شرح حال عايشه همسر حضرت رسول اکرم(ص)از منظر ابن ابی الحدید(شرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید)

فصلى در شرح حال عايشه و بيان برخى از اخبار او

در اين خطبه كلمه مبهم (فلانه ) كنايه از (ام المومنين ) عايشه است . پدرش ابوبكر است كه نسب او در مباحث گذشته بيان شد. مادرش (ام رومان ) دختر عامر است و نسب عامر چنين است : عامر بن عويمر بن عبد شمس بن عتاب بن اذينه بن سبيع بن دهمان بن حارث بن غنم بن مالك بن كنانه .

پيامبر (ص ) دو سال پيش از هجرت و پس از وفات خديجه ، در حالى كه عايشه هفت ساله بود او را عقد فرمود و در مدينه هنگامى كه عايشه نه سال و ده ماه داشت با او عروسى كرد. پيش از آن از عايشه براى ازدواج با جبير بن مطعم گفتگو مى شد و او را براى جبير نام مى بردند. پيامبر (ص ) پس از مرگ خديجه عايشه را در حرير سپيدى در خواب ديد و فرمود(اگر اين ازدواج از سوى خداوند مقدر شده باشد خودش آن را فراهم خواهد فرمود). اين خبر در كتابهاى صحيح حديث نقل شده است .

مراسم عقد و مراسم عروسى او هر دو در ماه شوال بود و به همين سبب عايشه دوست مى داشت كه مراسم عروسى خويشاوندان و دوستانش در ماه شوال باشد و مى گفت : مگر ميان همسران پيامبر (ص ) كسى بهره مندتر از من بوده است و پيامبر (ص ) هم مراسم عقد و هم عروسى مرا در ماه شوال قرار دادند و با اين سخن تصور برخى از زنان را كه مى پنداشتند عروسى مرد با همسرش در فاصله دو عيد فطر و قربان مكروه است رد مى كرد.

هنگامى كه پيامبر (ص ) رحلت فرمود عايشه بيست ساله بود. او از پيامبر (ص ) در مورد اينكه چه كنيه يى براى خود انتخاب كند اجازه گرفت ، پيامبر (ص ) به او فرمود (به نام پسرت عبدالله بن زبير كنيه خود را انتخاب كن ) و ابن زبير خواهر زاده عايشه است و به اين سبب كنيه او ام عبدالله است .

عايشه در دين فقيه بود و اشعار فراوان مى دانست و از پيامبر (ص ) بهره مند بود و پيامبر هم آشكارا به او گرايشى داشت و عايشه نسبت به پيامبر (ص ) گستاخ بود و ناز مى فروخت و همواره سخن چينى و بدخلقى مى كرد تا آنكه در داستان (ماريه قبطيه ) و رازى كه پيامبر با او گفت و او آن را با ديگر همسر پيامبر (حفصه ) در ميان گذاشت و هر دو پشت به پشت دادند و عليه پيامبر (ص ) رفتار كردند و درباره آن دو تن (آياتى از) قرآن نازل شد كه در محرابها خوانده مى شد و متضمن تهديدى سخت بود و در آن آيات تصريح شده بود كه گناه واقع شده است و دل تباه گرديده است . همين بى پروايى و گستاخى موجب آمد تا در روزگار خلافت علوى از عايشه چنان كارى سر بزند كه زد و البته خداوند متعال او را بخشيده است و عايشه از اهل بهشت است و به اعتقاد ما طبق وعده پيشين اين موضوع صحيح است وانگهى توبه عايشه صحيح و مقبول است (!) 

ابو عمر بن عبدالبر در كتاب الاستيعاب در مورد عايشه ، از سعيد بن نصر، از قاسم بن اصبغ ، از محمد بن وضاح ، از ابوبكر بن ابى شيبه ، از وكيع ، از عصام بن قدامه ، از عكرمه ، از ابن عباس نقل مى كند كه پيامبر (ص ) خطاب به همسران خويش فرموده است (كداميك از شما صاحب شتر نرى است كه چهره اش پشمالوده است و اطراف آن گروهى بسيار كشته مى شوند و آن زن پس از اينكه نزديك به گمراهى و بدبختى مى رسد نجات پيدا مى كند؟) 

ابن عبدالبر مى گويد: اين حديث از معجزات و نشانه هاى نبوت رسول خدا (ص ) است و مى افزايد: عصام بن قدامه هم كه از راويان اين روايت است مورد اعتماد و ثقه است و در مورد وثاقت راويان ديگر چنان است كه مشهورتر از آن اند كه گفته شود.
عايشه از پيامبر (ص ) باردار نشد و از هيچيك از زنان آزاده پيامبر جز از خديجه و از هيچيك از كنيزان پيامبر جز ازماريه براى رسول خدا فرزند متولد نشد.

به عايشه در روزگار پيامبر (ص ) در مورد صفوان بن معطل سلمى تهمت زده شد و اين داستان مشهور است و خداوند متعال در مورد برائت عايشه از آن تهمت (آياتى از) قرآن نازل فرمود كه خوانده مى شود و همه جا نقل مى گردد. به كسانى كه به عايشه تهمت زده بودند تازيانه و حد تهمت زده شد.  عايشه به سال پنجاه و هفت هجرت در شصت و چهار سالگى درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد و اين به روزگار حكومت و پادشاهى معاويه بود و مسلمانان شبانه بر جسدش نماز گزاردند. ابو هريره امام جماعت ايشان بود، پنج مرد از افراد خاندان (محارم ) او براى خاكسپارى وارد گود شدند كه عبارتند: از عبدالله و عروه ، پسران زبير (اين دو خواهر زاده عايشه اند) و قاسم و عبدالله پسران محمد بن ابى بكر و عبدالرحمان پسر عبدالرحمان بن ابى بكر (كه اين سه تن برادر زادگان اويند).
تاريخ مرگ او هفده روز گذشته از رمضان آن سال بود.

اما اين گفتار على عليه السلام كه درباره عايشه فرموده است (او را انديشه زنان فرو گرفت ) يعنى سست انديشى آنان او را فرو گرفت . در اخبار (در مورد زنان ) آمده است (هيچ قومى كه كار و فرماندهى خود را به زن واگذار كند رستگار نمى شود) و هم در خبر است كه (دين و عقل زنان اندك است ) يا در آن قسمت ضعيف هستند، و بدين سبب گواهى دو زن را در قبال يك مرد قرار داده اند و زن در اصل آفرينش چنين آفريده شده است كه به سرعت فريب مى خورد و خشمگين مى شود و بد گمان و بد تدبير است ، شجاعت در زنان وجود ندارد يا بسيار اندك است و سخاوت هم در زنان همين گونه است .

اما كينه يى كه على (ع ) از آن سخن گفته است نيازمند به شرحى است كه مى گويم : من اين خطبه را در محضر شيخ ابو يعقوب يوسف بن اسماعيل لعمانى  كه خدايش رحمت كناد هنگامى كه پيش او علم كلام مى خواندم ، طرح كردم و از عقيده اش در اين مورد پرسيدم . پاسخى مفصل به من داد كه نتيجه آن را نقل مى كنم .

بخشى از آن همان كلمات اوست و بخشى از آن كلمات خود من است زيرا اينك عين سخنان او را فراموش كرده ام ولى محصول گفتارش چنين بود:
آغاز كينه و ناسازگارى ميان عايشه و فاطمه (ع ) آشكار شد و اين به آن سبب است كه پيامبر (ص ) با عايشه پس از مرگ خديجه ازدواج فرمود و عايشه را جانشين خديجه كرد و فاطمه (ع ) دختر خديجه است و اين طبيعى و معلوم است كه چون مادر دخترى مى ميرد و پدرش همسرى ديگر مى گيرد ميان آن زن و دختر كدورت و خشم و كينه آشكار مى شود و از اين كار چاره يى نيست ، زيرا زوجه محبت پدر دختر را معطوف به خود مى سازد و دختر هم گرايش و بذل محبت پدر را به زن غريبه تحمل نمى كند و گويى خودش ‍ هووى آن زن است و در واقع نيز همين گونه است هر چند مادر آن دختر مرده باشد و اگر فرض كنيم كه مادر زنده مى بود بديهى است كه ميان او و همسر شوهرش آتش كينه و دشمنى زبانه مى كشيد و چون مادر مرده باشد آن دشمنى و كينه را دخترش ارث مى برد و در مثل آمده است كه (دشمنى زن پدر و عروس ) و در رجزى هم همين موضوع سروده شده است كه مى گويد:(مادر شوهر بر عروس برانگيخته است و عروس هم با تهمت بر او برانگيخته است .)

افزون بر اين چنين شد كه پيامبر (ص ) به عايشه گرايش پيدا كرد و او را دوست مى داشت و هر اندازه كه گرايش پيامبر (ص ) به عايشه افزوده مى شد ناراحتى فاطمه بيشتر مى شد، از سوى ديگر رسول خدا (ص ) نسبت به فاطمه بزرگداشت و احترامى بيش از آنچه مردم گمان آن را داشتند و بيش از حرمتى كه مردان نسبت به دختران خود مبذول مى دارند مبذول مى داشت و در اين مورد از اندازه محبت معمولى پدران نسبت به فرزندان بيشتر بود، آن چنان كه پيامبر (ص ) در حضور خواص و عوام ، چند بار نه يك بار و در موارد مختلف نه تنها در يك مورد، مى فرمود: فاطمه سرور زنان جهانيان و همتاى مريم دختر عمران است و چون بخواهد از صحراى قيامت عبور كند بانگ سروشى از سوى عرش به گوش مى رسد كه مى گويد: اى مردم عرصات ! چشم فرو پوشيد تا فاطمه دختر محمد (ص ) بگذارد.

اين حديث از احاديث صحيح است و به هيچ روى از اخبار ضعيف نيست و پيامبر (ص ) مى فرمود اينكه على را براى همسرى فاطمه برگزيده است پس از آن بوده است كه خداوند او را در آسمان با گواهى فرشتگان به همسرى او برگزيده است و چند بار نه يك بار فرموده است(آنچه فاطمه را آزار دهد مرا آزار مى دهد و آنچه او را به خشم مى آورد مرا خشمگين مى سازد) و مكرر فرموده است(فاطمه پاره يى از تن من است ، آنچه او را پريشان كند مرا پريشان كرده است ). اين سخنان و مانند آن نيز موجب افزون شدن كينه عايشه مى شد و هر اندازه پيامبر فاطمه را بيشتر احترام و تكريم مى فرمود بر كينه او افزوده مى شد، و معلوم است نفوس بشرى به كمتر از اين نيست به يكديگر خشمگين مى شود تا چه رسد به اينگونه سخنان .

پس از آن ، تكدر و ناراحتى فاطمه به شوهرش على عليه السلام سرايت كرد و چه بسا كه زنان موجب انتقال كينه ها به سينه هاى مردان مى شوند خاصه از قديم و به صورت ضرب المثل گفته شده است كه (زنان افسانه سرايان نيمه شبهايند). فاطمه (ع ) از عايشه فراوان شكايت و گله گزارى مى كرد، زنان مدينه و همسايگان فاطمه هم هرگاه او را مى ديدند دورش را مى گرفتند و سخنانى از عايشه براى او مى گفتند و سپس به خانه عايشه مى رفتند و سخنانى از قول فاطمه براى او نقل مى كردند و همان گونه كه فاطمه از عايشه پيش ‍ شوهر خود گله گزارى مى كرد عايشه هم پيش ابوبكر از فاطمه گله گزارى مى كرد و مى دانست كه شوهرش يعنى پيامبر (ص ) گله گزاريهاى او را در مورد فاطمه نخواهد پذيرفت ، و اين موضوع در ابوبكر اثر گذاشت . پس از آن نيز ستايش پيامبر (ص ) از على عليه السلام و نزديك و ويژه ساختن او موجب بروز حسد و رشك در ابوبكر و طلحه شد كه پدر و پسر عمويش بودند. عايشه پيش آن دو مى نشست و سخنان آن دو را گوش مى داد آن دو هم پيش عايشه مى آمدند و به سخنان او گوش مى دادند و سخنان او در ايشان و سخنان آن دو در او اثر مى گذاشت .

شيخ ابو يعقوب در پى سخنان خود چنين گفت : من على عليه السلام را هم از اين كار كاملا تبرئه نمى كنم او هم از اعتماد و آرامش ‍ پيامبر بر ابوبكر و اينكه او را ستايش مى فرمود ناراحت بود و دوست مى داشت كه از ميان همه مردم فقط خودش مخصوص به اين مزايا و صفات باشد و بديهى است هر كس از كسى بگسلد و رويگردان باشد از زن و فرزند وى نيز رويگردان است و بدين گونه كدورت و خشم ميان اين دو گروه استوار شد.

سپس داستان (افك ) و تهمت زدن بر عايشه پيش آمد و هر چند على عليه السلام در زمره تهمت زنندگان نبود ولى از كسانى بود كه به پيامبر (ص ) پيشنهاد داد عايشه را طلاق دهد و اين به منظور پاك نگاه داشتن آبروى رسول خدا از گفتار منافقان و سرزنش ‍ كنندگان بود. هنگامى كه پيامبر (ص ) با على در آن باره رايزنى فرمود، على گفت : عايشه همچون بند كفش توست ، وانگهى از خدمتكار عايشه بپرس و او را بترسان و اگر همچنان انكار كرد او را بزن . تمام اين سخنان على (ع ) به اطلاع عايشه رسيد و همان گونه كه عادت مردم است چند برابر شده آن سخنان را از مردم شنيد و زنان هم سخنان بسيارى از على و فاطمه براى عايشه نقل كردند و گفتند آن دو در نهان و آشكار بر اثر اين پيشامد عايشه را نكوهش مى كنند و بدين گونه كار دشوارتر شد.

پس از آن پيامبر (ص ) با عايشه آشتى كرد و به خانه او برگشت و (آياتى از) قرآن در برائت عايشه نازل شد، و همانگونه كه هر انسانى پس از پيروزى از پى شكست و به قدرت رسيدن از پى ناتوانى و به تبرئه شدن پس از تهمت زبان درازى مى كند و گاه سخنان ياوه مى گويد عايشه هم همين گونه بود و همه سخنان او به اطلاع على و فاطمه رسيد و كار دشوار و پيچيده شد و دل هر يك از دو طرف بر خشم نسبت به يكديگر استوار گرديد. از اين گذشته ميان عايشه و على عليه السلام به روزگار زندگى پيامبر (ص ) سخنانى گفته شد و كارهايى پيش آمد كه همگى موجب تهييج و شدت موضوع شد. نظير اين كار كه پيامبر (ص ) على را فرا خواند و از او خواست نزديك بيايد و على آمد و ميان پيامبر و عايشه كه چسبيده به يكديگر نشسته بودند نشست .

عايشه گفت : آيا براى نشيمنگاهت جايى غير از ران من پيدا نكردى و اين كلمه را بدون آنكه به صورت كنايه بگويد  با لفظ زشتى بيان كرد و نظير آنچه روايت شده است كه پيامبر (ص ) روزى با على (ع ) راز مى گفت و به درازا كشيد، عايشه كه پشت سر ايشان حركت مى كرد خود را به آنان رساند و ميان ايشان در آمد و گفت : شما، چه مى گوييد كه اين همه به درازا كشانديد. و گفته شده است كه پيامبر (ص ) آن روز بر عايشه خشمگين شد و آنچه كه در مورد (كاسه تريد) نقل شده است كه عايشه به خدمتكار خود فرمان داد سر راه ايستاد و آن را واژگون كرد .و نظاير اين كارها كه ميان زن و خويشاوندان شوهرش صورت مى پذيرد.

وانگهى چنين بود كه فاطمه (ع ) فرزندان متعددى چه دختر و چه پسر به دنيا آورد و حال آنكه عايشه هيچ فرزندى نياورد و پيامبر (ص ) هم فرزندان و به ويژه پسران فاطمه را همچون پسران خود مى دانست و هر يك از آنان را (پسرم ) مى گفت و مى فرمود (پسرم را پيش خود بگذاريد او را از من جدا و دور مسازيد)، (پسرم چگونه است و چه مى كند). شيخ ابو يعقوب به من گفت : تصور تو چيست در مورد زنى كه از شوهرش فرزند ندارد و مى بيند كه شوهرش پسران دختر خود را همچون پسران خود مى داند و بر آنان همچون پدرى مهربان مهرورزى مى كند؟ آيا چنين زن و همسرى بر آن پسرها و پدر و مادرشان محبت خواهد داشت يا خشم و كينه مى ورزد! و آيا دوست خواهد داشت كه اين كار دوام داشته باشد يا تمام شود و از ميان برود!

وانگهى چنين اتفاق افتاد كه پيامبر (ص ) درى را كه از خانه ابوبكر به مسجد باز مى شد بست و در خانه داماد خويش را باقى گذاشت و پدر عايشه را نخست براى تبليغ آيات سوره (برائت ) به مكه گسيل فرمود و سپس او را از آن كار بر كنار ساخت و داماد خويش را گسيل داشت و اين كارها هم در نفس عايشه اثر بد گذاشت ، سپس چنين شد كه براى پيامبر (ص ) از ماريه قبطيه ابراهيم متولد شد و على عليه السلام در آن مورد بسيار شاد شد و على نسبت به ماريه و احترام به او تعصب داشت و در محضر رسول خدا (ص ) براى انجام كارهاى ماريه اقدام مى كرد و حال آنكه از ديگران رويگردان بود.

براى ماريه نيز گرفتارى يى همچون گرفتارى عايشه پيش آمد و على عليه السلام او را از آن تهمت مبرا ساخت و خداوند متعال به دست على آن گرفتارى را برطرف فرمود و اين موضوعى قابل رويت با چشم بود  و براى منافقان امكان نداشت كه در آن مورد ياوه سرايى هايى كه در مورد آيات قرآنى درباره برائت عايشه مى كردند انجام دهند و همه اين امور موجب مى شد سينه عايشه نسبت به على آكنده از كينه گردد و آنچه در دل داشت بيشتر استوار شود. و چون ابراهيم پسر رسول خدا (ص )  مرد عايشه شادى خود را نهان مى كرد و به ظاهر اندوهگين مى نمود و على و فاطمه هم از اندوه سكوت كرده بودند و حال آنكه هر دو ترجيح مى دادند و مى خواستند كه ماريه با داشتن پسر بر عايشه برترى داشته باشد و اين كار براى آنان فراهم نشد.

كارها همان گونه كه بود ادامه يافت و دلها بر همان حال كه بود از يكديگر رميده بود تا آنكه پيامبر (ص ) بيمار شد، بيمارى يى كه در آن رحلت فرمود، فاطمه و على عليهما السلام مى خواستند و دوست داشتند كه در خانه خود از پيامبر پرستارى كنند و همسران پيامبر (ص ) هم هر يك چنين خواسته يى داشتند. پيامبر (ص ) به مناسبت محبت قلبى و گرايشى كه نسبت به عايشه داشت در خانه او بسترى شد و پيامبر (ص ) خوش نمى داشت كه براى فاطمه و شوهرش در خانه آنان ايجاد زحمت كند وانگهى احساس مى فرمود كه آزادى او در خانه آنان به اندازه آزادى در خانه خودش نيست و ترجيح مى داد در خانه كسى بسترى شود كه دلش به او گرايش دارد، و با توجه به نيازمندى بيمار به پرستارى بيشتر و مراقبت ساعتهاى خواب و بيدارى و مراقبتهاى ديگر، بسترى شدن در خانه خودش براى او از بسترى شدن در خانه دختر و دامادش مطلوب تر بود وانگهى هرگاه پيامبر (ص ) از رودربايستى آن دو از خودش ياد مى كرد و در وجود خود همان احساس را نسبت به آن دو داشت و هر كسى دوست دارد تنها باشد و به هر حال از داماد و دختر رودربايستى دارد، و پيامبر ميل و گرايشى كه نسبت به عايشه داشت نسبت به زنان ديگر خود نداشت و در خانه او بسترى شد. عايشه از اين جهت مورد رشك قرار گرفت .
پيامبر (ص ) از هنگامى كه به مدينه آمده بود اين چنين بيمار نشده بود. بيمارى آن حضرت درد سر و پيشانى بود كه يك روز يا بخشى از روز شدت پيدا مى كرد و سپس تسكين نسبى مى يافت و اين بيمارى به درازا كشيد. على عليه السلام در اين موضوع كه حكومت از او خواهد بود هيچ شك و ترديدى نداشت و چنين مى پنداشت كه هيچ كس در آن مورد با او ستيز نخواهد كرد و به همين جهت هنگامى كه پيامبر (ص ) رحلت كرد و عمويش عباس به على گفت (دست دراز كن تا با تو بيعت كنم و مردم بگويند عموى پيامبر با پسر عموى او بيعت كرد و در مورد حكومت تو هيچ كس مخالفت نورزد).

على فرمود: عمو جان ! مگر در مورد حكومت كس ‍ ديگرى غير از من اميد و آرزو دارد؟ عباس گفت : بزودى خواهى دانست . على فرمود: دوست ندارم كه اين بيعت پوشيده صورت گيرد بلكه دوست مى دارم آشكارا انجام شود. چون پيامبر (ص ) در بيمارى خود سنگين شد اسامه را روانه فرمود و ابوبكر و بزرگان ديگرى از مهاجران و انصار را همراه او قرار داد، و اين موجب آن گرديد كه على عليه السلام بينديشد كه اگر پيامبر بميرد با اطمينان و بدون ترديد حكومت از او خواهد بود و چنين پنداشت كه در آن صورت مدينه به طور كلى از هر ستيزه جويى كه بخواهد در مورد حكومت با او ستيز كند خالى خواهد بود و على حكومت را به راحتى و آسودگى به دست خواهد آورد و بيعت مسلمانان با او تمام مى شود و بر فرض كه كسى آهنگ مخالفت كند در هم شكستن آن بيعت ممكن نخواهد بود. آن چنان كه مى دانيم ابوبكر با پيام فرستادن عايشه و آگاه ساختن او از اينكه پيامبر (ص ) خواهد مرد از لشكر اسامه برگشت . موضوع نماز گزاردن ابوبكر هم معروف است .

على عليه السلام اين موضوع را به عايشه نسبت داد كه او به بلال برده آزاد كرده پدرش فرمان داده است به ابوبكر بگويد با مردم نماز بگزارد، و چنانچه روايت شده است پيامبر فرموده بوده است (يكى از مسلمانان با آنان نماز بگزارد) و شخص خاصى را معين نفرموده است . آن نماز نماز صبح بود، پيامبر (ص ) كه در آخرين رمق زندگى بود در حالى كه ميان على و فضل بن عباس ‍ حركت مى كرد از حجره بيرون آمد و همان گونه كه در دنباله خبر آمده است خود را به محراب رساند و در آن ايستاد و سپس به حجره خود بازگشت و هنگامى كه روز بر آمد رحلت فرمود. بدين ترتيب همان يك نماز را حجت و دليل حكومت ابوبكر قرار دادند و مى گفتند: كداميك از شما دوست مى دارد بر دو قدمى كه رسول خدا در نماز مقدم داشته است مقدم شود؟ و بيرون آمدن پيامبر (ص ) را از حجره بر آن حمل نكردند كه مى خواسته است ابوبكر را از نماز گزاردن با مردم باز دارد، بلكه گفتند: براى آن آمده است كه مواظبت كند تا در حد امكان ابوبكر نماز بگزارد. با ابوبكر با توجه به همين نكته بيعت شد على عليه السلام نيز عايشه را متهم مى ساخت كه منشاء اين كار او بوده است .

على عليه السلام در خلوت اين موضوع را براى ياران خود بسيار نقل مى كرد و مى گفت اينكه پيامبر (ص ) خطاب به زنان خود فرموده است ( شما همچون زنان اطراف يوسف هستيد.) براى انكار همين موضوع و ابراز خشم نسبت به عايشه بوده است كه او و حفصه براى تعيين پدران خويش مبادرت ورزيده اند و با آنكه پيامبر با بيرون آمدن خود از حجره و كنار زدن ابوبكر از محراب خواسته است آن كار را جبران كند ولى نشده است و اين كار با توجه به انگيزه هايى كه براى ابوبكر فراهم شده بود بنيان حكومت او را استوار ساخته بود و اينكه در نفوس مردم جا گرفته بود و بزرگان مهاجران و انصار هم از او پيروى كردند، سودى نبخشيد و تقدير آسمانى هم بر اين كار موافقت كرد و دلها و خواسته هاى مردم بر آن قرار گرفت ، و اين كار در نظر على (ع ) بزرگتر از هر حادثه بزرگ و بلاى بزرگ بود و بزرگترين مصيبت ، و اين كار را به كسى جز عايشه نسبت نمى داد و فقط متعلق به او مى دانست و بدين سبب در خلوتها و ميان ياران ويژه خود عايشه را نفرين و از او به پيشگاه خداوند تطالم مى كرد. آن گاه موضوع خوددارى على از بيعت همان گونه كه مشهور است پيش آمد تا سرانجام بيعت كرد، و از هنگام رحلت پيامبر (ص ) از عايشه نسبت به على و فاطمه بسيار ناخوشايندها صورت گرفت و آن دو در كمال سختى شكيبايى مى كردند. عايشه به حكومت پدر پشتگرم بود و دستيازى مى كرد و منزلت او بزرگ شد.

حال آنكه على و فاطمه زبون و مقهور شدند. فدك از فاطمه گرفته شد و او چند بار براى گفتگو در آن مورد از خانه خود بيرون آمد و به چيزى دست نيافت و در اين باره زنانى كه پيش او آمد و شد مى كردند و هر سخنى را كه ناخوش مى داشت از قول عايشه نقل مى كردند و از قول او و شوهرش هم سخنان ناخوش براى عايشه نقل مى كردند ولى ميان اين دو حالت تفاوت و فاصله بسيار بود كه عايشه غالب و فاطمه مغلوب و آن يكى فرمان دهنده و اين يكى فرمان برنده بود و حالت انتقام گيرى و دشمن شاد شدن پديد آمد و هيچ چيز سخت تر و تلخ ‌تر از شاد شدن دشمن نيست .

من به شيخ ابو يعقوب كه خدايش رحمت كند! گفتم : تو مى گويى كه عايشه پدرش را براى نماز خواندن تعيين كرده است و پيامبر (ص ) او را معين نفرموده است ؟ گفت : من اين سخن را نمى گويم ولى على (ع ) اين سخن را مى گفته است و تكليف من غير از تكليف اوست كه او حضور داشته است و من حاضر نبوده ام ، بلكه تنها به اخبارى كه به من رسيده است احتجاج مى كنم و آن اخبار متضمن اين معنى است كه پيامبر (ص ) ابوبكر را براى نماز تعيين فرموده است و على (ع ) به آنچه كه مى دانسته است يا بر گمان او غلبه داشته و بر كارى كه حضور داشته است احتجاج مى كند.

شيخ ابو يعقوب گفت : چون فاطمه (ع ) درگذشت همه همسران پيامبر (ص ) براى سوگ و تسليت نزد بنى هاشم آمدند جز عايشه كه نيامد و تظاهر به بيمارى كرد و از او براى على عليه السلام سخنى نقل كردند كه دلالت بر شادى او داشت .

پس از آن على (ع ) با پدر عايشه بيعت كرد و عايشه از آن كار شاد شد و از اينكه بيعت صورت گرفت و خلافت مستقر و ستيز دشمن باطل شد چندان شادمانى كرد كه مورخان فراوان نقل كرده اند. در تمام مدت خلافت پدر عايشه و حكومت عمر و عثمان كار همين گونه بود، دلها مى جوشيد و كينه ها چنان بود كه سنگ را آب مى كرد و هر چه بر على روزگار مى گذشت غم و اندوهش فزون مى شد و آنچه را در دل داشت آشكار مى ساخت ، تا آنكه عثمان كشته شد و عايشه بيش از همه مردم بر عثمان خشم گرفته و ديگران را بر او مى شورانيد و ستيز مى كرد و چون خبر كشته شدنش را شنيد، گفت : خدايش از رحمت خويش دور كند! عايشه آرزومند بود كه خلافت به طلحه برسد و حكومت همان گونه كه در آغاز بود به خاندان تيم برگردد ولى مردم از طلحه عدول كردند و به على ابن ابى طالب گرايش يافتند. چون عايشه اين خبر را شنيد فرياد برآورد (اى واى ، عثمان مظلوم كشته شد!) و آنچه در دلها بود شعله بركشيد و از آن جنگ  (جمل  و پيامدهاى آن پديد آمد.

اين خلاصه گفتار شيخ ابو يعقوب بود كه خدايش رحمت كند! او شيعه نبود و معتزلى استوارى بود جز اينكه در مسئله تفضيل بغدادى بود.
اما اين گفتار على عليه السلام كه گفته است (و اگر عايشه را فرا مى خواندند تا در مورد كس ديگرى غير از من آنچه نسبت به من انجام داد انجام دهد هرگز نمى پذيرفت ) منظور او عمر است . يعنى : اگر پس از كشته شدن عثمان آن هم با آن صورت عمر عهده دار خلافت مى شد و همان گونه كه من به خلافت رسيدم عمر به خلافت مى رسيد و به عمر نسبت مى دادند كه خواهان كشته شدن عثمان بوده يا مردم را بر آن كار تحريض مى كرده است و از عايشه دعوت مى شد كه همراه گروهى از مسلمانان به يكى از شهرهاى اسلامى برود و بيعت را بشكند و فتنه برانگيزد، هرگز نمى پذيرفت . اين سخنى بر حق است زيرا عايشه نسبت به عمر كنيه يى را كه نسبت به على عليه السلام داشته نداشته است و مقتضيات نيز چنان نمى بود.

اما گفتار على (ع ) كه گفته است (با وجود اين همان حرمت نخستين براى او محفوظ است و حساب بر عهده خداوند است) يعنى حرمتى كه به سبب ازدواج رسول خدا (ص ) با او و محبت آن حضرت نسبت به او منظور بايد داشت و حساب او هم با خداوند است كه خداوند بسيار مهربان است . هيچ لغزشى از عفو او و هيچ گناهى بزرگتر از رحمت او نيست .اگر بگويى اين سخن على عليه السلام دليل بر توقف او در مورد سرانجام عايشه است و حال آنكه شما مى گوييد او از اهل بهشت است چگونه ميان اين سخن و مذهب خودتان جمع مى كنيد؟

مى گويم : ممكن است على عليه السلام اين سخن را پيش از آن گفته باشد كه خبر توبه عايشه به حد تو رسيده باشد و اصحاب ما مى گويند و معتقدند كه او پس از كشته شدن امير المومنين توبه كرده و پشيمان شده است و مى گفته است دوست مى داشتم كه داراى ده پسر از پيامبر مى بودم و همگى مى مردند و جنگ جمل هرگز صورت نمى گرفت . همچنين عايشه پس از كشته شدن على (ع ) او را مى ستود و مناقب او را نقل و منتشر مى كرد (!) وانگهى آنان روايت مى كنند كه عايشه پس از جنگ جمل چندان مى گريست كه روپوش او از اشك خيس مى شد و پشيمان شده بود و همواره از پيشگاه خداوند آمرزشخواهى مى كرد ولى موضوع توبه او پس از جنگ جمل آن چنان به اطلاع امير المومنين نرسيده بود كه ثابت شده باشد و آنچه از پشيمانى و توبه او كه در حد تواتر نقل شده است پس از كشته شدن امير المومنين تا هنگام مرگ عايشه است و كسى كه توبه كند گناهش آمرزيده است و در اعتقاد ما لازمه عدل قبول توبه است ؛ وانگهى ضمن رواياتى وقوع توبه به عايشه تاكيد شده است از جمله اين روايت و خبر مشهور است كه (او در قيامت هم همسر رسول خدا (ص ) است همان گونه كه در دنيا همسر آن حضرت بوده است ) و هنگامى كه چنين خبرى در حد شياع مى رسد بر ما واجب مى شود كه اثبات توبه او را بپذيريم بر فرض كه نقل هم نشده باشد تا چه رسد كه نقل توبه عايشه در حد تواتر يا نزديك آن است .

