رفتن به محتوا

زندگی نامه علامه طباطبایی(ره) به قلم علامه حسن زاده آملی

 
زندگی نامه علامه طباطبایی(ره) به قلم علامه حسن زاده آملی
این کلمه پاسخ نامه ایست که بیوگرافی حضرت استاد علامه طباطبائی را، در زمان حیاتش، از من خواسته اند. بسم اللّه الرحمن الرحیم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّک الْأَکرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ. و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب با اهدای تحیت و سلام از این کمترین خوشه چین خرمن اقبال بزرگان حسن حسن زاده آملی، شرح زندگی سراسر سعادت بقیه الماضین و ثمال الباقین، آیت علم و دین، مفسر کبیر و فیلسوف الهی، عارف ربّانی، فقیه صمدانی فخر الاسلام استاد اکبر حضرت علّامه حاج میرزا محمد حسین طباطبائی متّع اللّه الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف را خواسته اید.
 

تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۸/۱۸

 
با اینکه انجام دادن چنین امر خطیر به شایستگی، از عهده این حقیر خارج است که نه بپارسی نغز یارا است و نه بعربی مبین توانا، باقل با قلم شکسته در فصاحت سحبان چه تواند بنگارد؟! مع الوصف عدم امتثال را مروّت ندیدم و با بضاعت مزجات شمّه ای از آنچه که به سالیانی دراز در روضه رضوان محضر انس و قدس آن قدّیس قدّوسی، و محفل درس و بحث آن معلّم ربّانی، در دفتر خاطرات ضبط کرده ایم و گفتنی است تقدیم می داریم، و بدون تصنّع و تکلّف در إنشاء، کلک را به رفتار ساده اش واگذار، و به اختیارش رهسپار می کنیم بسم اللّه مجریها و مرسیها.

یک دهان خواهم به پهنای فلک تابگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در بیان آن امین
 این قدر هم گر نگویم ای سَنَد شیشه دل از ضعیفی بشکند

در پیرامون این گونه مردان بزرگ که فوق زمان و مکان و از نوابغ دهرند، از چندین بعد باید سخن به میان آورد که کوتاه ترین آن أبعاد بعد زمان و مکان و شرح نحوه تعیش و معاش آنان است و در این بعد مادّی سخن گفتن دور از شأن آن ارواح عرشی است، در این قسمت بهمین گفتار حافظ شیرین سخن اکتفا می کنیم:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بسوقتی به دأب و اقتضای أوان تحصیل، به بؤس بأسایی دچار شدم که ترا طاقت نباشد از شنیدن، دوست دانشمندی که با وی افتخار هم حجرگی داشتم به دیدارم آمد- خدایش ببخشاید- که به تشفی ام آمد و شفا بخشید و نویدم داد که یارا این سختی گوارا بادت که به شهادت تذکره ها، نفوس مستعدّه از تحمل ساعاتی چنین در محنت زمانه، مردان نامدار و اماثل روزگار شدند.
نه در غنچه کامل شود پیکر گل نه در بوته ظاهر شود صورت زر
ز احداث چرخ است تهذیب مردم چو از زخم خایسک تیزی خنجر
آثار هر کس نمودار دارائی اوست:بهترین معرّف آن جناب سیر و سلوک انسانی، و آثار علمی از تدریس و تألیف او است، افاضل حوزه علمیه قم که شاغل کرسی تدریس اصول معارف حقه جعفریه اند از تلامذه اویند، و تفسیر عظیم الشأن المیزان که عالم علم را مایه فخر و مباهات است یکی از آثار نفیس قلمی و أمّ الکتاب مؤلفات او است.
 

تفسیر قرآن با قرآن

 

امام الکلّ فی الکلّ امیر المؤمنین علی- علیه السلام- در وصف قرآن فرمود:کتاب اللّه ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض [۱] بلکه خود قرآن کریم در وصف خود می فرماید:وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی ءٍ[۲]، اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی [۳]، وَ لَقَدْ آتَیناک سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ [۴].

 

بیان مثانی و تفسیر قرآن بقرآن

 

معنی مثانی همانست که امیر- علیه السلام- فرمود: کتاب اللّه ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض، چه مثانی جمع مثنیه اسم مفعول از ثنی بمعنی عطف ولوی یعنی پیچیدن و برگشتن است. مثلا رودخانه که در بعضی از جاهای مسیرش پیچ می خورد و دور می زند و بر می گردد، آن جاها مثانی او است که بسبب این انعطاف قسمت قبل از پیچ رودخانه و قسمت بعد از پیچ آن ناظر یکدیگرند، آیات قرآنی هم با هم این چنین اند که ناظر یکدیگرند یعنی بیان و زبان یکدیگرند. در منتهی الارب گوید: ثنی بالکسر: گشت وادی و گشت کوه.

 
این خلاصه مضمونی از تحقیق رشیق جناب استاد روحی فداه در تفسیر کبیر المیزان در بیان مثانی است. به همین مبنی متین، قرآن کریم را بزبان قرآن کریم تفسیر فرموده است و در آغاز تفسیر به این نکته علیا اشارتی فرمود که خلاصه مفادش این است: حاشا که قرآن نور و تبیان کلّ شی ء باشد و تبیان نفس خود نباشد.
 
این تفسیر شهر حکمت و مدینه فاضله ایست که در آن از بهترین و بلندترین مباحث انسانی و شعب دینی از عقلی و نقلی و عرفانی و فلسفی و حکمت متعالیه و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و غیرها بحث شده است. مپنداری که این سخنم با نصّ خود آن جناب در دیباچه تفسیر تناقض دارد که فرمود:قد اجتنبنا فیها عن أن نرکن الی حجه نظریه فلسفیه أو إلی فرضیه علمیه، او إلی مکاشفه عرفانیه.که هر دو به حق سخن گفتیم چنانکه باز خود معظم له در آخر دیباچه فرمود:ثم وضعنا ابحاثا مختلفه فلسفیه و علمیه و تاریخیه و اجتماعیه و اخلاقیه الخ، فتبصّر.

 

از زبان مبارک خود استاد

 

در صبح روز سه شنبه بیست و پنجم شعبان المعظم ۱۳۸۷ ه ق- ۷ آذر ۱۳۴۶ ه ش در محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایی مدّ ظله العالی تشرف حاصل کردم، سخن از زمان تحصیل و کارهای علمی معظّم له به میان آمد فرمودند:من انتظار آمدن بهار و تابستان را می بردم چه در آن دو فصل چون شبها کوتاه بود شب را به مطالعه و نوشتن به روز می آوردم و در روز می خوابیدم.

 
سپس درباره تفسیرش فرمودند:من اوّل در روایات بحار بسیار فحص و تتّبع کردم که از این راه کاری کرده باشیم و درباره روایات، تألیفی در موضوعی خاص داشته باشیم، بعد در تلفیق آیات و روایات زحمت بسیار کشیدیم تا اینکه به فکر افتادیم بر قرآن تفسیری نویسیم ولی چنین می پنداشتم که چون قرآن بحر بی پایان است اگر به همه آن بپردازیم مبادا توفیق نیابیم لذا آنچه از قرآن در اسماء و صفات الهی و آیات معاد و از این گونه امور بود جدا کردیم که هفت رساله مستقل در هفت موضوع تألیف کردم، تا اینکه به تفسیر قرآن اشتغال ورزیدیم که اکنون چهارده جلد آن طبع و منتشر شده است.
 
این سخن استاد در آن روز بود و امروز بحمد اللّه تعالی توفیق یافت که تفسیر المیزان را در بیست مجلّد در مدّت بیست سال به اتمام رسانید و در آخر تفسیر تاریخ اتمام را مرقوم فرمود به این عبارت:

 

تاریخ اتمام المیزان و توصیه به طلاب علوم

 

تم الکتاب و الحمد للّه و اتفق الفراغ من تألیفه فی لیله القدر المبارکه الثالثه و العشرین من لیالی شهر رمضان من شهور سنه اثنتین و تسعین و ثلاثمائه بعد الألف من الهجره و الحمد للّه علی الدوام و الصلاه علی سیدنا محمد و آله و السلام.

 
طلّاب عزیز ما سرمشق بگیرند که حضرت علامه طباطبائی شب قدر را به بحث و تحقیق آیات قرآنی احیا می کرد و تفسیرش در این شب فرخنده به پایان رسید، آری این چنین باید بکار بود و به شعر رسا و شیوای شمس الدین محمد بن محمود آملی صاحب نفائس الفنون:به هوس راست نیاید به تمنّی نشود
کاندر این راه بسی خون جگر باید خوردشیخ المشایخ صاحب جواهر قدس سرّه العزیز در آخر کتاب دیات آن فرماید:تمّ کتاب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام فی لیله الثلاثاء ثلاثه و عشرین من شهر رمضان المبارک لیله القدر التی کان من تقدیر اللّه تعالی فیها ان یتفضّل علینا باتمام الکتاب المزبور من سنه الف و المائتین و الاربع و الخمسین من الهجره النبویه الخ.
 
از جناب صدوق ابن بابویه رضوان اللّه تعالی علیه در احیای شبهای بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان که لیالی قدرند در مفاتیح محدث قمی چنین نقل شده است:قال شیخنا الصدوق فیما أملی علی المشایخ فی مجلس واحد من مذهب الإمامیه و من أحیا هاتین اللیلتین بمذاکره العلم فهو أفضل. یعنی افضل اعمال در احیای این دو شب قدر، مذاکره علم است.

 

جناب بادکوبه ای یکی از اساتید بزرگ علامه

 

روزی در محضر مبارکش در ولایت و امامت سؤالاتی عنوان کرده ام تا اینکه سخن از آیه کریمه وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتِی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ [۵] به میان آمد به حضورش عرض کردم جناب عالی در تفسیر در وجه استفاده آیه بر عصمت امام بیانی از بعض اساتیدتان نام برده اید «و قد سئل بعض أساتیدنا رحمه اللّه علیه عن تقریب دلاله الآیه علی عصمه الامام، فأجاب- الخ»[۶] این استاد کدام بزرگوار است؟ فرمود مرحوم آقا سید حسین بادکوبه ای.

 
راقم گوید که دیگر اساتید ما هم: آیات عظام حاج شیخ محمد تقی آملی و آقا سید محمد حسن قاضی الهی طباطبائی قدّس سرهما از استادشان جناب آقا سید حسین بادکوبه ای بتجلیل و تعظیم نام می بردند. آن جناب آقا سید حسین بن سید رضا بن سید موسی حسینی بادکوبی لاهجی (نه لاهیجی) است در ۱۲۹۳ ه ق در قریه خوددلان بادکوبه متولد شده است وی یکی از اعاظم تلامذه جناب آقا میرزا هاشم اشکوری و آقا میرزا ابو الحسن جلوه و آقا علی مدرس صاحب بدائع الحکم و آخوند خراسانی صاحب الکفایه و شیخ محمد حسن مامقانی- رضوان اللّه تعالی علیهم- و از مفاخر علمای متأخرین و متحلّی بملکات فاضله انسانی بود.
 
در ۲۸ شوّال ۱۳۵۸ ه ق در نجف اشرف به جوار رحمت الهی پیوست و او را تألیفاتی در معقول و منقول است و در طبقات اعلام الشیعه علامه شیخ آقا بزرگ طهرانی- رضوان اللّه علیه-[۷] مذکور است.

 

شرح حکمه الاشراق قطب شیرازی تقریرات درس خواجه است

 

در شب جمعه ۱۳ ذی الحجه ۱۳۸۹ ه ق- ۱/ ۱۲/ ۱۳۴۸ ه ش که با تنی چند از افاضل حوزه از محضر پرفیض استاد علامه طباطبائی استفاضه می کردیم، پس از اتمام جلسه در معیت آن جناب در اثنای راه بودم اظهار داشتند که مرحوم استاد ما آقا سید حسین بادکوبه ای بطور منجّز و قطع می فرمودند که شرح حکمههزار و یک کلمه، ج ۱، ص: ۲۹۹الاشراق قطب (شرح علامه قطب شیرازی بر حکمه الاشراق شیخ سهروردی) تقریرات درس خواجه نصیر الدین طوسی قدّس سرّه است. و خواجه مشرب اشراق داشت، در حکمت اشراقی بود چنانکه در مبحث علم اشارات، به خلاف شرطش در اول کتاب با مبنای مشاء مخالفت کرد، و علم را به طریق اشراق که فاعل بالرضا باشد تقریر کرد.

 

تحصیلات ریاضی جناب استاد طباطبائی مدّ ظلّه العالی

 

و نیز در شب پنجشنبه بیستم ذی القعده ۱۳۹۷ ه ق- ۱۲/ ۸/ ۱۳۵۶ ه ش، بعد از انقضای جلسه در اثنای راه بمناسبتی سخن از ریاضیات به میان آمد فرمودند: استاد ما آسید حسین بادکوبه ای در نجف بما امر فرمود که تحریر اقلیدس را بخوانیم، مدّت دو سال و خورده ای در محضر آقا سید ابو القاسم خوانساری تحریر مذکور و ریاضیات می خواندیم. فرمودند مرحوم آقا سید ابو القاسم خوانساری در ریاضیات بسیار متبحّر بود حتی از دانشگاه سؤالاتی برای او می فرستادند، در معادلات جبر و مقابله یکی از متبحرین بود، تثلیث زاویه کرد ولی به ما یاد نداد، و اخیرا در هند مرحوم شد.

 

مسئله ریاضی در تثلیث زاویه

 

راقم گوید: آنکه فرمود: تثلیث زاویه کرد، یک مسئله ریاضی قابل توجّه است. در اصول اقلیدس و دیگر کتب ریاضی چه در ابتدائیات و چه در متوسطات و نهائیات، مسئله تثلیث زاویه اعمّ از مستوی و مستدیر بطور استقلال که یکی از أشکال مقاله ای باشد عنوان نشده است نه در اصول اقلیدس و نه در اکر مانالائوس و دیگر متوسّطات و نه در مجسطی بطلیموس خواه بتحریر خواجه و خواجه بتحریر مغربی اندلسی (محیی الدین یحیی بن محمد بن ابی الشکر المغربی الاندلسی) هر چند اصول اقلیدس متکفل فروع ریاضیات می باشد و اگر مسئله ای ریاضی در آن عنوانی خاص ندارد و به اصطلاح یکی از اشکال مقاله ای نیست، باید به استبانه أشکال دیگر مربوط به آن مسئله استنباط شود چنانکه در هر فن حکم هر اصل و فروع آن همین است و استاد در ریاضیات کسی است که مثلا بتواند تثلیث زاویه را از آن اصول استخراج کند.

 
پوشیده نماند که سخن در این است که زاویه ای به برهان هندسی تثلیث شود نه اینکه به وسیله آلت نقّاله یا دیگر آلات اندازه گیری زوایا، تثلیث زاویه ای صورت گیرد چه این کار آسان است، مثلا همان طور که به شکل نهم مقاله اولی اصول اقلیدس برهان هندسی بر تنصیف زاویه اقامه شده است، برای تثلیث زاویه نیز برهان هندسی اقامه و ترسیم گردد.
 
تدریس علم هیئت در قم وقتی جناب استاد علامه طباطبائی به اینجانب فرمودند در اوائل که از تبریز به قم آمدم شرح چغمینی را تدریس می کردم.راقم گوید: شرح چغمینی از کتب هیئت است. ماتن آن محمود بن محمد بن عمر چغمینی مؤلف قانونچه در طبّ است، و شارح آن قاضی زاده رومی است.شارح از راصدین رصدخانه سمرقند است و در عمل زیج الغ بیکی سهمی بسزا دارد.این کتاب در ترتیب تدریسی و کلاسیکی فن هیئت از متوسطات است.

 

نصب دائره هندیه در مدرسه حجّتیه قم بعمل علامه طباطبائی

 

اینجانب در دوشنبه ۲۵ ج ۱/ سنه ۱۳۸۳ ه ق برابر با ۲۲ مهر ۱۳۴۲ ه ش بقصد اقامت در قم، از تهران مهاجرت کرده است در همان اوان محصّلین مدرسه حجّتیه قم برایم حکایت کردند که در یک گوشه حوض مدرسه نامبرده جناب علامه طباطبائی، دائره هندیه برای تعیین سمت قبله و تشخیص خط نصف النهار که زوال ظهر از آن در هر روز معلوم می گردد به افق قم، کار گذاشته اند که متأسفانه در حفظ آن کوتاهی شد و چنان اثر علمی عملی ضایع گشت.

 
ترک تبریز و اقامت در قم و استخاره با قرآن
استاد علامه طباطبائی پس از تحصیل مقدماتی و سطوح در تبریز در ۱۳۴۴ ه ق- ۱۳۰۴ ه ش بنجف اشرف مهاجرت کردند و در محضر اساتید بزرگ چون
 
آیات عظام:
 
حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی و آقا سید حسین بادکوبی،
و آقا سید ابو الحسن اصفهانی،
و آقا محمد حسین کمپانی
و آقا میرزا حسین نائینی
و آقا سید ابو القاسم خوانساری، بمقامات بلند فنون علمی و عملی نائل آمد و پس از ده سال اقامت در نجف در ۱۳۵۴ ه ق- ۱۳۱۴ ه ش به تبریز مراجعت فرمودند و چند سال در تبریز بتدریس و تألیف و تحقیق اشتغال داشتند تا در سنه ۱۳۶۵ ه ق قصد عزیمت قم فرمودند و تبریز را ترک گفتند و در قم اقامت فرمودند و تفسیر قرآن کریم و تدریس علوم عقلی و اصول معارف حقّه الهیه را در قم تأسیس فرمودند و تاکنون که یکشنبه ۲۵ شعبان المعظم ۱۴۰۱ ه ق- ۷ تیرماه ۱۳۶۰ ه ش است، محفل مبارکش معقل ارباب عقول، و مجلس مقدسش مدرس اصحاب علوم است ادام اللّه تعالی اعوام افاضاته.
 
هر چند بسیاری از افراد حوزه علمیه قم محضر انورش را ادراک کرده اند ولی جمعی را حظّ توفیق حضور بود، و فریقی را نصیب اطّلاع به صورت اصطلاحات، و بعضی را نیل عروج بمعارج علمی، و طایفه ای را میل بسیر و سلوک عملی، و قلیلی را وصول به منقبتین علم و عمل، و در حقیقت بهمان مثابت است که حکیم الهی جناب میرزا ابو الحسن جلوه- قدّس سرّه- در شرح حال خویشتن در نامه دانشوران ناصری ترقیم فرموده است که:بالفعل اکثر طلّاب از شهرهای مختلف که میل به معقول دارند، گرد من جمع اند هر جمعی به خیالی: برخی محض آموختن اصطلاح و طائفه ای به جهت آراستن مجالس، و شرذمه ای به جهت صداقت و ساده لوحی و اعتقاد به عالم تجرد، شرح این طائفه است: ثلّه من الاولین و قلیل من الآخرین، باری:
هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجُست اسرار من
وقتی جناب استاد علامه طباطبائی برای این داعی حکایت فرمود که چون از تبریز عزم مهاجرت به قم کردم با قرآن مجید استخاره نمودم این آیه کریمه آمد:هُنالِک الْوَلایهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیرٌ ثَواباً وَ خَیرٌ عُقْباً. [۸]جناب حاج میرزا سید علی قاضی طباطبائی یکی از اساتید بزرگ علامه طباطبائییکی از اساتید بزرگ جناب استاد علامه طباطبائی مد ظلّه العالی، آیه اللّه العظمی عارف عظیم الشأن فقیه عالیمقام صاحب مکاشفات و کرامات مرحوم حاج سید میرزا علی آقای قاضی تبریزی در نجف بود.
 
علّامه شیخ آقا بزرگ طهرانی- رضوان اللّه علیه- در طبقات اعلام الشیعه[۹] شرح حالش را ذکر کرده است و تنی چند از اساتیدش را نام برده و گفته است:هو السید المیرزا علی آغا بن المیرزا حسین بن المیرزا أحمد بن المیرزا رحیم الطباطبائی التبریزی القاضی عالم مجتهد تقی ورع اخلاقی فاضل و قد دامت المودّه و الصحبه بیننا عشرات السنین فرأیته مستقیما فی سیرته کریما فی خلقه شریفا فی ذاته الخ له تفسیر القرآن من أوّله إلی قوله تعالی: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ [۱۰] الخ و لوالده تفسیر ایضا، و بیتهم بیت فضل و تقی قدیم (انتهی ملخصا).
 
قاضی مذکور از اعجوبه های دهر بود (نجل جلیل او مصداق الولد سر أبیه آقا سید مهدی قاضی طباطبائی- رحمه اللّه علیه- و مرحوم آیه اللّه شیخ محمد تقی آملی- رضوان اللّه علیه- و جناب علامه طباطبائی مد ظلّه العالی، و برادر ماجد آن جناب آیه اللّه آقا سید محمد حسن الهی قاضی طباطبائی- قدس سرّه- هر یک را بر این بنده حقی عظیم است) از آن جناب وقایعی شگفت یادداشت داریم که نقل آنها را به زمان فرصت موکول می کنیم.یکی از کلمات دل نشین مرحوم حاج سید علی قاضی این است که: اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد.
 
آنکه مرحوم شیخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضی فرمود: «فرأیته مستقیما فی سیرته» نکته ای بسیار ارزشمند است چه عمل عمده در سلوک الی اللّه استقامت است، نزولبرکات و فیضهای الهی بر اثر استقامت است، إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ لَکمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکمْ وَ لَکمْ فِیها ما تَدَّعُونَ نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ [۱۱].میرزای شیرازی و میرزا حسین قاضی، قدّس سرّهمادر شب پنجشنبه ۲۱ رجب المرجّب ۱۳۸۷ ه ق- ۳/ ۸/ ۱۳۴۶ ه ش، از محضر مبارک استاد علامه طباطبائی با تنی چند از افاضل دوستان استفاده می کردیم، در حاشیه جلسه درس، سخن از استادش مرحوم آقای قاضی و اساتید و شاگردانش به میان آمد از آن جمله فرمودند: آن مرحوم اساتید بسیار دیده است- و چند نفر را نام بردند- تا اینکه فرمودند:
 
پدر او مرحوم حاج میرزا حسین قاضی تفسیر سوره فاتحه و سوره انعام نوشته است و من دیدم ولی اکنون نمی دانم کی دارد و در دست کیست. و فرمودند حاج میرزا حسین قاضی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود و چون از نزد میرزا خواست خداحافظی کند و به تبریز برود، مرحوم میرزا به او گفت حالا که می روی شب و روزی یک ساعت به خود بپرداز. بعد از چندی که مرحوم میرزا از دیگران درباره مرحوم حاج میرزا حسین قاضی حال پرسید در جواب گفتند: آقا آن یک ساعت تبدیل به ۲۴ ساعت شد که همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود. اما عزلتی که: هرگز میان حاضر و غائب شنیده ای/ من در میان جمع و دلم جای دیگر است.
 
راقم گوید که در صبح روز پنجشنبه ۲۰ شعبان المعظم ۱۳۸۷ ه ق- ۲ آذر ۱۳۴۶ ه ش در قم بحضور شریف مرحوم آیه اللّه حاج سید حسین قاضی طباطبائی پسر عموی آیه اللّه حاج سید علی قاضی- قدّس سرّه- تشرف حاصل کردم، مطالبی از آن جناب یادداشت کردم از آن جمله موضوع مراقبت و حضور دائمی مرحوم سید حسین قاضی و گفتار میرزای شیرازی با ایشان بود چنانکه از استاد علامه طباطبائی نقل کرده ایم.
 
در این واقعه شیرین دل نشین هم باید از تأثیر نفسانی مرحوم میرزای شیرازی سخن گفت و هم از قابلیت مرحوم میرزا حسین قاضی که هم فاعل در فاعلیت تامّ بود و هم قابل در قابلیت. تأثیر نفوس کامله در نفوس مستعدّه این چنین است.محاسبه حروف مشدّده در دوائر أباجدو از جمله مطالبی که افاده فرمودند- چون خود اهل دعا بود و حشر با کتب ادعیه داشت- اینکه همه حروف مشدّده در دوائر اباجد یکی حساب می شود مگر کلمه جلاله که لام مکرر محسوب می گردد و عدد آن ۶۶ است.
 
 
درجات بهشت و آیات قرآن
 
و از جمله آن مطالب اینکه فرمودند در ماده ج م ع مجمع البحرین طریحی از رسول اللّه (ص) روایت شده است که ما من حرف من حروف القرآن الا و له سبعون الف معنی. عرض کردم آقا وقتی از یک شکل هندسی قطاع ۴۹۷۶۶۴ حکم هندسی استفاده و استنباط گردد، چه جای استبعاد که یک حرف قرآن را هفتاد هزار معنی باشد، و این عدد هم شاید به فراخور استعداد مخاطب باشد که بتعبیر امیر المؤمنین علی- علیه السلام- به فرزندش محمد بن حنفیه: اعلم ان درجات الجنّه علی عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیمه یقال لقارئ القرآن اقرأ و ارق [۱۲] بلکه بتعبیر خود قرآن کریم: 
 
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[۱۳] وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ [۱۴].شکل قطاع سطحی
 
علامه نظام الدین نیشابوری در شرح مجسطی بطلیموس، در بیان قطاع سطحی گوید:و الدعاوی الواقعه فی هذا الشکل هی ۴۹۷۶۶۴، فانظر فی هذا الشکل الصغیر کیف استلزم جمیع تلک المسائل و لا تعجب من قوله عز من قائل: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ، الآیه.
 
در شب چهارشنبه ۲۷ ذی الحجه ۱۳۴۷ ه ق، بحضور شریف آیه اللّه استاد علامه طباطبائی تشرّف یافتم تا سخن بدینجا رسید که فرمودند: آقا از این گونه امور حقیقی هر چه داریم از مرحوم آقای قاضی داریم چه آنچه را که در حیاتش از ایشان تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم، و چه آن طریقی که خودمان داریم از مرحوم قاضی گرفتیم. فتبصّر.
 
 
نقل رؤیا و کلام مرحوم آیه اللّه آملی قدس سرّه درباره علامه طباطبائی مدّ ظلّه العالی
 
در فردای همان شب (چهارشنبه ۲۷ ذی الحجه ۱۳۴۷ ه ق) از قم به تهران رفتم و به محضر مبارک جناب آیه اللّه حاج شیخ محمّد تقی آملی- رضوان اللّه تعالی- علیه مشرّف شدم و خوابی که ایشان را دیده بودم که در عالم رؤیا به من فرمود: «التوحید أن تنسی غیر اللّه» به ایشان عرض کردم، این جمله توحیدیه را که از من شنید این بیت گلشن راز عارف شبستری را در بیان آن برایم قرائت فرمود:
 
نشانی داده اندت از خرابات که التوحید اسقاط الاضافات
اما مرحوم آملی مصراع اول را چنین قرائت فرمود: خبر در داده اندت از خرابات الخ.بعد سخن از مرحوم آقای قاضی و استاد علامه طباطبائی و اخوی محترم ایشان آیه اللّه مرحوم آقا سید محمد حسن الهی به میان آوردم، مرحوم آقای آملی به من فرمودند:آقا اگر کسی باید در تحت تصرف و تعلیم کاملی به جایی برسد و قدمی بردارد، من برای شما بهتر از جناب آقای طباطبائی (یعنی علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان) کسی را نمی شناسم و بیشتر با ایشان مراوده داشته باشید که ایشان و مرحوم سید احمد کربلائی کشمیری در میان شاگردان مرحوم آقای قاضی (آیه اللّه حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی تبریزی قدّس سرّه) از همه بهتر بودند و آقای طباطبائی در همان وقت کشفیات بسیار داشتند.
 
 
رساله محاکمات استاد علامه طباطبائی
 
روز جمعه اول ماه ذی القعده ۱۳۹۲ ه ق بحضور شریف جناب استاد علامه طباطبائی مشرف شدم از رساله تذییلات ایشان که محاکمات معظم له بین مکاتبات عارف بزرگوار مرحوم سید احمد کربلائی و حکیم نامدار مرحوم کمپانی قدّس سرّهما، می باشد سخن به میان آمد. این مکاتبات بین علمین نامبرده در معنی یک بیت عارف بزرگوار شیخ عطّار قدّس سره است:
او بسر ناید ز خود آنجا که اوست کی رسد عقل وجود آنجا که اوست
عبارت دیباچه محاکمات جناب ایشان را تبرکا نقل می کنم که روشنگر قلم شیوا و توانای فارسی معظم له و متضمن فوائد چندی است:«بسم اللّه الرحمن الرحیم له الحمد فی الأولی و الآخره و له الحکم و السلام علی عباده الذین اصطفی.
 
 تصدیر: یک سلسله مکاتباتی در میان دو استاد بزرگوارمان:السّید الأجل ابو الحسبین و المکرمتین ذو المنقبتین العارف الفقیه علم المعرفه و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج السید احمد الکربلائی- أفاض اللّه علینا من برکاته- و الشیخ الأجل الحکیم المتأله و الفقیه البارع الذی هو من فلک التحقیق دائرها و فی بسیطه التدقیق سائرها و ناظرها الشیخ محمد حسین الاصفهانی الغروی- رفع اللّه درجته السامیه- در معنای بیتی از ابیات شیخ عطار جریان یافته و به مقتضای الکلام یجرّ الکلام دو مبنای معروف حکما و عرفا که هر یک از این دو بزرگوار به تقویت یکی از آنها پرداختند و در روشن ساختن مطلوباستفراغ وسع کامل فرموده اند، نظر به نفاست مطلب و دقّت بحث خالی از اغلاق و غموض نبود بغرض حفظ آثار بزرگان و قضای حق اخذ و تربیت این بنده ناچیز محمد حسین طباطبائی در اوراقی چند بنام تذییلات و محاکمات آورده و در روشن ساختن حق مطلب کوتاهی نکردم.
 
مگر صاحب دلی روزی به رحمت کند در حق درویشان دعائی
 مرحوم سید اصلا اصفهانی بوده ولی نشو و نمای وی در کربلای معلّی بوده و بعد از ادراک و رشد بتحصیل ادبیات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتی که به شاگردان و ارادت کیشان خویش نگاشته پیدا است قلمی شیوا و بیانی معجزآسا داشته پس از تکمیل ادبیات وارد علوم دینیه گردیده و سرانجام به حوزه درس مرحوم آخوند ملّا کاظم خراسانی- رضوان اللّه علیه- ملحق شده و دوره تعلّم علوم ظاهری را در تحت تربیت ایشان انجام داده و اخیرا در بوته تربیت و تهذیب مرحوم آیه الحق و استاد وقت شیخ بزرگوار آخوند ملا حسین قلی همدانی- قدّس سرّه العزیز- قرار گرفته و سالیان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده و از همگنان گوی سبقت ربوده و بالاخره در صف اول و طبقه نخستین تلامذه و تربیت یافتگان ایشان مستقر گردید و در علوم ظاهری و باطنی مکانی مکین و مقامی امین اشغال نمود و بعد از درگذشت مرحوم آخوند در عتبه مقدّس نجف اشرف اقامت گزیده و بدرس فقه اشتغال ورزیده و در معارف الهیه و تربیت و تکمیل مردم ید بیضا نشان می داد.
 
جمعی کثیر از بزرگان و وارستگان به یمن تربیت و تکمیل آن بزرگوار قدم در دائره کمال گذاشته پشت پای به بساط طبیعت زده و از سکان دار خلد و محرمان حریم قرب شدند که از آن جمله است سید اجل آیت حق و نادره دهر عالم عابد فقیه محدث شاعر مفلق سید العلماء الربّانیین مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی تبریزی متولد سال هزار و دویست و هشتاد و پنج هجری قمری و متوفای سال هزار و سیصد و شصت و شش هجری قمری که در معارف الهیه و فقه حدیث و اخلاق استاد این ناچیز می باشد- رفع اللّه درجاته السامیه و أفاض علینا من برکاته-.
 
سید بزرگوار صاحب ترجمه در سال هزار و سیصد و سی هجری قمری در عتبه مقدس نجف زندگی مستعار را بدرود گفت و روان پاکش بعالم بالا پرواز کرد- رحمه اللّه علیه-مرحوم شیخ اصلا اصفهانی بوده ولی دفتر عمر را در عتبات عالیه ورق زده پس از تمهید مقدمات علوم در حکمت بدرس حکیم متأله مرحوم شیخ محمّد باقر اصطهباناتی (ره) حضور یافته و در اصول و فقه به حوزه درس مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانی- قدّس سرّه- ملحق شده و سیزده سال به استفاده از آن جناب پرداخته و تکمیل یافت و در مرحله تهذیب نفس و تصفیه باطن با مرحوم خلد آشیان عالم نحریر فخر المجتهدین و سند العارفین حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی نزیل قم که از اکابر تلامذه و تربیت یافتگان مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی بود رابطه و مکاتبه داشته.
 
مرحوم شیخ مردی بود جامع میان علم و عمل و رابط میان تقوی و ذوق، دارای طبعی سیال و لهجه ای شیرین، دیوان اشعار وی معروف است و در فنون مختلفه شعر از قصیده و مدیحه و غزل و رباعی و علمی اشعاری زیاد سروده و در فقه و اصول و حکمت و عرفان مؤلفات زیاد دارد که غالب آنها مثل ضروریات یومی و حیاتی دست بدست می گردد. سیمائی داشت متواضع و زبانی خاموش و صورتی وارفته و غالبا غرق فکر و به خود مشغول بود. زندگانی ساده داشت تا در سال هزار و سیصد و شصت و یک هجری قمری فجأه در خواب در گذشت و بجهان جاودانی شتافت.بسم اللّه الرحمن الرحیم سؤال شیخ عطار در منطق الطیر فرماید:
دائما او پادشاه مطلق است در کمــال عــز خود مستغـرق است
او به سر ناید ز خود آنجا که اوست    کی رسد عقل وجود آنجا که اوست
 معنی بیت دوم را بیان فرمایید الخ.این بود تصدیر جناب استاد علامه طباطبائی بر رساله محاکماتش بین مکاتبات دو آیت علم و عمل جناب سید احمد کربلائی و جناب شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی- رفع اللّه تعالی درجاتهما- بقلم خود معظم له. در محاکمات دقیقه های لطیف عرفانی و نظرهای بلند فلسفی دارد که اقتحام در آن را مجالی و وقتی وسیع تر باید.

سید احمد کربلائی استاد قاضی و سید احمد کشمیری تلمیذ قاضی

 

سؤالی از گفتار استاد در صدر تصدیرش که فرمود: «یک سلسله مکاتباتی در میان دو استاد بزرگوارمان الخ» پیش می آید، و آن اینکه تاریخ وفات سید احمد کربلائی- رضوان اللّه علیه- چنانکه خود استاد علامه تنصیص فرمودند در ۱۳۳۰ ه ق بود، و ولادت حاجی آقا (استاد علامه طباطبائی مد ظله العالی) در آخر ذی الحجه ۱۳۲۱ ه ق است و برای ادامه تحصیل در ۱۳۴۴ ه ق به نجف اشرف مشرف شد، پس زمان ارتحال مرحوم سید، جناب استاد در حدود نه سال داشت و هنوز به نجف نرفته بود که مرحوم سید در جوار رحمت الهی آرمید، و معظم له در همین تصدیر تصریح فرمود که استادش مرحوم آقای قاضی محضر مبارکش را ادراک کرد و بکمالات صوری و معنوی نائل آمد،

 
بنابراین مقصود آن جناب از اینکه فرمود: «دو استاد بزرگوارمان سید احمد کربلائی و شیخ محمد حسین اصفهانی» چیست؟ظاهرا باید جوابش این باشد که چون مرحوم سید استاد استاد بود، جناب علامه طباطبائی تشرّفا از مرحوم سید تعبیر به استاد فرموده است. و اکنون که بتحریر این مبارک نامه (سه شنبه ۲۷ شعبان ۱۴۰۱- ۹ تیرماه ۱۳۶۰ ه ش) اشتغال دارم حضرت استاد طباطبائی در قم تشریف ندارند تا به مشافهه حضوری بپرسم.
 
و در همان روز مذکور (۴ شنبه ۲۷ ذی الحجه ۱۳۴۷ ه ق) که بمحضر مبارک آیه اللّه حاج شیخ محمد تقی آملی در تهران مشرف شدم و ایشان که فرمودند: «در میان شاگردان مرحوم آقای قاضی، ایشان- یعنی استاد طباطبائی- و مرحوم سید احمد کربلائی کشمیری از همه بهتر بودند» این بنده بحضور استاد آملی عرض کرده است: آقا آیا این سید احمد کربلائی کشمیری همان سید احمد کربلائی معروف است؟ فرمود ایشان غیر از آن آقا بود.
 
آن آقای سید احمد کربلائی را اصلا ما ندیده ایم، که از شاگردان مرحوم ملا حسین قلی همدانی، و از اساتید حاج سید علی قاضی بود، امّا این آقا سید احمد کربلائی کشمیری است و از شاگردان مرحوم قاضی بود و جوان مرگ شده است، و آن آقا سید احمد کربلائی استاد قاضی اصلا اصفهانی بود. آنگاه مرحوم آقای آملی کرامتی از مرحوم آقای کشمیری در گشودن قفل بسته ای حکایت فرمود که در ص ۶۴ دفتر خاطراتم مسطور است. [۱۵]یکی از مؤلفات علامه طباطبائی و سخنی چند از اعاظم علماء در پیرامون ولی اللّه اعظم امیر المؤمنین علی علیه السلامیکی از مؤلّفات صاحب ترجمه (استاد علامه طباطبائی) رساله وجیز بسیار عزیز علی و الفلسفه الإلهیه است.
 
در مقاله ای که جناب استاد بمناسبت تأسیس کنگره هزاره نهج البلاغه در تهران، ترقیم و ارسال بدان کنگره فرمود تکمیل رساله مذکور را تمنّی کرد.در آن مقاله نکته ای بسیار بلند قریب به این مضمون افاده فرمود که در میان جمیع صحابه رسول اللّه (ص) از کسی جز امیر المؤمنین علی- علیه السلام- در بیان معارف حقه الهیه صاحب این همه گفتار بدین صورت که نهج البلاغه نمونه بارز آنست نقل نشده است واحدی نشان نداده است.
 
راقم این سطور متمسّک بذیل عنایت اهل ولایت حسن حسن زاده آملی چند جمله ای دیگر نیز از بعضی از اعاظم دیگر علمای اسلام درباره برهان الحکماء الالهیین امیر المؤمنین حضرت وصی علی- علیه السلام- تقدیم می دارد:
 
۱- خلیل بن احمد بصری استاد سیبویه و واضع علم عروض، متوفی ۱۷۵ ه ق درباره حضرتش گفت: «احتیاج الکل الیه و استغناؤه عن الکل دلیل علی انه إمام الکل».و سئل ایضا: ما هو الدلیل علی انّ علیا امام الکل فی الکل؟ فقال: «احتیاج الکل الیه و غناه عن الکل». (روضات الجنات للخوانساری ره).
 
۲- شیخ رئیس ابن سینا متوفی ۴۲۸ ه ق گوید:عزیزترین انبیا و خاتم رسولان- صلّی اللّه علیه و آله و سلم- چنین گفت با مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینه عقل امیر المؤمنین- علیه السلام- که یا علی: إذا رأیت الناس یتقربون الی خالقهم بانواع البرّ تقرّب الیه بانواع العقل تسبقهم، و این چنین خطاب جز با چنو بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق آن چنان بود که معقول در میان محسوس. [۱۶]
 
۳- فخر رازی متوفی ۶۰۶ ه ق در تفسیر کبیر مفاتیح الغیب در ضمن سوره فاتحه در جهر و اخفات بسم اللّه الرحمن الرحیم، جهر را اختیار کرده است و چند وجه دلیل بر جهر آن اقامه کرده است از آن جمله گوید:السابع أن الدلائل العقلیه موافقه لنا و عمل علی بن ابی طالب- علیه السلام- معنا و من اتخذ علیا إماما لدینه فقد استمسک بالعروه الوثقی فی دینه و نفسه. [۱۷]من عبارت تفسیرش را بدون یک حرف تصرف از طبع ترکیه نقل کرده ام.
 
۴- شیخ اکبر محیی الدین عربی متوفی ۶۳۸ در باب ششم فتوحات مکیه در بحث هباء فرماید:فلم یکن اقرب الیه قبولا فی ذلک الهباء إلّا حقیقه محمد (ص) المسماه بالعقل و اقرب الناس الیه علی بن ابی طالب رضی اللّه عنه إمام العالم و سرّ الانبیاء اجمعین.من این عبارت شیخ اکبر را از فتوحات چاپ بولاق نقل کرده ام [۱۸].
 
۵- ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه متوفی ۶۵۵ ه ق در شرح خطبه ۸۵ نهج آنجا که امام علیه السلام فرماید: بل کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم أزمّه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهیم العطاش الخ.گوید:فانزلوهم باحسن منازل القرآن تحته سرّ عظیم و ذلک انه أمر المکلفین بان یجروا العتره فی اجلالها و اعظامها و الانقیاد لها و الطاعه لأوامرها مجری القرآن.قال: فان قلت فهذا القول منه یشعر بأنّ العتره معصومه فما قول اصحابکم فی ذلک؟قلت: نصّ ابو محمد بن متویه (ره) فی کتاب الکفایه علی أن علیا معصوم و أدلّه النصوص قد دلّت علی عصمته و ان ذلک امر اختص هو به دون غیره من الصحابه. [۱۹]آن خلیل گوید: «نیاز همه به علی و بی نیازی علی از همه، دلیل است که علی امام همه است».
 
شیخ رئیس گوید: «علی در میان خلق آن چنان بود که معقول در میان محسوس».فخر رازی گوید: «هر کس علی را امام خود بگیرد به دست آویز استوار چنگ در زده است».شیخ اکبر گوید: «علی امام عالم و سرّ جمیع انبیا است».ابن متویه گوید: «ادله نصوص دالّ است که در میان صحابه فقط علی معصوم بود».این چند کلمه قصار به پیشگاه مقام والای ولایت علوی، شرحی است از هزاران کاندر عبارت آمد.

 

فلسفه الهیه همان دین الهی است

 

جناب استاد علامه طباطبائی مد ظلّه العالی، در صدر آن رساله وجیز عزیز علی و الدین والفلسفه والهیه اصلی به غایت قویم، و مطلبی به نهایت عظیم بعنوان الدین والفلسفه  اهدا فرموده است که: «حقا انّه لظلم عظیم ان یفرق بین الدین الالهی، و بین الفلسفه الالهیه».این کلامی صادر از بطنان عرش تحقیق است که هر کس شنید گفتا للّه درّ قائل. آری دین الهی و فلسفه الهی را جدای از هم داشتن و پنداشتن به راستی ستمی بزرگ است.معلّم ثانی ابو نصر فارابی در آخر کتاب قیم خود بنام تحصیل السعاده بیانی شریف در پیرامون فلسفه دارد که منتهی به این نتیجه ارزشمند می گردد: فیلسوف کامل إمام است.و صدر المتالهین فرمود: «تبا لفلسفه تکون قوانینها غیر مطابقه للکتاب و السنه. »[۲۰]

 
 

سلسله مشایخ سیر و سلوک عرفان عملی حضرت استاد علامه طباطبائی

 

در سنه هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی، آیه اللّه جناب آقا سید محمد حسن الهی قاضی طباطبائی، برادر مکرّم استاد علامه طباطبائی- رفع اللّه تعالی درجاته المتعالیه- که در حوزه علمیه قم برای افاده و افاضه رحل اقامت افکنده بودند، این کمترین از محضر انورش بهره مند بود. در روز پنجشنبه چهارم ذی الحجه ۱۳۸۶ ه ق- ۲۵/ ۱۲/ ۱۳۴۵ ه ش) در معیت آن جناب در شیخان قم سخن از سلسله مشایخ سیر و سلوک عرفان عملی معظّم له و حضرت استاد علامه طباطبائی به میان آمد، فرمودند:
 
استاد ما مرحوم قاضی رضوان اللّه علیه (آیه اللّه حاج سید علی قاضی طباطبائی قدس سرّه العزیز) بود، و استاد قاضی مرحوم حاج سید احمد کربلائی، و استاد ایشان مرحوم آخوند مولی حسین قلی همدانی، و استاد ایشان مرحوم حاج سید علی شوشتری، و استاد ایشان ملّا قلی جولا.و بعد از ملّا قلی جولا را نمی شناسیم و نمی دانیم که خود ملا قلی جولا چه کسی بود، و خود حاج سید علی شوشتری هم او را نمی شناخت، زیرا که:
 
مرحوم حاج سید علی شوشتری در شوشتر بود و عالم مبسوط الید آنجا بود. وقتی مرافعه ای درباره ملکی وقفی به میان آمد، عدّه ای مدّعی بودند که این ملک وقف نیست، و وقف نامچه را در صندوقچه ای نهادند و در جای مخصوصی دفن کردند، و آنهایی که مدّعی وقف بودند هیچ مدرکی در دست نداشتند،
 
خلاصه چند روز مرحوم شوشتری در حکم این واقعه حیران بود و طرفین دعوی هم مصرّ بودند و هر روز آمد و رفت می کردند و از مرحوم شوشتری حکم می خواستند، مرحوم شوشتری در همین گیرودار بود که روزی مردی به سویش رفته، در زد کسی دم در آمد و پرسید کیستی آن مرد گفت: به آقا بگو مردی به نام ملّا قلی جولا می خواهد شما را ببیند، وارد خانه شد و در نزد مرحوم شوشتری رفت و گفت آقا من آمدم به شما بگویم که باید از اینجا سفر کنی و به نجف بروی و در همان جا اقامت کنی.بدانکه وقف نامچه این ملک در فلان مکان دفن است و ملک وقف است.
 
مرحوم شوشتری هم ملّا قلی جولا را نمی شناخت، خلاصه دستور داد آن موضع را کندند و وقف نامچه را بدر آوردند، و پس از این واقعه از قضا و مرافعه دست کشید و شوشتر را ترک گفت و در نجف اقامت نمود و در آنجا به درس فقه مرحوم شیخ مرتضی انصاری- رضوان اللّه علیه- می رفت و مرحوم شیخ هم به درس اخلاق او حاضر می شد، تا اینکه مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی دنبال حقیقت را گرفت و هادی می طلبید، از همدان در آمد چندی در نزد عالمی بسر برده از او چیزی نیافت، به سوی نجف رخت بربست، در محضر مرحوم شوشتری و انصاری حاضر شد و از هر دو کمال استفاضه نمود.
 
چون شیخ انصاری از دنیا رحلت کرد آخوند همدانی در پی نوشتن مطالب اصولیه و فقهیه مرحوم شیخ انصاری شد، مرحوم شوشتری او را منع کرد و گفت این کار تو نیست، دیگران هستند این کار را بکنند، شما باید مستعدّین را دریابید، پس مرحوم آخوند ملّا حسین قلی- أعلی اللّه مقامه- در پی تربیت قابلین شد به طوری که بعضی را از صبح تا طلوع آفتاب و عده ای را از طلوع آفتاب تا مقداری از برآمدن روز و هکذا حتی بعضی را در سر شب و بعضی را در آخر شب تا اینکه توانست سیصد نفر را به طوری تربیت کند که هر یک از اولیاء اللّه شدند، از آن جمله است:
 
مرحوم شیخ محمد بهاری، مرحوم سید احمد کربلائی، مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی، مرحوم شیخ علی زاهد قمی، مرحوم سید عبد الغفار مازندرانی.این بود قسمتی از افادات استاد الهی طباطبائی در آن روز شیخان قم درباره سلسله مشایخ سیر و سلوکشان.
 
هدف سفرای الهی تعلیم و تأدیب بشر استاین بنده ناچیز حضرت استاد علامه طباطبائی- افاض اللّه تعالی علینا برکات انفاسه الشریفه- را در تعلیم و تأدیب چنان یافته است که معلم ثانی ابو نصر فارابی در کتاب تحصیل السعاده در این دو رکن رکین و دو اصل اصیل أعنی تعلیم و تأدیب افاده فرموده است:
 
و التعلیم هو ایجاد الفضائل النظریه فی الأمم و المدن، و التأدیب هو طریق ایجاد الفضائل الخلقیه و الصناعات العلمیه فی الأمم. و التعلیم هو بقول فقط، و التأدیب هو أن یعود الأمم و المدنیون الافعال الکائنه عن الملکات العلمیه بان تنهض عزائمهم نحو فعلها و أن تصیر تلک و افعالها مستولیه علی نفوسهم و یجعلوا کالعاشقین لها. [۲۱]
 
هر یک از تألیفات جناب استاد علامه طباطبائی در این دو اصل مذکور حائز اهمیت بسزا و حاوی نقّادیهای دقیق و عمیق است. به حقیقت آن جناب در تعلیم و تأدیب نفوس مستعدّه در دانشگاه معارف عالیه حقه الهیه أعنی حوزه علمیه قم، در زمانی که علائق به امور طبیعی و لذائذ مادّی دامنگیر اکثر شده است، لطفی است از جانب خداوند متعال که ارزانی داشته شد تا حجت بر همگان تمام باشد، ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه ذو الفضل العظیم.
 
معظم له از شجره علم و تقوی است و چندین پشت از اسلاف آن جناب همه از اماثل و افاضل عصر خود در منقبتین علم و تقوی بودند رضوان اللّه علیهم اجمعین.
 
 
آثار عمده قلمی جناب علامه طباطبائی از نظم و نثر:
 
 
همه آثار آن جناب علم است و فکر، همه حقیقت است و معرفت، همه بحث است و فحص، همه عشق است و عقل، همه قرآن است و حدیث، و و و.هر که سخن با سخنی ضم کند
قطره ای از خون جگر کم کند
  • ۱- تفسیر عظیم الشأن المیزان در بیست مجلّد که أمّ الکتاب در مؤلفات او است.
  • ۲- اصول فلسفه و روش رئالیسم.
  • ۳- حاشیه بر اسفار صدر المتألهین که با اسفار چاپ دوم بطبع رسیده است.
  • ۴- مصاحبات با استاد کربن.
  • ۵- رساله در حکومت اسلام.
  • ۶- حاشیه کفایه که در دست طبع و نشر است.
  • ۷- رساله در قوه و فعل.
  • ۸- رساله در اثبات ذات.
  • ۹- رساله در صفات.
  • ۱۰- رساله در افعال.
  • ۱۱- رساله در وسائط.
  • ۱۲- الانسان قبل الدنیا.
  • ۱۳- الانسان فی الدنیا.
 
الانسان قبل الدنیا و فی الدنیا و بعد الدنیا
 
 
از جمله مؤلفات جناب استاد علامه طباطبائی سه رساله شریف گرانقدر به نامهای: الانسان قبل الدنیا، و الانسان فی الدنیا، و الانسان بعد الدنیا است.همان طور که در صدر این رساله گفته ایم امّ الکتاب آن جناب تفسیر عظیم الشأن المیزان است که بسیاری از امّهات مسائل رسائل او را حائز است، مثل رساله ولایت که تفسیر آیه یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ [۲۲] حائز آنست. و یا رساله الانسان بعد الدنیا که تفسیر آیه کانَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً[۲۳] حائز آنست مع ذلک رسائل مفرده را اهمیتی است که همّ واحد در تصنیف و تدوین آن اعمال شده است لذا به رسائل علماء اقبال و اعتنایی دیگر است.
 
مناسب است در این مقام از دانشمند نامور فلکی کامیل فلاماریون فرانسوی یادی شود. فلاماریون را در موضوعات مختلفه مصنّفات سودمند و ارزشمند است از آن جمله کتابی به نام مرگ و راز آن(La mort ET son Mystere) که در سه جلد، اوّلی پیش از مرگ(Avant Lamort) و دومی گرداگرد مرگ Lamort) (Autourde و سوّمی پس از مرگ(Apres Lamort) است.این کتاب فلاماریون را عالم مصری محمد فرید وجدی به عربی ترجمه کرده است و آن را علی أطلال المذهب المادّی نام نهاده است که مانند اصل آن بسیار مفید است.ظاهرا جناب استاد در تسمیه رسائل یاد شده باید ناظر به کار فلاماریون باشد و باید از خود آن جناب پرسید.
 
  • ۱۴- انسان بعد الدنیا.
  • ۱۵- رساله در نبوت.
  • ۱۶- رساله در ولایت.
  • ۱۷- رساله در مشتقات.
  • ۱۸- رساله در برهان.
  • ۱۹- رساله در مغالطه.
  • ۲۰- رساله در تحلیل.
  • ۲۱- رساله در ترکیب.
  • ۲۲- رساله در اعتبارات.
  • ۲۳- رساله در نبوت و منامات.
  • ۲۴- منظومه در رسم خط نستعلیق.
  • ۲۵- علی و الفلسفه الالهیه.
  • ۲۶- قرآن در اسلام.
  • ۲۷- شیعه در اسلام.
  • ۲۸- محاکمات بین دو مکاتبات.
  • ۲۹- بسیار از مقالات علمی که در مجلات علمی منتشر شده است.
  • ۳۰- بدایه الحکمه.
  • ۳۱- نهایه الحکمه.
 
