنهاععع مقدمات دینى مردم سرور مجتهدان بروجرد را در نگرانى فرو برد. او با تهران تماس گرفت ، وضعیت نامطلوب برخى از ادارات را با پایتخت نشینان در میان نهاده ، خواستار برکنارى مسؤ ولان دین ستیز شد و چون بى اعتنایى سران دولت را مشاهده کرد معترضانه شهر را ترک گفت .

پیروان پاکدل آن مرجع روشن بین در مسجاها گرد آمدند، سخنرانان بر منبرها جاى گرفتند و همه یکصدا به حمایت از مرجع دلاور بروجرد پرداختند. مسؤ ولان شهر که توان رویارویى با مردم را در خویش نمى دیدند خواسته فقیه طباطبایى را اجابت کردند و آن راهبر توانا در میان ابراز احساسات پرشور مؤ منان به شهر بازگشت .

سفر سبز

از رخدادهاى مهم دیگر این سالها وفات دخت گرانقدر مرجع پارساى بروجرد بود. استاد پس از این حادثه ناگوار راه خراسان پیش گرفت تا در پناه آفتاب توس دمى از رنج هستى بیاساید.چون توقف آن فقیه فرزانه در مشهد به درازا کشید نمایندگان مردم بروجرد نزدش شتافتند و او را بدان دیار خواندند. دانشمند فروتن طباطبایى خواسته آنها را اجابت کرد، پس از سیزده ماه رهسپار زادگاهش شد و پس از توقفى کوتاه در قم و تهران در میان استقبال پر شور مؤ منان به بروجرد گام نهاد.او سپس راه عراق پیش گرفت ، مدتى در نجف ماند و با بزرگانى که به استقبالش شتافته بودند، دیدار کرد. آنگاه رهسپار حجاز شد، پس از به جاى آوردن مراسم حج به عراق بازگشت ، چندى در حریم امیرمؤ منان توقف کرد و سپس روانه ایران شد.

در بند دژخیم

همزمان با اوج گیرى اعتراضهاى مؤ منان علیه رضا خان و هجرت اعتراض آمیز روحانیان کشور به قم ، سرور فقیهان بروجرد به مرز ایران گام نهاد. مزدوران دربار، که از پیوستن او به مهاجران و رساندن پیام مراجع نجف به معترضان مى هراسیدند در مرز قصر شیرین وى را دستگیر کردند و به پایتخت بردند.در تهران رضاخان به دیدارش شتافت . او که در پى یافتن فردى براى رویارویى با شیخ عبدالکریم حائرى بود با سید مهربانى کرده ، گفت : چیزى از من بخواه .

فقیه بروجردى اظهار بى نیازى کرد ولى در برابر پافشارى شاه ناگریز لب گشاده ، فرمود: وقتى در ارکان حرب بودم مقدار جیره غذایى سربازان را ناکافى دیدم ، اگر مى خواهید کارى کنید فرمان دهید جیره آنها فزونى یابد.
آنگاه در پاسخ رضا خان ، که مساءله نادیده گرفتن جایگاه آیه الله العظمى حائرى و پیروى دولتیان از مجتهد بروجردى را مطرح کرد، فرمود: خیر، شما با ایشان تماس بگیرید، من هم اگر کارى داشتم از طریق آن جناب با شما در میان مى نهم .

آنگاه وى را به همراهى با روحانیت و عمل به دستورات الهى فرا خوانده ، چون مى دانست اجازه سفر به قم و بروجرد به او نمى دهند، فرمود برآنم به مشهد سفر کنم .اندکى پس از خروج رضا خان تیمورتاش پنجاه هزار تومان نزد آن مرجع وارسته آورد. فقیه بروجردى از پذیرش هدیه درباره خوددارى کرد (۳۵۹) و بامداد روز بعد راه خراسان پیش گرفت .

دیدار بزرگان

مدتى پس از بازگشت سید به زادگاهش ، ورود حاج آقا حسین قمى به تهران و پیشنهادهاى وى به دولت بار دیگر آن رادمرد را به عرصه تلاشهاى سیاسى آشکار کشاند. او که چون آیه الله العظمى قمى به لزوم پیروى از دستورات الهى مى اندیشید بر آن شد سمت تهران رهسپار شود ولى بستگان ، وى را از این کار باز داشتند. فقیه روشن بین از رؤ ساى عشایر خواست با تهران تماس گرفته ، حمایت عشایر از پیشنهادهاى حاج آقا حسین قمى را به پایتخت گزارش دهند. البته آن بزرگوار خود نیز به تهران تلگراف زد که ، اگر دولت سخن آیه الله قمى را نپذیرد به پایتخت خواهد رفت و مسؤ ولیت فرجام چنین اقدامى تنها به عهده دولت است .

در سایه تلاشهاى آن راهبر سخت کوش سرانجام دربار خواستهاى حاج آقا حسین را پذیرفت و آن بزرگوار سمت عراق رهسپار شد. فقیه بروجردى در ملایر به دیدار آن دانشور برجسته شتافت و یک ساعت با وى گفتگو کرد.

هجرت

بیمارى استاد فقیهان بروجرد را باید در شمار دیگر رخدادهاى مهم سالهاى زندگى آن مرجع وارسته در زادگاهش به شمار آورد. بیمارى دشوارى که سرانجام با عمل جراحى و استراحت هفتاد روزه در بیمارستان فیروزآبادى تهران مهار شد.چون او از بند بیمارى رهایى یافت ، با دو پیشنهاد روبرو شد: از یک سو نمایندگان بروجردیان براى بازگرداندنش پیاپى به تهران مى شتافتند و از سوى دیگر دانشوران ساکن قم او را به زندگى در حریم حضرت معصومه علیه السلام فرا مى خواندند. استاد براى اقامت در قم با قرآن به رایزنى پرداخت . آیه سوره مؤ منون چراغ سبز الهى به این نیت پاک بود. پس همراه دانشمندان قم راه آن دیار پیش گرفت و در میان استقبال مردم و بزرگان حوزه بدان سرزمین آسمانى گام نهاد.بدین ترتیب آفتاب رخشان فقاهت در چهاردهم محرم ۱۳۶۴ ق . از افق قم بر آمد و جهان را از نور دانش گرماى معنویت خود سرشار ساخت .

در تابش آفتاب توس

مدتى پس از اقامت در قم ستاره تابناک مرجعیت رهسپار توس شد تا در پناه خورشید ولایت جام وجودش را از امدادهاى سبز پیشواى هشتم شیعه آکنده سازد. در این سفر دانشور وارسته حضرت آیه الله حاج شیخ على اکبر نهاوندى جایگاه نماز خویش در مسجد گوهرشاد را به وى سپرد و از آن بزرگمرد خواست ، ماه مبارک رمضان در آن مکان نورانى اقامه جماعت کند.استاد بزرگ حوزه پس از ماه مبارک رمضان به قم شتافت و دیگر بار به وظایف سنگین خویش روى آورد.