نهج البلاغه حکمت 156

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج 4 //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

زندگینامه اُمّ حبیبه همسر حضرت رسول اکرم(ص)(متوفی۴۴ه.ق)

نام و نَسَب

” امّ حبیبه ” دختر ابی سفیان صخر بن حرب بن امیه بن عبد شمس قرشی اموی است.(۱) نام مادرش طبق روایاتی ” امنه بنت عبدالعزی بن حرثان بن عوف بن عبید بن عویج بن عدی بن کعب ” میباشد.(۲) در روایت دیگری نام مادرش “صفیه بنت ابی العاص بن امیه بن عبدشمس بن عبد مناف ” ذکر شده است.(۳) تاریخ ولادت وی را هفده سال پیش از بعثت یاد کرده اند.(۴) و این تاریخ با روایاتی که سن او را در سال هفتم هجری قمری، سی و چند سال دانسته، توافق دارد.(۵) در نام امّ حبیبه اختلافنظر وجود دارد؛ برخی گفتهاند نام او “رمله ” است و برخی او را “هند ” خواندهاند؛ اما نزد جمهور عالمان به نسب، سیره، حدیث و خبر، نام “رمله ” مشهورتر است.(۶) امّ حبیبه یکی از دختر عموهای پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بود و از میان همسران حضرت، تنها همسری بود که با ایشان رابطه نسبی اشت. وی از صادقترین همسران رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و یکی از زنان مؤمن بوده است.(۷) او پیش از پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) با “عبیدالله بن جحش ” ازدواج کرده بود و کنیهاش به سبب نام فرزندش (حبیبه بنت عبیدالله بن جحش)، ام حبیبه است.(۸)

بعضی از مورخین تولد حبیبه را در مکه و پیش از هجرت به حبشه دانستهاند، ولی برخی تولد او را در حبشه و هنگام هجرت پدر و مادرش به آنجا ثبت کردهاند. حبیبه بعدها با “داوود بن عروه بن مسعود ثقفی ” ازدواج کرد.(۹)
لازم به ذکر است که محمد بن سیرین در روایتی با عبارت “حَبیبَه بِنت أبیسُفیانٍ قالَت: سَمِعتُ النَّبیَّ ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) یَقُولُ: مَن ماتَ لَهُ ثَلاثَه مِنَ الوَلَد… “، نام امّ حبیبه را “حبیبه بنت ابیسفیان ” ذکر کرده است؛ در حالیکه ابوسفیان دختری به نام حبیبه نداشته است. مؤید این امر کلام ابوعمر است که میگوید: “گمان میکنم که حبیبه، دختر ام حبیبه دختر ابیسفیان باشد “.(۱۰)
از سوی دیگر ابن عیینه نیز در حدیث خود از زهری، از زینب بنت ام سلمه، از حبیبه بنت ام حبیبه، از مادرش ام حبیبه، از زینب بنت جحش نقل میکند که: رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) با صورتی

برافروخته از خواب بیدار شد در حالی که میگفت: “لا إلهَ إلاَّ الله، وَیلٌ لِلعَرَبِ مِن شَرٍّ قَدِ اقتَرَبَ… “. مطابق سند فوق، حبیبه دختر ام حبیبه بنت ابیسفیان است.(۱۱)

اسلام و هجرت به حبشه

ام حبیبه از سابقان در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. وی در شرایط بسیار سختی به اسلام گروید و در کنار پیروان رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) قرار گرفت؛ زیرا پدرش (ابوسفیان) از سران کفار و مشرکان مکه بود که تمام توان خود را برای نابودی اسلام و جلوگیری از گسترش آن و نیز دشمنی با شخص پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به کار بسته بود. برای ابوسفیان که در صف مقدم مبارزه با اسلام و پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) قرار داشت، بسیار سخت و غیر قابل قبول بود که دخترش (رمله) به صف پیروان پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بپیوندد. در حقیقت، اقدامات خشونتطلبانه و شکنجههای وحشیانه و محرومیتهای اجتماعی و اقتصادی که امثال ابوسفیان بر مسلمانان وارد کردند، موجب شد تا مسلمانان، مکه را به قصد حبشه ترک کنند.

زمانی که رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) یارانش را در سختی و بلا دید و دریافت که نمیتواند مانع سختی و بلای آنان شود به آنان فرمود:باید به حبشه هجرت کنید؛ زیرا آنجا پادشاهی دارد که به کسی ظلم نمیکند، آنجا سرزمین صدق است و خداوند در آنجا فرجی برای شما قرار داده است.(۱۲)
با این پیشنهاد، برخی از صحابه، برای حفظ دین خود، از مکه به حبشه هجرت کردند و بدین ترتیب اولین هجرت در اسلام صورت گرفت.

از قبیله بنیاسد، عبدالله بن جحش بن رئاب بن یعمر و برادرش عبیدالله بن جحش به همراه همسرش (ام حبیبه بنت ابیسفیان بن حرب بن امیه)، از جمله کسانی بودند که به رهبری “جعفر بن ابیطالب ” به حبشه هجرت کردند.(۱۳)
هر چند سرزمین حبشه، مکانی امن و مطمئن برای مهاجران بود و گرایش مردم به اسلام بسیار چشمگیر بود، اما برای ام حبیبه محنت شدیدی را به همراه آورد؛ زیرا در آنجا عبیدالله که به خاطر اسلام به حبشه هجرت کرده بود، اسلام را رها کرد و نصرانی شد و بر آیین نصرانیت از دنیا رفت.(۱۴)

ام حبیبه ماجرای مرتد شدن شوهرش را چنین گزارش کرده است: در خواب، شوهرم عبیدالله را دیدم که در بدترین حالت و زشتترین وضعیت بود. با نگرانی از خواب برخاستم و در این اندیشه بودم که چرا حال شوهرم تغییر یافته است. صبح آن روز عبیدالله نزد من آمد و گفت: من در دین خود تجدید نظر کرده و به این نتیجه رسیدهام که هیچ دینی بهتر از نصرانیت نیست؛ دینی که پیش از آن نیز بدان گرایش داشتم. من خواب خود را برای او نقل کردم و گفتم: هیچ خیری در تو نیست. عبیدالله پس از گرایش به مسیحیت به نوشیدن شراب روی آورد و بر اثر افراط در میگساری جان خود را از دست داد. عبیدالله پس از مرتد شدن، تمام تلاش خود را برای بازگرداندن ام حبیبه به کار بست؛ اما ام حبیبه از درخواست شوهر مرتدش سرپیچی کرد و بر اسلام خود استقامت ورزید.(۱۵)

بعد از مرگ عبیدالله، شرایط زندگی برای ام حبیبه بسیار سخت و جانفرسا شده بود. اما او و دختر کوچکش، تنهایی و غربت حبشه را تحمل میکردند و از خدا میخواستند تا راه صواب را به آنان الهام کند و بر غربتشان رحم آورد. ام حبیبه میگوید:
چندی پس از مرگ شوهرم، خواب دیگری دیدم که گویا کسی مرا در خواب ” ام المؤمنین ” (۱۶) میخواند. من خواب خود را اینگونه تأویل کردم که رسول الله ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) مرا به ازدواج خود درخواهد آورد. به محض اینکه عده وفات شوهرم تمام شد، نجاشی، پادشاه حبشه، کنیزی نزدم فرستاد که پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) از تو خواستگاری کرده است.(۱۷)
ام حبیبه نیز مانند سایر صحابه از همان ابتدای اسلام آوردن سختیهای بسیاری را تحمل نمود؛ اذیت و آزار اقوام و خویشان و دوری از خانواده و تحمل غربت، تنها گوشهای از مصیبتهایی است که امثال امحبیبه به منظور زنده نگاه داشتن اسلام و دوری از شرک و مشرکین به جان میخریدند.(۱۸)

ازدواج با پیامبر اسلام ( صلّی الله علیه وآله وسلّم )

رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در سال ششم یا هفتم، توسط عمرو بن امیه ضمری(۱۹)نامه ای برای نجاشی فرستاد و طی آن از او خواست که ام حبیبه را برای آن حضرت خواستگاری کند. نجاشی نیز مطابق فرمان رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) با فرستادن کنیزی از ام حبیبه خواستگاری کرد.(۲۰)

ام حبیبه میگوید:
نجاشی، کنیزی را نزد من فرستاد و به من گفت که پادشاه میگوید: پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) برای من نامه نوشته که تو را به نکاح او درآورم و از تو خواسته که برای خودت وکیلی را انتخاب کنی و من خالد بن سعیدبن العاص را وکیل خود کردم. به هنگام غروب، نجاشی به جعفر بن ابیطالب و دیگر مسلمانان امر کرد که حاضر شوند و شروع به خواندن خطبه کرد:

” الحَمدُلله، المَلِکِ القُدُّوسِ، السَّلامِ المُؤمِنِ، المُهَیمِنِ العَزِیزِ، الجَبّارِ المُتِکَبِّر أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ الله، وَأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله وَأنَّهُ الَّذِی بَشَّرَ بِهِ عیسیَ بن مَریمَ “. و سپس افزود: پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) برای من نامه نوشته که ام حبیبه دختر ابوسفیان را به ازدواج او درآورم و من خواسته اش را اجابت کردم. خالد بن سعید گفت: ” الحَمدُللهِ أحمَدُهُ وَأستَعینُه وَأشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَأشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَرَسُولُه، أرسَلَهُ بِالهُدی وَدِینِ الحَقِّ، لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّه وَلَو کَرِهَ المُشرِکُون “. سپس اضافه کرد: من نیز خواسته رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را اجابت نمودم و ام حبیبه دخترابوسفیان را به ازدواج او درآوردم. سپس نجاشی به میهمانان ولیمه ای داد و آنگاه میهمانان متفرق شدند.(۲۱)

درباره مکان نکاح پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) با ام حبیبه اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی گفتهاند: این امر در مدینه صورت گرفته و برخی ازدواج آنها را در حبشه میدانند که قول دوم بیشتر و صحیحتر است.(۲۲)
روشن است که ازدواج پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) با ام حبیبه، جنبه دلجویی از این زن مسلمان را داشت؛ زیرا او با جدا شدن از پدر و اقوام بتپرست خود به همراه همسر مسلمانش رهسپار حبشه شد و در آن دیار غربت نیز شوهر و شریک زندگی خود را از دست داد. پس چه افتخاری بهتر از این که به همسری پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نائل گردد. با این عمل، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) از صبر و ایمان ام حبیبه تجلیل کرده و او و کودک بیپناهش را پناه دادند و همچنین از این طریق، ابوسفیان (رئیس کفار و مشرکان مکه) را شکست دادند تا آنجا که خودابوسفیان، پس از شنیدن خبر ازدواج دخترش با پیامبر، زبان به اعتراف گشود و گفت: “بینی این مرد به خاک مالیده نمیشود “.(۲۳) (این سخن کنایه از شکست ناپذیری پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) است).

در برخی منابع تاریخی و تفسیری از ابن عباس آمده است که مقصود از “مودت ” در آیه {عَسَی الله أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَ الَّذِینَ عادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّه} (ممتحنه: ۷) ازدواج نبی اکرم ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و ام حبیبه (بنت ابیسفیان) است که پس از آن ام حبیبه، ام المؤمنین شد و جایگاه والایی پیدا کرد.(۲۴)

آلوسی ضمن نقل روایت مربوط به آیه ذکر شده، در ادامه برای توضیح مینویسد:
پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ام حبیبه را زمانی که به حبشه هجرت کرده بود به نکاح خود درآورد درحالیکه این آیات در سال ششم هجرت به مدینه نازل شده است. بنابراین آنچه ذکر شده، ظاهراً صحیح نیست و در ثبوتش از ابن عباس هم حرف و حدیث هایی وجود دارد و خود خداوند بر دگرگون ساختن قلوب و تغییر حالات و تسهیل أسباب مودت تواناست.(۲۵)
در تفسیر نمونه نیز آمده است: اینکه “مودت ” در آیه فوق با ازدواج رسول الله ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و ام حبیبه صورت گرفته، بعید به نظر می‏رسد، چرا که آیات مورد بحث در آستانه فتح مکه نازل شده است.(۲۶)

.بازگشت مهاجران

در سال هفتم هجرت، به دنبال فتح خیبر، ام حبیبه همراه جعفر بن ابیطالب و سایر مهاجران به مدینه بازگشت و پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) از این بازگشت بسیار مسرور شد. با ورود ایشان به مدینه، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به گرمی از ایشان استقبال نمود و فرمود: “به خدا سوگند نمیدانم به کدامیک خشنود باشم؟ به فتح خیبر؟ یا به قدوم جعفر؟… “

زمانی که ام حبیبه وارد خانه رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) شد، زنان پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) جشن گرفتند و به ایشان درود و سلام فرستادند. یکی از این زنان “صفیه ” بود که مدت زیادی از ازدواج او با پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نمیگذشت. عثمان بن عفان نیز به نشان خشنودی از این نکاح، قربانی نمود و به مردم ولیمه داد. بدین ترتیب امحبیبه درکنار دیگر همسران رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) زندگی امن و راحتی را آغاز نمود.(۲۷)

وی بر خلاف دیگر زنان پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، در مسائل اجتماعی و سیاسی نقش چندانی نداشت و بیشتر وقت خود را در خانه به سر میبرد. او را از جمله زنان عابد و پرهیزکاری دانستهاند که بسیار نماز میخواند و یاد خدا میکرد و به مسائل دینی اهمیت میداد.(۲۸)

ابوسفیان در خانه ام حبیبه

زمانی که مشرکان در مکه صلح حدیبیه را نقض کردند، به خاطر ترس از انتقام رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، ابوسفیان را به مدینه فرستادند تا شاید بتواند حضرت را در تجدید صلح راضی کند؛ اما پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: “صلح ما در روز حدیبیه بود و تغییر و تبدیلی در آن نیست “.

به همین سبب ابوسفیان نزد دخترش (امحبیبه) رفت و هنگامی که خواست بر بستر پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بنشیند امحبیبه او را نهی کرد و گفت: ” این بستر رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) است و تو فردی نجس و مشرک هستی “. ابوسفیان به دخترش گفت: ” ای دخترم! تو بعد از من به شر و بلا گرفتار شدی “؛ اما ام حبیبه پاسخ داد: “خداوند مرا به سوی اسلام هدایت کرد؛ اما تو ای پدر که سید و بزرگ قریشی چگونه به اسلام نگرویدی و سنگهایی را میپرستی که نه میشنوند و نه میبینند “. ابوسفیان گفت: ” از تو تعجب میکنم؛ آیا آنچه پدرانمان میپرستیدند را رها کردی و دین محمد ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را پیروی میکنی؟ ” سپس برخاست و از نزد او رفت.(۲۹)

درباره امحبیبه نقل شده که او نیزمانند سایر زنان روزی از رسولخدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) خواست تا به نفقه او بیفزاید، امّا وقتی آیه های ۲۸ ـ ۲۹ سوره احزاب نازل شد، آنان زندگی زاهدانه را با رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ترجیح دادند.(۳۰)

ام حبیبه و ماجرای قتل عثمان

در ماجرای شورش علیه عثمان و دورهای که وی در محاصره بهسر میبرد، حضرت علی ( علیه السلام ) تلاش بسیاری برای خاتمه دادن به این غائله انجام داد. مالک نیز به عنوان یکی از هواداران امام علی ( علیه السلام ) کوشید تا با استفاده از هودج ام حبیبه، عثمان را از محاصره به درآورد؛ اما برخی از محاصره کنندگان اجازه ورود ام حبیبه را به خانه عثمان ندادند و مرکب او را رم دادند.(۳۱)
ام حبیبه با توجه به وابستگی خانوادگی خود با عثمان، سعی کرد تا او را از حلقه محاصره خارج کند و از آشوب و پیامدهای بعدی آن جلوگیری کند؛ این در حالی بود که برادرش معاویه هیچ تلاشی برای نجات عثمان انجام نداد و تنها ناظر به قتل رسیدن عثمان بود. هنگام دفن عثمان نیز، که مخالفان مانع دفن او شدند، ام حبیبه بود که با تلاش خود به این آشوب اجتماعی خاتمه داد.(۳۲)
در نقلی آمده است که ام حبیبه پس از کشته شدن عثمان، پیراهن آغشته به خون وی را همراه “نعمان بن بشیر ” نزد برادرش (معاویه) به دمشق فرستاد.(۳۳)

وفات

ام حبیبه در سال ۴۴ هجری قمری و در زمان خلافت معاویه وفات کرد و در تاریخ وفات وی اختلافی وجود ندارد.(۳۴)
از عایشه راویت شده که:ام حبیبه در هنگام وفاتش مرا خواست و از من طلب حلالیت کرد. سپس به سوی ام سلمه فرستاد و از او نیز طلب مغفرت کرد.(۳۵)
در روایتی پیرامون مکان قبر ام حبیبه از امام سجاد ( علیه السلام ) چنین نقل شده است:وارد خانه علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) شدیم و گوشهای از آن را حفر کردیم و از آن سنگی را بیرون آوردیم که روی آن نوشته بود: این قبر رمله دختر صخر است. پس آن سنگ را در جایش گذاشتیم.(۳۶)اما بنابر قول صحیح، قبر ام حبیبه در مدینه(۳۷) و در قبرستان بقیع است.(۳۸)

نقش ام حبیبه در روایت حدیث

ام حبیبه احادیث بسیاری از رسول اکرم ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) روایت کرده که مجموع آنها به شصت و پنج حدیث میرسد.(۳۹) بخاری و مسلم در دو حدیث بر این امر اتفاق نظر کردهاند و مسلم در دو حدیث جداگانه نیز آن را آورده است.(۴۰)

راویان ام حبیبه عبارتند از:

برادرانش (معاویه وعنبسه) و پسر برادرش (عبدالله بن عتبه بن ابی سفیان).
همچنین عروه بن زبیر، زینب بنت ابیسلمه، ابوجراح قرشی، انس بن مالک و… نیز از او روایت نقل کرده اند.(۴۱)
اکنون به چند نمونه از روایاتی که به وسیله ام حبیبه نقل شده است اشاره میشود:

( روایت اول: ام حبیبه حدیث مشهوری در تحریم ربیبه (دختر زن) و خواهر زن دارد. هشام از عروه و او از زینب بنت سلمه و او از ام حبیبه نقل میکند که:
به نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) رفتم و به ایشان گفتم: با خواهر من دختر ابیسفیان ازدواج کن. حضرت فرمود: خواهرت ؟ گفتم: بله. حضرت فرمود: آیا تو دوست داری این اتفاق بیفتد؟ گفتم: بله. من خوشحال میشوم که کسی با من در خوشبختی خواهرم شریک باشد. حضرت فرمود: ازدواج با او بر من حلال نیست. عرض کردم: به خدا سوگند به من خبر رسیده که تو “دُره “، دختر ابیسلمه را خواستگاری کردی. حضرت فرمود: دخترابی سلمه؟ عرض کردم: بله. پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود: به خدا سوگند! حتی اگر او ربیبه من در خانهام نبود نیز بر من حلال نبود، چرا که او دختر برادر رضاعی من است و ثویبه، من و پدر او را شیر داده است. پس دختران و خواهران خود را بر من عرضه نکنید.(۴۲)

( روایت دوم: عنبسه بن ابیسفیان در روایتی از ام حبیبه نقل میکند که وی گفت:از پیامبر اکرم ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) شنیدم که فرمود: هیچ بنده مسلمانی نیست که هر روز دوازده رکعت نماز غیر از نمازهای واجب بخواند مگر اینکه برای او در بهشت خانهای وجود دارد یا خانهای برایش ساخته میشود.(۴۳)

( روایت سوم: عنبسه در روایتی دیگر از ام حبیبه نقل میکند که حضرت فرمود: “هر کس قبل و بعد از نماز ظهر، چهار رکعت نماز بخواند بر آتش حرام میشود “.(۴۴)

( روایت چهارم: زینب بنت ام سلمه از ام حبیبه نقل میکند که پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود:
برای زن مسلمانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، حلال نیست که بیش از سه روز آرایشش را کنار بگذارد مگر برای زنی که همسرش وفات یافته، به مدت چهار ماه و ده روز.(۴۵)

( روایت پنجم: عمر بن حکم از ام حبیبه روایت میکند که مردمی از اهل یمن نزد رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمدند تا نماز و سنن و فرائض را به آنها بیاموزد. سپس به رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) عرضه کردند: “ما شرابی داریم که آن را از گندم و جو تهیه میکنیم “. حضرت فرمود: ” الغبیراء؟ ” آنها گفتند: “بله “. حضرت فرمود: ” ان را نخورید “.
ساجی در حدیث خود آورده است که پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) این مطلب را سه بار تکرار کرد و ابوعبید آورده است که بعد از گذشت دو روز از این ماجرا، حضرت دوباره این مطلب را برای آنها یادآوری کرد؛ اما آنها گفتند: خوردن آن را کنار نمیگذارند. سپس حضرت فرمود: “هر کس خوردن آن را ترک نکرد، گردنش را بزنید “.(۴۶)


پی نوشت

۱ . الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج‏۴، ص۱۸۰۸؛ إمتاع‏ الأسماع، مقریزی، ج‏۶، ص۶۴؛ تاریخ ‏الطبری، محمد بن جریر طبری، ج‏۱۱، صص ۶۰۵ و ۶۷۱؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن حسن الطبرسی، ص ۱۴۱٫

۲ . تاریخ مدینه دمشق (تراجم النساء)، ابن عساکر، صص ۷۵ ـ ۷۷٫

۳ . تاریخ مدینه دمشق، ص ۷۳؛ الاستیعاب، ج‏۴، ص۱۸۰۸؛ إمتاع‏ الأسماع، ج‏۶، ص۶۴؛ تاریخ‏ الطبری، ج‏۱۱، صص ۶۰۵ و ۶۷۱؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۱۴۱٫

۴ . الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، ج۴، ص۳۰۵؛ دلائل النبوه، احمد بن حسین بیهقی، ج۳، ص۴۶۱٫

۵ . طبقات الکبری، ابن سعد، ج ۸، ص۷۰؛ تاریخ مدینه دمشق (تراجم النساء)، ص۸۷٫

۶ . الاستیعاب، ج‏۴، ص۱۸۰۸و ۱۹۲۹؛ دلائل‏النبوه، ج‏۳، ص۴۶۰؛ الإصابه، ج‏۸، ص۳۷۴؛ أنساب ‏الأشراف، ج‏۱، ص۴۳۸؛ إمتاع ‏الأسماع، ج‏۶، ص۶۳؛ تاریخ یعقوبی، ج‏۲، ص۸۴؛ طبقات ‏الکبری، ج‏۸، ص۷۶٫

۷ . إمتاع ‏الأسماع، ج‏۶، ص۴؛ وسائل الشیعه، شیخ کلینی، ج۲۰، ص۲۴۴؛ بحارالانوار، محمدتقی مجلسی، ج۲۲، ص۲۰۴٫

۸ . أسدالغابه، علی بن محمد الجزری، ج‏۶، ص۳۱۵؛ الإصابه، ج‏۸، ص۸۰؛ أنساب ‏الأشراف، احمد بن یحیی البلاذری، ج‏۱، ص۴۳۸٫

۹ . أسدالغابه، ج‏۶، ص۳۱۵؛ الإصابه، ج‏۸، ص۸۰؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۱۴۱٫
۱۰٫ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۰۸٫

۱۱٫ أسدالغابه، ج‏۶، ص۶۰؛ الإصابه، ج‏۸، ص۸۱٫

۱۲٫ السیره النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۳۴۴٫

۱۳ . أسدالغابه، ج‏۶، ص۳۱۵؛ الإصابه، ج‏۸، ص۸۰؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۱۴۱؛ السیره النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۳۴۶؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ج۲، ص۶؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۴۴٫

۱۴ . أسدالغابه، ج‏۶، ص۳۱۵؛ الإصابه، ج‏۸، ص۸۰؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۱۴۱؛ موسوعه عظماء حول الرسول، خالد عبدالرحمن العک، ج۱، ص۱۸۴٫
۱۵ . أسدالغابه، ج‏۶، ص۳۱۵؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶؛ الاصابه، ج۸، ص۱۴۰؛ موسوعه عظماء حول الرسول، ج۱، ص۱۸۴٫

۱۶ . “ام المؤمنین” لقبی است که به همسران پیامبر اعطا شده است. تاریخ مدینه دمشق (تراجم النساء)، ص۸۶٫

۱۷ . انساب الاشراف، ج۲، ص۷۲؛ الاستیعاب، ج ۴، ص۴۰۱٫

۱۸ . موسوعه عظماء حول الرسول، ج۱، ص۱۸۴٫

۱۹ . امتاع الاسماع، ج۶، ص۶۴؛ طبقات الکبری، ج۸، ص۷۷٫

۲۰٫ أنساب‏ الأشراف، ج‏۱، ص ۴۳۹؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج۴، ص ۱۴۳٫

۲۱ . أسدالغابه، ج‏۶، ص۳۱۵؛ الإصابه، ج‏۸، ص۸۰؛ الاستیعاب، ج‏۴، ص۱۹۳۰؛ تاریخ الطبری، ج‏۱۱، ص۶۰۵؛ طبقات‏ الکبری، ج‏۱، صص ۷۹ و ۱۹۸؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۳۹۳٫

۲۲ . أسدالغابه، ج‏۶، ص۳۱۶٫

۲۳ . اسدالغابه، ج۵، ص ۴۵۷؛ الإصابه، ج ۸، ص ۱۴۰؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۲۹۵٫

۲۴ . البدایه و النهایه، ج‏۴، ص۱۴۳؛ دلائل ‏النبوه، ج‏۳، ص۴۵۹؛ درالمنثور، ج۶، ص۲۰۵؛ و بنا به نقلی در کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۱۰، ص ۷۲؛ التفسیر الحدیث، ج‏۹، ص ۲۷۴٫

۲۵ . روح المعانی، آلوسی، ج۱۴، ص۲۶۸٫

۲۶٫ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ج۲۴، ص۳۰٫

۲۷ . موسوعه عظماء حول الرسول، ج۱، صص۱۸۷و۱۸۸٫

۲۸٫ طبقات الکبری، ج۸، ص۹۸؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۹٫

۲۹٫ طبقات الکبری، ج ۸، ص ۹۹؛ موسوعه عظماء حول الرسول، ج۱، ص۱۸۸٫

۳۰ . التبیان، ج ۸، ص ۳۳۵٫

۳۱ . تاریخ طبری، ج۳، ص۴۱۷٫

۳۲ . الغدیر، علامه امینی، ج۹، ص ۲۱۰٫

۳۳٫ مروج الذهب، علی بن حسین المسعودی، ج۳، ص ۳۵۳٫

۳۴٫ الاستیعاب، ج‏۴، صص ۱۸۴۵ و ۱۹۲۹؛ إمتاع ‏الأسماع، ج ‏۶، ص ۶۴؛ تاریخ ‏الإسلام، ج‏۴، ص۱۳۲؛ تاریخ ‏طبری، ج‏۱۱، ص۶۰۷؛ أنساب‏الأشراف، ج‏۱، ص۴۴۰٫

۳۵ . أنساب‏الأشراف، ج‏۱، ص۴۴۰٫

۳۶ . الاستیعاب، ج‏۴، ص۱۸۴۶٫

۳۷ . إمتاع‏الأسماع، ج‏۶، ص۶۳؛ تاریخ‏الإسلام، ج‏۴، ص۱۳۴٫

۳۸ . موسوعه عظماء حول الرسول، ج۱، ص۱۹۲٫

۳۹ . إمتاع‏الأسماع، ج‏۶، ص۶۳٫

۴۰ . ر.ک: صحیح بخاری، کتاب النکاح، باب وَاَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاخْتَیْنِ إِلاّ ما قَدْ سَلَفَ، کتاب الطلاق، باب الکحل للحاده؛ صحیح مسلم، کتاب الرضاع، باب تحریم الربیبه و أخت المرأه، کتاب الطلاق، باب وجوب الإحداد، و باب صلاه المسافرین، باب فضل السنن الراتبه قبل الفرائض و بعدهن، کتاب الحج، باب استحباب تقدیم دفع الضعفه من النساء ذو غیرهن من مزدلفه إلی منی فی أواخر اللیل قبل زحمه الناس‏.

۴۱ . ر.ک: تاریخ مدینه دمشق (تراجم النساء)، صص۷۰ و ۷۶٫

۴۲ . صحیح بخاری، ج ۵، صص ۱۹۶۱، ۱۹۶۴، ۱۹۶۵، ۲۰۵۴٫

۴۳ . سنن دارمی، عبدالله الدارمی، ج۱، ص ۳۳۵؛ صحیح مسلم، مسلم النیشابوری، ج۲، ص ۶۲؛ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، ج۹، ص۱۱۷٫

۴۴ . الاربعین البلدانیه، ابن عساکر، ص۱۰۰٫ برای مشاهده مشابه همین روایت با اندکی تفاوت در نقل ر.ک: تاریخ مدینه دمشق، ج ۵، ص ۳۴۹٫

۴۵ . صحیح بخاری، ج۵، ص ۲۰۴۳؛ صحیح مسلم ، ج۲۶، ص ۱۱۱٫

۴۶ . عوالی اللآلی، ج۱، ص۳۱۷٫



۱٫ ‏ الاربعین البلدانیه…، علی بن الحسن بن عساکر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۳ه.ق.
۲٫ الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، أبوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبد البر، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ه.ق.
۳٫ أسد الغابه فی معرفه الصحابه، عزالدین بن الأثیر أبو الحسن علی بن محمد الجزری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹ه.ق.
۴٫ الإصابه فی تمییز الصحابه، احمد بن علی بن حجر العسقلانی، تحقیق: عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ه.ق.
۵٫إمتاع الأسماع بما للنبیّ من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع، أحمد بن علی المقریزی، تحقیق: محمد عبد

۶٫ الحمید النمیسی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۰ه.ق.
۷٫ بحارالانوار، محمّدباقر مجلسی، چاپ سوم، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ه.ق.
۸٫ البدایه و النهایه، أبو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ه.ق.
۹٫ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، محمد بن احمد الذهبی، تحقیق: عمرعبد السلام تدمری، چاپ دوم، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۱۳ه.ق.
۱۰٫ تاریخ الیعقوبی، احمد بن أبی یعقوب المعروف بالیعقوبی، بیروت، دار صادر.
۱۱٫ تاریخ مدینه دمشق، علی بن الحسن بن عساکر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ه.ق.
۱۲٫ تصویر خانواده پیامبر در دایره المعارف اسلام، زیر نظر محمود تقی زاده داوری، قم، انتشارات شیعه شناسی، ۱۳۸۷ه.ش.
۱۳٫ التفسیر الحدیث، محمد عزه دروزه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۳ه.ق.
۱۴٫تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ه.ش.

