بیانات وفرمایشات آیت الله کشمیری در مورد اذکار و اوراد

 

اذکار و اوراد

سیره و روش علماى اخلاق و عرفان نسبت به یکدیگر فرق مى ‏کند، و هر کدام طریقى خاصّ در راه رسیدن به حقّ دارند.
سیره استاد نسبت به عموم و تلامذه خاصّ فرق مى ‏کرد. هرکس طلب اوراد و ادعیه و توسّلاتى مى‏ نمود، عطا مى‏ کردند. امّا نسبت به خواص دستور تفکر و تعقل مى‏ دادند و نکات ضعف و قوّت و آثار وضعى و اخروى را متذکّر مى‏ شدند. بعضى که طریق بعضى عرفا را داشتند خیال مى‏ کردند استاد فقط ذکر مى ‏دهند، که این طور نبود، و همیشه مى‏ فرمودند:

«اذکار و ادعیه با شرایط تأثیر مى ‏گذارد و مراقبه حرف اوّل از شرایط لازم است.»

چنانچه بارها از مرحوم آقاى قاضى نقل نمودند.

استاد نوع اذکار، از نظر کمّى و کیفى، لفظى و قلبى، زمانى و مکانى، روحى و جسمى، دنیوى و اخروى را براى خواص متذکّر مى ‏شدند، و این رشته کار ساده و آسانى نیست؛ بلکه کسى بتواند که خود راه رفته باشد و هم حاذق به طالبان راه باشد. مثلاً بعضى اوراد براى قوى شدن اراده، و بعضى براى رؤیت ارواح و تعدادى براى زیاد شدن رزق، و دسته‏اى براى توحید و فناءِ فى‏اللَّه، و تعدادى براى محبّت مى‏ باشد. از نظر استاد مثلاً براى توحید بعضى اذکار فقر ظاهرى مى ‏آورد و بعضى ‏ها نمى ‏توانند تحمل کنند، لذا متذکّر آثار مى‏ شدند. و حضرت استاد میان افراد مجذوب و غیر مجذوب فرق مى ‏گذاشتند. چه میل کلّى و جزئى فاصله بسیار دارد و ثمرات روحى و مزاجى هم تفاوت اندک ندارند.

اگر شنیدید ایشان در نجف در مدّت معیّنى با رعایت تروک مضبوطه روزى هفتاد هزار «اللَّه اللَّه» مى ‏گفتند و از حال مى‏رفتند و مى‏ افتادند، باید دریافت در کنار امام الموحّدین و جذبه توحیدى، این میل و اراده قوّت پیدا مى ‏کند. شاید کسى بگوید چه فایده‏ اى دارد؟ معلوم است، کسى که این راه را نرفته و چشیدنى‏ هاى این طریق را نچشیده است، فرضاً اگر فایده‏ اش هم برایش گفته شود، کجا که بتواند آن گوینده را به کار بیندازد؟ (آفتاب خوبان ص ۴۸و۴۷)

در کتاب‏هاى سیر و سلوک در باب ذکر آن قدر تقسیمات نوشته ‏اند که خواننده را دچار حیرت مى‏ کند. عمده در این باب اینست که یاد حق و محبوب اگر به زبان باشد آن را ورد مى ‏گویند، به لفظ تنها باشد قالبى، و اگر به معنى لفظ توجه شود، نفسى مى‏ گویند.
ورد اگر عدد داشته باشد، حصرى و اگر بى ‏عدد باشد اطلاقى گویند. ذکر اگر به لسان نباشد و در قلب و روح توجه کند، آنرا خفى گویند.
عمده در ورد و ذکر توجه به مذکور است. اگر به معناى لفظى ذکر و ورد توجه شود از درجه پائین‏ ترى برخوردار است که بستگى به ذاکر دارد تا چه اندازه توجه و مراقبه دارد.
در مورد ذکر لفظى اگرچه ذاکر مراتب و کمالات آن‏را لحاظ نکند، حداقل یک عضو یعنى زبان مشغول مى‏شود و از گناه مصون مى ‏ماند.

حضرت استاد مى ‏فرمود: تأثیر اذکار به کمالش که جمیع شرایط را دارا باشد است که متأسفانه خیلى ‏ها به این نکته دقیق توجه ندارند!!
و همچنین اجازه صاحب‏نَفَس را دخیل مى‏دانستند و آن‏را همانند اجازه طبیب به مریض‏ها، در کمیّت و کیفیت لازم و ضرورى مى‏ دانستند، چه آنکه قابل و ناقابل با هم فرق مى‏ کنند و مزاج و اعصاب هم متفاوت مى ‏باشد و رعایت حال طالب ذکر، اولى و بسیار مهم است.

اما سیره ایشان در دادن اوراد و اذکار این بود که شخص را محروم نمى ‏کردند، لکن بعضى‏ ها را لایق نمى ‏دیدند و عدد کثیرى به آن‏ها مى ‏داد که طرف نمى‏ توانست به جا بیاورد که حقیر بارها این سیره ایشان را در عدم نتیجه مشاهده کردم و به بعضى اعداد را متذکر مى ‏شد امّا طالب شرایط را نمى ‏توانست جمع کند و مى‏ فرمود: شما هم خدا را مى‏ خواهید و هم خرما را، و اخلاص را شرط کمال مى ‏دانستند.
و بارها مى ‏فرمودند: اهل ذکر از هر طایفه که باشند، نباید آنها را اذیّت و آزار کرد که اثر سوء دارد.

نکته دیگر آنکه، اکثریت اذکارى را که به قابلان و طالبان مى ‏دادند، خودشان به آن در گذشته عامل بودند و ملبّس به لباس ذاکریت بودند و به عبارت دیگر، ریاضت آن ذکر را کشیده بودند.
از نکات دیگر که متذکّر مى ‏شدند، مداومت بر اذکار بود اگر چه کم باشد تا یک حول و سنه، چنانکه در زیارت شعبانیه آمده است «اَسئَلُکَ أن تَجعَلَنى مِمَّن یُدیمُ ذِکرَکَ» خدایا از تو مى‏ خواهم مرا از آنان قرار دهى که دائم به یاد تو هستند.

در کتاب اصول کافى از امام صادق‏ علیه السلام تأثیر ذکر را بعد از یک سال متذکر شده است.
مرحوم استاد مجذوب بودن و عشق به یاد محبوب را چیزى بسیار مهم مى‏ دانستند که اگر آمد انسان از خیلى مسائل که متذکر آنها مى ‏شود دست مى ‏کشد، چنانکه در زیارت شعبانیه آمده است: «الهى و الهِمنى وَلهاً بِذِکرِکَ اِلى ذِکِرک» خدایا مرا واله یاد خود براى خودت گردان.
اذکارى که تعدادش بسیار بود را مى‏ فرمودند: در زمانى شروع شود که قمر زائدالنّور باشد مانند شبهاى نیمه ماه.

براى کسانى که ابتداى کارشان در سلوک است مى ‏فرمودند: شروع از اذان صبح به بعد (یعنى بین ‏الطلوعین) بهتر است. ذکر هر وقت گفته شود خوب است لکن مى‏ فرمودند: شرایط از زمان، مکان، اخلاص، مراقبه و مانند اینها جمع باشد در کمال آن مؤثر است، بارها و بارها مى ‏فرمودند: با مراقبه اثر اذکار، زودتر ظاهر مى ‏شود.

وقتى از جنابش سؤال شد که ذکر بلا و مریضى هم مى ‏آورد؟ مى‏ فرمود: یاد خدا و ادعیه، شفابخش است مگر تسخیرات و امثال آن که نکبت آور است، و یا اذکارى که از نظر کمّى و کیفى سنگین باشد و عوارضى براى خواننده آن داشته باشد، مانند کسى که مى ‏خواهد اراده‏اش قوى شود ذکرى مى‏ خواند که بسیار مى ‏خواهد دنیایش خوب شود که با هم سازگارى ندارد و عوارض دارد. حقیر نمونه ‏اى از این باب هم که از جنابش به یادگار مانده دارم (افاض اللَّه علینا من منهجه و جعلنا من المؤذین لحقوقه).