این دو کتاب اخیر (بدایه و نهایه) از متون فلسفی بسیار مهم است، که عالی ترین سیر تکاملی فلسفی الهی از قلم وزین و سنگین چون صاحب المیزان تدوین شد که بحمد اللّه تعالی اکنون در حوزه علمیه قم از کتب درسی طالبان حکمت است.آن کس که ز کوی آشنایی استداند که متاع ما کجائی است
 

خاتمه:

 

این چند سطر را بطور عجاله به اندازه درایت خودم از معظم له تحریر و بحضور ارباب فضل تقدیم داشتم و مقرّم که حق ترجمه را در حق صاحب ترجمه ایفا نکرده ام. هر چند:مرد را صد سال عمّ و خال اویک سر موئی نداند حال اوولی باز امید است که در فرصت بیشتر وظیفه قدرشناسی ام را نسبت به ساحت مقدّس آن جناب و برادر مکرم او حضرت آیه اللّه جامع المعقول و المنقول آقا سید محمد حسن الهی قاضی طباطبائی قدّس سرّه العزیز و روحی له الفداء که آن هر دو سرور و مولایم بر این بنده کمترین ناچیز، حقوق تعلیم و تأدیب بسیار دارند، به پیشگاه مردم صاحبدل عرضه بدارم.

 
امیر المؤمنین (ع) فرمود: لقد علّمنی رسول اللّه (ص) ألف باب یفتح کل باب ألف باب [۲۴].و عن زراره و أبی بصیر عن الباقر و الصادق علیهما السلام قالا علینا أن نلقی إلیکم الأصول و علیکم أن تفرّعوا[۲۵].من از مدح و ثنای، مجد و سنای آن جلسه های صبح سعادت که سالیانی دراز در حضور باهر النور استاد تعلیم و تأدیب علّامه طباطبائی، ابواب رحمت از القای اصول معارف الهیه به روی ما گشوده می شد، ناتوانم.
 
جزاه اللّه عن الاسلام و المسلمین خیر جزاء العاملین، قوله سبحانه: إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا.دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم أن الحمد للّه رب العالمین.
 
قم، حسن حسن زاده آملی۲۸ شعبان المعظم ۱۴۰۱ ه ق۱۰ خرداد ۱۳۶۰ ه ش [۲۶]
____________________
پی نوشت ها
  • [۱] « نهج البلاغه»، خطبه ۱۳۱.
  • [۲] سوره نحل( ۱۶): ۹۰.
  • [۳] سوره زمر( ۳۹): ۲۶.
  • [۴]  سوره حجر( ۱۵): ۸۸.
  • [۵] سوره بقره( ۲): ۱۲۵.
  • [۶] « المیزان» ج ۱، ص ۲۷۷.
  • [۷] « نقباء البشر» ص ۵۸۴.
  • [۸] « سوره کهف( ۱۸): ۴۴.
  • [۹] « نقباء البشر»، ص ۱۵۶۵.
  • [۱۰] سوره انعام( ۶): ۹۲.
  • [۱۱] ؛سوره فصلت( ۴۱): ۳۱- ۳۴.
  • [۱۲] « وافى»، ج ۱۴، ص ۶۵، رحلى.
  • [۱۳] سوره کهف( ۱۸): ۱۱۰.
  • [۱۴] سوره لقمان( ۳۱): ۲۸.
  • [۱۵] ؛بالاخره در همین روز( سه‏شنبه ۹ تیر ۶۰) به وسیله دوست فاضل صاحب‏دلى که در تهران تشریف داشتند از استاد علّامه طباطبائى تلفنى در این موضوع سؤال شد، در جواب فرمودند:« حق با فلانى( یعنى اینجانب) است، و تعبیر به استاد از جهت همان استاد استاد بودن مرحوم سیّد است».
  • [۱۶] « رساله معراجیه» ص ۱۵.
  • [۱۷] « مفاتیح الغیب» ج ۱، ص ۱۶۱، رحلى.
  • [۱۸] « فتوحات مکیه» ج ۱، ص ۱۳۲، باب ششم، چاپ بولاق.
  • [۱۹] « شرح نهج البلاغه» ج ۱، ص ۳۴۱، چاپ سنگى.
  • [۲۰] « اسفار» ج ۴، ص ۷۵، رحلى، چاپ سنگى.
  • [۲۱] « تحصیل السعاده» ص ۲۹، چاپ حیدرآباد دکن.
  • [۲۲] ؛سوره مائده( ۵): ۱۰۵.
  • [۲۳] سوره بقره( ۲): ۲۱۳.
  • [۲۴] « بحار» ج ۷، ص ۲۸۱، چاپ کمپانى.
  • [۲۵] « مجمع البحرین»، ماده« فرع».
  • [۲۶] حسن‏ زاده آملى، حسن، هزار و یک کلمه، ۷جلد، بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) – قم، چاپ: دوم، ۱۳۸۱ ه.ش.
  •  
  •  
  • منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه

بازدیدها: ۶۱

زندگینامه علامه سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷- ۱۳۸۶ش)

سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷ در بروجرد – ۲۳ دی ۱۳۸۶ در تهران) رئیس موسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی،استاد تمام دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و از پژوهشگران برجسته زبان و ادبیات فارسی، فقه و تاریخ اسلام بود.

شهیدی از شاگردان برجستهٔ علی‌اکبر دهخدا و بدیع‌الزمان فروزانفر در دانشگاه تهران بود و در سال ۱۳۴۰ دکترای خود را در رشته ادبیات فارسی و تاریخ دریافت کرد.[۱] او همچنین در حوزه علمیه قم و حوزه علمیه نجف زیر نظر سید حسین طباطبائی بروجردی، سید ابوالقاسم خویی تحصیل کرد و درجه اجتهاد داشت.

او به جز همکاری در تدوین فرهنگ معین و لغت‌نامه دهخدا، ۴ عنوان ترجمه، ۳ عنوان تصحیح و تعداد زیادی تالیف دارد که شماری از کتاب‌های وی به زبان‌های بیگانه ترجمه شدند و جایزه دریافت کردند.

سیدجعفر شهیدی فرزند سیدمحمد سجادی که از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبی ایران به‌شمار می‌رفت، در سال ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در یکی از محلات قدیمی شهر بروجرد به دنیا آمد. وی دوران تحصیل ابتدایی و اندکی از متوسطه را در این شهر و سپس ادامه آن را در تهران به انجام رساند. شهیدی ابتدا به نام سجادی معروف بود که بعدها تغییر شهرت داده و با نام شهیدی در مراکز علمی و دانشگاهی شهرت پیدا کرد.

در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل علوم دینی و فقه و اصول راهی نجف شد و تحصیلات حوزوی‌اش را در شهر نجف که شهر علم نام داشت، تا حد رسیدن به درجه اجتهاد که درجهٔ بسیار بالایی در حوزهٔ علمیه محسوب می‌شود، بالا برد. وی پس از آن چند سالی را در عوالم طلبگی در قم سپری و از محضر آیت‌الله بروجردی و بسیاری از مراجع و بزرگان دینی استفاده کرد، اما بعد از هشت سال، بیماری او را به ایران بازگرداند. هر هفته باید خود را به پزشک نشان می‌داد و در نتیجه از رفتن به حوزه باز می‌ماند.

برای گذران زندگی و به‌منظور ترجمهٔ متون عربی، نزد دکتر سنجابی (وزیر فرهنگ وقت) می‌رفت اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد شد. سپس در دبیرستان ابومسلم مشغول به تدریس شد و با توجه به اهمیت مدرک تحصیلی در میزان حقوق، بدون شرکت در کلاس‌ها، لیسانس الهیات را با بهترین نمره‌ها می‌گیرد.

برخورد با محمد معین، باب آشنایی وی را به حضور علی‌اکبر دهخدا فراهم کرد و بعد از تشکیل موسسه لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان رابه‌عهده گرفت. سپس علامه دهخدا از سیدجعفر شهیدی دعوت به همکاری کرد و در نامه‌ای به دکتر آذر (وزیر فرهنگ وقت) نوشت: «او اگر نه در نوع خود بی‌نظیر، ولی کم‌نظیر است.» دهخدا در این نامه می‌خواهد که به جای ۲۲ ساعت، به او شش ساعت تدریس اختصاص دهند تا بقیهٔ وقتش را در لغت‌نامهٔ دهخدا بگذراند. مدتی این‌گونه می‌گذرد، تا سال ۱۳۴۰ که با مدرک دکتری به دانشگاه منتقل می‌شود.

تدریس در دانشگاه تا حدود سال ۱۳۴۵ ادامه پیدا می‌کند، اما بعد با ناامنی دانشگاه، دانشجویان خود را به لغت‌نامه می‌برد. پس از سال‌ها نیز، تا پایان عمر وی هنوز دانشجویانش چهارشنبه‌ها به دفتر وی در موسسه لغت‌نامه دهخدا می‌رفتند و با شهیدی جلساتی را داشتند. بعد از مرگ محمد معین، شهیدی مسؤولیت ادارۀ سازمان لغت‌نامۀ دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمینه‌های ادبیات عرب و فارسی استادی بنام بود و درک محضر و همنشینی با استادانی نظیر بدیع‌الزمان فروزانفر، دهخدا، جلال‌الدین همائی و محمد معین اعتبار علمی و معنوی او را دو چندان کرد.

شهیدی اولین کتابش را در نجف در رد احمد کسروی نوشت، هرچند بر خوب بودن کارهای تاریخی او (تاریخ آذربایجان، تاریخچهٔ چپق و قلیان، مشعشیان و…) تأکید داشت. دیگر کتابش، سه جلد «جنایات تاریخ» توسط ساواک توقیف شد، اما بعدها بعضی مطالب انتقادی رااز چاپ بعدی حذف کرد. ایشان داماد استاد سید غلامرضا سعیدی از نویسندگان معاصر بیرجندیبود. در سال ۱۳۶۹ برای ترجمه نهج‌البلاغه، مجموعه سخنان امام اول شیعیان و در سال ۱۳۸۵ هجری خورشیدی برای نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال ایرانشد. وی در ساعت ۱۱ صبح یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶ از دنیا رفت.

دکتر شهیدی در سال ۱۳۷۴ منزل مسکونی‌اش را به شهرداری نارمک واگذار کرد و این خانه در همان سال به کتابخانه عمومی دکتر شهیدی تبدیل شد. پس از مرگ وی اتاقی در این کتابخانه به موزه نگهداری برخی آثار از آثار او اختصاص داده شد. پیکر وی صبح روز چهارشنبه بیست و شش دی ۱۳۸۶ از برابر بنیاد لغتنامه دهخدا به سمت دانشگاه تهران تشییع و در امامزاده عبدالله (شهرری) دفن شد.

تالیفات:

۱-مهدویت در اسلام ،۱۳۲۴
۲-جنایات تاریخ ،جلد اول و دوم ، تهران ،شهریور ۱۳۲۷
۳-جنایات تاریخ ،جلد سوم ،دفتر نامه فروغ علم؛ تهران ۱۳۲۹
۴-چراغ روشن در دنیای تاریک (یا زندگانی امام سجاد) تهران، کتاب فروشی و چاپخانه محمد حسن علمی ۱۳۳۵
۵-در راه خانه خدا ، دانش نو ، تهران ۱۳۵۶
۶-پس از پنجاه سال ، پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین علیه السلام چاپ اول ، امیر کبیر ۱۳۵۸ چاپ شانزدهم ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۷۲
۷-شرح لغت نامه و مشکلات دیوان انوری ، چاپ اول انجمن آثار ملی ۱۳۵۸، چاپ دوم انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۶۴
۸-تاریخ تحلیلی اسلام، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان ، تهران ، مرکز نشر دانشگاهی ۱۳۶۲
۹-زندگانی حضرت فاطمه (ع) ، چاپ اول تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۶۰ ،چاپ هجدهم ف دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۷۳
۱۰-آشنایی با زندگانی امام صادق (ع) جامعه الامام الصادق ، تهران ۱۳۶۲
۱۱-زندگانی علی بن الحسین (ع) ، تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۶۵ ، چاپ پنجم ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۷۲
۱۲-ستایش و سوگواری امام هشتم در شعر فارسی ،۱۳۶۵
۱۳-عرشیان ، ،نشر مشعر ، قم ، ۱۳۷۱ شرح مثنوی شریف ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی ، ۱۳۷۳ ، جلد چهارم (دنباله کار ۳ ۱۴-جلد مرحوم فروزانفر) و جزء ۵ و ۶ (دفتر دوم) ، شرح مثنوی دفتر سوم
۱۵-از دیروز تا امروز ، مجموعه مفاله ها ، به کوشش هرمز ریاحی و شکوفه شهیدی ، تهران ، انتشارات قطره ۱۳۷۳
۱۶-علی از زبان علی ، شرح زندگانی امیر مومنان ، تهران ف دفتر نشر ۱۳۷۶
۱۷-شرح مثنوی دفتر چهارم ، پنجم ، ششم ، ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰

تصحیحات :

۱-تصحیح آتشکده آذراثر لطفعلی بیک آذر بیگدلی ، مقدمه ، فهرست و تعلیقات دکتر سید جعفر شهیدی ، موسسه نشر کتاب ۱۳۳۷
۲-تصحیح دره نادره اثر میرزا مهدی خان استر آبادی ، چاپ اول ، انجمن آثار ملی۱۳۴ ، چاپ دوم انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۶۶
۳-براهین العجم ، اثر محمد تقی سپهر ، حواشی و تعلیقات سید جعفر شهیدی ، دانشگاه تهران ۱۳۵۱

ترجمه :

۱-ابوذز غفاری نخستین انقلابی اسلام ، بی نا ، ۱۳۲۰ ، چاپ سوم نشر سایه ۱۳۷۰
۲-شیر زن کربلا اثر بنت الشاطی ، بروجرد ۱۳۳۲
۳-انقلاب بزرگ اثر دکتر طه حسین ، تهران ، موسسه مطبوعات علی اکبر علمی ۱۳۳۶
۴-ترجمه نهج البلاغه ،تهران چاپ اول ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ۱۳۶۸ ، چاپ ششم ۱۳۷۳

مجموعه ها :

۱-محمد خاتم پیامبران ،مقاله از ولادت تا بعثت ، ج اول از بعثت تا هجرت ، ج دوم، حسینیه ارشاد ۱۳۴۷
۲-علامه امینی ، با همکاری محمد رضا حکیمی ۱۳۵۱ محیط ادب ، مجموعه سی گفتار به پاس پنجاه سال تحقیقات و مطالعات سید محمد محیط طباطبایی ، با همکاری حبیب یغمایی، محمد ابراهیمی باستانی پاریزی و ایرج افشار ، تهران ، مجله یغما ۱۳۵۷

سمت های علمی و اجرایی :

۱-معاون موسسه لغت نامه دهخدا۱۳۴۲
۲-رییس موسسه لغت نامه دهخدا
۳-رییس مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی ۱۳۶۸
۴-همکاری با دکتر محمد معین در تهیه فرهنگ فارسی معین ۱۳۴۶

سخنرانی ها :

۱-شرکت و سخنرانی در کنفرانس شیعه در دانشگاه تمپل ، فیلادلفیا ، ۱۳۶۸
۲-ایراد سخنرانی در دانشگاه بغداد و دانشگاه موصل ۱۳۵۷
۳-سفر به الجزایر (ایراد سخنرانی) ۱۳۵۱
۴-سفر به مصر و شرکت در کنفرانس اسلامی قاهره با ایراد سخنرانی ۱۳۴۹ سفر به اردن به دعوت دانشگاه عمان (ایراد سخنرانی)

آثاری که از ایشان به زبان های بیگانه ترجمه شده است :

۱-کتاب پس از پنجاه سال (قیام حسین) به زبان عربی ، انگلیسی ،ترکی استانبولی ، ترکی آذربایجانی ، ژاپنی ، اردو
۲-کتاب زندگانی حضرت فاطمه به زبان ترکی استانبولی ، عربی
۳-تاریخ تحلیلی اسلام به زبان عربی ، یونانی

مقالات :

۱-بیش از ۱۰۰ مقاله به زبان فارسی و عربی و که قسمتی از مقاله های فارسی در مجموعه ای به نام از دیروز تا امروز گرد آوری و چاپ شده و مقاله های عربی در مجله های ایران ، الجزایر و عراق چاپ شده است.

کسب افتخارات:

۱-دریافت استادی افتخاری از دانشگاه پکن
۲-ریاست افتخاری انمن بین المللی استادان زبان وادبیات فارسی
۳-استاد ممتاز از دانشگاه تهران
۴-دریافت نشان درجه یک علمی از ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران در تاریخ ۱۳۷۴

کتاب هایی که به دریافت جایزه نایل شده اند و به عنوان کتاب سال شناخته شده اند:

۱-دره نادره سال ۱۳۴۱
۲-زندگانی فاطمه زهرا ۱۳۶۲
۳-نهج البلاغه ، بهمن سال ۱۳۶۹
۴-شرح مثنوی (جشنواره خوارزمی) ۱۳۸۰

پایگاه اطلاع رسانی علامه سید جعفر شهیدی

http://www.alameshahidi.com

بازدیدها: ۱۱۵

زندگینامه علامه محمدتقی‌ جعفری‌(۱۳۷۷-۱۳۰۴ش)

 متفکر و عالم‌ دینی‌ معاصر. او در مرداد ۱۳۰۴ در تبریز زاده‌ شد. تحصیلات‌ را در دبستان‌ اعتماد آغاز کرد و در ایام‌ تحصیل‌ دانش‌آموز برجسته‌ای‌ بود، اما به‌ سبب‌ مشکلات‌ مالی‌ خانواده‌ ناگزیر شد مدرسه‌ را رها کند و به‌ کار بپردازد. مدتی‌ تمام‌ روز را کار می‌کرد، اما بعد نیمی‌ از روز را به‌ کار و نیم‌ دیگر را به‌ تحصیل‌ علوم‌ حوزوی‌ در مدرسه طالبیه‌ پرداخت‌ و مقدمات‌ و ادبیات‌ عرب‌ را نزد استادان‌ آن‌ مدرسه‌ آموخت‌ (جعفری‌، ۱۳۸۰ ش‌، ص‌ ۱۱ـ۱۶؛ چراغ‌ فروزان‌ ، ص‌ یازده‌ ـ دوازده‌؛ نصری‌، ص‌ ۳).

اساتید

وی‌ در حدود ۱۳۱۹ ش‌، برای‌ ادامه تحصیلات‌ عازم‌ تهران‌ شد و به‌ مدرسه مروی‌ رفت‌. در تهران‌ دو سال‌ نزد شیخ‌ محمدرضا تنکابنی‌ فقه‌ و اصول‌ آموخت‌ و بخش‌ حکمت‌ منظومه ملاهادی‌ سبزواری‌ و بخشی‌ از امور عامه‌ اسفار را نزد میرزا مهدی‌ آشتیانی‌ فرا گرفت‌ (جعفری‌، ۱۳۸۰ ش‌، ص‌ ۱۷؛ نصری‌، همانجا).

در حدود ۱۳۲۳ ش‌ به‌ قم‌ رفت‌ و در آنجا در حلقه درس‌ استادان‌ حوزه‌، از جمله‌ امام‌خمینی‌ و سیدمحمد حجت‌ کوه‌کمری‌، شرکت‌ نمود و در سلک‌ اهل‌ علم‌ در آمد. اقامت‌ وی‌ در قم‌ بیش‌ از یک‌ سال‌ طول‌ نکشید و او به‌ سبب‌ بیماری‌ مادرش‌، که‌ به‌ فوت‌ او انجامید، به‌ تبریز بازگشت‌ (جعفری‌، ۱۳۸۰ ش‌، ص‌ ۱۹؛ نصری‌، ص‌ ۴).

جعفری‌ در ۱۳۲۵ ش‌، به‌ توصیه آیت‌اللّه‌ میرزا فتاح‌ شهیدی‌ و کمکهای‌ مالی‌ او، برای‌ ادامه تحصیل‌ به‌ نجف‌ رفت‌ و حدود یازده‌ سال‌ در آنجا ماند. مدت‌ کوتاهی‌ در مدرسه بادکوبه‌ای ها و سپس‌ در مدرسه صدر اقامت‌ داشت‌. در حوزه نجف‌، در دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ شرکت‌ کرد و مباحثی‌ از فقه‌ را نزد شیخ‌ محمدکاظم‌ شیرازی‌، حدود دو دوره‌ اصول‌ فقه‌ و نیز ابوابی‌ از فقه‌ (مانند مکاسب‌ محرمه‌) را نزد سیدابوالقاسم‌ خویی‌ و کتاب‌ صید و ذباحه‌ را نزد سید محمود شاهرودی‌  خواند.

همچنین‌ حدود یک‌ سال‌ و نیم‌ در مجالس‌ درس‌ آیت‌اللّه‌ حکیم‌ و هفت‌ سال‌ در دوره درسهای‌ سیدعبدالهادی‌ شیرازی‌ شرکت‌ کرد. قاعده فَراغ‌ و تجاوز را نیز نزد آیت‌اللّه‌ سیدجمال‌الدین‌ گلپایگانی‌ آموخت‌. همچنین‌ در درسهای‌ فقه‌ و اصول‌ آیت‌اللّه‌ میلانی‌ شرکت‌ کرد و نزد شیخ‌ صدرا قفقازی‌ و شیخ‌مرتضی‌ طالقانی‌ فلسفه‌ و عرفان‌ و اخلاق‌ خواند (جعفری‌، ۱۳۸۰ ش‌، ص‌ ۲۰ـ ۲۱؛ نصری‌، ص‌ ۴ـ ۵).

پس‌ از تحصیل‌ نزد این‌ استادان‌، جعفری‌ به‌ تدریس‌ فقه‌ و اصول‌، خصوصاً کتابهای‌ مکاسب‌ و کفایه‌ ، پرداخت‌. در همین‌ ایام‌ نیز دست‌ به‌ قلم‌ برد و قسمتی‌ از تقریرات‌ درس‌ اصول‌ آیت‌اللّه‌ خویی‌ را با عنوان‌ امربین‌الامرین‌ فی‌ الجبروالتفویض‌ (نجف‌ ۱۳۷۱) و نیز رساله فقهی‌ الرضاع‌ (نجف‌ ۱۳۷۱) را بر مبنای‌ درسهای‌ آیت‌اللّه‌ سید عبدالهادی‌ شیرازی‌ تحریر کرد.

همچنین‌ جلد اول‌ از مجموعه سه‌ جلدی‌ ارتباط‌ انسان‌ و جهان‌ را در همین‌ ایام‌، و دو جلد بعدی‌ را در مشهد تألیف‌ کرد. او در ایام‌ اقامتش‌ در نجف‌  که‌ کم‌ و بیش‌ با مضایق‌ مالی‌ توأم‌ بود به‌ تدریس‌ فلسفه‌ نیز پرداخت‌. شهید آیت‌اللّه‌ محمدباقر صدر یکی‌ از شاگردان‌ جعفری‌ در این‌ دوره‌ بود (نصری‌، همانجا؛ نیز رجوع کنید به جعفری‌، ۱۳۸۰ ش‌، ص‌ ۲۰ـ۲۹).

جعفری‌، به‌ توصیه استادانش‌، به‌ ایران‌ بازگشت‌ و نخست‌ به‌ قم‌ و سپس‌ به‌ مشهد رفت‌. در مشهد از آیت‌اللّه‌ میلانی‌ گواهی‌ اجتهاد گرفت‌ ( چراغ‌ فروزان‌ ، ص‌ شانزده‌)، سپس‌ مشهد را ترک‌ کرد و تهران‌ را برای‌ اقامت‌ دائم‌ برگزید. وی‌ عمر خود را صرف‌ تحقیق‌ و سخنرانی‌ و تدریس‌ و تألیف‌ کرد.

او علاوه‌ بر علوم‌ حوزوی‌، همواره‌ می‌کوشید از علوم‌ و معارف‌ غربی‌ و جدید نیز مطّلع‌ باشد و بر همین‌ اساس‌، مناسباتش‌ با اهل‌ علم‌ محدود به‌ علمای‌ دین‌ نبود، بلکه‌ با دانشمندانی‌ مانند محمود حسابی‌ و فضل‌اللّه‌ رضا نیز جلسات‌ منظم‌ داشت‌ ( رجوع کنید به جعفری‌، ۱۳۸۰ ش‌، ص‌ ۳۲ـ ۳۸؛ نصری‌، ص‌ ۷ـ ۸).

جعفری‌ از حدود ۱۳۴۳ ش‌ مخاطبان‌ دانشگاهی‌ پیدا کرد و با سخنرانی‌ در دانشگاهها یا برگزاری‌ جلسات‌ درس‌ در منزل‌ برای‌ دانشجویان‌، با آنها ارتباط‌ برقرار کرد. علاوه‌ بر دانشجویان‌، عامه مردم‌ نیز به‌ وی‌ علاقه‌مند بودند و او گاه‌ در مساجد و جلسات‌ دینی‌ نیز سخنرانی‌ می‌کرد.

مدتی‌ نیز عضو هیئت‌ مدیره حسینیه ارشاد بود و در آنجا هم‌ سخنرانی‌ می‌کرد، اما از این‌ مسئولیت‌ کناره‌ گرفت‌ ( رجوع کنید به گواهی‌،ص‌۴۴۰؛ چراغ‌ فروزان‌ ، ص‌ ۵۳ ۵۷). از دهه ۱۳۵۰ ش‌، مخاطبان‌ جعفری‌ به‌تدریج‌ افزایش‌ یافت‌ و منزل‌ او محل‌ رفت‌ و آمد گروههای‌ گوناگون‌، به‌ویژه‌ دانشجویان‌ و دانشگاهیان‌، شد ( رجوع کنید به چراغ‌ فروزان‌ ، ص‌ ۷۰ـ ۷۱، ۱۴۷ـ۱۵۶).

همین‌ اقبال‌، حساسیت‌ بیشتر ساواک‌ را  که‌ او را از حدود ۱۳۴۲ ش‌ زیر نظر داشت‌ و در ۱۳۴۴ و ۱۳۴۶ ش‌ احضارش‌ کرده‌ بود ( رجوع کنید به همان‌، ص‌ ۳۴) برانگیخت‌ ( رجوع کنید به همان‌، ص‌ ۲۳، ۷۳، ۱۵۳، ۱۹۴). جعفری‌ با امام‌خمینی‌ و شرکت‌ فقها در امور سیاسی‌ و اجتماعی‌ همدل‌ و موافق‌ بود ( رجوع کنید به همان‌، ص‌ ۲۱۳ـ ۲۱۴)، اما پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ مسئولیت‌ اجرایی‌ نپذیرفت‌، زیرا وظیفه‌ و مسئولیت‌ خود را منحصر به‌ فعالیت‌ علمی‌ و فرهنگی‌ می‌دانست‌ و در این‌ دوران‌، بر حجم‌ فعالیتهای‌ علمی‌ خود افزود. او در ۲۵ آبان‌ ۱۳۷۷، بر اثر بیماری‌، درگذشت‌ و در مشهد به‌ خاک‌ سپرده‌ شد.

از محمدتقی‌ جعفری‌ آثار فراوانی‌ به‌ جامانده‌ است‌ که‌ از یک‌سو حاکی‌ از پشتکار و اشتغال‌ دائم‌ علمی‌ او و از سوی‌ دیگر حاکی‌ از وسعت‌ مشرب‌، خردگرایی‌ و پرهیز از تقلید، تعلقات‌ دینی‌ عمیق‌ و علاقه او به‌ علوم‌ و معارف‌ بشری‌ به‌ معنای‌ عام‌ کلمه‌ است‌، چنانکه‌ او از سویی‌ به‌ فلسفه‌ (بیشتر فلسفه مشائی‌) علاقه‌ داشت‌ و از سوی‌ دیگر اهل‌ ذوق‌ و شعر بود ( رجوع کنید به حکیمی‌، ص‌ ۹۸)، از سویی‌ به‌ عرفان‌ دلبستگی‌ داشت‌ و از سوی‌ دیگر متوجه‌ علوم‌ نو و حقوق‌ و اجتماعیات‌ و فلسفه جدید بود. رویکرد او مجموعاً رویکردی‌ استدلالی‌ و منطق‌ باور بود و لذا چه‌ در فلسفه اسلامی‌ چه‌ در فلسفه جدید و چه‌ در پرداختن‌ به‌ دیگر علوم‌ و معارف‌، می‌کوشید از مسیربحث‌ استدلالی‌ خارج‌ نشود. همین‌ علاقه‌ به‌ منطق‌ و استدلال‌ مبنای‌ داوری‌ او در باره آثار و آرای‌ اشخاص‌ بود ( رجوع کنید به نصری‌، ص‌ ۱۳ـ۱۶، ۶۹؛ غیاثی‌ کرمانی‌، ص‌ ۸۹ ۹۰).

آثار جعفری‌ حوزه‌های‌ گوناگونی‌ را در بر می‌گیرد که‌ برخی‌ از آنها عبارت‌اند از:

اخلاق‌ (وجدان‌ ، تهران‌ ۱۳۴۲ ش‌؛ اخلاق‌ و مذهب‌ ، تهران‌ ۱۳۵۴ ش‌)،

فلسفه‌ و کلام‌ ( جبر و اختیار ، تهران‌۱۳۳۴ ش‌؛ سخنی‌ کوتاه‌ در علم‌ امام‌ ، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌)،

فقه‌ ( رسائل‌ فقهی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌، که‌ تکمیل‌ شده منابع‌ فقه‌ ، تهران‌ ۱۳۴۹ ش‌ است‌)،

انسان‌شناسی‌ ( آفرینش‌ و انسان‌ ، تهران‌ ۱۳۵۱ ش‌؛انسان‌ در افق‌ قرآن‌ از نظر فردی‌ و اجتماعی‌ ، اصفهان‌ ۱۳۴۹ ش‌؛ارتباط‌ انسان‌ و جهان‌ و انعکاس‌ تحول‌ مادّه فلسفی‌ و جرم‌ فیزیکی‌ در ادراک‌ بشر از قدیمترین‌ ازمنه فلسفه‌ تا قرن‌ حاضر ، تهران‌ ۱۳۳۷ ش‌)،

فلسفه علم‌ ( تحقیقی‌ در فلسفه‌ علم‌ ، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌)،

فلسفه دین‌ ( فلسفه دین‌ ، تهران‌ ۱۳۷۵ ش‌، ۲ ج‌)،

فلسفه هنر ( فلسفه زیبایی‌ و هنر از دیدگاه‌ اسلام‌ ، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌)،

فلسفه حقوق‌ ( اعلامیه جهانی‌ حقوق‌ بشر از دیدگاه‌ اسلام‌ و غرب‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ ش‌)،

علم‌ و دین‌ ( رابطه علم‌ و حقیقت‌ ، تبریز ۱۳۴۵ ش‌؛علم‌ از دیدگاه‌ اسلام‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ ش‌؛تعاون‌الدین‌ و العلم‌ ، تهران‌ ۱۳۷۸ ش‌؛علم‌ در خدمت‌ انسان‌ ، تهران‌ ۱۳۴۴ ش‌؛علم‌ و دین‌ در حیات‌ معقول‌، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌)،

قرآن‌ پژوهی‌ ( حرکت‌ و تحول‌ از دیدگاه‌ قرآن‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ ش‌؛شناخت‌ از دیدگاه‌ علمی‌ و از دیدگاه‌ قرآن‌ ، تهران‌ ۱۳۶۰ ش‌؛انسان‌ در افق‌ قرآن‌ ، اصفهان‌ ۱۳۴۹ ش‌)،

عرفان‌ ( عرفان‌ اسلامی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۳ ش‌)،

ادبیات‌ ( حکمت‌، عرفان‌ و اخلاق‌ در شعر نظامی‌ گنجوی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ ش‌؛تحلیل‌ شخصیت‌ خیام‌، تهران‌ ۱۳۶۸ ش‌)،

و نقد و بررسی‌ و تحشیه آثار متفکران‌ غربی‌ ( توضیح‌ و بررسی‌ مصاحبه‌ی‌ برتراند راسل‌ ـ وایت‌ ، تهران‌ ۱۳۴۲ ش‌؛بررسی‌ و نقد افکار راسل‌ ، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌؛بررسی‌ و نقد نظریات‌ هیوم‌ در چهار مسأله‌ فلسفی‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛حاشیه‌ بر برگزیده افکار راسل‌ ، تهران‌ ۱۳۵۰ ش‌؛حاشیه‌ بر سرگذشت‌ اندیشه‌ها ، اثر آلفرد نورث‌ وایتهد ، تهران‌ ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش‌؛حاشیه‌ بر ادیان‌ زنده جهان‌ ، اثر رابرت‌ ا. هیوم‌، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌).

آثاردر باره ائمه‌ علیهم‌السلام‌

وی‌ همچنین‌ در باره ائمه‌ علیهم‌السلام‌ نیز به‌ تحقیق‌ و تألیف‌ پرداخته‌ است‌ ( رجوع کنید به نیایش‌ حسین‌ در عرفات‌ ، تهران‌ ۱۳۴۷ ش‌؛و امام‌ حسین‌: شهید فرهنگ‌ پیشرو انسانیت‌، تهران‌ ۱۳۸۰ ش‌).اما عمده‌ترین‌ آثار جعفری‌ در وهله اول‌ در باره

امام‌ علی‌ علیه‌السلام‌ و نهج‌البلاغه‌ ( رجوع کنید به ترجمه‌ و تفسیر نهج‌البلاغه‌، تهران‌ ۱۳۵۷ـ ۱۳۷۸ ش‌، ۲۷ جلد؛خدا و جهان‌ و انسان‌ از دیدگاه‌ علی‌بن‌ ابیطالب‌ ( ع‌ ) و نهج‌البلاغه، تهران‌ ۱۳۵۹ ش‌؛

آثاردر باره مولوی‌

و علی‌ و مسأله مرگ‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌) و در مرتبه بعد در باره مولوی‌ است‌ ( رجوع کنید به تفسیر و نقد و تحلیل‌ مثنوی، تهران‌ ۱۳۴۹ـ۱۳۵۷ ش‌، ۱۵ ج‌؛

از دریا به‌ دریا ( کشف‌الابیات‌ مثنوی)، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌، ۴۱ ج‌ ؛

عقل‌وعاقل‌ و معقول‌ ،تهران‌۱۳۵۹ش‌؛

و عوامل‌جذابیت‌ در سخنان جلال‌الدین‌ محمد مولوی‌ ، تبریز ۱۳۷۶ ش‌.

گفتنی‌ است‌ که‌ شرح‌ و تفسیر و نقد و تحلیل‌ مثنوی‌ و هم‌ ترجمه‌ و تفسیر نهج‌البلاغه‌ در میان‌ آثار جعفری‌، بیش‌ از دیگر تألیفات‌ او اهمیت‌ دارد. رویکرد اثر اول‌، که‌ جعفری‌ آن‌ را در طول‌ شش‌ سال‌ تلاش‌ بی‌وقفه‌ (۱۳۴۸ـ۱۳۵۳ ش‌) به‌ سامان‌ رساند، تبیین‌ اصول‌ جهان‌بینی‌ جلال‌الدین‌ مولوی‌ در مثنوی‌ است‌. جعفری‌ با اعتقاد و تصریح‌ به‌ اینکه‌ مثنوی‌ یکی‌ از درخشان‌ترین‌ تجلی‌گاههای‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ است‌، این‌ ویژگی‌ را در شرح‌ خود باز نموده‌ و درعین‌حال‌، از نقد اظهارات‌ و آرای‌ مولوی‌ غفلت‌ نورزیده‌ است‌ (نصری‌، ص‌۷۷ـ۷۹).

اما اثر دوم‌، که‌ جعفری‌ پس‌ از شرح‌ مثنوی‌ بدان‌ پرداخت‌، قرار بود در مجموعه‌ای‌ ۳۵ جلدی‌ تدوین‌ یابد ( شریعه‌ی‌ خرد ، دیباچه رشاد، ص‌ ح‌) ولی‌ فقط‌ تا مجلد ۲۷ (تا خطبه ۱۸۵) منتشر شد (۱۳۷۸ ش‌). وی‌ در مقدمه یک‌ جلدی‌ کتاب‌، پس‌ از بحثی‌ تفصیلی‌ در باره رسالت‌ انسانی‌ و ویژگیهای‌ آن‌، به‌ این‌ موضوع‌ پرداخته‌ که‌ امام‌ علی‌ علیه‌السلام‌ نماینده کامل‌ رسالتهای‌ کلی‌ انسانی‌ است‌ و سخنان‌ او «به‌ جهت‌ وابستگی‌ تمام‌ به‌ قرآن‌… عالی‌ترین‌ مفسر قرآن‌ و روشنگر واقعیات‌ انسان‌ و جهان‌ است‌» (۱۳۵۷، ج‌۱، ص‌۳۰۴). در واقع‌، جعفری‌ از این‌ منظر که‌ نهج‌البلاغه‌ معرّف‌ جنبه‌های‌ گوناگون‌ رسالت‌ انسانی‌ است‌، به‌ تفسیر این‌ کتاب‌ پرداخته‌ است‌.

مجموعه‌ای‌ از مصاحبه‌ها ( تکاپوی‌ اندیشه‌ها ، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌، ۲ ج‌) و مقاله‌ها و سخنرانیها ( پیام‌ خرد ، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌) نیز از جعفری‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌. علاوه‌ بر بُعد علمی‌، حسن‌ سلوک‌ و مکارم‌ اخلاقی‌ وی‌ نیز سبب‌ شده‌ است‌ که‌ آثاری‌ در باره شخصیت‌ او منتشر شود (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به غیاثی‌ کرمانی‌، ۱۳۸۰ ش‌).



منابع:
(۱) محمدتقی‌ جعفری‌، آفاق‌ مرزبانی‌: گفت‌ و گوهایی‌ با علامه‌ محمدتقی‌ جعفری، [ گفتگو از ] عبداللّه‌ نصری‌، تهران‌ ۱۳۸۰ ش‌؛
(۲) همو، ترجمه‌ و تفسیر نهج‌البلاغه‌، تهران‌ ۱۳۵۷ـ ۱۳۷۸ ش‌؛
(۳) چراغ‌ فروزان‌: استاد علامه‌ آیت‌اللّه‌ محمدتقی‌ جعفری‌ تبریزی‌، تهران‌: وزارت‌ اطلاعات‌، مرکز بررسی‌ اسناد تاریخی‌، ۱۳۷۷ ش‌؛
(۴) محمدرضا حکیمی‌، «سیمای‌ جامعیت‌»، در شریعه‌ی‌ خرد: یادنگار کنگره‌ی‌ نکوداشت‌ منزلت‌ علمی‌ استاد علامه‌محمدتقی‌ جعفری‌، زیرنظر علی‌اکبر رشاد، تهران‌: پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و اندیشه اسلامی‌، ۱۳۷۶ ش‌؛
(۵) محمدرضا غیاثی‌ کرمانی‌، ابن‌سینای‌ زمان‌: علامه جعفری‌، زندگی‌نامه‌ و خاطرات‌ ، قم‌ ۱۳۸۰ ش‌؛
(۶) عبدالرحیم‌ گواهی‌، «جهانی‌ که‌ بنشسته‌ در گوشه‌یی‌»، در شریعه‌ی‌ خرد، همان‌؛
(۷) عبداللّه‌ نصری‌، تکاپوگر اندیشه‌ها: زندگی‌، آثار و اندیشه‌های‌ استاد محمدتقی‌ جعفری، تهران‌ ۱۳۷۶ ش‌.

دانشنامه جهان اسلام  جلد ۱۰

بازدیدها: ۴۹۶

زندگینامه آیت الله على فلسفى

مقدمه

فقیه پارسا، آیت الله على فلسفى از عالمان وارسته شیعه است که عمرى را در راه خدمت به مکتب تشیع و تربیت شاگردان مبرز گذراند. یک سال پس از فوت ایشان، در تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۸۵، کنگره اى درباره بررسى شخصیت آیت الله فلسفى در مشهد برگزار شد. حاصل این کنگره، دو اثر و یک ویژه نامه بود که در روزنامه قدس به چاپ رسید. آثار این کنگره عبارتند از:

۱ ـ فصلنامه علمى ـ فرهنگى جستار، معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامى خراسان رضوى، ویژه فقه، شمار ۱۱ و ۱۲، سال چهارم، تابستان و پاییز ۸۵، ویژه نامه آیت الله العظمى میرزا على فلسفى، (مصاحبه با فرزندان و شاگردان و مقالات)

۲ ـ کتاب فقیه پارسا، یادنامه حضرت آیت الله العظمى میرزا على فلسفى، (مصاحبه با فرزندان و شاگردان و مقالات)

در این مقاله، از این آثار بیشترین استفاده شده است، لذا از دفتر تبلیغات اسلامى مشهد، متولى و برگزار کنندگان این کنگره، تشکر و قدردانى مى شود.

طلوع سپیده

ماه ربیع الاول سال ۱۳۳۹ق. (برابر با ۸/۱۰/۱۲۹۹) منزل حضرت آیت الله محمد رضا تنکابنى در تهران شاهد تولد چهارمین فرزند خانواده بود. پدر او را به عشق مولا على (علیه السلام)، على گذاشت.(۱)

پدر

حضرت آیت الله محمد رضا تنکابنى فرزند شیخ محمد واعظ تنکابنى، در سال ۱۲۸۲ق. در شهرستان رامسر، روستاى دریا پشته دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتى را در قزوین و تحصیلات عالى حوزه را در حوزه نجف اشرف به پایان رساند و از محضر عالمان بزرگ نجف اشرف، کسب فیض کرد. استادان او عبارتند از: میرزا حبیب الله رشتى، سید محمد کاظم یزدى، آخوند خراسانى، میرزا محمد حسین تهرانى و حاج آقا رضا همدانى.

در سال ۱۳۱۹ق. به تهران عزیمت نمود و به تبلیغ و ارشاد و سرپرستى امور دینى مردم پرداخت. وى سرانجام در روز عید غدیر ۱۳۸۵ق. (۲۱ فروردین ۱۳۴۵ش.) در تهران درگذشت و طبق وصیت، پیکرش به نجف اشرف انتقال یافت و در وادى السلام به خاک سپرده شد.(۲)

مادر

مادرش طوبى خانم (فرزند آقا ابوالحسن تاجر اصفهانى مقیم تهران) بسیار متدیّن و با عاطفه بود و در دوره کشف حجاب، هرگز از خانه خارج نشد. وى تلاش بسیارى براى تربیت فرزندانش کرد و سرانجام در ۱۲ شعبان سال ۱۳۶۰ق. بر اثر سکته قلبى رحلت کرد.(۳)

برادران

دو تن از برادران میرزا على آقاى فلسفى از عالمان دینى بودند و خدمات شایانى به اسلام انجام دادند.

۱ ـ حجه الاسلام و المسلمین میرزا ابوالقاسم فلسفى: در ۱۵ / ربیع الاول / ۱۳۲۴ق. (۱۲۸۴ش.) در تهران متولد شد. در اواخر عمر به جاى پدر در مسجد فیلسوف تهران به امامت جماعت و تدریس فقه و اصول پرداخت و در سال ۱۳۷۱ق. درگذشت.(۴)

۲ ـ حجه الاسلام و المسلمین محمد تقى فلسفى(۵): واعظ شهیر و زبان گویاى امام و انقلاب در روزگار ستمشاهى بود.

تحصیلات

میرزا على دوران کودکى و تحصیلات ابتدایى را در تهران گذراند و وارد حوزه علمیه این شهر شد. وى کتابهاى معمول حوزه را یکى پس از دیگرى فراگرفت و به مقامات علمى بالایى دست یافت. استادان او در تهران عبارتند از:

۱٫ میرزا ابوالقاسم تنکابنى، برادر بزرگ ایشان.

۲٫ شیخ محمد رضا تنکابنى: پدر ایشان بود و نزد او رسائل و مکاسب را آموخت.

۳٫ میرزا محمد تقى آملى.

۴٫ میرزا محمد طاهر تنکابنى

۵٫ آیت الله میرزا محمد على شاه آبادى

۶٫ سید محمد قصیر: کتاب شرح نظام را از او فراگرفت.

۷٫ شیخ سید محمد حسین بروجردى: کتاب مغنى را با وى خواند.

۸٫ میرزا مهدى آشتیانى.(۶)

۹٫ شیخ حسین نوایى: که کتابهاى شرح جامى و شرح شمسیه را نزد وى آموخت.

هجرت به نجف اشرف

میرزا على آقاى فلسفى در سال ۱۳۲۲ش. و در سن ۲۲ سالگى وارد حوزه نجف اشرف شد و به فراگیرى دروس حوزوى پرداخت. مهم ترین استادان وى در این دوره عبارتند از:

۱٫ سید عبدالهادى شیرازى.

۲٫ سید محمود شاهرودى.

۳٫ شیخ کاظم شیرازى.

۴٫ شیخ محمد على کاظمینى.

۵٫ سید ابوالقاسم خویى: از سال ۱۳۶۵ق. تا ۱۳۸۰ق. در درس این فقیه فرزانه شرکت جست.(۷) وى از معدود کسانى است که توانست از این استاد اجازه اجتهاد بگیرد.

آیت الله اشرفى شاهرودى از استادان درس خارج حاضر حوزه علمیه مشهد درباره وجاهت علمى آیت الله فلسفى مى گوید:

در سال ۱۳۳۶ش. که من به نجف رفتم، ایشان در نجف تشریف داشتند و پیش از ما در درس آیت الله خویى شرکت مى کردند و خودشان از مدرسان معروف سطوح عالیه نجف بودند. ولى دیرى نپایید که از نجف به ایران آمدند و در تهران مستقر شدند. در آن زمان، مى دانستم که ایشان از فضلاى نجف اند و ارتباط نزدیکى با ایشان نداشتم، لیکن پس از مهاجرت ایشان، شنیدم که وى نخستین کسى بوده که آیت الله خویى به وى اجازه اجتهاد داده است. ظاهراً تا آن تاریخ، به کسى اجازه اجتهاد داده نشده بود.(۸)

آیت الله فلسفى در نجف اشرف با دکتر ابوالقاسم گرجى هم بحث بود.(۹)پس از بازگشت دکتر گرجى به تهران، میرزا على آقاى فلسفى با آیات عظام وحید خراسانى، سید تقى قمى و شیخ على اصغر شاهرودى، مباحثه مى نمود.(۱۰)

تدریس

میرزا على فلسفى، از ابتداى ورود به حوزه نجف، در کنار فراگیرى دروس حوزه، به تدریس پرداخت. وى تدریس علوم حوزوى را از کتاب شرح لمعه آغاز نمود و سپس رسائل و مکاسب و کفایه الاصول را به طلاب درس داد.

مهترین شاگردان دوران سطح ایشان در نجف اشرف عبارتند از:

۱٫ آیت الله آصف محسنى

۲٫ آیت الله محمد اسحاق فیاض.

۳٫ على دوانى(۱۱)

۴٫ آیت الله سید مرتضى نجومى کرمانشاهى

پژوهش

میرزا على آقاى فلسفى در نجف اشرف، در جلسه استفتاء که در منزل آیت الله العظمى خویى تشکیل مى شد، شرکتى فعال داشت. در این جلسه بر کتاب عروه الوثقى و وسیله النجاه حاشیه زده مى شد.(۱۲)

بازگشت به تهران

میرزا على پس از اتمام تحصیلات، به تهران بازگشت و فعالیتهاى علمى و فرهنگى خود را آغاز کرد. وى پس از درگذشت شیخ على اکبر برهان، امام جماعت مسجد لر زاده ، با اصرار مردم تهران به آنجا عزیمت نمود. آیت الله خویى به رغم تمایل درونى خود بر ماندن آیت الله فلسفى در نجف اشرف، در برابر اصرار مردم به آمدن آیت الله فلسفى به تهران فرمود: «خوب است دعوت آقایان را اجابت کنید.» آیت الله فلسفى هم پس از ۱۶ سال اقامت در نجف، در سال ۱۳۴۰ش. راهى تهران شد.(۱۳)

فعالیتهاى اجتماعى

۱٫ امام جماعت مسجد لر زاده: از مهم ترین فعالیتهاى فرهنگى او در مسجد لر زاده، همراهى با نهضت ضد شاهنشاهى بود. بیش از ده سند در ساواک و شهربانى در این رابطه وجود دارد که نشان از نگرانى مقامات رژیم شاه از فعالیتهاى این عالم وارسته در مسجد لر زاده دارد.(۱۴)

۲٫ تأسیس صندوق قرض الحسنه به نام صندوق ذخیره جاوید: این صندوق در سال ۱۳۴۶ تأسیس شد و در خدمت اقشار کم درآمد جامعه بود.

در جوار امام

میرزا على در تابستان سال ۱۳۴۸ براى زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) به مشهد رفت. در آنجا مرجع وقت حضرت آیت الله میلانى از وى تقاضا نمود در آن شهر مقدس بماند و به حوزه علمیه خراسان رونق بخشد. وى هم دعوت مرجعیت شیعه را پذیرفت و به تدریس دروس حوزوى پرداخت.(۱۵)

میرزا على اندکى پس از وفات این مرجع، در سال ۱۳۵۴ش. تدریس خارج فقه و اصول را آغاز نمود.(۱۶)

وى در کنار تدریس و تربیت شاگرد، در مسجد بنّاها (مسجد شهداى فعلى) به کارهاى تبلیغى و فرهنگى پرداخت و امام جماعت این مسجد گردید. فعالیتهاى این مسجد در رابطه با انقلاب اسلامى و مخالفت با رژیم پهلوى بسیار چشم گیر است. ۴۹ سند در بایگانى ساواک مشهد درباره فعالیتهاى انقلابى این مسجد موجود است.(۱۷)

میرزا على فلسفى، تا آخر عمر در مشهد مقدس اقامت گزید و از پرتوهاى معنوى امام رضا(علیه السلام) کسب فیض نمود.

شاگردان

تعدادى از طلاب مشهد، در طول سه دهه حضور آیت الله فلسفى در مشهد مقدس، از خرمن دانش او بهره بردند که به نام برخى از معروف ترین شاگردان ایشان در مشهد، اشاره مى شود:

۱٫ حجه الاسلام و المسلمین سید احمد علم الهدى، امام جمعه مشهد مقدس.

۲٫ حجه الاسلام و المسلمین على اکبر الهى خراسانى: استاد حوزه علمیه مشهد و مدیر عامل بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

۳٫ حجه الاسلام و المسلمین محمد مروارید: استاد مبرز حوزه علمیه مشهد و فرزند آیت الله حسنعلى مروارید (م ۱۳۸۳ش.)

۴٫ حجه الاسلام و المسلمین على اکبر فرجام: دبیر اجرایى مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان.

۵٫ حجه الاسلام و المسلمین محمود واعظ شهیدى: از خطبا و وعاظ بنام مشهد.

۶٫ حجه الاسلام و المسلمین ابراهیم سیبویه: از فضلاى حوزه علمیه مشهد.

فعالیتهاى سیاسى

۱٫ صدور اعلامیه

فهرست اعلامیه هایى که در مناسبتهاى گوناگون به امضاى ایشان رسیده است.

۱٫ اعلامیه علما و روحانیان تهران درباره تصویب نامه انجمن هاى ایالتى و ولایتى، ۱/۹/۱۳۴۱ش.

۲٫ اعلامیه روحانیون تهران درباره اعلام عزا در نوروز ۱۳۴۲ش.، ۲۸/۱۲/۱۳۴۱ش.

۳٫ نامه جمعى از علما و روحانیون تهران به سفیر کبیر ترکیه درباره تبعید حضرت امام خمینى، ۵/۹/۱۳۴۳ش.

۴٫ اعلامیه جمعى از روحانیون درباره تجاوز نظامیان صهیونیست به سرزمین فلسطین، ۲۲/۳/۱۳۴۶ش.

۵٫ اعلامیه جمعى از علماى خراسان به مناسبت فرا رسیدن نوروز ۱۳۵۷ش.، ۲۵/۱۲/۱۳۵۶ش.

۶٫ اعلامیه جمعى از علماى مشهد به مناسبت چهلمین روز شهداى ۲۹ بهمن تبریز، ۷/۱/۱۳۵۷ش.

۷٫ نامه جمعى از روحانیون مشهد به شهید آیت الله صدوقى درباره حوادث یزد و دیگر شهرها و اعلام عزاى عمومى، ۱۶/۲/۱۳۵۷ش.

۸٫ اعلامیه جمعى از روحانیون مشهد درباره تحریفات روزنامه خراسان، ۹/۵/۱۳۵۷ش.

۹٫ اعلامیه حوزه علمیه خراسان درباره حوادث مشهد و حمله به منزل آیت الله شیرازى، ۱۴/۱۰/۱۳۵۷ش.

۱۰٫ اعلامیه علماى مشهد در جهت تنفر از واقعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و برگزارى اولین سالگرد شهید آیت الله مصطفى خمینى، ۲۲/۷/۱۳۵۷ش.