۱۵٫ تفصیل وسائل الشّیعه الی تحصیل مسائل الشّریعه، محمد بن حسن الحر العاملی، بیروت، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۳ه .ق.
۱۶٫ الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی‏، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ه.ق.
۱۷٫ دلائل النبوه و معرفه أحوال صاحب الشریعه، ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی، تحقیق: عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۵ه.ق.
۱۸٫ روح المعانی فی تفسیر القرآن، سید محمود آلوسی،‏ تحقیق: علی عبدالباری عطیه، بیروت، دارالکتب العلمیه‏، ۱۴۱۵ه.ق.
۱۹٫ سنن الدارمی، عبدالله بن بهرام الدارمی، دمشق، مطبعه الاعتدال.
۲۰٫ السیره النبویه، اسماعیل بن کثیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰ه.ق.
۲۱٫ السیره النبویه، عبدالملک بن هشام الحمیری المعافری، تحقیق: مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفه.
۲۲٫صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل البخاری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ه.ق.

۲۳٫ صحیح مسلم، مسلم بن حجاج النیشابوری، بیروت، دارالفکر.
۲۴٫ الطبقات الکبری، محمد بن سعد بن منیع الهاشمی البصری، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق.
۲۵٫ عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، محمد بن علی بن ابراهیم الاحسائی معروف به ابن ابی جمهور، قم، انتشارات سیدالشهداء، ۱۴۰۳ه.ق.
۲۶٫ الغدیر فی الکتاب و السّنّه و الأدب، عبدالحسین الأمینی النّجفی، چاپ ششم، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ه .ش.
۲۷٫ فتح الباری شرح صحیح البخاری، شهاب الدین بن حجر العسقلانی، چاپ دوم، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۱۰ه.ق.
۲۸٫ کتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ه.ق.
۲۹٫ کشف الأسرار و عده الأبرار، احمد بن ابی سعد رشیدالدین میبدی، تحقیق: علی اصغر حکمت‏، تهران‏، امیرکبیر، ۱۳۷۱ه.ش‏.
۳۰٫مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین المسعودی، تهران، انتشارات علمی ـ فرهنگی، ۱۳۸۲ه.ش.

۳۱٫ منتهی المطلب، حسن بن یوسف بن علی الحلی، تبریز، نشر حاج احمد، ۱۳۳۳ه.ش.
۳۲٫ موسوعه عظماء حول الرسول، خالد عبدالرحمن العک، چاپ دوم، دمشق، دارالنفائس، ۱۴۱۹ه.ق.
۳۳٫ناسخ الحدیث و منسوخه، عمربن احمدبن عثمان بن شاهین، مکتبه المنار، ۱۴۰۸ه .

زنان اسوه//فتحیه فتاحیزاده

 

زندگینامه حفصه بنت عمر همسر حضرت رسول اکرم (ص)

حـفـصـه دختر عمر بن خطّاب ، خلیفه دوم ، در سال پنجم پیش از بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله متولد شد.در ابـتـدا به عقد خُنَیْس ، فرزند حُذافه سهمى ، درآمد. حفصه در مکه به اسلام ایمان آورد با شـوهـرش به مدینه هجرت کرد. خنیس بعد از جنگ بدر بر اثر زخمى که برداشت ، درگذشت و حـفـصـه بـیـوه مـاند. پدرش به منظور یافتن همسر جدید براى او به عثمان و ابوبکر پیشنهاد ازدواج با حفصه را داد، ولى آنها جواب مساعد ندادند. او گله و شکایت آن دو را پیش پیامبر برد و حضرت باب گله وشکایت را بست و با حفصه ازدواج کرد.(۲۴۴)

او هـمـراز و هـمـراه و از حـزب عـایـشـه بـود، سـوره تـحـریـم در مـذمـت و تـهدید حفصه و عایشه نـازل شـد چـرا کـه آن دو پـیـامـبـر را آزردنـد و او را واداشـتـنـد تـاخـود را از حـلال خـدا محروم سازد و حفصه نیز راز رسول خدا رابراى عایشه افشا کرد. ابن عباس ‍ گوید: از عـمـر سـؤ ال کـردم : دو زن کـه بـا هـم علیه پیامبر همدست و همراه شدند (و سوره تحریم در مـورد آنـان نـازل شد کدامین زنان بودند؟ هنوز کلامم تمام نشده بود که عمر جواب داد: عایشه و حفصه .(۲۴۵)

حفصه بعد از رحلت پیامبر خدا صلى الله علیه وآله نیز همراه عایشه بود. ابن ابى الحدید مى نویسد:(وقتى عایشه تصمیم گرفت براى تهیه مقدمات جنگ با امام على (ع) به بصره برود، براى حـفـصـه پـیـام فـرسـتـاد و او را به همراهى با خود فراخواند. حفصه تصمیم به همراهى با او گـرفـت و بـار سـفـر بـست . این خبر به برادرش عبدالله بن عمر رسید و او خواهرش را از این سـفـر بـازداشـت . حـفـصـه بارها را به زمین گذاشت و از جنگ با امیر المؤ منین على (ع) منصرف شد.(۲۴۶))

شـیـخ مـفید مى نویسد: وقتى خبر فرود آمدن حضرت على (ع) در ذى قار به عایشه رسید، نامه اى به حفصه نوشت :(مـا در بـصره فرود آمده ایم و على در ذى قار است و گردنش چنان شکسته شده است که گویى تـخم مرغى را به کوه صفا کوبیده باشند و چون شتر سرخ موى ، محاصره شده است که اگر قدمى پیش گذارد دشنه به گلویش فرو برند و اگر قدمى به عقب بردارد از پشت پاهایش را قطع کنند.)

وقـتى نامه عایشه به حفصه رسید، خوشحال شد و بچه هاى تیم وعدى را فراخواند تا شادى و پایکوبى کنند و به کنیزکانش ‍ دف داد تا بزنند و بگویند:(خـبـر تـازه چـیست ؟ خبر تازه چیست ؟ على چون شتر سرخ موى محاصره شده و در ذى قار است . اگر جلو رود دشنه به گلویش مى زنند و اگر عقب رود پاهایش را قطع مى کنند.)

وقتى این خبر به ام سلمه رسید، بشدت ناراحت شد و تصمیم گرفت در مجلسشان حاضر شده و آنـهـا را از ایـن کـار نـهـى کـرده پـاسخ دهد. در این حال ، ام کلثوم دختر امام على (ع) از ام سلمه خواست که این ماءموریت را به او واگذارد سپس امّ کلثوم بطور ناشناس در مجلس حفصه حاضر شد و نقاب از چهره برگرفت و گفت :

(اگـر اکـنـون تـو و خـواهـرت (عـایـشـه) بـر عـلیـه امـیـر المـؤ منین على (ع) توطئه مى کنید، درگذشته نیز نسبت به برادرش رسول خدا ستیزه کردید و خداوند درباره شما آن آیات (سوره تحریم) را نازل فرمود و خدا در برابر این ستیزه شما نیز حضرت على (ع) را یارى مى کند حـفـصـه پـشـیـمـان شـد و اظـهـار داشـت ایـن زنـان و کـودکـان از نـادانـى و سـفـلگـى چـنـیـن مـى کنند.(۲۴۷))

حـفـصـه در مـاه شـعـبـان سـال ۴۵ هجرى و در زمان خلافت معاویه چشم از جهان فرو بست و مروان فرماندار مدینه بر جنازه اش ‍ نماز خواند و در بقیع دفن شد.(۲۴۸)



۲۴۴ـ بـا اسـتـفـاده از نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۵۶، بـه نقل از اصابه ، استیعاب و طبقات ، ترجمه حفصه .

۲۴۵ـ صحیح بخارى به شرح کرمانى ، ج ۱۸، ص ۱۵۸٫

۲۴۶ـ شرح ابن ابى الحدید، ج ۶، ص ۲۲۵٫

۲۴۷ـ الجمل ، ص ۱۴۹، نبرد جمل ۱۶۸ ـ ۱۶۹، با اندک تغییر.

۲۴۸ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، ج ۱، ص ۵۶٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه عایشه همسر حضرت رسول اکرم(ص)

عـایـشـه ، دخـتـر خـلیـفـه اول ، از خـانـدان تـیـم قـریـش بـود. مـادرش ام رومـان نـام داشـت و در سال چهارم بعثت در مکه متولد شد.

کـیـنـه او (ام عـبدالله) بود به نام عبدالله بن زبیر فرزند خواهرش اسماء پیامبر بعد از وفـات خـدیـجـه او را به عقد خود درآورد در حالى که او شش یا هفت ساله بود و بعد از هجرت ، وقتى که نه سال او تمام شداو را به خانه خود برد. عایشه با مادر و خواهرش کمى بعد از هـجـرت پیامبر، به مدینه هجرت کرد. او یکى از زنان باهوش ، خطیب ، فصیح ، بلیغ و حافظ حدیث بود و در کتب اهل سنت حدود دو هزار و دویست و ده حدیث از او روایت شده است . و مردان و زنان بـسـیارى از او حدیث شنیده و نقل کرده اند سخنرانیهاى او در مکه و بصره در تشجیع مردم براى شرکت در جنگ جمل و اثرات شگفت آور آنها گواه بر بلاغت و فصاحت فوق العاده اوست .

او در حـال حیات رسول گرامى اسلام در مسایل سیاسى نقشى نداشت اما بعد از وفات پیامبر در دوران خـلافـت پـدرش ابـوبکر و عمر و اوایل خلافت عثمان ، با حکومت همراه و از پشتیبانان محکم هـیـئت حاکمه بود. در اواخر خلافت عثمان با او در افتاد و مردم را برضد او تحریک کرد. بعد از کـشته شدن عثمان و جانشینى امام على ، مدعى شد که عثمان توبه کرده و مظلوم کشته شده و به خـونـخـواهـى او عـلم مـخـالفت با حکومت را برداشت و با پشتیبانى طلحه و زبیر و بنى امیه جنگ جمل رابه راه انداخت . در سال پنجاه هفت یا هشت هجرى وفات کرد و بنا به وصیت خودش در بقیع دفن شد. و ابوهریره جانشین مروان حکم فرماندار مدینه ، بر او نماز گذارد.(۲۱۲) 

الف ـ روحیات عایشه

با توجه به تاریخ زندگى و برخوردهاى عایشه با اطرافیان وموضعگیریهایش ، مشخص مى شـود کـه او روحـى بـلنـد پـرواز داشـتـه ، نـسـبـت بـه مـسـائل تـیـز هـوش و بـا درکى عمیق و در تصمیم گیرى قاطع بوده و نسبت به رقبا واطرافیان رشک و حسادت داشته است .

علامه عسکرى در مقدمه کتاب (نقش عایشه در تاریخ اسلام) مى نویسد:(عـایـشـه را مـزاجـى عـصبى و سخت تند و سرکش بود. حدّت طبع ، سرعت درک موقعیت و تصمیم گیرى ، تیزهوشى به اضافه رشک و حسادت شدید، جزء شخصیت بارز ام المؤ منین به حساب مى آید.)(۲۱۳)

(او از لحاظ روحى زنى بلند پرواز، جاه طلب و تند خو بود و بر قلب شوهرش رشک مى برد و نمى توانست ببیند که جز او، دیگرى در قلب شوهرش جا دارد.(۲۱۴))

(عایشه شیفته و دیوانه خویشان و بستگانش بود و نسبت به آنها تعصبى شدید داشت بطورى که اگر منافعشان به خطر مى افتاد، خود را سخت مى باخت و موقعیت خویش را فراموش مى کرد و از جانبدارى در راه منافع آنها به هیچ روى خوددارى نمى نمود)(۲۱۵)

ب ـ تعقیبهاى شبانه :

پیامبر بعد از وفات حضرت خدیجه چند همسر داشت که یکى از آنها عایشه بود و پیامبر هر شب بـه خـانـه یـکـى از هـمسران خود مى رفت . بارها اتفاق افتاد که پیامبر در نیمه هاى شب براى تـهـجـد و عـبـادت بـه گـوشـه اى مـى رفـت و عـایـشـه بـه خیال اینکه پیامبر برخلاف عدل واخلاق ، به خانه یکى از همسرانش مى رود ـ به تعقیب حضرت مـى پرداخت . خودش نمونه هایى از آن را تعریف کرده است از جمله در یکى از این تعقیبها پیامبر را در بقیع یافت که به راز و نیاز با خدا مشغول بود. به هنگام بازگشت براى اینکه زودتر بـه خـانـه بـرسـد و پـیـامـبـر مـتـوجـه تـعـقـیـب او نـشـود، تـنـد حـرکـت کـرد. هـنـگـامـى کـه رسـول خـدا بـه خانه رسید، هنوز تپش قلب عایشه آرام نگرفته بود. پیامبر علت را پرسید و عایشه بناچار جریان را تعریف کرد.

حضرت فرمود:(گمان بردى که خداوند و پیامبرش بر تو ستم روا مى دارند؟(۲۱۶))

شـبـى دیـگـر پـیـامـبـر از خـانـه بـیـرون رفـت حسادت عایشه به جوش آمد. وقتى پیامبر (ص) برگشت و حالت عایشه را دید، فرمود:

ـ عایشه ! ترا چه مى شود، باز هم حسادت کرده ، ناراحت شدى ؟!

ـ آخر چگونه کسى همچون من بر کسى چون شما حسادت نورزد!

ـ باز هم که گرفتار شیطانت شده اى .(۲۱۷)

خـودش گـوید: شبى دیگر پیامبر را تعقیب کردم . پیامبر به قبرستان بقیع رفت و خطاب به مؤ منان مدفون در آن گفت : درود بر شما گروه مؤ منان !

ناگهان برگشت و مرا در پى خود دید، فرمود:

(واى بر او، اگر از دستش مى آمد چه ها مى کرد!؟(۲۱۸))

ج ـ برخورد با همسران دیگر:

رشـک ، حـسـادت ، غـیـرت زنـانگى و خشونت طبع عایشه به صورت برخوردهاى خشن و زشت با دیـگـر همسران رسول خدا (ص) جلوه مى کرد، که نمونه هاى فراوانى دارد. او خود اعتراف کرد کـه بـارهـا اتـفـاق مـى افـتـاد کـه پـیـامـبـر در مـنـزل او بـود و بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا، به خاطر محبت به آن جناب ، غذا تهیه مى کردند و براى ایشان به خانه عایشه مى فـرسـتـادند، لیکن او از این خدمتها بشدت خشمگین شده و با برخوردى زشت غذا را دور مى ریخت یا ظرف غذا را به زمین زده و مى شکست .

حتى حفصه که رفیق و همراز او بود، از این گونه برخوردها در امان نبود.(۲۱۹)بـسـیـارى از این برخوردها، در حضور پیامبراتفاق مى افتاد و آن حضرت را ناراحت مى کرد، با اینکه ناراحت کردن و آزردن رسول خدا از بزرگترین گناهان کبیره است .

خـود عـایـشـه در مـورد یـکـى از ایـن بـرخـوردهـا کـه بـا صـفـیـه اتـفـاق افـتـاده نقل مى کند: چشمهاى پیامبر را دیدم که به من خیره شده است و آثار خشم و نفرت از رفتارم را در سیمایش بخوبى خواندم .(۲۲۰)

فـخـر فـروشـى و خـود را بـرتـر شـمـردن ، از دیـگـر بـرخـوردهـاى عایشه با دیگر همسران رسول خدا بود.(۲۲۱)

با اینکه فخر فروشى و خود را برتر دانستن از زشت ترین صفات است و پیامبر همیشه وقتى خود را معرفى مى کرد در آخر مى فرمود: و افتخار و فخرفروشى نمى کنم .(۲۲۲)

د ـ عایشه و خدیجه

نـفـرت و حسادت عایشه نسبت به هر کس که مورد علاقه پیامبر بود، شعله ور مى گردید و به هـمـیـن جـهـت نـسبت به خدیجه که محبوب پیامبر بود نیز حسد مى ورزید. خاطرات و فداکاریهاى حـضـرت خـدیـجـه سلام الله علیها، همسر وفا دار پیامبر که دارفانى را وداع کرده بود، همیشه براى پیامبر تداعى مى شد. ازاین رو، پیامبر زیاد او را یاد مى کرد و به یادگارهاى او احترام مـى گـذاشـت . عـایشه که حاضر نبود قلب پیامبر به غیر او تعلق داشته باشد، وقتى با این اظـهـار عـلاقـه هـا رو بـه رو مى شد، عنان اختیار از کف مى داد و خشم سراسر وجودش را فرا مى گرفت و بى اختیار، فریاد اعتراض بلند مى کرد.

عایشه گوید: هیچ یک از زنان پیامبر خدا چون خدیجه مورد رشک و حسادتم قرار نگرفته است . عـلت ایـن بـود کـه رسول خدا از خدیجه بسیار زیاد یاد مى کرد و زبان به مدح و تعریفش مى گـشود، بخصوص اینکه خداوند از طریق وحى به پیامبرش ‍ خبرداده بود که به خدیجه کاخى بس مجلّل و پرشکوه در بهشت ارزانى داشته است .(۲۲۳)

در موردى دیگر گوید:روزى هـاله دخـتـر خـویـلد، خواهر خدیجه از پیامبر خدا اجازه خواست تا وارد شده ، با آن حضرت دیدار کند. رسول خدا که گویى با شنیدن صداى هاله به یاد صداى خدیجه افتاده بود حالش بشدت دگرگون گردید و بى اختیار گفت : آه خدایا! هاله

مـن کـه حـسـادتـم نـسبت به خدیجه به واسطه رفتار پیامبر سخت تحریک شده بود، بى درنگ گفتم :(چـقدر از آن پیر زن بى دندان قرشى یاد مى کنى ؟ مدتهاست که او مرده است و خدا بهتر از او را به تو ارزانى داشته است .(۲۲۴))

پـس از ایـن اعـتـراض دیـدم چهره رسول خدا برافروخت و آن چنان تغییر کرد که مانندش را تنها بـه هـنگام فرود آمدن وحى بر آن حضرت دیدم که نگران دستورهاى آسمانى است تا پیام رحمت نـازل شـود یـا عـذاب بـنـا بـه روایـت دیـگـرى کـه خـود عـایـشـه نقل کرده است ، پیامبر فرمود:(نه … هرگز خداوند بهتر از او را به من عوض نداده است .(۲۲۵))

حـسـادت عـایـشـه نسبت به فاطمه سلام الله علیها و امام على علیه السلام از همین جا نشاءت مى گـیرد. او بارها به پیامبر اعتراض ‍ کرد که چرا به فاطمه این قدر اظهار علاقه مى کنى و او را مى بوسى .

احادیث پیامبر در مورد مقام حضرت زهرا سلام الله علیها و علاقه ایشان به صدّیقه کبرى سلام الله عـلیـهـا، شـوهـر و فـرزنـدانـش ، بـراى عـایـشـه بـسـیـار نـاگـوار و غـیـر قـابـل تـحـمـل بـود و حسد، بغض و کینه او را نسبت به این خانواده بیشتر مى کرد. این کینه هیچ گاه از قلب عایشه زدوده نشد.

ابن ابى الحدید گوید:(فـاطـمـه از دنـیـا رفت و زنان رسول خدا همگى براى عرض تسلیت پیش بنى هاشم رفتند جز عایشه که اظهار بیمارى کرد.(۲۲۶))

وقـتـى خـلافـت بـه حـضـرت عـلى (ع) رسـیـد عـلیـه ایـشـان جـنـگ جـمـل را بـه راه انـداخـت و وقـتـى خـبـر شـهـادت آن حـضـرت را شـنـیـد، سـجـده شـکـر بـه جـا آورد.(۲۲۷) و به این شعر ترنم کرد:

(او (عایشه) به آرزوى دیرینه خود نایل آمد، آرامش و راحتى در دلش احساس نمود.

همان طور که شخص از برگشتن مسافرش احساس سرور و آرامش مى کند.(۲۲۸))

ه‍ ـ عایشه و جنگ جمل

عـایـشه تا اواسط دوران حکومت عثمان با وى همراه و هم راءى بود لیکن در اواخر حکومت عثمان به مـوضـع مـخـالف افـتـاد و روز به روز مخالفت او با خلیفه بیشتر شد، بطورى که سر دسته مـخـالفـان گـردیـد. وقـتـى مـسـلمـانـان کـوفـه در اعـتـراض بـه اعـمـال ولیـد بـن عقبه ، حاکم کوفه ، به مدینه آمدند عثمان آنها را تهدید کرد. آنها به عایشه پناه بردند و عایشه که جریان را شنید کفش ‍ رسول خدا را بلند کرد و فریاد زد:

(چه زود سنّت رسول خدا، صاحب این کفش را پشت سرانداختى .(۲۲۹))

و از آن به بعد مخالفت اوج گرفت تا وقتى که مسلمانان علیه خلیفه شورش کردند.

عایشه که از عثمان دلى پرخون داشت و در سر هواى حکومت پسر عمویش طلحه را مى پروراند از شـورش مـردم علیه عثمان بیشترین استفاده راکرد، او عثمان را به باد انتقاد و توبیخ گرفت و عثمان درجواب او این آیه قرآن را خواند:

(خـداونـد براى کافران به همسر نوح و لوط مثل زده که در اختیار دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به شوهرانشان خیانت کردند و (آن همسرى) چیزى از عذاب آن دو دفع نکرد و به آن دو فرمان داده شد که همچون دیگر دوزخیان به آتش درآیید.(۲۳۰))

عایشه از این جواب برآشفته شد وبانگ برداشت :(اقتلوا نعثلاً فقد کفر!)

این پیر خرفت (یا کفتار نر) را بکشید که کافر شده است .(۲۳۱)

عـایـشـه چون آتش فتنه را مشتعل و خود را در هدفش موفق دید، رهسپار مکه گردید و در آنجا به انـتـظـار بـیـعـت مـردم با طلحه ، رحل اقامت افکند. او امیدوار بود که مردم بعد از عثمان با طلحه ، عـمـوزاده ابـوبـکـر، بـیـعت کنند و دوباره خلافت به تیره تیم قریش برگردد.(۲۳۲) وقـتـى خـبـر قـتـل عـثـمـان را شـنـیـد گـفـت : عـثـمـان از رحـمـت خـدا دور بـاد! او در اثـر اعـمـال زشـتـش بـدیـن سـرنـوشـت شـوم دچـار گـردیـد، زیـرا خـداونـد بـر کـسـى ظـلم نـمـى کند.(۲۳۳) سپس به سوى مدینه رهسپار شد.

در بین راه همین که شنید مردم با امام على علیه السلام بیعت کرده اند، به مکه بازگشت و عثمان را مـظـلوم مـعـرفـى کـرد و مردم را به خونخواهى او فراخواند. طلحه و زبیر نیز پس از شکستن بـیـعـت بـاآن حـضـرت بـه مـکـه آمـده و بـه او پـیـوسـتـنـد و مـقـدمـات جـنـگ جـمـل را تـدارک دیـدنـد و سـرانـجـام اولیـن عـَلَم مـخـالفـت با حکومت حق و عدالت امام على (ع) را برافراشتند.

دکتر حامد حفنى داوود مى نویسد:

(اقدام عایشه به جنگ با حضرت على (ع) دومین شکافى بود که پس از اقدام عمر در امر خلافت ، در بناى اسلام رخ داد.(۲۳۴))

کـلام پـیـامـبـر صـلى الله عـلیـه و آله دربـاره نـهـى عـایـشـه از جـنـگ افـروزى و شـرکـت در جمل در شرح حال ام سلمه گذشت .

او در این جنگ شکست خورد و امام على (ع) او را با احترام به مدینه بازگرداند.

و ـ بزرگترین فضیلت :

در اغـلب کـتابهایى که در زمینه شرح حال عایشه نوشته شده است ، مشابه این عبارت به چشم مى خورد:(اگـربـراى عـایـشـه فـضـیـلتـى جـز واقـعـه افـک نـبـود، هـمـیـن بـراى اثـبـات فـضـل و بـزرگـوارى او کـافـى بـود، زیـرا در شـاءن او قـرآنـى نازل شد که تا قیامت خوانده مى شود.(۲۳۵))

اجـمـال واقـعـه ایـن اسـت کـه بـه یـکـى از هـمـسـران یـا ام ولدهـاى (۲۳۶) رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله تهمت زده شد و افرادى از منافقین این تهمت را بین مردم منتشر کـردنـد و قـضـیـه دهـان بـه دهـان نـقـل شـد، سـپـس آیـاتـى از سـوره نـور نـازل شـد و خداوند ضمن تقبیح و توبیخ کسانى که این شایعه را ساخته و منتشر کردند، حکم افک (۲۳۷) را نیز بیان کرد.

در کـتـابـهـاى روایـى اهـل سـنـت از عایشه نقل شده است که پیامبر در سفرى براى جنگ ، به قید قـرعـه مـرا هـمـراه خـود بـرد. چـون دسـتـور حـجـاب نـازل شـده بـود، مـن در هـودجى سوار شده ، منزل گرفتم . به هنگام بازگشت ، در یکى از منزلگاهها براى قضاى حاجت از هودج خارج شدم وبـعـد از قـضـاى حـاجـت مـتـوجـه شـدم کـه گـلوبـنـدم افـتـاده اسـت . بـه دنـبـال آن مـى گـشـتـم کـه لشـکـر حـرکـت کـرد و مـاءمـوریـن بـه خـیـال اینکه من درون هودج هستم ، آن را بر پشت شتر گذاشتند و حرکت کردند. وقتى گلوبندم را یافتم برگشتم ، لشکر رفته بود و من در آنجا به انتظار افراد ماندم تا خوابم برد. صفوان بـن مـعـطـل سـلمـى کـه مـاءمور بود از عقب لشکر حرکت کند، مرا دید و شناخت و به همراه خود به مدینه آورد (تا آخر حدیث)

اما در مورد این روایات و فضیلتى که براى عایشه مدعى شده اند باید گفت :

اولاً روایـات مـربـوط بـه ایـن واقـعـه کـه در کـتـب حـدیـث اهـل سـنـت فـراوان اسـت ، مـتضمن تناقضات آشکارى است که صحت آن روایات را جدّاً مورد تردید قرار مى دهد.(۲۳۸)

ثـانـیـاً آیـات سـوره نور (آیه ۱۱ ـ ۲۰) فقط شاهد برائت متهم است آنهم از آن گناه خاص ، نه طهارت و پاکى او از هر گناه و این اثبات فضیلت براى متهم نیست ، بلکه نفى رذیلت خاص از او است .

ثـالثـاً ایـن آیـات بـیـشـتـر نـاظـر بـه ردّ تـهمت از ساحت پیامبر است و مى خواهد ساحت مقدس آن بـزرگوار را از اینکه دامن خانواده اش به ناپاکى آلوده باشد، منزّه بشمارد. به عبارت دیگر این آیات اثبات کننده فضیلت براى رسول خداست نه براى عایشه .

گـفـتـنـى اسـت کـه شـیـعـه مـعـتـقـد اسـت کـه آیـات افـک در شـاءن مـاریـه قـبـطـیـه نازل شده که از طرف بعضى از همسران رسول خدا و چند نفر دیگر مورد تهمت قرار گرفت که بـا مـاءبـور کـه پیرمردى مجبوب بود(۲۳۹) زنا کرده است و پیامبر بعد از شنیدن این تـهـمتها براى اینکه برائت واقعى ماریه ثابت شود، به امام على (ع) دستور داد تا ماءبور را کـه مـتـهـم بـود بـه قـتـل بـرسـانـد و وقـتـى امـام عـلى بـراى کـشـتـن او رفت او فرار کرده ، از نـخـل بـالا رفـت و امام ناخودآگاه مشاهده کرد که او اصلاً آلتِ تناسلى مردان یا زنان را ندارد و اتـهـامـى کـه بـه او زده شـد، واقـعـیـت نـدارد. از طـرف دیـگـر، آیـات هـم نـازل شـد و تـهـمـت زنندگان را بشدت توبیخ کرد. عایشه خود در موارد متعدد اعتراف کرده که غـیـرت و حـسـد او بـر مـاریـه قـبـطـیـه او را واداشـتـه کـه بـه وى تـهـمت زده و ابراهیم فرزند رسول خدا از ماریه را، به دیگرى نسبت دهد.(۲۴۰)

ز ـ تهدید خداوند:

بـه اسـتـنـاد آیـات شـریـفـه سـوره تـحـریـم ، رسـول خـدا (ص) بـعـضـى از کـارهـاى حـلال را انـجام مى داده است ولى بعضى از همسران ایشان از این کار ناراضى بوده و آن حضرت را در مـضـیـقـه قـرار دادنـد پـیـامـبـر قـسـم خـورد کـه دیـگـر آن کـار حـلال را انـجـام نـدهـد. (یـا اَیُّهـَا النَّبـِىُّ لِمَ تـُحـَرِّمُ مـا اَحـَلَّ اللّهُ لَکَ تـَبـْتـَغـى مـَرْضـاتـَ اَزْواجِکَ)(۲۴۱)

ایـن آیـات هـمـچنین دلالت دارد که پیامبر (ص) سرى از اسرار خود را (به بعضى از همسرانش ـ حفصه دختر عمر بن خطاب ـ گفت و به وى سفارش فرمود که آن راز را افشا نکند، ولى آن همسر بـرخـلاف دسـتور پیامبر، آن راز را به دیگرى (عایشه) گفت و خداوند پیامبر را از افشاى راز آگاه گردانید و پیامبر به آن همسرش اطلاع داد که خداوند مرا از خلاف تو آگاه گردانید.

بـعـد خداوند آن دو زن (افشا کننده راز و کسى که راز برایش افشا شده یعنى حفصه و عایشه) را مورد خطاب قرار داده ، مى فرماید:

(اِنْ تـَتُوبا اِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَهُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ)(۲۴۲)

اگر شما دو زن به سوى خدا برگردید (امید است خدا دلهایتان را از انحراف به صراط مستقیم بـرگـردانـد) چون دلهاى شما منحرف گشته و اگر همچنان علیه پیامبر دست به دست هم بدهید بدانید که خداوند مولاى اوست و جبرئیل و صالح مؤ منان وملائکه نیز بعد از خدا پشتیبان اویند.