معمولاً به سه ذکر نسبت به سائلان اهتمام تام داشتند:

«یا حىُّ یا قیّوم»، «بسم‏ اللَّه‏ الرّحمن‏ الرّحیم» که این دو را اسم اعظم مى ‏دانستند و «ذکر یونسیه».

مى ‏فرمودند:«یا مُفَتَّحَ الاَبواب یا مُقَلِّبَ القلُوبِ وَ الابصار یا دَلیلَ المتحیِّرین یا غیاثَ المُستَغیثین تَوَکَّلتُ عَلَیکَ یا رَبِّ وَاقضِ حاجَتى وَاکفِ مُهِمّى وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّهَ الّا بِااللَّهِ العَلىِّ العَظیم و صلَّى اللَّهُ على مُحَمَّد وَ آلِهِ اجمَعین» صد مرتبه براى قضاء حوائج.

ذکر «یاحىُّ یاقیّوم» روزى ۴۰۰۰۰ بار براى نورانیت قلب و درک مطالب و کشف ضمایر و رزق.

و روزى ۱۲۰۰۰ مرتبه به اضافه «یا مَن لا اِلهَ اِلّا انتَ» به عدد خاص.

«یاحىُّ یاقیّوم۸۸۷ مرتبه به اضافه «یا مَن لا الهَ الّا انتَ» براى نورانیت قلب.

ذکر «یاحىُّ یاقیّوم بِرَحمَتِکَ اَستَغیثُ» به عدد خاص براى روحانیت و معنویت.

ذکر «فرد حىّ قیّوم حَکَم قُدُّوس سَیَجعَلُ اللَّه بَعدَ عُسر یُسراً» به عدد خاص صبح‏ها براى دم عیسوى، شفاى مریض و آسان شدن امور و رزق.

۱۰۰۰ مرتبه «اللّهمَّ العَن معاوِیَه بنِ اَبى سُفیان» براى قضاء حوائج.

صلوات در مدّت سه ماه براى قضاء حوائج به عدد خاص فرمودند: دوبار خودم انجام دادم.

۱۴۰۰ صلوات نذر موسى ‏بن جعفرعلیه السلام براى حوائج.

«اَستَغفِراللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَىُّ القَیُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الاِکرام وَ اَتوبُ اِلَیه» سه مرتبه بعد از هر نماز براى نورانیت دل.

«اللَّهُ الصَّمَد» براى قوى شدن اراده به عدد کثیر، اما «اللَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَىُّ القیُّوم» روزى ۱۰۰۱ مرتبه، بعد از نماز صبح براى نورانیت قلب به روش خاص.

«هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ الحىُّ القَیُّومُ القَدیرُ المُرید السَّمیعُ البَصیر» به عدد خاص براى خوب شدن مریض و دم عیسوى.

روزى ۱۰۰۰۰۰ مرتبه «اللَّه ‏اللَّه» در مدت هفتاد روز با شرایط، براى صفاى باطن و لقاء اللَّه و مکاشفات.

«لا حَولَ و لا قُوَّهَ الّا بِاللَّه» روزى صد مرتبه براى دور نمودن هفتاد نوع بلا که آسان‏ترین آن غم و اندوه است.

اواخر عمر استاد که در سکوت مطلق بودند و تفکر مى‏ کردند، یک مرتبه «لااله ‏الّااللَّه» مى ‏گفتند، و بسیار هم به این سیره پایبند بودند.

ذکر «لااله‏ الّااللَّه» روزى ۱۲۰۰۰ مرتبه و عدد کبیر ۷۰۰۰۰ بار براى کشف و قضاء حوائج، لکن چون نفى هر نوع غیر حق در آن است عوارض هم دارد مانند فقر.

گفتن «لااله‏ الّااللّه» براى نفى خواطر خوب است.

عدد «استغفار» براى سالکین ابتداء راه روزى ۱۰۰۱ مرتبه است و عدد ۳۰۰۰۰ براى آمرزش گناهان و براى اداى قرض نافع است.

۷۰ مرتبه «استغفار» بعد از نماز عصر براى روشنایى دل، چنانکه امام صادق‏ علیه السلام فرمود: هفتصد گناه را خدا بیامرزد.

۱۰۰ مرتبه«استغفار» هنگام خوابیدن، براى آمرزش گناهان.
مرحوم سید على آقا قاضى ‏قدس سره به این دو استغفار سفارش مى ‏کردند.

ذکر «یالطیف» شب جمعه به عدد خاص براى تنویر قلب و دیدن انوار الهى مؤثر است.

نوشتن هفت سلام قرآنى:«سلام على نُوح فِى العالَمین»، «سلام عَلى ابراهیم» و… با زعفران براى شفاء مریض.

براى رؤیت ملک و فرشته: «یا طاطائیل یا دَریائیل…» به عدد خاص و زمان خاص با شرایط با اجازه استاد.

«یاکریم الوَهّاب ذُوالطَول» به عدد خاص براى رزق.

«یا وَدُود» براى حبّ به عدد خاص.

«یا حافِظاً لا یَنسى…» براى حفظ متاع و اطعمه.

«سُبحانَ‏ اللَّه وَ الحَمدُلِلّهِ و لاالهَ ‏الَّااللَّه وَ اللَّه ‏اکبر» تسبیحات اربعه بعد از هر نماز، ۳۰ مرتبه، براى نورانیت قلب.

«یا قاضى الدُّیُونِ مُن خَزائِنِکَ المَکنُونِ الَّتى هِىَ بَینَ الکافِ و النّون اقضِ دَینى وَ دَینَ کُلِّ مَدیُون» براى اداى قرض و دین.

«هُوَ الحَىّ» صبح‏ها براى حیات بدن، روح و دفع سکته.

«یا مُنعِم» به عدد ۱۲۰۰۰ براى رزق.

نمونه‏ اى از اذکار آن استاد زنده ‏یاد را به عنوان تبرک نقل کردیم (نه به عنوان دستور) چه آنکه قابلیت‏ ها فرق مى‏ کند و امراض هم متفاوت است و دواها گوناگون است و هم استاد حاذق صاحب نَفَس در اجازه شرط است و حقیر هم لاشى‏ء هستم. زمان و مکان و نیّت و استعداد افراد فرق مى ‏کند، آثار هم بالنّسبه متفاوت است، مثلاً ذکر «لا هُوَ الّا…» براى محبّت الهى است، از سید على آقا قاضى ‏قدس سره به ما رسیده و اجازه در عدد حتماً شرط است. لذا آنچه متذکر شدیم دستورالعمل نبوده، فقط تیمناً آن را ذکر نمودیم.

حقیر گوید: چون بخل در افاضه، مطالب استاد به دیگران را ندارم، اذکار را درج کردم. لکن خواهش دارم به جز بعضى از اذکار مانند استغفار و صلوات و امثال اینها، حتماً در بقیه از استاد حاذق اجازه گرفته شود.

