برچسب: حضرت امیر المومنین علی (ع)

نسب امیرالمؤ منین على علیه السلام و بیان اندکى ازفضایل درخشان او به قلم ابن ابی الحدید

گفتارى درباره نسب امیرالمؤ منین على علیه السلام و بیان اندکى ازفضایل درخشان او او ابوالحسن على ، پسر ابوطالب است و نام اصلى ابوطالب عبد مناف است و او پسر عبدالمطلب است که نام اصلى او شیبه است و او پسر هاشم است که نام اصلى او عمرو بوده...

پنج زناکار و پنج حکم

پنج نفر را نزد عمر آوردند که زنا کرده بودند، عمر امر کرد که به هر کدام ، حدى اقامه شود. امیرالمؤ منین حاضر بود و فرمود: اى عمر! حکم خداوند درباره اینها این نیست که گفتى ! عمر گفت : شما درباره اینها حکم کن و حد اینها را...

روى قبرامیر المومنین على (علیه السلام )

سابقه ایمان و فداکارى امیرالمؤ منان علیه السلام در راه پیشرفت آئین اسلام چیزى نیست که احتیاج به شرح و بسط داشته باشد. زیرا مانند آفتاب نیمروز روشن و معلوم است . با این وصف در شبى که مى خواست جان به جان آفرین تسلیم و به جهان باقى سفر...

چند شوهری

  گروهى از زنان در حدود چهل نفر، گرد آمدند و به حضور حضرت على (ع ) رسیدند، گفتند: چرا اسلام به مردان اجازه چند زنى داده اما به زنان اجازه چند شوهرى نداده است ؟ آیا این یک تبعیض ناروا نیست ؟ حضرت على (ع ) دستور داد ظرفهاى...

دوستى و دشمنى ، حفظ و نسیان ، خواب درست و نادرست 

دو نفر نصرانى از ابوبکر پرسیدند؛ فرق میان دوستى و دشمنى چیست ، با این که از یکجا سرچشمه مى گیرند؟ و فرق بین حفظ و نسیان چیست با این که مرکزشان یکى است ؟ و تفاوت خواب درست و نادرست چیست با آن که منشاشان یکى است ؟ ابوبکر...

تقسیم عادلانه 

دو نفر با هم به سفر مى رفتند، وقت غذا خوردن فرا رسید، یکى از آنان پنج نان و دیگرى سه نان از سفره خود بیرون آوردند، در این اثناء مردى از کنارشان عبور کرد، آنان رهگذر را به خوردن غذا دعوت نمودند و هر سه با هم نانها را...

تقسیم شترها 

سه نفر در تقسیم هفده شتر با هم نزاع مى کردند، اولى مدعى یک دوم و دومى یک سوم و سومى یک نهم آنها بودند و به هر ترتیب که خواستند شترها را قسمت کنند که کسرى به عمل نیاید نتوانستند. خصومت به نزد حضرت امیر علیه السلام بردند. على...

مدت خواب اصحاب کهف 

مردى یهودى از امیرالمومنین علیه السلام از مقدار خواب اصحاب کهف پرسش نمود. امام علیه السلام بر طبق آیه شریفه قرآن : ولبثوا فى کهفهم ثلاثماه سنین و ازدادوا تسعا؛  و آنها در کهف کوه سیصد سال ، نه سال هم زیادتر درنگ کردند، به او پاسخ داد. یهودى گفت...

وجه الله 

  در عهد خلافت ابوبکر چند نفر راهب ، به مدینه آمدند و نزد ابوبکر رفتند و درباره پیامبر و کتابش پرسش نمودند. ابوبکر گفت : آرى ، پیامبر آمد و با خود کتابى آورد. پرسیدند: آیا در کتاب او، وجه الله مذکور است ؟ ابوبکر گفت : آرى ....