سپس مى فرماید:(امـید است پروردگار او اگر شما را طلاق دهد، همسرانى بهتر از شما روزى اش کند، همسرانى مـسـلمـان ، مـؤ مـن ، مـلازم بـنـدگـى و خـشـوع ، تـوبـه کننده ، عابد و روزه دار، بیوه یا دوشیزه .(۲۴۳))

از دقت و توجه در این آیات نتیجه گرفته مى شود که آن دو زن ، پیامبر را آزرده و بر او سخت گرفته اند، بطورى که خداوند آنها را تهدید کرده که اگر شما علیه او دست به دست هم دهید مـن خـود پـشـتـیبان اویم و جبرئیل و صالح مومنان وملائکه نیز از آنها پشتیبان اویند. بعد آنها را تهدید به طلاق و جایگزین کردن زنان نیکو کرده است .

روایـات شـیـعـه و سـنـى در ایـن جـهـت مـتـفـقـنـد کـه آن دو زنـى کـه ایـن سـوره در شـاءن آنـهـا نازل شد، حفصه و عایشه بودند.



۲۱۲ـ ر.ک التـاج الجـامـع للاصـول و شرح آن ، ج ۳، ص ۳۷۸ به بعد، الدر المنثور فى طبقات ربّات الخدور، ص ۲۸۳ به بعد، اعلام النساء، ج ۳، ص ۹ به بعد.

۲۱۳ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، ج ۱، ص ۴۷٫

۲۱۴ـ همان مدرک ، ص ۷۳٫

۲۱۵ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، مترجم ، ج ۱، ص ۴۷٫

۲۱۶ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۷۶، تـلخـیـص ، بـه نقل از مسند، احمد حنبل ، ج ۶، ص ۲۲۱٫

۲۱۷ـ نـقـش عـایـشـه ، ج ۱، ص ۷۶ بـه نـقـل از مـسـنـد، احـمـد حنبل ، ج ۶، ص ۱۱۵٫

۲۱۸ـ همان مدرک به نقل از مسند، احمد حنبل ، ج ۶، ص ۷۶ و ۱۱۱٫

۲۱۹ـ ر. ک نـقـش عـایـشـه در اسـلام ، ج ۱، ص ۷۸ بـه بـعـد، بـه نقل از منابع معتبر اهل سنت .

۲۲۰ـ هـمـان مـدرک ، ص ۷۹، بـه نـقـل از مـنـابـع اهل سنت .

۲۲۱ـ همان مدرک ، ص ۸۰ به بعد.

۲۲۲ـ سنن ترمذى ، ج ۵، ح ۳۶۸۹ و ۳۶۹۲ و ۳۶۹۳ و ۳۶۹۵٫

۲۲۳ـ نقش عایشه ، ج ۱، ص ۹۲ به نقل از بخارى ، ج ۲، ص ۲۷۷٫

۲۲۴ـ آرى او هـمـیـشـه خـود را بـرتـر مـى دانـسـت و احـادیـث فـضـیـلت او نـیز اغلب از خودش نقل شده است .

۲۲۵ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۹۳ بـه نقل از کتب اهل سنت .

۲۲۶ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۱۰۵ بـه نقل از شرح ابن ابى الحدید، اعلام النسا، ج ۳، ص ۱۰۲٫

۲۲۷ـ همان مدرک ، ج ۱، ص ۲۲٫

۲۲۸ـ همان مدرک ، ج ۲، ص ۸٫

۲۲۹ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۱۸۱ بـه نقل از اغانى ، ج ۴، ص ۱۸۰٫

۲۳۰ـ تـحـریـم ، آیـه ۱۰ اتـفـاقـاً ایـن سـوره در تـهـدیـد عـایـشـه و رفـیـقـش حـفـصـه نازل شده بود.

۲۳۱ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۲۵۸، بـه نقل از تاریخ طبرى و دیگر منابع اهل سنت .

۲۳۲ـ اعلام النسا، ج ۳، ص ۱۰۳٫

۲۳۳ـ نقش عایشه ، در تاریخ اسلام ، ج ۲، ص ۳۷٫

۲۳۴ـ همان مدرک ، ج ۱، ص ۲۷٫

۲۳۵ـ درالمنثور فى طبقات ربات الخدور. زینب فواز عاملى ، ص ۲۸۳٫

۲۳۶ـ ام ولد به کنیزى گویند که از مولاى خود صاحب فرزند باشد.

۲۳۷ـ افک یعنى تهمت زدن به زنان پاکدامن ، اگر کسى به زنى تهمت بزند و چهار شاهد نیاورد به هشتاد ضربه شلاق محکوم خواهد شد. ر.ک . آیه ۴ سوره نور.

۲۳۸ـ بـراى اطـلاع بـیـشـتـر بـه کتاب (حدیث الافک) نوشته استاد جعفر مرتضى مراجعه کنید.

۲۳۹ـ حدیث الافک ، ص ۲۶۳ (مجبوب کسى است که آلت تناسلى مردانه یا زنانه ندارد) در روایات به نام ماءبور یا جریح معرفى شده است .

۲۴۰ـ نـقـش عـایـشـه در تـاریـخ اسـلام ، ج ۱، ص ۸۸، بـه نقل از طبقات واصابه .

۲۴۱ـ تحریم ، آیه ۱٫

۲۴۲ـ تحریم ، آیه ۴٫

۲۴۳ـ تحریم ، آیه ۵٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه صفیّه همسر حضرت رسول اکرم (ص)

صـَفـیـّه ، دخـتـر حـُىَّ بـن اَخْطَبِ یهودى ، از بزرگان یهود خیبر بود. ابتدا با سَلاّمِ بن مِشْکَمِ یهودى ازدواج نمود بعد از او طلاق گرفت و با کِنانَه بن ابى الحَقیق ازدواج کرد که او نیز در جنگ خیبر کشته شد. صفیّه هنگام فتح قلعه خیبر به اسارت مسلمانان درآمد.

پیامبر او را به خود اختصاص داد و آثار کبودى در صورت وى دید، از علت آن جویا شد و صفیّه عـلت را تـوضـیـح داد. جـریـان از ایـن قـرار بـود کـه او قـبـل از ازدواج بـا رسـول خدا (ص) در خواب دیده بود که ماه ، در دامن او واقع شده است . خواب خـود را بـراى پـدرش تـعـریف کرد، پدرش عصبانى شده وسیلى محکمى به صورت او نواخت ، بـطورى که اثر آن سیلى بر صورتش ماند و گفت : تو گردن مى کشى تا نزد پادشاه عرب بـاشـى . (انـتـظـار او را مـى کشى) اثر سیلى بر چهره او بود، تا زمانى که به خدمت پیامبر رسید.(۲۰۴)

پـس از فـتـح قـلعه و اسارت صفیّه ، بلال ماءمور شد، که صفیّه و یک دختر یهودى دیگر را به اردوى مـسـلمـانـان ببرد. بلال ، آنها را از کنار کشتگان یهود گذراند. آن دخترى که همراه صفیه بـود، فـریـاد کـنـان ، به صورت خود زد و خاک بر سر ریخت . پیامبر فرمود: این شیطانک را دور کـنـیـد. و فـرمـود، تـا صـفـیـّه را پـشـت سـر او جـاى دادنـد ورداى خـود را به او پوشاند، و بـلال را تـوبـیـخ کـرد، کـه آیـا رحـم و شفقت از وجود تو، کنده شده بود که اینها را بر کشته هایشان عبور دادى ؟ (۲۰۵)

پس از پیروزى و فتح خیبر، پیامبر بر صفیّه ، وارد شد و به او فرمود:پـدرت تـا زنـده بـود، یـکـى از دشـمـن ترین افراد، نسبت به من بود، تا اینکه خدا او را کشت . صـفیّه ، عرض کرد: اى رسول خدا (ص)، خداوند در کتابش مى فرماید: هیچ کس گناه دیگرى را بدوش نمى کشد.(۲۰۶) کنایه از اینکه گناه پدرم ربطى به من ندارد.

پـس از آن ، پـیـامـبر فرمود: تو در انتخاب آزاد هستى . اگر اسلام رااختیار کنى ، پیش من خواهى بود و اگر بر دین یهود، باقى ماندى ، شاید تو را آزاد کنم تا به قومت ملحق شوى .) صفیّه گـفـت : (اى رسـول خـدا! دل مـن به اسلام گرویده و آن هنگام که به طرف اقامتگاه شما مى آمدم قـبـل از اینکه مرا به اسلام دعوت کنى ـ شما را تصدیق کرده ام . من چه حاجت به یهودیّت دارم ؟ در حالى که در بین آنها نه پدرى دارم و نه برادرى . مرا در انتخاب کفر و اسلام آزاد گذاشتى ، پس آگاه باش که خدا و رسولش نزد من از آزادى و برگشت ، محبوبترند.(۲۰۷))

بـا اسلام آوردن صفیّه و پناه آوردن او به پیامبر و بریدن از خویشاوندان یهودى حضرت او را به عقد خود درآورد و به همسرى پذیرفت .

بعضى از مسلمانان که نسبت به سلامتى رسول خدا (ص) توجّه خاصّى داشتند، از صفیّه بر آن حـضـرت تـرسیدند، از این رو ابو ایّوب انصارى ، شب هنگام نزدیکى چادر پیامبر نگهبانى مى داد، تـا در مـوقـع بروز خطر از جان رسول خدا(ص) حفاظت کند. همین که صبح شد پیامبر (ص) از خواب برخاست ، تکبیر گفت و مشاهده کرد که ابوایّوب با شمشیر، جلوى در خیمه ایستاده است . علّت را پرسید؟ ابوایّوب گفت :

(اى رسـول خـدا چـون صـفـیّه زنى تازه مسلمان بود، و پدر، برادر و همسرش در جنگ به وسیله سـپـاه اسـلام ، کـشـته شده بودند، از او نسبت به شما ایمن نبودم . پیامبر تبسّم نمود و او را دعا کرد.(۲۰۸))

اَنـس گـویـد: صـفـیـّه ، زنـى عـاقـل و فـاضـل بـود، در هـنـگـام ازدواج بـا پـیـامـبـر کمتر از هفده سال داشت . روزى پیامبر بر او وارد شد، و او را گریان دید علت را پرسید؟ عرض کرد:

عـایـشـه و حـفـصـه مـرا رنـج مـى دهـنـد؛ مـى گـویـنـد: مـا از صـفـیـّه بـهـتـریـم ، مـا دختر عموهاى رسـول خـدایـیـم . پـیامبر فرمود: به آنها بگو: شما چگونه از من بهترید، در حالى که پدر من هـارون ، نـبـى اللّه و عـمـویـم مـوسـى ، کـلیـم اللّه وهـمـسـرم مـحـمـد، رسول اللّه است ؟ کدام یک مورد انکار است ؟

صـفـیـّه ، ایـن کـلام را بـه آنـهـا گـفـت . آنـهـا گـفـتـنـد: ایـن تـعـلیـم پـیـامـبـر اسـت . سپس ، آیه نازل شد: اى کسانى که ایمان آورده اید، قومى از شما قوم دیگر را مسخره نکند که چه بسا آنها بـهـتـر از مـسـخره کنندگان باشند و زنانى زنان دیگر را مسخره نکنند که چه بسا زنان مسخره شده از مسخره کنندگان بهتر باشند. و از یکدیگر عیبجویى نکنید. و به القاب زشت ، یکدیگر را نخوانید.(۲۰۹)

زید بن اسلم گوید: در زمان کسالت پیامبر (ص) که منجر به وفات آن حضرت گردید، زنان رسول خدا (ص) جمع بودند که صفیّه گفت :

(به خدا قسم اى پیامبر خدا همانا دوست داشتم که درد شما براى من بود.)

زنان پیامبر او را به مسخره گرفتند. پیامبر که طعنه و مسخره آنها را مشاهده کرد، فرمود:

(بـرویـد دهانهایتان را بشویید و مضمضه کنید گفتند: از چه چیز دهانمان را بشوییم ؟ فرمود: از طعنه اى که به رفیق خود  صفیّه زدید، و بدانید که او راست گفت .(۲۱۰))

صاحب تنقیح المقال گوید:(صفیّه عاقلى از عقلاى زنان بود.(۲۱۱))



۲۰۴ـ درالمنثور فى طبقات ربات الخدور، زینب فواز العاملى ، ص ۲۶۳٫

۲۰۵ـ همان مدرک .

۲۰۶ـ فاطر، آیه ۱۸٫

۲۰۷ـ طبقات ، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۲۳٫

۲۰۸ـ طبقات ، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۲۶٫

۲۰۹ـ حجرات ، آیه ۱۱ و بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۷٫

۲۱۰ـ طبقات ، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۲۸٫

۲۱۱ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، ص ۸۱٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه جُوَیریه همسر حضرت رسول اکرم (ص)

جـویـریه ، دختر حارث بن ابى ضرار، بزرگ طایفه (بنى المصطلق) بود. او همسر مسافع بـن صـفـوان بـود و در غـزوه بنى مصطلق به اسارت درآمد. حارث با همراهى افراد قبیله خود و سـایـر قـبـایل ، لشکرى گران براى جنگ با مسلمانان ترتیب داده بود. پیامبر از اقدام او مطلع شد و قبل از هجوم آنان ، حمله کرد و آنان را غافلگیر ساحت و تعداد زیادى از آنان را به اسارت گـرفـت کـه از جـمـله اسـراء، جـویریه دختر حارث بود.

وقتى جویریه اسیر شد، پدرش خدمت پیامبر (ص) رسید و عرض کرد:(کسى مانند دختر من شایسته نیست که اسیر باشد، خواهشمندم ، او را آزاد کنید.(۲۰۱))

حضرت فرمود:(اگـر او را در انـتـخـاب (ازدواج یا آزادى) آزاد بگذارم ، کارى نیک انجام داده ام ؟ گفت : آرى ، آنـچـه از کـرم و بـزرگـى بـر عـهـده شـمـاسـت ، انـجـام داده اى . پـس ، رسـول خـدا (ص) دسـتـور داد که او را حاضر کنند.

پدرش گفت : پیامبر تو را در انتخاب ، آزاد گـذاشـتـه اسـت پـس بـا اخـتـیـار کـردن پیامبر (ص) ما را مفتضح و خوار مکن . جویریه گفت : من رسول اللّه را اختیار کردم . پدرش گفت : واللّه ، ما را رسوا و خوار کردى .)
وقـتـى ، خـبـر ازدواج جـویـریه با پیامبر منتشر شد، مسلمانان گفتند: آیا درست است که خویشان رسـول خـدا در اسـارت مـا باشند؟ از این رو، همه آنها را آزاد کردند. تعداد آزاد شدگان در حدود صد خانوار بود.

عایشه گوید:(من زنى که براى خانواده و قومش با برکت تر از جویریه باشد ندیدم .(۲۰۲))

ازدواج پـیـامـبـر با جویریه و احسان مسلمانان به اسراى بنى المصطلق سبب شد که قلب آنان نسبت به اسلام نرم گردد و حارث و سایر افراد قبیله ایمان بیاورند.(۲۰۳)
در (الاعلام) آمده است که جویریه ، از حیث ادب و فصاحت ، از زنان دیگر برتر بود. او در سن شصت و پنج سالگى در مدینه وفات یافت .



۲۰۱ـ بـنـابـر نـقـل دیـگـرى جویریه به هنگام تقسیم غنایم در سهم یکى از مسلمانان قرار گـرفـت و بـا او مـکـاتـبـه کـرد کـه بـا پـرداخـت مـبـلغـى آزاد شـود. بـراى پـرداخـت آن مـبـلغ از رسـول خـدا کـمـک خـواسـت و رسـول خـدا بـه او پـیـشـنـهـاد ازدواج داد و او قبول کرد.

۲۰۲ـ طـبـقـات ابـن سـعـد، ج ۸، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۷، بـا دخل و تصرف .

۲۰۳ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، ج ۱، ص ۵۹٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه ماریه قِبطیّه [کنیز حضرت رسول اکرم(ص)]

ایـن بـانـو، کنیزى بود که (مقوقس) پادشاه اسکندریّه ، به همراه هدایاى دیگرى خدمت پیامبر (ص) فرستاد. پیامبر او را به خود اختصاص داد و همچون دیگر همسران خود بر او حجاب زد.

او تـنـهـا زنى است که بعد از حضرت خدیجه ، افتخار فرزنددار شدن از پیامبر (ص) را پیدا کرد. در سال هشتم هجرى ، ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) از او متولّد شد.

مـاریـه ، زنـى بـا جـمـال و کـمـال و مـورد تـوجـه خـاص رسـول خـدا (ص) بـود. عـایـشـه گـویـد: به هیچ زنى به اندازه ماریه رشک و حسد نبردم . او بـسـیار زیبا بود و مویى مجعّد و پیچیده داشت و مورد توجه خاص پیامبر (ص) بود. آن حضرت او را در مـنـزل حـارثـه بـن نـعـمـان ، در هـمـسـایـگـى مـا، مـنـزل داد و بـیـشـتـر اوقـات بـا او بـود.

مـا کـه از نـزدیـک شـاهـد این مهر و محبت بودیم ، بناى بـدرفـتـارى بـا او را گـذاشـتـیـم تـابه تنگ آمد و به پیامبر شکایت کرد. پیامبر نیز او رابه عـالیـه (مـکـانـى کـه امـروز بـه مـشـربـه امّ ابـراهـیـم مـعـروف اسـت) منتقل کرد و بعد از آن هم مکرر پیش او مى رفت و این بر ما گرانتر بود(۲۴۹) تا اینکه (عـلى رغـم مـیـل مـا) خـداونـد بـه مـاریه پسرى داد در حالى که ما از داشتن فرزند محروم بودیم .(۲۵۰)

بـیـشـتـر مـفـسـران شـیـعـه و سـنـى در زمـیـنـه شـاءن نـزول سـوره تـحـریـم نـقـل کـرده انـد کـه پیامبر با ماریه خلوت کرده بود که حفصه مطلع شد و اعتراض کرد. پیامبر بـراى او قـسـم خـورد کـه اگـر بـه عـایـشه نگوید، دیگر به نزد ماریه نرود. سوره شریفه تـحـریـم نـازل شـد و پـیـامـبـر را مورد خطاب قرار داد که چرا براى راضى کردن همسران خود حلال خدا را بر خود حرام کرده است و پیامبر را موظف کرد که با دادن کفاره قسم خود را بشکند.

(اى پـیـامـبـر! چرا آنچه را که خدا بر تو روا داشته ، براى به دست آوردن رضایت همسرانت ، بـرخـود حـرام مـى کـنـى ؟ در حـالى که خداوند آمرزنده و مهربان است . خداوند گشودن سوگند هایتان را بر شما واجب کرده و خداوند سرور شما و دانا و حکیم است .(۲۵۱))

در آیات بعد با لحن تندى عایشه و حفصه را توبیخ و تهدید مى کند:

(اگر شمادونفر به سوى خدا بازگشتید و توبه نمودید (امید است خدا دلهایتان را از انحراف بـه استقامت برگرداند چون) ، بى شک دلهاى شما منحرف گشته است . اگر شما علیه او پشت بـه پـشـت یـکـدیـگـر دهـیـد، هـمـانـا خـداونـد سـرور اوسـت و جـبـرئیل و صالح مؤ منان و فرشتگان یاور و پشتیبان اویند. امید است که اگر شما را طلاق دهد، خدایش در عوض زنانى بهتر از شما به او تزویج کند، بانوانى مسلمان ، با ایمان ، فروتن ، تـوبـه کـنـنـده ، خداپرست ، راهرو حق (یا روزه دار) و تفکر کننده در مخلوقات از دوشیزگان یا زنان بیوه .(۲۵۲))

تهمت بر ماریه

ایـن بـانـوى بـزرگـوار کـه مـورد قـهـر، کـیـنـه و تـنـفـّر بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا(ص) بود، مورد اتهام قرار گرفت و شایع شد که فرزندش از پیامبر نیست .

ابن ابى الحدید مى نویسد:(بـراى مـاریـه نیز واقعه ناگوارى اتفاق افتاد (و به او اتهام زدند ماریه به داشتن رابطه بـا پیرمرد مجبوبى به نام ماءبور متهم کردند.) خداوند به دست امام على (ع) بطلان آن اتهام را آشکار کرد، بطورى که جایى براى هیچ گونه حرفى باقى نماند.(۲۵۳))

اصـل واقـعه از این قرار بود که پادشاه اسکندریه به همراه ماریه ، پیرمرد ممسوح و مجبوبى بـه نـام مـاءبـور را بـراى خـدمـتـگـزارى او فـرسـتـاد. ایـن فـرد بـنـا بـه گـفـتـه عـلمـاى رجـال بـرادر یـا عـمـوزداه مـاریـه بـود.(۲۵۴) بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا (ص) که حسد و رشک ماریه را داشتند با همدستى و همراهى منافقان این بانو را به رابطه نامشروع با ماءبور متهم کردند.

عایشه گوید:(پـیـامـبـر فـرزندش ابراهیم را پیش من آورد و گفت : شباهت ابراهیم با من را چگونه مى بینى ؟ گفتم : به هر کس که شیر گوسفند دهند، سفید و فربه مى شود. فرمود: شباهتى با من ندارد؟ از روى حسادت و غیرت گفتم : من شباهتى نمى بینم .)

عـلاوه بـر گـفـتـه مـن ، سـخـنـان مـردم در مـورد اتـهـام مـاریـه بـه گـوش رسـول خـدارسـیـد و ایـشـان حـضـرت عـلى (ع) را مـاءمـور کـشـتـن ماءبور کرد. امام على (ع) به دنـبـال اجـراى مـاءموریت رفت و بر حسب اتفاق در هنگام تعقیب وى و بر زمین افتادنش مشاهده کرده کـه مـتـّهـم بـه هـیـچ وجه از لحاظ جسمى توان چنین کارى را ندارد، امیر المؤ منین (ع) برگشت و جـریـان رابـراى پـیامبر شرح داد. آن حضرت نیز خدا را شکر کرد که او و خاندانش را از فحشا باز داشته است .(۲۵۵)

بـسـیـارى از عـالمـان شـیـعـه مـعـتـقـدنـد جـریـان افـک بـر عـایـشـه جـعـلى اسـت (در شـرح حـال عـایشه مورد بحث قرار گرفته است) و آیات افک (آیات ۱۱ ـ ۲۶ سوره نور) مربوط به همین اتهام است که به ماریه زدند. خداوند با آن آیات اتهام زنندگان راتوبیخ مى کند که چرا بدون اینکه شاهد بیاورند زن پاکدامنى را متهم مى کنند و مسلمانان را توبیخ مى کند که چرا از اتـهـام زنندگان شاهد نطلبیدند و بدون شاهد حرف آنها را پذیرفتند و پخش کردند سپس حکم بـه برائت شرعى متهم مى کند و در عالم خارج نیز به وسیله امام على (ع) برائت واقعى ماریه را اثـبـات مـى کـنـد، زیـرا امام مشاهده مى کند که متّهم مردى است که اصلاً آلت مردى ندارد و ممکن نیست چنین عمل خلافى از او سر زده باشد.(۲۵۶)

مـاریـه بـعـد از وفـات رسـول خدا (ص) در دوران خلافت عمر دار فانى را وداع گفت و در بقیع مدفون شد.(۲۵۷)



۲۵۰ـ طبقات ، ج ۸، ص ۲۱۲٫

۲۵۱ـ تحریم ، آیه ۱ ـ ۲٫

۲۵۲ـ تحریم ، آیه ۴ ـ ۵٫

۲۵۳ـ شرح ابن ابى الحدید، ج ۹، ص ۱۹۰٫

۲۵۴ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، ص ۸۲ و استیعاب بهامش الاصابه ، ج ۴، ص ۴۱۱ و الاصابه ، ج ۴، ص ۴۰۴ و طبقات ج ۸، ص ۲۱۲٫

۲۵۵ـ الافک ، جعفر مرتضى عاملى به نقل از مستدرک حاکم ، ج ۴، ص ۳۹ و درالمنثور، ج ۶، ص ۲۴۰ و طـبـقـات ، ج ۱، ص ۸۸ و مـصـادر مـتـعـدد دیـگـر از اهـل سـنـت بـا تـفـاوتـهـایـى در الفـاظ و عـبـارات . بـعـضـى اشـکـال کـرده انـد کـه چـگـونـه مـمـکـن اسـت رسـول خـدا بـه واسـطـه اتـهـام ، فـرمـان قـتـل قـبـطـى را بـدهـد. امـام صـادق (ع) در روایـتـى ایـن تـوهـم و اشـکـال را جـواب داده اسـت .

عـبـدالله بـن بـکـیـر گـوید به امام صادق (ع) عرض کردم : اینکه رسـول خدا (ص) دستور کشتن مرد قبطى را داد، آیا مى دانست که عایشه دروغ مى گوید یا نمى دانـسـت و خـدا خـون قـبـطـى را بـه خـاطر احتیاط امام على (ع) حفظ کرد؟ امام فرمود: نه ، به خدا سوگند مى دانست و اگر دستور رسول خدا به على از باب عزیمت و تکلیف حتمى بود، على (ع) بـر نـمـى گشت مگر بعد از کشتن او، و لیکن رسول خدا این دستور را طورى داد که هم او کشته نشود و هم عایشه از گناهش برگردد ولى از گناهش برنگشت و از اینکه خون مسلمان بى گناهى ریخته شود، هیچ باکى نکرد (ترجمه المیزان ، ج ۱۵، ص ۱۴۶، چاپ انتشارات اسلامى) .

۲۵۶ـ براى اطلاع بیشتر به کتاب الافک ، جعفر مرتضى عاملى مراجعه شود.

۲۵۷ـ الاصابه ، ج ۴، ص ۴۰۴٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه سوده همسر حضرت رسول اکرم (ص)

یـکـى دیـگـر از هـمـسـران رسـول خـدا (ص) (سـوده) دخـتـر زَمـعـه بـود. او قـبـل از ازدواج بـا رسـول خـدا، هـمـسـر سکران بن عمرو بود و هر دو در مکه ، اسلام آوردند و با رسول خدا بیعت کردند و جزء مهاجران به حبشه در هجرت دوم بودند.(۱۹۲)

شـوهـرش پـس از مهاجرت از حبشه در مکه از دنیا رفت و سوده را بى پناه و سرپرست به جاى گـذاشـت . پـیامبر پس از وفات خدیجه ، سوده را که پیرى از پاى افتاده وبى پناه بود، به عقد خود درآورد.

سـنّ سـوده زیـاد بـود، و پـذیـراى مرد نبود، از این رو، خودش پیشنهاد کرد که پیامبر شبى که نـوبـت اوسـت نـزد عـایـشـه بـاشد و فقط عنوان همسرى پیامبر براى او باشد تا در زمره زنان پیامبر محشور شود.

سوده در زمان خلافت معاویه در سال ۵۴ هجرى درگذشت و در مدینه مدفون شد.

صاحب تنقیح المقال گوید:(من او را در زمره نیکان مى دانم .(۱۹۳)



۱۹۲ـ طبقات سعد، ج ۸، ص ۵۲، با دخل و تصرف .

۱۹۳ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، با دخل و تصرف .

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه میمونه همسر حضرت رسول اکرم (ص)

مـیـمـونـه ، دخـتـر حـارث بـن حـزن هـلالى بـود. وى قـبـل از ازدواج بـا رسـول اللّه همسر (مسعود بن عمر وثقفى) بود که طلاقش داد. پس از او به همسرى (ابو رهم بن عبدالعزى) درآمد و در خانه وى بود تا ابو رهم وفات کرد. در (عمره القضا) به ازدواج رسـول خـدا درآمـد. زنـى صـالح و فـاضـل بـود و در سال ۵۱ به هنگام بازگشت از سفر حج درگذشت و ابن عباس بر او نماز خواند.(۱۹۸)

ایـن بـانـو از جـمـله زنـانى بود، که پس از وفات پیامبر (ص) در راه راست ، پابر جا ماند، و نـسـبـت به اهل بیت ، امام على (ع) علاقه مند و پایبند بود. (یزید بن الاصمّ) روایت مى کند که سفیر بن شجره عامرى به مدینه آمد و اذن خواست که خدمت میمونه برسد.

پس از ورود، میمونه از او پرسید:

ـ اى مرد! از کجا مى آیى ؟

ـ از کوفه .

ـ از کدام قبیله اى ؟

ـ از بنى عامر.

ـ چه چیز تو را به مدینه آورد؟

ـ چـون بـیـن مـردم اخـتـلاف افـتـاده بود؛ ترسیدم که فتنه ، مرا در برگیرد از این رو از کوفه خارج شدم .

ـ آیا با امام على (ع) بیعت کرده اى ؟

ـ آرى .

ـ پـس بـرگـرد، و از صـف او خـارج مـشـو، کـه بـه خدا قسم نه گمراه شده است ، و نه کسى را گمراه مى کند.

ـ اى مادر! آیا حدیثى از پیامبر (ص) در مورد على (ع) براى من نمى گویى ؟

ـ از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود: (على (ع) نشانه حق و پرچمدار هدایت است . على (ع) شمشیر آخته الهى بر کافران و منافقان است . هر کس که او را دوست بدارد، مرا دوست داشته ، و هر کس کـه او را خـشـمـگـیـن کند، مرا خشمگین کرده است . و هر کس ، من یا على را به خشم آورد، خداوند را ملاقات خواهد کرد در حالى که هیچ دلیلى  بر این کارش ندارد.(۱۹۹))

روزى پیامبر فرمود:(کـسـى کـه با على (ع) دشمنى کند، و ولایت او را ترک کند، و دشمن او را دوست بدارد، از آتش جـهـنـّم وهـلکـات آن نـجات نمى یابد. میمونه (بعد از شنیدن این سخن) گفت : با این وجود، من از اصـحـاب شـمـا کـسـى کـه عـلى (ع) را دوسـت داشـتـه بـاشـد، جـز قـلیـلى نمى یابم . حضرت رسول (ص) پرسید: آن قلیل از مؤ منان زیادند، تو کدامین را مى شناسى ؟ گفت : اباذر، مقداد و سلمان را مى شناسم ، و شما مى دانید که من خودم على (ع) را چون محبوب شما و خیرخواه شماست ، دوسـت دارم . پـیامبر (ص) فرمود: راست گفتى . بدرستى که خداوند، قلب تو را به ایمان ، امتحان کرده است .(۲۰۰))

علاّمه مامقانى بعد از نقل حدیث فوق ، گوید:(این جمله پیامبر دلیل بر مورد اعتماد بودن میمونه است ؛ چون کسى که خدا قلب او را به ایمان ، امتحان کرده باشد، جز ثقه عادل نیست .)



۱۹۲ـ طبقات سعد، ج ۸، ص ۵۲، با دخل و تصرف .

۱۹۳ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، با دخل و تصرف .

۱۹۴ـ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۹۶، با دخل و تصرف . مطابق احکام اسلام اگر مردى مرتد شود، رابطه همسرى او با زنش قطع مى شود و آن زن باید عدّه وفات نگه دارد.

۱۹۵ـ طـبـقـات ابـن سـعـد، ج ۸، ص ۹۷ ـ ۹۸، بـا دخل و تصرف .