۱۱٫ اعلامیه علماى مشهد درباره حمایت مردم از نیروهاى مسلح در جنگ تحمیلى، ۱۰/۷/۱۳۵۹ش.(۱۸)

۲٫ اقدامات عملى

میرزا على فلسفى به صورت عملى هم در مجامع و جلسات انقلابى حضور داشت که به برخى از آنها اشاره مى شود:

پس از شهادت آیت الله سعیدى در سال ۱۳۴۹ش. به دست عمال رژیم شاه، از سوى آیت الله فلسفى، مجلس یادبود و قرائت فاتحه در مسجد لر زاده بر پا شد که بسیارى از مردم در آن شرکت کردند، ولى اندکى پس از شروع جلسه، با دخالت نیروهاى شهربانى، جلسه تعطیل شد.(۱۹)

آیت الله میرزا على آقاى فلسفى در اقدامى دیگر به همراه آیت الله مروارید و میرزا جواد آقا تهرانى، درس خود را به مناسبت قیام طلاب در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۵۴ تعطیل نمود.(۲۰)

شرکت در جلسات مشورتى براى تصمیم گیرى مبارزاتى، مانند شرکت در بیت آیت الله العظمى سید عبدالله شیرازى در عصر نهم دى ماه ۵۷٫

حضور متعهدانه در تحصن علماى مشهد در تاریخ ۱۰/۱۱/۱۳۵۷ش. در صحن مطهر امام خمینى براى اعتراض به بستن فرودگاهها توسط بختیار براى ممانعت از ورود امام خمینى به ایران.

شرکت مستقیم در راهپیمایى هاى انقلاب.

حضور در مراسم استقبال از ورود امام خمینى در تهران.

هنگام ورود امام خمینى در دوازدهم بهمن ماه ۱۳۵۷ آیت الله فلسفى با عده اى از علماى مشهد از جمله آیت الله حسنعلى مروارید (م ۱۳۸۳ش.) و سید عزالدین زنجانى، براى شرکت در مراسم استقبال از امام خمینى به تهران رفت.(۲۱)

شرکت در مجلس خبرگان تدوین قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران.

آیت الله فلسفى در مردادماه ۱۳۵۸ش. نامزد انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسى شد و از سوى مردم مشهد به مجلس راه یافت.

خصوصیات اخلاقى

نیاز شناسى

حجه الاسلام و المسملین مجتبى الهى خراسانى مى گوید:

«زمانى که دانشجوى دانشکده الهیات مشهدبودم، مطلع شدم که آقاى فلسفى با منزل پدرى تماس گرفته اند و با من کار داشته اند. ابتدا تصور مى کردم آقا زاده ایشان (محمد آقا) هستند. ولى وقتى متوجه شدم پدر ایشان آیت الله العظمى میرزا على فلسفى بوده اند، با شگفتى با ایشان تماس گرفتم. ایشان فرمودند، شنیده ام که در دانشگاه شبهاتى مطرح مى شود! جمعى از دانشجویان را به منزل ما دعوت کنید، من مى خواهم در خلال یک دوره اعتقادات و اخلاقیات، با روشى که براى آنها مناسب باشد، شبهات را نیز پاسخ گویم.»(۲۲)

عشق به اهل بیت (علیهم السلام)

وى به همه اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ارادت خاصى داشت، به ویژه در سالهاى آخر عمر، براى شکستن مظلومیت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) تلاش فراوانى کرد. وى هر سال در سال روز شهادت آن حضرت، پس از اقامه مجلس عزا در منزلش در رثاى آن حضرت با علما و فضلاى و عده اى از مردم مشهد، از منزل خارج و پاى پیاده به سمت حرم مطهر رضوى رهسپار مى شد تا مظلومیت حضرت زهرا(علیها السلام) را به حضرت رضا(علیه السلام) تسلیت گوید.(۲۳)

اهمیت به نماز

فرزند میرزا على آقاى فلسفى مى گوید:

«در اوایل سکونتمان در مشهد، مسجدى که در کنار خانه مان است، تقریباً متروکه بود و گاه تعداد کمى از کسبه محل، هنگام ظهر، در آن جا نماز مى خواندند. ایشان از آن جا که خیلى به مستحبات توجه داشتند، مى گفتند نمى شود که ما همسایه مسجد باشیم و در آن جا نماز نخوانیم. چون ظهرها و شب ها در مسجد بناها نماز مى خواندند، تصمیم گرفتند که سحرها به آن مسجد بروند و نماز نافله شب و صبح شان را در آن جا بخوانند. در ابتدا، تنها، آن جا نماز مى خواندند و بعد از مدتى یک نفر آمد و به ایشان اقتدا کرد و به تدریج همسایه ها آمدند و آن جا رونق گرفت و درس هاى شب شنبه خود را، که درسهایى اعتقادى و اخلاقى بود، در آن جا برگزار مى کردند. شنیدم که بعضى مى گفتند ما از راه هاى دورى به این مسجد مى آییم. فقط به خاطر سوره هایى که ایشان با لحن و حال خاصى در نماز مى خوانند به خصوص سوره قیامت که گویى انسان آن صحنه ها را مشاهده مى کرد.»(۲۴)

تواضع

آیت الله فلسفى، بسیار متواضع بود و تا امکان داشت، دعوت افراد را قبول مى نمود. فرزند ایشان مى گوید:

«به دعوت هر طبقه و قشرى پاسخ مثبت مى دادند. روزى که بر سر مزار ایشان نشسته بودیم، شخصى آمد و وقتى فهمید ما از بیت ایشان هستیم، عکسى بیرون آورد که ایشان در مجلسى نشسته بودند. آن شخص گفت: من نه وکیلم، نه وزیر و نه… من یک شخص کاملاً عادى و معمولى هستم که روزى در خیابان، از ایشان خواستم که در مجلس روضه ما شرکت کنند و ایشان پاسخ مثبت دادند. من هیچ گاه تصور چنین چیزى را نمى کردم.»(۲۵)

نیز آقاى محسن قدیرى، درباره تواضع ایشان در جلسه درس مى گوید:

«بسیارى از دوستان مستحضرند که چند روزى بود که هنگام ورود استاد به مدرس، شاگردان صلوات مى فرستادند. در یکى از روزها، به مجرد این که بر کرسى درس نشست، فرمود: دیگر براى ورود من صلوات نفرستید.»(۲۶)

نظم و انضباط

تمام کارهاى آیت الله فلسفى، با نظم و انضباط انجام مى شد. فرزندش مى گوید:

«یکى از صفات برجسته، نظم ایشان در انجام کارها بود. هیچ گاه بدون برنامه زندگى نکردند. مطالعه، خواب، عبادت و… هر کدام سر ساعت معین خود بود و ما را هم همیشه به خصوص در ایام تحصیل، به منظم بودن در کارها توصیه مى کردند. هر گاه ما با ایشان کارى داشتیم، مى دانستیم در این ساعت، مشغول چه کارى هستند. فقط پاسخ به مراجعان و تلفن ها بود که هیچ زمانى نداشت. من هیچ گاه به یاد ندارم کسى را هر چند بدون وقت قبلى مراجعه نموده بود، نپذیرند، حتى اگر زمان اوج کار یا زمان استراحت ایشان بود. حتى ساعت قبل از مراجعه ایشان به بیمارستان (روز قبل از فوت) با این که سکته کرده بودند و درد شدیدى داشتند و منتظر آمبولانس بودند، باز هم به یک مسئله شرعى پاسخ دادند.»(۲۷)

برنامه روزانه

فرزند ایشان درباره برنامه روزانه ایشان مى گوید:

«برنامه روزانه ایشان این گونه بود که معمولاً دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى شدند و مشغول عبادت و نماز بودند. پس از اذان صبح، به مسجدى که در کنار منزل بود مى رفتند. بعد از نماز، مشغول خواندن تعقیبات مى شدند تا آفتاب طلوع مى کرد. حتماً هر روز یک سیب ناشتا مى خوردند و بعد مشغول خواندن زیارت عاشورا مى شدند. موقع گفتن بعضى اذکار حدود سه ربع تا یک ساعت طول مى کشید. تابستان ها در حیاط و زمستان ها در زیر زمین خانه، پیاده روى مى کردند. بعد از یک نرمش مختصر و خوردن صبحانه، دقایقى قرآن مى خواندند و بعد از آن تا زمان درس حوزه، مشغول مطالعه مى شدند، سپس جهت تدریس از منزل خارج شده، اندکى قبل از ظهر، براى تجدید وضو و آماده شدن براى نماز ظهر به منزل باز مى گشتند. نماز را در مسجد شهدااقامه نموده، سپس ناهار را با خانواده میل مى کردند. پس از صرف ناهار، معمولاً حدود بیست تا سى دقیقه، افراد خانواده دور هم مى نشستیم و راجع به مسائل مختلف، صحبت مى کردیم. بعد از آن ایشان حدود یک ساعت استراحت نموده، مجدداً مشغول مطالعه یا رسیدگى به امور مراجعان مى شدند. بعد از نماز و شام هم معمولاً تا ساعت ۱۱ مطالعه مى کردند. گاهى مى شد که شب ها بیشتر از سه ساعت، نمى خوابیدند. همیشه قبل از خواب وضو گرفته، رو به قبله مى خوابیدند.»(۲۸)

رفتار در منزل

بى شک مردان خدا، انسانهاى بى ادعایى اند که رفتارشان در جامعه و خانواده الگویى براى همه است. فرزند ایشان در این باره مى گوید:

کمک به اهل منزل

«تا آن جا که امکان داشت، تمام کارهایشان را خودشان انجام مى دادند. بارها دیدم که ایشان جوراب یا دکمه لباس خود را مى دوختند، حتى گاهى اگر کسى نبود و میهمان داشتند، خودشان به آشپزخانه مى آمدند و چاى یا میوه آماده مى کردند و براى میهمان مى بردند.

مراقب بودند که مبادا زحمتشان بر دوش کسى بیفتد، از هیچ کس حتى فرزندان خود، توقع هیچ نوع کارى را نداشتند و اگر کوچک ترین کارى برایشان انجام مى دادیم، خیلى تشکر مى کردند و مى گفتند: ما همیشه مزاحمت براى دیگران ایجاد مى کنیم.

در بعضى از کارهاى خانه کمک مى کردند و این غیر از خریدى بود که براى خانه انجام مى دادند. مادرم مى گفتند وقتى بچه ها کوچک بودند، ایشان خیلى به من کمک مى کردند، مثلاً شیر بچه را آماده مى کردند یا او را آرام مى کردند، تا قدرى استراحت کنم.»(۲۹)

احترام به همسر

به مادرم خیلى احترام مى گذاشتند. هیچ گاه ایشان را به اسم صدا نمى کردند. گاهى مى نشستند و به درد دل هاى ایشان گوش مى دادند. همیشه مى گفتند: این قدر خودتان را با کار خانه خسته نکنید. چه لزومى دارد این قدر زحمت بکشید.

هرگاه مریض مى شدند، کنار رختخوابشان مى نشستند و خود، برایشان آب لیمو مى گرفتند و یا حتى سوپ درست مى کردند. مى گفتند: اگر فداکارى و از خود گذشتگى ایشان نبود، من نمى توانستم در بعضى از کارها موفق باشم.»(۳۰)

مهربانى با اهل منزل

فرزند ایشان در این باره مى گوید:

بسیار مهربان بودند. یادم است وقتى تازه به تکلیف رسیده بودم، مصادف با ایامى بود که نفت نبود و همه خانه ها سرد و به تبع آن آب هم سرد بود. صبح که ایشان مرا براى نماز بیدار مى کردند،یک قورى آب ولرم شده براى من مى آوردند تا با آن وضو بگیرم. یا صبح ها همیشه برایم لقمه درست مى کردند و در سفره مى چیدند و وقتى بزرگ تر شده بودیم، قبل از رفتن به مدرسه، با این که صبحانه شان را میل کرده بودند، اما کنار ما مى نشستند و برایمان چاى مى ریختند.»(۳۱)

در آیینه خاطرات

تعجب جوان

حجه الاسلام و المسلمین حسین مدرسى مى گوید: یکى از دوستان از قول میوه فروشى واقع در خیابان آزادى ـ نزدیک منزل حاجى آقا ـ مى گفت:

«رفتار حضرت ایشان، جوان مرا متحول کرد و او را از بدبینى به ناحق نسبت به روحانیون و از بى دینى به دیندارى برگرداند. از وضع او نگران بودم، ولى اینک خوشحالم که نجات یافته است. ماجرا از این قرار بود که حاجى آقا گاهى از مغازه ما میوه مى خریدند. هرگاه تشریف مى آوردند، من پاکت به دست با اشتیاق جلو مى دویدم که بهترین میوه را تقدیم ایشان بکنم. پاکت را با اصرار از من مى گرفتند و مى گفتند: من خودم بلد هستم میوه برچینم. آن گاه یک دانه میوه خوب، یک دانه متوسط و یک دانه میوه نامرغوب در پاکت مى گذاشتند. من جلو مى پریدم و مى گفتم: حاجى آقا چه مى کنید، چرا میوه خوب بر نمى دارید؟ حاجى آقا بدون توجه به درخواست من، کار خود را ادامه مى دادند و مى فرمودند: دیگران هم حقى دارند. جوان من که ایستاده بود و نظاره مى کردپس از رفتن ایشان با شگفتى به من مى گفت: آیا چنین آدمى ممکن است؟! همین مشاهده او را اصلاح کرد و حالا نماز مى خواند، آن هم به جماعت.»(۳۲)

همین خوب است!

یکى از شاگردان ایشان نقل مى کند:

«به خاطر دارم یکى از خیّرین به بنده پیغام دادند که از حضرت آیت الله فلسفى اجازه بگیرید مسجد موسى بن جعفر (علیه السلام) را که در آن جا نماز صبح را اقامه مى فرمودند و به علت رطوبت دیوار غالباً پوسته پوسته شده یا رنگ در محل محراب مى ریخت، خراب کنند و از بنیاد با سنگ و بسیار مجهز بنا کنند. بنده خدمت حضرت آیت الله فلسفى عرض کردم. ایشان به سبک خودشان با لحنى آرام فرمودند: همین خوبه، بگویید پولش را جاى دیگر خرج کند.»(۳۳)

بانگ رحیل

سرانجام میرزا على فلسفى پس از ۸۵ سال عمر بابرکت، ظهر روز هشتم محرم ۱۴۲۷ق. پس از انجام فریضه ظهر و عصر در مسجد شهداى مشهد، در قلب خود ناراحتى احساس کرد و به بیمارستان منتقل شد و فرداى آن روز، یعنى روز تاسوعا (۱۹/۱۱/۱۳۸۴ش.)، همزمان با اذان ظهر به ملکوت اعلا پیوست.

صبح روز یازدهم محرم، پیکر آن مرحوم پس از تشییع باشکوه مردم مشهد، و اقامه نماز توسط یار دیرین وى، آیت الله وحید خراسانى، در بارگاه رضوى (رواق دار السرور) و در جوار دوستش آیت الله مروارید، به خاک سپرده شد.(۳۴)

پیام تسلیت

شخصیتهاى علمى و فرهنگى و سیاسى، در پیامهاى جداگانه اى، فوت آن عالم پارسا را تسلیت گفتند که برخى از آنها عبارتند از: مقام معظم رهبرى، آیات عظام و علماى اعلام: سید على سیستانى، فاضل لنکرانى، صافى گلپایگانى، مکارم شیرازى، شبیرى زنجانى، نورى همدانى و وحید خراسانى، رئیس جمهور، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس قوه قضاییه و….(۳۵)

متن پیام تسلیت مقام معظم رهبرى، بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

رحلت فقیه پرهیزگار، مرحوم مغفور آیت الله آقاى حاج میرزا على آقاى فلسفى طاب ثراه را به علماى اعلام و فضلا و طلاب حوزه علمیه و همه مردم مؤمن و وفادار مشهد مقدس، به خصوص به خانواده معزّز و فرزندان مکرم و دیگر بازماندگان و ارداتمندان آن عالم گرانقدر، تسلیت عرض مى کنم و درجات عالیه اخروى و پاداش خدمات علمى و دینى ایشان در نزد خداوند متعال را مسألت مى نمایم.

سید على خامنه اى

۲۲/۱۱/۱۳۸۴(۳۶)

تبار

یادگاران مرحوم آیت الله فلسفى، سه پسر و دو دختر مى باشند که عبارتند از:

۱٫ عبدالله فلسفى

۲٫ حسین فلسفى

۳٫ حجه الاسلام و المسلمین محمد فلسفى: وى به تحصیل در حوزه علمیه مشهد اشتغال دارد.

یکى از دختران ایشان با حجه الاسلام و المسلمین سید محمد کاظم خوانسارى و دیگرى با سید کاظم هاشمى گلپایگانى ازدواج کرده اند.(۳۷)


(۱) فقیه پارسا، یادنامه سالگرد حضرت آیت الله میرزا على آقاى فلسفى، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳

(۲) جستار، برگرفته از مقاله از نسل آفتاب، مهدى قاسمى، سید حجت عارفى، ص ۴ ـ ۱۰٫

(۳) گلشن ابرار، ج ۵، ص ۵۴۴٫

(۴) جستار، همان، ص ۱۲٫

(۵). ر. ک : گلشن ابرار، ج ۵، ص ۵۴۴٫

(۶) جستار، تکاپوى دانش در تهران، سید مهدى نریمانى، ص ۱۵٫

(۷) جستار، مسافر نجف، محمد عباس زاده پهلوان، ص ۲۸٫

(۸) فقیه پارسا، آیت الله اشرفى شاهرودى، ص ۲۳۹٫

(۹) دکتر ابوالقاسم گرجى، در سال ۱۳۰۰ش. متولد شد، پس از تحصیلات ابتدایى به حوزه علمیه تهران وارد و از محضر بزرگانى چون: شیخ محمد رضا تنکابنى و میرزا محمد على شاه آبادى استفاده نمود. سابقه آشنایى دکتر گرجى با میرزا على فلسفى به دوران کودکى باز مى گردد. وى به همراه آقاى فلسفى براى تکمیل تحصیلات حوزه به حوزه علمیه نجف وارد شد و در سال ۱۳۳۰ش. به تهران بازگشت و در سال ۱۳۳۲ش. به دانشکده الهیات و معارف اسلام وارد و موفق شد در سال ۱۳۳۸ش. دکتراى فلسفه و حکمت اسلامى را دریافت نماید. وى هم اکنون هم مدرس دانشگاه تهران است.

جستار، تکاپوى دانش در تهران، سید مهدى نریمانى، ص ۱۷٫

(۱۰) فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۱۷٫

(۱۱) جستار، بر کرسى تعلیم، محمد رضا ملاّیى، ص ۳۵٫

(۱۲) فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۱۹٫

(۱۳) همان، ۲۰٫

(۱۴). جستار، پیشگام هدایت، مرتضى ولیان پور، ص ۴۷٫

(۱۵). همان، بر کرسى تعلیم، محمدرضا ملاّیى، ص ۳۶٫

(۱۶). همان، ص ۳۸٫

(۱۷). همان، پیشگام هدایت، مرتضى ولیان پور، ص ۴۸٫

(۱۸). ر. ک. به: اسناد انقلاب اسلامى، ج ۳، ص ۵۴، ۵۸، ۱۲۴، ۲۰۸، ۲۵۸، ۲۵۹، ۳۳۳، ۵۲۷٫

(۱۹) فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۱٫

(۲۰) فقیه پارسا، اشاره اى به حیات سیاسى آیت الله العظمى فلسفى، غلامرضا جلالى، ص ۹۰٫

(۲۱) همان، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۴٫

(۲۲)جستار، پیشگام هدایت، مرتضى ولیان پور، ص ۴۸٫

(۲۳).فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۴٫

(۲۴). همان، گوهرى ناشناخته، ص ۴۱٫

(۲۵). همان، ص ۴۳٫

(۲۶). همان، شاگرد پرورى، محسن قدیرى، ص ۱۲۵٫

(۲۷). همان، گوهرى ناشناخته، به قلم یکى از فرزندان آیت الله فلسفى، ص ۳۶٫

(۲۸). همان، ص ۳۷٫

(۲۹). همان.

(۳۰). همان، ص ۴۲٫

(۳۱). همان، ص ۳۸٫

(۳۲). فقیه پارسا، نسیم آسمانى، حسین مدرسى، ص ۱۱۸٫

(۳۳). همان، خاطراتى کوتاه از شاگردان و یاران، ص ۳۱۲٫

(۳۴).همان، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۵٫

(۳۵). همان، ص ۲۶٫

(۳۶). روزنامه جمهورى اسلامى، ۲۳/۱۱/۱۳۸۴٫

(۳۷). فقیه پارسا، زندگى نامه مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا على فلسفى، ص ۲۵٫

 

بازدیدها: ۱۵

زندگینامه آیت الله حاج آقا رحیم ارباب(۱۲۹۷ ـ ۱۳۹۶ هـ ق )

  Untitledولادت 

در سال ۱۲۹۷ هـ ق در قریه «چرمهین» اصفهان و در خانه حاج على پناه (ارباب حاج آقا) پسرى به دنیا آمد که نام او را رحیم» برگزیدند.

خاندان

پدر آقا رحیم، حاج على پناه، مشهور به ارباب حاج آقا(فرزند عبدالله مشهور به ارباب آقا) فرزند حاج على پناه فرزند ملاّ عبدالله شیرانى بود.

«آقا رحیم در خانواده اى رشد کرد که افرادى با سواد، اهل شعر و ادب و تاریخ بودند پدر ایشان در شعر، تخلّص «لنگر» داشت و سال ها با عُمّان سامانى و دهقان سامانى و ملاّ محمّد هُمامى و دیگر شعراى معاصرش جلسات شعر داشت آقا رحیم نیز بیش تر اشعار فارسى حافظ و مولانا و شعراى عرب را که حفظ داشت، از دوره کودکى خود و از طریق شنیدن از زبان پدر و عمویش بوده است »

آقا رحیم ارباب بزرگ ترین فرزند خانواده اش بود وى دو برادر و یک خواهر داشت یکى از برادرانش، عبدالله ارباب (۱۲۹۸ – ۱۳۷۹ هـ ق ) استاد بزرگ خطِّ نسخ بود و قرآن و کتاب هاى دُعا را با این خط مى نوشت.

دومین برادر وى، حاج عبدالعلى ارباب(۱۳۰۴ – ۱۳۸۴ هـ ق ) بود او مردى با سواد و اهل کمال بود که مخارج خانواده به همّت وى تأمین مى شد.

هر دو برادر آقا رحیم از وى کوچک تر بودند، و پیش از او وفات یافتند .(۱)

اجداد آقا رحیم ارباب «از اعیان دهاقین و مشاهیر نجبا و بزرگ زادگان قریه چرمهین از قُراى معروف روستاى لنجان اصفهان و صاحب مال و ثروت بودند و بدین سبب به لقب ارباب خوانده مى شود »(۲)

پدر و عمویش (ارباب حاج حسن) از ستم «بختیارى ها گریخته به شهر آمدند که تظلّم کنندامّا چه نتیجه که حاکم، خود فاسدتر از آن ها (بختیارى ها) بود و به ناچار براى همیشه در اصفهان و – در محلّه باغ همایون سابق و باغ تختى امروزى – ساکن شدند و محل سکونت آن ها چهار خانه تو در تو بود که چهار طرف این خانه ها اتاق وجود داشت، و هشت خانوار که حدود شصت نفر بودند در صلح و صفا و آرامش مى زیستند .»(۳)

تحصیلات

آقا رحیم ارباب، ادبیات فارسى و بخشى از صرف و نحو را در کودکى، نزد ملاّ محمّد همامى(۴)، در «چرمهین» خواند وى در اصفهان، بقیّه مقدّمات و سطوح را نزد حاج میرزا بدیع (متوفا: ۱۳۱۸ هـ ق )، قوانین اصول را نزد علاّمه آیه الله آقا سید محمّدباقر درچه اى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ ق ) و خارج اصول فقه را نزد سید ابوالقاسم دهکردى و حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفا: ۱۳۴۲ هـ ق ) آموخت فلسفه، هیئت و ریاضیات را نزد جهانگیرخان قشقایى و آخوند ملاّ محمّد کاشى فرا گرفت. (۵)

وى ۴ سال به فراگیرى اسفار نزد حاجى ملاّ اسماعیل درب کوشکى پرداخت او براى ادامه تحصیلات، به عراق رفت و در درس میرزا محمّد حسن شیرازى شرکت کرد، تا به مقام اجتهاد نائل آمداو شوق فراوانى نسبت به فراگیرى دانش داشت خودش در این باره مى گوید:

«از اول شب آماده مطالعه کتاب هاى علمى مى شدم و مطالعه طول مى کشید تا شام حاضر مى شد و لذّت مطالعه کتاب، مهلت به صرف شام نمى داد و غذا سرد مى شد و گاهى مطالعه طول مى کشید تا صبح مى شد و بعد از تناول غذاى شب و اداى فریضه صبح، در مجلس درس حاضر مى شدم و با شوقِ علم آموزى اعتنا به کمبود خواب نداشتم »(۶)

آقا رحیم ارباب «از حیث تبحّر در ادبیات، در زمان خود کم نظیر بودند تمام اشعار سیوطى را در سن نود و چند سالگى از حفظ داشتند و نیز کتاب شرح منظومه ملاّ هادى سبزوارى را، همین ملا هادى کتابى دارد در فقه به نام «نبراس» که هم نظم است و هم نثر و موضوع آن فلسفه احکام است »(۷)

استادان

استادان حاج آقا رحیم در اصفهان و نجف به شرح ذیل است:

۱ حجه الاسلام و المسلمین ابوالمعالى کلباسى

۲ آخوند ملاّ محمّد کاشى

۳ آیه الله سید محمّد تقى مدرس

۴ آیه الله حاج سید محمّد باقر درچه اى

۵ جهانگیرخان قشقایى (۸)

۶ آیه الله سید ابوالقاسم دهکردى (۱۲۷۲ – ۱۳۵۳ هـ ق )

۷ میرزا بدیع درب امامى (متوفا: ۱۳۱۸ هـ ق ) (۹)

۸ حاج آقا منیر احمد آبادى (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۲ هـ ق )

۹ آقا سید محمود کلیشادى (متوفا: ۱۳۲۴هـ ق) (۱۰)

احترام به استادان

ارادت و عشق حاج آقا رحیم به استادانش، به خصوص جهانگیرخان قشقایى و آخوند کاشى به حدّى بود که نظیرش در کم تر کسى دیده شده است وى در خدمت آن دو بزرگوار مى ایستاد تا بگویند: آقا رحیم، بنشین! آن وقت با ادب در حضور آنان مى نشست «نکته مهمى که در زندگى ایشان قابل توجه است و به عنوان اُسوه پذیرى از آیه الله ارباب مى توان نام برد، این است که در مورد خدمت به استادش، جهانگیرخان این گونه بود که کلیّه وسایل زندگى و خوراک ایشان را تهیه و غذاى ایشان را آماده مى کرد و حتى لباس هاى ایشان را با نهایت احتیاطى که طبیعت او بود، مى شست آن گاه اگر اجازه مى داد از خدمتش مرخص مى شد »(۱۱)

تدریس

او شرح لمعه تدریس مى کردند درس شرح لمعه ایشان «آن قدر تطبیقى بود و شرح و بسط داشت که مطالب را استدلالى براى شاگردانشان مى گفتند آن کسانى که مى رفتند درس ایشان و آن را یادداشت مى کردند، از شرح لمعه آیه الله ارباب بیشتر از درس خارج دیگران استفاده مى کردندبه طورى که کسى شش یا هفت سال به درس خارج حاج آقا رحیم ارباب مى رفت، ادعاى اجتهادش مقرون به دلیل مى شد چون در هر بحث فقهى، ایشان روایاتش را از بحارالانوار و یا کتب مشهور روایى که مستند فقه است، نقل مى نمودند و یا نظر استادان فقه را با دلایل آن مى گفتند کتاب وسایل الشیعه از کتاب هاى جامع اخبار فقهى است، کَانَّهُ ایشان آن روایات را حاضرالذهن داشتند و اقوال مختلف فقها را نقل مى کردند، با شرح لمعه تمام اقوال را با شواهد روایى و شواهد آیات قرآن کریم، تفسیر، لغت، رجال، درایه آن کاملا بررسى مى کردند مصداق آن چه که به آن مى گویند درس خارج »

حاج آقا رحیم ارباب، ابتدا در مسجد حکیم و سپس در مسجد «کرک یراق» تدریس مى کردند (۱۲) وى «فقه را از روى جواهر مى گفتند و جواهر هم جلوى ایشان بود در خارج فقه استنباطشان از روى جواهر آشیخ محمّد حسین نجفى بود فقه را از جواهر مى گفتند و اصول را هم از فرائد »(۱۳) او پس از آن که بیمارى اش شدّت یافت، در منزل تدریس مى کردند وى به تدریس، بیش تر از هر چیز دیگر اهمیّت مى دادند «در طول پنجاه سال کمتر مسافرت رفتند، حتى براى سفرهاى زیارتى عتبات مقدس کربلا، نجف، مشهد و حج هم همان یک حج واجب را ایشان رفتند ایشان درس را تعطیل نمى کردند و در احیاى حوزه و تربیت شاگردانى که هر کدام از علماى این شهر (اصفهان) هستند، نهایت جدّیت و کوشش را مى نمودند »(۱۴)آیه الله ارباب در سال ۱۳۲۰، جواهر و شرح تجرید علاّمه را در مسجد حکیم تدریس مى کردند. (۱۵)

وى معتقد بود «تنها تدریس کافى نیست، علما و مجتهدین بر اریکه منبر بنشینند و به بیان مسائل شرعیه و اخلاقیات براى مردم بپردازند »(۱۶)

یکى از شاگردان وى مى گوید: «در زمینه فلسفه، در حدّ اعلى بودند و به «حکیم» شهرت داشتند »(۱۷)

آیه الله ارباب آخرین فروغ هاى فلسفه در اصفهان بودند وى مدّت ها درس فلسفه مى گفتند، لکن بعداً تبدیل کردند به کلام مانند «شرح تجرید» و هنگامى که به ایشان پیشنهاد مى شود که شرح منظومه تدریس کنند، قبول نمى کند و مى فرماید: حاضرم شرایع الاسلام (فقه) بگویم حکمت ایشان «متمایل به حکمت مشاء و حرف هاى ملاّ صدرا بودبه مطالب صدرالمتألّهین خیلى اهمیت مى دادند هر وقت حرف از حکمت بود، معمولا سخنان ملاّ صدرا یا محى الدین عربى اندلسى را مطرح مى فرمودند، زیرا این ها استوانه هاى علمى ایشان بودند در حکمت و عرفان »(۱۸)

شاگردان

۱ ملاّ محمّد على معلم حبیب آبادى (نویسنده مکارم الآثار) مى گوید:

«من هیئت را خدمت آیه الله ارباب مى خواندم و مثل این که ایشان در کُرات سیر کرده بودند، با وجود نداشتن ابزار و وسایل در آن زمان، چنان براى ما علم هیئت را ترسیم مى نمودند که گویا مى دیدیم و براى ما عینیّت پیدا مى کرد. »(۱۹)

۲ سید حسین مدرس هاشمى (متولّد: ۱۲۹۰) وى هیئت را نزد آیه الله ارباب فرا گرفت .(۲۰)

او درباره استادش مى گوید: «خیلى به ادبیات بها مى داد و اگر طلبه اى عبارتى را اشتباه مى خواند، خیلى ناراحت مى شد و برعکس، وقتى عبارت عربى را از نظر ادبى خوب مى خواند، او را مورد تشویق قرار مى داد »(۲۱)

۳ سید مصطفى بهشتى نژاد

۴ سید محمّد حسینى قهدریجانى

۵ شهید سید محمّد حسینى بهشتى

۶ شهید محمّد مفتح

۷ حاج سید محمّدرضا خراسانى

۸ حاج میرزا على آقا هسته اى

۹ سید محمّد مبارکه اى

۱۰ حاج ملاّ رمضان املایى

۱۱ حجه الاسلام مقتدایى

۱۲ حاج آقارضا بهشتى نژاد

۱۳ ملاّ هاشم جنّتى (پدر آیه الله جنّتى)

۱۴ حاج آقا هدایت (اهل شهرضا)

۱۵ حاج آقا مهدى امام (امام جمعه شهرضا)

۱۶ آخوند نورى (اهل رهنان)

۱۷ حاج آقا میرزا امام دهکردى

۱۸ حاج آقا مصطفى امام دهکردى

۱۹ آقاى حسین على راشد (سخنران معروف)

۲۰ شیخ مرتضى شمس اردکانى

۲۱ حاج آقا کلباسى

۲۲ آیه الله ناصرى اصفهانى (۲۲)

۲۳ جلال الدین همایى

وى «هر وقت به اصفهان مى آمد، فوراً به خدمت آقاى ارباب مى شتافت و ایشان نیز به وى علاقه داشتند آقاى همایى «فقه» آیه الله ارباب را تماماً مى دانست»(۲۳)آقاى همایى در این خصوص نوشته است: «این بنده حقیر افتخار دارد که سالیان دراز با ارادت صادق در خدمت ایشان آمد و رفت داشتم و مدت مدید از درس فقه، کلام، هیئت و نجوم از محضر مبارکشان بهره مند شده ام آنچه درباره ایشان مى نویسم مبتنى بر درایت است، نه روایت از قبیل مشاهدات و امور یقینى است نه مسموعات و قضایاى حدسى و تخمینى »(۲۴)

۲۴ شهید مرتضى مطهرى

آیه الله شیخ احمد فیاضّ مى گوید: «مرحوم مطهرى پیش حاج میرزا على شیرازى و مرحوم ارباب – که در جنبه هاى حکمت و ریاضى و قوى بودند و جامع – رفت و آمد مى کردند و از ایشان استفاده ها مى بردند مرحوم ارباب به ایشان احترام مى گذاشتند »(۲۵)

شهید مطهرى(رحمه الله) درباره حاج آقا رحیم ارباب گفت:

«خدا حفظ کند آقاى حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى را، ایشان از علماى طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتى از ریاضیات قدیم مى باشندشاگرد حکیم معروف مرحوم جهانگیرخان قشقایى بوده اند و مثل مرحوم جهانگیرخان هنوز هم کلاه پوستى به سر مى گذارند. »(۲۶)

نظرات فقهى

آیه الله ارباب در فقاهت، «مذاقى معتدل و متوسط ما بین اصولى و اخبارى ]داشت و [مجتهد مسلّم بود(۲۷) ایشان در فقه، مبنایش بر اخبار بود، نه این که اخبارى باشدلکن مانند صاحب حدائق که متمایل به اخباریت است، متمایل به اخبار بودند در زمینه اصول، همسو با صاحب کفایه نبودند و متمایل به فرائد شیخ مرتضى انصارى بودند که اصولى آمیخته با فقه و اصولا فقه است .»(۲۸)

آقاى ارباب اعتقاد داشت که اگر کسى مطالبى را که در شرح لمعه است، خوب و دقیق و عمیق بخواند، مجتهد است و احتیاج به درس خارج ندارد.

وى در فقه، بسیار خوش سلیقه بود و در مسائل فقهى تحت تأثیر دیگران قرار نمى گرفت در هیچ مسئله اى از مسائل فقهى، تزلزلى بر خاطرش راه نمى یافت برخى از فتواهاى او مخالف فتواى بسیارى از فقیهان معاصرش بود، از جمله:

۱ وجوب عینى نماز جمعه وى پیوسته در اصفهان و حومه، نماز جمعه را اقامه مى کرد معمولا خطبه هاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در دو خطبه نماز جمعه مى خواند.

«نسبت به علاقه اى که به امیرالمؤمنین داشت، اکثر مواقع احادیثى را که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در فضائل امام على(علیه السلام) فرموده بود، در خطبه هاى نماز جمعه مى خواند »(۲۹)

۲ ارث بردن زوجه از تمام ترکه شوهر، حتى از زمین (۳۰)

۳ طهارت اهل کتاب (۳۱)

۴ زکات اختصاص به موارد نه گانه ندارد

۵ سهم امام را باید به سیّد داد (۳۲)

۶ هر غسلى کفایت از وضو مى کند (۳۳)

مشرب فلسفى

جلال الدین همایى در خصوص مشرب فلسفى حاج آقا رحیم ارباب مى نویسد:

«حاج آقا رحیم ارباب آخرین یادگار مکتب قدیم اصفهان هستند که به غور فلسفه ملاصدرا رسیده و غوامض و دقایق آن را به درستى و خالى از حشو و زواید فهمیده و هضم کرده و به اصول و مبانى آن کاملا معتقد مى باشند چیزى که هست، اهل تظاهر و فضل فروشى نیستند شاگردان خصوصى خود را نیز با همین خوى و عادت تربیت فرموده اند. »(۳۴)

با نهج البلاغه

آیه الله ارباب اکثر خطبه هاى نهج البلاغه را از حفظ داشت و به ابن ابى الحدید علاقه وافر داشت اشعارش مشحون از مدح مولاى متقیان، على بن ابیطالب(علیه السلام) و نهج البلاغه بود معمولا در جلسه هاى دوستانه اش مدتى از نهج البلاغه سخن مى رفت این بحث ها بخصوص زمانى که مرحوم آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى(رحمه الله) زنده بودند، صدها بار در منزل حاج آقا رحیم تکرار مى شد و آن مرد بزرگ، شاخص و شمع محفل بودند و دیگران سراپا گوش بخصوص یک تابستان، ادیب نیشابورى با آن قد کوچک و لهجه خراسانى، همه روزه در منزل ایشان با آن دو بزرگوار جمع بودند و بحث اصلى آن ها نهج البلاغه بود. »(۳۵)

وجوب نماز جمعه

آیه الله ارباب نماز جمعه را وجوب عینى مى دانست لذا براى برپایى آن اهتمام ویژه داشت در این باره، یکى از شاگردانش مى گوید:

«تمام روزهاى جمعه حدود ساعت ۹ صبح، ایشان در حمّام محلّه بودند، خضاب مى کردند و نظافت مى نمودند غسل جمعه را در حمّام انجام مى دادند]و ایشان[ با توجه به این که نماز جمعه را واجب مى دانستند، مى خواستند غسل جمعه انجام شود بر نماز جمعه اصرار داشتند حتى در همان کهولت سن. »(۳۶)

نماز جمعه ایشان «حال بخصوصى داشت همه این نماز حال بود ما مى گفتیم: شما حالى دارید مى فرمودند: شما آخوند کاشى را ندیده بودید وقتى آخوند به طرف خدا مى ایستاد و نماز مى خواند، استخوان هاى سینه اش مى لرزید و حالتى داشت که همه در و دیوار مدرسه صدر جذب مى شد .»(۳۷)

خطبه هاى نماز جمعه او «در تقویت روحیه معنوى افراد خیلى مؤثر و مفید بود شخصى گفته بود که این خطبه ها از جهت موعظه بودن آن، براى یک هفته ما بس است .»(۳۸)

وى «براى اجراى نماز جمعه چه زحماتى را متحمل شدند و چقدر جا عوض کردند ]ابتدا [مسجد گَرَکْ یَراقْ(۳۹)ها ـ بر روى یک حصیر کهنه، زیر یک درخت توت قدیمى ـ بود سپس مسجد حکیم، مسجد در کوشک، مسجد جامع، مسجد رهنان، مسجد مرحوم حجه الاسلام صدیقین، منزل شخصى برادرش حاج عبدالعلى ارباب و بالاخره ]محله[ گورتان در راه نجف آبادایشان خود را موظف مى دانستند که حدّ شرعى فاصله نماز ]جمعه[ را رعایت کنند و به همین دلیل فاصله را دائماً افزودند ]تا به خارج شهر اصفهان محله فوق الذکر کشیده شد[ البته عمق مطلب اخلاق ستوده آن بزرگوار بود که نمى خواستند اقدام ایشان کمترین بار خاطرى براى نمازگزار (امام جمعه) دیگرى در حول و حوش ایشان باشد. »(۴۰)

درآن زمان، نمازجمعه دراصفهان توسط امام جمعه اصفهان (آقامحمّدمهدى سلطان العلماء ) و در محله گورتان توسط حاج آقا رحیم ارباب و در علویجه – ۷۰ کیلومترى اصفهان ـ توسط آیه الله سید میرزا هادى طباطبایى رفیعى اقامه مى شد و از آن زمان تاکنون ادامه دارد.

«آقاى ارباب دلیل مهمشان بر وجوب تعیین نماز جمعه در دوران غیبت کبرى، همین بسط ید علماى شیعه بود بسط ید علماى شیعه را ایشان دلیل بر وجوب تعیینى مى گرفتند، چون در زمان ائمّه(علیهم السلام) بسط یدى بود، آن ها نماز جمعه را اقامه مى کردندمثلا امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در پنج سال حکومتشان و یا امام حسن مجتبى(علیه السلام)در شش ماه حکومت خود »(۴۱)

آیه الله ارباب و امام خمینى(قدس سره)

«در ابتداى مبارزات امام خمینى(قدس سره) و نهضت ایشان، قضایاى نهضت به آقاى ارباب منتقل شد و ایشان فرمودند: آقاى خمینى که از اصحاب لیل ]اهل نماز شب[ هستند باید پیروز شوند و کارشان به ثمر برسد شخصى به آیه الله ارباب گفت: شاه انتظار دارد که حضرت آیه الله العظمى خمینى بروند و از او عذر خواهى کنندآقاى ارباب در جواب او فرمودند: این شاه است که باید برود و از ایشان عذر خواهى کند .»(۴۲)

آیه الله ارباب و مسائل جهانى

«ایشان در مسائل جهانى و خارج از کشور نیز اگر صلاح مى دانستند، اظهار نظر مى فرمودنددر موقع استقلال الجزایر که ظاهراً در سال ۱۳۴۲ش بود، فتوایى جهت کمک به مسلمانان و ملت الجزایر و به نفع آنان و علیه دولت فرانسه صادر نمودند»

در بخشى از آن آمده است: «وَ قالَ تَبارکَ وَ تَعالى اِنْ تَنْصرُوا الله یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِّت اَقْدامَکُمْ  دیر زمانى است که اهل الجزایر به وجوه مختلفه دچار گرفتارى شدید گردیده و نداى یا للمسلمین آن ها به سمع عالمیان رسیده، به منظور عمل به لوازم ایمان بلکه عمل به لوازم بشریت و وجدان مأمول و مترقب از ارباب همم عالیه و اولیاء احسان که مظانّ خیرند، از طبقات جامعه و طوایف این است که در اسرع اوقات هر چند زودتر بذل جهد فرموده در مقام مساعدت و دستگیرى این ستمدیدگان که حال آن ها حزن آور و رقّت بار است بر آیند و خداوند را از خود خشنود فرمایند ان شاء الله وسیله ازدیاد نعمت و برکت خواهد بود اقل الخلیقه رحیم .»(۴۳)

سبب معمّم نشدن

«شاید از جمله عللى که آیه الله ارباب معمّم نشداین بود که به استادش جهانگیرخان تأسى کندزیرا او در همان لباس ایلى بود و دیگر این که احتمال مى رود تصوّر مى نمود که لیاقت این لباس را نداشته و حال آن که اگر کسى با ایشان محشور بود، مى دید لیاقت ایشان از همه بیش تر است ولى در موقع نماز عمامه مى گذاشتندشالى داشتند ]که[ آن را بر سر مى بستند و بعد از نماز باز مى کردند و این کار را مستحب مى دانستند. »(۴۴)

درس اخـلاق

یکى از شاگردانش مى گوید: «روزى به آیه الله ارباب گفتم: خوب است شما درس اخلاق هم بگویید آن مرحوم گفتند: اخلاق علم حال است و علومى که ما مى خوانیم، علم قال است » یعنى اخلاق چیزى نیست که باشرکت درکلاس اخلاق و با خواندن کتاب هاى اخلاقى، بتوان به آن دست یافت باید تهذیب نفس نمود .(۴۵)

روزه و رمضان

«حاج آقا رحیم ارباب در حالى که در سنّ نود سالگى یا بیشتر، بودند مى فرمودند: تا به حال یک روزه از من فوت نشده است. »(۴۶)

ویژگى هاى اخلاقى

در خصوص ویژگى هاى اخلاقى حاج آقا رحیم ارباب باید گفت که وى مردى بود که جذبه معنوى اش، کوچک و بزرگ را به تکریم و تعظیم وا مى داشت و سخنان کوتاه و پرلطفش هر کسى را به قبول و اطاعت ترغیب مى کرد همیشه با طمأنینه راه مى رفت و چشم به سوى زمین داشت ابتدا، از طریق صدا دیگران را مى شناخت و بعد آنان را مى دید به اندک غذایى قانع بود غذاى اصلى او را لبنیات تشکیل مى داد اگر به مهمانى مى رفت ساده ترین غذا را مى خورد عادت او، خوردن چند استکان چاى بودهرگز با هیچ کس، بچه و بزرگ، با لحن تند و خشن سخن نمى گفت و همه را با لفظ آقا یا خانم صدا مى زداو با بچه هایى که شلوغ مى کردند، درشتى نمى کرد و با مهربانى برخورد مى نمود.

هر کس به ملاقات او مى رفت، تا آن جا که توان داشت، در تکریم و تعظیم او مى کوشید و در مقابل او به پا مى خاست کم تر کسى دیده شده است که هنگام سخن گفتن از استادان خود و بزرگان گذشته و حال، تا آن حدّ احترام آمیز سخن گوید «وقتى از جهانگیرخان و آخوند کاشى حرفى به میان مى آورد، درست مثل آن بود که هنوز در برابر آنان ایستاده است آن ها را عاشقانه مى ستود یک بار مرد ناپخته اى به ایشان گفت: حاج آقا! شنیده ام که مرحوم آخوند کاشى گاهى عصبانى که مى شدند الفاظ تند و درشت به زبان مى آوردند در پاسخ گفتند: از این بابت چیزى نمى دانم ولى شما آیا از بزرگى مقام و علم آخوند چیزى نشنیده اى؟ گفت چرا گفتند: پس از آن ها حرف بزنید. (۴۷)

اداره زندگى

آیه الله ارباب از سهم امام اعاشه ]زندگى [نمى کردند، اصلا سهم امام نمى گرفتند و مى گفتند: خودتان به طلاّب مستحق سهم امام بدهید یکى از روحانیون مى گفت: مقدارى سهم امام جهت ایشان آورده بودند، فرمودند تا آن پول ها را به آقایى بدهند تا میان طلاب تقسیم کند، امّا پول براى فقرا مى گرفتند و فقرا نیز به خانه ایشان رفته و حق خود را مى گرفتند (۴۸) حتى از عواید املاکى که اطراف شهرکُرد و از ناحیه ارث پدرى به ایشان مى رسید، به اندازه مخارج خود برمى داشتند و مى فرمودند: همین اندازه مخارج ما مى گذرد و بقیه عواید را مى دادند به کشاورزان. (۴۹)

خـانـواده

آیه الله ارباب در جوانى ازدواج کرد او بعد از فوت همسرش، با خواهر میرزا عباس خان شیدا (شاعر معروف اصفهان، خطّاط بزرگ نستعلیق و صاحب مجله «دانشکده») ازدواج کرد و تا آخر عمر با این همسر زندگى کرد او از هیچ کدام از همسرانش صاحب فرزندى نشد. (۵۰)

عبادت

آیه الله ارباب شب ها دیر به خواب مى رفت و زود بیدار مى شد شب هاى تابستان که همه در حیاط خانه مى خوابیدند، ایشان نیمه هاى شب بیدار مى شد، به پشت بام مى رفت و مشغول نماز شب مى شد.

«نمازهاى ایشان، بدون استثنا در اول وقت بود تنها در یک مورد نماز را تأخیر مى انداختند، آن هم به هنگامى بود که مهمانانى از سنخ خود داشتند یا در جایى مهمان بودند که معمّمین دیگرى نیز در آن جا بودندبى شک، به خاطر آن که مبادا آن ها را در شرایطى قرار دهد که موظّف به اقامه نماز جماعت با ایشان باشند، از این کار کراهت داشتند مشرب اخلاقى آن بزرگ، آن چنان بسیط و عام بود که نمى خواست کم ترین بار خاطرى براى همگِنان باشد.

مسلمانى بود با شناختى کامل که ذرّه ذرّه وجودش با آن عجین بود به هنگام نماز و دعا، در صداى لرزانش آن چنان استحکام و ایمانى بود که هر شنونده اى را به لرزه مى انداخت و در بیانش چنان متانت و منطقى بود که هر مدّعى را آرام مى کرد توحید او تمام بود و زبانش جز حمد و شکر ایزد تعالى چیزى نمى گفت در همه عمر، حتى یک بار سخنى که بوى ناشکرى و نارضایى از آن به مشام برسد، شنیده نشدحتى در مواقعى که نزدیک ترین کسانش درمى گذشتند، با ایمان مطلق، انالله مى گفت و مى گذشت »(۵۱)

خـاطـره

«حاج آقا رحیم ارباب، قریب صد سال عمر کرد مرد با سواد و با تقوایى بود از شاگردان مرحوم آخوند کاشى بود و نسبت به وى خیلى اظهار علاقه مى کرد مرحوم ارباب نقل مى کرد: یک روز، درس مرحوم آخوند حاضر نشدم، روز بعد که رفتم، پرسید: دیروز کجا بودى؟ گفتم: رفته بودم زیارت قبور مؤمنین فرمود: چطور تا اینان در دنیا بودند، در کسب و کار و بازار، رعایت امور شرعى را نمى کردندحال که مرده اند، شده اند مؤمنین!»(۵۲)

جنبه علمى

مرحوم ارباب، از نظر علمى فوق العاده بود «مرحوم ارباب رفته بودند تهران براى معالجه آقایى از علماى تهران، همراه پسرش به عیادت آن مرحوم مى روند همان جا، مشکل فلسفى را که سال ها دنبال حلّ آن بوده ولى موفق به حلّ آن نشده بود، از مرحوم ارباب سؤال مى کند ایشان با همان حال مریضى و با آن کهولت سن، پاسخ وى را مى دهد و سپس اشعارى را از منظومه، از حفظ مى خواند آن آقا به پسرش مى گوید: «این چنین باید درس خواند که هنوز اشعار منظومه از یادش نرفته است و مشکل مرا هم به این آسانى حلّ کرد »(۵۳)

ارتباط با جوانان

دکتر محمّد جواد شریعت استاد دانشگاه مى گوید:

«سال ۱۳۳۲ ش بود من و عدّه اى از جوانان پرشور آن روزگار، پس از تبادل نظر به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلى دارد که ما نماز را به عربى بخوانیم؟! چرا نماز را به فارسى نخوانیم! و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسى بخوانیم و همین کار را هم انجام دادیم والدین کم کم از این موضوع آگاهى یافتند و به فکر چاره افتادند آن ها هم پس از تبادل نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن، ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند و چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتادروزى ما را به نزدِ یکى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید که ما به زبان فارسى نماز مى خوانیم، به طرز اهانت آمیزى، ما را کافر و نجس خواند و این عمل او ما را در کارمان راسخ تر ومُصرتر ساخت عاقبت یکى از پدران، بقیّه والدین دوستان را به این فکر انداخت که ما را به محضر آیه الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آن ها نزد حضرت ایشان مى روند و موضوع را با وى در میان مى گذارند و ایشان دستور مى دهند که در وقت معیّنى، ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمایى کنند در روز موعود، ما را که تقریباً پانزده نفر مى شدیم، به محضر مبارک ایشان بردند در همان لحظه اول، چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که اکنون با شخصیت استثنایى مواجه هستیم ایشان در آغاز، دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند: شما که نماز به فارسى نمى خوانید، فعلا تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید.

وقتى آن ها رفتند، حضرت آیه الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند: بهتر است شما یکى یکى خودتان را معرفى کنید و هر کدام بگویید که در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته اى درس مى خوانید پس از آن که امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس، هر کدام از ما پرسش هاى علمى طرح کردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند که پاسخ اغلب آن ها از عهده درس هاى نیم بندى که ما خوانده بودیم، خارج بود، امّا هر یک از ما که از عهده پاسخ پرسش هاى ایشان بر نمى آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى شد که با لحن پدرانه اى پاسخ درست آن پرسش ها را خودشان مى فرمودند اکنون ما مى فهمیم که ایشان با طرح این سؤال ها قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که آن دروس جدیدى را که شما مى خوانید، من بهترش را مى دانم ولى به آن ها مغرور نشده ام پس از این که همه ما را خلع سلاح کردند، به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده اند که شما نمازتان را به فارسى مى خوانید آن ها نمى دانند که من کسانى را مى شناسم که، نعوذبالله، اصلا نماز نمى خوانند شما جوانان پاک اعتقادى هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همّت من در جوانى مى خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم امّا مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشانم اکنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده اید، آفرین به همّت شما! امّا من در آن روز به اولین مشکلى که برخوردم، ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما مشکل را حل کرده اید اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشتر مسلط است، به من جواب دهد که بسم الله الرّحمن الرّحیم را چگونه ترجمه کرده است یکى از ما، به عادت محصلین، دستش را بالا گرفت و پاسخ داد جناب ایشان با لبخند فرمودند: که خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى آمدم بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: خوب، بفرمایید که بسم الله الرّحمن الرّحیم را چگونه ترجمه کرده اید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى ترجمه کرده ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان حضرت ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نکنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد در مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد امّا «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَمْ (= خاص) است براى خدا و اسم علم را نمى توان ترجمه کردمثلا اگر اسم کسى «حسن» باشد، نمى توان به او گفت: «زیبا» درست است که ترجمه «حسن» زیباست امّا اگر به آقاى حسن بگوییم آقاى زیبا، حتماً خوشش نمى آید کلمه الله، اسم خاص است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى کنندهمان گونه که یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى گویند بنابراین، نمى توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار بُرد.