مرجع موید

با رحلت مرجع بزرگوار حضرت آیه الله العظمى سید الوالحسن اصفهانى مرجعیت گوهر یگانه بروجرد فراگیر شد و مؤ منان از هر سو به آن فقیه وارسته مراجعه کردند.ناگفته پیداست که عنایات و تاءییدات الهى در رویکرد عمومى به آن فقیه وارسته نقشى سبز داشت . خاطره ها و سخنان بر جاى مانده از دانشوران آن روزگار نشان مى دهد که آفتاب رخشان سلسله طباطبایى زیر باران پیوسته امدادها و عنایتهاى فرامادى قرار داشت . براى مثال حضرت آیه الله حاج شیخ على اکبر نهاوندى ، که خود از بزرگان روحانیت شیعه بشمار مى آمد، پس از وا نهادن مجراب خویش به مرجع بروجردى به نجف شتافت .

مرجع شیعیان جهان ، حضرت آیه الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى ، که از بیمارى رنج مى برد، جناب نهاوندى را ماءمور اقامه جماعت کرد. شیخ نهاوندى دنباله این ماجرا را چنین بیان کرده است :شب اولى که به جاى ایشان براى خواندن نماز جماعت رفتم ، وقتى بر سجاده قرار گرفتم ، آوایى شنیدم که گفت ((عظمت ولدى عظمتک )) – فرزندم را بزرگ داشتى من نیز تو را بزرگ داشتم – برگشتم ، به همه سو نگاه کردم ، مردم در صفهاى جماعت نشسته بودند، کسى جز من پیام غیبى را در نیافته بود.

علاوه بر گفتار دانشمند گرانمایه حضرت شیخ على اکبر نهاوندى کردار آن مرجع وارسته بویژه در سالهاى زندگى قم دلیل روشنى بر معنویت و همراهى پیوسته تایید الهى با فقیه فروتن بروجردى است . کردارى که شاگردانش از آن پرده برداشتند و براى همیشه در سینه تاریخ به یادگار نهادند:۱- همسر یکى از دانشجویان باردار بود. هنگام زایمان او را نزد پزشکى به نام اسماعیل موسوى برد. پس از زایمان ، پزشک به پدر نوزاد گفت : این پسرت را من نجات دادم ، اگر من نبودم مى مرد، دوست دارم نامش را اسماعیل بگذارى .

دانشجوى جوان نیز نام کودک را اسماعیل نهاد ولى دریغ که نوزاد از نخستین روز تولد در بیمارى و درد فرو رفت . تلاشهاى شبانه روزى پدر و مادر و مراجعه به پزشکان گوناگون سودمند واقع نشد و کودک میان دنیا و برزخ سرگردان ماند. دانشجو، که دستش از همه جا کوتاه مى نمود، نزد استاد وارسته حوزه حضرت آیه الله العظمى بروجردى سفره دل گشاد و گفت : آقا، خداوند نوزادى به من داده که از نخستین روز تولد تا کنون پیوسته بیمار است ، نمى دانم چه کنم :

استاد مهربان فرمود: نامش را عوض کنید خوب مى شود.
دانشجو، که هرگز داستان سفارش پزشک و نامگذارى نوزاد را براى استاد نگفته بود، شگفت زده به خانه رفت ، نام کودک را ((امیر)) نهاد و او را براى همیشه از بیمارى و رنج رهایى بخشید.
۲- دانشجویى دیگر داستان دلدادگى اش به استاد را چنین باز گفته است :
وقتى تازه به قم آمده بودم ، آقا برایم شهریه فرستاد. من نپذیرفتم و گفتم : زمینى در شمال دارم که در آمدش مراکافى است .

پس از چندى خشک سالى شمال را در بر گرفت . من براى گذران زندگى به قرص روى آوردم . چون میزان بدهى ها زیاد شد، ناگزیر فرشهاى خانه را جمع کردم و یکى از بازاریان را به خانه بردم تا آن را بخرد. مرد بازار بهایى اندک براى فرش بر زبان آورده ، بهایى که براى پرداخت بدهى هایم کافى نبود. بازارى دیگرى را به خانه بردم ، اما او بهایى کمتر از اولى پیشنهاد کرد.

من سرگردان و مردد بودم که ناگهان صداى در مرا به خود آورد، شتابان سمت در دویدم ؛ حاج احمد، خادم استاد، پشت در بود. او پاکتى به من سپرد و گفت : این را آقا براى شما فرستاده .
به پاکت نگریستم ، اثرى از پول در آن نبود. چون گشودم چکى در آن یافتم . چکى که مبلغ آن درست به اندازه بدهى ام بود. شگفتى وجودام را فراگرفت زیرا جز من و خداوند هیچ کس از میزان کامل بدهى ام خبر نداشت .

سالهاى درخشان

حضور فقیهى با چنین معنویت و تاءیید الهى حوزه مقدس قم را که ، زیر ضربات پیوسته عوامل رضاخان ناتوان شده بود، جانى تازه بخشید. اینک همه چیز براى گسترش حوزه و مستحکم ساختن بنیادهاى علمى و اقتصادى آن آماده بود. پیروان مؤ من فقیه بروجردى انبوه وجوه شرعى و هدایاى خویش را نزد مرجع وارسته شان گسیل مى کردند و دانشجویان از گوشه و کنار کشور براى بهره گیرى از دریاى دانش آن بزرگمرد به قم مى شتافتند.
مرجع پاکدلان با روشن بینى خاص خویش آستین همت بالا زد و در کنار تدریس روزانه به اصلاحات اساسى دست یازید.سامان دادن به وضعیت درسى حوزه .

رسیدگى به مسایل مالى دانش پژوهان ، بر قرار ساختن ارتباط با دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه و محافل رسمى برادران اهل سنت براى ایجاد وحدت میان گروههاى مسلمان ، (۳۶۸) گسیل کردن نمایندگانى به اروپا و امریکا براى شناساندن اسلام واقعى به مردم آن مناطق بخشى از اقدامات آن آفتاب فروزان به شمار مى رود.

ناگفته پیداست که فقیه فرزانه اى چون وى هرگز نمى توانست در برابر رویدادهاى داخلى بى تفاوت باشد. او چنان مى اندیشید که ((اگر مردم عالم شوند و دین هم بطور صحیح و معقول به آنها تعلیم گردد، هم دانا خواهند شد و هم متدین )) پس در کنار رسیدگى به وضع دانشجویان علوم دینى و حوزه ها دبستانها و دبیرستانهاى دولتى را نیز از کمکهاى نقدى خویش بهره مند ساخت و در رونق آنها کوشید.