۱۹۶ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، ص ۷۱٫

۱۹۷ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، ص ۷۱٫

۱۹۸ـ الاعلام ، زرکلى ، ج ۸، ص ۳۰۱٫ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، مترجم ، ج ۱، ص ۶۲٫ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النساء، ص ۸۳٫

۱۹۹ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۷٫

۲۰۰ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، ص ۸۳٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه زینب بنت جَحْش همسر حضرت رسول اکرم(ص)

زیـنـب ، دخـتـر جـَحـْش بـن رئاب و مـادرش امـیـمـه ،دخـتـر عـبـدالمـطـلب عـمـّه رسول خدا بود. وى از کسانى بود که در اوایل ظهور اسلام ایمان آورد، و با پیامبر به مدینه ، مهاجرت نمود.(۱۸۱) پیامبر، او را به پسر خوانده خود زید بن حارثه  تزویج نمود. از آنـجـا کـه زیـنـب از اشـراف زادگـان قـریـش و عـمـّه زاده رسـول خـدا بـود، انـتـظـار ازدواج بـا پـیـامـبـر را داشـت . تـحـمـل ازدواج بـا پـسر خوانده پیامبر که غلامى آزاد شده بود، براى او دشوار بود و به همین جـهـت ابـتـدا از پـذیـرش ایـن ازدواج ، امـتـنـاع ورزیـد، ولى آیـه شـریـفـه نـازل شـد کـه هـر گـاه حـکـم خـدا و رسـول ، بـر کـارى قرار گرفت ، هیچ مؤ من و مؤ منه اى حق اعتراض و اختیار ندارد.

زینب به دنبال دستور الهى راضى شد، و ازدواج با زید را پذیرفت .(۱۸۲)

گـرچه مدتى از ازدواج آنها گذشت ؛ امّا عدم توافق اخلاقى سبب شد که زید و زینب از زندگى زنـاشـویـى راضى نباشند. زید چندین بار تصمیم گرفت که زینب را طلاق دهد ولى پیامبر او را از ایـن کـار بـاز مى داشت . خداوند قبلا به آن حضرت خبر داده بود که زید زینب را طلاق مى دهـد و زینب از همسران آینده اوست . پیامبر این مطلب را در نفس خود پنهان مى کرد و از ظاهر شدن آن و عـکـس العـمـل مـردم در بـرابر آن مى ترسید، بدین جهت وقتى زید از زینب شکایت مى کرد و اظهار مى داشت که مى خواهد او را طلاق دهد، حضرت امر مى کرد که زینب را نگهدارد. قرآن در این مورد مى فرماید:

(چون توبه آن کس که خدایش نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودى (زید بن حارثه) مى گفتى ! همسرت را نگهدار و از خدا بترس ! در حالى که پنهان مى کردى در نفس خود آنچه را کـه خـدا آشـکـار کـننده آن است (این خبر غیبى را که زید زینب را طلاق مى دهد و زینب همسر تو مى شـود) و از مـردم مـى تـرسـیـدى (که اجازه دهى زید زینب را طلاق دهد و با زینب ازدواج کنى) در صـورتى که خدا سزاوارتر است که از او بترسى . پس هنگامى که زید از همسرش جدا شد، او را بـه ازدواج تـو درآوردیـم تـا ازدواج بـا زنـان پـسـر خـوانـده بـر مـؤ مـنـان سـخـت نباشد.)(۱۸۳)

عـلت تـرس پـیـامـبـر از ایـن رویداد و مطرح شدن ازدواجش با زینب از این جهت بود که در جاهلیت عـرب سـنـت شده بود که با فرزند خوانده ، همچون فرزند واقعى رفتار شود و از جمله ازدواج بـا هـمـسـر او هـمچون ازدواج با همسر فرزند، بعد از طلاق براى پدر خوانده حرام باشد خداى بـزرگ مـى خـواهـد ایـن سـنـت جـاهـلى را بـشـکـنـد و پـیـامـبـر را سـنـت شـکـن قـرار دهـد. قبول چنین نقشى بسیار مهم است زیرا از طرفى مواجه شدن با یک عادت و سنت دیرینه قوم است و از سـوى دیـگـر روبـرو شـدن بـا اتـهـامـات دشـمـنـان و بـیـخـردان ؛ از ایـن رو پـیـامـبـر مـایل نبود این راز را آشکار کند ولى خدا پیامبرش را براى شکستن سنتهاى جاهلى حمایت مى کند و جـراءت مـى بخشد. هم رسم پسرخواندگى را لغو مى کند و هم ازدواج همسر پسر خوانده را پس از طلاق با پدر خوانده مجاز مى شمارد تا بر سایر مؤ منان نیز چنین اقدامى دشوار نباشد.

ایـن قول ، از امام زین العابدین (ع) روایت شده ، و مطابق ظاهر قرآن است ؛ چون خداوند فرمود: خدا، آنچه را تو در نفس خود پنهان کردى ، آشکار مى کند و در آیات بعد با تعبیر (زوّجناکها) تـزویـج پیامبر (ص) با زینب را آشکار فرمود. پس معلوم مى شود آنچه پیامبر (ص) در درون خـود پـنـهان مى داشت علاقه به زینب یا علاقه به مطلّقه شدن او نبوده است بلکه پیامبر مورد عتاب واقع شده به خاطر این که با وجود علم به اینکه زینب درآینده همسر او خواهد بود، باز هم بـه زیـد مـى فـرمـود: او را نـگـهـدار، و اظـهـار نـکـرده کـه هـمـسـر تـو در آیـنـده هـمسر من خواهد شد.(۱۸۴)

مـتـاسـفـانـه دشـمـنـان کـیـنـه تـوز اسـلام و پـیـامـبـر در ایـن بـاره افـسـانه ها ساخته اند و به رسـول پـاک خـدا تـهـمـت هـا زده انـد، البـتـه از دشـمـن جـز ایـن انـتـظـارى نـیـسـت بـه هـر حـال ، پـس از ایـنـکه زید، زینب را طلاق داد و عدّه طلاق زینب تمام شد،خداوند براى اینکه سنّت جـاهـلى (حرمت ازدواج با زنان پسر خوانده پس از طلاق) را که از اعتقادات اعراب بود، بشکند، زینب را به ازدواج پیامبر درآورد.

پـس از ایـنـکـه عـدّه زینب ، به سرآمد، آیه شریفه نازل شد، که چون زید از او جدا شد (طلاقش داد)، او را بـه ازدواج تـو درآوردیـم . پـیـامـبـر فـرمـود: چه کسى به زینب بشارت مى دهد، که خداوند او را به ازدواج من درآورد؟ خادم رسول خدا براى زینب خبر آورد. زینب ، از شنیدن این خبر، سـجـده شـکر به جا آورد و دو ماه روزه نذر کرد که به شکرانه این نعمت به جا آورد. او به این نـعـمـت ، بـر دیـگـر زنـان پـیـامـبـر افـتـخـار مـى کـرد کـه شـمـا را اقـوامـتـان بـه ازدواج رسول خدا درآوردند، ولى مرا خداوند به ازدواج پیامبر درآورد.(۱۸۵)

پـیـامـبـر (ص)، درا یـن ازدواج ، مـانـنـد سـایـر ازدواجـهـایـش ولیـمـه داد، ولى نقل کرده اند که ولیمه اى که در این ازدواج داد، برتر از بقیّه بود.(۱۸۶)

زیـنـب ، زنـى صـاحـب جمال و کمال و خیلى نیکوکار بود. او کار مى کرد، و درآمد خود را انفاق مى نـمـود. تـا آخـر عـمر رسول اللّه افتخار همسرى با پیامبر را داشت و اولین زن پیامبر بود، که پس از پیامبر وفات یافت .

امّ سلمه ، همسر رسول خدا گوید:( زیـنـب بـنـت جَحْش ، زنى صالح ، بسیار نماز گزار، روزه گیر و نیکوکار بود و تمام درآمد خود را به مساکین صدقه مى داد.(۱۸۷))

عایشه گوید:(زینب ، از زنانى بود که کار دستى مى کرد، پوست دبّاغى مى نمود و مى دوخت ، و درآمد آن را در راه خدا صدقه مى داد.(۱۸۸))

عایشه در جاى دیگر گوید:( زینب بنت جَحْش ، جایگاهى بلند نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله داشت و زنى به اندازه او مـؤ مـن ، مـتـّقـى ، صـادق ، صـله رحـم کـنـنـده و صـدقـه دهـنـده نـدیـدم . رسـول خـدا فـرمـود: زیـنب اَوّاهه است . مردى پرسید: اوّاهه چیست ؟ فرمود: یعنى خاشع و متضرّع به درگاه خداست .

پـیـامـبـر فـرمـود: از شـمـا زنان ، آنکه دستش درازتر باشد، زودتر به من ملحق مى شود، زنان رسـول خـدا خـیـال مـى کـردنـد کـه طـول ظـاهـرى دسـت ، مـراد رسول اللّه است ، ازاین رو دستهاى خود را با هم مقایسه مى کردند، تا اینکه زینب از دنیا رفت و فـهمیدند که منظور پیامبر دراز بودن دست براى صدقه دادن بوده است ؛ چون او کار مى کرد و درآمد کارش را صدقه مى داد.(۱۸۹))

در زمـان (خـلیـفـه دوم) که درآمد بیت المال راتقسیم کردند و مقرّرى سالیانه برقرار کردند، مقرّرى زینب دوازده هزار درهم بود.

وقـتـى کـه حـقـوق او را آوردنـد، دسـت بـه دعـا بـرداشـت وگـفـت : خـداونـدا! مـرا زنـده مـگذار که سـال آیـنـده نـیـز ایـن عطا را بگیرم که این ، فتنه و آزمایش است و ممکن است سبب انحراف از حق گـردد سـپـس آن را بـین خویشاوندان ونیازمندان تقسیم نمود. خبر این انفاق ، به عمر رسید، او هـزار درهـم دیگر براى تاءمین زندگى زینب فرستاد، که زینب آن هزار درهم را نیز بین فقیران تـقـسـیـم کـرد…. در هـنگام وفاتش گفت : من کفن خود را آماده کرده ام ، و ممکن است خلیفه نیز کفنى بـرایـم بـفـرستد، اگر فرستاد، یکى از آن دو را صدقه دهید، و اگر توانستید لباسهایم را نیز صدقه دهید، این کار را بکنید.(۱۹۰)

وقتى زینب از دنیا رفت ، عایشه گفت :(زنى بزرگ و نیکوکار که سرپرست یتیمان و بیوه زنان بود، از دنیا رفت .(۱۹۱))



۱۸۱ـ درالمـنـثـور فـى طـبـقـات ربـات الخـدور، زیـنـب فـواز العامل ، ص ۲۲۹٫

۱۸۲ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۷۷ با دخل و تصرف .

۱۸۳ـ احزاب ، آیه ۳۷٫

۱۸۴ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۷۸، با دخل و تصرف .

۱۸۵ـ طـبـقـات ابـن سـعـد، ج ۸، ص ۱۰۲ و ۱۰۳، بـا دخل و تصرف .

۱۸۶ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۷۹٫

۱۸۷ـ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۳٫

۱۸۸ـ طبقات ، ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۸٫

۱۸۹ـ همان مدرک .

۱۹۰ـ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۰، با دخل و تصرف .

۱۹۱ـ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۰٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه امّ سلمه همسر حضرت رسول اکرم (ص)

امّ سلمه ، نامش هند، دختر حذیفه بن مغیره مخزومى ، زوجه ابوسلمه عبدالله بن عبدالاسد مخزومى بـود. امّ سلمه و همسرش ، از پیشتازان در اسلام بودند. وقتى ، دستور هجرت به حبشه ، صادر شـد، ایـن زن و شـوهر نیز در بین نخستین گروه مهاجران ، به حبشه هجرت کردند. بعد از رفتن بـه حـبـشـه ، اخـبـارى دالّ بـر خـوش رفـتـارى قـریش با مسلمانان به آنها رسید و آنها به این خـیـال بـه مـکه برگشتند.

امّا در بازگشت به دروغ بودن خبر پى بردند. ابوسلمه و همسرش به ابوطالب پناهنده شدند و پس از تحمّل سختیهاى فراوان به مدینه هجرت کردند. شوهرش ابـوسـلمـه ، در جـنـگـها در رکاب رسول خدا شمشیر مى زد. در جنگ اُحد زخمى شد، ولى با مداوا، زخمهایش التیام یافت .

پـس از مـدتى ، پیامبر او را به فرماندهى قشونى براى سرکوبى (بنى اسد) روانه کرد، واو بـا پـیـروزى بـرگشت . پس از بازگشت ، جراحت او عود کرده ، سرانجام پیک مرگ را اجابت گـفـت . ابـوسـلمـه ، روزى از آخرین روزهاى حیاتش ، براى همسرش ـ امّ سلمه ـ حدیثى از پیامبر به این مضمون روایت کرد:

(اگر به کسى مصیبتى برسد و او بگوید: (اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ) و نیز بگوید: بار خـدایـا! ایـن مـصـیـبـت را بـه حـسـاب تـو مى گذارم ، خدایا! در این مصیبت ، بهتر از آن را برایم جایگزین فرما؛ پروردگار عزّوجلّ نیکوتر از آن را به او عطا خواهد کرد.)

امّ سلمه گوید:

چـون به وفات ابوسلمه ، مصیبت زده شدم گفتم : خداوندا این مصیبت را به حساب خود قرار بده ، و دلم راضـى نـشد که بگویم ، خدایا! بهتر از آن را برایم جانشین کن . و به خودم گفتم چه کسى بهتر از ابوسلمه ، آیا چنین و چنان نبود؟

پس از مُنقضى شدن عدّه ، ابوبکر و عمر، از امّ سلمه خواستگارى کردند، امّ سلمه جواب ردّ داد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله ، حاطب بن ابى بلتعه را به خواستگارى ام سلمه فرستاد. امّ سلمه گفت :

(اى فرستاده رسول خدا خوش آمدى ؛ به عرض پیامبر برسان که من زنى مُسنّ و مادر چند یتیم هستم ، و غیرت زنانگى ام نیز زیاد است . (نمى توانم براى شوهرم جز خود همسرى ببینم) .)

پیامبر (ص) فرمود، به او بگویید: (اینکه گفتى مُسنّ هستم ، من از تو مُسنّ ترم و برزن عیب نیست که به پیرتر از خود، شوهر کند، و اینکه گفتى سرپرست یتیمانم ، مانعى ندارد؛ یتیمان تـوبـه عـهده خدا و رسول اوست ، و اینکه گفتى من غیرتم شدید است ، من دعا مى کنم که خداوند این حالت را از تو بزداید.(۱۵۳))

امّ سـلمه ، پس از حضرت خدیجه (س) برترین زنان پیامبر (ص) است . او سعى فراوان داشت تـا رضـایت پیامبر را تحصیل نماید، و حتى سعى مى کرد که در حّد توان ، غذاهاى لذیذ و مورد علاقه پیامبر را تهیّه نماید، و از حضرت با آن غذا پذیرایى کند.

از آنـجـا کـه حـضـرت مـحـمـد(ص) عـسـل را دوسـت داشـت ، او مـقـدارى عـسـل ، تـهـیـه کـرده بـود، و هـر وقـت کـه حـضـرت بـه منزل او مى رفت ، با عسل ، از آن حضرت ، پذیرایى مى کرد.(۱۵۴)

پـیـامـبـر اکـرم (ص) نـسـبـت بـه خـدیـجـه ـ علاقه خاصّى داشت و تا مدتها پس از مرگش ، به مناسبتهاى مختلف ، او را یاد مى کرد. بعضى از زنان پیامبر، از این علاقه حضرت به خدیجه ، احـسـاس حـسـد و کینه مى کردند، و در مقابلِ پیامبر(ص) حسادت خود را آشکار ساخته ، مى گفتند که چرا شما از یک پیرزن این قدر یاد مى کنید؟در حالى که امّ سلمه ، بر خلاف آنهاـ وقتى به مناسبتى نام خدیجه (س) به میان آمد و حضرت از او بخوبى یاد کردـ مى گفت :

(همه صفاتى که بیان کردید، خدیجه دارا بود و به سوى خداوند خویش شتافت . خداوند، این منزل را براى او مبارک گرداند و ما را در بهشت ، با او محشور کند.(۱۵۵))

وقـتـى آیـه (تـخـیـیـر)(۱۵۶) نـازل شـد و هـمـسـران رسـول خـدا(ص) مـخـیـّر شدند بین باقى ماندن بر همسرى آن حضرت یا طلاق گرفتن ، اولین کسى که پیامبر و زندگى با آن حضرت را انتخاب کرد، امّ سلمه بود. او برخاست و گفت : (من خـدا و رسـولش را انـتـخـاب کـردم ، پـس از او، بـقـیـه زنـان حـضـرت ، ایـن جـمـله را تـکـرار کردند. )(۱۵۷)

در(الاصـابـه) آمـده اسـت کـه : امّ سـلمـه ، زنـى بـا جـمـال ، دلربا و داراى عقل وافر و راءى صائب بود. اشاره او به پیامبر، در روز(صلح حدیبیّه) دلالت بر کمال عقل او دارد.(۱۵۸)

جـریـان اشـاره ایـن بـود کـه در حدیبیّه پس از عقد صلح ، حضرت دستور داد، اصحاب در همانجا سـر خـود را بـتـراشند و شتر قربانى را نحر کنند.لیکن مسلمانان ، از فرمان پیامبر(ص) سر پـیچى کردند.حضرت در حالى که اندوهگین بود، به خیمه بازگشت . امّ سلمه علّت را پرسید، پیامبر جریان را شرح داد. امّ سلمه عرض کرد:

( شما موى خود را کوتاه و قربانى را ذبح کنید، دیگران به شما اقتدا خواهند کرد.)پیامبر، اقدام به تراشیدن سر و ذبح قربانى کرد، و اصحاب نیز در پیروى از آن حضرت ، قربانیها را ذبح و سرها را تراشیدند.(۱۵۹)

امّ سلمه ، به جهاد و فداکارى در راه خدا علاقه زیادى داشت ، و آرزو مى کرد که جهاد، بر زنان نـیز واجب شود، تا در راه خدا جهاد کند. در ذیل آیه ۳۲ سوره نساء آمده است ، که این آیه در مورد امّ سلمه نازل شد.(۱۶۰) زیرا او آرزو داشت که جهاد بر زنان نیز واجب شود تا آنها هم بتوانند به این فضیلت والا و مرتبه عالى نایل گردند.

امّ سلمه ، به رعایت دستورات الهى و احکام دین اسلام ، اهمیّت مى داد. بانویى به نام امّ الحسین گوید: نزد امّ سلمه بودم که عدّه اى زن و مرد فقیر، وارد شدند و با اصرار، طلب کمک کردند. من ـ با مشاهده اختلاط زن و مرد ـ گفتم : یا شما مردان و یا شما زنان خارج شوید. امّ سلمه گفت : اى زن ! مـا بـه ایـن کـار (اخراج آنها) ماءمور نشده ایم . پس هر یک از آنها را با احسانى ولو با دادن یک دانه خرما، از اینجا ردّ کن .(۱۶۱)

امّ سلمه ، به کسب علم و شنیدن احادیث پیامبر، علاقه فراوان داشت ، و به همین علت ، او یکى از راویـان حـدیـث اسـت ، و در کـتـابـهـاى روایـى در حـدود ۳۷۸ حـدیـث از او روایت شده است . خودش نـقـل مـى کـند که زن آرایشگرى سرگرم شانه کردن سرم بود که شنیدم ، پیامبر فرمود: ایّها النـّاس … بـه آرایـشـگـر گـفتم : زود سرم را بپیچ . او گفت : فدایت شوم حضرت فرمود: ایها الناس . درجواب گفتم : مگر مادر زمره مردم نیستیم ؟ پس امّ سلمه زود سرخود را پیچید و در اتاق ایستاد، و کلام رسول خدا را شنیده وحفظ کرد.

(محمد زکى بیضون) گوید:(بـراى عـلاقـه و حـرص امّ سلمه به شنیدن سخنان پیامبر (ص)، همین بس که او به هر کارى کـه اشـتـغال داشت ، به محض شنیدن صداى پیامبر(ص)، کارها را کنار مى گذاشت و با شوق ، براى شنیدن سخن پیامبر (ص) روى مى آورد.(۱۶۲))

(ذهبى) گوید:(امّ سلمه ، از فقهاى زنان صحابه ، به شمار مى رفت .(۱۶۳))

پیامبر گرامى اسلام (ص)، به صداقت و ایمان ام سلمه ، آگاه بود از این رو، او را در مواضع مـتـعـدّد تاءیید کرده است که بدان اشاره خواهیم کرد. این ایمان ، مورد اذعان دیگر همسران پیامبر (ص) نیز بوده است .

عایشه به او گفت :

(اى دخـتـر ابـو امـیـّه ! تـو نـخـسـتـیـن زن هـجـرت کـنـنـده از زنـان رسول خدا (ص) مى باشى . تو بزرگِ مادرانِ مؤ منین (امهات المؤ منین لقب همسران پیامبر) هستى ، و رسـول خـدا (ص) درخـانـه تـو، سـهـمـیـه مـا را تـقـسـیـم مـى کـردو جبرئیل ، بیشتر درخانه تو بر پیامبر (ص) فرود مى آمد.(۱۶۴))

امّ سـلمـه گـویـد: روزى ، در خـانـه نشسته بودم ، پیامبر (ص) در حالى که شاداب و دستش در دسـت عـلى (ع) بـود، وارد شـد و بـه مـن فـرمـود: اتاق را براى ما خالى کن ، من خارج شدم ، در حالى که آن دو، صحبت کنان وارد شدند. چند بار اذن ورود خواستم ، حضرت اجازه نداد، ترسیدم کـه حـضـرت از مـن خـشـمـگـیـن شـده یـا آیـه اى عـلیـه مـن نـازل شـده بـاشد. سرانجام براى بار سوم اذن ورود خواستم وحضرت اجازه داد. وارد شدم ، در حـالى کـه حـضـرت عـلى (ع) در خـدمـت پـیـامـبـر (ص) زانـو زده بـود، و از پـیـامـبـر (ص) سؤ ال مـى کرد و حضرت جواب مى داد. پیامبر به چهره ترسان و غمگین من توجه کرد و فرمود: این چـه حـالتـى است ؟ گفتم : براى این است که شما مرا از خود طرد کردى . حضرت فرمود: من تو را طرد نکردم ، تو نسبت به خدا و رسول او برخیر هستى .(۱۶۵)

در روایـتـى دیـگـر کـه امّ سـلمـه جـریـان کـسـا و اصـحـاب آن را نـقـل مى کند، آمده است : در حالى که آنها ـ حضرت پیامبر و امام على و حسن و حسین و حضرت زهرا عـلیـهـم السلام ـ بودند، آیه شریفه (تطهیر) نازل شد. پیامبر (ص) زیادى کسا را نیز بر روى آنها انداخت و فرمود: خدایا! اینان اهل بیت و خواصّ من هستند، از آنها بدى و پلیدى را دور کن ، و آنـهـا را بـه بـهـتـریـن نـوع ، پاک گردان . پیامبر این جمله را سه بار گفت . من (امّ سلمه) سـرخـود را داخـل آن پـرده کـردم و گفتم : اى رسول خدا، آیا من هم با شما هستم ؟ حضرت دو بار فرمود: تو برخیر و نیکى هستى .(۱۶۶)در روایت دیگرى آمده است ، که حضرت فرمود: بلى ان شاء اللّه .(۱۶۷)

صاحب (تنقیح المقال) مى گوید:(یـکـى از فـضـایـل امّ سـلمـه ایـن اسـت کـه پـیامبر (ص) تربت (سیّد الشّهدا) را به او داد و فرمود: وقتى این خاک ، پر از خون شد، بدان که حسین کشته شده است و امام حسین (ع) نیز هنگام حـرکـت بـه سـوى کـربـلا مقدارى از تربت را به آن بانو داد و فرمود: وقتى پر از خون شد، بدان که من کشته شده ام .(۱۶۸))

از چند چیز عدالت و مورد اطمینان بودن امّ سلمه استفاده مى شود:

۱ـ خـود امّ سـلمـه گـویـد: پـیـامـبر (ص)، امام على (ع) را در خانه من فراخواند و دستور داد: در پـوسـتـى از گـوسـفند، گفته هاى پیامبر را بنویسد. سراسر پوست نوشته شد، سپس پیامبر (ص) پـوسـت را بـه من داد و فرمود: هر کس پس از من آمد و فلان نشانى را داد، پوست را به او تحویل ده . پس از وفات پیامبر (ص)، کسى را فرستادم تا ببیند ابوبکر چه مى کند امّا خبرى نـشـد. بـعـد از او، عمر حاکم شد. باز کسى را فرستادم تا ببیند نشانه هایى که پیامبر (ص) داده بود، ظاهر مى شود یانه ، لیکن خبرى نشد. هنگام خلافت عثمان نیز نشانه اى ظاهر نشد. تا ایـنـکـه نـوبـت بـه امـام على (ع) رسید. در این حال کسى را فرستادم ، حضرت على (ع) پس از داخـل شـدن به مسجد، به فرستاده من فرمود: برو از (ام المؤ منین) براى من اذن ورود بخواه . پس از آن ، امام تشریف آورد و پوست را تحویل گرفت .(۱۶۹)

مـورد اعـتـمـاد بـودن امّ سـلمـه از ایـنـجـا روشـن مـى شـود کـه رسـول خـدا (ص) او را مـطـمـئن و امـین در دین و دنیا محسوب کرد و اگر او داراى این لیاقت و مقام نبود، هرگز پیامبر (ص) چنین نوشته اى را نزد او به امانت نمى گذاشت .

۲ـ کـتـابهایى که حضرت على (ع) نزد امّ سلمه به امانت گذاشت ـ و در آن علوم امامت گرد آورى شـده بـود ـ و پـس از شـهـادت آن حـضـرت ، امـام حـسـن (ع)، آنـهـا را تحویل گرفت ، دلیل دیگرى بر وثاقت و مورد اعتماد بودن اوست .(۱۷۰)

۳ـ احـادیـث فـراوانى دلالت مى کند که امام حسین (ع) هنگام حرکت به سوى عراق ، کتب علم (امیر المؤ منین) و (ذخایر نبوّت) و (خصایص امامت) را نزد امّ سلمه به امانت گذاشت ، که پس از شـهـادت امـام حـسـیـن (ع) امـام زیـن العـابـدیـن (ع) آنـهـا را تحویل گرفت .(۱۷۱)

پـس از وفـات پـیـامبر (ص)، این بانوى بزرگ ، بر (صراط مستقیم) پابرجا بود، و نسبت به اهل بیت وفا دار ماند. پس از وفات حضرت پیامبر، چون خلافت از مسیر اصلى منحرف شد، و فدک غصب گردید، حضرت زهرا (س) براى دادخواهى به مسجد رفت و در آنجا خطبه پر شورى ایـراد فـرمـود و مـسـلمـانـها را به قیام فراخواند. ابوبکر، که از تاءثیر این خطبه ، ترسیده بـود، و احـتـمال ادامه این رویه را مى داد، براى اینکه کسى جراءت اعتراض نداشته باشد، بر مـنـبـر رفـت و با شدت تمام تهدید نمود، و حضرت صدّیقه (س) و شوهر بزرگوارش را آماج جـسـارت قـرار داد. کـسى جراءت اعتراض نداشت ، تنها صدایى که در این جو خفقان ، بلند شد، صداى ام سلمه بود. او به اعتراض گفت :

(آیـا بـه بانویى چون زهرا (س) چنین گفته مى شود؟ واللّه ، او از زنان بهشت است ، و در دامن انبیا تربیت یافت و دستهاى فرشتگان ، او را لمس کرده است . در رویشگاههاى پاک رشد کرده و بـه بـهـتـریـن شـیـوه ، پـرورش یـافـتـه اسـت . آیـا گـمـان مـى کـنـیـد کـه رسـول خـدا (ص) مـیـراث خـود را بـر او حـرام نموده ، و به او نگفته است ؟ در حالى که خداوند فـرمـوده : (وَ اَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الاَْقْرَبینَ) (خویشاوندان نزدیکت را انذار کن) پس پیامبر (ص) او را آگـاه کـرده ، و اکـنـون او بـراى بـه دست آوردن میراث خویش به پا خاسته است .

او بهترین زنـان ، مـادر دو سـرور جـوانـان بهشت ، همسنگ دختر عمران و همسر شیر پهلوانان و پدرش خاتم پیامبران است . سوگند به خدا! پدرش بر او از آسیب گرما و سرما مواظبت داشت و مهربانى مى ورزیـد؛ و دسـت راسـتـش را بـالش و دسـت چـپـش را پـوشـش او مـى کـرد. آهـسـتـه روید! زیرا که رسـول خـدا (ص) درجـلوى دیـدگـان شـماست ، و شما بر خداوند وارد خواهید شد، واى بر شما! بزودى خواهید دانست .)

خـلیـفـه ، مـصـلحـت را در سـکـوت دیـد، و بـراى تـنـبـیـه امّ سـلمـه ، حـقـوق سـالانـه او را قـطـع کرد.(۱۷۲)

امّ سلمه و عایشه :

وقـتـى عـلى عـلیه السلام به خلافت ظاهرى رسید، عایشه تصمیم به مخالفت با امام گرفت ، براى اینکه امّ سلمه را با خود همراه کند، به حضور او رفت و گفت :

(اى دخـتـر ابـى امـیـّه ! تـو بـزرگِ ام المـؤ مـنـیـن هـسـتـى و رسـول خـدا (ص) درخـانـه تـو غـذا مـى خـورد و مـى آشـامـیـد، و سـهـم مـا را درمـنـزل تـو تـقسیم مى کرد، و وحى در منزل تو نازل مى شد. امّ سلمه گفت : اى دختر ابوبکر! به دیدن من آمده اى درحالى که این کار تو سابقه نداشت .

مقصودت از این حرفها چیست ؟ عایشه گفت : هر آینه عثمان مظلوم کشته شده ، و اکنون ، هزاران مرد شـمـشـیـر بـه دست در بصره آماده اند تا انتقام خون او را بگیرند. اگر مصلحت ببینى ، من و تو بـراى اصـلاح ایـن دو گـروهِ مـُشاجره کننده ، حرکت کنیم .

امّ سلمه گفت : از عثمان خونخواهى مى کنى ، در حالى که بیشتر از همه مردم با او مخالف بودى ؛ یا اینکه خلافت پسر ابى طالب را مـى خـواهـى نـقـض کـنـى ؟ قرآن دامن تو را برچیده ، پس تکبر نورز و بلندى مجو. در خانه ات سـاکـن بـاش و آفـتـابـى مـشـو. پـیـامبر (ص) شاءن تو را در بین این امت مى دانست ، و اگر مى خـواسـت کـه پـیـمـانـى را بـه تو واگذار نماید، این کار را مى کرد و لیکن ، تو را از سیر در شـهـرهـا وسـرزمینها منع کرد.(۱۷۳) اگر ستون اسلام شکسته شود، به واسطه زنان ، سـر وسامان نمى یابد. اگر رسول خدا (ص) تو را در حالى که بر شتر جوانى سوار هستى و از آبشخورى به آبشخور دیگر مى روى ببیند، چه جوابى خواهى گفت .