مرحوم سید على آقا قاضى، در دستورالعملى به مرحوم سید محمّدحسن الهى طباطبائى، برادر علامه طباطبائى چنین مى ‏نویسد: از دادن اوراد به غیر، مضایقه نیست الّا اینکه محل را ملاحظه نمایید، تا طالب صادق ندیدید، ندهید، اِذاعه اسرار حرام است. (روح وریحان: ص ۸۴ الى ۹۱)

بعضى ذاکرین که شب‏ها ذکر مى ‏گویند خواب روضه امامان و بکاء بر آنان را مى ‏بینند، دلیل بر چیست؟
ج: دلیل اتصال و نزدیکى به آنان است. (آفتاب خوبان: ص ۷۳ و ۷۴)

بعضى اوراد و اذکار مختلف مى ‏گویند و به هدف نمى ‏رسند، علتى دارد؟
ج: اوراد مختلف به خاطر موضوعات و اهداف مختلف گاهى دفع مى ‏شوند (همانند داروهاى گوناگون براى امراض متعدد). (آفتاب خوبان: ص ۷۴)

دفتر اذکارى از بزرگان این طریق بعد از وفات به دست بعضى مى ‏افتد آیا طرف اهل نباشد مى ‏تواند استفاده ببرد؟
ج: بلاشک خیر! (آفتاب خوبان: ص ۷۳)

در دادن اذکار نسبت به افراد، در اعداد، متفاوت اجازه مى‏ دهید، سبب چیست؟
ج: صاحب الذکر اجازه دارد هر عددى که مناسب دانست به طالب و قابل به همان اندازه بگوید. (آفتاب خوبان: ص ۷۴)

ذکر «اللَّه» بالاتر است یا ذکر «هو»؟
ج: ذکر «هو» اشاره به ذات و هویّت مطلقه است، امّا ذکر «اللَّه»، اسم ذاتى است که جامع صفات کمالیه و جمالیه مى‏ باشد، لذا بالاتر است. (آفتاب خوبان: ص ۷۴)

گویند: ابوسعید ابوالخیر براى سالکین به تناسب افراد ذکر اسماءاللَّه مى‏ داد مثلاً براى رزق، یا رزاق و… به چه عددى حساب مى‏ کرده که آن اسم را مى ‏داده؟
ج: به عدد اسماء الهى و اسم خود و مادر، یا به عدد (ابجد کبیر) اسم خود و مادر، جمع زده شود و گفته شود.

چرا به نام خود و مادر، نه پدر جمع زده شود؟
ج: چون مادر به انسان نزدیک‏تر و زحمتش بیشتر بوده است. (آفتاب خوبان: ص ۷۶)

عده‏ اى در کتاب‏ها نوشته‏ اند از احوالات بعضى عرفا که ذکر از حضرت خضر گرفته‏ اند. آیا صحّت دارد؟
ج: آرى. (آفتاب خوبان: ص ۷۶)

براى نفى خواطر چه ذکرى خوب است؟
ج: ذکر «لااِله‏ الّااللَّه». (آفتاب خوبان: ص ۷۶)

براى عصبانیت چه ذکرى خوب است؟
ج: لا اله الا الله. (صحبت جانان: ص ۱۹۲)

عدد استغفار براى مبتدئین راه عرفان چه عدد است؟
ج: هزار و یک مرتبه. (آفتاب خوبان:ص ۷۱)

براى عافیت چه ذکرى خوب است؟
ج: «لا حَولَ وَ لا قُوَّهَ الّا باللَّه» روزى صد مرتبه، چنانکه در روایت آمده هفتاد نوع بلا از انسان دور مى‏شود که آسان‏ترین آن غم و اندوه است. (آفتاب خوبان: ص ۷۵)

براى تنویر قلب ذکر تسبیحات اربعه چه عددى خوب است؟
ج: سى مرتبه بعد از هر نماز. (آفتاب خوبان: ص ۷۵)

شما از یکى از اساتید خود تقاضاى دستورى کردید که محتاج خلق نشوید، آن چه بود؟
ج: آیه «اَلَیسَ اللَّهُ بکافّ عَبدَهُ» (زمر ۳۶) را با عدد معین به شرط ملازمت به من دادند. (آفتاب خوبان: ص ۸۷)

گاهى دنیا در نظر انسان تکرارى و بى‏ معنا جلوه مى ‏کند، و شخص مى‏ گوید: در اینجا چه فایده‏ اى براى ماندن است؟
ج: شما در این وقت یک لااله‏ الّااللَّه بگویید بهتر از دنیا و مافیها مى ‏باشد. (آفتاب خوبان: ص ۱۰۴)

آیا از سید على آقا قاضى درباره کیمیا سؤال کردید؟
ج: از ایشان خواستم، فرمود: فردا نزدم بیا، فردا رفتم فرمود: بسیار بگو «اللّهُمَّ اَغنِنى بِحَلالِکَ عَن حَرامِکَ وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواکَ». (آفتاب خوبان: ص ۱۰۳)

ذکر و فکر با دستور استاد حاذق، سریع‏تر و بهتر پیش مى ‏رود. (آفتاب خوبان: ص ۵۳)

آثار و ابعاد ذکر 

زمانى مرحوم استاد به یکى از تلامذه دستور ذکرى را دادند. بعد از اتمام آن، خدمت استاد عرض کرد: نتیجه‏اى نگرفتم!
فرمودند: شما هم خدا را مى‏خواهید و هم خرما را!!

نظر مبارکشان این بود که گاهى یک اسم یا دعا چند خاصیت و آثار دارد، بستگى به نیت ذاکر هم دارد… مثلاً ذکر «یا وَدُود» مى‏فرمودند: هم براى دوستى خدا خوانده مى‏شود و هم براى محبوب شدن خلق. بستگى به نیت خواننده دارد و آثار هم تابع ذاکر است مگر اینکه به حکمت حکیم استجابت آن صلاح نباشد. (صحبت جانان: ص ۱۷۴ و ۱۷۵)

 آنقدر بگوید تا نفس قطع شود

 از اثر ذکر توحیدى، که در نَفس مى‏ تواند نقش ببندد تکرار به یک نَفَس است. در دعاى ابوحمزه ثمالى که در سحرهاى ماه رمضان خوانده مى‏شود و از امام سجادعلیه السلام نقل شده است سطر چهارم آمده است «ولم یرضک خرج عن قدرتک یارب یارب…» آنقدر بگوید تا نَفَس قطع شود.
مرحوم استاد مى ‏فرمود: ذکر توحیدیه «لااله ‏الااللَّه» یک نوع گفتنش اینست: لااله الااللَّه اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه آنقدر بگوید اللَّه تا نَفَس قطع شود تا انسان مستغرق اللَّه شود. (صحبت جانان: ص ۱۷۲ و ۱۷۳)

تبدیل ذکر

 یکى از شاگردان استاد گفت: «استاد ذکرى به عدد ۱۲۰۰۰ به من داد و یکى از خواص آن قوى شدن اراده بود.
روز اوّل ۶۰۰۰ مرتبه را صبح گفتم و بعد براى کارهاى روزمره حرکت کردم. ولکن هرجا که مى ‏رفتم درها بسته مى ‏شد و جوابم را با کلمات: «نه»، «نداریم»، «جاى دیگر برو»، «آدرس را نمى‏ دانم» مى ‏دادند. تعجب کردم که چه‏ طور امروز باب‏ها مغلق و راه‏ها مسدود مى شود»!
بعدازظهر خدمت استاد رسیدم و جریان صبح تا ظهر را نقل کردم. ایشان فرمود: «چون برخى اذکار آثار قدرتى دارد، بعضى افراد که به آن مشغول مى‏ شوند، کفش پایشان پاره مى‏شود». سپس فرمود:«این ذکر را ادامه ندهید». و ذکر جدیدى به من داد.
توضیح آن‏که لازمه مظهریت بعضى اسماءِ شدن، تخلیه دارایى و مغلق شدن راه‏هاست تا موحّد بتواند کاملاً در آن اسم مستغرق و آثار اصلیش را ادراک کند؛ ولکن آثار فرعى و جزئى، توان آن ندارند تا در اسرع و ابتداى امر خود را نشان دهند. (مژده دلدار: ص ۶۲ و ۶۳)

 اوقات زمانى اذکار

 استاد مى‏ فرمود: «بعضى اذکار با تعیین ساعت زمانى، لسانى یا قلبى بى ‏عدد گفته مى‏ شود». مانند:
۱٫ «یااللَّه»، «یارب» یک ساعت زمانى… .
۲٫ «لااله‏ الااللَّه»، «اللَّه‏ اللَّه»… تا قطع شود.
۳٫ «هو الحى» ۲۰ دقیقه الى نفس  ۳۰ دقیقه… .
 ۴٫ براى نفى خواطر «لااله‏ الااللَّه» بى‏ عدد… .
 ۵٫ ذکر «اللَّه» یک ساعت زمانى قلبى گفته شود.
 ۶٫ مداومت بر سوره قدر بى ‏عدد… .
 ۷٫ مداومت بر سوره توحید بى ‏عدد… .
۸٫ در شب، ذکر یونسیه هرچه بیشتر بهتر… .
۹٫ براى نزدیک شدن به امام زمان‏علیه السلام روزى یک ساعت با حضرت خلوت کردن و توجّه به حضرت داشتن. (مژ: ص ۷۲)