خوب، «رحمن» را چگونه ترجمه کرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد که «رحمن» را «بخشنده» معنى کرده ایم حضرت ارباب فرمودند: این ترجمه بد نیست ولى کامل هم نیست زیرا رحمن یکى از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدایى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم کافر رحم مى کند و هم در کَنَفِ لطف و بخشندگى خود قرار مى دهد.

خوب، «رحیم» را چطور ترجمه کرده اید؟ رفیق ما جواب داد که «رحیم» را به «مهربان» ترجمه کرده ایم حضرت آیه الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم، من بودم (چون نام ایشان رحیم بود) بدم نمى آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانیدامّا چون رحیم کلمه اى قرآنى و نام پروردگار است، باید آن را غلط معنى نکنیم باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهى به دهى مى بردزیرا رحیم یعنى خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى کند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى رساند بنا بر آن چه گفته شد، معلوم شد که آن چه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست ولى کامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست و من هم در دوران جوانى که چنین قصدى را داشتم، به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامض تر (پیچیده تر) از این خواهد شد امّا من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به طور کلى است.

در این جا، همگى شرمنده و منفعل و شکست خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذر خواهى مى کردیم و قول مى دادیم که دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده کنیم، امّا ایشان مى فرمودند: من نگفتم نماز به عربى بخوانید، هر طور دلتان مى خواهد نماز بخوانید، من فقط مشکلات این کار را براى شما شرح دادم ولى ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش مى کردیم و از کار خود اظهار پشیمانى مى نمودیم حضرت آیه الله ارباب با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان بردند و ما همگى دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالى که ایشان تا دم در ما را بدرقه مى کردند، از ایشان خداحافظى کردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین مى گفتیم و خوشحال بودیم که افتخارى چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتى ملاقات کنیم نمازها را اعاده کردیم و دست از کار جاهلانه خود برداشتیم.

بنده از آن به بعد، گاه گاهى به حضور آن جناب مى رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ها برمى چیدم »(۵۴)

ارتباط با دانشگاه

دکتر محمّد جواد شریعت مى گوید:

«وقتى در دوره دکتراى زبان و ادبیات فارسى دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاهى حامل نامه ها و پیغام هاى استاد فقید، مرحوم بدیع الزمان فروزان فر براى ایشان مى شدم و پاسخ هاى کتبى و شفاهى حضرت آیه الله ارباب را براى آن استاد فقید مى بردم و این، خود افتخارى براى بنده بود .»(۵۵)

برخورد با جوانان قمار باز

یکى از شاگردان حاج آقا رحیم ارباب مى گوید:

«روزى ایشان در باغى مهمان بودند و اینجانب هم در خدمت ایشان بودم از کوچه باغ عبور مى کردیم چند نفر از جوان هاى بى مبالات آن منطقه مشغول قمار بودند من با مشاهده آن منظره، احساس ناراحتى کردم که چنین آیه اللّهى بر ما وارد شده و با چنین منظره اى رو به رو شدیم و آیا چه مى شود؟ همین طور که یواش یواش مى رفتیم یک وقت آقا خطاب به آن جوانان با صداى بلند فرمود: سلام علیکم آن ها سر را بلند کردند، تا چشمشان به ایشان افتاد، هر کدام از طرفى فرار کردند و بعداً که با بعضى از آن ها برخورد کردم، گفتند: چرا به ما خبر ندادید که از آن جا متفرّق شویم؟ گفتم: من اطلاع نداشتم که شماها در این محل چه مى کنید آن جوانان براى همیشه دست از قمار کشیدند این تأثیر یک حرکت بسیار ظریف و با گذشتى بود که آقاى ارباب داشتند قدم و کلامشان طورى بود که هر جا قدم مى گذاشتند یا کلمه اى مى فرمودند، فوراً یک اثر مثبتى برجاى مى گذاشت. »(۵۶)

برخورد او از این باب بود که: (اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)هنگامى که با افراد جاهل برخورد مى کنند به آن ها سلام مى کنند

تربت امام حسین(علیه السلام)

آیه الله ارباب در طول زندگى، سه سفر طولانى کردند: سفر به عتبات عالیات، مکه، و مشهد مقدس

سفر اول ایشان در «جوانى و همراه برادر کوچک خود، حاج عبدالعلى ارباب بوده است از قول حاج عبدالعلى نقل شده است که در همان اوایل ]ورود به کربلا[ حاج آقا رحیم گرفتار سخت ترین بیمارى حصبه مى شود که در روز بیستم دیگر چیزى از ایشان باقى نمانده و در حالت اغماء کامل بود طبیب قدیمى آن محل، در کربلا به حاج عبدالعلى مى گوید: دیگر امیدى ]به زنده ماندن بیمار[ نیست، تنها یک نفر مى تواند او را نجات دهد و اشاره به مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام) مى کند حاج عبدالعلى با پریشانى کامل به صحن مطهر مى رود و با گریه و زارى شفاى برادر را مى خواهد یکى از خدمه ]مرقد مطهر امام حسین(علیه السلام)[ که حال ایشان را مى بیند، داستان را سؤال مى کند و ایشان قضیه را مى گوید آن مرد اندکى تربت به ایشان مى دهد و مى گوید: زود برو و تربت را در دهان برادر بگذار صبح حاج عبدالعلى حسب معمول بیدار مى شود و در میان خواب و بیدارى، بدون آن که به یاد داشته باشد که برادرش بیمار است، مى بیند آقا رحیم در رختخواب نشسته است ناگهان به یاد مى آورد و به سرعت بر مى خیزد و لباس هاى خیس از عرق ایشان را عوض مى کند وقتى طبیب مى آید و آقا رحیم را مى بیند، تعجب مى کند و مى گوید: او تقریباً مرده بود این کار، کار همان کس است که گفتم وقتى داستان را مى فهمد، سجده شکر به جا مى آورد، دستورات لازم را مى دهد و تا آن جا بودند، مرتب به آن ها سر مى زند. »(۵۷)

سفر کربلا و مکّه

آیه الله ارباب در سفر حج دچار مشکل مى شود «در بحبوحه جنگ جهانى دوم به سال ۱۳۲۱ شمسى بود که با برادرش ]حاج عبدالعلى ارباب[ و دو نفر از دوستانش به سفر حج رفتند پس از زیارت نجف اشرف و کربلاى معلّى، ماشینى کرایه مى کنند که آنان را به مکه برساندهنوز ده فرسخى در صحرا پیش نرفته بودند که ماشین از کار افتاده و راننده اظهار عجز مى کند علاوه بر آن ها، صدها وسیله نقلیه دیگر در میان رمل (شن) از کار افتاده و سرگردان مانده بودند ظاهراً یک شبانه روز به مراسم حج مانده بود، ناگهان ماشینى از سوى مکه مى رسد و سراغ اربع اربع، رحیم (احتمالا منظور آن عرب، ارباب، ارباب رحیم بوده است) را مى گیرد آن ها خود را معرفى مى کنند و راننده با احترام آن ها را سوار مى کند و این راه طویل را با سرعت عبور مى کند و جز براى اداى نماز نمى ایستد و دقیقاً در شروع مراسم به مکه مى رسند و سجده شکر به جاى مى آورند این ماشین را شیخ بزرگ مکه یا امام جمعه مکه فرستاده بود که معلوم نیست از کجا «رحیم» را شناخته و چگونگى سفر و خرابى ماشین را دانسته که در بیابان مانده اند این مسئله براى آنان لطف الهى بود که آن ها را نه تنها از بیابان برهوت رهایى بخشیدبلکه توفیق داد تا مراسم حج را به بهترین وجه انجام دهند ظاهراً در مکه بنا به خواهش شیخ مکه، حاج آقا رحیم در مسجد آن شیخ، خطبه اى طولانى بیان مى کنند که مورد تحسین و اعجاب نماز گزاران مى شود. »(۵۸)

تألیفات

حاج آقا رحیم ارباب جزوه اى در علم هیئت نوشته بودند از جمله آثار ایشان، حاشیه نویسى بر کتب مختلف علمى ـ فلسفى بود ـ به طورى که مطالب خلاف خود را در سطورى یادداشت و نظر خودشان را نیز مى نوشتند (۵۹)ایشان در این زمینه همانند مرحوم ابوالحسن شعرانى بودند که بر آثارِ دیگران حاشیه مى زدند.

آیه الله ارباب همراه آیه الله حاج میرزا على آقا شیرازى، در تصحیح «تبیان» سعى فراوانى نمود «مرحوم حاج میرزا على آقا شیرازى در جلسات متعددى که در هر هفته با حاج آقا رحیم داشتندآن دو با هم گفت وگو مى کردند و بقیه سراپا گوش بودند خوب به یاد دارم که مدت هاى مدید، به هنگامى که مشغول تصحیح تبیان بودند، از بعداز ظهر تا غروب، دو نفرى مشغول بودند و گاهى سیّد دیگرى نیز بود که متأسفانه ایشان را به یاد نمى آورم به هر حال، تبیان را صفحه به صفحه تصحیح کرده و به پیش مى رفتندتا پایان پذیرفت »(۶۰) این تفسیر شامل ۷۶ جزء بود «که در کتابخانه مرحوم حاج آقا محسن اراکى بوده است که به دستور حاج میرزا على آقا شیرازى از آن جا توسط استاد حسین عمادزاده به اصفهان ـ براى تصحیح و مقابله ـ برده مى شود. »(۶۱)

از دیگر آثار این عالم فرهیخته، تعلیقات ریاضى در حواشى کتاب «منهاج معادن التجنیس» است که در نسخه عکسى کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است. (۶۲)

رسیدگى به همسایه

«سالى بود که در اصفهان بارندگى بسیار شد و خانه هاى زیادى خراب و یا در شُرُف خراب شدن بود آقا ]حاج آقا رحیم ارباب[ همسایه اى داشتند که آن قدر هم مذهبى نبود و چند بچه داشت آقا به عیالشان فرموده بودند: بروید در خانه همسایه و ببینید در چه وضعى هستند همسرشان آمده و دیده بود که زن و بچه همسایه گریه مى کنند و اتاق آن ها مُشرِفِ به خراب شدن بودموضوع را براى آقا نقل کرده بود آیه الله ارباب فوراً آن ها را به منزل خود برده بودند نکته اى که جالب توجه است این است که آقا یک اتاق و پس اتاق بیشتر نداشتند و فرموده بودند: شما در اتاق زندگى کنید، من و همسرم در پس اتاق پس از قطع بارندگى و مرمت خانه، همسایه قصد رفتن به منزل خود را نمود، در آن حال، آقا فرموده بودند: من باید ببینم اتاق، قابل زندگى هست یا نه و بعد از آن بروید پس از تحقیق، دیده بودند که منزل او قابل سکونت است سپس فرموده بودند: حالا مختارید، مى خواهید بمانید یا بروید، اختیار با شماست. »(۶۳)

مراسم روضه خوانى

آیه الله ارباب هر سال در منزل خود مراسم عزادارى براى امام حسین(علیه السلام) برپا مى کرد و در حالى که مقدارى گِل بر پیشانى مى مالیدمقابل درب منزل، شخصاً به شرکت کنندگان خوش آمد مى گفت و آن ها را مورد احترام قرار مى داد و تا پایان مراسم روى پا مى ایستاد مراسم عزادارى به روشِ جالبى اجرا مى شدبر پله بالاى منبر، سخنران جلوس مى کرد، بر پله وسط، مدّاح مى نشست و بر پله پایین، روضه خوان قرار مى گرفت ابتدا روضه خوان ذکر مصیبت مى خواند و مجلس را گرم مى کرد، سپس مدّاح، دَم مى گرفت و مردم سینه مى زدند و حُسنِ ختام مجلس سخنران پیرامون نهضت کربلا و قیام خونین امام حسین(علیه السلام) مطالب مفیدى ارائه مى کرد و پس از سخنرانى، هر سه فراز منبر در مصیبت امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت او و شهداى کربلا اشعارى را هم خوانى مى کردند و شور و هیجان زیبایى به مجلس مى دادند و این ابتکار در شیوه برگزارى مراسم بزرگداشت امام حسین(علیه السلام) مردم مشتاق را به منزل این فقیه بزرگوار گسیل مى داشت .(۶۴)

ارادت به اهل بیت(علیهم السلام)

«یکى از مدّاحان اصفهان مى گوید: آیه الله ارباب از من درخواست نمودند که شبى از شب هاى هفته بروم منزل ایشان و در مدح و منقبت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) اشعارى را بخوانم و یا این که ذکر مصیبتى بشود »(۶۵) یکى از شاگردان وى مى گوید:

«مرحوم ارباب، خیلى نسبت به اهل بیت ارادت مى ورزید و اهل ولایت بود، خصوصاً نام مبارک حضرت على(علیه السلام) را خیلى با عظمت به زبان مى آورد »(۶۶) عشق و علاقه ایشان به حضرت زهرا(علیها السلام) کم نظیر یا بى نظیر بود «اگر شخصى براى کار مهمى مراجعه مى کرد و مى گفت: چه بکنم؟ براى حلّ این مهم مى فرمودند: بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره(علیها السلام) را بخوانیدیعنى سى و چهار مرتبه الله اکبر، سى و سه مرتبه الحمدلله و سى و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل مى کردند. »(۶۷)

توجه به فقرا و مستمندان

«دکتر محمّد باقر کتابى مى گوید: وقتى که عازم سفر بیت الله بودم و جهت خداحافظى منزل آقاى ارباب رفتم، به ایشان عرض کردم: آقا! آمده ام خداحافظى کنم، ضمناً یک مقدار پول در ذمّه من هست که آمده ام خدمت شما بدهم آقا دست در جیبشان کردند، مقدارى پول در آورده و به من داده، فرمودند: آقا، چرا از فلان همسایه تان غافلید؟! این پول ها را با پول هاى خودتان روى هم گذاشته و بدهید به او »

«عوام و خواص به عدالت ایشان معترفند و کلیه طبقات مردم از بازارى، ادارى، مقدسین و مجتهدین به ایشان ارادت دارند و اطلاق نائب امام براى ایشان صحیح است هیچ گاه تا کنون از سهم امام اعاشه نکرده اند، اصلا سهم امام نمى گیرند، به مردم مى گویند: خود شما بروید به مستحقین و طلاب سهم امام بدهید چه لازم است که من بگیرم و به آن ها بدهم .»(۶۸)

احترام به سادات

ایشان در خصوص سادات احترام ویژه اى قائل بود:

«یکى از خصوصیات ایشان این بود که جلوتر از سادات، مطلقا راه نمى رفتندحتى اگر کسانى عنوان شاگردى داشتند و سیّد بودند، حتماً باید آن سیّد جلو برود آیه الله ارباب آن قدر براى سادات ارزش قائل بودند » که به دستور ایشان، در مدرسه امام صادق(علیه السلام) (چهار باغ)انجمن سادات تشکیل شد و به سادات اعلام کردند اگر عمامه نگذاشته اید، لااقل دگمه سبزى به لباستان بگذارید، زیرا دیگران موظفند احترام سادات را داشته باشند .(۶۹)

وفـات

آیه الله ارباب نزدیک به یک قرن زیست این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانى بودن عمر خود گفته است: «من هیچ وقت بدخواه کسى نبودم »(۷۰) وى در ۱۸ ذى الحجه ۱۳۹۶ هـ ق مصادف با ۱۹ آذر ماه ۱۳۵۵ ش و در روز عید غدیر دار فانى را وداع گفت بدن مطهّرش را در تخت فولاد اصفهان، حوالى تکیه مَلِکْ به خاک سپردند.

گلشن ابرار جلد سوم



 

(۱)ارباب معرفت، ص ۷۷

(۲) همان، ص ۱۲۵

(۳) ارباب معرفت، ص۶۷ و ۶۸ (با تغییر اندک)

(۴) وى مردى فاضل، ادیب و شاعر بوده است

(۵) ارباب معرفت، ص ۷۴

(۶) همان، ص ۴۳

(۷)همان، ص ۴۲

(۸) گنجینه دانشمندان، ج۸، ص۸۶

(۹)- دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص ۵۰۵

(۱۰)- همان

(۱۱)ارباب معرفت، ص ۷۴

(۱۲)همان، ص۴۰

(۱۳)همان، ص ۴۸

(۱۴) همان، ص ۴۰

(۱۵)همان، ص ۵۷

(۱۶)همان، ص ۱۰ (با تغییر اندک)

(۱۷) همان، ص ۵۷

(۱۸)همان، ص ۵۰ و ۵۱

(۱۹) ارباب معرفت، ص ۴۰

(۲۰) مجلّه حوزه، شماره ۴۷، ص ۳۳

(۲۱) همان، ص ۴۰ و ۴۱

(۲۲)به نقل از حسن ابراهیم زاده (یکى از پژوهشگران حوزه علمیّه قم)

(۲۳)ارباب معرفت، ص ۵۷

(۲۴) مجلّه جاویدان خِرَد، شماره اول، سال سوم، ص۸

(۲۵) مجلّه حوزه، شماره ۱۸، ص ۳۲

(۲۶)ارباب معرفت، (پشت جلد)

(۲۷) مجلّه جاویدان خرد، شماره اول، سال سوم، ص ۸

(۲۸) ارباب معرفت، ص ۴۷

(۲۹) همان، ص ۳۶

(۳۰)ارباب معرفت، ص ۱۲۰

(۳۱) همان، ص ۱۱۰

(۳۲) همان، ص ۴۷

(۳۳) همان، ص ۳۹

(۳۴)دو رساله همایى، ص ۱۶

(۳۵) ارباب معرفت، ص ۶۴ و ۶۵

(۳۶)همان، ص ۳۱

(۳۷) همان، ۲۹

(۳۸)همان، ۲۹

(۳۹) – نوعى شُغل بوده است

(۴۰) ارباب معرفت، ص ۷۳ و ۷۴

(۴۱) همان، ص ۴۹

(۴۲)همان، ص ۳۳

(۴۳)همان، ضمائم

(۴۴)همان، ص ۵۳

(۴۵) همان، ص ۲۷

(۴۶) همان، ص ۳۲ و ۳۳ (با تغییراندک)

(۴۷)همان، ص ۶۳ و ۶۴

(۴۸)همان، ص ۶

(۴۹)همان، ص ۹

(۵۰) همان، ص ۶۷ و ۱۲۷

(۵۱) همان، ص ۶۶

(۵۲)مجلّه حوزه، شماره ۵۳، ص ۵۴ و ۵۵

(۵۳)- همان

(۵۴)ارباب معرفت، ص ۱۰ – ۱۳

(۵۵)همان، ص ۱۳

(۵۶)همان، ص ۲۰ و ۲۱

(۵۷) همان، ص ۷۵ و ۷۶

(۵۸) همان، ص ۷۶ و ۷۷

(۵۹) همان، ص ۴۵

(۶۰) همان، ص ۶۹

(۶۱) همان، ص ۴۴ (با تغییر اندک)

(۶۲) همان، ص ۱۲۷

(۶۳)همان، ص ۲۲ و ۲۳

(۶۴)- آقاى محمّد جعفر قندهارى علویجه اى (یکى از کسبه هاى معتمد اصفهان که در این مراسم حضور داشته) براى مؤلف نقل کرده است

(۶۵) همان، ص ۳۵

(۶۶) مجلّه حوزه، شماره ۴۷، ص ۴۳

(۶۷) ارباب معرفت، ص ۳۵

(۶۸) علوم و عقائد، ابراهیم جواهرى، چاپ ۱۳۳۳، ص ۷

(۶۹)ارباب معرفت، ص ۳۵

(۷۰) همان، ص ۲۰

 

بازدیدها: ۸۳

زندگینامه آیت الله حاج آقا بزرگ تهرانی(به قلم خودشان -خود نوشت)

 Aqabozorg

مطالعه شرح حالها و زندگی‏نامه‏ ها همیشه و برای همه مردم از جذابیت خاصی برخوردار بوده است، به ‏ویژه آنکه این شرح‏ حال به دست خود فرد نگاشته شده باشد که در این صورت آن را خودنوشت (اتوبیوگرافی) می‏نامند که در بسیاری از موارد حاوی نکات تاریخی و اجتماعی ارزشمندی است که از خلال سطور آن می‏توان به مسایل مهم اجتماعی یک دوره تاریخی پی برد.

زندگینامه حاج‏ آقا بزرگ تهرانی نیز از آن دسته شرح حالهای خواندنی است که گویای یک قرن تلاش و کوشش و پشتکار فردی و تحقیق در شناسایی و مطالعه مصنفات شیعه است، خاصه آنکه به قلم پرتوان خود به ذکر جزئیات و وقایع زمان و شرح این کوششها و رنجها پرداخته باشد.

نظر به اهمیت انتشار این خودنوشت ارزشمند و آشنایی هرچه بیشتر علاقمندان با این شخصیت فرهنگی جهان اسلام، بر آن شدیم تا زندگینامه ایشان را که به خط مبارکشان نگاشته شده است، در این شماره که به حاج‏آقا بزرگ و آثار وی اختصاص دارد منتشر کنیم، هرچند که این خودنوشت قبلاً یک بار به تصحیح محقق ارجمند، جناب آقای «محمدعلی حق‏شناس» در مقاله‏ای تحت عنوان «آقابزرگ تهرانی، شیخ ‏المورخین شیعه» در نشریه کرانه، [سال اول، شماره سوم و چهارم، پائیز و زمستان ۱۳۷۴] منتشر شده بود اما چاپ مجدد آن خالی از لطف نبوده و از ارزش والای آن نمی‏کاهد، لذا آن را با تفصیلی که مرحوم آقابزرگ تهرانی نگاشته عیناً در اینجا نقل می‏کنیم، اما پیش از آن ذکر چند نکته که آقای حق‏شناس بدان پرداخته ‏اند ضروری است. اصل دست ‏نوشته حاضر هم ‏اکنون گویا به آرشیو «سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران» اهداء گردیده است.

حاج‏ آقا بزرگ هنگام نوشتن شرح حال خویش، ۷۵ سال سن داشته و آن را در تهران گزارش کرده ‏اند. از سوی دیگر این نوشته که به زبان فارسی تنظیم گردیده است از بلندترین نوشته‏ های فارسی شیخ به شمار می‏آید و خواننده را با سبک نگارش فارسی او ــ که نزدیک به تمام آثار قلمی خود را به زبان و بی نگارش کرده است ــ آشنا می‏سازد. ایشان تا پیش از آن هیچ کتاب یا نوشته‏ای در باب سرگذشت احوالات خود منتشر نکرده بودند و به خواهش دوستان خود دست به قلم برده و آن را نگاشته‏اند و اگر این خواهش نمی‏بود هرگز چنین گزارشی نگاشته نمی‏شد.

بسم ‏الله الرحمن‏ الرحیم

چونکه مکرر درخواست نمودند اشخاصی که ترجمه حال و گزارشات زندگانی را مفصل بنویسم، در این وقت اجابت نمودم. ۵ شعبان سنه [۱۳۶۸ ق.]

اسم حقیر، محمدمحسن بن الحاج علی بن المولی محمدرضا بن الحاج محسن‏بن الحاج محمد بن المولی علی اکبربن الحاج باقرالطهرانی.

جد اعلی حاج محسن، نسب خود را تا حاج باقر نوشته است به خط خود در پشت کتاب حق الیقین مجلسی. نسخه خطی که آن را در رشت در سنه ۱۲۲۴ خریداری نموده. ولادت حقیر چنانچه مرحوم والدم به خط خود در پشت کتاب مفتاح ‏الفلاح شیخ بهایی، نسخه خطی نوشته به این صورت: تولد نورچشمی محمد محسن، شب پنجشنبه، یازدهم شهر ربیع ‏الاول سنه ۱۲۹۳٫ [همین عدد را نیز به خط سیاق نوشته است.]

تا شش سال از عمر گذشت در خانه بازی می‏کردم. آنچه یاد دارم دکانی درست کرده، اجناس بقالی و عطاری و ترازو با سایر لوازم دکان تهیه می‏کردم.

در سنه ۱۳۰۰ والد مکرم مرا به مکتب‏خانه مرحوم آقاسیدضیاء برد. فعلا غیر از صورت و اسم از آن مرحوم، یاد ندارم. قرآن و نصاب، پیش او می‏خواندم و قبل از رفتن به مکتب در توی خانه، پیش عیال عمو، زهرا سلطان خانم، از اول حروف ابجد و بعض سور قصار خوانده بودم. بعد از چندی به مدرسه مرحوم آقاسید محمدعلی لاریجانی، مقابل کوچه میرزا سعیدخان، وزیر خارجه، در حجره مرحوم آقامیرزا علی، محرر مرحوم آقاسیدجمال‏الدین افجه می‏رفتم و داماد او آقا شیخ حسن مرا درس می‏داد و در سال (۱۳۰۳) حساب هندی و رقومی را هم می‏نوشتم و هم می‏خواندم لکن شوق زیاد به درس خواندن نداشتم. می‏خواستم کاسب شوم و مرحوم والد کسب را نمی‏خواست چون خودش درس عربی خوانده بود، می‏خواست که من طلبه علم شوم. لذا مرحوم والد چندی برای امتحان مرا به دکان بزازی اخوی، مرحوم آقای محمدابراهیم در سر سه راه بازار پامنار می‏فرستاد با محبتهای برادرانه، بلکه پدرانه او. از زحمت رفتن به دکان عاجز شدم مدت کمی استعفا دادم و به شوق درس افتادم.

حدود سنه ۱۳۰۴، مدرسه دانگی در قرب خانه مسکونی موروثی از جدمان بنا شد. بانی آن مرحوم حاج‏سید حسین لاریجانی بود و در آن اوان مرحوم حاج میرزا سیدحسن، پسر مرحوم حاج‏سیدعزیزالله طهرانی معروف به دعانویس که پسرخاله حقیر بود از نجف مراجعت کرده و در آن مدرسه حجره گرفت.

من روزها می‏رفتم در حجره ایشان و درس می‏خواندم. از امثله و صرف میر شروع کردم. طولی نکشید. حدود سنه ۱۳۰۵، حاج‏میرزا سیدحسن، عیالش را برداشت و برگشت به نجف. من پیش بعض طلبه‏های دیگر آن مدرسه درس می‏خواندم و یکی از آنها آقا شیخ مهدی مازندرانی که مشغول درس طب شد، پیش آقامیرزا سیدحسین خان کاشی و آقا میرزا حبیب الله رشتی و طبیب ماهر شد و آمد در بغداد مشغول معالجه بود. چندین سال [خوانده نشد] آن را منع کردند. از بغداد آمد به کاظمین و چندی نشد که در حدود سنه ۱۳۳۲ در کاظمین فوت کرد.

و یکی از آنها مرحوم آقاسیدحسن استرآبادی بود که مدتی با عیالش در بیرونی منزل ما بود. اخیراً تنها به نجف آمد و برگشت. در ایران، حدود (۱۳۲۵) مرحوم شد. بعض علوم غریبه و اسرار در نجف به خط خود نوشت؛ ولی خیلی ننوشت.

بالجمله تا حدود سنه ۱۳۰۷، حقیر به حد بلوغ شرعی رسیده بودم، مشغول به خواندن سیوطی و جامی شده بودم و این دو کتاب را مرحوم حاج دائی، حاج سیدمحمد خلیل، برای تشویق من خرید و خودش در سفر حج اخیر در سال ۱۳۰۸ در نزدیک قدس خلیل فوت کرد و نعش او را در جزیره دفن کردند و قبل از آن چند مرتبه به حج مشرف شده بود.

منها در سال ۱۳۰۵ که در این سال مرحومه حاجیه بی بی یکی از دکاکین موروثی از پدرش را فروخت و از پول آن برای مرحوم حاج والد بذل نفقه کرد و با هم از طریق شام به حج رفتند و در سنه ۱۳۰۹ مرحوم حاج‏والد مجلس جشنی مهیا کرد، جمعی را دعوت کرد و مرحوم آقاسید جمال افجه، عمامه بر سر من گذاشت.

و در سنه ۱۳۱۰ بعد از مرتفع شدن مرض وبای عمومی برحسب نذری که مرحوم حاج والد کرده بود مرا با حاجیه بی بی در پالکی نشاند و خودش قاطر [خوانده نشد] در قافله‏ای که مرحوم حاج‏شیخ فضل‏الله نوری هم بود با هم مشرف شدیم به مشهد رضوی. ذیحجه و محرم و صفر از سال (۱۳۱۱) را در آنجا مشرف بودیم و مرحوم آقا میرزا عبدالوهاب پسرعموی حاج‏والد در آن سال در حیات بود. یکسال بعد از مراجعت ما، در مشهد فوت کرد.

بعد از مراجعت از مشهد در سال ۱۳۱۱ در مدرسه دانگی حجره مستقلی گرفتم و ماه پنج قران که وظیفه طلاب بود، قبض می‏کردم و کتابخانه آن مدرسه که قریب پانصد جلد کتاب داشت، دست حاج‏سید محمدتقی پسر مرحوم حاج‏سید عزیزالله که پسرخاله حقیر بود، بود و سه سفر که او به زیارت عتبات یا حج مشرف می‏شد من نایب کتابدار بودم که کتابها را به طلاب می‏دادم و قبوضات می‏گرفتم و هر سه ماه تجدیدنظر می‏کردم.

بانی مدرسه در هر سال ۱۳۰۹ فوت شد و در ۱۳۱۱ بردند جنازه او را به سامرا، پای در حرم دفن کردند. پسرش حاج سیدمهدی متولی شد شیخ علی پسر مرحوم ملا محمد نوری ایلکائی که استاد او بود، نایب متولی شد و از اول بنای مدرسه او مدرس بود و من پیش او در مدرسه دانگی بیشتر شرح لمعه را خواندم و نیز اوایل شرح تجرید را خواندم و نیز شرح درایه شهید را با رواشح میرداماد پیش او خواندم و او خودش از تلامیذ میرزای آشتیانی و میرزای جلوه و مصاحب حاج میرزا ابوطالب زنجانی و حاج میرزا محمود امینی قزوینی که هفدهم بحار را چاپ کرده، بود و از حاج میرزا ابوالفضل کلانتری استفاده‏ها می‏کرد، بالخصوص در فن درایه و رجال و او این فن را در سامره از مرحوم حاج میرزا حسین نوری استفاده کرده بود، اما به عنوان آقایی نه به عنوان شاگردی. چنانچه خود مرحوم شیخنا الحاج النوری می‏فرمود و حقیر بعد از مراجعت از مشهد همه روزه صبح تا نزدیک ظهر در مدرسه خان مروی برای درس و مباحثه می‏رفتم پیش جمعی از طلاب و مدرسان آنجا. درس عمومی یا خصوصی خواندم، اوایل، پیش آقا شیخ محمد شاه عبدالعظیمی، ادبیات، نحو و صرف می‏خواندم و بعد پیش مرحوم حاج‏شیخ حسین خراسانی و مرحوم آقای شیخ باقر معزالدوله مطول می‏خواندم. درس عمومی بود و اوایل مطول را عصرها در مدرسه حکیم معروف به مدرسه آقا محمود، پیش آقا شیخ عبدالحسین پسر ملا غلامرضا شیرازی خواندم و معالم را در مدرسه مروی، صبحها پیش مرحوم آقا شیخ محمدتقی پسر مرحوم حاج شیخ عباس نهاوندی خواندم و یکی از اصحاب این درس، آقا محمود شریعتمدار بود و یکی برادرش شیخ جعفر و یکی آقا شیخ محمد نهاوندی، صاحب تفسیر نزیل مشهد و خودش ترجمه شرایع کرده، درج ۴ [الذریعه] ذکر شد. و شرح مطالع را پیش آقا میرزا محمود قمی در مدرسه بزرگ، عصرها خواندم و یکی از اصحاب این درس حاج میرزا سیدحسن رضوی قمی صاحب حاشیه کفایه بود و قدری از قوانین در پیش مرحوم آقا میرزا کوچک ساوجی خواندم و قدری در پیش مرحوم آقای سیدمحمد تقی تنکابنی خواندم؛ و این دو بزرگوار در مدرسه کوچک خان مروی بودند. و کثیری از قوانین و فصول و مکاسب را در پیش مرحوم آقاسید عبدالکریم لاهیجی، مدرس رسمی مدرسه خان در مدرس خواندم و جمله از حواشی فصول او را تدوین کردم و جمعی شریک این درسها بودند.

مِنْهُم حاج سیدمحمدتقی، پسرخاله و منهم آقاسیدمهدی پسر بزرگ آقا سیدعبدالکریم و منهم آقا شیخ ابراهیم و آقا شیخ عباس رشتیین که هر دو [در] رشت مرجع امور شدند و منهم آقا شیخ آقا بزرگ طهرانی که در مسجد جامع عتیق امام جماعت شد و منهم آقا شیخ محمد حسین طهرانی که فعلاً در نجف حیات دارد (سلمه‏الله) و من با جمله از ایشان هم مباحثه بودم و قدری از قوانین و مکاسب شیخ را پیش آقا میرزا محمدتقی گرکانی خواندم و در خانه‏شان، نزدیک حمّام نوّاب.

و اخیراً ایشان در مدرسه محمودیه مدرس شدند و شریکی فی هذا الدرس و المبحث، الشیخ عبدالله النگرودی والمیرزا احمد الاردبیلی المرجعین فی بلدیهما و خود مرحوم میرزای گرکانی بعد از سالها تحصیلات نجف، در پیش مرحوم حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل و حاج شیخ هادی طهرانی که مراجعت به طهران کرده بود، مکرر می‏گفت: تمام آرزوی من آن است که از وجوه نخورم بلکه یک تدریسی پیدا بشود که از حقوق مدرسی، من امرار معاش کنم. خداوند هم مسئول او را مستجاب کرد و در پیش مرحوم آقا شیخ محمدتقی پسر مرحوم آخوند ملا محمود عراقی درس نجات‏العباد و قدری اخلاق خواندم در خانه ایشان، کوچه صدراعظم، و او عالم متقی زاهد درویش منش بود. صنایعی از قبیل ساعت‏سازی و صحافی و نقشه‏کشی و نجاری و غیرها داشت؛ جمله از سور قرآن و ادعیه را حافظ بود و در مسجد آقا بهرام در جای پدرش جماعت می‏خواند و موعظه بسیار موثری داشت. گاهی پیاده با ایشان به حضرت عبدالعظیم مشرف می‏شدیم.

آقا سید اسماعیل ۱ شجاع که مجاور کربلا بود از ایشان خیلی استفاده کرده، پسرش آقا شیخ جمال تصانیفی دارد، پسر دیگرش آقاضیاء، جوان مرگ شد. یکی از اساتید من در طهران، مرحوم آقا میرزا شهاب‏الدین شیرازی سید بزرگواری از اجلاء تلامیذ مرحوم جلوه بود و او درس مخصوصی برای پسر امیرنظام گروسی در خانه او در پای منار، مقابل خانه حاج سیدمحمد باقر جمارانی، از کتاب سیوطی، درس محققانه می‏گفت من هم حاضر می‏شدم.

و از ریاضیات، خلاصه‏الحساب و فارسی هیئت و قدری از شرح چغمینی و اوائل تحریر اقلیدس تا بعد از شکل عروس، همه را پیش حاج شیخعلی ایلکایی در مدرسه دانگی خواندم و اخیراً قدری از اربعه متناسبه و جبر و مقابله رادر پیش مرحوم آقامیرزا ابراهیم معروف به مسگر زنجانی در مدرسه منیریه خواندم و ایشان از اجلاء تلامیذ میرزای جلوه و اساتید معروف ریاضیات بود و رفت به زنجان و در (۱۳۵۰) فوت شد و از تصانیف او، حاشیه تحریر اقلیدس درج ۶ [الذریعه] و حساب عقودالاماثل در ج ۷، ص ۹ [الذریعه] ذکر شد. و منظومه سبزواری را به خط خودم نوشتم و قدری از اول شرح منظومه خواندم. مرحوم حاج والدم به سبب نهی مرحوم آقاسید جمال افجه‏ای مرا منع کرد؛ لذا بعض مطالب علم معقول را در طی مباحث علم اصول از اساتید استفاده کردم. خط نستعلیق را از سرمشق کاتب الخاقان نوشتم و خط نسخ را از مرحوم آقا شیخ زین‏العابدین محلاتی، برادر مرحوم آقا شیخ اسماعیل محلاتی، مجاور نجف تعلیم گرفتم. و در مدت سه ماه که در مشهد بودیم خدمت جمعی ازعلمای عصر می‏رسیدم و در مجالس روضه آنها یا نماز جماعت و درس آنها حاضر می‏شدم. مثل مرحوم حاج شیخ محمدتقی بجنوردی و مرحوم حاج ملا عبدالله فاضل قندهاری، صاحب تصانیف و مرحوم ملا محمدعلی بن ملا عباسعلی الشهیر به فاضل ملاعباسعلی الخراسانی الاب والشیرازی الام من اجلاء تلامیذ مرحوم میرزای شیرازی بزرگ (و در حدود ۱۲۴۲ فوت شده) و مرحوم حاج ‏میرزا حبیب خراسانی.و باب قصر مطوّل را پیش آقاشیخ عبدالخالق یزدی، مطول گوی معروف حاضر می‏شدم.

در مدرسه مستشار و در مدرسه دودر غالباً می‏رفتم منزل منجم‏باشی آستانه که هر ماه یک ورقه تقویم مُجَدْوَل راجع به همان ماه می‏نوشت به خط خوب و جدول خوب و در ایوان، به دیوار می‏چسبانید که هرکس مطلع باشد و بخواند. و هفته[ای] یک روز، منزل مرحوم میرزا عبدالوهاب، پسرعموی حاج والد یعنی پسر حاج محمدامین که سالها به کفالت پدرش در نجف درس می‏خواند، در زمان مرحوم شیخ انصاری طلبه بوده و عصرهای پنجشنبه خودش از روی کتاب روضه می‏خواند و در (۱۳۱۲) در مشهد مدفون شد.

و در آن سال آقاسیدحسن استرآبادی و آقا شیخ عبدالحسین شیرازی، از اساتید من که ذکر ایشان شد با ما، در مشهد مشرف بودند و در مراجعت هم با همان قافله مرحوم حاج شیخ فضل‏الله نوری مراجعت کردیم و بعد از مراجعت که در مدرسه دانگی حجره گرفتم برای بعض مباحثه‏ها به مدرسه پای منار هم می‏رفتم.

رفقا و هم مباحثه من در آن زمان در مدرسه پای منار، یکی آقای حاج سیدعزیزالله طهرانی (امام جماعت شد سر چهارسوق) و یکی آقای حاج میرزا ابوالقاسم ۲ پسر مرحوم حاج سید مصطفی کاشی و یکی آقاسید محمد صالح پسر مرحوم حاج میرمحمد علی لاریجانی ساکن سرچشمه و نزدیک مدرسه سپهسالار جدید و یکی آقا شیخ جواد برادر کوچک حاج شیخ علی ایلکائی؛ او هم در مدرسه دانگی حجره داشت و چند نفر دیگر از طلاب دماوندی و مازندرانی و غیر هم بودند و با ابنا تجّار و اعیان هیچ‏وقت مربوط نشدم.

تقیّد به لباس و خوراک نداشتم. هرچه بود، می‏پوشیدم و هرچیز حاضر بود در خانه، می‏خوردم؛ فقط کتاب که اسباب کار طلبه بود، مهیا می‏کردم و مرحوم اخوی از دکان پای منار، منتقل شده بود نزدیک سبزه‏میدان و بزازی او رونق گرفته بود و عیالوار شده بود، خودش و عیالش و من و شریکش را برداشت برای زیارت عتبات. در شوال سنه ۱۳۱۳ حرکت کردیم. شب جمعه که ناصرالدین شاه در روز آن در حضرت عبدالعظیم تیر خورد، ما در کرمانشاه بودیم و بعد از چند روزی به عتبات رفتیم. عرفه را کربلا بودیم و از غزلرباط از راه خان نجار ابتدا رفتیم به سامراء.

اصحاب مرحوم میرزای بزرگ همه بودند: مرحوم آقا سیدمحمد اصفهانی و مرحوم صدر، و خانه مرحوم میرزا رفتیم و جای او را خالی دیدیم، بسیار تحسّر خوردیم که زیارت او قسمت نشد و در خانه مرحوم شیخناالحاج میرزا حسین‏النوری رفتیم.

روز پنجشنبه مجلس روضه مفصلی قریب پانصد نفر حاضر بودند، ایشان خودشان منبر رفتند موعظه کردند، استماع کردیم. سایر آقایان هم آنجا حاضر بودند، زیارت کردیم و مرحوم آقا سیدیحیی امامزاده قاسمی، آن ایام به زیارت سامرا مشرف بود. بعد از چند روز در مراجعت از سامرا تا کاظمین با ایشان هم پالکی شدیم بین راه از ایشان استفاده‏های اخلاقی کردیم.

مرحوم حاج نوری با جمعی برای ایشان آمده بودند، ما را سوار کردند. از دروازه نزدیک مدرسه از راه عبره آمدیم و در عبره تمام پالکی و اسبابها و آدمها و حیوانات را با قایق عبور دادند تا رسید بلد و حضرت سیدمحمد نرفتیم و در کاظمین چند روز ماندیم.

آب دجله زیاد شده بود. از پشت کاظمین سره کشیده بودند و آب بود تمام بیابان. دریا شده بود تا محمودیه و راه خشکی ۳ نبود مگر آن که بروند بغداد و از راه سلمان پاک بروند نزدیک مسیّب. بالجمله تمام کجاوه و پالکی و اسباب و آدم و حیوان باید در طراده‏ها عبور کنند تا برسند به محمودیه. تقریباً اول سفر دریایی ما بود، بعد از رسیدن به محمودیه معلوم شد یک گونی اسباب زندگی، آن طرف در زمین باقی ماند، مرحوم اخوی دو مرتبه برگشت به کاظمین و ما در محمودیه ماندیم تا رفت و مراجعت کرد و آن گونی را اجزا دولت عثمانی به نایب عجم که برای حفظ زوّار آنجا بود، سپرده بودند؛ گرفت و آورد.

اجمالاً به زیارت عرفه رسیدیم و من از اول ورود به عتبات گفتم به حاج میرزا سیدحسن پسرخاله و به اخوی که من برای اشتغال در نجف می‏مانم، اخوی قبول نکرد و از خوف آنکه مبادا والدین راضی نباشند بالجمله خطی نوشتم به طهران و طلب رخصت کردیم و بنا بود تا اربعین بمانیم و جواب خط رسید. اخوی موانعی داشت بعد از عاشورا مرا حرکت داد و قول داد که هرگاه والدین راضی باشند دومرتبه خرجی بدهد و مرا برگرداند. بعد از عاشورا مراجعت کردیم. اولاً در کاظمین کیسه‏برها جیب او را بریدند، خرجی را بردند ناچار از کربلایی محمداسماعیل، پسرخاله زهرا، قرض کردیم [تا] به قم رسیدیم. مرحوم حاج عمو استقبال آمده بود، ابتدا گفت چرا برگشتی، حاج آقا که کاغذ نوشت و اذن داد، من خواستم از همان قم برگردم، لکن گفتند بهتر آن است که بیایی شهر، تجدید دیداری شود و تهیه کتاب و اسبابی شود و بعد از تابستان برگردی. اتفاقاً از کرمانشاه به واسطه غریب‏گز، من مبتلا به نوبه شده بودم و در قم تا بعد از اربعین ۱۳۱۴ بودیم و خانه مرحوم حاج ملاحسن نجار پدر آقاشیخ حسین را پیدا کردیم. به مناسبت دوستی با پسرش خیلی به ما احترام کرد. بعد آمدیم طهران و تا مدتها در طهران نوبه می‏آمد، آنچه معالجه اطباء کردم ثمر نمی‏کرد و یک روز در میان، نوبه و تب تا چند ساعت می‏آمد تا آنکه بی‏اندازه زرد و ضعیف و بیمار شدم و از اطباء مایوس شدم. یک روز عصری در مدرسه دانگی در ایوان حجره خودم متفکر نشسته بودم و مدرسه خلوت بود کسی آمد و شد نمی‏کرد. بغتهً دیدم شخصی که شال سبزی دور سرش پیچیده مثل عمامه، وارد مدرسه شد، یکسر آمد پیش من و گفت چرا آنقدر زرد و ضعیف شدی، مرضم را به او گفتم، گفت برو صد دینار نبات از همین عطار جنب مدرسه بخر و بیاور. من هم فوراً رفتم نبات خریدم و آوردم. او گرفت و نفهمیدم چیزی به او خواند یا نه، فوراً به من رد کرد و گفت قدری از این بخور و من همان وقت یکقدری گذاشتم در دهان. دیگر نفهمیدم که آن شخص که بود و کجا رفت و دیگر نوبه نیامد و تا حال تحریر مبتلا به نوبه نشده‏ام. فقط سنین اوائل ورود نجف یک مرتبه حصبه خفیفی مبتلا شدم آن هم به سلامتی گذشت و بعض مرضهای مختصر دیگر که همه به زودی مرتفع شده و از بقیه آن نبات به بعضی مریضها دادم آن‏ها هم خوب شدند.

بالجمله مرحوم شیخ جواد ایلکایی به ملاحظه تغییر هوا، ۴ با اذن از مرحوم والد، مرا دعوت به ایلکا که از قرای نور است، نمود. مرکوبی مهیا نمود و من رفتم به ایلکاء.

آنجا در خانه آن مرحوم قریب چهل روز بودم، غالباً در تفرج بودیم در کوههای آنجا و پسر عمه او مرحوم آقای شیخ محمدتقی هم بود عجائب زیادی هست اعجب همه کوه بلندی که بالای آن نمی‏شود رفت در دامنه او سوراخی هست که می‏شود یک نفر را از آنجا بیاویزند به پایین و در زیر این کوه به قدر یک میدان خالی شده و اطراف آن راههایی هست که معلوم نیست به کجا می‏رود و این سوراخ همیشه زیر برف مخفی شده مگر دو ماه تابستان که برف روی، آب می‏شود، آن سوراخ پیدا می‏شود و ما از روی برفهایی که از آن سوراخ داخل مغازه شده و به شکل مخروطی در زیر این سوراخ است که هنوز آب نشده بود داخل مغازه یدشم و قدری راه رفتیم. ترسیدیم که مبادا راه بیرون آمدن را گم کنیم برگشتیم. آب و هوای ایلکا خیلی به من سازگار شد روزی ۳ یا چهار مرتبه غذا می‏خوردم، گوشت و پوستی تازه شد، در قلب‏الاسد، روزها توی اطاق در بسته زیر لحاف پشمی کلفت می‏خوابیدم.

بهرحال بعد از مراجعت از ایلکا چند ماهی در طهران بودم لکن روحم در نجف بود تا آنکه اخوی تهیه خرجی [کرد] و اسباب و کتاب هم مهیا شد و برای نیمه شعبان سنه ۱۳۱۵ در کربلا مشرف بودم.

از حضرت عبدالعظیم تا ورود کاظمین با مرحوم آقا شیخ محمدعلی پسر مرحوم شیخ مهدی آل عبدالغفار معروف به کاظمی پدر شیخ محسن که سامره روضه‏خوان است هم پالکی بودیم و بواسطه او با برادرش آقا شیخ جابر صاحب دیوان و عالم بلد آشنا شدم.

در این نیمه شعبان که وارد کربلا شدیم، اصحاب سامره مثل مرحوم حاج ملافتحعلی و آقای صدر و حاج نوری و غیرهم، همه در کربلا بودند و مِنْهُم مرحوم آقا سیدمحمدعلی پسر مرحوم حاج سیدمحمدباقر مازندرانی الاصل طهرانی در کوچه صدراعظم خانه داشت پدر زن حاج سیدمحمد علاقبند می‏شود، او هم از سامره به کربلا آمده بود بالجمله بعد از نیمه شعبان رفتم نجف به خانه مرحوم حاج میرزا سیدحسن پسرخاله وارد شدم. بیرونی داشت، در آن منزل کردم.

مدرسه ‏ها کم بود و طلاب مجرد مثل من زیاد بودند، در مدرسه جا پیدا نشد، تا آنکه مرحوم حاج میرزاحسین حاج میرزا خلیل طهرانی مدرسه بزرگ را طلبه‏ نشین کرد. اول، حجره یک نفری به اسم من بود و از ورود نجف تا چند سال، مرفه ‏الحال، مرحوم اخوی شهریه می‏فرستاد توسط حاج محمدرضا شوشتری ۵ ماه پانزده قران و من با آن وجه خوش‏گذرانی می‏کردم حتی آنکه صبحهای پنجشنبه ‏ها مجلس روضه مختصری در مدرسه فراهم می‏کردم تا حدود (۱۳۱۸) دلالی که اسمش ملاعباسعلی بود، جنس زیادی از اخوی گرفت برای یک از تجار و آن تاجر مدت کمی ورشکست و سرمایه اخوی از دستش رفت، لذا مشغول شاگردی شد [تا] امرار معاش کند و از برای من هم خداوند وسایل دیگری فراهم می‏کرد تا ذی‏حجه ۱۳۲۰ برحسب اجازه حاج والد، منصوره، صبیه مرحوم آقاشیخ علی قزوینی را اختیار کردم و چندین اولاد از او نصیب شد؛ اول محمدباقر که بسن بیست سال رسید. قوانین و فصول را می‏فهمید، مریض شد، بعد از چند ماه در سامره مدفون شد و یک دختر، مریم عیال پسرعمویش غلامحسین شد و از [او] اولادها وجود آمد و دیگری مرضیه که عیال میرزا مهدی پسر آقای آقامیرزا محمد عسکری طهرانی شد از او هم اولادها شده و چند اولاد دیگر از آن مرحومه در حیات خودش مردند و خود آن مرحومه بعد از عروسی تا دو سال با مادرش بود. در سنه ۱۳۲۲ مادرش به مرض وبا درگذشت تا در ۱۳۲۴ که مرحوم حاج والد در طهران فوت کرد، مرحومه حاجیه بی بی مشرف شد به نجف. پنجسال در خدمت او بودیم و در ۱۳۲۹ مرحومه حاجیه بی بی در مسجد کوفه فوت شده و منصوره هم ناخوش شد. اطباء گفتند خطری است باید او را ببری، من ناچار تهیه سامره دیدم و در آنجا صدرالحکماء شیرازی تشخیص مرض نموده مدت کمی معالجه نمود به کلی خوب شد ما هم در خدمت مرحوم آقا میرزا محمدتقی در سامره ماندیم. چند اولاد دیگر از او شد، مردند، فقط مرضیه در سنه ۱۳۳۳ متولد شد که فعلاً باقی است و در آخر سنه ۱۳۳۵ مجدداً آن مرحومه مریضه شد رفتیم به کاظمین تا آنکه (۲۴-۱۳۳۶) مرحومه شد و در رواق مطهر طرف قبر خواجه طوسی دفن شد.

بعد از چهلم آقای حاج میرزا ابوالقاسم کاشانی از رفقای قدیم و با مرحوم والدش آقای حاج سیدمصطفی در کاظمین ساکن بودند، واسطه شد و مریم بیگم، صبیه مرحوم آقای آقاسیداحمد دماوندی را برای حقیر خطبه کرد و عروسی کردیم و در (۱۴-۱۳۳۷) برحسب امر آقای آقامیرزا محمدتقی شیرازی، من و آقای آقامیرزا محمد طهرانی مراجعت به سامره کردیم و به مساعدت آن مرحوم مراقبت اصلاحات آنجا می‏نمودیم تا اینکه در سوم ذی‏حجه سنه ۱۳۳۸ مرحوم میرزا در کربلا فوت شد و ما علی باب الله و متوکلا علیه در سامرا ماندیم تا اوایل ۱۳۵۵ که قتل شیخ هادی اتفاق افتاد که قهراً منتقل شدیم به نجف اشرف حتی الیوم.

و اما اساتیدی که در نجف از آنها استفاده کردم، چونکه بیشتر سطوح را در طهران خوانده بود[م] در نجف ابتدا قلیلی سطوح رسایل را به درس مرحوم آقاشیخ حسن تویسرکانی که از شاگردهای مرحوم میرزای رشتی بود و در مقبره مرحوم میرزای شیرازی سطح رسایل می‏گفت حدود پنجاه شصت نفر طلبه حاضر می‏شدند و مبرزتر از آنها مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی کمپانی بود. و قدری از رسایل را هم تا چند ماهی در حجره فوقانی صحن متصل به در بازار بزرگ پیش مرحوم آقاسید آقای قزوینی که از احفاد حاج سیدتقی قزوینی معروف، صاحب نفس و اهل دعا و مسمی جدش بود، او هم از افاضل تلامیذ میرزای رشتی بود و نیز بعض رسائل را در مسجد هندی عصرها به درس مرحوم آقا شیخ عبداله اصفهانی که او هم از مقررین درس مرحوم میرزای رشتی بود، حاضر می‏شدم و کثیری که مکاسب شیخ را پیش مرحوم آقامیرزا محمدعلی رشتی چهاردهی در حجرات فوقانی بعد از حجره آقاسید آقای قزوینی درس خواندم. و مقداری از فصول را در پیش مرحوم حاج شیخ احمد معروف به شانه‏ساز شیرازی که از تلامیذ مرحوم میرزای بزرگ بود و در مقبره او درس می‏گفت، خواندم.