سپس ، امّ سلمه گفت :

اگر پنج کلام رسول خدا در حق على را برایت یادآورى کنم مانند مار لبت را به دندان مى گزى . آیـا بـه یاددارى که پیامبر (ص) در سفرى از سفرهایش به قید قرعه ، من و تو را همراه خود برد؟ در بین راه پیامبر (ص) با على (ع) سخن مى گفت ، و تو خشمگین شدى و بر سر على (ع) فریاد کشیدى که رسول خدا (ص) یک روز از نه روز را به من اختصاص داده و تو آن حضرت را بـه خود مشغول نموده اى ! رسول خدا (ص) به تو جواب داد: آیا او را دشمن مى دارى ؟ کسى از خانواده من و امت من او را دشمن نمى دارد، مگر اینکه از ایمان بیرون رفته باشد.

عایشه اعتراف کرد. ام سلمه ادامه داد:

آیـا به خاطر دارى که روزى رسول خدا (ص) به من و تو گفت : (اى کاش مى دانستم کدامیک از شـمـا صاحب شتر پشت برآمده است و سگهاى (حَوْاءَب) (۱۷۴) بر او پارس مى کنند؟) مـن عـرض کـردم : اى پـیـامـبـر، بـه خـدا پـنـاه مى برم اینکه من باشم . حضرت فرمود: به خدا سـوگـنـد یکى از شما خواهد بود، و ادامه داد: اى حُمیرا! (لقب عایشه) از خدا بترس که مبادا تو باشى ! عایشه سخن او را تایید کرد و سپس ‍ ام سلمه ادامه داد:

آیـا بـه خـاطـر دارى کـه روزى بـراى رسـول خـدا بـذله گـویـى مـى کـردیـم . در آن حال پیامبر (ص) کنار تو نشست و فرمود: اى حمیرا! تو گمان مى کنى من تو را نمى شناسم ؟ امتِ من به واسطه فتنه تو، روز تلخ و خونینى خواهد داشت .

آیـا بـه یـاددارى کـه روزى ما با پیامبر، نشسته بودیم و پدرت با دوستش آمدند و به پیامبر عرض کردند: ما نمى دانیم شما چه مدّت در بین ما خواهید بود؛ کاش کسى را جانشین خود قرار مى دادیـد، تـا پس از شما از او پیروى کنیم ! حضرت فرمود: اگر او را به شما معرفى کنم مانند بنى اسرائیل که از دور عیسى پراکنده شدند، از اطراف او متفرق مى شوید. پس آن دو رفتند. من بـه حـضـرت عـرض کـردم : چـه کـسى را براى آنها پیشوا قرار داده اى ؟ پیامبر (ص) فرمود: کـسـى کـه کفش (مرا) پینه دوزى مى کند. در حالى که جز على (ع) کسى در آنجا این کار را نمى کرد، و وقتى به آن حضرت عرض کردم : جز على (ع) را نمى بینم ، فرمود: هموست .

آیـا بـه یـاددارى روزى کـه مـاـ هـمسرانش ـ را در خانه میمونه گردآورد و فرمود، اى زنان من ! ا زخدا بترسید! مبادا کسى چهره شما را بدون حجاب ،ببیند.

آیـا بـه یـاد دارى ؟ عـایـشـه بـه تـمـام سـخـنـان او اعـتـراف کـرد و مـاءیـوس از خـانـه خـارج شد.(۱۷۵))

وقتى خبر اجتماع قوم به امّ سلمه رسید بحدّى گریه کرد، که رو بندش از اشک خیس شد، سپس لبـاس پـوشـیـد، و پـیش عایشه رفت تا او را موعظه کند و از راه باز دارد. امّ سلمه به عایشه گفت :

(اى عـایـشه ! تو در میان رسول خدا و امت او هستى و حجاب تو بر پایه رعایت حرمت آن حضرت اسـتـوار شده است ، و قرآن کریم دامنت را جمع کرده است ، آن را آشکار مساز و آبروى خود را حفظ کـن … خـانـه خـویـش را دژ خود و گوشه خانه ات را قبر خود قرار ده ، تا زمانى که به دیدار پـیـامـبـر نـایـل شـوى ، کـه اگـر بـر ایـن سـیـره بـمـانـى ، دیـن خدا را بیشتر اطاعت کرده اى .(۱۷۶))

نـصـیـحـت امّ سـلمـه در عایشه اثر نکرد. امّ سلمه ، در پى انجام وظیفه به گروهى از مهاجران و انصار پیام داد:

(عثمان در حضور شما کشته شد، و طلحه و زبیر چنان که دیدید، مردم را علیه او به شورش وا مـى داشتند. چون کار عثمان پایان یافت ، با على (ع) بیعت کردند و حالا به بهانه خونخواهى عـثـمـان ، بـر عـلى (ع) شـورش کـرده انـد! و مـى خـواهـنـد زن خـانـه نـشـیـن رسـول خـدا را بـا خـود بـیـرون بـیـاورنـد، در حـالى کـه رسـول الله (ص) از تـمـام زنـانـش پـیـمان گرفته که درخانه هایشان بمانند! اگر عایشه ، مـدّعـى عـهـدى جـز ایـن اسـت ، آن را ظـاهـر گـردانـد و بـه مـا نشان دهد تا از آن آگاه شویم . اى بـنـدگـان خـدا! از خـدا بـتـرسـیـد! مـن شـمـا را بـه تـقـوا و اعـتـصـام بـه حبل اللّه توصیه مى کنم .(۱۷۷))

امّ سلمه در آخرین لحظات به خاطر اتمام حجت ، براى عایشه پیام فرستاد که :

تو را موعظه کردم ولى پند نگرفتى . نظر تورا در مورد عثمان مى دانستم ، و مى دانم که تو همانى که اگر عثمان از تو یک جرعه آب طلب مى کرد به او نمى دادى ، امّا اکنون ، ادّعا مى کنى که مظلوم کشته شده است ! و مى خواهى بر علیه کسى که از همه  قدیم و جدید به امر خلافت شـایـسته تر است ، آشوب به پاکنى . از خدا  آن چنان که شایسته است بترس ، و خود را در معرض خشم او قرار مده .

عایشه ، جوابى جسورانه و تهدید آمیز به او داد. امّ سلمه در جواب پیام داد، که :

مـن دیـگـر تـو را نـصـیحت نخواهم کرد و با تو سخن نخواهم گفت . به خدا قسم از نابودى تو (بـه دسـت امـام (ع) مـى تـرسـم و سپس از عذاب آتش . واللّه که خداوند، امید تو را ناامید خواهد کـرد، و فـرزنـد ابـى طالب را بر کسانى که بر او شورش کرده اند، یارى خواهد داد و عاقبت آنچه گفتم ، خواهى دید.(۱۷۸))

پس از آنکه امّ سلمه ، وظیفه خود را در ارشاد و بیم دادن عایشه انجام داد، نامه اى به محضر امام عـلى (ع) نـوشـت و شـورش ‍ آنـهـا را بـه اطـلاع رسـانـید، و از اینکه نمى تواند همراه امام (ع) بـاشـد، مـعـذرت خـواهـى نـمـود. سـپس فرزند خود را براى جانبازى در رکاب آن حضرت روانه کرد.(۱۷۹)

ام سلمه در سال ۶۲ هجرى ، در سن ۸۴ سالگى از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.(۱۸۰)



۱۴۷ـ با استفاده از الاغانى ، ج ۶، ص ۳۴۴٫

۱۴۸ـ نقش عایشه در تاریخ اسلام ، ج ۱، ص ۶۹ ـ ۷۱٫

۱۴۹ـ احزاب ، آیه ۶٫

۱۵۰ـ ترجمه المیزان ، ج ۱۶، ص ۴۱۴٫

۱۵۱ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱٫

۱۵۲ـ زنان پیغمبر اسلام ، عمادزاده ، ص ۳۰۲٫

۱۵۳ـ ام سـلمـه ، عـلى دخـیـل ، تـرجـمـه فـیـروز حـریـرچـى ، ص ۱۶، بـا دخل و تصرف .

۱۵۴ـ ام سلمه ، ص ۱۸، با دخل و تصرف .

۱۵۵ـ فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت ، قزوینى ، ترجمه دکتر فریدونى ، ص ۱۶۲، با دخل و تصرف .

۱۵۶ـ سـوره احـزاب ، آیه ۲۸ ـ ۲۹٫(اى پیامبر به همسرانت بگو اگر زندگى دنیا و زینت آن را مـى خـواهـیـد، بـیـائیـد تـا چـیـزى از دنـیـا بـه شـمـا بـدهـم و رهـایـتـان کـنـم و اگر خدا و رسـول او و خـانه آخرت را مى خواهید، بدانید که خدابراى نیکو کاران شما اجر عظیم تهیه دیده اسـت .در شـاءن نـزول آیـه گـفـتـه شـده کـه در یـکى از جنگها غنایم زیادى نصیب مسلمانان شد. هـمـسـران آن جـنـاب کـه در تـنـگـى مـعـیـشـت بـودنـد، انـتـظـار داشـتـنـد کـه رسـول خـدا بـا تـقـسیم غنایم بین ایشان ، اسباب رفاه و آسایش را برایشان آماده سازد و وقتى پـیـامـبـر مـطـابـق انـتـظـار آنـان عـمـل نـکـرد اعـتـراض کـردنـد. آیـه تـخـیـیـر و آیـات بعد از آن نـازل شـد و هـمـسـران پـیـامـبـر را بـیـن تـحـمـل مـحـرومـیـت در خـانـه رسـول خـدا و رسـیـدن به جزاى نیک آخرت یا طلاق گرفتن از آن جناب و بهره مندى از زینتهاى دنیا مخیّر کرد و همسران آن جناب شقّ اول را انتخاب کردند.

۱۵۷ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۸٫

۱۵۸ـ الاصابه ، ج ۴، ص ۴۵۹٫

۱۵۹ـ امّ سلمه ، ص ۶۲٫

۱۶۰ـ مجمع البیان ، ج ۲، جزء ۵، ص ۸۷، بیروت .

۱۶۱ـ امّ سلمه ، ص ۲۰، با دخل و تصرف .

۱۶۲ـ امّ سلمه ، ص ۲۶٫

۱۶۳ـ امّ سلمه ، ص ۶۲٫

۱۶۴ـ امّ سلمه ، ص ۶۱٫

۱۶۵ـ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۲۱ با دخل و تصرف .

۱۶۶ـ امّ سلمه ، ص ۵۴، با دخل و تصرف .

۱۶۷ـ تنقیح المقال ، ج ۳، مامقانى ، فصل النسا ، ص ۷۲٫

۱۶۸ـ همان مدرک ، ص ۷۲٫

۱۶۹ـ تـنـقـیـح المـقـال ، ج ۳، فـصـل النـسـا ، ص ۷۲، بـا دخل و تصرف .

۱۷۰ـ تنقیح المقال ، ج ۳، ص فصل النسا، ص ۷۲٫

۱۷۱ -همان مدرک .

۱۷۲ـ دلائل الا مـامه ، طبرى ، ص ۳۹ ـ ترجمه زندگانى فاطمه زهرا، قزوینى ، ص ۴۸۸، به نقل از الدر النّظیم ، جمال الدین شامى ،امّ سلمه ، ص ۳۴، با کمى تصرف .

۱۷۳ـ اشـاره بـه آیـه شـریـفـه ۲۸ از سـوره احـزاب اسـت که خطاب به همسران پیامبر مى فرماید: (و در خانه هایتان مستقرّ شوید) و دستورات پیامبردر این مورد.

۱۷۴ـ ناحیه اى است در راه بصره به حجاز که داراى آب بوده است و عایشه و همراهانش هنگام رفـتن به بصره براى راه انداختن جنگ جمل از آنجاعبور کردند و سگهاى آنجا بر عایشه پارس کردند و شتر او را رم دادند و پیامبر قبل از این واقعه از آن خبر داد و عایشه را از آن نهى کرد.

۱۷۵ـ اخـتـصـاص ، شـیـخ مـفـیـد، ص ۱۱۶ ـ ۱۱۹، بـیـروت ـ امّ سـلمـه ، ص ۳۸، بـا دخل و تصرف .

۱۷۶ـ الجمل ، شیخ مفید، ص ۱۲۶، با دخل و تصرف .

۱۷۷ـ الجـمـل ، ص ۱۲۷، بـا دخـل و تـصـرف . در تـفـسـیـر روح المـعـانـى ، ج ۲۲، ص ۶، ذیـل آیـه شـریـفـه (و قـرن فـى بـیـوتـکـن …) (احـزاب ، آیـه ۳۲) آمـده اسـت کـه بـعـد از نـزول آیـه همسران پیامبر (ص) پیش او آمدند و عرض کردند که مردان برتر از زنانند و جهاد هـم از آنـان اسـت ، آیـا بـراى مـا نـیـز عـمـلى هست که به واسطه آن مرتبه مجاهدان را درک کنیم . حـضرت فرمود: هر کدام از شما در خانه بنشیند، اجر مجاهدان را دارد. بعد نویسنده آورده : خروج آنها براى زیارت و مسجد حرام بود، چه رسد به اینکه ، خروج آنها سبب تحقّق فتنه بزرگى چون جمل شود.

۱۷۸ـ الجمل ، ص ۱۲۸، با دخل و تصرف .

۱۷۹ـ امّ سلمه ، ص ۴۴، با دخل و تصرف .

۱۸۰ـ همان مدرک ، ص ۹٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

زندگینامه حضرت خدیجه(ع)(نخستین همسر پیامبر(ص) و نخستین زن مسلمان)

پدرش خُوَیْلِد بن اسد بن عبدالعُزّى بن قُصَىِّ بن کِلاب و مادرش فاطمه، دختر زائده، است (ابن سعد، ج ۸، ص ۷ـ۸؛ زبیرى، ص ۲۳۰؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۸۰). از دوران کودکى و نوجوانى او تا هنگام ازدواج با پیامبر و حتى بعد از آن، اطلاعات اندکى در دست است و بخشى از اخبار تاریخى درباره احوال ایشان نیز دستخوش دخل و تصرف قصه پردازان شده و با اسرائلیات درهم آمیخته است (رجوع کنید به ادامه مقاله).

براساس اغلب منابع، وى قبل از ازدواج با حضرت محمد صلى اللّه علیه وآله وسلم، دو بار ازدواج کرده بود، ولى در ترتیب این ازدواجها اختلاف هست (رجوع کنید به ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۱۷؛ طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۲۷۴؛ طبرى، ص ۱۱؛ دمیاطى، ص ۳۲). برخى نیز به استناد شواهدى، ازدواجهاى خدیجه پیش از وصلت با پیامبر را رد کرده اند (رجوع کنید به کوفى، ج ۱، ص ۶۴ـ۷۰؛ ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۱۳۸؛ عاملى، ج ۲، ص ۱۲۱ـ۱۲۹).

طبق منابع، وى نخست با عتیق بن عایذبن عبداللّه بن عمربن مخزوم ازدواج کرد که از او صاحب یک دختر شد. پس از مرگ عتیق به همسرى ابوهاله نباش بن زُراره از بنى عمروبن تمیم که از هم پیمانان بنوعبدالدار بود، درآمد (رجوع کنید به ابنعساکر، ج ۳، ص۱۹۰؛ سلوى بالحاج صالح، ص ۲۹ـ۳۰؛ قس ابن سعد، ج ۸، ص ۱۴ـ۱۵ که ترتیب ازدواجها را برعکس ذکر کرده است). خدیجه از ابوهاله، صاحب پسرانى به نامه اى حارث ، هند (ابن کلبى، ج ۱، ص ۲۷۹؛ ابنسعد، ج ۸، ص ۱۵؛ ابنحزم، ص ۳۲؛ دمیاطى، ص ۳۱)، طاهر و هاله (ابن کلبى، همانجا؛ سهیلى، ج ۲، ص ۲۴۶) و دخترى به نام زینب (ابن حزم، همانجا؛ نویرى، ج ۱۸، ص ۱۷۱) شد.

در میان این فرزندان، هند مشهور است. بعدها هند در زمره صحابه رسول خدا در آمد و با صیفى بن امیه ازدواج کرد و اعقابش در مدینه به سبب انتساب به مادربزرگشان (خدیجه) به بنوطاهره معروف شدند (ابن سعد، ج ۱، ص ۴۲۲ـ۴۲۳؛ مصعب بن عبداللّه، ص ۳۳۳ـ۳۳۴؛ ابن حبیب، ص ۷۹؛ بلاذرى، همانجا). وى در جنگ بدر حضور داشت و بعدها در جنگ جمل در کنار على بن ابى طالب به شهادت رسید (ابن حجر عسقلانى، ج ۶، ص ۵۵۸).

وى که نوجوانى خود را در خانه خدیجه گذرانده بود، تصویرى کامل از خلق و خوى پیامبر در پاسخ به پرسش امام حسن علیهالسلام ارائه کرده و از اینرو «وصّاف النبّى» نامیده شده است (رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛ ابن بابویه، ص۸۰ـ۸۱؛ عبدالحمید محمود طهماز، ص ۵۳ـ۵۷؛ نیز رجوع کنید به «حِلْیَهُ رسول»، ص ۱۷۶ـ۱۸۴).

در برخى گزارشهاى دیگر که ترتیب ازدواج خدیجه و همسرانش به گونهاى دیگر آمده، گفته شده که خدیجه پس از وفات ابوهاله، به عقد پسرعمه خود، عتیق/ عُتیق بن عائذ درآمد (رجوع کنید به بلاذرى؛ ابن عبدالبرّ، همانجاها) و از وى صاحب پسرى به نام عبداللّه (عبدمناف) و دخترى به نام هند شد. خدیجه پس از درگذشت شوهر دومش، عتیق بن عائذ (ابناسحاق، همانجا) ازدواج نکرد و به تجارت پرداخت (رجوع کنید به ابن سعد، ج ۸، ص ۱۶؛ سلوى بالحاج صالح، ص ۳۳ـ۳۹؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).

در چگونگى همکارى و آشنایى حضرت محمد صلى اللّه علیه وآله وسلم ــکه در آن سالها حدود بیست سال داشت ــ با خدیجه، اختلاف هست. برخى آغاز روابط تجارى خدیجه و پیامبر اکرم را به توصیه و سفارش ابوطالب دانسته اند (رجوع کنید به ابن سعد، ج ۱، ص ۱۲۹؛ بلاذرى، ج ۱، ص۱۱۰). اما در خبرى از ابن اسحاق (ص ۸۱ـ۸۲) آمده است که خدیجه از امانتدارى و درستکارى حضرت محمد خبر داشت و چون تصمیم گرفته بود مال فراوانى را به تجارت اختصاص دهد، از او خواست تا به کاروانش بپیوندد و بیش از دیگران مزد بگیرد (نیز رجوع کنید به ابن هشام، ج ۱، ص ۱۹۹؛ ابنسعد، ج ۸، ص ۱۶؛ طبرى، ص ۱۱ـ۱۲).

حضرت محمد حداکثر پنج سفر تجارى، چهار سفر به یمن و یک سفر به شام، براى خدیجه انجام داد (حلبى، ج ۱، ص ۱۳۶). مهمترین آنها، که به ازدواج آن دو منجر گردید، سفر تجارى شام بود و به دلیل اهمیتش اکثر منابع، تنها به ذکر آن سفر پرداخته و آن را ابتداى همکارى حضرت با خدیجه دانسته اند. ظاهرآ اولین سفر تجارى آن حضرت به بازار حُباشه، در تهامه، بوده (رجوع کنید به طبرى، ص ۱۲؛ ابن سیدالناس، ج ۱، ص ۷۳) و سفر به شام دومین یا سومین سفر بوده است، چرا که حضرت سفرى نیز به جُوَش، در یمن، کرد. به زعم حلبى (ج ۱، ص ۱۳۶) بازار حباشه همان جوش است و گویا این یک یا دو سفر براى آزمودن قدرت تجارى پیامبر بوده است.

بعد از انعقاد قرارداد، ابتدا پیامبر با کارمزد دو قلوص (ماده شتر جوان؛ مَقریزى، ج ۱، ص ۹؛ حلبى، ج ۱، ص ۱۳۵) به همراه شریک تجارى خود سائببن ابى سائب صَیفى بن عابد (مقریزى، ج ۱، ص ۸ـ۹؛ قس حلبى، همانجا؛ جوادعلى، ج ۷، ص ۴۰۷) و غلام خدیجه، میسره، عازم بازار حباشه شد و با موفقیت بازگشت. میسره اخبار شگفت انگیزى از این سفر به خدیجه داد و او براى اولین بار با رضایت ابوطالب، پیامبر را در رأس کاروانى بزرگ به شام تجهیز کرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۱، ص ۱۳۰؛ ابنسیدالناس، ج ۱، ص۷۰).

پس از اتمام این سفر پرماجرا، که جزئیات آن در منابع اسلامى آمده است (رجوع کنید به ابنهشام، ج ۱، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ ابنسعد، ج ۱، ص۱۳۰ـ۱۳۱؛ ابناثیر، ج ۷، ص۹۰ـ۹۱؛ نیز رجوع کنید به طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۶۵ـ۶۷، به نقل از ابناسحاق)، خدیجه به ایشان علاقه مند شد.

دلایلى که براى ایجاد این علاقه در منابع اسلامى آمده است، عبارت اند از:

از سفر تجارى پرسود پیامبر اکرم به شام؛

گزارش مَیْسره از اخبار شگفت انگیز این سفر (ابن هشام؛ ابن سعد، همانجاها)؛

مشاهده دو فرشتهاى که به هنگام ورود به خانه خدیجه بر سر پیامبر سایه افکنده بودند (ابن هشام، ج ۱، ص ۲۰۳؛ ابن سعد، همانجا)؛

پیشگویى ورقه بن نوفل درباره ازدواج خدیجه با مردى از قریش که نبى قوم خواهد شد (مجلسى، ج ۱۶، ص ۲۳ـ۲۴)؛

پیشگویى مردى، در یک جشن زنانه که خدیجه نیز حضور داشت، از آمدن پیامبرى و بشارت به اینکه هرکدام از آن زنان مى تواند با او ازدواج کند (ابنسعد، ج ۸، ص ۱۵؛ مجلسى، ج ۱۶، ص ۴).

آنچه در مصادر تاریخى درباره ازدواج خدیجه با پیامبر آمده، بیش از همه مبتنى بر روایات محمدبن اسحاقبن یسار (متوفى ۱۵۱)، و سپس محمدبن عمر واقدى (متوفى ۲۰۷)، و هشام بن سائب کلبى (متوفى ۲۰۴)، عمربن سعد کاتب واقدى (متوفى ۲۳۰) است. یکى از مصادر نقل این ازدواج کتاب الانوار ابوالحسن بکرى است (ص ۱۳۷ـ۱۹۰). این کتاب دربردارنده گزارشهاى تاریخىِ آمیخته با مطالب نادرست و غرائب بسیار است و از اینرو محلّ استناد نیست و مجلسى نیز که برخى روایات آن کتاب را در بحارالانوار (ج ۱۶، ص ۲۰ـ۷۶) درج کرده، به غیرقابل اعتماد بودن و اشتمال آنها بر غرائب تأکید کرده است (دراینباره رجوع کنید به بکرى*، ابوالحسن).

در هر صورت، صرفنظر از روایت شاذ یعقوبى (ج ۲، ص۲۰) که ازدواج پیامبر با خدیجه را حاصل دیدارى ناگهانى در صفا و مروه دانسته، در بیشتر منابع سفر تجارى به شام مقدمه اصلى این ازدواج ذکر شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ۱، ص ۱۳۱ـ۱۳۲؛ ابنحبیب، ص ۷۷؛ ابناثیر، همانجا). خدیجه باتوجه به بیوگى و سالمندى در نهایت به وسیله میسره (مقریزى، ج ۱، ص۱۰) یا دوست خود نفیسه، دختر مُنیه (ابنسعد، ج ۱، ص ۱۳۱؛ دمیاطى، ص ۳۳؛ ابنحجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶۰۱ـ۶۰۲، به نقل از واقدى، ج ۸، ص ۱۴۳) یا شخصآ (ابناسحاق، ص ۸۱ـ۸۲؛ ابنحبیب، ص ۷۸؛ مجلسى، ج ۱۶، ص ۵۳ـ۵۴) خواست خود را به اطلاع پیامبر رساند.

پس از اینکه آن حضرت ماجراى خواستگارى را براى عموهاى خود گفت، آنان از شنیدن این خبر شگفت زده شدند. آنان ابتدا صفّیه، دختر عبدالمطلب، عمه پیامبر را براى کسب اطلاع به خانه خدیجه فرستادند (مجلسى، ج ۱۶، ص ۵۷) و پس از اطمینان از حقیقت امر، در موعد مقرر به خانه خدیجه رفتند و او را از عمویش، عَمْرو بن اسد، خواستگارى کردند (ابنسعد، ج ۱، ص ۱۳۱ـ۱۳۲؛ ابنحبیب، همانجا؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۱۱۱؛ یعقوبى، همانجا).

برخى بین عموهاى حضرت تنها به نام حمزه اکتفا کرده اند (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۸۲؛ ابنحبیب، همانجا؛ ابنسیدالناس، ج ۱، ص ۷۱)، در حالى که بیشتر منابع نماینده پیامبر و خواننده خطبه را ابوطالب ذکر کرده اند (رجوع کنید به یعقوبى، همانجا؛ طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۲۷۴؛ سهیلى، ج ۲، ص ۲۴۶؛ ابنابىالحدید، ج ۱۴، ص۷۰). درباره وکیل خدیجه در این مراسم، اختلافهایى در منابع مشاهده مى شود: ابن هشام (ج ۱، ص ۲۰۱) خویلدبن اسد، پدر خدیجه، و ابن اسحاق (همانجا) و ابن کلبى (ج ۱، ص ۸۷) عمویش عمروبن اسد، و ابن سیّدالناس (ج ۱، ص ۷۲).

برادرش عمروبن خویلد را ذکر کرده اند. باتوجه به اینکه خویلدبن اسد در جنگ فِجار و به قولى قبل از آن درگذشته بود (ابنسعد، ج ۱، ص ۱۳۲؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱) حضور وى در این خواستگارى و اینکه خدیجه براى راضى کردن پدرش به این ازدواج او را مست کرده بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۱، ص ۱۳۲ـ۱۳۳؛ ابنحبیب، همانجا؛ یعقوبى، ج ۲، ص۲۰؛ مقریزى، ج ۱، ص۱۰ـ۱۱) مبنایى ندارد (نیز رجوع کنید به عبدالحمید محمود طهماز، ص ۳۲ـ۳۵).

مراسم خواستگارى و عقد، دو ماه و ۲۵ روز بعد از سفر تجارى شام برگزار شد (مقریزى، ج ۱، ص ۹) و مهریه خدیجه مبلغ دوازده و نیم یا دوازده اوقیه (هر اوقیه معادل چهل درهم؛ بلاذرى، همانجا) تعیین شد (رجوع کنید به مقریزى، ج۱، ص۱۰؛ ابنحبیب، ص ۷۹؛ مجلسى، ج ۱۶، ص۱۰، ۱۲؛ براى اقوال دیگر رجوع کنید به ابنهشام؛ مقریزى، همانجاها؛ مجلسى، ج ۱۶، ص۷۰). پس از برگزارى جشن ازدواج (رجوع کنید به مجلسى، ج ۱۶، ص۷۰ـ۷۶) این دو براى مدتى کوتاه در خانه حکیم بن حزام (رجوع کنید به ازرقى، ج ۲، ص ۲۵۱) سکنا گزیدند و سپس به خانه خدیجه (رجوع کنید بههمان، ج ۲، ص ۱۹۹) انتقال یافتند (نیز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا).

در اکثر منابع، پیامبر را هنگام ازدواج ۲۵ ساله و خدیجه را چهل ساله دانسته اند. برخى نیز اقوال دیگرى در باب سن خدیجه آورده اند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۸، ص ۱۷؛ ابنحبیب، همانجا؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۱۱۲؛ ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۱۸). به هر حال به نظر مى رسد که چهل سال سن تقریبى بوده و دلیل انتخاب این عدد آن است که چهل سالگى سن کمال و بلوغ عقلى محسوب مى شود (نیز رجوع کنید به عبدالحمید محمود طهماز، ص ۳۵ـ۴۰).

خدیجه پس از ازدواج با پیامبر، تمام داراییش را به وى بخشید (مجلسى، ج ۱۶، ص ۷۱، به نقل از بکرى) و کارهاى تجارى را نیز به او سپرد، حتى غلامان و کنیزان خود، از جمله میسره، را آزاد کرد (همان، ج ۱۶، ص ۵۲، بهنقل از همو). حلیمه سعدیه*، دایه حضرت رسول، در ایام خشکسالى به منزل ایشان آمد. خدیجه براى تشکر از زحمات دایه همسرش وى را بسیار احترام کرد و چهل گوسفند و یک شتر نیز به او هدیه داد؛ ثوبیه، کنیز ابولهب، که نخستین بار به پیامبر شیر داده بود، از جمله کسانى بود که با آنان در ارتباط بود.

خدیجه حتى براى جبران خدمت وى و کسب رضایت پیامبر بارها تلاش کرد تا او را از ابولهب بخرد و آزاد کند، ولى موفق نشد (بلاذرى، ج ۱، ص ۱۰۸ـ ۱۰۹). زیدبن حارثه*، غلامى بود که خدیجه به پیامبر بخشید (ابنسعد، ج ۱، ص ۴۹۷) و حضرت نیز او را آزاد و پسر خوانده خویش کرد، و ازاینرو تا مدتها زیدبن محمد نامیده مى شد (بلاذرى، ج ۱، ص ۵۵۶ـ۵۵۹؛ ابناثیر، ج ۲، ص ۳۳۵ـ ۳۳۶).

در برخى گزارشهاى تاریخى از آغاز وحى، ذکر شده است که پیامبر با تسلى خدیجه پس از آنکه خدیجه درخصوص نبوت پیامبر با پسرعموى خود به نام ورقه مشورت کرد آرام گرفت (براى نمونه رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۱۳۲ـ۱۳۳؛ ابن هشام، ج ۱، ص ۲۵۲ـ۲۵۴؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۱۲۱ـ۱۲۲). سواى تردید در شخصیت تاریخى ورقه (رجوع کنید به عاملى، ج ۲، ص ۱۰۸ـ ۱۰۹) گزارشهاى مذکور با احادیثِ معتبر ناسازگار است و ایرادات اساسى نیز به آن وارد شده است (رجوع کنید به نبوت خاصه*). خدیجه نخستین بانویى است که به پیامبر گروید (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ۳، ص ۲۱ که این مطلب را اجماع اهل سیره دانسته است، ج ۸، ص ۱۷؛ ابنعساکر، ج ۳، ص ۱۹۱؛ عبدالحمید محمود طهماز، ص۸۰ـ۸۲). همچنین بنابر گزارش ابن سعد (ج ۸، ص ۱۷ـ۱۸)، وى همراه پیامبر و على علیه السلام در مسجدالحرام نماز مى گزارد.