او پیوسته مراقب بود تا بیگناهى به زندان اتهام نیفتد و مؤ منى ناخواسته در دام اهریمنان جاى نگیرد. بنابراین چون از مساءله متهم شدن یک مسلمان بى گناه به قتل فردى بهایى آگاه شد در نگرانى فرو رفت .چند بهایى یکى از همکیشان خود را کشته ، با نیرنگ جوانان مؤ من را به قانون سپردند. یکى از این جوانان به اعدام محکوم شد و حکم باید درروز نیمه شعبان به اجرا در مى آمد. این خبر مرجع پارساى قم را در نگرانى فرو برد. بى درنگ نامه هایى خطاب به شاه ، نخست وزیر و آیه الله بهبهانى نوشته ، به تهران گسیل داشت ، سپس به هر که سودمند مى دانست تلفن زده ، قضیه را دنبال کرد تا سرانجام نیمه شب خبر لغو حکم اعدام را به وى رساندند. با شنیدن این خبر اشک از دیدگانش روان شد و پروردگار را بسیار سپاس گفت : در این لحظه یکى از نزدیکان به اتاقش آمد و پرسید: شما هنوز بیدارید؟

مرجع بزرگ شیعه پاسخ داد: خیلى مهم بود ولى به خیر گذشت . هر وقت فکر مى کردم خون مسلمان بى گناهى ریخته مى شود، همه بدنم مى لرزید و متحیر مى ماندم که فرداى قیامت جواب خداوند عالم را چه بگویم .
آنچه گذشت در کنار خدمات رفاهى فقیه بروجردى به مسلمانان سراسر جهان ، که تاءسیس بیش از هزار مسجد، مدرسه ، بیمارستان ، کتابخانه ، گرمابه و دبستان در ایران ، عراق ، لبنان ، آفریقا و اروپا (۳۷۳)، نمونه کوچکى از آن شمرده مى شود، مرجع شیعیان را از محدوده مرزهاى کشور فراتر برد و به شخصیتى جهانى تبدیل کرد. شخصیتى که شاعران و نویسندگان اهل سنت در شعرها و مقاله هاى خویش وى را مى ستودند (۳۷۴). شاهان شیعه و سنى برایش هدیه فرستادند. براى مثال زمانى ملک سعود، پادشاه حجاز، یک چمدان بزرگ حاوى پانزده نسخه قرآن کریم ، قطعاتى از پرده خانه خدا و چیزهاى گرانبهاى دیگر نزد آن دانشمند وارسته گسیل داشت .

سرور فقیهان شیعه تنها قرآنها و پرده کعبه را پذیرفت و باقى را همراه نامه اى به ملک سعود بازگرداند و گفت چون هدیه نمى پذیرم . این را نیز نمى توانم قبول کنم ولى ناگزیر قرآن و پرده کعبه را مى پذیرم و باقى را به رسم هدیه به شما باز مى گردانم تا هنگام دعا به یادم باشید.

دانشور جامع

یکى از نکات مهم و قابل توجه در شخصیت آیه الله العظمى بروجردى جامعیت علمى آن بزرگوار بود. استاد فقیهان شیعه را نمى توان تنها یک فقیه به شمار آورد. او از علوم دیگر روزگار به اندازه اى آگاهى داشت که موجب شگفتى صاحبنظران مى شد. دو خاطره اى که تاریخ در این باره ثبت کرده است مى تواند دلیل روشنى بر درستى این سخن باشد:

۱٫ وزیر فرهنگ وقت همراه مسعودى ، رئیس روزنامه اطلاعات ، نزد ایشان شتافت . کسى که آنها را خدمت آقا برده بود دست مبارکش را بوسید، در پى او وزیر فرهنگ نیز چنین کرد ولى مسعودى از این کار سرباز زد. پس از معرفى ، آقا درباره تاریخچه روزنامه ، نگارى ، اهداف آن ، اولین روزنامه نگار و… سخن گفت .
آنگاه پرسشى جغرافیایى مطرح کرد و چون وزیر فرهنگ از پاسخ باز ماند خود به تبیین پاسخ و توضیح آن پرداخت .
هنگام خداحافظى مسعودى پیش از همه دست آقا را بوسید و پس از بیرون آمدن گفت : آقا چنان پیرامون روزنامه نگارى صحبت کرد که گویا یک روزنامه نگار است .

۲٫ روزى دیگر سرتیپ رزم آرا خدمت گوهر یگانه دریاى فقاهت شتافت تا قبله نماى اختراعى خویش را به وى بنمایاند. آقا درباره نجوم و ریاضى مطالبى بیان کرد. سرتیپ پس از خروج گفت : من خیال مى کردم آقا تنها در فقه و اصول مجتهد است ولى معلوم مى شود در هر فنى تخصص دارد چون مطالبى که امروز اظهار داشت از مسایل دقیقى است که حتى بسیارى از استادان از آن آگاهى ندارند.

میراث ماندگار

مرجع روشن بین شعیه در کنار تدریس و کارهاى روزانه به تحقیق نیز مى پرداخت و نتایج پژوهشهاى خویش را ثبت مى کرد. آن بزرگوار در پاسخ علاقه مندانى که در پى بهره گیرى از نگاشته هایش بودند فرمود: زیاد چیز نوشته ام … بعضى از آنها بر اثر نقل و انتقال از بروجرد به قم مفقود شده است .
ذکر نام بخشى از آثار علمى آن دانشور وارسته مى تواند نشانه تلاش فراوان وى در این راه باشد:

۱٫ تجرید اسانید الکافى
۲٫ تجرید اسانید التهذیب
۳٫ اسانید کتاب من لایحضره الفقیه
۴٫ اسانید رجال کشى
۵٫ اسانید استبصار
۶٫ اسانید کتاب خصال شیخ صدوق
۷٫ اسانید کتاب امالى
۸٫ اسانید کتاب علل الشرایع شیخ صدوق
۹٫ تجرید فهرست شیخ طوسى
۱۰٫ تجرید رجال نجاشى
۱۱٫ حاشیه بر کفایه الاصول
۱۲٫ حاشیه بر نهایه شیخ طوسى
۱۳٫ حاشیه بر عروه الوثقى
۱۴٫ حواشى و مستدرکات فهرست شیخ منتجب الدین رازى
۱۵٫ حواشى کتاب مبسوط
۱۶٫ رساله اى درباره سند صحیفه سجادیه
۱۷٫ اصلاح و مستدرک رجال طوسى
۱۸٫ بیوت الشیعه
۱۹٫ جامع احادیث الشیعه

آن بزرگوار از سالهاى زندگى در بروجرد همواره در اندیشه نگارش ‍ مجموعه اى بود که فقیهان را در استنباط احکام یارى دهد و آنها را از مراجعه به کتابهاى روایى متعدد بى نیاز سازد. چون به قم گام نهاد. و شاگردانى خبره تربیت کرد این اندیشه را با آنها در میان گذاشت و به یارى گروهى از آنان در مدت هشت سال اثر بیست جلدى ((جامع احادیث الشیعه )) را آماده چاپ ساخت .

فقیه یگانه جهان اسلام در کنار تلاشهاى علمى و اجتماعى فراوان به پاسدارى از میراث دانشوران پیشین نیز ارج مى نهاد در فرصتهاى گوناگون آثار علمى مخطوط و کمیاب را به چاپ مى رساند. کتابخانه هاى کوچک و بزرگ بنیاد مى نهاد و آثار دانشمندان را از این راه در اختیار جویندگان دانش ‍ مى گذاشت . کتابخانه بزرگ آن فقیه نستوه در کنار مسجد اعظم قم نشانه توجه مرجع شیعه به این امر خداپسندانه است .