همه این درسهای سطحی در سال اول بود و در سال دوم به درس خارج مرحوم آقای شریعت اصفهانی روزها در فقه و شب در اصول حاضر می‏شدم و درس خارج او نزدیک به درس سطحی بود و آن را می‏نوشتم و با بعض شاگردها تقریر می‏کردم، بعد از دو سال که به درس خارج مأنوس شدم؛ حاضر شدم در درس مرحوم آقا آخوند ملاکاظم خراسانی بعد از مدتی که می‏رفتم شروع کردند به دوره جدیدی از اول مباحث الفاظ و این همان دوره بود که از تقریر همان بحث، کتاب کفایه را نوشتند.

آن دوره که تمام شد تالیف کفایه تمام شد و آن را به زودی فرستادند طهران طبع شد و دوره اخیر را از روش کفایه درس می‏گفتند، یعنی همه شاگردها می‏دانستند که امشب چند کلمه را می‏گوید و آنها که این دوره بودند مقاصد کفایه را از بیان خود مؤلف خوب می‏فهمیدند و در این دوره شماره شاگردهای شب در مسجد طوس، پشت‏بام، به هزار و دویست نفر احصاء شدند و من تا درس آخر آن مرحوم حاضر بودم و اکثر را می‏نوشتم. قلیلی از آنها باقی و بقیه از بین رفته. در نقل و انتقالات و قرب دو سال [در[ درس مکاسب مرحوم آقا سیدمحمد کاظم یزدی حاضر شدم و چند ماهی به درس زکات مرحوم حاج آقا رضای همدانی حاضر شدم و مدت کمی به درس فقه مرحوم حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل حاضر می‏شدم و مدتها در ایام تعطیل پنجشنبه و جمعه ‏ها [به] درس رجال مرحوم شریعت اصفهانی می‏رفتم و بزرگان اصحاب مرحوم آخوند ۶ ملاکاظم در آن درس رجال حاضر می‏شدند، مثل: آقا میرزا یوسف آقا اردبیلی و اخویش آقا میرزا عبداله و شیخ محمد علی اصفهانی و مرحوم آقای سید ابوالحسن اصفهانی و غیر ایشان و در مجالس خصوصی از مذاکرات مرحوم آقا رضای تبریزی استفاده‏های اخلاقی قبل از شروع به نماز مغرب در مسجد شیخ طوسی یک ربع ساعت مستفیض می‏شدم با بعض خواص اصحابش و نیز از کلمات و بیانات مرحوم آقا سیدمرتضی کشمیری و نیز از مرحوم حاج میرزا حسین نوری استفاده‏ها نموده‏ام. از درس رسمی هم بیشتر. و از ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۵ که در سامره خدمت مرحوم آقا میرزا محمدتقی در فقه حاضر می‏شدم.

اشخاصی که از آنها اجازه روایت دارم، اول آنها مرحوم حاج میرزا حسین نوری، بعد مرحوم شیخ محمد طه نجف، در یک ماه مبارک رمضان جمله‏ای از شبها در درس رجال ایشان حاضر شده‏ ام.

پس هم سماع هست، هم اجازه و هم‏چنین از مرحوم حاج میرزا حسین طهرانی و مرحوم آخوند خراسانی و مرحوم شریعت، اجازه مبسوطی به خط خود نوشته و از مرحوم آخوند ملاعلی نهاوندی فقط اجازه روایت خصوص کتب اربعه دارم و از مرحوم آقاسیدمرتضی کشمیری و از مرحوم آقاشیخ علی خاقانی ۷ و از مرحوم حاج سیدمحمدعلی شاه عبدالعظیمی و از مرحوم آقا میرزا محمدعلی چهاردهی و از مرحوم حاج سید احمد کربلایی و از مرحوم آقا شیخ موسی کرمانشاهانی و از مرحوم آقا سید ناصر حسین لکهنویی و از مرحوم آقا سیدحسین صدر و به خط خودش اجازه به قدر ثلث لؤلؤ نوشته است.

و از چند نفر اجازه مُدَبَّجِه گرفته‏ام که من هم به آنها اجازه داده‏ام: آقا شیخ محمد صالح بحرانی و آقاسیدآقا شوشتری ۸ و حاج شیخ عباس قمی و آقاسید محمدعلی هبه‏الدین، آقا میرزا هادی خراسانی حائری. و در سفر مصر و حجاز از چند نفر از علمای مصر و مدینه و مکه استجازه کردم: در مصر شیخ عبدالرحمن عُلّیش به خط خودش اجازه نوشته، در اول مجموعه مستدرک ذریعه و پدرش شیخ عُلّیش در ص ۱۳۷۳ در معجم‏المطبوعات العربیه ترجمه شده، در مدینه از شیخ ابراهیم حمدی مدیر مکتبه شیخ‏الاسلام احمد عارف حکمت و در مکه از شیخ محمدعلی مکی مالکی معروف به انوارالشروق در ص ۱۶۸۲ معجم‏المطبوعات ذکر شده و به توسط او از شیخ عبدالقادر طرابلسی مدرس الحرم النبوی بالمدینه المذکور فی ص ۱۲۹۰ معجم‏المطبوعات و نیز در مکه از شیخ عبدالوهاب خوکر شافعی، امام مسجدالحرام قبلاً و صار ضریراً فی‏الاواخر و اجازه همه اینها در مجموعه هست و اشخاصی که برای آنها اجازه مفصله نوشته‏ام حدود چهل نفرند. اسماء سی و چند نفر آنها را با تواریخ اجازه برای آنها و تواریخ اجازات مشایخ خودم همه را در جُنگ که اخر اوج ۲ ظلیله است، نوشته‏ام هرگاه بخواهید رجوع کنید.

و بقیه حالات و گزارشات حقیر از سنه [۸۰]۱۳ که به نجف برگشتم تا حال تحریر، چون شما (۹ )مطلع هستید و نوشتن لزوم ندارد. و قدری از ترجمه حقیر و مشایخ و مؤلفات همه را آقای اردوبادی در اول ذریعه ذکر نموده و مسافرتهای حقیر در تمام مدت تشرف به عتبات، دو مرتبه سفر به ایران و مشهد رضا علیه‏السلام یکی مابین سنه ۱۳۵۰ الی سنه ۱۳۵۱ و دومی که شما همراه بودید و در مصر و حجاز فی مابین سنه ۱۳۶۴ الی ۱۳۶۵٫ والحمدالله رب العالمین. (۱۰)

۱ ــ در اصل: اسمعیل.
۲ ــ در اصل: ابوالقسم.
۳ ــ در اصل: خوشکی.
۴ ــ در اصل: هوی.
۵ ــ در اصل: ششتری.
۶ ــ در اصل: آقاخوند.
۷ ــ در اصل: خیقانی.
۸ ــ تُستر.
۹ ــ منظور فرزند ارشد ایشان آقای دکتر علینقی منزوی می‏باشد.
۱۰ ــ این جنگ را فرزند ارشد شیخ آقابزرگ در اختیار نگارنده قرار دادند که اسامی ایشان استخراج و در ذیل درج گردید.

بازدیدها: ۵۷۶

زندگینامه حکیم آیت الله ملا محمد زنجانى هیدجى(متوفی ۱۳۴۹قمری)

 

گرامیداشت فرزانگان و سنگرداران جبهه ستیز با جهالت و رذالت به گردهمایى، و هم اندیشى منحصر نمى ‏گردد و پاسداشت واقعى، حق این گوهرهاى گرانبها با تأسى بر اخلاق و رفتار و شیوه ‏هاى دانش پژوهش و تداوم راه و دمیدن معنویت آنان در کالبد نسل‏هاى بشر عملى است و تنها از این راه دین آنان ادا مى ‏گردد.

حکیم « هیدجى» در زمره دانشورانى است که با وجود کسب کمالات گوناگون علمى هیچ گاه خود را بى نیاز از عبادات و بجاى آوردن فرائض و نوافل ندید و توانمندى در عرصه دانشورى را با فضیلتى که با اخلاق و تقوا به خود اختصاص داد، توأم ساخت و در واقع علم و ایمان را مکمل و متمم هم نمود و به همین دلیل به جاى آنکه در درّه خودیت به بام غرور برود، دامنه‏هاى دیانت را پیمود و خویشتن را به قله کرامت انسانى رسانید و در اقیانوس پژوهش به غواصى پرداخت و مرواریدهاى معرفت را بدست آورد و جان خود را از تعلقات دنیایى و پیوستگى‏هاى فناپذیر پیراست.

زادگاه

استان زنجان از جمله نقاط باستانى ایران است که در سال ۲۴هجرى توسط لشکر اسلام به فرماندهى براءبن غارب از اصحاب رسول اکرم (ص(فتح گردید. این ناحیه و توابعش در طول تاریخ داراى سوابق علمى و فرهنگى درخشانى بوده است و رادمرانى خردمند و وارسته از آن و پیرامونش برخاسته ‏اند(۱)

یکى از شهرستانهاى مهم این استان ابهر است. این شهر در منطقه معتدل کوهستانى در دره وسیعى در جنوب غربى زنجان و بر سر راه تهران به تبریز قرار گرفته و ۳۲۷۵کیلومتر مربع مساحت دارد.

از ویژگى ‏هاى مهم ابهر این است که در قرن چهارم هجرى جزو قلمرو علویان قرار گرفت(۲) اثیرالدین مفضل بن عمر ابهرى ( متوفى ۶۶۳ه.ق) از دانشمندان ریاضى قرن هفتم که در رصد خانه مراغه با خواجه نصیر طوسى همکارى مى‏کرد، از اهالى این دیار است.در چهارده کیلومترى شمال غربى ابهر به جانب زنجان شهر « هیدج» واقع شده که اهالى آن شیعه هستند و به زبان ترکى سخن مى‏ گویند(۳)در هر حال حکیم الهى و فیلسوف جهان تشیع حاج ملا محمد فرزند حاج معصوم على به سال ۱۲۷۰ه. ق مطابق ۱۲۳۳ه. ش در این آبادى دیده به جهان گشود و موجب شهرت آن گشت.

حکیم هیدجى دوران طفولیت را در خانواده‏اى متدیّن و نیکوسرشت سپرى کرد و از همان اوان نوجوانى استعداد خود را در زمینه‏هاى علمى و ادبى بروز داد. او بخشى مقدماتى را در موطن خویش از آخوند ملا محمد فرا گرفت(۴)

اقامت در تهران

ملا محمد در سال ۱۲۹۷و به هنگامى که ۲۷بهار را پشت سر نهاده بود زادگاهش را به قصد اقامت در قزوین ترک نمود و در این شهر ادامه تحصیل را پى گرفت و از خرمن اندیشه سید على خوئینى قزوینى صاحب حاشیه بر قوانین میرزاى قمى توشه‏ها برچید، او که در هیدج زندگى ساده و عارى از تکلف داشت، در قزوین و در مدرسه حسن خان روزگار را با عسرت و تنگدستى مى‏گذرانید، اینکه در برخى منابع ادعا شده که نامبرده مقدمات علوم دینى و حکمت را در زنجان آموخته به استناد منابع متعدد واقعیت ندارد(۵) وى پس از هشت سال اقامت در قزوین و تکمیل معلومات نزد استادان برجسته این شهر، به سال ۱۳۰۵ه. ق و در حالى که ۳۵ساله بود به تهران عزیمت نمود، در شرح حالى که خودش نوشته چنین مى‏ خوانیم،

« … بارى من بنده، حاجى ملا محمد آغاز شباب در مدرسه واقع در قریه مزبور ( هیدج)چند گاهى در قزوین به آموختن علوم رسمیه مانند نحو و صرف، منطق و معانى و بیان اشتغال داشته از آن پس در دارالخلافه تهران از بهشتى روان آقامیرزا حسین سبزوارى که سرآمد شاگردان دانشور یگانه و آموزگار فرزانه حاج ملا هادى سبزوارى علیه الرحمه البارى بود، بحرى از علوم کلامیه و رسوم ریاضیه استفاضه نموده…»(۶)

سبزوارى استاد هیدجى در مدرسه عبداللّه خان واقع در بازار بزّازان تهران ادبیات فقه و اصول تدریس مى‏کرد و شهرت بیشتر او به مهارت وى در ریاضى، نجوم و هیئت است و آقامیرزا ابراهیم زنجانى از تلامیذ این دانشور است. (۷) موقعى که حکیم هیدجى به تهران رحل اقامت افکند حکیم میرزا ابوالحسن جلوه زواره‏اى ( ۱۳۱۴ – ۱۲۳۸ه. ق) آخرین دهه تدریس حکمت و فلسفه را در مدرسه دارالشفاى تهران طى مى‏کرد و نیز انسانى سالخورده به نظر مى‏رسید، حکیم هیدجى موقعیت این حوزه درسى پر فیض را مغتنم شمرد و چنین محفلى را درک کرد و مدتى در این مدرسه به تحصیل و تکمیل معارف تشیع و فنون فلسفى و عرفانى پرداخت، خودش به این موضوع اشاره‏اى روشن دارد:

« در محضر حکیم بارع و متأله شامخ آقا میرزا ابوالحسن متخلص به جلوه قدس سره اخذ معارف حقه و تحصیل فنون حکمیه کرده سایر علوم را از فقه و اصول و حدیث از هر کدام به لیاقت و مراتب استعداد خود استفاده نموده…»(۸)

از مختصات روحى این حکیم حالت شهامت در بررسى افکار قدماى حکمت و فلسفه است و گویى این صفت را از استادش جلوه آموخته بود و همچون وى برخى آثار معروف چون اسفار را به دید انتقاد مورد بحث قرار مى ‏داد(۹)

برخى تراجم نویسان خاطر نشان ساخته‏اند که حکیم هیدجى براى تقویت آموخته‏هاى خود به عتبات عالیات رفته، از محضر اساتید عراق مستفیض شده است(۱۰( مهدى مجتهدى نوشته است:

« به عتبات عالیات مشرف گشته، فقه و اصول خوانده، در فرا گرفتن معقول رنج‏ها کشیده است.» (۱۱)

شیخ آقا بزرگ تهرانى نیز از نجف رفتن وى سخن گفته است(۱۲) و معلم حبیب آبادى اظهار داشته است: حکیم هیدجى پس از ۲۰سال به تهران بازگشت (۱۳) و شهید مطهرى مى ‏نویسد:

« ملا محمد هیدجى زنجانى… سفرى به عتبات براى تکمیل معلومات رفت و در آنجا نیز ضمن تحصیل علوم نقلى به تکمیل علوم عقلى پرداخت، پس از مراجعت به تهران خود حوزه درس داشت. طالبان حکمت از محضرش استفاده مى‏کردند…»(۱۴)

جواد محقق ذیل تذکره علماى شاعر و شعراى عالم از آیه اللّه حاج ملامحمد حکیم هیدجى سخن به میان آورده و ادعا کرده است:

« این حکیم زاهد و فقیه مجاهد و عالم عامل و عارف کامل پس از مقدمات علوم اسلامى در محل تولدش براى تکمیل تحصیلات راهى عتبات شد و در آنجا ضمن تحصیل فقه و اصول و تفسیر حدیث در فرا گرفتن فلسفه و علوم عقلى نیز رنج فراوان برد و تا چهل سالگى در همانجا اقامت گزید، وقتى به ایران بازگشت در تهران ساکن شد»(۱۵)

که در این نوشتار حتى اشاره‏اى به تحصیلات حکیم هیدجى در قزوین و تهران هم نشده است، هیدجى شرح حال خویش را نگاشته ولى به مسافرت به عتبات براى تحصیلات اشاره نکرده است و چنین مستفاد مى‏گردد تا آخر عمر در تهران ساکن بوده و حظّ آفاقى کمتر داشته است وى مى ‏گوید:« جز حج بیت اللّه الحرام و زیازت مشاهد مشرف ائمه (ع)به جایى مسافرت نکرده ‏ام»(۱۶)

و قطعا اگر چنین موضوعى واقعیت داشت، آن هم تحصیل چندین ساله در نجف و مانند آن امکان نداشت از آن بگذرد زیرا در همین زندگى نامه خود نوشت به پاره‏اى مسایل جزیى هم اشاره دارد.

بر کرسى تدریس

حکیم هیدجى پس از بهره مندى از محضر بزرگان حکمت و فلسفه و فقه و حدیث در مدرسه منیریه این شهر اقامت گزید، این مکان که چندین دهه در آن تدریس مى‏نمود از بناهاى امیر نظام حاکم تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه – همسر ناصرالدین شاه – آن را تکمیل کرد و از این جهت آن را منیریه نامیده‏اند. جنب مدرسه مزبور امامزاده سید ناصرالدین از اولاد حضرت امام زین‏العابدین (ع(جد سادات طالقان واقع شده است که حکیم هیدجى ضمن تبیین معارف عمیق در قلمرو حکمت از فضاى معنوى این مکان مسکین نیز نصیبى داشت(۱۷)گفته شده وى مدت سى سال در این مدرسه، معقول تدریس نمود و خود پنج سال قبل از رحلت خویش نوشته است.

« مدت بیست و پنج سال است در مدرسه منیریه واقع در جنب سید ناصرالدین به عنوان تدریس معقول به درس و بحث با طلاب مشغولیم»(۱۸)

منوچهر صدوقى شها چنین نگاشته است:

« شیخ العلماء العاملین مرحوم مغفور آخوند ملاعلى الهمدانى را شنیدم قدس سره به عصر ۱۲خرداد ۱۳۵۴ه. ش که آن بزرگوار (حکیم هیدجى( صاحب روحانیتى بود عظیم، مدام روى به قبله جلوس مى‏فرمودى و نافله شب ترک نگفتى و (کتاب( کافى (در حدیث( و امثال آن بر زیر مغنى و امثال (آن( نهادى…»(۱۹)

حکیم هیدجى تا آخر عمر به تدریس مشغول بود و هر کس از طلاب علوم دینى هر درس مى‏خواست، او مى‏گفت، شرح منظومه سبزوارى، اسفار ملاصدرا، شفا، اشارات ابو على سینا و حتى دروس مقدماتى همچون صرف و نحو را بیان مى‏کرد و از این برنامه هیچ دریغ نداشت و همه را مى ‏پذیرفت(۲۰)

 

شاگردان

برخى از تربیت شدگان حوزه درسى این حکیم والا مقام عبارتند از:

۱- آقا میرزا احمد آشتیانى (۲۱)

۲-آقا شیخ محمد تقى آملى

۳- میرزا ابوالحسن شعرانى

۴-آقا جمال نورى

۵-شریعت سنگلجى

۶- آقا میرزا محمد همدانى

۷- آقا نورالدین شریعتمدار رفیع

۸- آقا شیخ جعفر لنکرانى

۹-آقا سید جعفر مرتضوى

۱۰-حاج ملا نظر على هیدجى،(۲۲)

۱۱- آخوند ملا على همدانى‏(۲۳)

۱۲- مرحوم خرّمشاهى(۲۴)

 

تراوش اندیشه

حکیم هیدجى عمر با برکت خویش را به تحقیق، تألیف و مطالعه آثار فلسفى و روایى صرف نمود و به کتاب اشتیاق شگرفى داشت، در سروده‏اى زیبا این علاقه را به طرز جالبى در شیوایى وصف کرده است:

من  مونسى  گزیده ‏ام  از  بهر  خود  مرا

یک  لحظه  در  مفارقتش  صبر  و  تاب  نیست

خوش  رو  و  نغز  گو  ادب‏ آموز  و  نکته  دان

هرگز  نیاورد  سخنى  کان  صواب  نیست

گویند  بى  زبان  سراینده  بى  صدا

رأیش  به  مثل  و  قال  و  سؤال  و  جواب  نیست(۲۵)

حکیم هیدجى ضمن بررسى منابع تالیف شده توسط علماى سلف بر آنها حواشى و تعلیقات آموزنده و ارزنده مى ‏نگاشت و خود نیز رسالاتى در موضوعات فلسفى، عرفانى، کلامى و ادبى به رشته تحریر در آورد. از آثار وى که مرغوب اهل علم و مطلوب دانشوران عرصه حکمت واقع شده، تعلیقه‏اى است بر منظومه سبزوارى در منطق و حکمت(۲۶) رساله دخانیه و کتاب کشکول که به طبع نرسیده، ولى سروده هایش چاپ شده است.

طبع لطیف

حکیم هیدجى از دوران طفولیت ذوق شعرى داشت و در نوجوانى به سرودن اشعار فارسى و ترکى پرداخت. او در سنین بالاتر که دانسته‏هاى فلسفى و اعتقادى خود را غنى نمود، شعر را به خدمت حکمت علمى و مواعظ و اندرزهاى ارزنده گرفت، او شعر و شاعرى را نه تنها به عنوان حرفه ادبى بلکه همچون تلاشى ذوقى مى‏دانست و در کنار سایر اشتغالات علمى و اجتماعى بدان مى‏پرداخت؛ بیشتر اشعارش از استحکام موضوع و مضمون حکایت دارد و به دلیل پرداختن به این مورد اهتمام به جنبه محتوایى کمتر به آرایش‏هاى هنرى و شعرى و جنبه‏هاى تخیّلى مبادرت ورزیده است.

نخست در اشعار « مغنى» تخلص مى‏نمود، چنانچه در این شعر مى‏گوید:

مغنیادل،  به  توبه  و  پند

ز  مطرب  و  مى  مى‏ توان  کند

به  گوشه  غم،  خموش  تا  کى

به  کنج  محنت،  ملول  تا  چند(۲۷)

خلق و خوى

حکیم هیدجى بعد از رحلت والدش علایق ارثى را از ملک و مواشى پدر به برادران خود واگذار نمود و به حالت قناعت در تهران زیست و جز سفر حج و زیارت مشهد ائمه هدى (ع)مسافرت دیگرى ننمود. (۲۸) او به آنچه عمل مى ‏کرد، دیگران را توصیه مى ‏نمود و به هر چه مى ‏گفت، عامل بود:

حکیم جلوه، استاد حکیم هیدجى موت اختیارى را به عنوان دلیل بارز تجرد نفس قبول داشت و یک بار هم موت ارادى در خویش پدید آورد(۲۹) ولى مرحوم هیدجى منکر مرگ اختیارى بود و خلع و لبس اختیارى را محال مى ‏دانسته، در بحث با شاگردان انکار و رد مى ‏کرد، شبى در حجره خود پس از به جا آوردن فریضه عشا رو به قبله مشغول تعقیبات نماز بود که مردى روشن ضمیر وارد شد، سلام کرد آنگاه عصایش را در گوشه‏اى نهاد و گفت: جناب آخوند تو چه کار دارى به این کارها؟ آن مرد که صفاى نفس و نورانیت دل داشت، گفت: موت اختیارى، هیدجى گفت این وظیفه ماست بحث و نقد و تحلیل کارمان است، بى دلیل و برهان نمى‏ گوییم، آن مرد بار دیگر گفت راستى قبول ندارى، حکیم زنجانى پاسخ منفى داد، او هم درنگ ننمود در برابر دیدگانش پاى خود را رو به قبله کشید و به پشت خوابید و گفت انا للّه و انا الیه راجعون و گویى که مرده است، حکیم هیدجى نگران شد در حال اضطراب و تشویش دوید و طلاب را خبر نمود، آنها نیز از دیدن این وضع آشفته شدند، سرانجام بنا گردید خادم مدرسه تابوتى بیاورد و شبانه او را به فضاى شبستان مدرسه ببرند تا فردایش براى استشهادات و تجهیزات آماده شوند، ناگاه آن مرد از جا برخاست و گفت بسم اللّه الرحمن الرحیم و رو به هیدجى نمود، لبخندى زد و اظهار داشت: حالا باور کردى، وى گفت: به خدا باور کردم ولى امشب جانم را از هراس گرفتى! پیر مرد در خاتمه گفت: آقا جان معرفت تنها از طریق درس خواندن به دست نمى ‏آید، عبادت نیمه شب، تعبّد، راز و نیاز و مانند اینها هم لازم است، اینکه تنها بخوانید و بنویسید و بگویید کفایت نمى‏کند، از همان شب هیدجى روش گذشته را عوض نمود، نیمى از اوقات را براى مطالعه و تدریس و تحقیق قرار داد و نیم دیگر را براى تفکر در قدرت و آفرینش الهى، ذکر و عبادت خداوند عزوجل، او شبها توجه و اقامه نماز شب را جدى ‏تر انجام مى ‏دهد و به جایى مى ‏رسد که دلش به نور خداوند منور و سرّش از غیر و او منزه و در هر حال انس و الفت با خداى خود داشته و از سروده هایش این حالات زاهدانهو عابدانه هویداست(۳۰)

شهید مطهرى از تهذیب نفس و صفاى نفس او سخن گفته است(۳۱)اهل مزاح و خوشرویى هم بود و با آخوند ملا قربانعلى زنجانى فقیه حامى مشروطه مشروعه مراوده داشت(۳۲)

از دامگاه تا آرامگاه

حکیم هیدجى از آن دسته انسانهاى بود که به دنیا به عنوان دار عبرت و مزرعه آخرت مى‏نگریست و کوشید تا در ایام کوتاهى زندگى دنیوى توشه هایى براى جایگاه ابدى و خانه جاویدان تدارک ببیند، آن چنان خود را در چشمه معرفت شستشو داد که دیگر به امور فناپذیر هیچ گونه تعلّقى نداشت و حتى تن خویش را قفسى مى ‏دید که روان او را در بند کرده بود.

در فرازهایى از وصیّت نامه خود خاطر نشان نموده است: اختیار جنازه ‏ام با آقاى حاج سید حسن لاجوردى است، تتمه وصایا از دوستان و رفیقان خواهش دارم که هنگام حرکت جنازه ‏ام عمامه ‏ام را بالاى عمارى قرار ندهند و در حمل آن به اختصار کوشند، هیاهو لازم نیست، براى برقرارى مجلس ختم براى کسى اسباب زحمت پدید نیاورند و دوستان مسرور و خندان باشند چرا که از زندان محنت و بلا رهایى جستم و از دار غرور به سراى سرور پیوستم و به جانب مطلوب خویش شتافتم، حیات جاویدان یافتم اگر جهت مفارقت از یکدیگر محزون و افسرده مى ‏باشید، به زودى تشریف آورده انشاء اللّه خدمتان مى ‏رسیم، هر گاه وجهى مى‏ داشتم وصیت مى ‏کردم شب دفن که لیله وصالم است، دوستان انجمنى فراهم آورده شاد باشند و به یاد ایشان من نیز خوشحال شوم، بارى با این همه اظهار دلیرى نهایت هول و هراس دارم ولى به فضل پروردگار و شفاعت اولیاء حق امیدوارم، به همه دوستان سلام و التماس دعاى خیر از همگان دارم همه گونه حق در ذمه من دارند، مرا حلال نمایند(۳۳)

طلاب مدرسه منیریه نقل کرده‏اند: مرحوم هیدجى هنگام شب همه طلاب را جمع کرد و نصیحت و اندرز مى داد و به اخلاق اسلامى فرا مى‏ خواند و بسیار شوخى و خنده مى ‏نمود و ما در شگفت بودیم مردى که شبها پیوسته در عبادت و تهجد بود، چرا این مزاح مى ‏کند و ما را به عبارات نصیحت مشغول مى ‏نماید و از حقیقت امر خبر نداشتیم، هیدجى نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرمید پس از ساعتى که در حجره را گشودند، دیدند رو به قبله خوابیده، رحلت نموده است(۳۴)

زمان ارتحال این عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشته‏اند. (۳۵)، شهید مطهرى سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) مى‏داند، جنازه‏اش را بر حسب وصیت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز میت توسط آیه اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقى بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدى نیز ساخته‏اند و مادر او در جوار قاضى سعید قمى دفن شده است. (۳۶)

 



 

۱- در این باره بنگرید به تاریخ زنجان، هوشنگ ثبوتى، ادره کل فرهنگ و ارشاد اسلامى زنجان.
۲- ابهر(گذرى و نظرى) ، محمد آقامحمدى، ص .۹۸
۳- همان مأخذ، ص .۱۴۶
۴- علماء نامدار زنجان در قرن چهاردهم، آیهاللّه زین العابدین احمدى زنجانى، ص .۳۳
۵- از جمله منابع «رجال آذربایجان در عصر مشروطیت» به قلم مهدى مجتهدى (ص (۱۸۳مى‏باشد.
۶- ابهر، ص .۱۸۴
۷- البته آقا میرزا حسن سبزوارى(متوفى ۱۳۱۷ه.ق( مقیم تهران غیر از حاجى میرزا حسین سبزوارى از شاگردان حکیم سبزوارى و میرزاى شیرازى و صاحب ارجوزه حکمیه مى‏باشد.
۸- میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، از نگارنده، ص ۹۱به نقل از اواخر تعلیقه حکیم هیدجى به شرح منظومه سبزوارى(طبع تهران)
۹- تاریخ حکماء و عرفا متأخرین صدرالمتألمین، ص .۲۶
۱۰- ریحانه الادب، مدرس تبریزى، ج ۶ص .۳۸۱
۱۱- رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، مهدى مجتهدى، ص .۱۸۳
۱۲- الذریعه، ج (۹بخش چهارم) شیخ آقا بزرگ تهرانى، ص .۱۳۰۴
۱۳- مکارم الاثار، ج ۶ص .۱۹۶
۱۴- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهرى.
۱۵- تذکره علماى شاعر و شعراى عالم (آیهاللّه حکیم هیدجى) قسمت اول، جواد محقق، نشریه صحیفه(محراب اندیشه و هنر اسلامى) شماره مسلسل ۲۴ص .۲۲
۱۶- ابهر، ص .۱۸۵
۱۷- مکارم الآثار، ج ۶ص ۱۹۶۶الذریعه، ج ۶ص .۱۳۷
۱۸- تاریخ حکما و عرفا، ص .۱۷۰
۱۹- تاریخ حکما و عرفا…، ص .۱۷۰
۲۰- معادشناسى، علامه سید محمد حسین حسینى تهرانى، ج اول، ص .۹۹
۲۱- درباره وى بنگرید به مقاله نگارنده در مجله سپاه پاسدار اسلام، سال چهاردهم، شماره ۳۶۶تحت عنوان حکایت معرفت.
۲۲- تاریخ زنجان، زنجانى، ص (۸۸طبع تهران، ۱۳۵۲ه.ش)
۲۳- تکبیر وحدت – شهید مفتح، از نگارنده.
۲۴- یاد یاد آن روزگاران یاد باد، بهاءالدین خرمشاهى، مجله کلچرخ، شماره مسلسل ۱۷آذر .۳۷۶
۲۵- ابهر، ص .۱۸۶ – ۱۸۵
۲۶- الذریعه، ج ۶ص ۱۳۷و نیز تاریخ زنجان، ص ۸۸این اثر به سال ۱۳۴۶ه.ق در ۴۳۲صفحه در تهران طبع شد و که در خاتمه‏اش شرح احوال حکیم سبزوارى و زندگینامه حکیم هیدجى آمده است.
۲۷- رایحهالادب، ج ۶ص .۳۸۲
۲۸- مکارم الاثار، ج ۶ص .۱۹۶۵
۲۹- میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، ص .۱۷۰
۳۰- معادشناسى، ج ۱ص .۱۰۱
۳۱- خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهرى، ص .۶۸۳
۳۲- رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، ص ۱۸۴و در مورد ملاقربانعلى بنگرید به کتاب خط سوم در انقلاب مشروطه، ابوالفضل شکورى و نیز سلطنت فقر دولت علم، على ابوالحسنى (مندر).
۳۳- تاریخ زنجان، ص ۹۶مشروح وصیت نامه در آخر دیوانش درج شده است.
۳۴- معادشناسى، ج اول، ص ۱۰۳ – ۱۰۲مشروح وصیت.
۳۵- الذریعه، ج ۶ص ۱۳۷مکارم الاثار، ج ۶ص ۱۹۶علما نامدار زنجان، ص .۳۳
۳۶- ماده تاریخ فوت او توسط سید محمد ریاضى:
از مشرب مهر هیدجى را
جامى زلال وصل دادند

بازدیدها: ۱۷۲

زندگینامه حکیم علامه آیت الله شعرانى (متوفاى ۱۳۵۲ ش)

 


۱۲۵-۱۹۵۸خاندان علم و تقوا

علامه بزرگ شیخ ابوالحسن شعرانى، از شخصیتهاى برجسته دانشمندان کم نظیر اسلامى قرن چهاردهم هجرى است. او بازمانده خاندانى از خاندانهاى علم و دانش و تقوا و معنویت بود. و اینک یادى از نیاکان پاک او :

۱٫ملا فتح‏اللَّه کاشانى سلسله نسب میرزا ابوالحسن شعرانى، به دانشمندى بزرگ و قرآن شناسى فرزانه یعنى علامه «ملا فتح‏اللَّه کاشانى» (م ۹۸۸ق.) مفسر معروف عصر صفویه مى‏رسد. تفسیر «منهج الصادقین» وى به زبان فارسى شهره آفاق است.

۲٫ابوالحسن مجتهد تهرانى جد اعلاى میرزا ابوالحسن شعرانى، شیخ ابوالحسن مجتهد تهرانى(۱۲۰۰ – ۱۲۷۲ق.) است. در تهران و سپس اصفهان به تحصیل پرداخت آنگاه عازم عراق شده و در حوزه‏هاى علمیه آن دیار نزد بزرگانى چون سید على طباطبایى (صاحب ریاض) ادامه تحصیل داد و با اجازه اجتهاد به تهران مراجعت کرد.

۳٫آخوند غلامحسین پدر بزرگ میرزا ابوالحسن شعرانى، آخوند غلامحسین، یکى از علماى متقى و فاضل تهران بود.

آخوند در سال ۱۳۱۳ق. در نجف اشرف به خاک سپرده شد.[۱]

۴٫حاج شیخ محمد تهرانى حاج شیخ محمد تهرانى، پدر میرزا ابوالحسن شعرانى عاملى متقى بود. در سال ۱۳۴۶ق. از دنیا رفت.[۲]

تولد و تحصیل‏

میرزا ابوالحسن شعرانى در سال ۱۳۲۰ق. در تهران و در خانواده‏اى روحانى و دانش پرور، به دنیا آمد و پرورش یافت.

سواد قرآنى را نزد پدر عالمش، شیخ محمد تهرانى، آموخت و در حقیقت پدرش نخستین معلم او بود. بعدها که کمى بزرگ شد وارد مدرسه مروى تهران گشته، به تحصیل پرداخت. ادبیات عرب، فارسى، منطق، فقه، اصول، فلسفه، ریاض، و … را طى سالها آموخت. از معروف‏ترین اساتید او در حوزه علمیه تهران، مى‏توان از آیهاللَّه حاج میرزا مهدى آشتیانى نام برد. همچنین حکیم محقق میرزا محمود قمى از اساتید او بود که مردى زاهد و دانشمند بود.[۳]

حبیب‏ اللَّه ذوالفنون[۴] نیز استاد ریاضى میرزا ابوالحسن شعرانى در حوزه تهرانى بود.

میرزا ابوالحسن شعرانى، در دوره جوانى که حوزه علمیه قم تازه تأسیس شده بود، سفرى به آن دیار کرد و در محضر اساتیدى مانند آیهاللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى (مؤسس حوزه) و حاج شیخ عبدالنبى نورى به ادامه تحصیل پرداخت.

شعرانى ۲۶ ساله بود که پدر عالم و بزرگوارش را از دست داد. این حادثه براى او بسیار سنگین بود ولى هرگز اراده او را در راه سالها کسب دانش و سیر در آفاق و انفس براى تحصیل علم و سیر و سلوک، سست نکرد.

این بود که او پس از سالها تحصیل در حوزه تازه تأسیس قم، آهنگ حوزه کهن و پرخاطره نجف اشرف کرد و مدتها در آنجا موفق به بهره‏گیرى از محضر اساتید بزرگ شد. در بین اساتید حوزه علمیه نجف، سید ابوتراب خوانسارى (متوفاى ۱۳۴۶ق.) بیشتر از دیگران، شعرانى را مجذوب خود کرد. سید ابوتراب خوانسارى در بین علماء شخصیت بر جسته‏اى داشت و علاوه بر فقه و معارف شیعه، با فقه اهل سنت نیز آشنا بود.[۵]

بازگشت‏

شیخ ابوالحسن شعرانى پس از تکمیل تحصیلات علمى و سیر و سلوک عرفانى و عملى، در اوج استبداد رضا خانى، به تهران بازگشت و شروع به تبلیغ و تدریس و تحقیق و ادامه سیر و سلوک کرد. او خود در این باره مى‏ نویسد:

«چون عهد شباب به تحصیل علوم و حفظ اصطلاحات و رسوم بگذشت … از هر عملى بهره بگرفتم و از خرمنى خوشه برداشتم. گاهى به مطالعه کتب ادب از عجم و عرب، و زمانى به دِراست (تدریس) اشارات (ابن سینا) و اسفارِ (ملا صدرا) و زمانى به تتبع تفاسیر و اخبار، وقتى به تفسیر و تحشیه کتب فقه و اصول و گاهى به تعمق در مسائل ریاضى و معقول تا آن عهد به سر آمد…

سالیان دراز، شب بیدار و روز تکرار همیشه ملازم دفاتر و کراریس (همراه دفترها و جزوه‏ها) و پیوسته موافق اخلام و قراطیس (همدم قلمها و کاغذها) ناگهان سروش غیب در گوش، این ندا داد که علم براى معرفت است و معرفت بذر عمل و طاعت، و طاعت بى اخلاص نشود و این همه میسر نگردد مگر به توفیق خدا و توسل به اولیا، مشغولى تاچندها.

علم چندان که بیشتر خوانى‏

چون عمل در تونیست نادانى‏

شتاب باید کرد و معاد را زادى فراهم ساخت، زود برخیز که آفتاب برآمد و کاروان رفت، تا بقیمتى باقى است و نیرو تمام از دست نشده، توسلى جوى و خدمتى تقدیم کن.»[۶]

آشنایى با زبانهاى متعدد

علامه شعرانى علاوه بر مهارت کافى در فقه و اصول و تفسیر و حدیث و فلسفه و ریاضى و عرفان و کلام و …، با چندین زبان – غیر از فارسى و عربى – آشنا بود:

۱٫فرانسه شعرانى به زبان فرانسه، کاملاً تسلط داشت و بسیارى از کتب علمى اسلامى ترجمه شده به زبان فرانسه را خود مطالعه و با متن اصلى تطبیق مى‏کرد و صحت و سقم ترجمه را تعیین مى‏نمود.

۲٫ترکى زبان ترکى را مثل زبان مادرى مى‏ دانست و مى‏ خواند و مى‏ نوشت.

۳٫انگلیسى وى به زبان انگلیسى نیز به قدر متعارف و لازم آشنایى داشت.

۴٫عبرى شاید شگفت انگیز باشد که عاملى دینى با آن همه وسعت اطلاعات و اشتغالات در علوم مختلف، به زبان عبرى هم تسلط داشته باشد! ایشان این زبان را از یک روحانى یهودى فرا گرفته بود.[۷]

شاگردان فرزانه‏

علامه میرزا ابوالحسن شعرانى در مدت عمر پر برکت خویش شاگردانى فرزانه و حکیم و فقیه تربیت کرد. بسزاست به معرفى برخى از آنان بپردازیم.

۱٫آیهاللَّه میرزا هاشم آملى (۱۳۲۲ – ۱۴۱۳ق.)

او در شهرستان آمل متولد شد و پس از گذراندن دوره ابتدایى و مقدماتى، عازم تهران شد و در نزد شهید مدرس، سید محمد تنکابنى و شعرانى ادامه تحصیل داد. در سال ۱۳۴۵ق. به قم رفت و دوره عالى فقه و اصول را از آیهاللَّه شیخ عبدالکریم حائرى و آیهاللَّه سید محمد حجت کوه کمرى فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسید. مدتى نیز در نجف در محضر میرزا حسین نایینى، آقا ضیاء عراقى و سید ابوالحسن اصفهانى ادامه تحصیل داد. او سالها در حوزه علمیه قم به تدریس فقه و اصول پرداخت و شاگردانى بزرگ و دانشمند تربیت کرد.[۸]

۲٫آیهاللَّه شیخ عبداللَّه جوادى آملى‏

از فقها، مفسران و فلاسفه بزرگ معاصر و از اساتید حوزه علمیه قم داراى دهها اثر علمى و فقهى و تفسیرى است.[۹]

۳٫آیهاللَّه شیخ حسن حسن‏ زاده آملى‏

حکیم الهى، فقه، ریاضیدان، ادیب، شاعر و متبحر در نجوم و هیئت، و عارف سالکِ معاصر، که در آسمان دانش و معرفت همچون خورشید مى‏درخشد. ایشان سالها در تهران از محضر علامه شعرانى در زمینه فقه و تفسیر و ریاضى و حکمت و عرفان و … استفاده کرده و بهره‏هاى فراوان برده است و خاطراتى شیرین و شنیدنى از آن استاد الهى به یاد دارد.

۴٫استاد شیخ محمد حسن احمد فقیه یزدى‏

استاد شیخ محمد حسن احمدى فقیه یزدى، از شاگردان موفّق علّامه شعرانى و از اساتید حوزه علمیه قم است.

۵٫على اکبر غفارى‏[۱۰]

استاد دانشمند على اکبر غفّارى از شاگردان فرزانه علّامه شعرانى است که در زمینه تصحیح، تحقیق و طبع آثار حدیثى شیعه خدمات ارزنده‏اى انجام دادند.

۶٫محدث اُرمَوى (۱۳۲۳ق – ۱۳۵۸ش)[۱۱]

استاد علّامه مرحوم میر جلال الدین محدّث اُرموى از شاگردان علّامه شعرانى بود. در شهر ارومیه دیده به جهان گشود و پس از عمرى تحصیل و تحقیق و تألیف و تصحیح آثار علمى و دینى گذشتگان، در سال ۱۳۵۸ شمسى در تهران درگذشت. او بیش از هفتاد اثر گرانقدر را تصحیح یا تألیف کرده است.

یادگارهاى ماندگار

آثار قلمى علّامه شعرانى، بهترین وسیله شناخت وسعت و عمق علم و دانش و تفکر اوست:

الف – تفسیر و علوم قرآنى:

۱٫حاشیه بر مجمع البیان (در ده جلد)

۲٫ تصحیح کامل تفسیر صافى (در دو جلد)

۳٫ حواشى و تعلیقات بر تفسیر منهج الصادقین (در ده جلد)

۴٫ مقدمه و حواشى و تصحیح کامل تفسیر ابوالفتوح رازى (در دوازده جلد)

۵٫ نثر طوبى، دائره المعارف اصطلاحات قرآن، از الف تا حرف صاد.

۶٫ تجوید قرآن

۷٫ طبع و چاپ بیش از ۶۰ نسخه قرآن در اندازه‏هاى مختلف.

ب – حدیث و روایت :

۱-جمع حواشى و تحقیق و تصحیح کتاب وافى اثر مرحوم فیض کاشانى (در سه جلد)

۲٫ تعلیقات بر شرح اصول کافى اثر ملا صالح مازندرانى، (در دوازده جلد)

۳٫ تعلیقات بر وسائل الشیعه (از جلد ۱۶ تا ۲۰)

۴٫ حاشیه بر ارشاد القلوب دیلمى.

۵٫ ترجمه و شرح دعاى عرفه سید الشهداءعلیه‏السلام، ضمیمه کتاب فیض الدموع.

۶٫ ترجمه و شرح مفصل صحیفه کامل سجادیه

۷٫ تحقیق و تصحیح جامع الرواه ۸٫ رساله در علم درایه‏

ج – فقه و اصول :

  1. ۱٫المدخل الى عذب المنهل، در اصول
  2. ۲٫ شرح کفایه الاصول – آخوند خراسانى
  3. ۳٫ شرح تبصره علامه حلى
  4. ۴٫ حاشیه کبیره بر قواعد
  5. ۵٫ رساله در شرح شکوک صلاه در عروه الوثقى
  6. ۶٫ فقه فارسى و مختصر براى تدریس در مدارس
  7. ۷٫ مناسک حج با حواشى ۹ نفر از مراجع تقلید.

د – فلسفه و کلام :

۱٫شرح تجرید در علم کلام

۲٫ حاشیه بر فصل الخطاب محدث نورى

۳٫ کتاب راه سعادت در اثبات نبوت و رد شبهات یهود و نصارا

۴٫ ترجمه کتاب «الامام على صوت العداله الانسانیه» با نقدِ لغزشهاى نویسنده (جرق جرداق)

۵٫ تعلیقاتى بر کتاب «محمد پیامبر و سیاستمدار» نوشته مونتگمرى وات.

۶٫ اصطلاحات فلسفى

۷٫ مقدمه و حواشى محققانه بر اسرار الحکم سبزوارى

ه – هیئت و نجوم :

  1. ۱٫شرح عمل به زیج (جدولى که از روى آن به حرکات سیارات پى مى‏برند) مبتنى بر هیئت جدید.
  2. ۲٫ تعلیقه و مستدرک تشریح الافلاک با اشاره به هیئت جدید.
  3. ۳٫ هیئت فلاماریون، ترجمه از زبان فرانسه
  4. ۴٫ تقاویم (تقویمهاى) شبانه روزى‏

و – تاریخ :

  1. ۱٫ترجمه «نفس المهموم» اثر حاج شیخ عباس قمى
  2. ۲٫ مقدمه، تصحیح و تحقیق کشف الغمه
  3. ۳٫ مقدمه و تصحیح منتخب التواریخ
  4. ۴٫ مقدمه کتاب وقایع السنین خاتون آبادى
  5. ۵٫ مقدمه، تصحیح و تعلیقات بر کتاب «روضه الشهداء».

ز – فنون دیگر :

تصحیح کامل و مقدمه و حاشیه بر جلد اول و سوم کتاب «نفایس الفنون فى عرابس العیون» اثر محمود آملى از دانشمندان قرن هشتم.[۱۲]

وفات

علامه میرزا ابوالحسن شعرانى در اواخر عمر دچار ضعف و بیمارى قلب و ریه شد و زیر نظر پزشک بود. وقتى بیمارى‏اش شدت یافت براى معالجه به آلمان برده شد و در بیمارستانى در شهر هامبورگ بسترى گردید. اما معالجات سودى نبخشید و شاید تقدیر چنین بود! … سرانجام این عالم عامل و دانشمند کم نظیر، پس از هفتاد و سه سال زندگى پرافتخار، در شبِ یکشنبه، هفتم شوال ۱۳۹۳ (۱۳۵۲/۸/۱۲) جان به جان آفرین تسلیم کرد و دعوت حق را لبیک گفت.

روز چهارشنبه، جنازه‏اش به تهران و قبل از ظهر روز پنجشنبه تشییع گردید و در جوار ملکوتى حضرت عبدالعظیم حسنى، روبروى باغِ طوطى، به خاک سپرده شد.[۱۳]



[۱] همان، ص ۲۴، بنقل از نفس المهموم
[۲] مجله نور علم، شماره ۵۰ – ۵۱، ص ۷۶٫
[۳] روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۳۷۱/۱۱/۲۸٫
[۴]دهخدا، ذیل : حبیب‏اللَّه؛ براى آشنایى با آثار او. ر. ک: الذریعه، آقا بزرگ تهرانى، ۴۳۹۶/۴ و ۴۰۱ و ۴۰۳؛ ۲۱۹/۸٫
[۵] ر. ک: علماء معاصرین، ملا على واعظ خیابانى، ص ۱۳۹ – ۱۴۳؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۳، ص ۳۱۰٫
[۶] ترجمه نفس المهموم، ص ۲٫
[۷] مجله نور علم، ش ۵۰ – ۵۱، ص ۹۴٫
[۸] روزنامه جمهورى اسلامى، ۷۱/۱۲/۸؛ مجله نور علم، ش ۵۲ – ۵۳، ص ۱۹۵٫
[۹] درباره زندگى ایشان، مراجعه شود به کیهان فرهنگى، ش ۹، سال دوم.
[۱۰] ر.ک: کیهان فرهنگى، سال ۱۳۶۵ ش‏۳٫
[۱۱] آثار محدث ارمورى در کیهان فرهنگى، آبان ماه ۱۳۶۴، معرفى شده است.
[۱۲] کیهان اندیشه، شماره ۴۵، ص ۸۲؛ چهره درخشان، دکتر قوامى واعظ، ص ۳۰٫
[۱۳] مجله نور علم، ش ۵۰ – ۵۱، ص ۸۶ به بع

بازدیدها: ۱۲۴

زندگینامه آیت ‏اللّه میرزامهدى آشتیانى(متوفی ۱۳۷۲قمری)

 

Untitled

درک آراى فیلسوفان بزرگ مسلمان که بر تارک تاریخ بلند فرهنگ اسلامى در نحله‏هاى مشائى، اشراقى و حکمت متعالیه درخشیده است، تکیه بر فهم و بیان کسانى دارد که با درایت نظرى خویش توانسته ‏اند همواره اثرى پر فیض و برکت را بیافرینند؛ یعنى: انتقال آراى دانش ورزان گذشته و کوشش در جهت شرح، بسط و تبیین نظریات ایشان به نسل بعد.

بر همین اساس است که توجه به تاریخ فلسفه و حکمت و شرح حال اهل این دانش سترگ اهمیّت مى‏ یابد.

حکیم فرزانه و فیلسوف عالى قدر مرحوم آیت ‏اللّه میرزا مهدى آشتیانى در زمره فیلسوفانى است که عمرى را به درس و بحث و تحقیق و تدریس سپرى کرد و زندگى پاکیزه ‏اش و صفاى باطن و خلوص نیّتش الگوى فرهیختگان قرار گرفت. در این نوشتار سعى مى ‏کنیم به اختصار زندگى و آثار این دانشمند بزرگ را بررسى کنیم.

خانواده:

پدر و نیاکان میرزا مهدى همه از علماى بزرگ اسلام بوده‏اند. در رأس این خاندان آیت‏اللّه العظمى حاج میرزا حسن آشتیانى (ره) معروف به میرزاى آشتیانى است. ایشان از شاگردان برجسته علامه شیخ مرتضى انصارى (ره) ، و صاحب کتاب گرانسنگ «بحر الفوائد فى شرح الفرائد» مى‏باشد.

میرزاى آشتیانى بعد از درگذشت استاد، نجف را ترک کرد و به تهران آمد و حوزه درس گرمى را پایه گذارد.او را اولین کسى مى‏ دانند که نظرات و آراى شیخ انصارى را در ایران گسترش داده است. محفل علمى وى میعادگاه جوینده‏گان معرفت بود و تعداد زیادى از بزرگان در این محضر به فیض مى‏رسیدند که از آن جمله‏اند: حضرات آیات عظام حاج میرزا فیض قمى، حاج شیخ محمد على شاه آبادى، حاج شیخ محمد على حائرى قمى، حاج شیخ محمد کبیر قمى‏و…

میرزاى آشتیانى به عنوان رئیس علماى تهران در جنبش شکوهمند تحریم تنباکو نقش فوق العاده‏اى را ایفا مى ‏کرد. ایشان که نماینده میرزاى بزرگ شیرزاى نیز بود در انجام رساندن هدف قیام و رهبرى مردم دخالت مستقیم داشت.(۱) آن بزرگوار در سال ۱۳۱۹ قمرى درگذشت.

از شاگردان مبرّز میرزاى آشتیانى، برادرزاده‏اش، مرحوم آیت‏اللّه حاج میرزا جعفر آشتیانى است که افتخار دامادى استاد را نیز داشته است. او پدر فیلسوف عالى مقام میرزا مهدى آشتیانى مى ‏باشد.

آیت‏ اللّه میرزا جعفر آشتیانى ملقب به میرزاى کوچک علاوه بر استفاده از محفل پرشور علمى عموى گرامیش، از محضر اساتیدى همچون حکیم میرزا ابوالحسن جلوه، آقا على حکیم زنوزى، آقا محمد رضا قمشه‏اى استفاده ‏ها برد و به مقام بلندى از معارف الهیه رسید. ایشان در ادبیات و ریاضیات سر آمد علماى عصر خود و به طب و نجوم و هندسه و عرفان نیز تسلط داشت. حاج میرزا جعفر در سال ۱۳۲۴ قمرى درگذشت و در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنى (ع) مدفون گردید.(۲

تولد:

در چنین خانواده‏اى ارجمند و از چنان پدر و مادرى پرهیزگار در ذیقعده سال ۱۳۰۶ قمرى میرزا مهدى پا به عرصه عرصه وجود گذاشت و بعد از سپرى کردن دوران خردسالى و طفولیّت، فراگیرى مقدمات علوم را آغاز کرد.