 زمان ذکر

ایشان بعضى اذکار را در طول روز به طور عموم دستور مى‏فرمودند، گاهى زمان سحر، بین‏الطلوعین و نیمه شب و گاهى افتتاح و اختتام را مثلاً شروع روز چهارشنبه و اختتام را روز جمعه هفته آینده مى ‏فرمودند. (میناگردل: ص ۹۶)
ذکر ابتداء از نیمه شب شروع شود یا وقت دیگر؟
ج: از بعد از اذان صبح شروع شود. (روح وریحان: ص ۱۳۸)

 مکان ذکر

بعضى اوراد را مشروط به مکان واحد مى‏دانستند و مسافرت در آن اربعین را روا نمى‏دانستند و جایگاه، رو به قبله بودن و نوع نشستن را متذکّر مى‏ شدند. لذا در کتابهاى قدما، خط کشیدن دور جایگاه ذکر، و داشتن اطاق خاص (چله خانه) را مى‏ بینید مسطور است. (میناگردل: ص ۹۷)

در هر حال ذکر

 آقاى کشمیرى ویژگى عجیبى در ذکر داشت. در هر حال ذکر مى ‏گفت و خیلى حال عجیبى داشت. کسى را هم راه نمى‏ داد. اگر هم کسى بود، ایشان آن‏قدر مشغول ذکر بود که فرصتى را که با کسى صحبت کند نداشت و این اواخر مخصوصاً بیشتر در حال ذکر درونى بود. (میناگردل: ص ۷۶)

 ذکر قلبى

سؤال کردم در جوانى به عددهاى زیاد و ساعتهاى زیاد ذکر مى ‏گفتید، اما الان نمى ‏بینم! فرمود: الان بیشتر مشغول هستم، امّا اذکارى که مى ‏گویم حروف شفایى ندارد، قلبى به ذکر مشغول هستم. (میناگردل: ص ۶۱ و ۶۲)
آیا اذکار قلبى از لفظى بهتر است؟
ج: ذکر قلبى مراقبه آن از ذکر لفظى بیشتر است لذا اثرش هم بیشتر است. (روح وریحان: ص ۱۳۶)
  اذکار قلبى آیا عدد دارند؟
ج: بعضى از آنها عدد دارند، لکن بیشتر با ساعات زمانى گفته شود بهتر است.
براى نمونه یکى را بفرمایید تا استفاده ببریم؟
ج: مانند ذکر «هو الحىّ» که براى تقویت روح و قلب خوب است و نیم ساعت زمانى در جاى خلوت با توجه گفته شود. (آفتاب خوبان: ص ۷۲)
  اذکار قلبى گفته شود به عدد بهتر است یا به زمان؟ (آفتاب خوبان: ص ۷۴)
ج: مرحوم شیخ مرتضى طالقانى ذکر قلبى را نیم ساعت زمانى مى‏ فرمودند؛ اگر یک ساعت زمانى شود بهتر است مانند ذکر «اللَّه» که بى‏ عدد قلباً گفته شود نافع است. (آفتاب خوبان: ص ۷۵)
  شما دستور ذکر «حىّ و قیّوم» مى ‏دهید. آیا قلبى گفته شود اثرش بیشتر نیست؟
ج: چرا، در ذکر قلبى توجه و مراقبه آن بیشتر از لفظى و اثرش هم بهتر است. (آفتاب خوبان: ص ۷۶)

ذکر یونسیه

ذکر یونسیه مراد آیه ۸۷ سوره انبیاء است: «لا الهَ الّا انتَ سُبحانَکَ انّى کُنتُ مِنَ الظّالِمین» سلسله عرفاى قرن اخیر، از آیت‏اللَّه سید على شوشترى، ملا حسینقلى همدانى، سید احمد کربلائى و سید على آقا قاضى تا جناب استاد، همگى اتفاق و تأکید بر این استغفار کامل آن‏هم در سجده داشتند.
اعداد آن ۷۰۰۰ ۳۰۰۰ ۱۰۰۱ ۷۰۰ ۴۰۰ بار مى ‏باشد که بستگى به دستور استاد و قابلیت طالب دارد. اما عدد ۴۰۰ براى همه، آن هم شب‏ها بعد از نماز عشاء تا هر وقت شب در سجده، نافع است. چون این ذکر به یک معنى استغفار است و هیچ عوارضى در آن نیست.

جنابش در آثار این ذکر مى‏ فرمودند:

 ۱- براى دیدن حالات برزخى مؤثر است، و در نجف برایم کراراً اتفاق مى‏ افتاد.
۲- براى تقویت نفس و قلب و مکاشفات بسیار خوب است.
۳- چیزى بهتر از ذکر یونسیه براى پیشرفت راه ندارم.
۴- براى رفع حجب و نوانیت مؤثر است.
۵- استجابت دعا و نجات مؤمنین، از طرف خدا شامل گوینده آن مى‏ شود.
۶- تجرد، با مداومت این ذکر حاصل مى‏ شود، چنانکه براى مرحوم سید هاشم حداد سه روز حالت تجرد برزخى اتفاق افتاد، که البته مکاشفه این طول زمانى را ندارد.

آخوند ملا حسینقلى همدانى فرموده بود: هر قدر در هر وقت بتوانید این ذکر را بگوئید، و مرحوم شیخ محمد بهارى در تذکره المتقین فرموده بود: «سالک در اواسط کارش این ذکر را بگوید.»
حضرت استاد از قول مرحوم سید هاشم حداد نقل کرد که ذکر یونسیه براى معرفت نفس و معرفت ربّ مؤثر است، و خودش به ذکر یونسیه مشغول بود.

وقتى سؤال کردم: در ایام فراغت، همانند راه رفتن و نشستن، چه ذکرى براى نورانیت قلب و رفع حجب خوب است؟ فرمود: «ذکر یونسیه».
مى ‏فرمود: «عدد ۳۰۰۰ به بعد براى کمّلین (سالکینى که از مراحلى و منازلى عبور کرده‏ اند) مى ‏باشد.»
جناب استاد مدت زیادى این ذکر را در نجف ۳۰۰۰ مرتبه در سجده مى ‏گفتند. (روح وریحان: ص ۹۳ و ۹۲ و ۹۱)

 چه تعداد؟
ج: چهارصد مرتبه، کُمّلین ۳۰۰۰ مرتبه، راهى بعد از این راه نیست به خدا.
عجیب!
ج: بله. (مژ: ص ۹۸)
  درباره سیّد عبدالغفار مازندرانى که فقیه و عالم اخلاقى بودند، فرمودند:
«ایشان گاهى براى رفتن به مسجد، با پدرم رفاقت داشت و به خانه پدرم مى ‏آمد و وضو مى‏ ساخت. از ایشان دستورالعملى خواستم، ذکر یونسیه را به من سفارش کرد.» (آفتاب خوبان: ص ۲۴)

آقاى حدّاد درباره این‏که چه چیزهایى براى معرفت نفس و معرفت ربّ مؤثر است مى‏ فرمودند: ذکر یونسیه در سجده و دیگر ذکر «یااللَّه، یااِلهُ، یاربّ» یک ساعت زمانى، در سجده براى تقویت روح خیلى اثر دارد. (آفتاب خوبان: ص ۲۹)

  روزى از آقاى حدّاد پرسیدم: ذکر یونسیه چرا تا «الظّالمین» است تا «نجى المؤمنین» نیست؟
فرمود: تا «کُنتُ من الظّالمین» است به دلیل آن‏که تا اینجا براى عبد است و بقیه استجابت و نجات مؤمنین از خداست. گفتم: «کلام الملوک، ملوک الکلام». (آفتاب خوبان: ص ۲۹)

  آثار ذکر یونسیه چیست؟
ج: مداومت ذکر یونسیه اتصال به ارواح، و چشم برزخى باز مى ‏گردد. (آفتاب خوبان: ص ۷۱)