در مرحله دعوت علنى، هرگاه پیامبر قریش را به اسلام و راه حق دعوت مى کرد و آنان به وى بى توجهى مى کردند و او را مسخره مى کردند، خدیجه با سخنان مهرآمیزش وى را دلدارى مى داد (رجوع کنید به ابنهشام، همانجا؛ ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص۱۸۲۰). در ایام محاصره اقتصادى بنى هاشم در شعب ابى طالب، خدیجه اموالش را در حمایت از پیامبر هزینه کرد (طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۱۲۵).

به نظر عده اى از مفسران، آیه هشت سوره ضحى : «]اى پیامبر[ آیا تو را نیازمند نیافت پس بىنیاز و توانگر ساخت»، به این حمایتهاى مالى خدیجه اشاره دارد (رجوع کنید به طبرسى، ۱۴۰۸؛ ابنجوزى، ذیل آیه). تأثیر حمایتهاى مالى خدیجه به حدى بود که پیامبر، بعدها آن را ستود و فرمود: «هیچ ثروتى به اندازه ثروت خدیجه برایم سودمند نبود» (مجلسى، ج ۱۹، ص ۶۳). کمکهاى ابوالعاص و حکیم بن حزام، خواهرزاده و برادرزاده خدیجه، به محاصره شدگان در شعب ابى طالب، در حالى که هنوز آن دو نفر اسلام نیاورده بودند، تنها به دلیل وجود خدیجه در میان آنان بود (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۱۶۱؛ ابن هشام، ج ۱، ص ۳۷۹؛ طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۱۲۷).

رحلت

اندک زمانى پس از شکست محاصره اقتصادى، خدیجه، در ۶۵ سالگى در رمضان سال دهم بعثت (ابنسعد، ج ۸، ص ۱۸)، به فاصله سه روز بعد از وفات ابوطالب (مسعودى، ص ۲۳۲ـ ۲۳۳) درگذشت (بلاذرى، ج ۱، ص۴۹۱ـ۴۹۲؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص۱۸۲۵). امّ ایمن، کنیز آزادشده پیامبراکرم، و امّ فضل او را غسل دادند (بلاذرى، ج ۱، ص ۴۹۱) و پیامبر با دستان مبارکش وى را در قبرستان حَجون (قبرستان ابوطالب) بدون اداى نماز به خاک سپرد، چرا که هنوز نماز میت واجب نشده بود (ابنسعد، ج ۸، ص ۱۸ـ۱۹؛ بلاذرى، همانجا). این مصیبت چنان بر پیامبر گران آمد که فرمود: «این روزها، بر این امت دو مصیبت وارد شده که نمى دانم به کدامیک از آن دو بى تاب ترم» (یعقوبى، ج ۲، ص۳۵)، ازاینرو آن سال عامالحزن نامیده شد (طبرسى، ۱۴۱۷، همانجا). قبر خدیجه پیوسته زیارتگاه مسلمانان بوده است ولى در سال ۱۳۴۳ وهابیون آن را ویران کردند (محسن امین، ص۵۵).

فرزندان

در شماره و ترتیب فرزندان خدیجه از پیامبر، یعنى زینب، رقیه، امّ کلثوم، فاطمه (مصعببن عبداللّه، ص ۲۱، ۲۳۱؛ ابنحبیب، ص ۵۲، ۷۹؛ بلاذرى، ج ۱، ص۴۸۰، ۴۸۵ـ۴۸۷)، قاسم و عبداللّه (ابنکلبى، ج ۱، ص ۱۸؛ بلاذرى، ج ۱، ص۴۸۰؛ یعقوبى، ج ۲، ص۲۰) اختلاف هست (طبرى، ص ۱۱۹، ۱۲۷، ۱۳۰ـ۱۳۱؛ دمیاطى، ص ۳۴ـ۳۵).

در برخى منابع از سه یا چهار پسر یاد شده که ظاهرآ القاب عبداللّه، یعنى طیب و طاهر، اسامى جداگانهاى در نظر گرفته شده اند (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۲۴۵؛ طبرسى، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۲۷۵). عدهاى (رجوع کنید به ابنحزم، ص ۳۹؛ ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۱۸) زینب و برخى (رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۱۸ـ۱۸۱۹؛ ابناثیر، ج ۷، ص ۹۱) قاسم را اولین فرزند ایشان دانسته اند. در مورد دختران نیز ترتیب قابل قبولى ارائه نشده است.

باتوجه به اینکه زینب در سى سالگى پیامبر متولد شده (نویرى، ج ۱۸، ص ۲۱۸) به نظر مى رسد بزرگترین فرزند حضرت بوده است و از آنجا که رقیه و امّ کلثوم پس از جدایى از پسران ابولهب یکى پس از دیگرى به نکاح عثمان درآمدند (مصعببن عبداللّه، ص ۲۲ـ۲۳؛ ابنحبیب، ص ۵۳؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۸۵ـ۴۸۶) ظاهرآ از حضرت فاطمه سلام اللّه علیها که در سال دوم یا پنجم بعد از بعثت متولد شد (رجوع کنید به شوشترى، ص ۸ـ۹)، بزرگترند.

حسن امین (ج ۱، جزء۱، ص ۳۸) به نقل از آل یاسین به دلیل تشتت و اختلاف در اسناد تاریخى، جز فاطمه دختر دیگرى براى خدیجه از پیامبر قائل نیست. این نظر را جعفر مرتضى عاملى در کتاب ربائب الرسول صلى اللّه علیه و آله: شبهات و ردود (قم ۱۳۸۶ش) و کتاب البنات ربائب: قل هاتوا برهانکم (قم ۱۳۸۶ش) با تفصیل بیشترى مورد تأکید قرار داده است. این نظر را ابوماذبن احمد در کتاب زینب و رقیه و امکلثوم بنات رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله و سلم لاربائبه (کویت ۲۰۰۷) و خلیفه عبید کلبانى عمانى در کتاب أولاد النبى و هل للنبى بنت غیرالزهراء (بیروت ۱۴۲۸/ ۲۰۰۷) مورد نقد قرار داده اند.

فضائل.

در فضیلت خدیجه و ارزش و احترام او نزد پیامبر و خویشان وى، سخنان زیادى وارد شده است. از این احادیث چنین برداشت مى شود که خدیجه محبوب ترین زن ایشان بوده است (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۲۴۴ـ۲۴۵؛ ابنعبدالبرّ، ج ۱، ص ۱۸۲۱ـ۱۸۲۳). بنابر حدیثى از پیامبر اسلام در تفسیر آیه ۴۲ آلعمران خطاب به امام على علیهالسلام، خدیجه یکى از چهار زن برتر دنیا بوده است (مجلسى، ج ۴۳، ص ۳۶؛ نیز رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۲۱ـ۱۸۲۳).

از عایشه روایت شده است که رسول خدا هرگاه گوسفندى قربانى مى کرد از گوشت آن براى دوستان خدیجه مى فرستاد (رجوع کنید به نَوَوى، ج ۸، جزء۱۵ـ۱۶، ص ۵۲ـ۵۳؛ ابنحجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶۰۵). همچنین آورده اند که پیامبر خطاب به امام على فرمود: «تو همسرى چون فاطمه دارى که من چنان همسرى ندارم، تو مادرزنى چون خدیجه دارى که من چنان مادرزنى ندارم» (مجلسى، ج۴۰، ص ۶۸). عایشه بارها گفته بود: «به هیچیک از زنان پیامبر به اندازه خدیجه حسادت نورزیدم در حالى که هرگز او را ندیده بودم و این به سبب یادآورى بیش از حد او توسط پیامبر بود» (رجوع کنید به بخارى، ج ۴، ص۲۳۰؛ ترمذى، ج ۳، ص ۲۴۹؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۴۹۸؛ نووى، همانجا).

مهر و محبت خدیجه به فرزندانش چنان بود که خاطره او تا نسلها در خاندان پیامبر اسلام برجاى مانده بود و همواره از او به نیکى یاد مى شد. امام حسین علیهالسلام در واقعه عاشورا در کربلا در مقابل سپاه شام به مادربزرگش خدیجه فخر مى ورزید که اولین زن مسلمان بود (مجلسى، ج ۴۴، ص ۳۱۸)؛ امام سجاد علیه السلام در خطبه اش در مجلس یزید در دمشق بعد از واقعه عاشورا، خود را فرزند بانوى بزرگ اسلام، خدیجه سلاماللّه علیها مى دانست (همان، ج ۴۵، ص ۱۷۴)؛ همچنین زبیربن عوام در مباحثه اى با ابن عباس عمه اش خدیجه را مایه مباهات خویش مى دانست (رجوع کنید به ابنابىالحدید، ج ۹، ص ۳۲۵). نیز گفته شده خداوند به واسطه امین وحى، جبرئیل، بر او سلام فرستاده و او را گرامى داشته است (مجلسى، ج ۱۸، ص ۳۸۵؛ نیز رجوع کنید به ابنهشام، ج ۱، ص ۲۵۷؛ ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۲۱).

کتابهاى فراوانى درباره خدیجه نوشته شده است. کهن ترین این آثار کتاب خدیجه و عَقِبِها و اَزْواجها نوشته ابوالحسن على بن عبداللّه خدیجى است که ادعا داشته از نوادگان خدیجه از همسرش هاله است (نجاشى، ص ۲۶۶ـ۲۶۷). خدیجه أم المؤمنین: هى قصه دینیه تاریخیه نوشته زهران عیسوى افندى، نیز از آثار متأخر است (سرکیس، ج ۱، ستون۹۷۹).



منابع :

(۱)آقابزرگ طهرانى؛
(۲) ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت [.بى‌تا]؛
(۳) ابن اثیر، اسدالغابهفى معرفه الصحابه، چاپ عادل احمد رفاعى، بیروت ۱۴۱۷/ ۱۹۹۶؛
(۴) ابن اسحاق، کتاب السیر و المغازى، چاپ سهیل زکار، ]بىجا[: دارالفکر، ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛
(۵) ابن بابویه، معانىالاخبار، چاپ علىاکبر غفارى، قم ۱۳۶۱ش؛
(۶) ابن جوزى، زادالمسیر فى علمالتفسیر، چاپ محمدبن عبدالرحمان عبداللّه، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛
(۷) ابن حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/ ۱۹۴۲، چاپ افست بیروت [.بى‌تا]؛
(۸) ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، چاپ علىمحمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛
(۹) ابن حزم، جوامعالسیره، و خمس رسائل اخرى، چاپ احسان عباس و ناصرالدین اسد، ]قاهره ? ۱۹۵۰[؛
(۱۰) ابن سعد (بیروت)؛
(۱۱) ابن سیدالناس، السیرهالنبویه، المسمى عیونالاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛
(۱۲) ابن شهر آشوب، مناقب آلابىطالب، نجف ۱۹۵۶؛
(۱۳) ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛
(۱۴) ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ ۲۰۰۱؛
(۱۵) ابن کلبى، جمهرهالنسب لابن الکلبى، ج ۱، چاپ محمود فردوس عظم، قاهره ?] ۱۹۸۲[؛
(۱۶) ابن هشام، السیرهالنبویه، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، بیروت: داراحیاء التراث العربى، [.بى‌تا]؛
(۱۷) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مکه و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳، چاپ افست قم ۱۳۶۹ش؛
(۱۸) حسن امین، دائرهالمعارفالاسلامیه الشیعیه، ج ۱، جزء۱، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
(۱۹) محسن امین، تجدید کشفالارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، چاپ حسن امین، ]بیروت[ ۱۳۸۲/ ۱۹۶۲؛
(۲۰) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیحالبخارى،]چاپ محمد ذهنىافندى[، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت [.بى‌تا]؛
(۲۱) احمدبن عبداللّه بکرى، الانوار فى مولدالنبى محمد «ص»، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛
(۲۲) احمدبن یحیى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰؛
(۲۳) محمدبن عیسى ترمذى، سننالترمذى، ج ۳، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳؛
(۲۴) جوادعلى، المفصل فى تاریخالعرب قبلالاسلام، بیروت ۱۹۷۶ـ۱۹۷۸؛
(۲۵) على بن ابراهیم حلبى، السیرهالحلبیه، بیروت ] ۱۳۳۰[، چاپ افست [.بى‌تا]؛
(۲۶) «حِلْیَهُ رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله و سلم بروایه الحسن و الحسین علیهم االسلام»، اعداد محمدرضا حسینى جلالى، علومالحدیث، ش ۲۰ (رجب ـ ذیحجه ۱۴۲۷)؛
(۲۷) عبدالمؤمنبن خلف دمیاطى، کتاب نساء رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم و اولاده و من سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، چاپ فهمى سعد، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛
(۲۸) یوسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، قاهره ۱۳۴۶/ ۱۹۲۸، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛
(۲۹) سلوى بالحاج صالح، دثّرینى… یا خدیجه :دراسه تحلیلیه لشخصیه خدیجه بنت خویلد، بیروت ۱۹۹۹؛
(۳۰) عبدالرحمان بن عبداللّه سهیلى، الروض الانف فى شرح السیره النبویه لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره ۱۳۸۷ـ۱۳۹۰/ ۱۹۶۷ـ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
(۳۱) محمدتقى شوشترى، رساله فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام، در محمدتقى شوشترى، قاموس الرجال، ج ۱۲، قم ۱۴۲۴؛
(۳۲) فضل بن حسن طبرسى، الاعلام الورى باعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛
(۳۳) همو، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضل اللّه یزدى طباطبائى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
(۳۴) احمدبن عبداللّه طبرى، السَّمط الثَّمین فى مناقب اُمّهات المؤمنین، قاهره ]۱۴۰۲/ ۱۹۸۳[؛
(۳۵) جعفر مرتضى عاملى، الصحیح من سیرهالنبى الاعظم (ص)، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛
(۳۶) عبدالحمید محمد طهماز، السیده خدیجه ام المؤمنین و سبّاقه الخلق الى الاسلام، دمشق ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛
(۳۷) على بن احمد کوفى، کتاب الاستغاثه، ]بىجا: بىنا.، بىتا.[؛
(۳۸) مجلسى؛
(۳۹) مسعودى، التنبیه؛
(۴۰) مصعب بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ۱۹۵۳؛
(۴۱) احمدبن على مَقریزى، امتاعالاسماع، ج ۱، چاپ محمود محمد شاکر، ]قاهره[: لجنهالتألیف و الترجمه و النشر، [.بى‌تا]؛
(۴۲) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشیعهالمشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرىزنجانى، قم ۱۴۰۷؛
(۴۳) یحیىبن شرف نَوَوى، صحیح مسلم بشرح النووى، چاپ ابوعبدالرحمان عادلبن سعد، قاهره ] ۲۰۰۳[؛
(۴۴) احمدبن عبدالوهاب نویرى، نهایهالارب فى فنونالارب، قاهره ] ۱۹۲۳[ـ۱۹۹۰؛
(۴۵) یعقوبى، تاریخ؛
(۴۶) EI2, s.v. “Khadidja” (by W. Montgomery Watt).

 دانشنامه جهان اسلام  جلد  ۱۶ 

زندگینامه زینب دختر جَحْش(متوفی۲۰ه ق)(همسر پیامبراکرم صل الله علیه وآله)

زینب دختر جَحْش ، از همسران پیامبر اسلام. پدر او، جحش‌بن ریاب، از خاندان غَنْم و از دودمان اسدبن خُزَیمَه بود (ابن‌سعد، ج ۸،ص ۱۰۱؛ ابن عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۴۹؛ ابن‌ابی‌الحدید، ج ۹، ص ۲۴۲) که پس از کوچ به مکه، هم پیمان شاخۀ بنی‌امیه قریش شد (برای تفصیل دربارۀ این هم¬پیمانی، رجوع کنید به بلاذری، ج ۱، ص ۵۲۱ـ ۵۲۲).

مادر زینب، اُمیمه، دختر عبدالمطلب وعمۀ رسول خدا بود (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۱؛ابن‌عبدالبر، همانجا؛ابن‌ابی‌الحدید، ج ۹، ص ۲۴۲). از تاریخ دقیق تولد زینب اطلاعی در دست نیست، اما چون درسال ۲۰ هجری و در روزگار خلافت عمربن خطّاب درگذشته (رجوع کنید به ادامۀ مقاله) و بیشتر سیره‌نویسان نوشته اند که هنگام مرگ ۵۳ سال داشته(برای نمونه، رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۵؛ ابن‌جوزی، ج ۲، ص ۴۹)، احتمالاً ۳۳ سال پیش از هجرت و حدود ده سال پیش از بعثت پیامبر به دنیا آمده است .

ابن‌حجر (ج ۷، ص ۶۷۰) سن زینب را به هنگام درگذشت پنجاه سال ذکر کرده، اما افزوده که سن او را ۵۳ سال هم نوشته‌اند که در این صورت به هنگام بعثت ده ساله بوده است. ابن‌سعد (ج ۸، ص ۱۱۴) خبری نقل کرده که بنا برآن، زینب هنگام ازدواج با پیامبر ۳۵ ساله بوده است (نیزرجوع کنید به ابن‌حجر، ج ۷، ص ۶۷۰، که این تاریخ را به نقل واقدی آورده ). در صورت صحت این خبر، احتمالاً او در حدود ۲۹ یا ۳۰ قبل از هجرت به دنیا آمده است. همچنین مادر عکاشه ‌بن محصن سن زینب را هنگام مهاجرت به مدینه سی و اندی دانسته است (ابن‌سعد، ج ۱، ص ۱۱۵) که خبر پیشین را تأیید می‌کند.

زینب و افراد خانوادۀ جحش را از نخستین هجرت‌کنندگان به مدینه برشمرده‌اند (ابن‌هشام، ج ۲، ص ۱۱۴؛ ابن‌سعدع ج ۸، ص ۱۰۱؛ ذهبی، ج ۲، ص ۲۱۱). خانه‌های خالی از سکنۀ خاندان جحش را در مکه ابوسفیان، با تصرف عدوانی، به عمروبن عَلقَمه فروخت (ابن‌هشام، ج ۲، ص ۱۱۴ـ ۱۱۵، ۱۴۵).

نام نخست زینب، بَرَّه بود و پیامبر بعد از ازدواج با ایشان، نام او را به زینب تغییر داد (ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۴۹؛ محب‌الدین طبری، ص ۱۶۱؛ ابن‌حجر، ج ۷، ص ۶۶۸). پس از مرگ زینب، هیچ درم و دیناری از او برجا نماند، زیرا همه را در زندگی خود به مستمندان بخشیده بود (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۴).

پیامبر از این خوی شایستۀ همسر خویش باکنایه‌ای لطیف یاد می‌کرد و به همسران دیگر خود می‌فرمود که شتابان‌ترین شما در پیوستن به من پس از مرگ همان است که دستش از همه بخشنده‌تر باشد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۸؛ ابونعیم اصفهانی، ج ۲، ص ۵۴؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۰ـ ۱۸۵۱).

شتاب زینب در بخشش اموال چنان بود که در چند ساعت تمام دوازده هزار درهم مستمری سالیانۀ خود را به دست خدمتکار خویش به خانۀ یتیمان و بیوه‌زنان و مستمندان فرستاد. مشروح این رفتار او را بسیاری از مورخان آورده‌اند (برای نمونه، رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۳، ۱۱۰؛ ابن‌حجر، ج ۷، ص ۶۷۰). منش والای زینب چنان بود که عایشه از او با عنوان بانویی یاد کرده که در دین باوری، پرهیزکاری، راستگویی، صدقه دادن و رعایت پیوند خویشاندی کسی از او برتر نبوده و به یتیمان و زنان بیوه توجه داشته است (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۸، ۱۱۰؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۱؛ ابن‌حجر، ج ۷، ص ۶۷۱).

همچنین در خبری عایشه، زینب را پس از خود محبوب‌ترین همسران پیامبر نزد آن حضرت یاد کرده است (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۴). ابن‌عبدالبر (ج ۴، ص ۱۸۵۱) و ابن‌جوزی (ج ۲، ص ۴۸) در نقلی از عایشه آورده‌اند که زینب با او در مقام و شأن نزد پیامبر ادعای برتری و همسری داشته است.

زینب از راویان حدیث نبوی بوده و چند حدیث از او روایت شده است (برای این احادیث رجوع کنید به طبرانی، ج ۲۴، ص ۵۱ـ ۵۷) که دو حدیث آن را مسلم و بخاری به اتفاق ذکر کرده‌اند (ذهبی، ج ۲، ص ۲۱۸).

از جمله کسانی که از او روایت نقل کرده‌اند، این اشخاص بوده اند:

قاسم بن محمدبن ابی‌بکر؛

امّ حبیبه، دختر ابوسفیان؛

و محمدبن عبدالله‌بن حجش، برادرزادۀ وی (برای فهرست این افراد رجوع کنید به مزی، ج ۳۵، ص ۱۸۴). بنابر خبری که طبری (تاریخ، ج ۳، ص ۱۸۷) آن را به نحو مرسَل و از قول فقیهان حجاز نقل کرده، پیامبر در خانۀ زینب درگذشته است.

موضوع ازدواج پیامبر و زینب، که دستاویز گزافه‌گوییهای منافقان و مشرکان گردید، ‌باعث رنجش پیامبر شده بود. برخی از منافقان، برای تخریب پیامبر، علت جدایی زید و زینب را تمایل پیامبر به زینب بیان کردند و داستانی نیز در این خصوص رواج دادند (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۱ـ ۱۰۲؛ بلاذری، ج ۱،‌ص ۵۲۲؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۴۹ـ ۱۸۵۰) که تفاوتهایی نیز دارد. در نقل متداول‌ترِ این داستان، هنگامی که پیامبر به دیدن زید رفته بود، وی در خانه نبود (ابن‌سعد، همانجا؛ طبری، تاریخ، ج ۲، ص ۵۶۲ـ ۵۶۴؛ طبرانی، ج ۲۴، ص ۴۴)، اما در نقل ابن‌حبیب (ص ۸۵) زید در خانه بود و داشت وضو می گرفت.

برخی مفسران نیز این داستانها را ذیل آیۀ ۳۷ سورۀ احزاب* ذکر کرده‌اند (برای نمونه، رجوع کنید به طبری، تفسیر؛ ابن‌ابی‌زَمِنین، ذیل آیه). بررسی روایات ناظر بر این ماجرا نشان می‌دهد مفسران قرن اول، به احتمال بسیار، برخی مطالب راجع به گزارشهای زینب و زید را بر اساس داستانهای متداول اوریا و داود ساخته‌اند (رجوع کنید به طبرانی، ج ۲۴، ص ۴۴).

ابن‌حجر (ج ۷، ص ۶۶۸) به ضعیف بودن سند برخی از این داستانها اشاره کرده،اما باسورث (د. اسلام، ذیل مادّه) داستان ازدواج پیامبررا با زینب بر اساس همان گزارشهای مغرضانه تبیین نموده است. همچنین، ازدواج پیامبر با زینب، یکی از مسائل ثابت در متون جدلی مسیحیت از زمان کهن بوده (همانجا) و احتمالاً نخستین بهره‌گیری از این ماجرا در نقد پیامبر اسلام در سنّت مسیحی، گفته‌های یوحنای دمشقی در کتاب چشمه معرفت بوده است (رجوع کنید به ساهاس ، ص ۹۱؛ هویلند ، ص ۲۷۶، پانویس ۲) که پس از آن جزء ثابتی در ادبیات جدلی مسیحیت بر ضد اسلام شده و تقریباً در تمام متون جدلی آن دوره، این داستان گاه تغییر یافته و در مواردی تقریباً به همان صورتِ روایت شده در متون اسلامی، نقل و به آن استناد گردیده است (رجوع کنید به کندی، ص ۵۸؛ ساهاس، ص ۹۱، پانویس ۳؛ دانیل، ص ۳۰ـ ۳۱، ۱۱۹ـ ۱۲۵، ۳۱۳) .

عالمان مسلمان به برداشتهای نادرست در این خصوص پاسخ داده‌اند. جریان خرده‌گیری مشرکان و منافقان بر پیامبر مبنی بر اینکه او، خود، همه را از ازدواج با همسر پسر (عروس) منع کرده و اینک خود با همسر پسر خویش ازدواج کرده، در آیات ۳۶ تا۳۹ سورۀ احزاب آمده است (برای پاسخ کلامی به این ایرادها، رجوع کنید به سیدمرتضی علم‌الهدی، ص ۱۷۵ـ ۱۷۷). ازدواج پیامبر با زینب، دخترعمۀ خود، امری طبیعی است و در پاسخ به کسانی که گفته اند دلیل ازدواج پیامبر با او آشفتگی آن حضرت از جمال وی بوده است (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۱ـ ۱۰۲؛ قمی، ج ۲، ص ۱۷۲ـ ۱۷۳)، باید گفت پیامبر از زیبایی و خوی و منش زینب، پیش از ازدواج او با زیدبن حارثه آگاه بود. پیامبر به زیدبن حارثه،‌ مشهور به زیدالحلب، مهر ویژه‌ای داشت (ابن‌سعد، ج ۳، ص ۴۰، ۴۲- ۴۴؛ ابن‌عبدالبر، ج ۲، ص ۵۴۳، ۵۴۶) و یکی دو سال پس از بعثت، کنیز آزاد کردۀ خود، امّ‌یَمَن، را به همسری او درآورد و اُسامه‌بن زید بهرۀ این ازدواج بود (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۳،‌ص ۴۵؛ ابن‌عبدالبر، ج ۲، ص ۵۴۶).

بعد از مهاجرت زینب به مدینه، پیامبر از زینب برای زید خواستگاری نمود. زینب هنگام خواستگاری گمان می‌کرد که پیامبر او را برای خویش خواستگاری نموده است، از این رو با درخواست پیامبر موافقت کرد. اما پس از آنکه دریافت پیامبر وی را برای زید خواستگاری کرده است،‌ مخالفت نمود و چون پیامبر را به این وصلت راضی دید، با درخواست ازدواج موافقت کرد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۱؛ طبرانی، ج ۲۴، ص ۳۹ـ ۴۰، ۴۵؛ ابونعیم اصفهانی، ج ۲، ص ۵۱ـ ۵۲) .

مفسران در شأن نزول آیۀ ۳۶ سورۀ احزاب عموماً آن را ناظر بر ماجرای وصلت زید و زینب دانسته و گفته‌اند پس از نزول این آیه، زینب به ازدواج با زید موافقت کرد (برای نمونه، رجوع کنید به مقاتل‌بن سلیمان؛ طبری، تفسیر، ذیل آیه؛ قس طبری، همانجا، که بر اساس خبری گفته که آیه در خصوص امّ‌کلثوم دختر عُقبهبن ابی‌معیط و زیدبن حارثه نازل شده است.

اما همواره میان زینب و زید کشاکش وجود داشت (ابوعبیده، ص ۶۲؛ ابونعیم اصفهانی،‌ ج ۲، ص ۵۲) و زید از بداخلاقی زینب نزد پیامبر شکایت می‌برد و پیامبر او را به صبر و تحمل همسر دعوت می‌کرد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۳؛ بلاذری، ج ۱، ص ۵۲۲؛ طبرانی، ج ۲۴، ص ۴۱) تا سرانجام پیامبر به فرمان خداوند به جدایی آن دو حکم داد.

به گفتۀ بیشتر سیره‌نویسان و مورخان، جدایی زینب و زید در سال پنجم یا پس از مُرَیسع در شعبان سال پنجم بوده است (از جمله،رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۴؛ بلاذری، ج ۱، ص ۵۲۱؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۴۹، که این را عقیدۀ قِتاده دانسته است؛ قس ابوعبیده، ص ۶۱؛ بلاذری، ج ۱، ص ۵۲۱؛ ابن عبدالبر، همانجا، که به نقلی زمان جدایی زینب و زید را سال سوم ذکر کرده‌اند، هرچند بلاذری گفته که این قول ، ثابت نشده دانسته است).

پیامبر سپس با دستور الهی و برای شکستن رسمی جاهلی که فرزند خوانده را همچون فرزند تنی خود می‌دانستند، با زینب ازدواج کرد (رجوع کنید به احزاب: ۳۷؛ ابن‌حجر، ج ۷، ص ۶۶۷ ؛قس ابن‌هشام، ج ۲، ص ۶۴۶، که نقل کرده است زینب خود را بدون مهریه به پیامبر بخشید). پیامبر همواره زید را فرزند و وارث خود معرفی می کرد(ابن‌سعد، ج ۳، ص ۴۲؛ ابن‌عبدالبر، ج ۲، ص ۵۴۳؛ ابن‌حجر، ج ۲، ص ۵۹۹).

بعدها زینب به این سبب که ازدواج او و پیامبر در آسمانها مقرر شده است، بر دیگر همسران پیامبر برتری می‌جست (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۳؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۰). پیامبر در ازدواج با زینب، ولیمۀ ویژه داد و گوسفندی کشت (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۳) و با نان و گوشت از مهمانان پذیرایی کرد (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۷؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۴۹). ازدواج پیامبر با زینب در آغاز ذیقعدۀ سال پنجم رخ داد و زینب در آن هنگام سی و پنج سال داشت (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۴؛ ابن عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۴۹).

آیات حجاب در خصوص مزاحمت اصحاب برای پیامبر پس از ازدواج ایشان با زینب نازل شده است. تفصیل گزارشهای مختلف را ابن‌سعد (ج ۸، ص ۱۰۵ـ ۱۰۷) و طبرانی (ج ۲۴، ص ۴۶ـ ۵۰) آورده‌ و مفسران نیز ذیل آیات ۵۸ و ۵۹ سورۀ احزاب به این نکته اشاره کرده‌اند (برای نمونه، مقاتل‌بن سلیمان؛ طبری،‌تفسیر، ذیل آیه؛ قس طبری،همانجا، که دربارۀ نزول این آیه درخصوص امّ‌سَلَمه و عایشه نقلهایی آورده است).

جایگاه زینب نزد پیامبر موجب برانگیخته شدن رشک برخی از زنان آن حضرت شده بود که در نهایت آیات نخست سورۀ‌ تحریم در این باره نازل شد (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۰۷؛ بخاری، ج ۶، ص ۱۶۶ـ ۱۶۷، ج ۷، ص ۲۳۲؛ مسلم، ج ۴، ص ۱۸۴ـ ۱۸۵)؛ هر چند زینب نیز خود باعث رنجش صفیه*، دختر حُیَی‌بن اَخطَب، شده بود (ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۰). زینب در جنگ حُنَیْن همراه پیامبر بود (واقدی، ج ۳، ص ۹۲۶؛ طبری، تاریخ، ج ۳، ص ۸۳) و پس از رحلت پیامبر می‌گفت که پس از ایشان هرگز بر مرکبی سوار نخواهم شد، هرچند برای حج باشد (واقدی، ج ۳، ‌ص ۱۱۱۵).

پیامبر خطاب به عمر که به زینب پرخاش کرده بود، فرمود به-هوش باشد که زینب اَوّاهه است و اَوّاه را فروتن در پیشگاه خدا و بسیار زاری‌کننده در درگاه او و صفت حضرت ابراهیم معنی کرد (ابونعیم اصفهانی، ج ۲، ص ۵۳ـ ۵۴؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۲؛ ابن‌حجر، ج ۷، ص ۶۶۹).