از همان اوان کودکى آثار هوش و استعداد در وى آشکار بود، طورى که درسن پنج سالگى به تلاوت کامل قرآن مجید موفق گردید.(۳)

میرزا مهدى علوم ادبى مانند صرف، نحو، معانى، بیاى، بدیع و همچنین منطق و مقدمات فلسفه را نزد پدر دانشمند خود فرا گرفت و سپس به درس اساتید تهران در علوم و معارف مختلف حاضر شد.

آشتیانى براى آموختن فقه و اصول، نزد بزرگانى همچون آقا شیخ مسیح طالقانى، آخوند ملا عبدالرسول مازندرانى، آقا سید عبدالکریم لاهیجى و شهید حاج شیخ فضل اللّه نورى زانو زد و نیز ریاضى را نزد آقا شیخ عبدالحسین سیبویه، میرز اغفار خان نجم الدوله، میرزا جهانبخش منجم بروجردى و آقا شیخ محمد حسین ریاضى فرا گرفت. ایشان همچنین طب قدیم را از محضر میرزا محمد حسین حکیم و آقا میرزا ابوالقاسم نائینى و طب جدید را از میرزا على اکبر خان ناظم الاطبا و میرزا ابوالحسن خان رئیس الاطبا آموخت.(۴)

میرزا مهدى با جدیت تمام همه علوم و معارف فوق را نزد دانشمندان و بزرگان عصر آموخت و از بسیارى اساتید خود به اخذ اجازه و گواهى‏نامه علمى نائل شد.(۵)

ایشان اگرچه در فقه و اصول و ریاضى و طب صاحب‏نظر و داراى مقامى ارجمند بود، ولى آنچه بیشتر براى او جاذبه داشت گام نهادن در وادى علوم عقلى و فلسفى بود.

ذهن نقاد اندیشه ژرف و جستجوگر او لحظه‏اى نمى‏آرمید و در تکاپوى درک معارف بلند عقلى و براى رسیدن به زلال دانش به درس خداوندان حکمت و فلسفه اسلامى عصر شتافت. اینک اساتید او در مباحث فلسفه، حکمت و عرفان را به اختصار بر مى‏شمریم.

 ۱ – سید الحکماء آقا میرزا ابوالحسن جلوه :

آن بزرگوار در سال ۱۲۳۸ قمرى تولد یافت. تحصیلات مقدماتى را نخست در اصفهان و سپس در تهران گذراند و به زودى در فلسفه و حکمت به مقام بلندى دست یافت به طورى که مقام استادى فلسفه در تهران به او ختم مى‏شد. وى بر بسیارى از کتب فلسفى و عرفانى، حاشیه زده است که از جمله حاشیه ایشان بر اسفار و بر شرح فصوص است.

آن حکیم فرزانه در شب جمعه ششم ذیقعده ۱۳۲۴ قمرى درگذشت و در جوار شیخ صدوق (ره) در شهر رى به خاک سپرده شد.

اگر چه خیابانى در علماى معاصرین از خود میرزا مهدى آشتیانى نقل کرده است که ایشان نزد حکیم جلوه درس گرفته؛(۶) ولى همان طور که آقاى صدوقى سُها در مقدمه اساس التوحید ذکر فرموده‏اند، شاگردى آشتیانى نزد حکیم جلوه بعید است. چرا که سید ابوالحسن جلوه در سال ۱۳۱۴ در گذشت حال آن که در این سال آشتیانى تنها هشت سال داشته است. و باز همان‏گونه که آقاى صدوقى فرموده‏اند، ممکن است بگوئیم پدر دانشمند میرزا مهدى، یعنى مرحوم میرزا جعفر آشتیانى – که خود از شاگردان حکیم جلوه بوده است.- میرزا مهدى را با خود به مجلس درس استاد مى‏برده است و از این طریق میرزا مهدى از پرتو فیوض آن حکیم ارجمند نیز، مستفیض شده است.(۷)

 ۲ – حکیم و فیلسوف عالى قدر، مرحوم آقا میرزا حسن کرمانشاهى

 آن بزرگوار در سال ۱۲۵۰ قمرى در کرمانشاه متولد شد و در تهران نزد آقامحمد رضا قمشه‏ اى و آقا على مدرس زنوزى و آقا میرزا ابوالحسن جلوه فلسفه و حکمت را به کمال فرا گرفت. آثارى همچون تعلیقه بر شفاء، تعلیقه بر اشارات و تعلیقه بر اسفار ملا صدرا از او به یاده گار مانده است.آقا میرزا حسن در سال ۱۳۳۶ قمرى در گذشت.

ایشان استاد حکمت آقامیرزا مهدى آشتیانى در مکتب مشاء بوده است. از دیگر شاگردان معروف وى مى‏توان به آقا میرزا احمد آشتیانى، آقا شیخ محمد تقى آملى، و آقا شیخ مهدى مازندرانى اشاره کرد.

 ۳ – فیلسوف فرزانه آقا میر شهاب نیریزى :

او حکیم، فیلسوف و عارفى گرانمایه بود که در حکمت متعالیه نیز تبحّر خاصى داشت. وى از شاگردان برجسته آقا محمد رضا قمشه‏اى ، آقا على مدرس و آقا میرزا ابوالحسن جلوه به شمار مى‏رفت و در حدود سال ۱۳۲۰ قمرى به سراى باقى شتافت. آثارى از وى به جا مانده است که از جمله آنها رساله فى حقیقه الوجود مى‏باشد. محفل درس حکیم آقا میر شهاب نیریزى در مدرسه صدر تهران میعاد جویندگان معرفت بود. میرزا مهدى آشتیانى، حکمت متعالیه را در محضر افادت او فرا گرفته است.

از دیگر شاگردان معرفت وى مى‏توان به آقا میرزا احمد آشتیانى، آقا سید کاظم عصار و آقا شیخ مهدى مازندرانى اشاره کرد.

 ۴ – حکیم آقا میرزا هاشم اشکورى :او از بزرگترین فلاسفه و عرفاى معاصر است. نزد حکماى ثلاثه یعنى آقا محمد رضا قمشه ‏اى، آقا على مدرس و آقا میرزا ابوالحسن جلوه، زانوبه شاگردى سایید و مدتى نیز در قزوین از محضر آقا سید على ، صاحب حاشیه بر قوانین، بهره برد. و سپس به تهران رفت و در مدرسه سپه‏سالار کرسى تدریس فلسفه و عرفان را بر عهده گرفت. او به حقیقت عارفى فرزانه بود که از محضرش جمع کثیرى سیراب مى‏شدند. مرحوم میرزا مهدى عرفان و معرفت را از او آموخته است. بعضى دیگر از شاگردان او آقا سید محمد کاظم عصار، آقا میرزا احمد آشتیانى و آقا سید ابوالحسن رفیعى قزوینى هستند.

آیت ‏اللّه آشتیانى در محضر اساتید بزرگ عصر و ارباب فضل، حکمت فلسفه و عرفان را به کمال آموخت و خود به مرتبه بلندى از استادى در این رشته‏ ها نائل آمد. ایشان در سال ۱۳۲۷ ق. براى اولین بار به عتبات عالیات سفر کرد و مدت کوتاهى در حوزه نجف اشرف اقامت گزید ولى اندکى بعد به جهت بیمارى و ضعف شدید جسمانى به ایران بازگشت و مجدداً در سال ۱۳۲۹ ق به عراق رفت و سالیانى طولانى به تکمیل مبانى فقه و اصول پرداخت.

اساتید ایشان در نجف اشرف عبارتند از:

۱ – آیت‏ اللّه آخوند خراسانى، «صاحب کفایه»؛ ایشان از بزرگترین دانشمندان و اساتید اصول الفقه در جهان تشیع است. او در سال ۱۲۵۵ ق. در مشهد مقدس پا به عرصه وجود گذاشت. در سن ۲۲ سالگى براى ادامه تحصیل به تهران رفت و سپس راهى عتبات عالیات شد و در زمره بهترین شاگردان شیخ انصارى و سپس میرزاى شیرازى قرار گرفت. ایشان از مدرسین معروف و موفق به شمار مى‏رفت طورى که در محفل گرم درسش حدود هزار و دویست نفر شرکت مى‏کردند. از معروفترین شاگردان آخوند خراسانى مى‏توان به آقا سید ابوالحسن اصفهانى، حاج آقا حسین بروجردى، حاج آقا حسین قمى و آقا ضیاء الدین عراقى اشاره کرد. کتاب کفایه الاصول او از متون درسى و در سطح عالى علمى در حوزه‏ هاى علمیه است و محور درس خارج مراجع و اساتید حوزه ‏ها مى ‏باشد. وى در سال ۱۳۲۹ ق. در گذشت.

۲ – آیت ‏اللّه سید محمد کاظم یزدى؛ صاحب عروه: ایشان در سال ۱۲۴۷ ق متولد شد و بعد از طى مقدمات و سطوح به درس مرحوم میرزاى بزرگ شیرازى راه یافت و در آن محفل نورانى مراتب اجتهاد را طى کرد. کتاب سترگ او به نام عروه الوثقى به حاشیه همه مراجع و بزرگان بعد از خودش مزین گشته است. صاحب عروه در سال ۱۳۳۷ ق درگذشت.

۳ – آیت‏ اللّه سید محمد فیروز آبادى: او از فقها و اساتید بنام حوزه نجف اشرف و از شاگردان معروف آخوند خراسانى و صاحب عروه به شمار مى‏رود. وى در سال ۱۳۴۵ ق بدرود حیات گفت. او آثارى همچون کتاب الطهاره و الصلاه و جامع الکلم فى حکم اللباس المشکوک فیه از خود به یادگار گذاشت.

۴ – آیت‏ اللّه میرزا حسین نائینى: ایشان از فقها و اصولیین سترگ شیعه است. نزد میرزاى شیرازى و سید محمد فشارکى تحصیل کرد و سپس خود به مقام استادى رسید و به معارضه علمى با آخوند خراسانى پرداخت. وى در علم اصول نظرات بدیعى را ارائه داده است.

۵ – آیت‏ اللّه آقا ضیاء الدین عراقى: ایشان در سال ۱۲۷۸ ق. متولد شد و بعد از تحصیل مقدمات علوم اسلامى، راهى عتبات عالیات شد و در محضر آخوند خراسانى سید محمد فشارکى و حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل به تکمیل مدارج علمى خود پرداخت. او حوزه تدریس بسیار گرمى داشت که در آن فقهاى زیادى تربیت یافتند از آن جمله: آقا جمال گلپایگانى، آقا سید محسن حکیم، آقا سید ابوالقاسم خوئى، آقا سیدمحمود شاهرودى و آقا سیدمحمد حجت. ایشان در سال ۱۳۶۱ ق در نجف اشرف دار فانى را وداع گفت.

۶ – آیت‏ اللّه آقا سید ابوالحسن اصفهانى:ایشان از مراجع نامدار شیعه است. تحصیلات مقدماتى را در مدرسه نیماورد اصفهانى سپرى کرد و در سال ۱۳۰۷ ق به نجف اشرف مشرف شد. او از محضر اساتید آن حوزه کسب فیض نمود و در اواخر ملازم درس آخوند خراسانى شد. ایشان پس از درگذشت میرزا محمدتقى شیرازى به عنوان مرجع تقلید شهره و معروف گشت و بعد از فوت مرحوم نائینى در نجف و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى در قم، مرجعیت شیعه به طور کلى به ایشان انتقال یافت. کتاب وسیله النجاه که رساله علمیه اوست، مورد تحشیه بسیارى از فقهاى بعد از خودش از جمله حضرت امام خمینى (ره) (= تحریرالوسیله) قرار گرفت. آن مرد بزرگ در سال ۱۳۶۵ ق. از دار فانى به سراى باقى شتافت و جهان تشیع را در ماتم خویش فرو نشاند.

میرزا مهدى آشتیانى طى سال‏ها تلاش مستمر و کوشش مداوم در حوزه سالخورده نجف و در جوار آستان قدس علوى، مضجع حضرت امیرالمؤمنین (ع) موفق به اخذ اجازه اجتهاد از همه اساتید خود شد.(۸) ایشان مدتى را نیز در نجف اشرف به تدریس معقول اشتغال یافت و آن گاه به ایران بازگشت.

یکى از ویژگى ‏هاى برجسته آشتیانى این بودکه در یک محدوده جغرافیایى نمى‏ماند و مسافرت‏هاى متعددى را به مراکز علم و دانش جهان داشت. او طى سفرى به بخارا مدت یک سال در آنجا اقامت گزید و به تدریس حکمت و فلسفه اسلامى مبادرت ورزید.

بعد از آن به مصر، اسکندریه، برلین، پاریس، رم، هند، بلژیک و دیگر نقاط اروپا مسافرت کرد و با فلاسفه و اندیشمندان آن دیار مباحثاتى را انجام داد.

ملاقات‏هاى ایشان که در واقع نماینده فلسفه و عرفان اسلامى بود – در آشنایى فلاسفه غرب با مبانى بلند و ژرف فلسفه اسلام و ایران تأثیر مطلوبى داشت.

آن بزرگوار از نوادر روزگار و مفاخر حوزه‏هاى علمیه به شمار مى‏رود. در بسیارى از علوم تبحر داشت و البته بیشترین مهارتش در فلسفه و عرفان بود. بى گمان ایشان از شارحان و مدرسان چربدست و با مهارت فلسفه متعالى صدرایى و آثار ابن سیناست. دقت، ظرافت و تسلط او در تدریس، به اعتراف شاگردان و نزدیکانش منحصر به فرد بود. آقا منوچهر صدوقى سها از استاد حاج شیخ على محمد جولستانى که از شاگردان نزدیک میرزامهدى است، نقل مى‏ کند:

میرزا مهدى در اوائل شباب تدریس منظومه مى‏کرد. شیخ المشایخ آقا میرزا هاشم اشکورى با استماع غافلانه آن به ایشان فرموده بود، اگر شخص حاجى هم زنده بود بدین نحو درس نمى‏ فرمود.(۹)

و نوشته ‏اند که دیباچه منظومه را به شش ماه مى‏گفت و گاهى دفتر اول مثنوى معنوى را به پانزده سال تدریس مى‏فرمود.(۱۰) او نه تنها یک عالم دینى متبحر و فیلسوفى بلند و آشنا به دانش‏هاى نظرى بود، بلکه انسانى متعبد و عالمى اهل سیر و سلوک بود و ذوق عرفانیش بر مشرب عقل غلبه داشت.

آیت ‏اللّه آشتیانى علاوه بر این که از بزرگترین فلاسفه عصر به شمار مى‏آید، عارف کم نظیرى است که مراتب ورع و تقواى باطنى و ارتباطش با دستگاه اهل بیت (ع) ، مورد اذعان همه کسانى است که محضر نیک او را درک کرده‏اند. آقا شیخ محمد رازى صاحب گنجینه دانشمندان، در جلد چهارم این مجموعه مکاشفه‏اى را از آن بزرگوار نقل کرده است بدین شرح:

در ماه ذیحجه سال ۱۳۶۸ ه . ق در منزل مرحوم آیت‏اللّه حجت (ره) بودم و مرحوم میرزا مهدى آشتیانى در آنجا وارد بودند.

مرحوم آیت ‏اللّه العظمى بروجردى و آیت‏ اللّه سید محمد تقى خوانسارى براى دیدن ایشان آمدند و بعد از تعارفات و تشریفات، آیت ‏اللّه حجت به آیت ‏اللّه بروجردى گفتند که آقاى میرزا مهدى آشتیانى مکاشفه عجیبى دارند و مناسب است خودشان نقل کنند. مرحوم آشتیانى فرمودند:

من مبتلا به یرقان هستم و براى همین مسافرت به خارج هم نموده ‏ام ولى علاج نشده است. در سال ۱۳۶۵ ق که توده ‏ایها – نهایت تسلط را در شمال و غرب ایران داشتند – به مشهد مشرف مى ‏شدم. در اتوبوس حالم منقلب شد به طورى که مسافرین و راننده خیال کردند من سکته کرده ‏ام. ماشین را متوقف کردند و مرا بیرون آوردند و در آن حال دیدم که در عرفات هستم و انوار بسیارى از آسمان به زمین مى‏ آید و دیدم که مردم به یک طرف متوجه هستند. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: حضرت رسول (ص) تشریف آورده ‏اند. من به آن طرف رفتم و دیدم چهارده خیمه در کنار یکدیگر نصب است. خیمه بزرگى بود که متعلق به حضرت رسول (ص) بود من در آن خیمه مشرف شدم و حضرت را زیارت کردم. خواستم از کسالت خود و حوائج دیگرم بگویم. گفتند: چون زائر فرزندم رضا (ع) هستى برو به خیمه ‏ای که متعلق به اوست. پس من به خیمه آن حضرت شرفیاب شدم و سه حاجت خود را اظهار کردم. اول راجع به کسالتم، فرمودند مقدر شده که این کسالت با تو باشد تا از دنیا بروى، دوم راجع به فتنه توده ‏ایها، فرمودند به همین زودى شر آنها مرتفع خواهد شد و تا شما با قبور و مجالس سوگوارى ما ارتباط دارید در امان هستید و سوم راجع به حاجت شخصى بودکه فرمودند: این حاجت هم رواست.»(۱۱)

علامه سید جلال الدین آشتیانى در مورد خلقیات آن بزرگوار نوشته ‏اند:

آقا میرزا مهدى (ره) شخصى آرام و مؤدب و بى ادعا و داراى خلق ملکوتى بود و در عمر خود هرگز با کسى معارض یا تعارض در علمیات نداشت و خویشتن را از احدى برتر نشان نمى‏داد. از عادات آن مرحوم این بود که از دیگران صحبت نمى‏کرد و اگر صحبت به میان مى‏ آمد به جرح کسى نمى ‏پرداخت.»(۱۲)

تدریس‏

آیت‏ اللّه آشتیانى حدود ۳۰ سال در مدرسه سپهسالار و مدرسه میرزا محمدخان قزوینى تدریس داشت. معمولاً روزى سه ساعت و گاهى چهار ساعت تدریس مى‏ کردند. علامه سید جلال الدین آشتیانى نوشته‏ اند:

دوازده دوره الهیات شفا و چهار دوره طبیعیات این کتاب عظیم را تدریس نموده‏اند. تمهید القواعد را پنج بار و شرح فصوص را تا قبل از سال ۱۳۱۶ش در طول هجده سال، شش دوره و مجلدات اسفار را در دوره‏ هاى متوالى درس داده ‏اند.»(۱۳)

تسلط ایشان به مبانى حکمت و عرفان و تبحر در آثار ملاصدرا باعث مى‏شد تا محفل درس او مورد توجه اهل فضل قرار گیرد.

علامه سید جلال الدین آشتیانى باز نوشته ‏اند:

«مرحوم استاد آقا میرزا مهدى سه سال ایام عید را به مقصد زیارت حضرت معصومه (س) در قم به این شهر مسافرت کردند ؛ و در سفر اخیر مغفور له، حضرت امام خمینى درس اسفار خود را تعطیل کردند و فرمودند، آقاى آشتیانى در رتبه اساتید من هستند…»(۱۴)

شاگردان:

اگر چه آشتیانى به علت مسافرت‏هاى زیاد و کسالت طولانى به صورت پیوسته و شایان نمى ‏توانست به افاده بپردازد، ولى حوزه درس و محفل بحث او تا اواخر عمر شریفش ادامه داشت و جویندگان معارف ناب از زلال دریاى علومش استفاده‏ها بردند. نام برخى از شاگردان زبده وى چنین است:

۱ – آیت‏ اللّه سید على سیستانى.

۲ – آیت ‏اللّه میرزا ابوالحسن شعرانى.

۳ – آیت ‏اللّه علامه سید جلال الدّین آشتیانى.

۴ – آیت‏ اللّه دکتر مهدى حائرى یزدى.

۵ – آیت‏ اللّه علامه محمد تقى جعفرى.

۶ – آیت ‏اللّه آخوند ملا على همدانى.

۷ – آیت‏ اللّه شیخ ابوطالب تجلیل تبریزى.

۸ – آیت ‏اللّه شهید مرتضى مطهرى.

۹ – پرفسور عبدالجواد فلاطورى.

۱۰ – استاد بدیع الزمان فروزان‏فر.

۱۱ – دکتر محمد تقى دانش‏پژوه.

۱۲ – دکتر مهدى محقق.

۱۳ – دکتر ابراهیم آیتى.

۱۴ – دکتر محمد صادقى.

۱۵ – دکتر محمد جعفر لنگرودى.

۱۶ – دکتر موسى جوان.

۱۷ – دکتر سید صادق گوهرین.

۱۸ – حکیم حاج شیخ على محمد جولستانى.

۱۹ – حکیم شیخ محمدرضا ربانى تربتى.

۲۰ – شیخ عبدالکریم روشنا تهرانى.

۲۱ – آقا شیخ جعفر خندق آبادى.

۲۲ – آقا میرزا محمد على ادیب تهرانى.

۲۳ – آقا شیخ على محقق کاشمرى.

۲۴ – آقا سید مهدى لاجوردى کاشانى.

۲۵ – آقا سید هوشنگ میرمطهرى.

۲۶ – آقا سید محمد تقى نقوى.

۲۷ – آقا سید محمد حسین آل طیب شوشترى و بسیارى دیگر

همچنین از یادگارهاى آن بزرگوار فرزند دانشمندش، مهندس جلال الدین آشتیانى مى‏ باشد که از اساتید و نویسندگان تواناى کشورمان به شمار مى‏ رود. فرزند دیگر ایشان، آقاى میرزا جعفر آشتیانى است.

افول آفتاب فرزانگى:

سرانجام بعد از سال‏ها تحقیق و تدریس و عمرى سراسر پارسائى مرغ روح آن عارف فرزانه و فیلسوف و حکیم عالى ‏قدر، پس از یک بیمارى طولانى در حوالى ساعت ده صبح روز پنجشنبه، سوم اردیبهشت ۱۳۳۲ ش، برابر با نهم شعبان ۱۳۷۲ ق در تهران و در حالى که مشغول افاضه مطالبى در مسئله «شق القمر» بود و گاه گاه بلند مى‏فرمود: یا رحمن و یا رحیم یا ارحم الراحمین»، به عالم قدس پرکشید و خطه خاک را از انوار آن وجود تابناک محروم ساخت.(۱۵)

پیکر مطهر آن مرحوم به قم منتقل شد و پس از تشییع با شکوهى، در جوار کریمه اهل‏بیت (ع) ، حضرت فاطمه معصومه (س) ، نزدیک مرقد مرحوم آیت‏اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائرى (ره) در مسجد بالاسر مبارک به خاک سپرده شد.

آثار و تألیفات‏

آیت‏اللّه آشتیانى آثار متعددى در فقه و اصول و فلسفه و حکمت و عرفان از خود به یادگار گذاشته است که بسیارى از آن‏ها هنوز به چاپ نرسیده است. لذا مناسب است اهل فن به این مهم اقدام ورزند و آثار با ارزش آن حکیم فرزانه را که از ذخائر با ارزش معارف اسلامى است احیاء کنند.

تألیفات ایشان به این شرح است:

۱ – حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره)

۲ – حاشیه بر کفایه الاصول‏

۳ – حاشیه بر فرائد الاصول‏

۴ – تعلیقه بر حکمت منظومه سبزوارى، طهران، ۱۳۵۲٫

۵ – تعلیقه بر منطق منظومه سبزوارى‏

سید جلال الدین آشتیانى نوشته ‏اند: «تعلیقات آن بزرگوار، بهترین تعلیقه بر شرح منظومه است.»(۱۶)

۶ – تعلیقه بر اسفار اربعه

۷ – تعلیقه بر اشارات بوعلى‏

۸ – تعلیقه بر فصوص فارابى‏

۹ – تعلیقه بر شفاء بوعلى‏

۱۰ – تعلیقه بر فصوص ابن عربى‏

۱۱ – تعلیقه بر مصباح الانس‏

۱۲ – اساس التوحید، ط تهران، دانشگاه تهران. این کتاب که قبلاً با مقدمه آقاى منوچهر صدوقى سُها چاپ شده بود اخیراً با مقدمه و تصحیح آیت‏اللّه سید جلال الدین آشتیانى مجدداً به چاپ رسیده است.

۱۳ – رساله‏ اى در علم اجمالى و طلب و اراده‏

۱۴ – رساله در اثبات معراج جسمانى‏

۱۵ – رساله‏اى در اثبات معاد جسمانى‏

۱۶ – رساله‏اى در شق القمر

۱۷ – شرح حدیث عمران صابى‏

۱۸ – شرح بر مشکلات حافظ

۱۹ – ترجمه‏ اى بر اشارات بوعلى‏

۲۰ – ترجمه اسفار اربعه‏

۲۱ – رساله ‏اى در حقیقت کتاب و میزان به مذاق عرفا، ط تهران، ۱۳۵۲

۲۳ – رساله‏ اى در جبر و تفویض‏

مهدى سلیمانى آشتیانى‏



 

۱ – ر.ک: تاریخ دخانیه، شیخ حسن کربلائى و تاریخ بیدارى ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانى.
۲ – ر.ک: اثر آفرینان، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى.
۳ – علماء معاصرین، ص ۲۵۷٫
۴ – علماء معاصرین، ص ۲۵۸ و ۲۵۷٫
۵ – همان منبع.
۶ – ملا على واعظ خیابانى تبریزى، علماء معاصرین، ص ۲۵۷٫
۷ – اساس التوحید، مقدمه صدوقى سها، ص ۶٫
۸ – علماء معاصرین، ص ۲۵۸ و ۲۵۷٫
۹ – مقدمه اساس التوحید، از منوچهر صدوقى سُها، ص ۱۱٫
۱۰ – همان منبع.
۱۱ – گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۳۶۹٫
۱۲ – اساس التوحید، ص ۱۴ و ۱۶٫
۱۳ – اساس التوحید، با مقدمه سید جلال الدین آشتیانى، ص ۳٫
۱۴ – همان منبع، ص ۶٫
۱۵ – اساس التوحید، مقدمه آقاى صدوقى، ص ۱۵٫
۱۶ – اساس التوحید، ص ۱، مقدمه سید جلال الدین آشتیانى.

منابع و مآخذ:

۱ – اثر آفرینان (زندگینامه نام آوران فرهنگى ایران از آغاز تا سال ۱۳۰۰ ه . ق) زیر نظر سید کمال حاج سید جوادى، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، ۱۳۷۷٫

۲ – اختران فروزان رى و تهران، شیخ محمد شریف رازى.

۳ – الذریعه الى تصانیف الشیعه، علامه آغابزرگ تهرانى.

۴ – آئینه دانشوران، سید على رضا ریحان‏یزدى، با حواشى و اضافات ناصر باقرى‏بیدهندى، چاپ کتابخانه آیت‏اللّه مرعشى نجفى، قم.

۵ – آثار الحجه، محمد شریف رازى، دار الکتاب، قم.

۶ – چهارده رساله فارسى، رضا استادى.

۷ – فهرست نسخ خطى مدرسه مروى تهران، رضا استادى.

۸ – گلزار معانى، احمد گلچین معانى.

۹ – گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازى.

۱۰ – اساس التوحید، میرزا مهدى آشتیانى، با مقدمه منوچهر صدوقى سُها؛ همچنین چاپ امیرکبیر، تصحیح و مقدمه: سید جلال الدین آشتیانى.

۱۱ – زندگینامه رجال و مشاهیر، حسن مرسلوند.

۱۲ – دایره المعارف تشیع.

۱۳ – علماء معاصرین، ملا على واعظ خیابانى تبریزى.

۱۴ – فقهاى نامدار شیعه، عقیقى بخشایشى، کتابخانه آیت‏اللّه مرعشى نجفى، قم.

۱۵ – فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، آذر تفضلى و مهین فضائلى جوان، آستان قدس رضوى.

۱۶ – مجله کلک، به سردبیرى على دهباشى، شماره ۸۳ – ۸۰، سال ۱۳۷۵٫

۱۷ – اعیان الشیعه، امام سید محسن امین.

۱۸ – مستدرکات اعیان الشیعه، حسن امین.

۱۹ – نقباء البشر، علامه آغابزرگ تهرانى.

بازدیدها: ۷۴

زندگینامه آیت الله حاج میرزا احمد آشتیانى (۱۳۹۵-۱۳۰۰ ه.ق)

Untitled

آیه اللَّه میرزا محمدحسن آشتیانى (۱۲۴۸-۱۳۱۹ه’.ق.) از مشاهیر عالمان تهران است و به دلیل حضور مؤثر در مبارزه با استبداد در جریان قیام تنباکو که به لغو قرارداد «رژى» منتهى گردید. در پهنه کشور اسلامى ایران نیز از شهرت بسزایى برخوردار است.(۱)

این نامور عرصه فقاهت و سیاست صاحب پنج فرزند شد که عبارتند از: حاج شیخ مرتضى، حاج میرزا مصطفى، حاج میرزا هاشم، حاج میرزا احمد و فاطمه خانم.(۲)

میرزا احمد چهارمین فرزند و کوچکترین پسر میرزا آشتیانى است. او در سال (۱۳۰۰ ه’.ق.) در تهران و در خانواده‏اى که وارث معرفت و اندیشه بودند، دیده به جهان گشود. پدرش این نوزاد را به نام برگزیده پیامبران «احمد» نامید.

ابرهاى تیر و تار

احمد در فضایى معطر به فروغ ایمان و راستى و درستى، رویشِ شکوهمندى را آغاز کرد. اما به موازات چنین پرورش‏هاى امیدوار کننده و نوید بخش، ابرهاى تیره و تارى آسمان تهران را پوشانید و شرایط آشفته و ناگوارى را به این شهر که مرکز حکومت قاجار بود، تحمیل کرد. روز یکشنبه دوم جمادى الثانى سال (۱۳۰۹ ه’.ق.) که احمد نُهمین بهار زندگى را پشت سر مى‏نهاد، توسط عبداللَّه خان والى، دستورى از سوى ناصرالدین شاه قاجار به آیهاللَّه میرزا محمدحسن آشتیانى ابلاغ گردید که باید در مجامع عمومى به منبر برود و غلیان بکشد و حکم تحریم تنباکو را که توسط میرزاى شیرازى صادر شده با این کار لغو کند. یا اینکه تهران را ترک گوید.

او به خود اجازه نداد حکم میرزا را نقض کند. بنابراین تصمیم گرفت از مرکز حکومت خارج شود. با انتشار این خبر مردم تهران با وجود سرماى شدید و ریزش برف فراوان در مساجد و محافل اجتماع کردند. در منزل میرزا، عده‏اى از بستگان و اقوامش و برخى شاگردانش براى وداع جمع شده و همراه اهل خانه به گریه و زارى پرداختند. احمد که در سنین کودکى بود نظاره گر چنین حوادث تلخ و اسفبارى بود و این حادثه دل و روحش را مکّدر مى‏ساخت. بامداد روز سوم جمادى الثانى (۱۳۰۹ ه’.ق.) ۱۴ دى ماه (۱۲۷۰ ه’ .ش.) یک روز پس از اعلام آن دستور ظالمانه به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در منزل آشتیانى روضه‏اى منعقد شد. احمد مشاهده نمود که بازاریان کفن پوشان در حالى که با آهنگ محزون چیزى زیر لب زمزمه مى‏ کرد به سوى خانه آشتیانى در حرکت اند. نزدیک‏تر که آمدند او متوجه شد مردم چنین زمزمه مى‏کنند: «یا غریب الغربا مى‏ رود سرورما»

نگریستن به چنین وقایعى گرچه با موجى از نگرانى توأم بود، اما احمد در پس این رویدادهاى نگران کننده با ذهن کنجکاو خویش آینده‏اى امیدوار کننده را مى‏دید. زنان محجّبه با ناله‏هاى دلخراش فریاد یا على و یا حسین سر مى‏دادند و در پیشاپیش آنان بچه‏ها نیز شعارهاى بزرگ‏ترها را زمزمه مى‏ کردند. مردان فریاد مى‏ کشیدند و حضرت مهدى(عج) را به استمداد مى‏طلبیدند و تمامى جمعیت یک صدا و خشمگین، شاه و اطرافیانش را به باد ناسزا گرفته بودند. در چنین فضایى حکومت وقت و عوامل استبداد از موضع قبلى خود عقب نشینى نمودند و ناگزیر شدند به تقاضاى مردم و عالمان دین گردن نهند.

تحصیل‏

احمد در سنین کودکى و نوجوانى مقدمات علوم حوزوى و ادبیات فارسى را بخوبى فراگرفت و در خدمت والد بزرگوارش فقه، اصول و علوم دیگر را کسب کرد. چنانچه نوشته ‏اند:

«علامه محقق، فقیه، محدّث، حکیم مدقق میرزا احمد اشتیانى پس از پایان مقدمات و ادبیات، لطیفه بسیارى در فنون نحو ، صرف، شعر منطق، هیأت، حساب و معانى خدمت والد ماجدش اشتغال یافته و به درس خصوصى در مباحث اصول تحت عنوان «معالم» پإ؛ =گ گزارده و قواعد اصولى را از بیانات آن بزرگوار آموخت.»(۳)

میرزا احمد با اشتیاقى فراوان مشغول تحصیل نزد پدر فاضل و فرزانه خود بود که رویداد دیگرى قلب او را اندوهگین ساخت؛ چرا که در سال (۱۳۱۹ ه’.ق.) پدرش پس از مدتى بیمارى به سراى جاوید شتافت. این رویداد اگرچه موجى از غم و ناراحتى را متوجه بازماندگان آن عالم فرزانه ساخت اما این طلبه جوان با پشت سر گذاشتن این دوران سخت به تحصیل ادامه داد و مصمم گردید نصایح و مواعظ پدر را مبنى بر پیمودن درجات کمال و تقوا و دست یافتن به قلّه‏هاى معارف عقلى و نقى آویزه گوش جان سازد و مصمم‏تر از گذشته در این راه سخت اما پر ثمر گام نهد. او پس از وفات پدر فلسفه، حکمت و مباحث فقه و اصول را نزد استادانى که نامشان ذکر مى‏شود، در سطح عالى فرا گرفت.

استادان

میرزاهاشم اشکورى (متوفاى ۱۳۳۲ ه’.ق.).

وى به خواهش آقا میرزا ابوالفضل تهرانى به تدریس در مدرسه سپهسالار تهران دعوت گردید و برخى از آثار عرفانى را در این مکان تدریس مى‏نمود.(۴)

او بعد از رحلت آقا محمدرضا صهباى قمشه‏اى عهده دار تدریس در این حوزه گردید. میرزا احمد، کتاب «تمهید القواعد»، «شرح فصوص قیصرى»، «مصباح الانس» حمزه فنارى و بخش «الهیات» از اسفار ملاصدرا را نزد این حکیم متأله آموخت.و در این جلسات عرفانى و معنوى با دیگر شاگردان مخصوص میرزا هاشم اشکورى از جمله میرزا محمدعلى شاه آبادى و آقا سیدکاظم عصار تهرانى انس و الفت داشت.(۵)

میرزا حسن کرمانشاهى (متوفاى ۱۳۳۶ ه’.ق.).

این حکیم از ارکان انتقال فلسفه به طبقات متأخرتر به شمار مى‏رود. وى در مکتب میرزا ابوالحسن جلوه زواره‏اى تحصیل نمود و محضر آقا على مدّرس زنوزى را مغتنم شمرد تا آنکه خود در علوم عقلى صاحب نظر گردید و از مدرسین فاضل به حساب آمد. او به دلیل تسلط عالى، بیان رسا و حسن تقریر به هنگام تدریس، کثیرى از طلاب را به سوى خویش جذب کرد که با رغبت زیاد و شوق فراوان در محضرش کسب فیض مى‏کردند.(۶)

میرزا احمد بخشهاى از کتاب شفاى بوعلى سینا، شرح اشارات و نیز سفر نفس، امور عامه، جواهر و اعراض کتاب اسفار را نزد میرزا حسن کرمانشاهى آموخت.(۷)

میرزا شهاب الدین نیریزى شیرازى (متوفاى ۱۳۲۰ ه’.ق.).

این حکیم از شاگردان برجسته حکیم جلوه است که در فقه و اصول هم تبحّر داشت. وى در مدرسه صدر تهران آثار محى الدین عربى را تدریس مى‏نمود.(۸)

میرزا احمد آشتیانى بخشهاى قابل توجهى از کتاب اسفار ملا صدرا را نزد آقا میرزا شهاب الدین قرائت نمود.(۹)

میرزا احمد پس از فراگیرى متون مهم فلسفى و عرفانى به ریاضى علاقه‏مند گردید و در این رشته در زمره شاگردان نامدار میرزا جهان بخش و میرزا عبدالغفار نجم الدوله به شمار آمد.

وى سپس به طب روى آوردو کتابهاى تحقیقى این دانش همچون «شرح نفیسى» و «کلیات قانون» را نزد استادان مشهورى چون میرزا محمدحسین و میرزا ابوالقاسم نائینى فرا گرفت و در درس استادان طبّ جدید آن عصر یعنى میرزا على اکبر ناظم الاطبّاء و رئیس الاطبا میرزا ابوالحسن حاضر گردید. به موازات تحصیل علوم عقلى،(۱۰) معارف نقلى مخصوصاً فقه و اصول را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا نورى و مرحوم آقا سید محمد یزدى فراگرفت.(۱۱)

زمانى که میرزا على اکبر، مدّرس مدرسه شیخ عبدالحسین در تهران بود میرزا احمد به همراه آیهاللَّه العظمى حاج آقا حسین قمى و تنى چند از عالمان برجسته در درس ایشان شرکت مى‏ نمود.(۱۲)

آخوند ملا محمد هیدجى زنجانى (۱۳۴۹ – ۱۲۷۰ ه’.ق.)

پس از آن که آشتیانى نزد حکیمانى چون مرحوم جلوه و دیگر بزرگان حکمت در این رشته به مهارتهایى دست یافت در مدرسه منیریه تهران اقامت گزید و مدت سه دهه در این مدرسه علوم معقول را تدریس نمود. میرزا احمد آشتیانى در حوزه درسى او به تکمیل تواناییهاى خود در علوم معقول پرداخت و از فضایل اخلاقى این حکیم زاهد نیز متأثر شد.(۱۳)

آیه اللَّه رضا استادى متذکر گردیده‏ اند:

مرحوم آقاى آشتیانى در ابتداى آمدن مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى به قم و تأسیس حوزه علمیه قم توسط ایشان، مدت کوتاهى هم در قم رحل اقامت افکند و در درس آیه اللَّه حائرى شرکت مى ‏کرد ولى ظاهراً اقامت او در قم کوتاه بوده است.(۱۴)

به سوى نجف‏

با وجود اینکه میرزا احمد جرعه‏هاى پرفیضى از چشمه‏هاى عالمان تهران و قم نوشید و در چندین رشته از علوم توانایى‏هاى فوق العاده‏اى به دست آورد؛ اما به آن اکتفا نکرد و به منظور تکمیل علوم نقلى و درک فیض استادان حوزه نجف اشرف در سال (۱۳۴۰ ه’.ق.) رهسپار عراق گردید و در حدود ده سال در جوار بارگاه مطهر حضرت على(ع) اقامت گزید. وى علاوه بر تحصیل به تدریس هم مى‏پرداخت. میرزا احمد از محضر آیات عظام آقا ضیاءالدین عراقى، سیدابوالحسن اصفهانى و میرزا محمدحسین نائینى بهره‏هاى فراوان برد و در نقل احادیث و روایت و وصول به درجه اجتهاد از این بزرگان به کسب اجازه و گواهى نایل گردید.(۱۵)

البته او قبلاً این اجازات را از آیه اللَّه بروجردى و آیه اللَّه شیخ عبدالکریم حائرى یزدى نیز اخذ کرده بود.(۱۶)

آشتیانى در میان استادان نجف با محقق نائینى انس و الفت افزون‏ترى داشت و ا ین ارتباط که فراتر از روابط استاد و شاگردى بود علتهایى داشت که مى ‏توان به آنها چنین اشاره کرد:

۱-میرزا احمد در زمره شاگردان خاص میرزاى نائینى به شمار مى‏رفت و از استعدادى فوق العاده برخوردار بود. در بحث‏هاى علمى استاد حضور فعال داشت و صاحب نظر بود و میرزاى نائینى او را مورد حمایت عاطفى قرار مى ‏داد.

۲-مرحوم نائینى ضمن اینکه در اکثر علوم تبحر داشت و او را به جامعیت در معارف عقلى و نقلى شناخته‏اند؛ در علم اصول نوآورى‏ها و ابتکارات ویژه‏اى داشت. این ویژگى همراه با فصاحت بیان، تحقیق و تفحص فراوان دانشورانى چون میرزا احمد را شیفته او نموده بود.

۳-آیه اللَّه نائینى علاوه بر کمالات علمى، در فضیلتهاى اخلاقى و زهد و تقوا نیز به موفقیتهاى درخشانى دست یافت و سیماى نورانى او مؤید چنین حالاتى بود. میرزا احمد آشتیانى ضمن اینکه از چنین فضائلى متأثر بود مى‏کوشید روح و روان خویش را در چنین جویبارى صفا دهد و بیش از پیش در زهد و تقوا و تهجّد و شب زنده دارى اهتمام ورزد و این امور برایش از موفقیتهاى علمى ارزش بیشترى داشت.(۱۷)

میرزا احمد آشتیانى پس از رسیدن به فراز قله حکمت و فقاهت و بهره‏مند شدن از محضر مشاهیرى که بدآنهااشاره گشت در سال (۱۳۵۰ ه’.ق.) نجف اشرف را به قصد ایران ترک نمود و در تهران ساکن گردید.(۱۸)

پرتو افشانى‏

آشتیانى پس از اینکه علوم عقلى و نقلى را در تهران فراگرفت، در مدرسه سپهسالار قدیم و سپس در مدرسه سپهسالار جدید مشغول تدریس علوم معقول و منقول گردید. و در زمان فراغت از تدریس مجمعى به عنوان کلاس اصول عقاید براى عموم طبقات علاقه‏مند تشکیل مى‏داد و با بیانى شیوا و قابل فهم براى همه افراد، به ارشاد و هدایت مردم در این محافل و مجالس مى ‏پرداخت.(۱۹)

در واقع میرزا احمد وقتى سى‏بهار را پشت سر نهاد به تدریس در بسیارى از علوم و فنون مشغول گردید و جمع زیادى از دانشوران ساکن تهران در درس او حاضر مى‏شدند. در مجلسى که بحثهاى کلامى و اعتقادى را مطرح مى‏نمود، گروه کثیرى از مردمان ساکن تهران مشتاق شرکت در جلسات پربارش گردیدند و از این رهگذر توانستند با بصیرت افزون‏ترى ملتزم امور شرعى و موازین مذهبى باشند.

میرزا احمد در مباحث عرفانى مسلّط و مدتهاى شرح فصوص، اسفار و شفا را تدریس کرده و در طرح مباحث نظرى عرفان بسیار دقت نظر داشت.(۲۰)

همچنین این عارف زاهد با منابع طب قدیم کاملاً آشنایى داشت و مدتها کتابهاى تحقیقى طبّ راتدریس مى‏نمود، علوم ریاضى را نیز چندین دوره درس داد. همچنین ایشان در نجف داراى حوزه تدریس بود و کثیرى از دانشوران نامدار در درس او حاضر مى‏گردیدند.(۲۱)

حوزه درس آشتیانى پس از بازگشت از نجف مرجع خاص و عام گردید و افراد زیادى از چشمه زلال دانش و ژرفاى اندیشه‏اش بهره‏مند گردیدند. افرادى در مکتب وى به فراگیرى علوم مبادرت ورزیدند که در زمان ما از استوانه‏هاى مهم علمى به شمار مى‏روند و محافل حوزوى و دانشگاهى از مشعل فروزان آنان استفاده مى‏کنند.(۲۲)

شاگردان‏

سیدجلال الدین آشتیانى.

ایشان از استوانه‏هاى فرهنگ و اندیشه اسلامى و از حکیمان و شارحان برجسته عرفان نظرى در زمان حاضر است. او که از دوران شباب به فلسفه، حکمت نظرى و عرفان علاقه‏مند بوده، سالیان متمادى از محضر میرزا احمد آشتیانى استفاده کرده است. و به برکت شاگردى نزد این حکیم عارف و مشاهیرى چون میرزا محمود آشتیانى، سید محمدکاظم عصار، سیدابوالحسن رفیعى قزوینى و علامه طباطبایى در ایام جوانى بر متون فلسفى و عرفانى تسلط یافته است.(۲۳)

سیدجلال الدین آشتیانى مى ‏نویسد:

نگارنده مدتى در تهران از محضر تدریس آقاى آشتیانى استفاضه نموده ‏ام و قسمتى از مباحث اسفار، حدوث و قدم و اوائل عقل و معقولات و مقدارى از مباحث الفاظ – تقریرات مرحوم آیهاللَّه نائینى – را نزد آن مرحوم قرائت کرده‏ ام.در دوران تحصیل همیشه مورد عنایت آن عالم ربانى بودم و حقوق زیادى از آن مرحوم بر ذمّه حقیر است.(۲۴)

ایشان در جاى دیگر خاطرنشان مى‏نماید: بعد از تشرّف به مشهد مقدمه قیصرى را شرح کردم و نسخه‏اى خدمتشان فرستادم. ایشان به من گفت: با ذوق فلسفه آن را شرح کرده‏اى و خیلى بر مشکلات تسلط ندارى!

این بود که در یک سالى که در تهران بودم اوائل شب مى‏رفتم خدمتشان، عبارت را مى‏خواندم و ایشان شرح مى‏داد. فى الواقع خیلى تسلط داشت.(۲۵)

علامه حسن حسن زاده آملى.

ایشان بخش مهمى از کتاب شفاى بوعلى را در تهران نزد میرزا احمد آشتیانى فرا گرفت. آیه اللَّه حسن زاده خود متذکر گردیده ‏اند:(۲۶)

من شفا را خدمت سه نفر خوانده ‏ام اکثر آن را خدمت استاد شعرانى خواندم (از کتاب نفس تا آخر آن) و از ابتدا تا بحث نفس خدمت دو بزرگوار مرحوم فاضل تونى و مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانى. ایشان هم جامع علوم عقلى و نقلى و بزرگ مرد علم و عمل بود. در تهران قانون و طب تدریس مى‏فرمودند: اگرچه آقاى قمشه‏اى (الهى قمشه‏اى) و استاد شعرانى هم قانون درس مى‏دادند اما معروف بود که آقاى میرزا احمد در قانون گفتن متفرّد [بى نظیر] بود.(۲۷)

آیهاللَّه حاج میرزا محمدباقر آشتیانى.

وى سال (۱۳۲۳ ه’.ق.) در تهران دیده به جهان گشود و پس از فراغت از سطوح اولیه و استفاده از محضر پدر فاضلش، در سال (۱۳۴۰ ه’.ق.) همراه پدر بزرگوارش به نجف اشرف مهاجرت نمود و ضمن بهره‏گیرى از حوزه درس آیهاللَّه حاج میرزا احمد آشتیانى در عراق، از محضر درس آیات عظام ضیاءالدین عراقى، میرزاى نائینى و سیدابوالحسن اصفهانى هم بهره برد. وى سپس به تهران مراجعت نمود و در مدرسه مروى به تدریس معقول و منقول پرداخت. او با تأثیر پذیرى از بُعد تحقیقاتى و جامعیت علمى پدرش، بیش از سى جلد کتاب، رساله و حاشیه تألیف نموده است که از میان آنها رساله «ارث» به زبان فارسى و رساله «احیاء موات» توسط کتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران انتشار یافته است.(۲۸)

آن فقیه فرزانه داراى خلق و خوى پسندیده، کریم النفس و انسانى داراى مناعت طبع و اهل سخاوت بود. وى از سوى آیهاللَّه خویى نمایندگى و وکالت تام داشت و شهریه حوزه علمیه قم را از طرف معظم له مى‏پرداخت. میرزا محمد باقر آشتیانى داراى فرزندى به نام محمدحسین بود که در زمان حیات پدر در تاریخ ۲۱ خرداد (۱۳۵۰ ه’ .ش.) دارفانى را وداع گفت.(۲۹)

سرانجام آیهاللَّه میرزا محمدباقر آشتیانى پس از عمرى تلاش علمى و کوشش در جهت کسب فضایل و آراستن روح و روان به معرفت و معنویت در تاریخ ۱۱ ذیحجه سال (۱۴۰۴ ه’.ق.) مطابق (۱۳۶۳/۶/۱۶ ش.) به سراى باقى شتافت. پیکر پاکش از مدرسه مروى تشییع و به شهر رى انتقال یافت و در مقبره معروف به آشتیانى در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم حسنى دفن گردید.

در خصوص ارتحال وى حضرت امام خمینى(قدس سره) پیامى صادر فرمودند که در فرازى از آن آمده است:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم، انا للَّه و انا الیه راجعون. خبر تأسف آور رحلت عالم متقى مهذّب و فقیه ارزشمند و متعهد حضرت حجهالاسلام والمسلمین مرحوم آقاى حاج میرزا محمدباقر آشتیانى رحمهاللَّه علیه موجب نگرانى و تألّم شد. این جانب ایشان را از جوانى مى‏ شناختم و آنچه از ایشان دریافتم تقوا و صفاى باطن و اخلاق کریمانه و اشتغال به علم و عمل بود. خاندان محترم ایشان از اساطین فقه و چهره‏ هاى بارز بین عالمان و فقیهان بودند و به علم و حوزه‏ هاى علمیه خدمت نمودند. فجزاهم اللَّه عن الاسلام خیراً(۳۰)

آیه اللَّه حاج سید عباس طباطبایى.