شما شیخ على زاهد قمى شاگرد ملاحسینقلى همدانى را دیده ‏اید و سؤالى از ایشان کرده ‏اید؟
ج: به ایشان گفتم: چیزى براى راه بندگى به من بدهید؟ فرمود: على بن ابراهیم قمى مى ‏گوید: «لااله‏الاانت سبحانک انّى کنت من الظّالمین» (انبیاء ۸۷) (ذکر یونسیه را در سجده دادند) (آفتاب خوبان: ص ۹۳)
درباره شیخ على زاهد قمى فرمودند: موقع وفاتش به خدمتش رسیدم و گفتم چیزى براى راه بندگى به من بدهید. فرمود: لااله ‏الاانت سبحانک انّى کنت من الظّالمین. یعنى این ذکر یونسیه را (در سجده) بگو. (آفتاب خوبان: ص ۲۴)

آنهایى که گذشته خوبى نداشتند و حال مى‏خواهند خوب شوند، چه‏کار کنند؟
ج: استغفار و ذکر یونسیه بگویند، و عزم بر عدم عود به کارها و صفات ناپسند گذشته کنند. (آفتاب خوبان: ص ۷۳)

ذکر یاشافى

 براى شفاء مریض سؤال شد، فرمودند: (در قرآن آمده است) و اذا مرضت فهو یشفین: حضرت ابراهیم گفت: هروقت مریض شوم خدا مرا شفاء مى‏ دهد (شعراء ۸۰) و ذکر یاشافى براى شفاء خوب است.
عدد شافى ۳۹۱ مى‏ باشد که براى شفاء (بکسر شین) امراض نافع است. در دعاى کمیل آمده است و ذکره شفاء: یاد خدا درمان و شفاء است، و مناسب اسم اللَّه همین اسم مى ‏باشد. (صحبت جانان: ص ۱۵۷)

 تسبیحات اربعه

 جناب استاد مى ‏فرمود: تسبیحات اربعه یعنى سبحان‏ اللَّه و الحمدللَّه و لااله‏ الّااللَّه و اللَّه ‏اکبر بعد از نماز ۳۰ مرتبه براى نورانیت قلب خوب است، و مرحوم سید على آقا قاضى به آن امر مى‏ کردند. (صحبت جانان: ص ۱۶۸)

 از امام رضاعلیه السلام روایت است کسى تسبیح تربت امام حسین را داشته باشد و آنرا بگرداند و تسبیحات اربعه را بگوید؛ براى هر یک دانه، خداوند براى گوینده ۶۰۰۰ حسنه بنویسد و ۶۰۰۰ گناه را محو کند و ۶۰۰۰ شفاعت براى او بنویسد و ۶۰۰۰ درجه او را بلند کند. (مفاتیح الجنان ص ۸۳۰)

پس سزاوار است سالکین الى اللَّه با تسبیح تربت مخصوصاً قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب صد مرتبه تسبیحات اربعه را با توجه بگویند تا مصداق این آیه «و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشّمس و قبل غروبها»: تسبیح خدا قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آفتاب کن (طه ۱۳۰) بشوند. (صحبت جانان: ص ۱۶۸ و ۱۶۹)

 براى نورانیت قلب

 بسیارى از اوراد و اذکار حضرت استاد براى تنویر قلب و تهذیب نفس بوده است؛ که آنها را در دو کتاب آفتاب خوبان و روح و ریحان درج کردیم.
از جمله مى ‏فرمود: این ذکر «اللَّه لا اله الّا هو الحىّ القیّوم» بعد از نماز صبح یک اربعین به عدد ۱۰۰۱ مرتبه با نگاه به… براى نورانیت قلب خوب است. (صحبت جانان: ص ۱۷۱)

استغفار

 آنهایى که گذشته خوبى نداشتند و حال مى‏ خواهند خوب شوند، چه کار کنند؟
 ج: استغفار و ذکر یونسیه بگویند و عزم بر عدم عود به کارها و صفات ناپسند گذشته کنند. (آفتاب خوبان: ص ۷۳)
 
عدد استغفار براى مبتدین راه عرفان چه عدد است؟
 ج: هزار و یک مرتبه. (آفتاب خوبان: ص ۷۱)
 
  در ایام تعطیلات تابستان حوزه چه ذکرى بگوئیم؟
 ج: استغفار ۳۰۰۰۰ مرتبه (هر روز) به اندازه وقت، مثلاً روزى ۳۰۰۰ مرتبه که براى اداء قرض هم خوبست. (روح وریحان: ص ۱۳۷)

منبع  : سایت ایت الله سید عبدالکریم کشمیری

http://erfanekeshmiri.ir

الإنسان الکامل عزیز الدین نسفى(قسمت سوم)بیان موت اختیاری وعشق مراتب آن وذکر ومراتب آن

رساله ششم آداب الخلوه

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏ الحمد للّه ربّ العالمین و العاقبه للمتّقین، و الصلاه و السلام على انبیائه و اولیائه خیر خلقه، و على آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.

(۱) امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفى، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند، که مى‏باید که در شرائط چلّه، و در آداب ذکر گفتن، و در عروج اهل تصوّف رساله‏ئى جمع کنید، و بیان کنید که در چلّه چه مى‏باید خورد، و چند مى‏باید خورد، و از اذکار کدام ذکر مى‏باید گفت‏ ۱۳۲، و چون مى‏باید گفت. و دیگر بیان کنید که عروج اهل تصوّف چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم، و از خداوند تعالى مدد و یارى خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. «انه على ما یشاء قدیر و بالاجابه جدیر». و این رساله را «آداب الخلوه» نام نهادم. و ما توفیقى الا باللّه و على اللّه توکلت و الیه انیب».

فصل اول در بیان طاعت و معصیت‏

(۲) بدانکه اهل تصوف سه چیز را به‏غایت اعتبار کنند، اوّل جذبه، دوّم سلوک، سوّم عروج. جذبه عبارت از کشش است، و سلوک عبارت از کوشش است، و عروج عبارت از بخشش است، هرکه این سه دارد، شیخ و پیشواست، و هرکه این سه ندارد،یا یکى ازین سه ندارد، شیخى و پیشوایى را نشاید.

(۳) اى درویش! از اوّل مقام انسانى تا به آخر مقام انسانى ده مقام است، و در هر مقامى جذبه هست، و سلوک هست، و عروج هست. امّا جذبه هر مقامى دیگر است‏ ۱۳۳، و سلوک هر مقامى دیگر است، و عروج هر مقامى دیگر است و طاعت و معصیت هر مقامى دیگر است. و طاعت و معصیت را شناختن و نیک بد را دانستن کارى عظیم است. و ازین جهت گفته‏اند که مرید باید که به هیچ وجه بر شیخ اعتراض و انکار نکند، از جهت آنکه مرید نداند که طاعت و معصیت هر مقامى چیست. بسیار چیز باشد که در مقامى طاعت بود، و همان چیز در مقامى بالاتر معصیت باشد:«حسنات الابرار سیئات المقرّبین»

؛ و بسیار چیز باشد که در مقامى معصیت بود، و همان چیز در مقامى بالاتر طاعت باشد. مثلا پیش از ایمان، یعنى پیش از علم، جاهل اگر مى‏خورد، و مى‏خسپد، و شهوت مى‏راند، جمله معصیت است، و بعد از ایمان، یعنى بعد از علم، عالم اگر مى‏خورد، و مى‏خسپد، و شهوت مى‏راند، جمله طاعت است. و این مراتب دارد، یعنى رونده تا به‏جایى رسد که خداى تعالى چشم و گوش وى شود، و دست و زبان وى گردد، تا هرچه وى گوید خدا گفته باشد، و هرچه وى کند خدا کرده باشد، و هیچ‏کس را بر گفت و کرد وى اعتراض و انکار نرسد، و حکایت خضر و موسى ازین معنى خبر مى‏دهد. پس خداى تعالى تبدیل حسنه به سیئه و تبدیل سیئه به حسنه مى‏کند، و این هر دو از جهت عزّت و نیّت رونده مى ‏کند.