دربار و مرجعیت

دربار از مشکلات پیوسته فقیه پاکراءى بروجرد به شمار مى آمد. تبلیغات پر حجم وزنامه ها و مجلات وابسته در راه دین زدایى و دور ساختن مردم از فرهنگ اصیل اسلامى مرجع بیدار شیعه را رنج مى داد. بنابراین گاه بر مى آشفت و خشمگینانه به شاه هشدار مى داد. روزى به اقبال ، نخست وزیر وقت ، گفت : پدرش (رضا خان ) بى سواد بود ولى یک مقدار شعور داشت . اما این شعور هم ندارد و چیزى ملتفت نمى شود.

گاهى از پذیرش او خوددارى مى کرد و مى فرمود: حتما مى خواهد همانطور که چند تا عکس با زنش در این مسافرت گرفته است بیاید با من هم عکس ‍ بگیرد.و زمانى به شدیدترین وجه ممکن در برابر نقشه هاى او مى ایستاد. براى مثال وقتى شاه مساءله تغییر خط ایران از فارسى به لاتین را مطرح کرد. در این راه تبلیغات فراوان انجام داد، مرجع دلاور شیعه چون سدى آهنین در برابر دربار ایستاد و گفت :… من تا زنده ام اجازه نمى دهم این کار را عملى کنند به هر جا که مى خواهد منتهى شود.

منابع موجود نشان مى دهد که آن پیرفرزانه در کنار کمک به انقلابیون مؤ من سیاسى بسیار دقیق داشت . او چنان مى اندیشید که مردم براى تحمل دشواریها آمادگى ندارند و اگر با فشار نیروهاى دولتى روبرو شوند مرجعیت را تنها مى نهند. بنابراین زمان را براى رویارویى مستقیم با دربار مناسب نمى دید. از سوى دیگر رها کردن شاه و راندن کامل وى را موجب فرو غلتیدن فزونتر او در دامان بیگانگان مى دانست پس گاه با وى مدارا مى کرد تا آن جوان مغرور جاى پاى خود را سست نبیند و براى حفظ خویش به بیگانگان پناه نبرد.

فصل سوگ

اندک اندک شوال ۱۳۸۰ ق . فراسید و بیمارى بر پیکر مرجع نود و سه ساله جهان اسلام پنجه افکند. بیمارى دشوارى که با دیگر رنجوریهاى استاد فقیهان تفاوت داشت . در چنین روزهایى گروهى از ارادتمندان به عیادتش ‍ شتافتند.استاد، که بسیار اندوهگین مى نمود، سربلند کرد و گفت : خلاصه عمر ما گذشت ما رفتیم و نتوانستیم چیزى براى خود از پیش بفرستیم و عمل با ارزشى انجام دهیم . یکى از حاضران گفت : آقا، شما دیگر چرا؟ بحمدالله این همه آثار نیک از خود بر جاى نهاده اید شاگردان پرهیزگار تربیت کرده اید، کتابهاى پرارزش به رشته نگارش کشیده اید. مسجدها و کتابخانه ها ساخته اید. ما باید چنین سخنى بر زبان رانیم .

فقیه پارساى شیعه فرمود: خلص العمل فان الناقد بصیر بصیر. (باید کردارت را خالصانه براى خدا انجام دهى زیرا او به همه چیز بیناست و از انگیزه هاى بشر آگاه است .)
این سخن حاضران را بسیار تحت تاءثیر قرار داد.
چند روز پس از این گفتگو پیکر استاد رنجورتر شد و سرانجام در سیزدهم شوال ۱۳۸۰ ه‍ ق برابر با دهم فروردین ۱۳۴۰ ه‍ ش ، براى همیشه چشم از جهان فروبست و در مسجد اعظم قم ، که خود بنیاد نهاده بود، به خاک سپرده شد

گلشن ابرار جلد ۲//جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم

بازدیدها: ۲۸

زندگینامه علامه امینى (متوفاى ۱۳۴۹ ش )

 علامه امینی
علامه امینی

 

میلاد نور

زمین و آسمان تبریز نورباران بود. بوى گل محمدى در فضاى شهر پیچیده بود. بوى بهار مى آمد. تبریز در شبى رؤ یایى به سر مى برد. صداى حمد و تهلیل و تکبیر از همه جا بلند بود. على علیه السلام آن شاهکار آفرینش از خداى کعبه مولودى خواسته بود، خجسته ، تا یاد حماسه بزرگ غدیر را زنده کند.

باغبان آفرینش ، نداى على علیه السلام را چگونه بى پاسخ مى گذاشت ؟
على علیه السلام نور خدا، امید امت ، فیض حق بود. دعایش مستجاب مى گردید. خطه شیران ، تبریز به امید طلوع بامدادى بود که ناگه بانگ تکبیر مؤ ذن ، شب را شکست و از نور خبر داد.

هزار و سیصد و بیست سال از هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، از مکه به مدینه مى گذشت که ((آقا میرزا احمد)) صاحب پسر شد. سر به خاک سائید و طلوع آفتاب زندگى در خانه اش را سپاس نهاد. در کنار بستر کودک جاى گرفت ، بغل کرد، بوسید و بوئیدش . اشک شوق از دیدگانش ‍ بسان مرواریدى بر گونه کودک غلطید. سیماى طفل با جذبه و نورى که در آن بود. پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند برنمى داشت . پدر نام فرزندش را ((عبدالحسین )) نامید تا در سیر امامت و شهادت و حماسه و ایثار گام نهد و بدین صورت عشق وافر خود به پیشواى سوم شیعیان را از خود متبلور ساخت .

سوره تربیت

روزها گذشت . فرزند به دوره اى از زندگى رسید که مى توانست تعالیم پدر را به جان بپذیرد. او دیگر به بازى که توجه شده بود و در عالم خیال سیر مى کرد. مى خواست بداند بیاموزد و در هستى اندیشه کند. نخست آموزه هاى مادر را فراگرفت . آیات قرآنى و سوره هاى کوتاهى که با اوزان مخصوص جان او را صیقلى مى داد. تا نوبت به تعالیم پدر شد. آقا میرزا احمد از دانشمندان نامى تبریز که در سال ۱۲۸۷ هجرى قمرى در قریه ((سردها)) از نواحى تبریز متولد شده بود. از سال ۱۳۰۴ براى ادامه تحصیل به شهر آمده و بعد از فراگیرى مقدمات ، در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج میرزااسدالله حضور یافت . و به مرتبه اى از دانش ‍ پژوهشى رسید که صلاحیت علمى آن بزرگ از طرف زعیم بزرگوار حضرت آیه الله میرزا على آقاى شیرازى و فقیه برجسته حاج میرزا على ایروانى مورد تاءیید واقع شد.

علم و عمل از وى شخصیتى برجسته ساخته بود. حسن سیرت ، آراستگى طبیعت و پرهیزکارى وى زبانزد خاص و عام بود.وى اکنون تربیت فرزند خویش را بر عهده مى گرفت تا به نیکى به بار آید و با دین محمدى و آئین علوى آشنا گردد. عبدالحسین به چنین پدرى افتخار مى کرد و خداى را سپاس مى گفت که در خانه علم و تقوا تولد یافته و تربیت مى شود.