سیدالعلماء و المتقین آیهاللَّه سید عباس طباطبایى فرزند آیهاللَّه سید محمد طباطبایى فشارکى زواره‏اى از عالمان و دانشمندان معاصر و داماد آیهاللَّه حاج میرزا احمد آشتیانى بود. وى در سامرّا به دنیا آمد و در کودکى پدر بزرگوارش را از دست داد. او پس از خواندن ادبیات و سطح، از محضر مراجع وقت استفاده کرد تا به درجه اجتهاد نائل گردید. او در عراق و ایران از محضر آیهاللَّه میرزا احمد آشتیانى استفاده کرد و ارتباط علمى وى با استاد منجر به رابطه‏اى دوستانه و عاطفى شد و به تدریج جزو خانواده آیهاللَّه آشتیانى به شمار آمد و با دختر میرزا احمد آشتیانى ازدواج نمود. آیهاللَّه رضا استادى که در مواقعى به نماز جماعت ایشان در مسجد مذکور حضور مى‏یافته است، یاد آور مى‏شود:

از ارادتمندان ایشان بودم. پس از رحلت آیهاللَّه طباطبایى فرزند ارشد ایشان در همان مسجد اقامه نماز جماعت مى‏کند و مورد علاقه اهل محل است.(۳۱)

جامعیّت در فضل‏

آیهاللَّه میرزا احمد آشتیانى جامع‏ترین استاد در علوم عقلى و نقلى بود. وى در فنون ریاضى متبحّر و در طبّ قدیم یگانه استاد عصر خویش به شمار مى‏رفت و به خوبى از عهده تدریس قانون ابوعلى سینا و سایر کتابهاى طبى بر مى‏آمد.(۳۲)

در فقه و اصول، تفسیر، حدیث و اخلاق نیز براى خواص و نیز عموم مردم مباحثى ارزنده و آموزنده و متکى برپژوهشهاى عمیق بیان مى‏کرد و در این رشته‏ها تألیفها و رساله‏هاى مفیدى تدوین کرده است.(۳۳)

ایشان علاوه بر جامعیت کم نظیر در علوم متداول عصر خود و احاطه بر مراتب معقول و منقول، عالمى متقى و دانشمندى زاهد و پارسا و انسانى تمام عیار بود. آیه اللَّه سیدجلال الدین آشتیانى مى ‏نویسد: تحصیل جامعیت در علوم عقلى و نقلى کارى بسیار مشکل است. تبحّر و تسلط در علم فقه، اصول و حدیث در حد اجتهاد و تحصیل علوم عقلى، فلسفه و حکمت مشاء و اشراق، حکمت متعألیه ملاصدرا، تعلیم عرفان و علم توحید به نحوى که قدرت تام جهت تدریس شفا، اشارات، حکمت اشراق، اسفار، شواهد الربوبیه، شرح فصوص الحکم و مصباح الانس حاصل گردد، کارى دشوار و محتاج به قبول مشقّات و تحمل مشکلات طاقت فرساست و کمتر کسى مى‏تواند به این درجات نایل آید. آیهاللَّه آشتیانى علاوه بر دارابودن تسلط تام بر تدریس کتب فلسفى و عرفانى و احاطه تام بر علوم نقلى، در علم طب قدیم و تدریس کتب تحقیقى طب و علوم ریاضى متداول نیز در هشتاد سال قبل تخصّص کامل داشت. از همه این امور مهم‏تر سلامت نفس، و پاکى روح و اهتمام به امور مردم محتاج و عدم آلودگى از محیط، از خواص آن وجود ملکوتى بود.(۳۴)

سیدجلال الدین در جاى دیگر فضایل استاد را متذکر مى ‏گردد:

آن مرد بى نظیر آن چنان از تظاهر و ریا و خودنمایى مُبرّا بود که حقیر احتمال مى‏دهد بر شمردن حفوق فراوان او، چه بسا موجب رنجش آن روح پرفتوح شود. چنان جهات کثرت و خلقى در جنبه حقى او فانى شده بود که واقعاً تبدیل شده بود به ملکى در لباس انسانى و از ناحیه اکثرت تقوا و عبادت داراى نورانیّت خاص بود و به غیر از حق و حقیقت به امر دیگر توجه نداشت.(۳۵)

ادیب و هنرمند

آیه اللَّه آشتیانى روح لطیفى داشت که با شکوفایى زمینه‏ هاى ذوقى درونى شعر هم مى‏سرود. او بسیارى از مضامین عرفانى و فلسفى را به صورت سروده هایى، تنظیم نموده است. وى ارادت قلبى خویش به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را نیز به صورت شعر آشکار ساخته است. وى در شعر به «واله» تخلّص مى ‏نمود و دو قصیده‏اى که در سال روز میلاد حضرت رسول اکرم(ص) و نیز موسم ولادت حضرت مهدى(عج) سروده از شهرت بیشترى برخوردار است. دو بیت از اشعارش که به مناسبت تولد حضرت ختمى مرتبت سروده چنین است:

صباح  الخیر  زد  بلبل  به  گُلشن‏

گل  من  عید  شد  چشم  تو  روشن‏

گُلى  در  گلشن  اُمید  بشکفت‏

که  هرگز  نشکفد  زینان  به  گلشن‏

در  پایان  یکى  از  نوشته ‏هاى  خود  به  زبان  شعر  این  گونه  دعا  مى‏ کند:

یا  ربّ  به  کرامت  آل  عبا

به  فخامت  نامه  وحى  سما

این  نامه  نامى  نیک  اثر

کآورده  ز  عالم  قدس  خبر

پیوسته  خجسته  مقامش  کن‏

مقبول  قلوب  خواهش  کن‏

آیه اللَّه آشتیانى در هنر خوشنویسى، خطوط ریز و درشت نامور و نمونه بود و در این زمینه آثارى درخشان از خود به یادگار نهاد. کتاب «تمهید القواعد» شرح تحقیقى عمیقى است بر رساله قواعد و مؤلف تمهید، ابن ترکه، از اسباط مولف، قواعد و معاصر است با شاهرخ میرزا فرزند تیمور. این اثر از کتابهاى درسى حوزه علمى و عرفانى تهران بود.یکى از نسخه‏هاى تصحیح شده، نسخه‏اى است که آقا میرزا احمد آشتیانى زمان قرائت آن نزد آستادش میرزا هاشم گیلانى با کمال دقت مقابله را با اصل نسخه رعایت نموده و با خط زیباى خود نسخه‏اى کامل پدید آورده است. نسخه آیهاللَّه آشتیانى از تمامى نسخه‏ها معتبرتر است و سید جلال الدین آشتیانى بر اساس آن کتاب «تمهید القواعد» را به طبع رسانیده است. حواشى این کتاب به خط آیهاللَّه آشتیانى است که آن را از نسخه اصل به خطى زیبا نقل نموده است.(۳۶)

علامه حسن زاده آملى مى ‏نویسد: راقم این سطور وقتى درتهران در محضر مبارک آیه اللَّه حاج میرزا احمد آشتیانى تشرّف داشت آن جناب را بر این تلمیذ دعاگویش لطفى خاص بود. در آن فرخنده محضر، سخن از اساتید حضرتش به میان آمد تا اینکه از جایش برخاست و به اندرون رفت و کتابى را به قطع وزیرى و قطر در حدود چهار انگشت و تمیز و با خط ممتاز و مجلّد بود آورد و فرمود: این تعلیقات استاد ما مرحوم میرزا حسن کرمانشاهى بر اسفار است که من خودم استنساخ کرده ‏ام، شما این نسخه را ببرید و استنساخ کنید و به من برگردانید

قرآن و عترت‏

آیه اللَّه آشتیانى به ساحت قدس پروردگار از درون توجه داشت و این توجه ناشى از معرفت ژرف او بود. عمل و اطاعتش از این درجات معنوى حکایت مى‏نمود. مداومت در اعمال نیک و انجام تکالیف دینى، تهجّد، تضرع و نیایش او را به حالتى از توحید عبادى رسانید که همه تواناییها و امکانات خویش را در جهت حبّ و تقرّب به مقام ربوبیّت به کار گرفت و هیچ نوع علاقه و تمایلى که با خشنودى پروردگار در تعارض باشد در دل و ذهن این عالم عامل مشاهده نگردید. فرزندش میرزا محمدباقر آشتیانى نوشته است:

مرحوم آقاى والد پیوسته به قرآن و عترت عشق مى‏ورزید و ابراز علاقه مى‏نمود تا حدّى که در عیدها هم دستور مى‏داد مناقب و مصائب اهل بیت(ع) نبوت یادآورى شود. گاهى خود چند روایت تلاوت و با بیان مختصر نافع به حاضران استفاده مى‏رساند. و زمانى که حال حضور در مسجد براى اقامه جماعت داشتند بین دو نماز یا بعد از فراغ از نماز به حاج عبدقارى ضریر که به وجه معجزه آسایى به وسیله توسل به مقام مقدس صدیقه کبرى حضرت فاطمه زهرا(س) حافظ قرآن شده بود مى‏فرمودند چند آیه از قرآن تلاوت نمایند و همواره به ما توصیه مى‏کردند از قرائت قرآن همه روزه ولو چند آیه غفلت ننمایید که موجب سعادت دنیا و نجات آخرت است.(۳۷) ایشان‏ افزوده‏اند:

از مرحوم مبرور پدرم – طاب ثراه – جویا شدم که آیا در مدت عمر خویش به شرف لقاء ولى عصر امام زمان علیه افضل الصلوه و السلام رسیده‏اند یا خیر؟ پس از تأمّل و شاید تبسّمى فرمودند: گاهى آثارى مشاهده نمودم که غیر از آن وجود مقدس شایسته آن نبود. در آن لحظه نه من اصرار بر ذکر مواردش نمودم و نه ایشان بیانى فرمودند و لکن در مواقعى قضایایى اتفاق افتاد که به گمان این جانب مورد انطباق بود:

الف – دستور به مداومت دعاى مشروط به طهارت به جهت حفظ از مرض وبا در سال (۱۳۲۱ ه’.ق.) معروف به سال وبایى که ابتدا به ایشان نام دعا القا مى‏شود بعد دسترسى به آن دعا به نحو غیر منتظره (به وسیله شخصى بعد از اداى نماز و در مسجد به ایشان) و مداومت بر آن و حفظ کلیّه افراد خانواده و کسانى که اقدام به خواندن آن کردند از ابتلاء به آن مرض و مبتلا شدن دو نفر از اعضاى خانواده و شفاى آنها.

ب – در اثر توسّل به ائمه اطهار(ع) در نجف اشرف و به امام زمان(عج) به جهت وسعت رزق و اداى دیون در مسجد هندى پس از فراغ از بحث مرحوم میرزاى نائینى پیرمرد ناشناسى بدون سؤال و اظهار حال نزد ایشان مى‏آید و مى‏گوید: ما در موقع شدت و ابتلاء این آیه را در شب نیمه شعبان مى‏ نویسیم و در محله ایى که پول به جهت مخارج مى‏گذاریم، نگهدارى مى‏کنیم؛ خداوند متعال وسعت مى‏دهد و متن دعا به ایشان مى‏ دهد و مى ‏رود. برهمین دستور اولین مرتبه شب نیمه شعبان در کربلاى معلاّ دستورالعمل را انجام و از آن پس من حیث لایحتسب وسعت و برکت مرحمت شد.

ج – در خصوص نام گذارى جزوه دعاى هدیه احمدیه که فرمودند: «در فکر تسمیه آن بودم سیدى ناشناس وارد منزل شد پس از آنکه جویاى حال شدند به من فرمودند: شنیدم که کتاب دعایى مرقوم داشته‏اید گرفتند و ملاحظه کردند و فرمودند نام کتاب دعایى که تدوین کرده‏اید را «هدیه احمدیه» بگذارید. پس از خروج آن سید از اتاق با توجه به اینکه کسى از نوشتن آن اطلاعى نداشت به دنبال ایشان فرستادم که جویا شوم از کجاست مستحضر شده‏اید که تألیفى در این باره نموده‏ام، هرچند گشتند، کسى را نیافتند از مستخدمین منزل سؤال نمودم این آقا کجا رفتند؟ گفتند: ما کسى را ندیدیم که وارد شود که حالا بدانیم کى خارج شده است.(۳۹)

. مسؤولیت در قبال جامعه‏

از ویژگیهاى آیه اللَّه آشتیانى این بودکه با وجود احاطه علمى قوى بر علوم و معارف گوناگون و تشکیل حوزه‏هاى درسى از این که به تبلیغ و ارشاد عامّه مردم بپردازد کوتاهى نمى‏کرد و چون احساس نمود در بین افراد جامعه در حوزه بحثهاى کلامى و اعتقادى و مضامین عبادى خلأ مشاهده مى‏شود و لازم است اشکالها و تردیدهاى عموم افراد حل و فصل گشته و کتابهاى مناسبى براى ایشان تدوین گردد به تألیف و تصنیف رساله‏ها و آثارى در این موارد پرداخت. خصوصاً در پدید آوردن این گونه نوشته‏ها جوانان را مدّ نظر داشت و مى‏کوشید با نثرى ساده و روان اما با استدلالهاى استوار و براهین محکم آنان را از دریاى طوفان زده تردید و ابهام به ساحل هدایت و معنویت هدایت نماید. آن مرحوم در دیباچه رساله «یادآور توحید» پس از حمد خداوند و درود بر رسول اکرم(ص) و آلش در انگیزه تحریر رساله مذکور مى ‏نویسد:

«و بعد احمد بن محمد حسن الآشتیانى براى یادآورى جوانان روشنفکر که سایر طبقات خامدالفکر را ارشاد و هدایت بنمایند تحریر مى‏ نماید.»

سپس با مثلى ساده بحث خداشناسى را مطرح مى‏ کند. در سبب تألیف رساله «میزان القرائه» مى ‏نویسد:

چون احساس کردم مردم به هنگام قرائت در نماز الفاظ آن را طبق آنچه در لغت و زبان عرب است ادا نمى ‏کنند و نیز بر حسب سفارش یکى از دوستان رساله «میزان القرائه» را در درست ادا کردن مضامین نماز تحریر نمودم.

او طى این اثر اشکالها و ابهامهایى را که معمولاً براى افراد پیش مى‏آید، مطرح نموده که در نوع خود جالب و خواندنى است. حتى در پژوهشهاى این حکیم برخى بلاها و حوادثى که متوجه انسانهاست مورد توجه بوده و در رساله «هدیه احمدیه» ادعیه‏اى جهت محفوظ ماندن بنا، رفع مرض، محفوظ ماندن از شر دشمن و دفع بلایا و نیز رفع گرفتاریهاى آورده است. آن حکیم در پایان رساله «بیان نافع» مى‏نویسد: «چون در این عصر صدمات وارده از تصادفات و غیر آنها زیاد است مناسب دانستم که این دعاى ذیل را که مرحوم مجلسى در کتاب «مقابس المصابیح» از کلینى از امام صادق(ع) نقل فرموده و براى حفظ دین، جان و مال مفید است و از تعقیبات مشترکه نمازهاى یومیه مى‏باشد در تتمه این رساله ذکر نمایم.(۴۰)

در جلسه ‏هاى شبانه که براى برادران ایمانى و دینى داشت هفته‏اى یک شب را به تفسیر قرآن اختصاص داد. وى در این جلسه‏ها تفسیر چندین سوره را به زبان ساده براى حاضران بیان مى‏کرد که ظاهراً مجموعه آن بحثها را به صورت نوشتارى درآورده تا همه مردم از آن استفاده کنند؛ ولى این نوشته‏ها تاکنون به طبع نرسیده است.(۴۱)

آیهاللَّه آشتیانى از عمر با برکت خویش به بهترین و عالى‏ترین نحو استفاده مى ‏نمود و اجازه نمى ‏داد لحظه‏ اى از وقتش بیهوده تلف شود. عبادت، ارشاد مردم وعظ و خطابه تشکیل حوزه‏هاى درسى و تربیت شاگردان، تألیف آثار و نوشته‏هاى گوناگون محور تلاشهاى فکرى و فرهنگى او بود. حتى وقتى در ناحیه پا دچار عارضه شدید شد از تحقیق و پژوهش باز نماند و در چند روزى که از حضور در مجلس درس محروم گردید اجمالى از مطالب اخلاقى و اعتقادى را در رساله «اخلاق و توحید» تدوین نمود.

 آثار

آثار قلمى برجاى مانده از این فقیه عارف در عرصه فنون و علوم بسیارى است که به بیش از شصت جلد مى‏رسد که نیمى از آنها به زیور طبع آراسته شده‏اند. این نوشته‏هاى ارزشمند در موضوعات ذیل تدوین یافته‏ اند:

الف – قرآن و حدیث‏

  1. طرائف الحکم در دو جلد؛ عربى و فارسى. این کتاب مجموعه روایت‏هاى انتخاب شده‏اى است که آیهاللَّه آشتیانى براى جلسه ‏هاى هفتگى خود فراهم آورده و در آن جلسات مکرّر براى مردم مى‏خوانده است. این اثر چندین بار به طبع رسیده است.
  2. رساله بیان نافع در تفسیر آیه (یا ایهاالناس اعبدوا ربّکم الذى خلقکم)
  3. رساله در تفسیر آیه قل الروح.
  4. الاحادیث.

این کتاب شامل یکصدو بیست حدیث است که در حاشیه رساله «قول ثابت» بدون ترجمه و نیز ضمیمه چاپ دوم قول ثابت با ترجمه چاپ شده است.

  1. تفسیر چند سوره از قرآن نیاز به تبویب، تنظیم و ترتیب دارد.
  2. رساله مختصرى در تفسیر سوره واقعه.
  3. رساله مختصرى در فضائل السادات (دیدگاه روایى).

ب – کلام و اعتقادات.

  1. حاشیه شرح تجرید علامه حلى.
  2. حاشیه شرح تجرید قوشچى.
  3. نامه رهبران (یکدوره اصول عقاید به زبان فارسى) که تاکنون سه بار چاپ شده است.
  4. لوامع الحقایق (یکدوره اصول عقاید به زبان عربى) یک بار در ایران و بار دوم در لبنان چاپ گردید.
  5. تذکره الغافلین (یکدوره اصول عقاید به زبان فارسى) که حدود نود سال قبل بدون ذکر نام مؤلف به صورت سنگى چاپ شده و لازم است تجدید طبع شود.
  6. رساله دلائل التوحید.
  7. رساله یادآور(در توحید) فارسى.
  8. رساله کلمه طیّبه.
  9. رساله قول ثابت.
  10. قصدالسبیل در ابطال جبر و تفویض و اثبات امر بین الامرین (یک بار چاپ سنگى شده است.)
  11. الهدیهالاحمدیه در علم بارى که یک بار به صورت چاپ سنگى در دسترس مردم قرار گرفته است.
  12. رساله فى الولاته.
  13. سرمایه سعادت در توحید، نبوت، امامت و معاد.
  14. رساله پرستش نامه. مؤلف آن را در سال (۱۳۵۳ ه’.ق.) نوشته و تاکنون دو بار چاپ شده است.
  15. آداب الدعاء.
  16. رساله توحید و معاد.
  17. رساله عیدیه در نبوت و نیز مقام رسالت حضرت ختمى مرتبت رسول اکرم(ص).
  18. هدیه احمدیه (ادعیه و ذکرهاى مفید).
  19. رساله آداب دعا.

ح – اصول فقه، فقه و احکام‏

  1. حاشیه مکاسب شیخ انصارى.
  2. حاشیه رسائل شیخ انصارى.
  3. حاشیه کفایه آخوند خراسانى.
  4. حاشیه شرح لمعه شهید ثانى.
  5. حاشیه شرایع محقق حلّى.
  6. حاشیه طهارت شیخ انصارى.
  7. حاشیه قواعد علامه حلى.
  8. حاشیه تبصره علامه حلى.
  9. حاشیه قوانین میرزاى قمى.
  10. کتاب الصلواه (تقریرات درس آیهاللَّه نائینى).
  11. کتاب المتاجر (تقریرات درس مرحوم آیهاللَّه نائینى.)
  12. تقریرات اصول فقه (یک دوره درس محقق نائینى).

د – حکمت، فلسفه، عرفان، اخلاق و منطق‏

  1. حاشیه شرح اشارات.
  2. حاشیه شواهد الربوبیّه.
  3. حاشیه طبیعیات شفاء.
  4. حاشیه شرح فصوص الحکم.
  5. حاشیه و تصحیح کتاب تمهید القواعد ابن ترکه.
  6. حاشیه شرح مطالع (منطق).
  7. حاشیه شرح منظومه سبزوارى.
  8. حاشیه اسفار ملاصدرا.
  9. حاشیه مصباح الانس.
  10. رساله اخلاق و توحید.
  11. مقالات احمدیه (در اخلاق).
  12. تبیان المسالک در بیان عقاید مسالک مختلف در مسأله وحدت وجود.
  13. رساله‏اى در فرق بین اسم جنس و علم جنس.

ه’. ادبیات فارسى و عربى، صرف و نحو و تجوید

  1. حاشیه مقامات حریرى (ادبیات).
  2. حاشیه مطوّل تفتازانى در علوم بلاغت.
  3. حاشیه شرح نظام (صرف).
  4. حاشیه سیوطى (نحو).
  5. حاشیه شرح رضى (نحو).
  6. حاشیه تصریح (نحو).
  7. حاشیه شرح جامى (نحو).
  8. رساله میزان القرائه (در تجوید).
  9. قصیده‏اى در میلاد پیامبر اکرم(ص).
  10. قصیدهاى در میلاد حضرت مهدى(عج).

و – هیأت، نجوم، ریاضى، زیست‏ شناسى و طبّ‏

  1. حاشیه خلاصهالحساب شیخ بهایى (ریاضى).
  2. حاشیه تشریح الافلاک شیخ بهایى (هیأت).
  3. حاشیه کلیات قانون بوعلى سینا(طب).
  4. حاشیه بر فیزیولوژى.(۴۲)
  5. حاشیه شرح مطالع (منطق).
  6. حاشیه شرح منظومه سبزوارى.
  7. حاشیه اسفار ملاصدرا.
  8. حاشیه مصباح الانس.
  9. رساله اخلاق و توحید.
  10. مقالات احمدیه (در اخلاق).
  11. تبیان المسالک در بیان عقاید مسالک مختلف در مسأله وحدت وجود.
  12. رساله‏اى در فرق بین اسم جنس و علم جنس.

فرزندان

آیهاللَّه میرزا احمد آشتیانى در (۱۳۲۰ ه’.ق.) دختر میرزا آقا خان نورى را که بانویى صالح و عفیف بود به ازدواج خود درآورد و از وى صاحب دو پسر و چهار دختر گردید. پسران: میرزا محمدباقر آشتیانى، از عالمان طراز اوّل تهران که والد معظم‏شان در چند سال آخر عمر غالب کارها را به ایشان ارجاع مى‏دادند و یا با او مشورت مى ‏نمودند. میرزا محمدصادق آشتیانى از روحانیان نیک نفس، خیرخواه و خیر اندیش ساکن تهران.

دختران: همسر حاج سیدمحمدرضا غفورى، از بزرگان خراسان.

همسر آقاى نفیسى فرزند مرحوم ناظم الاطبّا کرمانى صاحب لغت نامه فرهنگ نفیسى.

همسر آقا میرزا ابوالحسن طباطبایى نواده مرحوم آقا سیدمحمد طباطبایى مجتهد معروف صدر مشروطیت.

همسر آیهاللَّه حاج سیدعباس طباطبایى معروف به آیهاللَّه زاده فرزند آیهاللَّه فشارکى.

وفات‏

میرزا احمد آشتیانى سرانجام پس از عمرى تلاش فکرى، علمى و فرهنگى توأم با زهد و وارستگى در روز سه شنبه سوم تیرماه (۱۳۵۴) مطابق ۱۴ جمادى الثانى سال (۱۳۹۵ ه’.ق.) در سن نود و پنج سالگى چشم از جهان فرو بست.

دوست داران و مشتاقان فضایل اخلاقى و مکارم ملکوتى این عبد صالح با اشک و آه پیکر آن مربّى پرهیزگار را با عزت و احترام ویژه‏اى تشییع نمودند و در مقبره خانوادگى ایشان در صحن حضرت عبدالعظیم حسنى به خاک سپردند.(۴۳)



(۱) شرح حال این فقیه و مرجع عالیقدر را در مجموعه گلشن ابرار به همین قلم مطالعه فرمایید.
(۲) چهل مقاله، رضا استادى، ص ۶۰۴٫
(۳)گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازى، ج ۴، ص ۳۶۵ و ۳۶۴٫
(۴)تاریخ حکما و عرفاى متأخرین، صدرالمتألهین، منوچهر صدوقى سها، ص ۵۹٫
(۵)شرح مقدمه قیصرى، مقدمه سیدجلال‏الدین آشتیانى، ص ۳۴ و ۳۵٫
(۶)میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، از نگارنده، ص ۹۴ و ۹۵٫
(۷)تمهید القواعد، صائن الدین على بن محمد الترکه، مقدمه سیدجلال الدین آشتیانى، ص ۶٫
(۸)نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ تهرانى، ص ۸۴۵ / تاریخ حکما و عرفا، ص ۶۰٫
(۹)تمهیدالقواعد، مقده مصحح، ص ۶٫
(۱۰)همان.
(۱۱)چهل مقاله، ص ۶۰۵٫
(۱۲)رسائل حکمیّه، میرزا على اکبر مدرس یزدى حکمى، مقدمه، ص ۱۷ و ۲۳٫
(۱۳)تاریخ حکما و عرفا…، ص ۱۷۱ کاروان علم و علم عرفان، از نگارنده، ج ۱، ص ۲۳۶٫
(۱۴)چهل مقاله، ص ۶۰۶٫
(۱۵)مجله معارف اسلامى، شماره اول از سال اول، شهریور ۱۳۴۵ ه’ .ش.
(۱۶)چهارده رساله فارسى، آیهاللَّه حاج میرزا احمد آشتیانى، مقدمه رضا استادى.
(۱۷)برگرفته از مقدمه رضا استادى بر چهارده رساله فارسى میرزا احمد آشتیانى، میرزاى نائینى (نداى بیدارى) نورالدین على لو، مجله حوزه، شماره ۷۶ و ۷۷ ویژه آیهاللَّه نائینى.
(۱۸)کاروان علم و عرفان، ج ۲، ص ۱۱۸٫
(۱۹)چهل مقاله، ص ۶۰۵٫
(۲۰)شرح مقدمه قیصرى، مقدمه چاپ دوم، به قلم سیدجلال الدین آشتیانى، ص ۳۵٫
(۲۱)تمهید القواعد، ابن ترکه، مقدمه سیدجلال الدین آشتیانى، ص ۶٫
(۲۲)کاروان علم و عرفان، ج ۲، ص ۱۱۸٫
(۲۳)کتاب ماه، (زبان و ادبیات، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۷، ص ۵٫
(۲۴)تمهید القواعد، مقدمه مصّحح، ص ۴٫
(۲۵)میراث ماندگار (مجموعه مصاحبه‏هاى کیهان فرهنگى) سال دوم، ص ۸۹٫
(۲۶)منظومه معرفت، از نگارنده، ص ۸۱٫
(۲۷)مجله حوزه، شماره ۲۱، ص ۲۳٫ مجله پاسدار اسلام، ش ۱۶۶، ص ۲۴٫
(۲۸)فهرست کامل این آثار در کتاب گنجینه دانشمندان، ج ۴، و نیز آغاز کتاب یکصدوبیست حدیث و چهار رساله عرفانى و فلسفى میرزا احمد آشتیانى، ص ۶ و ۷ آمده است.
(۲۹)اختران فروزان رى و تهران، محمدشریف رازى، ص ۱۸۷ – ۱۸۶٫
(۳۰)صحیفه نور، (چاپ جدید)، ج ۱۰، ص ۶۱۴٫
(۳۱)چهل مقاله، ص ۶۱۳٫
(۳۲)شرح مقدمه قیصرى، مقدمه شارح، ص ۹۳٫
(۳۳)گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۳۶۶٫
(۳۴)تمهید القواعد، مقدمه مُصحّح، ص ۷٫
(۳۵)همان، ص ۴٫
(۳۶)ر.ک: مقدمه تمهید القواعد.
(۳۷)هزار و یک نکته، علامه حسن زاده آملى، ص ۶۱۱٫
(۳۸)مقدمه رساله تفسیر آیه قل الروح، توضیح آیهاللَّه حاج میرزا محمدباقر آشتیانى.
(۳۹)چهارده رساله فارسى، مقدمه رضا استادى، چهل مقاله، همان، ص ۶۰۷، کاروان علم و عرفان، ج ۲، ص ۱۲۹ و ۱۲۸٫
(۴۰)متن این دعا در اصول کافى، ج ۲، ص ۱۰۰ آمده است.
(۴۱)چهل مقاله، ص ۶۰۷٫
(۴۲)در تنظیم این فهرست از منابع ذیل کمک گرفته شده است: مقدمه شرح قیصرى / مقدمه تمهیدالقواعد / چهل مقاله، ص ۶۱۱ – ۶۰۸ / چهارده رساله فارسى / صد و بیست حدیث و چهار رساله عرفانى و فلسفى / کاروان علم و عرفان، ج ۲، ص ۱۲۵ و ۱۲۴ / اختران فروزان رى و تهران، ص ۱۸۲ – ۱۸۱٫
(۴۳)اختران فروزان رى و تهران، ص ۱۸۱ و ۱۸۲؛ چهل مقاله، ص ۶۱۱ و ۶۱۲٫

بازدیدها: ۶۳

زندگینامه آیت الله عبدالله جوادی آملی دامت افاضاته

Untitled
تولد و دوران‌ کودکی‌

 
آیه‌ الله عبدالله جوادی‌ آملی‌، در سال‌ ۱۳۱۲ هجری‌ شمسی‌ در آمل‌ به‌ دنیا آمد. پدر و جدش‌، میرزا ابوالحسن‌ و ملا فتح‌ الله از مبلغین‌ اسلام‌ وارادتمندان‌ به‌ آستان‌ ولایت‌ بوده‌اند. از ویژگیهای‌ جدّی‌ وی‌ این‌ بوده‌ که‌ در منابر خود به‌ ذکر احکام‌ و مناقب‌ اهل‌ بیت‌ (علیهم‌ السلام‌) می‌پرداخته‌ و ظاهراً علاقه‌ وافری‌ به‌ علم‌ کلام‌ داشته‌ است‌. فرزندانی‌ که‌ خدا به‌ پدر استاد عطا می‌کرده‌ است‌، معمولاً بر اثر ضعف‌ امکانات‌ بهداشتی‌ پزشکی‌ یا به‌ علل‌ و عوامل‌ دیگر زنده‌ نمی‌ماندند. پیش‌ از تولّد استاد، یکی‌ از بستگان‌ در عالم‌ رؤیا می‌بیند که‌ شخصی‌ عصایی‌ به‌ دست‌ پدر استاد می‌دهد و او آن‌ را به‌ دست‌ گرفت‌. این‌ رؤیا را چنین‌ تعبیر کردند که‌ خداوند به‌ میرزا ابوالحسن‌، پسری‌ عطا خواهد کرد که‌ زنده‌ می‌ماند و عصای‌ دست‌ پدر خواهد شد. از این‌ رو، پدر و مادر نذر کردند اگر خدا به‌ آنها پسری‌ داد، او را به‌ مشهد امام‌ رضا (ع‌) ببرند؛ و این‌ گونه‌، استاد جوادی‌ آملی‌ متولّد شد. 

فشار دوران‌ پهلوی‌ و مشکلات‌ پدر و جدّ استاد در مسائل‌ مادی‌ و سیاسی‌، باعث‌ نشد که‌ از علاقه‌ این‌ خانواده‌ به‌ روحانیّت‌ شیعه‌ کاسته‌ شود و همانا، آرزوی‌ آنان‌، تحصیل‌ فرزند خود در حوزه‌های‌ علمیه‌ بود.

دوران‌ تحصیل‌

آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌ پس‌ از به‌ پایان‌ رساندن‌ سال‌ ششم‌ ابتدایی‌، در سال‌ ۱۳۲۵ یا ۱۳۲۶، با پیشنهاد پدر و علاقه‌ وافر، وارد حوزه‌ علمیه‌ آمل‌ شد و تا سال‌ ۱۳۲۹ در آن‌ شهر، به‌ تحصیل‌ پرداخت‌ و بخشی‌ از دروس‌ سطح‌ را در آنجا به‌ پایان‌ برد. پس‌ از آن‌ با تشویق‌ استاد خود، مرحوم‌ آقا شیخ‌ شعبانی‌ نوری‌، عازم‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد مقدس‌ شد. در بدو ورود به‌ حوزه‌ علمیه‌ مشهد، در یکی‌ از مدارس‌ به‌ برخی‌ از طلاب‌ برخورد که‌ در کسوت‌ روحانیت‌ بودند، ولی‌ نسبت‌ به‌ علمای‌ بزرگ‌ مشهد در آن‌ روزگار، تکریمی‌ نداشتند و تعابیرشان‌ درباره‌ علما همراه‌ با تندی‌ و طعن‌ بود! این‌ خاطره‌ چنان‌ برای‌ استاد تلخ‌ بود که‌ حاضر نشد در چنین‌ حوزه‌ای‌ بماند و درس‌ بخواند. از این‌ رو مشهد را ترک‌ گفت‌ و به‌ همراه‌ پدر، رهسپار تهران‌ شد تا در آن‌ حوزه‌ عظیم‌ در آن‌ روزگار و در محضر بزرگانی‌ همچون‌ آیه‌ حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌، به‌ تحصیل‌ بپردازد. مرحوم‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌ نیز پدر استاد را می‌شناخت‌ و طی‌ نامه‌ای‌ به‌ مرحوم‌ حاج‌ محمدباقر آشتیانی‌، متصدی‌ مدرسه‌ مروی‌، که‌ از بهترین‌ مدارس‌ آن‌ روز بود، خواستار پذیرش‌ استاد جوادی‌ شد. 

با ورود به‌ مدرسه‌ مروی‌ و قبولی‌ در آزمون‌ ورودی‌ آن‌، استاد به‌ خواندن‌ رسائل‌ و مکاسب‌ اشتغال‌ یافتند. پس‌ از آن‌ به‌ فراگیری‌ کفایه‌ الاصول‌ پرداخت‌ و سپس‌ در دروس‌ خارج‌ استادان‌ بنام‌ حوزه‌ علمیه‌ تهران‌ شرکت‌ جست‌ و همزمان‌، به‌ فراگیری‌ علوم‌ عقلی‌ نیز پرداخت‌. پس‌ از حدود ۵ سال‌ تحصیل‌ در تهران‌ و با کسب‌ اجازه‌ از محضر مرحوم‌ آیه‌ الله حاج‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌، در سال‌ تحصیلی‌ ۳۵ ـ ۱۳۳۴ به‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ آمد تا از محضر علمای‌ آن‌ دیار نیز بهره‌های‌ فراوانی‌ برگیرد. از آن‌ سال‌، تا کنون‌ وی‌ در حوزه‌ علمیه‌ قم‌ حضور دارد و ضمن‌ بهره‌مندی‌ از محضر علمای‌ بزرگ‌ این‌ حوزه‌ مبارکه‌، خود سر منشأ خیرات‌ و برکات‌ کثیری‌ برای‌ آن‌ بوده‌ است‌.

استادان‌ و دوستان‌ 

استاد جوادی‌ آملی‌، در دوران‌ تحصیلی‌ خود، با استادان‌ بنامی‌، انس‌ داشته‌ است‌. پدر او معتقد بود که‌ درس‌ حوزوی‌ را باید پیش‌ انسان‌ بزرگواری‌ که‌ خود تزکیه‌ شده‌ باشد، آغاز کرد. بدین‌ منظور، فرزند خود را برای‌ تحصیل‌، نزد آیه‌الله فرسیو (ره‌) که‌ از دانشمندان‌ و علمای‌ بزرگ‌ آمل‌ بود، برد و او در آغازین‌ روز درس‌، جمله‌ «اول‌ العلم‌ معرفه‌ الجبار» را چنان‌ معنا کرد که‌ استاد خود را هنوز مرهون‌ آن‌ سروش‌ غیبی‌ می‌داند. 

آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌، دروس‌ ادبیّات‌ را نزد پدرش‌ و حجج‌ اسلام‌، عبدالله اشراقی‌ شیخ‌ احمدی‌ اعتمادی‌ و برخی‌ دیگر خواند و بخش‌ مهمّ شرح‌ لمعه‌ را نزد مرحوم‌ آیه‌ الله شیخ‌ عزیزالله طبرسی‌ فرا گرفت‌. بخش‌ اوامر قوانین‌ را در محضر آیه‌ الله ضیای‌ آملی‌ و بقیه‌ را از مرحوم‌ آیه‌ الله محمد غروی‌ آموخت‌ در روزهای‌ تعطیل‌ هم‌ امالی‌ شیخ‌ صدوق‌ را در محضر آیه‌ الله ضیاء الدین‌ آملی‌ می‌خواند. 

با ورود به‌ تهران‌، به‌ مدرسه‌ علمیه‌ مروی‌ رفت‌ و دروس‌ سطح‌ را در آنجا به‌ پایان‌ برد. از ویژگیهای‌ مدرسه‌ مروی‌ این‌ بود که‌ طلاب‌ آن‌ می‌بایست‌ در کنار فراگیری‌ علوم‌، قرآن‌ را نیز تلاوت‌ کنند و سالی‌ دوبار برای‌ بازدید کتابها جلساتی‌ تشکیل‌ می‌شد. انس‌ با کتابخانه‌ نیز نصیب‌ طلاب‌ علوم‌ می‌شد و توفیق‌ بود تا محصلان‌ با کتابهای‌ خطی‌ و چاپی‌ آشنا شوند. استاد جوادی‌ آملی‌، دروس‌ رسائل‌ و مکاسب‌ را در محضر آیه‌ الله سید عباس‌ فشارکی‌، آقای‌ شیخ‌ اسماعیل‌ جاپلقی‌ و آقا شیخ‌ محمد رضا محقق‌ خواند. در بخش‌ فلسفه‌ نیز، شرح‌ منظومه‌، طبیعیات‌، اشارات‌ و بخشی‌ از اسفار را نزد حاج‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ شعرانی‌ و مقداری‌ از شرح‌ منظومه‌ و شرح‌ اشارات‌ و بخشی‌ از اسفار را خدمت‌ آیه‌ الله حاج‌ میرزا مهدی‌ محی‌ الدّین‌ الهی‌ قمشه‌ای‌ که‌ عارفی‌ بی‌ نظیر و صاحبدلی‌ بی‌ بدیل‌ بود فراگرفت‌. برای‌ آموختن‌ شرح‌ فصوص‌ ابی‌ عربی‌ (شرح‌ قیصری‌ بر فصوص‌) به‌ محضر آیه‌ الله محمد حسین‌ فاضل‌ تونی‌ رفت‌ و دروس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ را نزد مرحوم‌ شیخ‌ محمد تقی‌ آملی‌ آموخت‌، ضمن‌ اینکه‌ در علوم‌ معقول‌ نیز از ایشان‌ بهره‌های‌ فراوان‌ می‌برد. 

با هجرت‌ به‌ قم‌، در سال‌ تحصیلی‌ ۳۵ ـ ۱۳۳۴ در درس‌ بزرگان‌ قم‌، از جمله‌ آیه‌ الله العظمی‌ بروجردی‌(ره‌) حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌)، علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره‌)، آیه‌ الله محقق‌ داماد (ره‌) و آیه‌الله میرزا هاشم‌ آملی‌ (ره‌) حاضر شد. وی‌، ویژگی‌ بارز درس‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌) را پرورش‌ روح‌ دقت‌ و آزادگی‌ علمی‌ می‌داند و بر حکیمانه‌ بودن‌ دیدگاههای‌ امام‌ در دروس‌ حوزوی‌ تأکید می‌نماید. 
استاد جوادی‌ آملی‌، در حدود ۲۵ سال‌ از محضر علامه‌ طباطبایی‌، در علوم‌ نقلی‌ و عقلی‌ بهره‌ بود و در خلوت‌ و جلوت‌، انیس‌ این‌ مفسر بزرگ‌ قرآن‌ کریم‌ بود. از این‌ رو خاطرات‌ بسیاری‌ از ایشان‌، در سینه‌ دارد که‌ در بسیاری‌ از مصاحبه‌ها و نوشته‌ها، آن‌ را بیان‌ داشته‌ است‌. 
از دوستان‌ آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌، می‌توان‌ از آیه‌الله شهید مطهری‌، مرحوم‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ خمینی‌ و امام‌ موسی‌ صدر نام‌ برد. او در سال‌ ۱۳۳۲ در تهران‌، با شهید مطهری‌ آشنا شد که‌ این‌ دوستی‌ تا زمان‌ شهادت‌ ایشان‌ ادامه‌ داشت‌.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌ 

آیه‌ الله عبدالله جوادی‌ آملی‌، در طول‌ عمر شریف‌ خود، تا کنون‌ خدمات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ شایان‌ توجهی‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. وی‌ از سالهای‌ نخستین‌ تحصیل‌ به‌ تدریس‌ در تربیت‌ طلاب‌ مبتدی‌ می‌پرداخته‌ است‌ و تا کنون‌، شاگردان‌ بسیار مفیدی‌ را به‌ عالم‌ اسلام‌ تقدیم‌ داشته‌ است‌. استاد، همواره‌ بر تهذیب‌ نفس‌ در کنار تحصیل‌ پای‌ می‌فشرده‌ و همواره‌ شاگردان‌ خود را به‌ اخلاص‌ در تبلیغ‌ معارف‌ وحیانی‌ و انس‌ هماره‌ با قرآن‌ و روایات‌ سفارش‌ می‌نموده‌ است‌. 
از خدمات‌ مهم‌ فرهنگی‌ استاد جوادی‌ آملی‌، تأسیس‌ مؤسسه‌ تحقیقاتی‌ و نشر اسراء در سال‌ ۱۳۷۲ است‌. مؤسسه‌ اسراء به‌ منظور پژوهش‌ در رشته‌های‌ مختلف‌ علوم‌ اسلامی‌ و پاسخ‌ گویی‌ به‌ شبهات‌ موجود در اسلام‌ تأسیس‌ شده‌ است‌ و تا کنون‌ خدمات‌ شایان‌ توجهی‌ را تقدیم‌ داشته‌ است‌. 
آیه‌ الله جوادی‌ آملی‌، تاکنون‌ کتابهای‌ بسیاری‌ را در زمینه‌های‌ گوناگون‌، از جمله‌ تفسیر، فلسفه‌، کلام‌، فقه‌ و اصول‌ نگاشته‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ از آنها اشاره‌ می‌رود: 

۱ـ تسنیم‌، تفسیر قرآن‌ کریم‌ (تا کنون‌۵ جلد؛) 
۲ـ تفسیر موضوعی‌ قرآن‌ کریم‌ (در ۱۵ جلد؛) 
۳ـ رحیق‌ مختوم‌ (۲ جلد؛)
۴ـ ولایت‌ فقیه‌؛
۵ـ عصاره‌ خلقت‌، درباره‌ امام‌ زمان‌ (عج‌)؛
۶ـ عید ولایت‌؛ 
۷ـ ولایت‌ در قرآن‌؛
۸ـ ولایت‌ علوی‌؛
۹ـ تجلّی‌ ولایت‌؛
۱۰ـ حکمت‌ علوی‌؛
۱۱ـ ظهور ولایت‌؛
۱۲ـ دنیاشناسی‌ و دنیاگرایی‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
۱۳ـ علی‌ (ع‌) مظهر اسمای‌ حسنای‌ الهی‌؛
۱۴ـ وحدت‌ جوامع‌ در نهج‌ البلاغه‌؛ 
۱۵ـ حیات‌ عارفانه‌ امام‌ علی‌ (ع‌) ؛
۱۶ـ انتظار بشر از دین‌؛
۱۷ـ بنیان‌ مرصوص‌ امام‌ خمینی‌ (ره‌)؛
۸ـ شریعت‌ در آینه‌ معرفت‌؛
۱۹ـ زن‌ در آینه‌ جلال‌ و جمال‌؛
۲۰ـ حماسه‌ و عرفان‌؛
۲۱ـ صهبای‌ حج‌؛
۲۲ـ فلسفه‌ حقوق‌ بشر؛
۲۳ـ تبیین‌ براهین‌ اثبات‌ خدا؛
۲۴ـ حکمت‌ نظری‌ و عمل‌ در نهج‌ البلاغه‌؛
۲۵ـ مراثی‌ اهل‌ بیت‌؛ 
۲۶ـ حکمت‌ و عبادات‌؛
۲۷ـ گنجور عشق‌؛
۲۸ـ کتاب‌ الخُمس‌؛
۲۹ـ اسرار الصلوه‌؛ رازهاى نماز
۳۰ـ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا (ع‌) و القرآن‌ کریم‌؛‌ قرآن کریم از منظر امام رضا علیه السلام
۳۱ـ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا و الفلسفه‌ الالهیّه‌؛
۳۲ـ کتاب‌ الحجّ؛
۳۳ـ اسرار عبادات‌؛ 
۳۴ـ عرفان حج‌؛
۳۵ـ مبادى اخلاق در قرآن کریم‌؛
۳۶ـ مراحل اخلاق در قرآن کریم‌؛
بسیاری‌ از کتب‌ استاد نیز تا کنون‌ منتشر نشده‌ و مؤسسه‌ اسراء سرگرم‌ تدوین‌ و چاپ‌ آن‌ است‌.

بازدیدها: ۴۹

زندگینامه و مصاحبه با استادعلامه آیت الله علی دوانی

استاد علی دوانی از اندیشمندان و اساتید برجسته تاریخ اسلام در روز ۱۸ دی ۱۳۸۵ دار فانی را وداع گفت.متن حاضر، شامل خلاصه‌ای از آخرین گفت و گوی مشارالیه با نشریه «افق حوزه» است که در شماره‌های ۱۲۳ و ۱۲۴ مورخ ۱۰ و ۱۷ مهر ۱۳۸۵، سه ماه قبل از رحلت آن بزرگوار به چاپ رسیده است.

لطفاً مختصری از زندگی، تحصیلات و تألیفات خود را بیان نمایید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. مطابق شناسنامه، در روز پنجم مهر ۱۳۰۸ شمسی در روستای دوان واقع در بین شیراز و بوشهر و ۱۰ کیلومتری شمال کازرون دیده به جهان گشودم. فیلسوف نامی، حکیم و متکلم مشهور، جلال‌الدین دوانی متوفای ۹۰۸ ه‍. ق که پنجاه سال ریاست حوزه علوم عقلی شیراز را به عهده داشت و در پایان عمر به دوان بازگشته و مرقدش در آن‌جاست، همشهری ماست. اولین تألیف من هم شرح زندگانی جلال‌‌الدین دوانی است که در ۲۳ سالگی نوشتم وسال بعد با تقریظ جالب استاد فقید، علامه طباطبایی (قدس سره) چاپ شد. در هفت سالگی از دوان به آبادان آمدم که بعضی ازارحام در آن جا کارگر شرکت نفت بودند. هفت سال هم در آبادان بودم، و در آن مدت دو کلاس اکابر که درس شبانه و هم ردیف شش کلاس ابتدایی آن موقع بود، خواندم. دو کتاب انگلیسی به نام ریدر یک و ریدر دو را هم در آموزشگاه فنی فرا گرفتم. بعد در سنین ۱۴ و ۱۵ سالگی بر اثر شور و شوقی که داشتم به نجف اشرف رفتم، مدت پنج سال و نیم هم در آن حوزه مقدسه بودم.

اوایل شرح لمعه وقوانین را می‌خواندم که به واسطه عارضه کسالت به کشور بازگشتم تا هم برای تشفی به زیارت حضرت امام رضا (علیه‌السلام) بروم و هم تغییر آب و هوا بدهم. هنگام بازگشت به قصد نجف چون ایام دهه اول ماه محرم بود، در شهر نهاوند ماندم و به واسطه علاقه‌ای که به وعظ و تبلیغ داشتم تا آخر ماه صفر آن‌جا منبر می‌رفتم. طلاب دیگری هم از قم وهمدان آمده بودند و جلسات خوبی داشتیم.

در آخر ماه صفر، تقدیر چنان بود که به افتخار دامادی خاندان آقامحمد‌باقر اصفهانی مشهور به «وحید بهبهانی» نایل شوم. پس از ازدواج در سال ۱۳۲۸ شمسی به قم آمدم و ۲۲ سال ساکن این شهر مقدس بودم. در آن سال‌ها در قم به تحصیل ادامه دادم و ایام تبلیغ، منبر می‌رفتم. از کارهای ارزنده‌ای که در قم داشتم، تأسیس مجله دینی و علمی مکتب اسلام ودارالتبلیغ اسلامی با همکاری جمعی از افاضل حوزه، آقایان مکارم شیرازی، سبحانی، امام موسی صدر، موسوی اردبیلی، سید‌مرتضی جزایری، مرحوم مجدالدین محلاتی، واعظ‌زاده و حسین نوری همدانی بود.

از انگیزه و علل اقدام به این دو کار ابتکاری و ضروری، در کتاب زندگی‌نامه‌ام به نام «نقد عمر، زندگانی و خاطرات» که دوبار چاپ شد و منتشر شده است، به تفصیل سخن گفته‌ام. آیت‌الله سبحانی می‌گفت: آنچه درباره «دارالتبلیغ» نوشته‌ای، یک حرف کم و زیاد ندارد و عین واقع و حقیقت است. باید دید و خواند و کسانی که هنوز سمپاشی بر ضد آنها را رها نمی‌کنند، وجدان خود را قاضی قرار دهند. جلساتی برای جوانان و جلسه‌ای ضد فرقه بهایی و …، داشتیم که در اسناد ساواک هم آمده ودر آخر کتاب نقد عمر هست و می‌توان دید.
هم چنین از جمله توفیقاتی که در قم داشتم تألیف کتاب «شرح زندگانی استاد کل وحید بهبهانی» بود که از طرف مرحوم آیت‌ الله بروجردی به بهترین نحوه مورد تشویق قرار گرفتم.

اقدام دیگر، ترجمه جلد سیزده بحارالانوار علامه مجلسی در شرح احوال حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) بود که به دستور آیت‌الله بروجردی انجام گرفت و به نام «مهدی موعود» انتشار یافت. با این که بسیار قطور است (۱۲۹۲ صفحه) تاکنون سی‌بار چاپ و منتشر شده و مفصل‌ترین کتاب فارسی درباره آن حضرت است، و مشتمل بر تمامی مباحث نقلی و عقلی پیرامون شخصیت جهان‌مدار آن وجود مقدس می‌باشد.

در مدت اقامت در قم، ماه‌های تبلیغ (محرم و صفر و ماه مبارک رمضان) با جمعی از رفقا در بعضی شهرستان‌ها از جمله آبادان، خرمشهر، اهواز و … دعوت بودیم. هفت سال هم در کویت دعوت بودم (از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۷) . خاطراتم را از آن ایام و شهرها در کتاب نقد عمر نوشته‌ام.

کار دیگر در قم این بود که جلسه‌ای هفتگی برای جوانان در خانه‌ام تشکیل دادم که خیلی مؤثر واقع شد و بعد گسترش پیدا کرد؛ و در«کانون ولی‌عصر» زیر نظر مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین حاج میرزا حسین‌نوری اداره می‌شد، و جمعی از مسئولان فعلی هم در آنها شرکت داشتند.

هم‌چنین جلسه ضد فرقه بهایی را نیز به صورت هفتگی در خانه‌ام تشکیل دادم و طی دو دوره، جمعی تربیت شدند که گفته می‌شد بهترین مبلیغان ضد فرقه ضاله هستند و امروز هم در قید حیات می‌باشند.

 چطور شد که به تهران هجرت کردید؟

 سال ۱۳۵۰، در اثر سر و صداها بر ضد دارالتبلیغ و برخی غرض‌ورزی‌ها زا یک سو و رفتن عمده رفقای مجله مکتب‌ اسلام مانند اما موسی صدر و دیگران از قم و همچنین خستگی مفرط از سوی دیگر، خانه را در قم فروختم و به تهران آمدم.
در تهران تصمیم گرفتم در خانه بنشینم و مشغول تحقیق و تألیف و تصنیف باشم و برای ادامه کار و تأمین معاش، منبر هم بروم.
با افراد بازاری هم هیچ سروکار نداشته‌ام، هرگز وجوهات قبول نکرده‌ام و از کسی هم برای کارو کتاب‌هایم چیزی نخواسته و نگرفته‌ام، جز یک مورد از مقام بالا که قصد استرداد آن را دارم.

اقامه جماعت را هم نپذیرفتم، چون برای آن کار ارزنده، در برخورد با مردم، حوصله لازم را نداشتم.در هفت دانشگاه، دانشکده و مؤسسه علمی،‌ تحقیقاتی به تدریس اشتغال داشتم، مانند دانشگاه‌های امام حسین و امام صادق (علیه‌السلام) و تربیت معلم و دانشکده‌های الهیات و معارف اسلامی وعلوم قرآنی و … در دانشگاه‌های دیگر مانند دانشگاه تهران، صنعتی شریف، و شهید بهشتی هم دعوت بودم، اما نپذیرفتم.

در تهران دو فرزندم در سال ۱۳۵۲ که در دانشگاه‌ها فعالیت دینی سیاسی داشتند مانند بسیاری از جوانان انقلابی دیگر دستگیر، شکنجه و محکوم به زندان شدند. محمد فرزند بزرگم سه سال و نیم، و محمد‌حسن که سن قانونی نداشت شش‌ماه.

از افتخاراتی که دارم این است که از اول مراقبت کامل داشتم فرزندانم را خوب تربیت کنم؛ بحمدالله نتیجه هم گرفته‌ام و آنها که می‌شناسند همیشه ذکر خیرشان را دارند.در تهران بیشتر ارتباطم با مرحوم آقای فلسفی خطیب دانشمند نامی، استاد شهید مطهری و شهید مظلوم دکتر بهشتی بود. الطاف آنها را درباره خودم هرگز فراموش نمی‌کنم.

 نویسندگی را از چه زمانی شروع کردید و تاکنون چه ‌آثاری از شما منتشر شده است؟

 از سن نوزده سالگی که در قم بودم دست به قلم بردم و با این که آن موقع طلبه نویسنده یا نویسنده روحانی از دو سه نفر تجاوز نمی‌کرد، در روزنامه‌های تهران و قم، همچون هفته نامه ندای حق، وظیفه، استوار، مجله میهنی و در شهرستان‌ها روزنامه‌های دیگر، مقالات انتقادی سیاسی می‌نوشتم و از سن ۲۳ سالگی شروع به تألیف، تصنیف و ترجمه کردم.

اولین اثرم، «شرح زندگانی جلال‌الدین دوانی» بود که با تقریظ جالب استاد فقید علامه طباطبایی ( قدس سره) و سه نفر دیگر از فقها و مراجع قم چاپ و منتشر شد. از آن موقع تاکنون پیوسته مشغول کار بوده‌ام و بحمدالله هم اکنون تعداد آثار چاپ شده‌ام به یکصد جلد در چهار رشته، تصنیفات، تألیفات، ترجمه‌ها و تصحیح و تحقیق، به سه قطع وزیری، رقعی، جیبی، و بیشتر هم قطع وزیری رسیده، به علاوه حدود هشتاد تا صد مقاله و مصاحبه به قلم خود که همه آنها را در چهل جلد و هر جلد ۵۰۰ صفحه برآورد کرده‌ام، و نام آن را دائره‌المعارف علوی گذاشته‌ام تا اگر توفیقی پیدا شد، آن را به همین نام در چهل جلد چاپ و منتشر کنم.
کسالت ناراحت کننده استرس و اضطراب شدید که سال‌ها به آن مبتلا بودم و بحمدالله در سنوات اخیر تخفیف یافته، در روند کارهای تحقیق‌ام تأثیر گذاشته است.

 آیا به خارج از کشور هم مسافرتی داشته‌اید؟

در سال‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱ از طرف سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به آلمان رفتم و در دهه اول محرم در شهر برلین سخنرانی داشتم. سفر اول سه هفته بودم و سفر دوم سه ماه و بیست و چند روز. پس از انجام کار اصلی، به تماشای دانشگاه‌ها و کتابخانه‌ها، موزه‌ها و اماکن دیدنی در شهرهای مختلف آلمان رفتم. در برلین با بعضی از رؤسا و استادان دانشگاه‌ها که روی اسلام‌شناسی کار می‌کردند، مصاحبه و گفت و گو داشتم. شهرهای هامبورگ، هانوفر، آخن، هایلدبرگ، لایپزیک، درسدن و مونیخ را به خوبی دیدم. سفری هم به پایتخت کشورهای فرانسه، بلژیک هلند و اتریش داشتم و دیدنی‌ها را دیدم؛ در هامبورگ و وین سخنرانی هم داشتم.