فصل دوم در بیان شرائط چلّه‏

(۴) بدانکه شرط اوّل حضور شیخ است. باید که به اجازت شیخ نشیند، و شیخ حاضر باشد، و هر هفته و یا به هر ده روز شیخ به خلوت خانه وى رود تا وى را به دیدن جمال شیخ‏  قوّت زیاده شود، و تحمّل مجاهده تواند کرد، و اگر مشکلى افتاده باشد، سؤال کند.

(۵) شرط دوم زمان و مکان است، یعنى در وقتى باید که باشد که سرما و گرماى سخت نبود، در وقتى معتدل باید که باشد. و جایى باید که از میان خلق دور بود، چنان‏که آواز مردم به وى نرسد، و آواز ذکر وى به مردم نرسد. و جایى خالى و تاریک‏ باید که باشد، و درین چهل روز هیچ‏کس به پیش وى نرود الا شیخ و خادم.

(۶) شرط سوم آن است که همیشه با وضو باشد، و در هروقت نمازى را وضو تازه کند و هر نوبت که وضو تازه کند دو رکعت نماز شکر وضو بگذارد.

(۷) شرط چهارم صوم است. باید که درین چهل روز به روزه باشد.

(۸) شرط پنجم کم خوردن است، و کم خوردن در حق هرکسى بر تفاوت باشد، و این به‏نظر شیخ تعلّق دارد، تا هرکس را چه مقدار فرماید.

(۹) شرط ششم کم گفتن است. باید که درین چهل روز با هیچ‏کس سخن نگوید الا با شیخ و خادم.

(۱۰) شرط هفتم کم‏خفتن است. باید به شب دو دانگ بیش خواب نکند.

(۱۱) شرط هشتم خاطر شناختن است، و خاطر چهار قسم است، خاطر رحمانى و خاطر ملکى، و خاطر نفسانى و خاطر شیطانى، و هریک علامتى خاص دارند.

(۱۲) شرط نهم نفى خواطر است. باید که درین چهل روز هر خاطرى‏ که درآید نفى کند و به فکر آن مشغول نشود، اگرچه خاطرشناس باشد و اگرچه احتمال آن مى‏دارد که آن خاطر که درآمده است رحمانى بود، نفى مى‏باید کرد، از جهت آنکه او را به امر شیخ کار مى‏باید کرد، و امر شیخ بى‏هیچ شکى رحمانى است، و اگر خاطرى درآید یا خوابى یا واقعه‏ئى دیده باشد، یا در بیدارى چیزى در خارج ظاهر شود، و آن را نفى نتواند کرد، و به فکر آن مشغول مى‏شود، و حلّ آن نمى‏تواند کرد، باید که آن را بر شیخ عرضه کند تا شیخ شرح آن بکند، تا آن چیز مانع جمعیت وى نشود.

(۱۳) شرط دهم ذکر دایم است. بعد از اداى نماز پنج‏گانه به هیچ کارى دیگر مشغول نشود الا به ذکر «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»*، و باید که ذکر بلند گوید، و جهد کند که حاضر باشد، و داند که نفى و اثبات مى‏کند. و این نفى و اثبات مراتب دارد، و سالک هم مراتب دارد، و نفى و اثبات مبتدى با نفى و اثبات منتهى برابر نباشد.

فصل سوم در بیان آداب ذکر گفتن‏

(۱۴) بدانکه ذکر مر سالک را به مثابه شیر است هر فرزند را، و سالک باید که ذکر از شیخ به طریق تلقین گرفته باشد، که تلقین ذکر به مثابه وصل درخت است. و ذاکرچون ذکر خواهد گفت، باید که اوّل تجدید طهارت کند و نماز شکر  وضو بگذارد، و آنگاه روى به قبله نشیند و ذکر آغاز کند. و بعضى گفته‏اند که در ذکر گفتن مربّع نشیند، که این‏چنین آسوده‏تر باشد؛ و بعضى گفته‏اند که به دو زانو نشیند چنان‏که در نماز، که این‏چنین به ادب نزدیک‏تر باشد. و شیخ ما مربّع مى‏نشست، و اصحاب هم مربّع مى‏نشستند، و باید که در وقت ذکر گفتن چشم برهم نهد، و ذکر در اوّل چند سال بلند گوید. و چون ذکر از زبان درگذشت و در اندرون جاى گرفت، و دل ذاکر شد، اگر پست گوید، شاید. و ذکر به مدّتى مدید در اندرون رود، و جاى گیرد، و دل ذاکر شود. و گفته شد که در ذکر گفتن جهد کند که حاضر باشد، و نفى و اثبات به قدر مقام و علم خود مى‏کند و از اذکار «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ»* اختیار کند، و هر نوبت که الا اللّه گوید الف الا را بر مضغه که در پهلوى چپ است زند، چنان‏که مضغه به درد آید. و چون چنین گوید البته در اوّل چند روز آواز بگیرد، و مضغه به درد آید. آنگاه بعد از چند روز آواز بگشاید و درد مضغه ساکن شود، و چنان (شود) که اگر یک شبانه روز به آواز بلند ذکر گوید، آواز نگیرد و مضغه به درد نیاید، و این علامت آن باشد که ذکر وى به اندرون مى‏رود و دل ذاکر مى‏شود. و درویشان که ذاکر باشند چون بشنوند که کسى ذکر گوید چون به یک‏بار بگوید که لا إله الا اللّه، بدانند که ذکر وى به اندرون رفته است‏  یا نرفته است و دل وى ذاکر شده است، یا نشده است. و این‏چنین ذکر گفتن خاصیّت‏ها بسیار دارد که به نوشتن راست نمى‏آید. و این سخن را کسى فهم کند که سال‏ها درین بوده باشد، و این احوال بر وى گذشته بود. مبتدیان این سخن را فهم نکنند، باید که به ایمان قبول کنند و در کار آیند تا این احوال برایشان ظاهر شود.

فصل چهارم در بیان عروج اهل تصوف‏

(۱۵) بدانکه انبیا و اولیا را پیش از موت طبیعى موت دیگر هست، از جهت آنکه ایشان به موت ارادى پیش از موت طبیعى مى‏میرند، و آنچه دیگران بعد از موت طبیعى خواهند دید، ایشان پیش از موت طبیعى مى‏بینند. و احوال بعد از مرگ ایشان را معاینه مى‏شود، و از مرتبه علم الیقین به مرتبه عین الیقین مى‏رسند، از جهت آنکه حجاب آدمیان جسم است. چون روح از جسم بیرون آمد، هیچ چیز دیگر حجاب او نمى‏شود.و عروج انبیا دو نوع است، شاید که به روح باشد بى‏جسم، و شاید که به روح و جسم باشد. و عروج اولیا یک نوع است، به روح است بى‏جسم.

(۱۶) چون این مقدمات معلوم کردى، اکنون بدانکه غرض ما درین موضع بیان این سخنان نیست، و غرض ما بیان عروج انبیا نیست از جهت آنکه معراج انبیا معروف و مشهور است، غرض ما درین موضع بیان عروج اهل تصوّف است، و تنبیه و ترغیب سالکان است تا در ریاضات و مجاهدات کاهل نشوند و در راه باز نمانند، تا باشد که باین سعادت برسند، و به این دولت مشرّف شوند. و بعد از رضا و لقاى خدا سعادت بهتر ازین باشد که احوال بعد از مرگ سالک را معاینه شود، و مقام او که بازگشت او بعد از مفارقت‏  قالب به‏آن خواهد بود مشاهده افتد.

(۱۷) اى درویش! این کار عظیم است که احوال بعد از مرگ بر سالک معاینه شود، و مردم ازین معنى غافل‏اند، و اگر نه مى‏بایستى که شب و روز در سعى و کوشش بودندى تا احوال بعد از مرگ برایشان مکشوف گشتى، و مقامى که بازگشت ایشان بعد از مفارقت قالب به‏آن خواهد بود، بر ایشان معاینه شدى.