آموزش علوم توسط پدر شروع شد و در طى سالها آموزش ادبیات فارسى و عربى ، منطق ، فقه و اصول انجام گرفت . عبدالحسین همانگونه که دروس ‍ متداول حوزه هاى علمیه را فرامى گرفت و به حفظ اشعارى چون ((الفیه ابن مالک )) در علم نحو مى پرداخت ، در ساله هدایت پدر، اشعارى هم از بزرگان دین حفظ کرد.

از اولین شعرهایى که پدر، فرزند و شاگردش را به آموختن و حفظ آن تشویق کرد، شعرى از حضرت على علیه السلام بود.او مى دانست همانگونه که براى علم نحو ابیاتى قرار داده شده است تا با حفظ آنها اصول آن علم به آسانى در دست باشد، باید اصول اعتقادات را هم از این طریق به شاگردان مکتب توحید آموخت .

عبدالحسین کتابهاى مختلفى در حدیث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. و مسایل مشکل را با استاد در میان نهاد و به حال آنها پرداخت . اهتمام به قرآن و حدیث ، به خصوص به نهج البلاغه ، وى را عاشق امام على علیه السلام کرد. چه نیک به یادداشت آن سخن گرانمایه را که : ((هیچ آیه اى در قرآن کریم نیست که اول آن ((یا ایها الذین آمنوا)) باشد، مگر آنکه على ابن ابیطالب علیه السلام سردار مخاطبان آن آیه و امیر و شریف و اول ایشان است )).

قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گرانقدر براى این محصل جوان بود. وى این دو کتاب را بارها مطالعه کرده و در معانى آن دقیق شده بود. گاهى در مطالعه این دو کتاب مى گریست و نم نم اشک برگونه اش جارى مى شد و چون درى گرانمایه در سینه وى نهان مى گردید.

جد وى ((مولى نجفعلى )) مشهور به ((امین الشرع )) از اهالى آذربایجان بود که سال ۱۲۷۵ هجرى قمرى متولد شده و خویشتن را به علم و ادب و پاک و پرهیزکارى آراسته بود. آن بزرگ شیفته جمع آثار ائمه اطهار علیه السلام بود. از آنجا که از ادب فارسى و ترکى بهره وافر برده بود، قصایدى چند به این دو زبان داشت . خانواده عبدالحسین به مناسبت شهرت جدش به ((امینى )) معروف شده بود.عبدالحسین هم راهى را در پیش گرفته بود که امین شرع و مدافع اسلام ناب محمدى و علوى باشد.

قیام سرو

عبدالحسین چهارده ساله بود که شیخ محمد خیابانى بر ضد استعمار شوم انگلیستان قیام نمود. پیش از نهضت خیابانى ، انقلاب مشروطیت روى داده بود، انقلابى که مردم تبریز در آن نقش مهمى بر عهده داشت . اینک خیابانى به پاس حرمت خون شهیدان ، با قیامى دیگر مى خواست با کج روى ها مقابله نماید. لذا شانزدهم رجب ۱۳۳۸ هجرى قمرى برابر هفدهم فروردین ۱۲۹۹ هجرى شمسى بر ضد دولت ارتجاعى وثوق الدوله و امپریالیست هاى انگلیسى قیام کرد. این قیام به شهرهاى دیگر آذربایجان هم سرایت نمود و ادارات دولتى یکى پس از دیگرى به تصرف انقلابیون در آمد. شش ماه اداره شهر بر عهده کمیته ملى به رهبرى خیابانى بود. مبارزى که با انگلیس ، روس ، آلمان عثمانى مقابله کرده و از استقلال موضع برخوردار بود.

با سقوط وثوق الدوله ، مشیرالدوله پیرنیا به نخست وزیرى رسید و حاجى مخبرالسلطنه هدایت را به تبریز فرستاد تا آن مجاهد خستگى ناپذیر را دفع نماید. عصر بیست و هشتم ذیحجه الحرام مرکز انقلابیون از بین رفت و بعد از سه روز وى را در خانه شیخ حسن میانجى به شهادت رساندند.

عبدالحسین که با سخنان شیخ و اندیشه و افکار متعالى وى آشنایى داشت ، چون دیگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت که باید پس از قیام و شهادت با مکتب دعاء فرهنگ سیاسى اجتماعى اسلام را در جامعه نشر داد.

هجرت عشق

سال ۱۳۴۲ هجرى بود. عبدالحسین بیست و دو سال در کنار پدر با نشست و برخاست او و درسهاى علمى و عملى اش ، با اسلام و قرآن آشنا شده بود و از محضر بزرگان دیگرى چون جناب حاج سید محمد مؤ لف ((مصباح الساکین )) مشهور ره ((مولانا)) و جناب حاج سید مرتضى خسروشاهى صاحب ((اهداء الحقیر در معنى حدیث غدیر)) و جناب شیخ حسین مؤ لف ((هدیه الانام )) بهره هاى علمى برده بود.

عشق به امام على علیه السلام و علاقه به تحصیلات عالى وى را به کوى عشق هدایت کرد. ((نجف اشرف )) شهرى که سابقه تاریخى آن بر همگان روشن است . حوزه علمیه نجف از دیر باز جایگاهى براى رشد و تعالى دانشجویان علوم اسلامى بود و اینک مسافر عاشق مى خواست به شهر علم وارد شد.

عبدالحسین داستان هجرت با پدر در میان نهاد. پدر بر قامت برومند نظرى انداخت و با دیدگانى اشکبار بر هجرت فرزند پاسخ مثبت داد. پدر از نداى امام آگاه بود و از جاذبه على علیه السلام حکایات فراوانى به خاطر داشت . چگونه مى توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟که او بى عشق افسرده مى شد و این بر پدر سخت گران بود. پدر لذت دیدار و همنوایى با فرزند را از دامن شست و وى را به امام على علیه السلام بخشید و فرزندش ‍ امام حسین علیه السلام همانگونه که فرزند از لذات مادى به حیات جاوید رو آورده بود.

امینى هواخواه على علیه السلام بود و خود مى دانست که على علیه السلام او را به شهر خویش فرا خوانده است از اینرو ملامت سرزنشگران و کوردلان را به هیچ انگاشت و زیر لب زمزمه مى نمود:

ملک در سجده آدم ، زمین بوس تو نیت کرد

که در حصن تو لطیفى دید بیش از حد انسانى

شهر نجف با سابقه دیرینه از عصر شیخ طوسى مهد علم و تقوى و فضیلت بود و بزرگ دانشگاه عالم تشیع محسوب مى گشت و با آشفته بازارى که در ایران – در – آغاز کودتا و سپس سلطنت رضاخان – به وجود آمده ، محل مناسبى براى تحصیل به شمار مى رفت .