عمر پس از تشکیل دیوان، مستمری سالیانۀ زینب را همچون برخی دیگر از همسران پیامبر، دوازده هزار درهم تعیین نمود،اما زینب فقط یک سال این مستمری را گرفت و سال بعد درگذشت. زینب گرفتن این مبلغ را فتنه‌ می‌دانست و از خدا خواسته بود که به¬گونه‌ای او را از گرفتن مستمری رهایی بخشد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۰؛ رجوع کنید به ذهبی، ج ۲، ص ،۲۱۴ که نوشته است برای صفیه و جُوَیْریَّه، دیگر همسران پیامبر، نصف این مقدار تعیین شده بود). وی نخستین همسر پیامبر بود که بعد از رحلت ایشان درگذشت (ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۰).

رحلت

زینب در سال ۲۰ هجری درگذشت (رجوع کنید به ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۵؛ طبرانی، ج ۲۴، ص ۳۸؛ ابن‌عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۵۲) و عمربن خطّاب بر جنازۀ او نماز گزارد (ابن‌حبیب، ص ۸۸؛ مزی، ج ۳۵، ص ۱۸۵). ابن‌سعد (ج ۸، ص ۱۱۱) و ذهبی (ج ۲، ص ۲۱۲ـ ۲۱۳) در خبری نقل کرده‌اند که خلیفۀ دوم دستور داد برای حفظ حرمت زینب، به دلیل پوشیده نبودن تابوت، تنها محارم زینب در تشییع جنازه حاضر شوند. در این هنگام اَسماء بنت عُمَیس شیوۀ بهره‌گیری از تابوت را به خلیفه گوشزد کرد و پس از آن به عموم اجازۀ شرکت در تشییع جنازۀ زینب داده شد (نیز ابن‌قتیبه، ص ۵۵۵).

عمر پیشاپیش تابوتِ پوشیده با روکش برجسته حرکت می‌کرد و می‌گفت چه نیکو پوششی است که پیکر زنان را پس از مرگ از دیدۀ مردان پوشیده می‌دارد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۲؛ ابن‌قتیبه، ص ۵۵۵). زینب در گورستان بقیع در کنار خانۀ عقیل و خانۀ محمدبن حنفیه به خاک سپرده شد (ابن‌سعد،‌ج ۸، ص ۱۰۹؛ بلاذری، ج ۱، ص ۵۲۴) و برادرزاده و خواهرزادۀ زینب و اسامه‌بن زید، که همگان بر زینب مَحرم بودند،‌ در گور رفتند و او را به خاک سپردند (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۱ـ ۱۱۲، ۱۱۳ـ ۱۱۴؛ بلاذری، ج ۱، ص ۵۲۴).

در روز خاکسپاری زینب گرمای هوا شدت یافت، از این رو خلیفه دستور داد روی قبر خیمه‌ای نصب شود که آن را نخستین خیمۀ نصب شده بر قبر در اسلام دانسته‌اند (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۲ـ ۱۱۳؛ نیز رجوع کنید به ابن‌حبیب، ص ۸۸؛ بلاذری، ج ۱،‌ص ۵۲۴). شیوه‌ای که در تشییع زینب (یعنی قرار دادن پیکر وی در تابوت) به کار رفت، پیشتر حضرت زهرا سلام‌الله علیها برای خود توصیه کرده و این موضوع را به اسماء بنت عمیس گفت و اسماء گفت که در سنّت تشییع جنازۀ اهل حبشه تابوت را دیده است و آن را خواهد آورد (کلینی، ج ۳، ص ۲۵۱؛ ابن‌بابویه، ج ۱،‌ ص ۱۹۴؛ ابونعیم اصفهانی،‌ ج ۲، ص ۴۳)، اما چون پیکر دخت پیامبر تشییع رسمی نشده بود، برای نخستین بار این شیوه برای پیکر زینب که از چند حیث والاترینِ همسران پس از خدیجه بود، انجام شد (رجوع کنید به ابن‌قتیبه، ص ۵۵۵؛ طبرسی، ج ۱، ص ۲۷۸؛ محب‌الدین طبری، ص ۱۶۶). تنها میراث باقی مانده از زینب، خانۀ او بود که بعدها، هنگام توسعۀ حرم نبوی در زمان ولیدبن عبدالملک، به پنجاه هزار درهم از وارثان او خریداری شد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۱۱۴؛ ذهبی، ج ۲،‌ص ۲۱۸).



منابع:

(۱) ابوعبیده معمربن مثنی بصری، تسمیۀ ازواج‌النبی صلی‌الله علیه و سلم و اولاده، چاپ کمال یوسف حوت ،بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛
(۲) ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانی، حلیه‌الاولیاء و طبقات‌الاصفیاء ،بیروت ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷؛
(۳) محمدبن علی‌بن حسین مشهور به ابن‌بابویه قمی، من لایحضره‌الفقیه، چاپ علی‌اکبر غفاری ،قم ۱۴۱۴؛
(۴) محمدبن حبیب بغدادی، کتاب‌المحبر، چاپ ایلزه لیختن شتیتر،بیروت،بی‌تا.؛
(۵) ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییزالصحابه، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛
(۶) ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷؛
(۷) جمال‌الدین ابوالفرج ابن‌جوزی، صفهالصفوه، چاپ محمود فاخوری و محمد رواس قلعه‌جی،قاهره ۱۳۹۰/ ۱۹۷۰؛
۸- ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، چاپ احسان عباس (اختصارات)؛
(۹) محمدبن عبدالله‌بن ابی‌زمنین، تفسیرالقرآن العزیز، چاپ ابوعبدالله‌ حسین‌بن عکاشه و محمدبن مصطفی کنز، قاهر ه۱۴۲۳/ ۲۰۰۲؛
(۱۰) عبدالله‌بن مسلم مشهور به ابن‌قتیبه، ‌المعارف، چاپ ثروت عکاشه ،قاهره ۱۳۷۹/ ۱۹۶۰؛
(۱۱) یوسف‌بن عبدالله‌بن محمد مشهور به ابن‌عبدالبر، الاستیعاب فی معرفهالأصحاب، چاپ علی محمد بجاوی ،بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛
(۱۲) عبدالملک‌بن هشام مشهور به ابن‌هشام، السیرهالنبویه، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم آبیاری و عبدالحفیظ شلبی ،بیروت، بی‌تا.؛
(۱۳) مقاتل‌بن سلیمان‌بلخی، تفسیر مقاتل‌بن سلیمان، چاپ احمد فرید ،بیروت ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳؛
(۱۴) محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛
(۱۵) احمدبن یحیی بلاذری، أنساب‌الأشراف، چاپ محمود فردوس عظم ،دمشق ۱۹۹۷/۱۴۱۸؛
(۱۶) شمس‌الدین محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، (چاپ اختصارات)؛
(۱۷) سلیمان‌بن احمد طبرانی، المعجم‌الکبیر، چاپ حمدی عبدالمجید سلفی،موصل ۱۴۰۵/ ۱۹۸۴؛
(۱۸) فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام‌الموری بأعلام الهدی، قم ۱۴۱۷؛
(۱۹) محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم (اختصارات)؛
(۲۰) همو، جامع‌البیان فی تفسیرآی القرآن (چاپ اختصارات)؛
(۲۱) محب‌الدین احمدبن عبدالله طبری، السمط‌الثمین فی مناقب امهات المؤمنین، چاپ محمدبن فرید ، بی‌جا، بی‌تا.؛
(۲۲) علی‌بن حسین مشهور به علم‌الهدی، تنزیه‌الأنبیاء، چاپ فاطمه قاضی شعار،تهران ۱۳۸۰ش؛
(۲۳) محمدبن یعقوب کلینی، الکافی (چاپ اختصارات)؛
(۲۴) عبدالمسیح‌بن اسحق کندی (؟)، رساله عبدالله‌بن اسماعیل الهاشمی الی عبدالمسیح‌بن اسحق الکندی یدعوه الی الاسلام و رساله الکندی الی الهاشمی یرد بها علیه و یدعوه الی‌النصرانیه،دمشق ۲۰۰۵؛
(۲۵) علی‌بن ابراهیم قمی، تفسیرالقمی، چاپ سید طیب موسوی جزائری، قم ۱۴۰۴؛
(۲۶) مسلم‌بن حجاج، الجامع‌الصحیح، بیروت، بی‌تا؛
(۲۷) جمال‌الدین‌بن عبدالرحمن مزی، تهذیب‌الکمال فی اسماء الرجال، چاپ بشّار عوّاد معروف ،بیروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۲؛
(۲۸) محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی الواقدی، چاپ مارسدن جونز ،لندن ۱۹۶۶؛

(۲۹) EI2, s. v. ,”Zaynab BT. DJahash” (by. C. E. Bosworth);
(۳۰) Robert G. Hoyland, “The Earliest Christian writings on Muhammad: An Appraisal” in: The Biography of Muhammad: The Issue of Sources, ed., Harald Motzki (Leiden, Boston and Köln, 2000);
(۳۱) Norman Daniel, Islam and the West: the making of an image (Oneword, Oford 1993);
(۳۲) Daniel J. Sahas, John of Damascus on Islam: The “Heresy of the Ishmaeites,Leiden 1972.

دانشنامه جهان اسلام جلد ۱۵

زندگینامه حَفْصه ‌بنت عمربن خطّاب(متوفی۴۵ه ق)

 یکى از همسران پیامبر اکرم. مادرش زینب، خواهر عثمان‌بن مظعون*، صحابى مشهور پیامبر، بود (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۸۱؛ بلاذرى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۵۴؛ طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۶). حفصه در سال پنجم پیش از بعثت، سال تجدید بناى کعبه، به دنیا آمد (ابن‌سعد، همانجا؛ خرّاط، ص ۱۲ـ۱۵). وى پیش از هجرت به مدینه، با خُنَیس‌بن حُذافه سهمى ازدواج کرد (ابوعبیده، ص ۵۹؛ زبیربن بکّار، ص ۳۹؛ طبرانى، همانجا) و به هنگام هجرت پیامبر به مدینه، به همراه خنیس به مدینه کوچید (ابن‌سعد، همانجا). خنیس با وجود بیمارى در جنگ بدر شرکت جست (بلاذرى، ۱۴۱۷، همانجا) و چندى پس از جنگ، درگذشت (ابن‌سعد، ج ۳، ص ۳۹۳، ج ۸، ص ۸۱؛ قس ابن‌قتیبه، ص ۱۳۵، که به حیات خنیس در زمانى متأخرتر اشاره کرده است).

ازدواج

حفصه پس از مرگ شوهرش، در شعبان سال سوم هجرت، دو ماه (زبیربن‌بکّار، همانجا؛ ابن‌قتیبه، ص ۱۵۸؛ بلاذرى، ۱۴۱۷، همانجا) یا سه ماه قبل از جنگ احد (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۸۳، ۲۱۷)، به همسرى پیامبر اکرم درآمد (براى تفصیل ماجراى ازدواج وى با پیامبر رجوع کنید به همان، ج ۸، ص ۸۱ـ۸۳؛ بلاذرى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۵۴ـ۵۵؛ احمدبن عبداللّه طبرى، ص ۶۷ـ۶۸؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).

در برخى گزارشهاى تاریخى گفته شده است که پیش از ازدواج پیامبر با او، ابوبکر و عثمان نیز از وى تقاضاى ازدواج کرده بودند؛ اما در صحت این اخبار تردید وجود دارد (رجوع کنید به ابوعبیده، ص ۶۰؛ ابن‌سعد، همانجا؛ طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۶ـ۱۸۷؛ ابن‌عبدالبرّ، قسم ۴، ص ۱۸۱۱). رسول اکرم مهریه او را چهارصد درهم تعیین کرد (ابن‌هشام، ج ۴، ص ۲۹۴؛ قس زبیربن‌بکّار، همانجا، که صورت متفاوتى از مهریه حفصه عرضه کرده است).

به دستور پیامبر اکرم زنى به نام شفا، دختر عبداللّه عَدویه، که خود در جاهلیت خواندن و نوشتن می‌دانست، به وى کتابت آموخت (ابن‌سعد، ج ۸، ص ۸۴؛ بلاذرى، ۱۴۰۷، ص ۶۶۱). حفصه و عایشه* دو تنى بودند که مایه آزار پیامبر اکرم شدند و در آیه اول و چهارم سوره تحریم به این موضوع اشاره شده است (رجوع کنید به محمدبن جریر طبرى، جامع، ذیل آیات؛ واحدى نیشابورى، ص ۶۸۵ـ۶۸۹؛ احمدبن عبداللّه طبرى، ص ۱۴۰ـ۱۴۴؛ ذهبى، ج ۲، ص ۲۲۹).

به همین علت پیامبر اکرم وى را طلاق داد (ابوعبیده، ص ۷۷؛ ابن‌حنبل، ج ۳، ص ۴۷۸؛ زبیربن ‌بکّار، ص ۴۰؛ طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۷ـ۱۸۸)، اما بعداً به او رجوع کرد (ابن‌سعد؛ ابن‌حنبل، همانجاها). در برخى اخبار گفته شده است که پیامبر تصمیم به طلاق حفصه گرفته بود، اما جبرئیل او را از این کار برحذر داشت (بلاذرى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۵۹؛ طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۸).

در اخبارى که از طلاق حفصه سخن گفته‌اند نیز رجوع پیامبر به حفصه را به توصیه جبرئیل دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌سعد، ص ۸۴ـ۸۵؛ زبیربن بکّار؛ طبرانى، همانجاها). این اخبار عموماً در منابع اهل حدیث و حنبلیان رواج داشته است و درباره صحت آنها تردید وجود دارد (براى بحثى درباره طلاق حفصه رجوع کنید به د. اسلام، همانجا؛خرّاط، ص ۴۳ـ۵۷).

دیگر اطلاع درباره حفصه در زمان پیامبر، راجع به ماجراى بیمارى پیامبر و دستور آن حضرت براى فرستادن کسى نزد على علیه‌السلام براى اقامه نماز است که حفصه و عایشه به سراغ پدران خود رفتند و آن دو را نزد پیامبر آوردند (رجوع کنید به مفید، ص ۴۲۸؛د. اسلام، همانجا).

از دیگر حوادث زندگى حفصه، دستور قتل کنیزک خود بود که وى را سحر کرده بود و این مایه ناراحتى عثمان‌بن عفان شد (مالک‌بن انس، ج ۲، ص ۸۷؛شافعى، ج ۱، ص ۲۹۳؛طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۷). گفته شده است که حفصه از کاتب مصحف خواسته بود زمانى که به نگارش آیه ۲۳۸ سوره بقره می‌رسد، وى را خبر دهد تا آیه را به صورتى که او می‌گوید کتابت کند (رجوع کنید به ابن‌ابی‌داوود، ص ۹۶ـ۹۷).

وى همچنین پس از مرگ عمر، به وصیت او، صحف قرآنى را که در زمان خلافت ابوبکر تدوین شده بود، نزد خود نگهدارى می‌کرد و هنگامى که عثمان دست به تدوین نهایى قرآن و یکى نمودن مصاحف زد، آنها را در اختیار عثمان نهاد و پس از اتمام کار، آن صحف به حفصه برگردانده شد (بخارى، ۱۴۰۱، ج ۵، ص ۲۱۰ـ۲۱۱؛ابن ابی‌داوود، ص ۱۵ـ۱۶، ۲۶). اینکه چرا این صحف نزد حفصه به امانت سپرده شده بود نه نزد خلیفه بعدى، به این سبب دانسته شده که وى کتابت می‌دانسته و حافظ قرآن بوده، و درضمن معلوم نبوده که خلیفه بعدى چه کسى است؛ازاین‌رو، وى بهترین کس براى نگهدارى صحف تلقى شده بود (صالح، ص ۷۷).

شوالى، براساس پاره‌اى روایات (رجوع کنید به بخارى، ۱۴۰۷، ج ۶، جزء۳، قسم ۲، ص ۳۳۰؛ابن ابی‌داود، ص ۹۵ـ۹۷)، حدس‌زده است که حفصه دستور داده بود براى او مصحفى جمع و تهیه کنند (رجوع کنید به رامیار، ص ۳۹۵)، اما این حدس به عقیده رامیار (ص ۳۹۶) خیال‌بافى است.

پس از مرگ حفصه، مروان که حاکم مدینه بود، صحف قرآنى نزد وى را از برادرش گرفت و نابود کرد تا از اختلاف آن صحف با مصحف رسمی‌اى که عثمان فراهم کرده بود، جلوگیرى کند (زبیربن‌بکّار، ص ۴۰؛بلاذرى، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۶۰؛ابن‌ابی‌داوود، ص ۲۸). این خبر با خبر دیگر درباره تدوین قرآن در زمان عثمان که وى تمام مصاحف را براى از بین بردن اختلاف نابود کرد ناسازگار است (رجوع کنید به ابن‌ابی‌داوود، ص ۱۹ـ۲۰، ۲۷، ۳۰، ۴۳).

از سوى دیگر گفته شده است که عثمان دستور داد از همان مصحفِ تدوین شده زیدبن ثابت* که نزد حفصه بوده است، کتابت کنند، اما بعدها مروان، از بیم اختلاف میان این مصحف با مصاحف متداول، آن را از بین‌برده است (همان، ص ۲۸، ۳۲). در خبر اخیر به مصحف حفصه، که همان مصحف تدوین شده زید است، اشاره نشده است. همچنین در برخى اخبار تدوین قرآن، نام حفصه به صورت حفصهبن عمران یا حفصه، بدون اشاره به اینکه وى دختر خلیفه دوم بوده، آمده که فرد دیگرى جز حفصه است (همان، ص ۲۶ـ۲۷).

به‌گزارش ابن ابی‌داوود (ص ۱۲ـ۱۴)، خلیفه دوم به زیدبن ثابت اصرار کرد قرآنى تدوین کند و همین امر دلالت دارد بر اینکه مصحفى نزد حفصه وجود نداشته است. همچنین گفته شده مصحفى که نزد حفصه بوده، همان مصحفى است که زیدبن ثابت به اصرار عمر تدوین کرده است (همان، ص ۱۴ـ۱۶، ۲۸). تناقضات جدّى میان اخبار راجع به مصحف حفصه نشان می‌دهد که دست کم برخى از این اخبار بعدها رواج یافته است.

از دیگر رویدادهاى زندگى حفصه، تصمیم وى در همراهى با عایشه در خروج بر حضرت على علیه‌السلام و وقوع جنگ جمل* است که برادرش او را از این تصمیم منصرف نمود (محمدبن‌جریر طبرى، تاریخ، ج ۴، ص ۴۵۱، ۴۵۴؛ابن ابی‌الحدید، ج ۶، ص ۲۲۵).

هنگامى که حضرت على علیه‌السلام به ذی‌قار رسید، عایشه به حفصه نامه‌اى نوشت و در آن از محاصره شدن حضرت على و یارانش براى وى توضیح داد، حفصه هم از سر شادمانى، کودکان بنی‌تیم و عدى را جمع کرد و به کنیزکان خود دفهایى داد تا با خواندن اشعارى در این باب، شادى و پایکوبى کنند.

این خبر چون به امّسلمه، همسر پیامبر، رسید ناراحت شد و امّکلثوم، دختر حضرت على، به نیابت از او به‌طور ناشناس به مجلس شادى حفصه رفت و وى را سرزنش کرد و حفصه شرمنده شد و از این کار دست برداشت (مفید، ص ۲۷۶ـ ۲۷۷، ۴۳۱؛ابن ابی‌الحدید، ج ۱۴، ص ۱۳؛براى بحثى درباره نقش حفصه در منازعه میان على علیه‌السلام و عایشه رجوع کنید به د. اسلام، همانجا).

حفصه احادیثى از پیامبر اکرم، بیشتر درباره حج و نماز و ازدواج و روزه، نقل کرده است (براى متن این احادیث رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج ۶، ص ۲۸۳ـ۲۸۸؛طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۹ـ۲۱۸؛ابن‌کثیر، ج ۱۵، ص ۳۶۱ ـ۳۸۵) و کسانى چون برادرش عبداللّه‌بن عمر، عبداللّه‌بن صفوان جَمحى، و عمروبن رافع از او روایت کرده‌اند (مِزّى، ج ۳۵، ص ۱۵۴). بَقْی‌بن مَخْلَد*، در مسند خود، شصت حدیث از حفصه نقل کرده است (رجوع کنید به ذهبى، ج ۲، ص ۲۳۰).

در متون فقهى اهل‌سنّت، پاره‌اى از اجتهادات فقهى حفصه ذکر شده است (رجوع کنید به خرّاط، ص ۸۵ـ۹۲). ابن ابی‌طاهر (ص ۳۶ـ۳۸) دو خطبه از خطبه‌هایى را که به نقل از حفصه شهرت داشته، نقل کرده است (نیز رجوع کنید به خرّاط، ص ۹۴ـ ۱۰۸). ابن‌شهر آشوب (ج ۳، ص ۴۰۳) از حفصه شعرى در مدح حضرت فاطمه علیهاالسلام نقل کرده است.

رحلت

درباره تاریخ وفات حفصه اختلاف‌نظر وجود دارد (رجوع کنید به ابن‌عبدالبرّ، قسم ۴، ص ۱۸۱۲؛ابن‌حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۵۸۳)، اما بیشتر مورخان، از جمله ابن‌سعد (ج ۸، ص ۸۶) و زبیربن بکّار (ص ۴۰)، سال ۴۵ را ذکر کرده‌اند. مروان، که در آن هنگام امیر مدینه بود، بر جنازه وى نماز خواند (ابن‌سعد، همانجا؛قس احمدبن عبداللّه طبرى، ص ۶۹، که گفته برادر حفصه، عبداللّه‌بن عمر، بر او نماز گزارد). جسد او را در گورستان بقیع (رجوع کنید به بقیع الغَرقَد*) دفن کردند (ابن‌سعد؛زبیربن‌بکّار، همانجاها؛طبرانى، ج ۲۳، ص ۱۸۹).



منابع :

(۱) ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بی‌تا.)؛
(۲) ابن‌ابی‌داوود، کتاب‌المصاحف، بیروت ۱۴۰۵ /۱۹۸۵؛
(۳) ابن‌ابی‌طاهر، بلاغات‌النساء، چاپ یوسف بقاعى، بیروت ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛
(۴) ابن‌حجر عسقلانى، الاصابه فى تمییزالصحابه، چاپ علی‌محمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۵) ابن‌حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت : دارصادر، (بی‌تا.)؛
(۶) ابن‌سعد (بیروت)؛
(۷) ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، چاپ یوسف بقاعى، قم ۱۳۸۵ش؛
(۸) ابن‌عبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ علی‌محمد بجاوى، قاهره (۱۳۸۰/ ۱۹۶۰)؛
(۹) ابن‌قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰؛
(۱۰) ابن‌کثیر، جامع المسانید و السنن الهادى لاقوم سنن، چاپ عبدالمعطى امین قلعجى، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛
(۱۱) ابن‌هشام، السیرهالنبویه، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، بیروت: داراحیاء التراث‌العربى، (بی‌تا.)؛
(۱۲) معمربن مثنى ابوعبیده، تسمیه أزواج‌النبی‌صلی‌اللّه‌علیه‌و سلم و اولاده، چاپ کمال یوسف حوت، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
(۱۳) محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، (چاپ محمد ذهنی‌افندى)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
(۱۴) همو، کتاب‌التاریخ‌الکبیر، (بیروت ?۱۴۰۷/ ۱۹۸۶)؛
(۱۵) احمدبن یحیى بلاذرى، فتوح‌البلدان، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمرانیس طبّاع، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛
(۱۶) همو، کتاب جُمَل من انساب الاشراف، چاپ سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛
(۱۷) امینه خرّاط، امّالمؤمنین حفصه بنت عمر: الصّوّامه القوّامه، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛
(۱۸) ذهبى؛
(۱۹) محمود رامیار، تاریخ قرآن، تهران ۱۳۶۲ش؛
(۲۰) زبیربن بکّار، المنتخب من کتاب أزواج النبى صلی‌اللّه‌علیه‌وسلم، چاپ سکینه شهابى، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۲۱) محمدبن ادریس شافعى، الاُمّ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۲۲) صبحى صالح، مباحث فى علوم‌القرآن، بیروت ۱۹۶۸، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش؛
(۲۳) سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم الکبیر، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، چاپ افست بیروت ۱۴۰۴ـ?ـ۱۴۰؛
(۲۴) احمدبن عبداللّه طبرى، السَّمط الثَّمین فى مناقب أمّهات المؤمنین، قاهره (۱۴۰۲/ ۱۹۸۳)؛
(۲۵) محمدبن جریر طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(۲۶) همو، جامع؛
(۲۷) مالک‌بن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره) ۱۳۷۰/۱۹۵۱؛
(۲۸) یوسف‌بن عبدالرحمان مِزّى، تهذیب الکمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛
(۲۹) محمدبن محمد مفید، الجمل و النُصره لسیدالعتره فى حرب‌البصره، چاپ على میرشریفى، قم ۱۳۷۴ش؛
(۳۰) علی‌بن احمد واحدى نیشابورى، اسباب نزول‌القرآن، روایه بدرالدین ابی‌نصر محمدبن عبداللّه ارغیانى، چاپ ماهر یاسین فحل، ریاض ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛

(۳۱) EI2, s.v. “Hafsa” (by L. Veccia Vaglieri).

دانشنامه جهان اسلام جلد ۱۳

زندگینامه جُوَیریه‌ بنت‌ حارث‌ همسر حضرت رسول اکرم (ص)

 یکی‌ از همسران‌ پیامبر اسلام‌ صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم‌. نام‌ اصلی‌ وی‌ بَرَّه‌ بود (به‌معنای‌ حلقه‌ در بینی‌، و در باره زن‌، کنایه‌ از زن‌ زیبایی‌ است‌ که‌ همسر خود را در بند خود می‌آورد) که‌ پیامبر اکرم‌ بعد از ازدواج‌ با او، به‌سبب‌ ناخوشایند داشتن‌ این‌ نام‌، آن‌ را به‌ جویریه (مصغّر جاریه) تغییر دادند (واقدی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۴۱۲؛ ابن‌سعد، ج‌ ۸، ص‌ ۱۱۸ـ ۱۱۹).او نیز همچون‌ دیگر همسران‌ پیامبر ملقب‌ به‌ اُمّ المؤمنین‌ بود و چون‌ به‌ قبیله بنی ‌مُصْطَلَق *، از منطقه خُزاعَه، تعلق‌ داشت‌ نسبتهای‌ مصطلقیه و خزاعیه را برای‌ وی‌ ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به سمعانی‌، ج‌ ۵، ص‌ ۳۱۲؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، ج‌ ۷، ص‌ ۵۶۵).

بنا بر گزارش‌ واقدی‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۴۰۴ـ۴۱۲) و ابن‌سعد (ج‌ ۲، ص‌ ۶۳ـ۶۴، ج‌ ۸، ص‌ ۱۱۶ ـ۱۱۷)، او دختر حارث‌بن‌ ابی‌ضرار، رئیس‌ قبیله بنی‌مصطلق‌، بود و در غزوه بنی‌مصطلق‌ که‌ همسرش کشته‌ شد و خودش‌ به‌ اسارت‌ در آمد، از رسول‌اکرم‌ درخواست‌ کمک‌ کرد، پیامبر وی‌ را خرید و آزاد کرد، اما جویریه‌ پس‌ از آزادی‌، به‌ پیشنهاد پیامبر، به‌ عقد حضرت‌ در آمد.

پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم‌ به‌ عنوان‌ مهریه او، چهل‌ تن‌ را آزاد کردند و به‌ روایتی‌، مسلمانان‌ در تأسی‌ به‌ پیامبر، همگی‌ اسیران‌ این‌ جنگ‌ را آزاد کردند. با توجه‌ به‌ این‌ گفته جویریه‌، که‌ وی‌ هنگام‌ ازدواج‌ با پیامبر بیست‌ ساله‌ بوده‌ (ابن‌سعد، ج‌ ۸، ص‌ ۱۲۰)، تاریخ‌ تولد او دو سال‌ قبل‌ از بعثت‌ پیامبر (پانزده‌ سال‌ قبل‌ از هجرت‌) بوده‌ است‌.

نام‌ جویریه‌ در سلسله‌ سند برخی‌ روایات‌ آمده‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به بخاری‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۴۸؛ ابن‌حجر عسقلانی‌، ج‌ ۷، ص‌ ۵۶۶ـ۵۶۷). از جمله‌ راویان‌ او، عبداللّه‌بن‌ عباس‌ (متوفی‌ ح ۷۰) و مجاهدبن‌ جَبر مکی‌ (متوفی‌ ۱۰۴) بودند (مزّی‌، ج‌ ۳۵، ص‌ ۱۴۶).

در برخی‌ اخبار در سبب‌ نزول‌ آیه ۵۱ سوره احزاب‌، که‌ پیامبر را در طلاق‌ همسرانش ‌مخیر کرده‌، جویریه‌ یکی‌ از آن‌ همسران‌ پیامبر ذکر شده‌ است‌ که‌ پس‌ از نزول‌ این‌ آیه‌، پیامبر از آنان‌ کناره‌گیری‌ نمود (رجوع کنید به طبری‌؛ طبرسی‌، ذیل‌ آیه‌).

جویریه‌ در سال‌ ۵۶، در زمان‌ خلافت‌ معاویه‌ (حک: ۴۱ـ۶۰)، در مدینه‌ درگذشت‌ و مروان ‌بن‌ حکم‌، والی‌ آنجا، بر جنازه او نماز خواند (ابن‌سعد، همانجا؛ قس‌ ابن‌عساکر، ج‌ ۳، ص‌ ۲۱۹ در ۶۰، ص‌ ۲۲۰ در ۶۵).



منابع‌:

(۱) ابن‌حجر عسقلانی‌، الاصابه فی‌ تمییز الصحابه، چاپ‌ علی‌ محمد بجاوی‌، بیروت‌ ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۲) ابن‌سعد (بیروت‌)؛
(۳) ابن‌عساکر، تاریخ‌ مدینه دمشق‌، چاپ‌ علی‌ شیری‌، بیروت‌ ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۱؛
(۴) محمدبن‌ اسماعیل‌ بخاری‌، صحیح‌ البخاری، [چاپ‌ محمد ذهنی‌ افندی]، استانبول‌ ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
(۵) سمعانی‌؛
(۶) طبرسی‌؛
(۷) طبری‌، جامع‌؛
(۸) یوسف‌بن‌ عبدالرحمان‌ مزّی‌، تهذیب‌ الکمال‌ فی‌ اسماء الرجال، چاپ‌ بشار عواد معروف‌، بیروت‌ ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛
(۹) محمدبن‌ عمر واقدی‌، کتاب‌ المغازی‌ للواقدی، چاپ‌ مارسدن‌ جونز، لندن‌ ۱۹۶۶٫

دانشنامه جهان اسلام  جلد ۱۱