(۱۸) تا سخن دراز نشود، و از مقصود بازنمانیم، بدانکه عروج اهل تصوّف عبارت از آن است که روح سالک در حال صحّت و بیدارى از بدن سالک بیرون آید، و احوالى که بعد از مرگ بر وى مکشوف خواست گشت، اکنون پیش از مرگ بر وى مکشوف گردد و بهشت و دوزخ را مطالعه کند، و احوال بهشتیان و دوزخیان را مشاهده کند، و از مرتبه علم‏الیقین به مرتبه عین الیقین رسد، و هرچه دانسته بود، ببیند. روح بعضى تا به آسمان اوّل برود، و روح بعضى تا به آسمان دوّم برود، همچنین تا به عرش بروند، روح خاتم انبیا تا به عرش برود، از جهت آنکه هریک تا به مقام اوّل خود عروج مى‏توانند کرد، امّا از مقام اوّل خود در نمى‏توانند گذشت. و هریک تا بدانجا که بروند، و آنچه ببینند، چون باز به قالب آیند، جمله یاد ایشان باشد، و آنچه دیده باشند حکایت کنند اگر در صحو باشند، یعنى چون ازین عروج بازآیند بعضى در صحو باشند و بعضى در سکر، از جهت آنکه قدح‏هاى مالامال از شراب طهور در کشیده باشند، و ساقى ایشان پروردگار ایشان بوده باشد. به این سبب بعضى که ضعیف‏ترند ظاهر خود را نگاه نتوانند داشت، و مستى کنند، و ظاهر شریعت را فروگذارند. و بعضى کس قوى‏تر باشند، ظاهر خود را نگاه بتوانند داشت، و اگرچه مست باشند مستى نکنند، و ظاهر شریعت را نگاه‏ دارند. و این سخن را کسى فهم کند و یا درآرد که وقتى ازین معنى بویى به مشام او رسیده باشد. و روح بعضى یک روز در آسمان‏ها بماند و گرد آسمان‏ها طواف کند، و آنگاه به قالب آید، و روح بعضى دو روز بماند، و روح بعضى سه روز، و روح بعضى زیاده ازین بماند. تا به ده روز و بیست روز و چهل روز ممکن است‏ ۱۳۹ که در آسمان‏ها بمانند.

(۱۹) شیخ ما مى‏فرمود که روح من سیزده روز در آسمان‏ها بماند، آنگاه به قالب آمد.و قالب درین سیزده روز همچون مرده افتاده بود و هیچ خبر نداشت. و دیگران که حاضر بودند گفتند که سیزده روز است قالب تو این‏چنین افتاده است:- و عزیزى دیگر مى‏فرمود که روح من بیست روز بماند آنگاه به قالب آمد.- و عزیزى دیگر مى‏فرمود که روح من چهل روز بماند آنگاه به قالب آمد. و هرچه درین چهل روز دیده بود، جمله در یاد او بود.

(۲۰) و گفته شد که روح هریک تا به مقام اوّل خود عروج مى ‏تواند کرد، و دیگر گفته شد که روح خاتم انبیا تا به عرش تواند عروج کردن. طایفه هم از اهل تصوّف مى‏گویند که روح خاتمین تا به عرش عروج توانند کرد، یعنى خاتم انبیا و خاتم اولیا. و این طایفه ولایت را مرتبه اعلى‏  مى‏نهند. مرتبه ولایت چون اعلى باشد از مرتبه نبوّت. و ما این بحث در «کتاب کشف الحقائق» به‏ شرح تقریر کرده‏ایم. اگر خواهند از آنجا طلب کنند. و این طایفه مى‏گویند که ولایت باطن نبوّت است، و الهیّت باطن ولایت است.

نبوّت که قمر است چون بشکافد، ولایت که آفتاب است ظاهر شود. ولایت که قمر است چون بشکافد، الهیّت که آفتاب است ظاهر شود. و این سخن از نون ملفوظ معلوم مى‏شود. و الحمد اللّه ربّ العالمین.تمام شد رساله ششم‏

رساله هفتم در بیان عشق‏

بسم اللّه الرحمن الرحیم‏ الحمد للّه ربّ العالمین‏ ۱۴۱ و العاقبه للمتّقین، و الصلاه و السلام على انبیائه و اولیائه خیر خلقه، و على آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.

(۱) امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفى، که جماعت درویشان- کثّرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند، که مى‏باید که در عشق رساله‏ئى، جمع کنید، و بیان کنید که محبّت چیست، و عشق چیست، و مراتب عشق چند است. درخواست ایشان را اجابت کردم، و از خداوند تعالى مدد و یارى خواستم، تا از خطا و زلل نگاه دارد «و انّه على ما یشاء قدیر و بالاجابه جدیر».

فصل اوّل در بیان میل و ارادت و محبت و عشق‏

(۲) بدان- أعزّک اللّه فى الدارین- که ذاکران چهار مرتبه دارند: بعضى در مرتبه میل‏اند، و بعضى در مرتبه ارادت‏اند، و بعضى در مرتبه محبّت‏اند، و بعضى در مرتبه عشق‏اند. و از اهل تصوّف هرکه را عروج افتاد، در مرتبه چهارم افتاد. و تا ذاکر به مرتبه چهارم نرسید، روح او را عروج میّسر نشود. و ما این هر چهار مرتبه را به شرح تقریر کنیم، تا سالکان ذاکر بدانند که هریک در کدام مرتبه‏ اند.

(۳) مرتبه اوّل آن است که ذاکر به‏صورت در خلوت‏خانه باشد، و به زبان ذکرمى‏گوید، و به دل در بازار بود و مى‏خرد و مى‏فروشد. و این ذکر  را اثر کمتر بود. امّا از فایده خالى نباشد.

(۴) مرتبه دویم آن است که ذاکر ذکر مى‏گوید. و دل وى غایب مى‏شود، و او به تکلّف دل خود را حاضر مى‏گرداند، و بیشتر ذاکران درین مرتبه باشند که دل خود را به تکلّف حاضر گردانند.

(۵) مرتبه سوّم آن است که ذکر بر دل مستولى شود و همگى دل را فروگیرد. و ذاکر نتواند که ذکر نگوید؛ و اگر خواهد که ساعتى به کار بیرونى که ضرورى باشد مشغول شود، به تکلّف تواند مشغول شد، چنان‏که در مرتبه دوّم به تکلّف دل خود را حاضر مى‏گرداند، در مرتبه سوّم دل خود را به کار بیرونى مشغول گرداند. و این مقام قرب است، و از ذاکران کم به این مقام رسند. و این سخن را کس فهم کند که وقتى محبوبى داشته باشد. از جهت آنکه محبّ همیشه ذکر محبوب خود کند، و بى‏ذکر محبوب خود نتواند بود: همه روز خواهد که با دیگران مدح محبوب خود گوید، یا دیگران پیش وى مدح محبوب وى کنند. و اگر خواهد که به سخنى دیگر یا به کارى دیگر مشغول شود، به تکلّف مشغول تواند شدن.

(۶) مرتبه چهارم آن است که مذکور بر دل مستولى شود. چنان‏که در مرتبه سیم ذکر بر دل مستولى بود، در مرتبه چهارم مذکور بر دل مستولى شود. و فرق بسیار است میان آنکه نام معشوق بر دل مستولى باشد با آنکه معشوق بر دل مستولى شود.

(۷) اى درویش! وقت باشد که عاشق چنان مستغرق معشوق شود که نام معشوق‏  را فراموش کند، بلکه غیر معشوق هر چیز که باشد جمله فراموش کند.

(۸) چون این مقدّمات معلوم کردى، اکنون بدانکه مرتبه اوّل مقام میل است، و مرتبه دوم مقام ارادت است، و مرتبه سیم مقام محبّت است، و مرتبه چهارم مقام عشق است.

(۹) اى درویش! هرکه خواهان صحبت کسى شد آن خواست اوّل را میل مى‏گویند، و چون میل زیادت شد و مفرط گشت، آن میل مفرط را ارادت مى‏گویند، و چون ارادت زیادت شد و مفرط گشت، آن ارادت مفرط را محبّت مى‏گویند؛ و چون محبّت زیادت شد و مفرط گشت، آن محبّت مفرط را عشق مى‏گویند. پس عشق محبت مفرط آمد و محبت ارادت مفرط آمد و همچنین …

(۱۰) اى درویش! اگر این مسافر عزیز به مهمان تو آید، عزیزش دار! و عزیز داشتن این مسافر آن باشد که خانه دل را از جهت این مسافر خالى گردانى، که عشق شرکت برنتابد؛ و اگر تو خالى نگردانى، او خود خالى گرداند.