و امینى در صدد بود با تحصیل در عتبات به جهاد علمى پردازد، عالمى فریادگر شود و مسیر حق را تداوم بخشد. وى با هجرت به نجف در صدر تکمیل معارف الهى بود. از اینرو در مکتب درس حضرات آیات سید محمد فیروز آبادى – متوفى ۱۳۴۵ هجرى قمرى – و سید ابوتراب خوانسارى – متوفى ۱۳۴۶ هجرى قمرى – حاضر شد:

سپاه شقایق

شیخ مصلح سرزمین عشق ، امینى در روزگارى به شهر على ابن ابیطالب علیه السلام وارد شده بود که با از هم پاشیدن امپراطورى عثمانى ، عراق به دست انگلیسهاى ناپاک افتاده بود.

وى هنوز شهداى انقلاب مشروطیت را به خاطر داشت که با مظلومیتى دیگر مواجه شد و در صدد برآمد تا یاد شهیدان راه فضیلت ، امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت نماید. چرا که خون شهیدان رایج ترین سکه تاریخ بشریت در راه آزادى و استقلال و امت اسلامى است . و این سکه طلایى نه در ضرابخانه هاى آزادیخواهان ، بلکه در ضرابخانه هاى مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است .

علامه امینى زندگى شهداى راه حق و فضیلت را اولین تاءلیف خویش قرار داد تا با جمع آورى گلهاى بوستان فضیلت امت اسلامى را به بزرگ آرمان الهى سوق دهد. آرمان والایى که براى تحقق آن رادمردان بسیارى وضوى خون ساخته بودند و در محراب عشق به نماز ایستادند.

علامه امینى در اولین تاءلیف خویش ابداع و ابتکارى به کار برد که پیش از آن کسى به انجامش موفق نشده بود. با تاءلیف گرانبهاى ((شهداء الفیضیه )) گوى سبقت را از همگان ربوده و بر گذشتگان و معاصران خویش برترى یافت . از کتابهاى قدیمى که در معرض نابودى و فراموشى بود گزارشاتى درباره علماى گذشته و قریب العهد فراهم آورده و به جاودانگى رساند.

بدین منظور بار سفر بسته و کشورها پیموده تا با رنج بسیار، که براى هر کس تحمل پذیر نیست ، این مجموعه از شرح حال را گرد آورد. کتابخانه هاى ایران و عراق را زیر پا گذاشته و در کتابهاى خطى کمیاب به دنبال مردانى گشته که به راه حق شهید گشته اند، وى پس از صرف سالها و ماهها این مهم را به انجام رساند و پس از این تاءلیف به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.
برخى از دانشمندان اسلامى که با تقریظهاى خود این اثر جاودانه را ستودند عبات اند از:

۱ – بزرگ مرجع شیعه آیه الله سید ابوالحسن اصفهانى
۲ – آیه الله العظمى حاج آقا حسین طباطبایى قمى .
۳ – آیه الله شیخ محمد حسین غروى اصفهانى .
۴ – علامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانى .

به این ترتیب علامه امینى ، با ((شهداء الفضیله )) مواضع صد و سى تن از علماى دین و پیروان على علیه السلام و آل على علیه السلام را از قرن چهارم تا چهاردهم به رشته تحریر در آورد. تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه هاى دشمنان ایستادگى نمایند.

زمانى که استعمارگران با ترتیب دادن جنگهاى جهانى در صدد برآمدند تا ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده و جزو مستعمرات خویش در آورند. امینى با تاءلیف کتاب شریف شهداءالفضیله بزرگ اسوه هاى شجاعت و ایثار را در مقابل مردم غیور مسلمان سامان داد و آنان را به پایدارى و استقامت فرا خواند.

در این دوره است که مجتهد مجاهد تبریز، آقا میرزا صادق تبریزى (۱۲۷۴ – ۱۳۵۱) علیه فساد و استبداد رضاخانى نهضت را شکل مى دهد و آیه الله العظمى حاج آقا حسین قمى (۱۲۸۲ – ۱۳۶۶) نهضت خراسان را رهبرى مى نماید و آیه الله کاشانى که تازه از عراق و جبهه جنگ علیه انگلیس ‍ به ایران آمده است ، حرکت سیاسى خود را در مقابل استبداد رضا خانى آغاز نموده است .

غواص بحر معانى

علامه امینى به عنوان محدث ، مفسر، فیلسوف و متکلم و فقیه دست به تحقیقات دامنه دارى مى زند. شیخ بزرگوار در صدد است فلسفه سیاسى اسلام را در هر صورت ممکن براى مردم کوچه و بازار هم قابل فهم نماید. هر چه که بعضى از بزرگان علم هم از آن غافل مانده اند.

با تحقیق و تعلیق بر کتاب ((کامل الزیارات )) ابن قولویه قمى که از مشایخ شیعه محسوب مى گردد، معتبرترین متون زیارات را در اختیار امت اسلامى قرار مى دهد و با تاءلیف ((ادب الزائر لمن یمم الحائر))که شرح آداب زیارت حضرت امام حسین علیه السلام است ، فلسفه زیارت را بیان مى دارد.

در این باره شیخ مصلح ، عبدالحسین امینى سالهاست که در پاى مکتب درس اساتید بزرگى نشسته و فقه و اصول و فلسفه و کلام اسلامى را فراگرفته است . از این رو ((ثمرات الاسفار)) را در دو جلد فراهم مى آورد و بر ((رسائل )) و ((مکاسب )) شیخ اعظم انصارى حاشیه مى نویسد.

همچنین رساله اى درباره ((نیت )) مى نگارد و رساله اى در بیان ((حقیقت زیارت ))، تا به علماى پاکستان پاسخ داده باشد و ((رساله اى در علم درایه الحدیث )).

علامه امینى با تاءلیفات گرانقدر خویش بنیه علمى و نهاد وقاد خود را در معرض معاصران قرار مى دهد و از حضرت آیه الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى و حضرت آیه الله علامه حاج میرزا محمد حسین نائینى و حضرت آیه الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى و حضرت آیه الله شیخ محمد حسین کمپانى اصفهانى ، اجازه اجتهاد دریافت مى دارد. و به زادگاه خویش تبریز باز مى گردد تا امین الشرع دیار خویش باشد. اما دل او دیگربار آهنگ نجف مى کند.

اینک او رو به قرآن کریم آورده است تا برنامه زندگى بشر و سعادت و خوشبختى و کام روائى وى را از کتاب الهى استخراج نماید. شاگرد مکتب وحى آیاتى از کتاب مبین را بر مى گزیند و به تفسیر آن مى نشیند.

– سوره اعراف ، آیه ۱۷۲، ((میثاق الاول ))
– سوره اعراف ، آیه ۱۸۰
– سوره واقعه ، آیه ۷
– سوره مؤ من ، آیه ۱۱

آنگاه  ((العتره الطاهره فى الکتاب العزیز))عععع را مى نگارد و حق اولویت و مولویت خاندان رسالت را تبیین مى نماید.

شهر آرمانى غدیر

تاءلیف رسالات گوناگون ، جان شیفته وى را خوشنود نساخت . لذا بر آن شد، مدینه فاضله اسلامى را به صورت منقحى امت اسلامى عرضه دارد و داستان سال دهم هجرت را در خاطره ها زنده کند و آن زمانى است که استعمارگران با حیله هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بین برده اند و در عرصه عقیدتى دولت سنى مذهبى را که به عنوان حکومت اسلامى بر سرزمین پهناورى حکومت مى کرد، از صحنه خارج ساخته اند. علامه امینى به عنوان آسیب شناس اجتماعى ، اینگونه تشخیص داد که با زوال دولت عثمانى نباید به دولتهاى استعمارگر اجازه داد، تا جایگزین دولت ولو ظاهر اسلامى شوند.

از دیدگاه او، امت اسلام که با زوال دولت ۶۲۳ ساله عثمانى روبرو گشته است ، و تلخى هاى بسیار چشیده ، بهتر است ، نظام مدینه فاضله اسلامى را که در آن اصل بنیادى غدیر مطرح است ، تجربه نماید. نظامى که پیامبر جز به آن سفارش نفرموده است .

علامه امینى با تاءلیف ((الغدیر)) خاطرات عصر نبوى را تجدید مى کند، عصرى که سرورى از آن امت قرآنى است و رسول اکرم صلى الله علیه و آله رهبرى آن را بر عهده دارد و بعد از خود، ولایت على بن ابى طالب علیه السلام را معرفى کرده است .

امینى ، احیاگر سنت نبوى ، با ((الغدیر)) جلوه هاى شوکت و عظمت امت اسلامى را در خاطره ها زنده مى دارد و اصل اصیل و محور حکومت قرآنى ، جریان غدیر خم را یادآور مى شود.
امینى در عصرى زندگى مى کند که شکست دولت عثمانى روى داده است . شکستى که اگر ((اصل غدیر)) و رهبرى امت آنگونه که پیامبر اسلام و قرآن کریم فرموده ، اجرا مى گردید، روى نمى داد و انگلیس را جراءت آن نبود که عراق را جزء مستعمرات خویش درآورد.

امینى احیاگر مدینه فاضله قرآنى ، با قرآن و حدیث و شعر و حماسه ، مبانى فلسفه سیاسى اسلام را به جهانیان ابلاغ نمود. وى علاوه بر اینکه با رجوع به قرآن و سنت و رعایت موازین ((سند شناسى )) و ((نقد حدیث )) حقائق غیر قابل انکارى را پیش چشم امت اسلامى نهاد و مساءله اختلاف اهل یک کتاب و قبله را از میان برداشت . جهانیان را به این مساءله واقف ساخت که فلسفه امامت و رهبرى از اصول شناخته شده تشیع ، از مبانى اصیل اسلامى است که با رعایت آن حکومت اسلامى برقرار مى گردد، آنگونه که در صدر اسلام رسول اعظم الهى و امیر مؤ منان با تکیه به این اصل ، حکومت اسلامى را بنیاد نهاده و حیات سیاسى اسلام را استمرار بخشیدند.

علامه مصلح با نقد آثار و تاءلیفات کسانى چون ((ابن تیمیه ))، ((آلوسى ))، ((قصیمى )) و ((رشید رضا)) در صدد برآمد وحدت و اخوت اسلامى را در جهان اسلام بگستراند و تخمهاى نفاق و تفرقه را بخشکاند. وى در پى اسناد حدیث غدیر، بیست و چهار کتاب تاریخى ، بیست و هفت محدث و چهارده مفسر قرآن و هفت متکلم اسلامى را مى یابد که به نقد حدیث غدیر پرداخته اند. آنگاه راویان حدیث غدیر از صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله را به ترتیب حروف الفبا ذکر مى کند.

وى یکصد و ده تن از اصحاب را نام مى برد که حدیث غدیر را روایت کرده اند و به نام هشتاد و چهار تابعى اشاره مى نماید. سپس طبقات راویان حدیث غدیر از علما را بر مى شمارد از علماى قرن دوم هجرى تا قرن چهاردهم سیصد و شصت تن را ذکر مى کند که به نقل از حدیث شریف غدیر موفق شده اند و علامه مجاهد براى یافتن مدارک معتبر بارها به اقصى نقاط جهان مسافرت مى نماید تا آنچه را که از دین الهى در مورد خلافت کبرى فرود آمده ، به امت اسلام برساند. وى نخست در کتاب گرانقدر الغدیر به آیاتى که در خصوص امیرمؤ منان على علیه السلام فرود آمده ، مى پردازد،

برخى از این آیات نورانى عبارتند از:

آیه تبلیغ ، آیه اکمال دین آیات سوره معارج آیه ولایت سوره هل اتى . همچنین احادیث نبوى و سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله را با آمیختگى شگرفى در آغاز و انجام سخن و یا در مقام استدلال و تاءیید و تضمین یادآور مى شود که بعضى از این احادیث به قرار زیر مى باشند:
حدیث غدیر و ولایت ، حدیث اخاء، حدیث منزلت ، حدیث ثقلین ، حدیث على مع الحق و الحق مع على ، حدیث تبلیغ ، حدیث انذار العشیره ، حدیث ان علیا اول من اسلم و آمن و صلى ، حدیث ردالشمس ، حدیث سد الابواب ، و صدها حدیث دیگر که در فضل و بزرگى وصى بر حق حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، بر زبان پیامبر اسلام جارى گشته است .
دکتر سید جعفر شهیدى که خود در نجف و تهران از یاران آن فرزانه بود، نقل مى کند که روزى علامه امینى به من گفت :((براى تاءلیف ((الغدیر)) ده هزار جلد کتاب خوانده ام )).

وى در ادامه سخن مى گوید:((او مردى گزافه گو نبود. وقتى مى گفت کتابى را خوانده ام ، بدرستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود)).

علامه نستوه پس از بررسى اسناد حدیث غدیر و اثبات واقعه مهم عصر نبوى ، شاعران چهارده قرن را که از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم یادى از نام آوران و مبارزان مکتب ارجمند علوى کرده باشد و هم فضایل امام على علیه السلام ، وصى حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را به اثبات رساند. وى ادب متعهد شیعى را یکى دیگر از حجتهاى واقعه غدیر دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضیلت سالها تلاش پیگیر نمود. تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه سرایان غدیر، اشتباهات عمدى محققین مغرض را بر ملا سازد.

سال ۱۳۶۴ / ۱۳۲۴ چاپ اول کتاب الغدیر در نجف آغاز مى شود و تا نه جلد آن به طبع رسیده و در سراسر ممالک اسلامى و غیر آن منتشر مى گردد. با انتشار کتاب گرانمایه ((الغدیر)) سیل نامه ها و ستایشها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال مى شود. این تقریظها گاه از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان کشورهاى اسلامى .

نکته واحدى که در تمام ستایشها به چشم مى خورد. پذیرش غدیر است به عنوان محور حرکت اسلامى و بنیان حکومت دینى و مذهبى اسلام . پادشاهى فرصت طلب درصدد هستند تا این جنبش دینى را به نفع خود به پایان رسانند ولى دانشمندان از جایگاهى بى غرضانه به مساءله مى اندیشند و در حقیقت زنجیر متصل به وحى را بعد از قرنها به راهنمایى مصلح بزرگ حضرت علامه امینى مى یابند.