(رباعى)

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست‏ تا کرد مرا تهى و پر ساخت ز دوست‏
اجزاى وجود من همه دوست گرفت‏ نامیست ز من بر من و باقى همه اوست‏

(۱۱) اى درویش! عشق براق سالکان و مرکب روندگان است. هرچه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند، و عاشق را پاک و صافى گرداند. سالک به صد چله آن مقدار  سیر نتواند کرد که عاشق در یک طرفه العین کند، از جهت آنکه عاقل در دنیاست و عاشق در آخرت است، نظر عاقل در سیر به قدم عاشق نرسد.

(۱۲) اى درویش! از عشق حقیقى- آن‏چنان‏که حق عشق است- نمى‏توانم نوشت، که مردم فهم کنند و کفر دانند امّا از عشق مجازى چیزى بنویسم، تا عاقلان از اینجا استدلال کنند.

فصل دوّم در بیان مراتب عشق مجازى‏

(۱۳) بدانکه عشق مجازى سه مرتبه دارد. اوّل چنان باشد که عاشق همه روز در یاد معشوق بود، و مجاور کوى معشوق باشد، و خانه معشوق را قبله خود سازد، و همه روز گرد خانه معشوق طواف کند، و درودیوار معشوق نگاه مى‏کند، تا باشد که جمال معشوق را از دور ببیند، تا از دیدار معشوق راحتى به دل مجروح وى رسد، و مرهم جراحات دل او گردد.

(۱۴) و در میان چنان شود که تحمّل دیدار معشوق نتواند کرد. چون معشوق را ببیند، لرزه بر اعضاى وى افتد و سخن نتواند گفت، و خوف آن باشد که بیفتد و بى‏هوش گردد.

(۱۵) اى درویش! عشق آتشى است که در عاشق مى‏افتد و موضع این آتش دل است، و این آتش از راه چشم به دل مى‏آید و در دل وطن مى‏سازد.

(بیت)

گر دل نبود کجا وطن سازد  عشق‏ ور عشق نباشد به چه‏ کار آید دل‏

و شعله این آتش به جمله اعضا مى‏رسد و به‏تدریج اندرون عاشق را مى‏سوزاند و پاک و صافى مى‏گرداند تا دل عاشق چنان نازک و لطیف مى‏شود، که تحمّل دیدار معشوق نمى‏تواند کرد از غایت نازکى و لطافت. و خوف آن است که به تجلّى معشوق نیست گردد. و موسى علیه صلاه و السلام درین مقام بود که چون دیدار خواست حق تعالى فرمود که لن‏ترانى مرا نتوانى دید، نفرمود که من خود را به تو نمى‏نمایم.

(۱۶) اى درویش! درین مقام است که عاشق فراق را بر وصال ترجیح مى‏نهد؛ و از فراق راحت و آسایش بیش مى‏یابد. و همه روز به اندرون با معشوق مى‏گوید، و از معشوق مى‏شنود؛ و معشوق گاهى به لطفش مى‏نوازد و آن ساعت عاشق در بسط است، و گاهى به قهرش مى‏گذارد، و آن ساعت عاشق در قبض است. و کسانى که حاضر باشند، این بسط و قبض عاشق را مى‏بینند، و نمى‏دانند که سبب آن بسط و قبض آن عاشق چیست.

(۱۷) و در آخر چنان شود که جمال معشوق دل عاشق را از غیر خود خالى یابد، همگى دل عاشق را فروگیرد و چنان‏که هیچ چیز دیگر را راه نماند، آنگاه عاشق بیش خود را نبیند، و همه معشوق را بیند. عاشق اگر خورد و اگر خسپد و اگر رود و اگر آید، پندارد که معشوق است که مى‏خورد و مى‏خسپد و مى‏رود و مى‏آید. و چون عاشق از غم هجران خلاص یافت و اندوه فراق نماند، با جمال معشوق عادت کرد و گستاخ شد، و از  خوف بیرون آمد، یعنى پیش ازین خوف آن بود که عاشق به تجلى معشوق نیست گردد، و اکنون آن خوف برخاست و چنان شد که اگر معشوق را از بیرون ببیند، التفات نکند و به حال خود باشد، و متغیّر نشود، از جهت آنکه آن، که در اندرون است، و در میان دل وطن ساخته است، نزدیک‏تر از آن است که در بیرون است. چون آنکه نزدیک‏تر است همگى دل را فروگرفته است، و دل را مستغرق خود گردانیده است، و دل با وى انس و آرام گرفته است، از بیرون، که دورتر است، متأثر نشود و متغیّر نگردد، و التفات به وى نکند. و اگر کسى سؤال کند که درین مقام از بیرون متغیّر نمى‏شود راست‏ است، چرا به بیرون التفات نمى‏کند، چون بیرون و اندرون یکى‏اند.

(۱۸) بدانکه بعضى مى‏گویند که عاشق به آتش عشق سوخته است و به‏غایت لطیف و روحانى گشته است و جمال معشوق که در دل وطن ساخته است، و همگى دل را فروگرفته است، هم به‏غایت لطیف و روحانى است. و آنکه در بیرون است به نسبت اندرون کثیف و جسمانى است، و التفات روحانى به روحانى باشد و التفات جسمانى به جسمانى بود.

(۱۹) اى درویش! پیش این ضعیف آن است که چون جمال معشوق همگى دل عاشق را فروگرفت، چنان‏که هیچ‏چیز دیگر را راه نماند، عاشق بیش خود را نمى‏بیند، همه معشوق مى‏بیند. پس متغیّر وقتى شود که دو کس بیش باشند، و التفات وقتى کند که دو کس بودند. و درین مقام است که طلب برمى‏خیزد و فراق و وصال نمى‏ماند، و خوف و امید و قبض و بسط به هزیمت مى‏شوند.

(۲۰) اى درویش! هرکه عاشق نشد، پاک نشد، و هرکه پاک نشد ، به پاکى نرسید، و هرکه عاشق شد، و عشق خود را آشکارا گردانید، پلید بماند و پاک نشد، از جهت آنکه آن آتش که از راه چشم به دل وى رسیده بود، از راه زبانش بیرون کرد، آن دل نیم‏سوخته در میان راه بماند، از آن دل من‏بعد هیچ کارى نیاید، نه کار دنیوى، و نه کار عقبى، و نه کار مولى.

(۲۱) اى درویش! این سه رساله را، رساله سلوک و رساله خلوت و رساله عشق را در شهر شیراز بر سر تربت شیخ المشایخ ابو عبد اللّه خفیف- قدّس اللّه روحه العزیز- جمع کردم. و الحمد للّه ربّ العالمین.تمام شد رساله هفتم‏

الإنسان الکامل(نسفى)//عزیز الدین نسفى

 

اذکار و اوراد فرمایش علامه طباطبایی

س ۶۶۴ علماى اخلاق و اساتید معرفت ، جهت تربیت و تهذیب نفوس شاگردان خود در راستاى سیر و سلوک آنها، اذکار و اورادى به آنان دستور مى دهند، آیا مى شود دیگران هم بدون دستور استاد آن اذکار را بجا آورند؟
ج خیر، نمى شود؛ زیرا آن اذکار را به تناسب شرائط و حال شاگردان خود دستور انجام آن را به آن ها مى دهند؛ ولى همین اذکار و اوراد براى دیگران به مانند نارنجکى است در دست آنها که احیانا ممکن است براى آنها خطر داشته باشد.

س ۶۶۵ اگر آن اذکار خطرناک است ، پس چگونه اساتید به شاگردان خود دستور مى دهند و براى آنها خطر ایجاد نمى کند؟
ج (هم ) استاد در کنار ذکر، خطر آن را بر طرف مى کند.
و الحمد لله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا

در محضر علامه طباطبایی//محمدحسین رخشاد