شیخ محمد سعید دحدوح از دانشمندان متتبع و امام جمعه و جماعت ((اریحا)) از نواحى حلب نامه اى ادیبانه به مؤ لف ((الغدیر)) نگاشته و در آن اینگونه مى گوید:((آقاى من ، کتاب ، ((الغدیر)) را دریافت کردم و آنرا مورد مطالعه قرار دادم … قبل از آنکه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نیروى فکر و اندیشه ام در آن شناور گشت و شمه اى از آن را با ذائقه روحى خویش چشیدم . احساس نمودم که این همان یگانه سرچشمه و منبع آب گوارائى است که هرگز دگرگون نشود. این منبع جوشان معانى از آب باران صاف تر و گواراتر و از مشک خوشبوتر است …)).

بوستان هدایت

صاحب الغدیر سال ۱۳۷۳ هجرى قمرى ، هشت سال پس از انتشار نخستین جلد ((الغدیر)) به تاءسیس کتابخانه اى اقدام نمود که نام آن را ((مکتبه الامام امیرالمؤ منین علیه السلام )) نهاد و در روز عید غدیر افتتاح کرد.
آغاز فعالیت این کتابخانه یا ۴۲۰۰۰ جلد کتاب خطى و چاپى بود. در تاءسیس این کتابخانه نسخه هاى خطى از کتابخانه هاى معتبرى تهیه شد که شمارى از آنها به قرار زیر مى باشند.

کتابخانه ناصریه ، ۰۰۰/۳۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه مدرسه الواعظین ، ۰۰۰/۲۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه سلطان المدارس ، ۰۰۰/۵ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه معتازالعلماء، ۰۰۰/۱۸ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه فرنگى محل ، ۰۰۰/۹ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه ندوه العلماء، ۰۰۰/۶۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه امیرالدوله ، ۰۰۰/۱۱۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه دانشگاه اسلامى علیگره ، ۰۰۰/۵۰۰ جلد کتاب ، علیگره
کتابخانه عمومى رظلا، رامپو
کتابخانه خدابخش ، ۰۰۰/۵۰ جلد کتاب ، پتنه
کتابخانه عمومى دانشگاه عثمانى ، ۰۰۰/۱۱۱ جلد کتاب ، حیدرآباد
کتابخانه عمومى آصفیه ، ۰۰۰/۱۲۵ جلد کتاب ، حیدرآباد
کتابخانه سالار جنگ ، ۰۰۰/۵۲ جلد کتاب ، حیدرآباد

و این غیر از آن کتابخانه هاى خصوصى و عمومى است که در ایران و عراق دیده و استفاده شده بود.

بایست هاى جهان تشیع

علامه مصلح در طى سالهاى متمادى با جهان تشیع و تاریخ پرفراز و نشیب آن آشنائى کامل داشت . او به مقدار هر حرفى از کتاب الغدیر تجربه اندوخته بود و نانوشته هایى داشت که باید در جامعه پیاده مى شد، تا نظام اجتماعى ، نظام الهى گردد.

زمانى که علامه امینى را – دارالتبلیغ قم – دیدن کرد و برنامه هاى آن مؤ سسه در اختیار ایشان قرار گرفت ، فرمودند:باید درسى تحت عنوان ((ولایت )) غیر از آنچه که در تدریس علم کلام و اعتقادات مطرح مى شود، به طلاب آموزش داده شود)). این جز از ژرف نگرى مصلح اجتماعى چیز دیگرى نیست . علامه امینى براى احیاى بنیان فلسفه سیاسى اسلام تدریس مبحث ولایت را امرى ضرورى تشخیص داده بود و آموزش آن در محدوده کتب کلامى و اعتقادى را کافى و وافى نمى دانست .

وى با مشکلات تاءلیف و نشر کتاب آشنا بود و در این اندیشه بود تا با تاءسیس ((دارالتاءلیف )) – خانه نویسندگان – رفاه مورد نیاز محققین را در این مکان فراهم آورده و نویسندگان بدون هیچ آشفتگى خیال به تحقیق و تاءلیف مشغول شوند و اگر تاءلیف مناسب حوزه کارگردانندگان آن بود، خود به چاپ و نشر آن اقدام نمایند.

از طرفى دیگر در طى تاءلیف الغدیر به نشریات بسیارى در اقصى نقاط جهان برخورد نموده بود که درباره اسلام سخنى داشتند. علاوه در صدد بود مجمعى تاءسیس نماید تا این نشریات گردآورى شده و مورد ارزیابى قرار گیرد. مباحثى که درباره اسلام ، فرق اسلام ، تاریخ ، جغرافیا، فلسفه ، کلام ادبیات ، اخلاق ، حقوق ، اقتصاد، تفسیر قرآن کریم ، سیاست و حکومت و دیگر علوم و صنایع اسلامى و… مى شود به دقت مورد مطالعه قرار گیرد و سره از ناسره شناخته گردد.

حضرت علامه امینى با مطرح نمودن ولایت و امامت و بحثهاى عمیق علمى و کاوشگرانه پیرامون آن از نخستین متفکران اسلامى بود که به ((ولایت فقیه )) در عصر غیبت رسید و بحث و درس اختصاصى پیرامون آن را امرى لازم و ضرورى دانست . حکومت را از آن ولى فقیه به حساب آورد و گفت :((دیگران غاصبند و این مقام ، حق مسلم آن فریادگر است .))

و در جاى دیگر به صراحت هر چه تمام تر ندا برداشت :((الامام الخمینى ذخیره الله للشیعه )).
((امام خمینى ذخیره خدا براى جهان تشیع است .))
چه او از طلوع فجر صادق خبر داشت و رسالتى که بر دوش مجدد قرن نهاده شده بود. از این رو شاگردى تربیت کرد چونان حضرت نواب صفوى تا حکومت علومى را فریاد زند وبا یاران خویش پایه هاى حکومت غاصبان را به لرزه افکند.

نماز آخر

تلاش بى پایان ، معمار مدینه غدیر را دچار فتور جسمى کرد و بیمار شد. بیمارى اندک اندک رو به فزونى گرفت . وى از کار باز ماند. کتاب از جلو دیدگانش دور شد و قلم از حرکت ایستاد. بیمارى و بسترى شدن علامه حدود دو سال به طول انجامید و معالجات خارج از کشور هم مفید واقع نشد تا اینکه آیتى از آیات الهى و عاشقى از عاشقان ولایت و مجاهدى نستوه روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۳۴۹ برابر ۲۸ ربیع الثانى ۱۳۹۰ هجرى قمرى نزدیک ظهر بدرود جهان گفت . وى که همواره در نماز بود و جز به عبادت خداى کعبه و خدمت به مولود آن کارى دیگر نداشت ، در شصت و هشت سالگى از دنیا رفت و جهانى را در غم ارتحال خویش فرو برد.
الغدیر وى چراغ خانه دلهاى باصفا شد و مشعل هدایت امت اسلامى .

گلشن ابرار جلد ۲//جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم

بازدیدها: ۱۶