در کنگره‌ای که در شهر لُکوم آلمان (سیصد کیلومتری برلین) ازطرف رایزنی فرهنگی ایران تحت عنوان «ایران، کشوری در حال توسعه) با همکاری «آکادمی انجیلی لکوم» منعقد بود، با آقایان دکتر داوری، عمید زنجانی و محمد مسجد‌جامعی، و خانم‌ها: مظاهری (استاد هنر) و مصورمنش (عضو مجلس شورای اسلامی) و دو، سه نفر دیگر تحت عنوان «نقش روحانیت شیعه در تاریخ معاصر ایران» سخنرانی داشتم.
مشاهداتم در آلمان را در پایانِ سفر، در کتابی به نام «گزارشی از مأموریت سفر آلمان» نوشته و به سازمان فرهنگ و ارتباطات تسلیم کردم.

در حدود بیست و چند کنگره علمی و دینی هم شرکت داشته‌ام، از جمله در مکه معظمه، دمشق، و …؛ و در اغلب آنها مقاله و سخنرانی داشته‌ام که در یادنامه‌ها چاپ شده است.

کدام یک از تألیفات‌تان بیشتر به دلتان نشسته است؟

همه آثارم را دوست دارم، ولی بیشتر کتاب «نهضت روحانیون ایران» در یازده جلد را. هر چند مطالب این کتابِ من که بزرگ‌ترین و جامع‌ترین تاریخ انقلاب اسلامی است، توسط انبوه سارقان و افراد بی‌تقوا به سرقت رفته، و در کتاب‌ها و مقالات این و آن، بدون ذکر مأخذ آمده است!
متأسفانه از دوره ده جلدی «مفاخر اسلام» و حدوده ده، دوازده کتاب دیگرمان پیرامون شرح احوال دانشمندان شیعه نیز، به همین سرنوشت مبتلا شده و آن شخصیت‌ها در «دایره‌المعارف‌ها» باز بدون ذکر مأخذ، یا با اضافات و تغییراتی آمده است.
دوره مفاخر اسلام شاید جمعاً در چهارده جلد تألیف و چاپ و منتشر شود، کتابی که اهل علم و نظر گفته‌اند نه در عربی و نه در فارسی تاکنون کسی ننوشته است.

آثار چاپ شده  استاد علی دوانی

الف ـ تصنیفات

۱. مفاخر اسلام (۱۰جلد)

۲٫ شرح زندگانی استاد کل وحید بهبهانی (سرآمددانشمندان شیعه در سده دوازدهم هجری)

۳٫ شرح زندگانی جلال‌الدین دوانی (فیلسوف شهیر سده نهم هجری)

۴٫ موعودی که جهان در انتظار اوست

۵٫ تاریخ اسلام، از آغاز تا هجرت

۶٫ پیامبر اسلام از نظر دانشمندان شرق و غرب

۷٫ دانشمندان عامه و مهدی موعود(ع)

۸٫ شرح حال، افکار و آثار آیت‌الله بهبهانی

۹٫ زندگی زعیم بزرگ عالم تشیع آیت‌الله بروجردی

۱۰٫ سیمای جوانان در قرآن و تاریخ

۱۱٫ داستان‌های اسلامی (۲ جلد)

۱۲٫ داستان‌های ما(۳ جلد )

۱۳٫ نظری اجمالی به جنگ‌های صدر اسلام

۱۴٫ اصول اعتقادی و فروع عملی اسلام

۱۵٫ امام زمان در گفتار دیگران

۱۶٫ پیشوایان بزرگ ما

۱۷٫ بحثی پیرامون همسران پیامبر (ص)

۱۸٫ زن در قرآن

۱۹٫ سید‌رضی مؤلف نهج‌البلاغه

۲۰٫ سیر اجتهاد در اسلام

۲۱٫ سیره ائمه طاهرین (ع)

۲۲٫ شعاع وحی بر فراز کوه حرا

۲۳٫ شیعه در اندونزی

۲۴٫ مجموعه مقالات در موضوعات گوناگون

۲۵٫ محدث نامی حاج شیخ عباس قمی

۲۶٫ نگاهی کوتاه به زندگانی پرافتخار سیدرضی مؤلف نهج‌البلاغه

۲۷٫ جهانگردی و جهانگردان نامی

۲۸٫ فیلسوف نامی صدرالمتألهین شیرازی

۲۹٫ دو مکتب فلسفی شرق و غرب قرطبه و اصفهان

۳۰٫ سفر اروپا

۳۱٫ معاصران

۳۲٫ سیرو سیاحت در اسلام

۳۳٫ مشاهیر فقها و مراجع تقلید

۳۴٫ هنر نویسندگی

۳۵٫ خاطرات من از استاد شهید مطهری

۳۶٫ امام خمینی در آیینه خاطره‌ها

۳۷٫ راز نماز در نهج‌ا لبلاغه

۳۸٫ امیرالمؤمنین، در شعر فقها، حکما و عرفای نامی از فردوسی تا امام خمینی

۳۹٫ نقد عمر (۲ جلد)

۴۰٫ نقد عمر (حلد دوم)

ب . تألیفات

۴۱٫ آغاز وحی و بعثت پیامبر در تاریخ و تفسیر طبری

۴۲٫ علما و مردان نامی بوسنی و هرزگوین 

۴۳٫ فرقه ضاله و سرقت آیات و احادیث

۴۴٫ محمد بن جریر طبری

۴۵٫ مشاهیر فقها و مراجع تقلید شیعه

۴۶٫ نهضت دو ماهه روحانیون ایران

۴۷٫ نهضت روحانیون ایران (۱۱ جلد)

۴۸٫ هزاره شیخ طوسی( چاپ دوم ۲ جلد)

۴۹٫ امیرالمؤمنین خلیفه‌الله، صدیق اکبر و فاروق اعظم

۵۰٫ غدیر خم، حدیث ولایت

۵۱٫ بانوی بانوان جهان

۵۲٫ حاج شیخ هادی نجم‌آبادی

ج. ترجمه‌ها

۵۳٫ آثار تمدن اسلامی در اسپانیا و پرتغال

۵۴٫ اجتهاد در مقابل نص

۵۵٫ خاندان آیت‌الله بروجردی

۵۶٫ تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا (فرانسه، سوئیس، ایتالیا و جزایر دریای مدیترانه)

۵۷٫ صحنه‌های تکان دهنده در تاریخ اسلام

۵۸٫ علی علیه‌السلام چهره درخشان اسلام

۵۹٫ فرقه وهابی و پاسخ شبهات آنها

۶۰٫ فروغ هدایت

۶۱٫ مهدی موعود (عج)

۶۲٫ علما و شعرای بوسنی و هرزگوین

د. تصحیحات و تحقیق وتذهیب

۶۳٫ تاریخ قم

۶۴٫ جامع‌المسائل

۶۵٫ در پیرامون نهج‌البلاغه

۶۶٫ سیره حدیث در اسلام

۶۷٫ شاهراه هدایت

۶۸٫ شوق مهدی (ع)

۶۹٫ فروغ ایمان

۷۰٫ مباحثی در معارف اسلامی

۷۱٫ نگاهی به آثار فقهی شیخ طوسی

۷۲٫ خاندان علامه مجلسی

۷۳٫ مرآت الاحوال جهان‌نما

۷۴٫ تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی

۷۵٫ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی

۷۶٫ تنبیه‌الغافلین، در رد صوفیه

۷۷٫ چهل حدیث از امیرالمؤمنین (ع)

۷۸٫ بانوی بانوان جهان (چاپ دوم)

۷۹٫ صدرالمتألهین شیرازی

۸۰٫ قیام ابرمرد سیستان برای خونخواهی امام حسین(ع)

جمعاً ۱۰۰ جلد کتاب در قطع وزیری، رقعی و جیبی

 

بازدیدها: ۵۲

زندگینامه استادعلامه آیت الله سید جلال الدین آشتیانی به قلم خود استاد

حقیر سال ۱۳۰۴خورشیدی در قصبه آشتیان(که اکنون به شهری مبدل شده )از مضافات سلطان آباد عراق(اراک)متولد شدم.دوره ابتدایی را در دبستان خاقانی انجا به پایان رساندم ودر مکتبخانه قدیم گلستان سعدی ونصاب الصبیان وتاریخ معجم وجامع المقدمات در صرف ونحو وقسمتی از دره نادری ونیز قسمتی از کتاب شرح سیوطی را قرائت نمودم. نگارنده در سال ۱۳۲۳خورشیدی به تشویق وراهنمایی ومساعدت روحانی آشتیان به (۱)به داراالعلم قم مسافرت کردم وان جا کتاب (۲)مغنی ومطول وقسمت زیادی از شرح لمعه را خدمت مرحوم آقای صدوقی یزدی  که دارای استعداد وهوشی قابل توجه وحافظه ای قوی وبیانی روان وجذاب بود خواندم .جلد اول کفایه وچند سال قبل از ان شرح شمسیه را خدمت  آیت الله حاج میرزا عبدالجواد جبل عاملی اصفهانی که (به تمام معنا مرد خدا بود )قرائت کردم .

سپس به معرفی مرحوم میرزا مهدی آشتیانی  خدمت مرحوم حاج شیخ مهدی مازندرانی که در معقول از تلامیذ آقا میرزا حسن کرمانشاهی و آقا میر شهاب الدین تبریزی ودر منقول از شاگردان حاج شیخ فضل الله نوری و آقا سید عبد الکریم مدرس و آقا سید محمد کاظم یزدی وشیخ الشریعه اصفهانی بود شروع به قرائت شرح منظومه حکیم سبزواری ومکاسب شیخ اعظم نمودم وتا اواخر الهیات منظومه وقسمت زیادی از شوارق را وبعد قسمتی از امور عامه اسفار را نزد ان مرحوم فرا گرفتم .حاج شیخ مهدی خیلی منظم ومرتب درس خوانده بود وانچه را که خوانده بود از عهده تدریس ان بر می امد واز بیانی فصیح نیز بر خوردار بود.

بنده قسمتی از امور عامه اسفار را خدمت ان مرحوم قرائت کرده ام. ایشان درس تفسیر هم داشت که قابل استفاده بود او با دقت شفا اسفار و شرح فصوص و شرح اشارات را نزد اساتید نامی قرائت کرده بود ودروس منقول را نیز بهترین اسایتد فرا گرفته بود .شخصا مردی متقی وپرهیز کار وبی علاقه به شهرت وخودنمایی بود. اسلام وتشیع در روح او ریشه دوانده بود لذا با تمام هویت معتقد به مبدا ومعاد ومتحقق به قواعد عقلی وفلسفی وعقاید دینی ومتمحض در سلک توحید واهل عبادت وپای بند به نوافل وادعیه واوراد بود .چون منزوی از خلق بود بد بین بود .شاید چیزهای می دانست ومی گفت که ما نمی دانستیم .به قول استاد علامه اقای مطهری مثل اینکه حرفهای حاج شیخ مهدی روی میزان بوده است وراست از کار در می امد . البته انزوا خود بد بینی می اورد  بخصوص در او که عوامل خارجی نیز در افکارش موثر بود.

نگارنده مدت هشت سال به درس فقه واصول خاتم الفقها آیت الله العظمی بروجردی  اعلی الله قدره فی النشات الالهیه ومدت یک سال به درس عالم مجاهد مظهر صفات ربانی اقاسید محمد تقی خوانساری (قده)حاضر شدم.

در مدت دوسال اقامت در نجف از دروس مرحوم فقیه ربانی آقای حکیم اعلی الله قدره واستاد محقق وعالم عادل ومجتهد بارع آقا سید عبدالهادی شیرازی که در علم وعمل از نوادر بود استفاده کرده ام ولی مرتب وبدون وقفه در درس فقیه واصولی نامدار وحکیم الهی آقا میرزا حسن بجنوردی خراسانی حاضر می شدم که سرعت انتقال  وفهم مستقیم را با حافظه حیرت اور توام کرده بود .آقا میرزا حسن ادبیات را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری فراگرفته بود .اغلب قصاید شعرای خراسان را حفظ داشت. از حکیم صفای اصفهانی وشعرای معاصر ان زمان مثل ملک الشعرا بهار اشعار زیاد در حافظه داشت واشعار فکاهی ایرج را برای ما می خواند. مرحوم آقای مظفرآقا شیخ محمد رضا می فرمودند: میرزا شاید حدود صدهزار شعر از شعرای عرب آن هم قصاید ی که در مدح حضرت رسول(ص)وحضرت امیرالمومنان (ع)گفته شده است حفظ دارد . در حکمت وفلسفه از تلامیذ برجسته آقا بزرگ حکیم وحاج فاضل خراسانی ودر منقول از افاضل حوزه آقا ضیاالدین عراقی واقا میرزا حسین نائینی بودند.

آقا میرزا حسن تمامی موارد را که سعدی از متنبی متاثر است را حفظ بود وقرائت می کرد واثبات می کرد که سعدی بهتر مطلب را ادا  کرده است .در حکمت وفلسفه حدود پنج سال به درس استاد علامه حاج میرزا محمد حسین طباطبایی تبریزی حاضر شدم وچند سال از درس تفسیر واصول فقه ان مرحوم استفاده کردم .

 مرحوم آقای طباطبایی کفایه را به انضمام حواشی استاد خود حاج شیخ محمد حسین اصفهانی برای حقیر وجمعی از دوستان تدریس فرمودند .

  آقای طباطبایی علاوه بر جامعیت علوم معقول ومنقول انسانی تمام عیار بود در علم سلوک واخلاق به سبک اساتید فن در اعتاب مقدسه مثل آقا میرزا علی قاضی وحاج میرزا حبیب ملکی تبریزی واساتید طبقات بعد از آنها روح وسرشت پاک طیبعی وذاتی خود را با علم اخلاق کسبی توام کرده بود لذا شخصی سلیم النفس ودارای اعتدال روح وبه اخلاق ارباب معرفت متخلق بود. به حقیر لطف فراوان داشت ودر تمام مدتی که به درس ایشان می رفتم ویا در منزل گاهی در ییلاقات مدتی حسب الامر او در خدمتشان بودم ذره ای هوی وهوس ومختصر انحراف از جاده عدالت ومعنویت در ایشان ندیدم ملکی بود در صورت انسان قوی الایمان سلیم الجنبه ومامون الناحیه ودر واقع عمل ورفتار او خود به خود انسان را به طرف معنویات سوق می داد که از معصوم وارد است (کونوا دعاه الاس بغیر السنتکم).

  حقیر برخلاف آنچه که شهرت دارد از محضر مرحوم آقا میرزا مهدی آشتیانی استفاده نکرده ام  ایامی که آن مرحوم تدریس داشت نگارنده استعداد استفاده از او را فاقد بودم واین اواخر که اسفار وشفا  می خواندم آقا میرزا مهدی بستری بود. برخی مشکلات فلسفی را آن مرحوم برای حقیر تقریر می فرمودند.

ایشان نیز مردی بسیار سلیم النفس بود کلیه مبانی حکمای مشا واشراق وحکمت متعالیه  ملا صدرا را حفظ داشت.در عرفان احاطه حیرت اور داشت واگر عرض کنم تمام فصوص ابن عربی ومصباحالانس شرح بر مفتاح قونوی را یاداشت و آنچه راکه نزد اساتید فراگرفته بود به واسطه سرعت انتقال وحافظه عجیب در حفظ داشت اغراق گویی نکرده ام.

حقیر حدود یک سال در درس آفار نامداروعالم متقی آقا میرزا احمد آشتیانی حاضر شده است اگر چه کثرت سن وضعف ناشی از کهولت مانع بود که انچه را مانع بود که آنچه را می داند تقریر نماید ولی استاد مسلم بود . مرحوم آقا میرزا احمد در نجف که اسفار تدریس می کرد در این اواخر به حافظه وحضور ذهن او مطلقا خللی راه نیافته بود. مشکلترین مباحث اسفار را بدون مطالعه قبلی برای انسان حل می کرد شرح فصوص قیصری و تمهیدالقواعد ونصوص قونوی وشرح الغیب را نزد آقا میرزا هاشم قرائت کرده بود واستاد این فن بود .

 نگارنده بعداز قرائت الهیات وامورعامه اسفار والهیات شفا تابستان به تهران مسافرت کردم. یکی از دوستان حقیر (مرحوم میرزاتقی آجیلی )از تجار تهران که در قزوین کارخانه خشکبار داشت پیشنهادکرد که برویم به قزوین نگارنده تا آن زمان مرحوم استاد اعظم (سید السادات اعاظم الحکما)آقا حاج میرزا ابوالحسن قزوینی را زیارت نکرده بودم. بعد از ورود به قزوین بعد از ظهر آن روز رفتم مدرسه الفاتیه طلاب گفتند آقای رفیعی نیم ساعت دیگر تشریف می آورند .

خدا رحمت کند حاج شیخ علی اصغر تاکندی را که در حال کهولت سن به سر می برد واخلاق محمدی داشت .از بنده دعوت کرد ودر جلو حجره فرزندش که در ان زمان طلبه بود وفعلا از فضلاست باقلیان وچای پذیرایی کرد.اقاحاج سید ابوالحسن وارد شد . دارای هیبت و وقار خاصی بود .پیشانی بلند نظری گیرا داشت .خوش صحبت وبا اطلاع ونیک محضر بود. تاریخ ایران را بعداز دوران اسلام حفظ داشت .بحار الانوار مجلسی را مکرر مطاله کرده بود وبه تمام نقاط ضعف ان اشنا بود در فلسفه در بین اساتید تهران اقا میرزاحسن کرمانشاهی اعلی الله مقامه رادرک کرده بود . سفر نفس اسفار والهیات شفا را از قرار اظهار خود ومرحوم اقا اقا میرزا محمود اشتیانی نزد اقا میرزا حسن قرائت کرده بود ولی در فن عرفان تسلط نداشت. هنر او در اثار ملا صدرا ظاهر وبارز بود عرفان کار قلندری است که در وادی دیگر سیر کند .

کتاب اسفار وحواشی ملا صدرا ومفاتیح الغیب وحواشی ملاصدرا برحکمت الاشراق را در حافظه داشت وخداوند گویا اورابرای تدریس اسفار خلق کرده بود .

نگارنده بعداز چند جلسه گمشده خود را یافتم .ان مرحوم عنایت خاص به حقیر داشت . بعد از نماز مغرب وعشا حدود سه ربع ساعت منبر می رفت ویکی از ایات قرانیه را تفسیر می نمود. ان زمان حدود شصت سال داشت وبسیار قوی البنیه وبا نشاط بود .

از کتابهای که همیشه در دست مطالعه داشت اسفار بود لذا اقا سید ابوالحسن ان زمان غیر از اقا سیدابوالحسن قزوینی بود که سی سال قبل از ان در قم فلسفه درس می داد.

  ازطلاقت لسان وعذوبت بیانی بی نظیر برخوردار بود .وقتی که حال تدریس داشت بابیان سحار خود نفس انسان را در سینه حبس می نمود  واعجاز می کرد . ان چنان احاطه ای داشت که وقتی مباحث اسفار را عنوان می کرد حقیر که شرح حکمت الاشراق باتعلیقات اخوند ملا صدرا راو شفارا با حواشی اخوند و شرح اشارات قبلا مطالعه می کردم به عیان می دیدم که به همه مشارب فلسفی احاطه واشراف فوق العاده دارد ودرس او ناظر به تمام مشارب فلسفی است.

استاد اعلی الله درجاته در عرفان تخصص نداشت. ایشان از حوزه اقا میرزا هاشم استفاده نکرده بود . نگارنده وچند نفر از دوستان که در خدمتشان سفر نفس اسفار می خواندیم استدعا کردیم مقدمه قیصری تدریس بفرمایند . در همان ابتدا ورود در مقام تقریر فصل اول مقدمات قیصری معلوم شد که استاددر عرفانیات توانایی ندارند وان عذوبت بیان در این مقام ومشهد ازاو دیده نمی شد بنده احساس کردم مرد میدان فصوص ابن عربی نیست.

مرحوم رفیعی به خواهش حقیر ایام تعطیل نوروز به قم مشرف شدند . حقیر ومرحوم استاد علامه حاج اقا مصطفی حاج اقا مصطفی وبرخیاز دوستان سفر نفس اسفار را خدمت ایشان شروع کردیم ودرس خارج اصولی هم برای ایشان قرار دادیم به این عنوان که مدتی در قم در از محضرشان استفاده کنیم . حضرت امام مد ظله فرمودند دوسال هم بتوانید اقای حاج سید ابوالحسن را در قم نگه دارید غنیمت است ولی ایشان بعد از یک ماه مصمم شد که به قزوین مراجعت کند.

   نگارنده این سطور و اقای اقامهدی کنی وبرادرشان اقای مهدوی کنی واقا امامی کاشانی برای ادامه استفاده از محضر شان به قزوین رفتیم .

با صراحت تمام باید عرض کنم که او در بین اساتید ما مرد میدان اسفار بود ولا غیر ادعایی هم نداشت. برای اینکه روزی خدمتشان عرض کرزدم شما کتابی در حکمت متعالیه بنویسید که به جای منظومه تدریس شود .فرمودند : منظومه بهترین کتاب است برای کسانی که بخواهد به فلسفه ملا صدرا اشنا شود وبعد از ان اسفار بخواند. صراحتا فرمودند(من خودم را می شناسم بعد از صرف مدتی وقت اگر بخواهم اثری جامع ومتوسط بین کتب مفصل ملا صدرا واثار موجز او به وجود اورم قهرا سه درجه از شواهد ربوبیه نازلتر خواهد بود).همین که حس می کرد ما اورا مرد میدان اسفار می دانیم خوشحال بود.

مرحوم شیخ غلامعلی شیرازی واقا میرزا علی محمد اصفهانی نیز مانند دیگر تلامیذ اقا محمد رضا واقا علی مدرس واستاد ماهربودند.اقاشیخ غلامعلی خیلی زودتر از معاصرانش به سرای باقی شتافت.

اقا میرزا علی محمد به نجف مشرف شد ودر انجا به تدریس پرداخت .اورا تکفیر کردند به ایران برگشت ومطلقا از برای ارباب عمامه درس نگفت ودر مدرسه علوم سیاسی تدریس می کرد ودر سال ۱۳۰۴خورشیدی به سرای باقی پیوست.اقای قزوینی در علوم نقلی استاد بود واطلاعات متفرقه وسیعی داشت که حاضران در مجالس علمی را متوجه خود می ساخت .ادیبی ماهر بود کلیه اثاری که در مشروطه نوشته اند دیده بود .تاریخ ایران را خوب می دانست در ریاضیات وعلم هیئت تسلط داشت .مدتی را در زنجان برای استفاده از علوم ریاضی از محضر وحید زمان خود اقا میرزا ابراهیم زنجانی (از تلامیذ اقامیرزا حسین سبزواری وجلوه اقا علی واقامحمدرضا ودرنقلیات از تلامیذ اقامیرزاحسن اشتیانی)اقامت نمود.

 فهرست آثار

حقیر برای اینکه مختصر اندوخته خود را در ربوبیات را از دست ندهد به تالیف آثار علمی پرداخت اولین اثر حقیر هستی از نظر فلسفه وعرفان است که در سال ۱۳۳۸در مدت بیست روز ان را به سلک تحریر در اوردم .اثاردوم نگارنده شرح حال و ارا فلسفی ملاصدرا است که در کمال ایجاز نوشته شده است و ان را خیال دارم در دو جلد به صورت تفصیل در اورم .

 اثر سوم حقیر چاپ شرح اخوند ملا محمد جعفر لنگرودی برمشاعر ملاصدرا ست حاج محمد جعفر از شاگردان اخوند نوری است. این شرح با مقدمه راهگشای استادمحقق جلال الدین همایی اعلی الله مقامه وتعلیقات مفصل حقیر به انضمام سیر فلسفه اسلامی از زمان میرفندرسکی تا عصر حاضر چاپ ومنتشر شد.

 المظاهر الالهیه ملا صدرا را قبل از شرح مشاعر با مقدمه وتعلیقات چاپ کردم.اثر پنجم نگارنده شرح مفصل بر مقدمه قیصری برشرح خود برفصوص ابن عربی است. نگارنده این شرح را تقدیم مرحوم اشتیانی نمودم  بعد که دوباره خدمت ان استاد محقق رسیدم فرمودند:(این شرح را با ذوق وعلاقه به عرفانیات به زور استدلال شرح کرده ای . مواضع مشکل مقدمه وفص ادمی وشیثی را بدقت مطالعه کن .بعد از مطالعه دقیق ودرک مواضع حویصات مطالب را برای تو بیان می کنم ).

شواهد ربوبیه اخوند ملا صدرا اثر ششم نگارنده است که جز انتشارات دانشگاه مشهد با حواشی محقق سبزواری چاپ ونشر شد ومقدمه مفصل ان در تاثیر افکار ملا صدرا در معاصران و اساتید بعد از او تازمان اخوند نوری ورونق گرفتن اثار این فیلسوف در مدارس وحوزه های علمی وسیر نزولی ان تا زمان حاضر ونیز بیان تاثیر افکار ابن عربی در اساتید دوران صفویه وزندیه وقاجاریه است.

پر واضح است که در این ادوار فقها ومجتهدانی نظیر اقا حسین خوانساری ومحقق سبزواری صاحب ذخیره شیخ الاسلام اصفهان وفقیه کم نظیر فاضل هندی سید محمد فرزند تاج الدین حسن اصفهانی استادی معقول ومنقول بودند . از فاضل هندی مولف کتاب عالی در فقه اهل بیت (ع)به کاشف اللثام تعبیر می کنند شیخ جعفر کاشف الغطا گفته بود :اگر کشف اللثام ندیده بودم باور نداشتم که در اولاد اعاجم فقیه به وجود اید .به هر حال جلد اول منتخبات فلسفی را بعد از مجموعه اثار چاپ نشده حکیم سبزواری به انضمام قسمت فرانسوی چاپ ومنتشر نمودم این اثر وجلد دوم ان را انیستوی ایران وفرانسه وجلد وسوم وچهارم را انجمن فلسفه منتشر نمود به نظرم می اید که حدود چهل کتاب ورساله از سال ۱۳۴۰خورشیدی تا سال ۱۳۶۱هجری چاپ ومنتشر نموده ام .

اصول المعارف محقق فیض ورسائل فلسفی ملا صدرا المسائل القدسیه و اجویه المسائل ومتشابهات القران نیز از اثاریست که با مقدمه مفصل نگارنده جز انتشارت دانشکده الهیات در دسترس اهل ذوق قرار گرفت.بهترین اثری که در این اواخر منتشر کردم مشارق الدری شرح سعید الدین سعید فرغانی است بر تائیه ابن فارض که از حیث اشتمال بر امهات قواعد عرفانی و فروعات متفرعه بر این اصول نظیر ندارد .

این کتاب تقریر درس شیخ کبیر قونوی است که از قرار مقدمه ای که به قلم مبارک خود بر این شرح نوشته ابیات تائیه را در دیار مصر وشام وروم برای جمعی  از اعاظم تلامیذ خود شرح می نموده وشاگردان بیانات استاد را می نوشتند . قونوی تقریرات فرغانی را پسندید وبر ان مقدمه نوشت . فرغانی از خود نیز مایه گذاشته است .

تائیه ابن فارض در اطوار نبوت ولایت محمدیه علویه ودیگر وارثان ولایت محمدیه یعنی ائمه طاهرین نظیر ندارد . در عالم اسلام بتصریح اهل فن هیچ اثر منظوم دارای عظمت تائیه نمی باشد . بلکه مراتب ولایت را بدان مضبوطی ونظم خاص احدی بیان نکرده در ان شور وحال غریبی دیده می شود . حقیر اولین  بهترین وعمیق ترین شرح بر فصوص ابن عربی را با نسخ متعدد مقابله وبرای چاپ مهیا کردم .

شرح مذکور تالیف موید الدین جندی از تلامیذ قونوی است. از این کتاب سیصد وپنجاه صفحه چاپ شده بود که بنده به شدت بیمار شدم ودست دانشمند جناب اقای ابراهیمی دینانی استاد فعلی دانشگاه تهران بقیه کتاب را که در مطبعه بود زیر نظر گرفت وچاپ کرد.

نسخ کتاب مذکور تمام شده است ودر نظر دارم ان را با دقت تصحیح  وبا مقدمه ای مفصل در نحوه تاثیر او بر دیگر شارحان فصوص ونحویه تلقی عرفای قبل از ابن عربی درباره وحدت وجود وکیفیت تفکر شیخ اکبر وشارحان افکار او مفصل بحث کنم .نگارنده اثری در دست دارم که بعنوان رد بر تهافت غزالی به رشته تحریر می اورم در همین اثر تمام مطالب ابواب الهدی اثر مرحوم میرزا مهدی اصفهانی مورد نقد وبررسی قرار می دهم .

شاگردان(۳)

برخی از شاگردان ایشان در حوزه علمیه هم در بحث حکمت شرکت می کردند وهم در عرفان نظری از ان جمله

۱-مرحوم حجه الاسلام والمسلمین غلامی

۲-مرحوم حجه الاسلام والمسلمین سالم(که جدا انسانی وارسته وجدی که فوت این دو بزرگوار ضایعه ای برای حوزه علمیه مشهد به شمار می اید )

۳-اقای حجه الاسلام والمسلمین حسینی شریف که از اساتید دانشکده الهیات می باشند

۴-جناب حجه الاسلام والمسلمین سید هادی رستگار که در مرکز مختلفی فعالیت دارند وشرح اشعه اللمعات جامی را نوشته اند

۵-حجه الاسلام والمسلمین سید مسیح حسینی که مسئول حوزه علمیه شهر کرد اصفهان واز اساتید ان حوزه می باشد فردی جدی در علوم عقلی ونقلی  می باشند

۶-حجه الاسلام والمسلمین حسینی (عمو زاده ایشان )

۷-حجه الاسلام والمسلمین اشکوری

۸-حجه الاسلام والمسلمین وفادار (دوست ارجمند ودانشمند که هم اکنون در بخش کتب خطی کتابخانه مبارکه استان قدس رضوی  می باشند )

۹-مرحوم حجه الاسلام والمسلمین فرزانه (که توفیق ضبط بسیاری از دروس مرحوم استاد را داشتند که از نوارهای ایشان بنده خبری ندارم که چه شده است ان بزرگوار اهل کاشان بود ودر کتابخانه استان قدس رضوی مسئول کتب خطی انجا بود )

برخی دیگر از اقایان که نام انها در خاطر حقیر نیست وجمعی که در خصوص مباحث حکمت شرکت می کردند

۱-جناب حجه الاسلام والمسلمین مقدسیان مسئول عقیدتی لشکر۷۷خراسان

۲-جناب حجه الاسلام والمسلمین خدایاری مسئول در عقیدتی ارتش

۳-جناب حجه الاسلام والمسلمین وحیدی مسئول در عقیدتی

۴-جناب حجه الاسلام والمسلمین ایتی بیرجندی (از اساتید حوزه علمیه مشهد ومجهول القدر می باشند)

۵-جناب حجه الاسلام والمسلمین موسوی تربتی

۶-مرحوم شیخ محمد کارگر اردبیلی

۷–جناب حجه الاسلام والمسلمین حسینی شاهرودی که از اساتید دانشکده الهیات می باشند

جمعی دیگر که اسامی انها در خاطر حقیر نیست.

تالیفات

آثار قلمى حضرت استاد را به چهار بخش مى توان تقسیم نمود:

الف) تألیفات مستقل در فلسفه و عرفان

ب) تصحیح و تحقیق متون دقیق عرفانى

ج) تصحیح و تحقیق متون فلسفى با گرایش حکمت متعالیه

د) تاریخ فلسفه اسلامى با نگارش مقدمه هاى مفصل و نیز تألیفات مستقل.

این پژوهشگر کم نظیر در طول عمر هشتاد ساله خود مقالات و کتابهاى بسیار ارزشمندى در موضوعات گوناگون خصوصاً عرفان و فلسفه به جهان دانش تقدیم کرد. مصاحبه هایى نیز با این فرزانه گرانمایه صورت گرفت که بایستى آنها را در زمره آثار ایشان به شمار آورد. کتابشناسى آثار استاد علامه به قرار ذیل است.

الف) تألیفات مستقل

۱ ـ شرح بر زادالمسافر ملاصدرا: انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران. ۱۳۶۹ق، چ دوم، ۱۳۵۹ش.

۲ ـ شرح حال و آراء فلسفى ملاصدرا: انتشارات زوار مشهد. ۱۳۴۰ش، چ دوم، انتشارات نهضت زنان مسلمان، تهران، ۱۳۶۰ش.

۳ ـ شرح فصوص الحکم فارابى: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى مشهد ۱۳۵۳ش.

۴ ـ شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم: ۱۳۴۳ش، چ دوم تا چهارم، انتشارات امیرکبیر. ۱۳۷۲ش.

۵ ـ هستى از نظر فلسفه و عرفان: انتشارات زوار، مشهد، ۱۳۸۰ق، چ دوم, انتشارات نهضت زنان مسلمان، تهران، ۱۳۶۰ش.

ب) مقالات

۶ ـ تفسیر سوره توحید: مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى، دانشگاه فردوسى، ۱۳۹۶ش.

۷ ـ استاد اکبر آقاى سید محمد کاظم عصار: تهران، وحید، س پنچم، ۱۳۴۷ش، ص ۹۵۰-۹۵۸٫

۸ ـ انتقاد بر انتقاد (از) رساله سه اصل: تهران، راهنماى کتاب، س پنجم، ص ۲۳۹-۲۴۲٫

۹ ـ انتقاد بر انتقاد: تهران، راهنماى کتاب. س ششم. ش ۴ و ۵٫ تیر و مرداد ۱۳۴۲ش.

۱۰ ـ انتقاد بر انتقاد (جواب به اکبر داناسرشت در باب حرکت جوهرى). تهران، راهنماى کتاب. س ششم، ش ۱ و ۲، فروردین و اردى بهشت ۱۳۴۲ش.

۱۱ ـ اصاله الوجود عند صدرالدین الشیرازى: تعریب السید عمار ابورغیف، قم، مجله الفکر الاسلامى، السنه الاولى، العددالثانى، ربیع الثانى- جمادى الثانیه ۱۴۱۴هـ

۱۲ ـ ابن عربى و مسأله ولایت: قم، کیهان اندیشه، ش ۳۰، خرداد و تیر ۱۳۶۹ش.

۱۳ ـ برهان صدیقین: تهران، فصلنامه وقف میراث جاویدان، س اول، ش ۴، زمستان ۱۳۷۲ش

۱۴ ـ پاسخ به چند سؤال: قم، کیهان اندیشه، ش ۲۲، بهمن و اسفند ۱۳۶۷ش.

۱۵ ـ تحقیق در حقیقت معاد: مشهد، نشریه دانشکده الهیات، ش ۵ (۱۳۵۱)، ص ۳۳-۸۶ و ش ۷۱۶ (۱۳۵۲)، ص ۱۰۵-۱۹۲٫

۱۶ ـ تصوف در اسلام: تهران، معارف اسلامى،ش ۳، ص ۲۱-۲۷، ش ۴، ص ۳۳-۳۷، ش ۵، ص ۲۳-۳۴، ش ۶، ص ۴۷-۵۱٫

۱۷ ـ توضیح درباره آقا سید احمد: تهران، وحید، ش ۶ (۱۳۴۸ش)، ص ۱۷۳-۱۷۸٫

۱۸ ـ ختم ولایت در اندیشه ابن عربى: قم، کیهان اندیشه، ش ۲۶، مهر و آبان ۱۳۶۸ش.

۱۹ ـ حکیم محقق حاج ملاهادى سبزوارى: مشهد، نشریه دانشکده معقول و منقول، ش ۱ (۱۳۴۷)، ص ۹-۲۲٫

۲۰ ـ در رثاى امام عارفان: قم، کیهان اندیشه، ش ۲۴، خرداد و تیر ۱۳۶۸ش.

۲۱ ـ شوارق: اثر تحقیقى ملاعبدالرزاق لاهیجى، تهران، فصلنامه وقف میراث جاویدان، س اول، ش اول، بهار ۱۳۷۲ش.

۲۲ ـ شوارق الالهام و اصالت وجود با نگاهى به اساتید مکتب فلسفى اصفهان: تهران، فصلنامه وقف میراث جاویدان، س اول، ش ۶، تابستان، ۱۳۷۲ش.

۲۳ ـ مقدمه بر نقد تهافت غزالى: قم، کیهان اندیشه، ش ۲ تا ۲۳، مهر و آبان ۱۳۶۴ تا فروردین و اردى بهشت ۱۳۶۸ش.

۲۴ ـ معرفت و علم در کتاب و سنت: تهران، کتاب فرهنگ، ش ۲ و ۳، بهار و پاییز ۱۳۶۷ش.

۲۵ ـ ملامحمد مهدى نراقى: مشهد، نشریه دانشکده الهیات، ش ۱۵ (۱۳۵۴)، ص ۷-۷۹، ش ۱۹ (۱۳۵۵)، ص ۵۹-۱۱۷٫

۲۶ ـ معاد جسمانى: مشهد، نشریه دانشکده الهیات، ش ۱۰ (۱۳۵۳)، ص ۹۲-۱۲۶، ش ۱۱ (۱۳۵۳)، ص ۲۵-۶۴، ش ۱۲ (۱۳۵۳)، ص ۲۳-۶۳، ش ۱۴ (۱۳۵۴)، ص ۲۹-۵۲٫

۲۷ ـ مختصرى در شرح احوال و آثار استاد بزرگوار آقاى حاج میرزا سید محمد حسین طباطبایى: تهران، معارف اسلامى، ش ۵٫

۲۸ ـ میرزا سید حسن بجنوردى: تهران، معارف اسلامى، ش ۶، س ۱۳۴۷ش، ص ۳۱-۳۳٫

۲۹ ـ نکاتى درباره فلسفه و عرفان: قم، کیهان اندیشه، ش ۱۷، فروردین و اردى بهشت ۱۳۶۷ش.

۳۰ ـ یادى از آیت الله خاتمى: قم، کیهان اندیشه، ش ۲۱، آذر و دى ۱۳۶۷ش.

۳۱ ـ نگاهى به ایران شناسى و شیعه شناسى هانرى کربن: مجموعه مقالات انجمن بررسى مسائل ایران شناسى، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى وزارت امورخارجه، ۱۳۶۷ش، ص ۲۷-۳۳٫

ج) مصاحبه ها

۳۲ ـ استاد سید جلال الدین آشتیانى شارح و مورخ حکمت و عرفان: تهران، مصاحبه با کیهان فرهنگى، الف: س دوم، ش ۶، شهریور ۱۳۶۴٫ ب: میراث ماندگار، ج ۱٫

۳۳ ـ پیرامون تفکر عقلى و فلسفى در اسلام: قم، مصاحبه با کیهان اندیشه، ش اول، مرداد و شهریور ۱۳۶۴٫

۳۴ ـ شخصیت حکیم عارف «اسرار»: تهران، مصاحبه با کیهان فرهنگى، سال دهم، ش اول، فرودین ۱۳۷۲٫

۳۵ ـ عرفان و فلسفه در آفاق تشیع: تهران، مصاحبه با روزنامه همشهرى: ۱) ش ۲۰۶، یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۷۲, ۲) ش ۲۰۷، دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۷۲/۳) ش ۲۰۸، سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۷۲٫

۳۶ ـ مصاحبه با مجله حوزه درباره آیت الله سید مصطفى خمینى.

د) تعلیقات، تصحیحات و مقدمات آثار عرفانى و فلسفى

۳۷ ـ اثولوجیار با تعلیقات: قاضى سعید قمى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۹ش.

۳۸ ـ اصول المعارف: فیض کاشانى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۶، چ دوم.

۳۹ ـ انوار جلیه: ملاعبدالله زنوزى، تصحیح و مقدمه، سید جلال الدین آشتیانى، مؤسسه مطالعات اسلامى، ۱۳۵۴ش، چ دوم، ۱۳۷۱ش، انتشارات امیرکبیر.

۴۰ ـ تحفه در مباحث علم: ملانظر على گیلانى، الف: تهران، ۱۳۷۵ش. ب: مندرج در منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران، ج ۴٫

۴۱ ـ تحفه المراد (شرح قصیده میر فندرسکى): عباس شریف دارابى، با شرح خلخالى و گیلانى، تهران، ۱۳۷۲ش، انتشارات الزهرا(علیه السلام)

۴۲ ـ تفسیر فاتحه الکتاب: تصحیح و مقدمه سید جلال الدین آشتیانى، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۰ش.

۴۳ ـ تمهید القواعد: صائن الدین على بن محمد الترکه، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، چ اول، ۱۳۵۵ش، چاپ دوم، ۱۳۶۰ش.

۴۴ ـ المشاعر: صدرالدین شیرازى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى انتشارات زوار، ۱۳۴۳ش.

۴۵ ـ رساله النصوص: صدرالدین قونوى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۲ش.

۴۶ ـ رساله النصوص: صدرالدین قونوى با تعلیقات میرزا هاشم اشکورى، تهران ۱۳۶۲، مرکز نشر دانشگاهى.

۴۷ ـ رساله نوریه در عالم مثال: حکیم بهایىلاهیجى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، چ اول، ۱۳۵۰ش، حوزه هنرى سازمان تبلیغات اسلامى، چ دوم، ۱۳۷۲ش.

۴۸ ـ رسائل فلسفى (متشابهات قرآن، المسائل القدسیه، اجوبه المسائل): صدرالدین شیرازى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، مشهد، چ اول، ۱۳۵۱ش، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، چ دوم، ۱۳۶۲ش.

۴۹ ـ رسائل فلسفى: شامل رساله تحفه (ملانظر على گیلانى)، رساله وحدت وجود (ملاعلى نورى)، رساله بسیط الحقیقه کل الاشیاء (ملاعلى نورى).

۵۰ ـ رسائل وحدت وجود و بداء: سید محمد کاظم عصار، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۴۸ش.

۵۱ ـ رسائل قیصرى: داودبن محمود قیصرى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى.

۵۲ ـ شرح فصوص الحکم: مؤیدالدین جندى(با همکارى دکتر ابراهیمى دینانى)، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسى، ۱۳۶۸ش.

۵۳ ـ شرح دعاء المعرفه: ملا محمدعلى فاضل خراسانى، مشهد، نشریه دانشکده الهیات، ش ۲۶/۲۷ (۱۳۵۷)، ص ۶۵-۱۲۹, ش ۲۸ (۱۳۵۸)، ص ۶۷-۱۳۶٫

۵۴ ـ شکوه شمس (سیرى در آثار و افکار مولانا): آن مارى شمیل، ترجمه حسن لاهوتى، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۶۷٫

۵۵ ـ الشواهد الربوبیه فى المناهج السلوکیه: صدرالدین شیرازى، مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، ۱۳۴۶ش.

۵۶ ـ قره العیون: ملامهدى نراقى، تهران، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۷ش.

۵۷ ـ اللمعات الالهیه والکلمات الوجیزه: ملا احمد نراقى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۷ش.

۵۸ ـ لمعات الالهیه: ملاعبدالله زنوزى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۵۴ش، چ دوم، ۱۳۶۱ش.

۵۹ ـ المبدأ والمعاد: صدرالدین شیرازى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۴ش.

۶۰ ـ مجموعه رسائل سبزوارى: تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، چ اول، ۱۳۴۸ش، انجمن فلسفه ایران، چ دوم، ۱۳۶۱ش، اسوه، چ سوم، ۱۳۷۰ش.

۶۱ ـ المسائل القدسیه: صدرالدین شیرازى، دانشکده الهیات، مشهد، ۱۳۹۱هـ.ق

۶۲ ـ مشارق الدرارى: سعیدالدین سعید فرغانى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۹۸ق.

۶۳ ـ مصباح الهدایه: امام خمینى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چ اول، ۱۳۷۲, چ دوم، ۱۳۷۳٫

۶۴ ـ المظاهر الالهیه فى اسرار العلوم الکمالیه: صدرالدین شیرازى، تصحیح سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۸۱هـ

۶۵ ـ مکاتبات عرفانى: سید احمد حائرى و شیخ محمدحسین غروى، تهران، نشریه جاویدان خرد، س دوم، ش اول.

۶۶ ـ منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران: تصحیح و گردآورى: سید جلال الدین آشتیانى، انجمن دولتى ایران و فرانسه، چ اول، ۱۳۵۵-۱۳۵۰ش، چ دوم، دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۳ش.

۶۷ ـ نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص: عبدالرحمن بن احمد جامى، تصحیح ویلیام چیتیک، مقدمه: سید جلال الدین آشتیانى، انجمن فلسفه ایران، چ اول، ۱۳۵۶ش، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چ دوم، ۱۳۷۰ش.

۶۸ ـ هدایه الطالبین: حکیم سبزوارى، مشهد، انتشارات اوقاف خراسان، ۱۳۴۷٫

آثار حکماى الهى ایران

منتخباتى از آثار حکماى الهى ایران در چهار جلد از شاهکارهاى بى نظیر استاد آشتیانى است. گرچه در باب تاریخ فلسفه اسلامى کمتر کتاب و تألیف دقیقى به چشم مى خورد و تحقیق در این موضوع بسیار ضرورت دارد، اما استاد آشتیانى بیشترین همت خود را متوجه مشکل ترین و تاریک ترین دوران فلسفه یعنى قرن هشتم تا دهم و پس از ملاصدرا تا عصر حاضر معطوف کرده است. استاد در خصوص این مى نویسد:

«حقیر به تنهایى بدون یار و مددکار به این امر مهم اقدام نمود و انجام آن را به طور کلى خود عهده دار شد. با مشکلات زیاد باید نسخه هاى مؤلف دانشمندان را از کتابخانه ها تهیه و نسخه هاى مغلوط و گاهى غیر قابل قرائت را تصحیح و در اطراف مطالب آن مطالعه و یا تجدید نظر نموده و مشکل نسخه نویس را متحمل شده و بعد از تنظیم و ترتیب مطالب تحویل مطبعه بدهم.»(۴)

رحلت

این دانشمندجلیل القدر پس از۶۰ سال تدریس وتحقیق وکتابت  طی یک دوره بیماری در سوم فروردین ۱۳۸۴ روحش به ملکوت اعلی پیوست وبدن مطهر آن اندیشمند در جوار حضرت امام رضا(ع) قرار گرفت(۵)



۱-منظورجناب حجت الاسلام والمسلمین ایت الله اقا میرزا ابوالقاسم دانش اشتیانی است که اکنون در قم سکونت دارند وامام جمعه دائم شهر اشتیان می باشند .

۲-حقیر مدتی به درس مطول آقای مطهری حاضر شده ونیز استصحاب رسائل را نزد ان استاد محقق قرائت کرده است.

۳-قسمتی از مصاحبه آیت الله سید محمد رضا حسینی آملی یکی از شاگردان برجسته علامه آشتیانی با سایت استاد علامه آشیتانی

۴-گلشن ابرار جلد هفت

۵-حرم مطهر صحن ازادی غرفه ۱۳

 

 

 ارشیو کیهان فرهنگی ۱۲شهریور۱۳۶۴



از سمت چپ علامه آشتیانی و آقایان دکترسید جلال الدین مجتبوی و دکتر غلامرضا اعوانی و بهاالدین خرمشاهی وحسن لاهوتی  سال۱۳۶۴

 



کافه علی خان سال ۱۳۴۳

 

 



کلاس درس استادعلامه دهم بهمن ۱۳۴۳دانشکده الهیات مشهد

 

 

 



 

عکس بالا  دهم بهمن سال۴۳

از سمت راست ۱-دکتر مجتهدی رییس وقت دانشکده الهیات مشهد

۲-استادصلاح ساوی از ادیبان مصر

ردیف اخر ۱-دکتر محمود مهدوی دامغانی

۲-استاد علامه آشتیانی

سمت چپ: دکتر محمود یزدی مطلق(فاضل)

بازدیدها: ۸۲۷

زندگینامه علامه امینى (متوفاى ۱۳۴۹ ش )

 علامه امینی
علامه امینی

 

میلاد نور

زمین و آسمان تبریز نورباران بود. بوى گل محمدى در فضاى شهر پیچیده بود. بوى بهار مى آمد. تبریز در شبى رؤ یایى به سر مى برد. صداى حمد و تهلیل و تکبیر از همه جا بلند بود. على علیه السلام آن شاهکار آفرینش از خداى کعبه مولودى خواسته بود، خجسته ، تا یاد حماسه بزرگ غدیر را زنده کند.

باغبان آفرینش ، نداى على علیه السلام را چگونه بى پاسخ مى گذاشت ؟
على علیه السلام نور خدا، امید امت ، فیض حق بود. دعایش مستجاب مى گردید. خطه شیران ، تبریز به امید طلوع بامدادى بود که ناگه بانگ تکبیر مؤ ذن ، شب را شکست و از نور خبر داد.

هزار و سیصد و بیست سال از هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، از مکه به مدینه مى گذشت که ((آقا میرزا احمد)) صاحب پسر شد. سر به خاک سائید و طلوع آفتاب زندگى در خانه اش را سپاس نهاد. در کنار بستر کودک جاى گرفت ، بغل کرد، بوسید و بوئیدش . اشک شوق از دیدگانش ‍ بسان مرواریدى بر گونه کودک غلطید. سیماى طفل با جذبه و نورى که در آن بود. پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند برنمى داشت . پدر نام فرزندش را ((عبدالحسین )) نامید تا در سیر امامت و شهادت و حماسه و ایثار گام نهد و بدین صورت عشق وافر خود به پیشواى سوم شیعیان را از خود متبلور ساخت .

سوره تربیت

روزها گذشت . فرزند به دوره اى از زندگى رسید که مى توانست تعالیم پدر را به جان بپذیرد. او دیگر به بازى که توجه شده بود و در عالم خیال سیر مى کرد. مى خواست بداند بیاموزد و در هستى اندیشه کند. نخست آموزه هاى مادر را فراگرفت . آیات قرآنى و سوره هاى کوتاهى که با اوزان مخصوص جان او را صیقلى مى داد. تا نوبت به تعالیم پدر شد. آقا میرزا احمد از دانشمندان نامى تبریز که در سال ۱۲۸۷ هجرى قمرى در قریه ((سردها)) از نواحى تبریز متولد شده بود. از سال ۱۳۰۴ براى ادامه تحصیل به شهر آمده و بعد از فراگیرى مقدمات ، در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج میرزااسدالله حضور یافت . و به مرتبه اى از دانش ‍ پژوهشى رسید که صلاحیت علمى آن بزرگ از طرف زعیم بزرگوار حضرت آیه الله میرزا على آقاى شیرازى و فقیه برجسته حاج میرزا على ایروانى مورد تاءیید واقع شد.

علم و عمل از وى شخصیتى برجسته ساخته بود. حسن سیرت ، آراستگى طبیعت و پرهیزکارى وى زبانزد خاص و عام بود.وى اکنون تربیت فرزند خویش را بر عهده مى گرفت تا به نیکى به بار آید و با دین محمدى و آئین علوى آشنا گردد. عبدالحسین به چنین پدرى افتخار مى کرد و خداى را سپاس مى گفت که در خانه علم و تقوا تولد یافته و تربیت مى شود.

آموزش علوم توسط پدر شروع شد و در طى سالها آموزش ادبیات فارسى و عربى ، منطق ، فقه و اصول انجام گرفت . عبدالحسین همانگونه که دروس ‍ متداول حوزه هاى علمیه را فرامى گرفت و به حفظ اشعارى چون ((الفیه ابن مالک )) در علم نحو مى پرداخت ، در ساله هدایت پدر، اشعارى هم از بزرگان دین حفظ کرد.

از اولین شعرهایى که پدر، فرزند و شاگردش را به آموختن و حفظ آن تشویق کرد، شعرى از حضرت على علیه السلام بود.او مى دانست همانگونه که براى علم نحو ابیاتى قرار داده شده است تا با حفظ آنها اصول آن علم به آسانى در دست باشد، باید اصول اعتقادات را هم از این طریق به شاگردان مکتب توحید آموخت .

عبدالحسین کتابهاى مختلفى در حدیث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. و مسایل مشکل را با استاد در میان نهاد و به حال آنها پرداخت . اهتمام به قرآن و حدیث ، به خصوص به نهج البلاغه ، وى را عاشق امام على علیه السلام کرد. چه نیک به یادداشت آن سخن گرانمایه را که : ((هیچ آیه اى در قرآن کریم نیست که اول آن ((یا ایها الذین آمنوا)) باشد، مگر آنکه على ابن ابیطالب علیه السلام سردار مخاطبان آن آیه و امیر و شریف و اول ایشان است )).

قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گرانقدر براى این محصل جوان بود. وى این دو کتاب را بارها مطالعه کرده و در معانى آن دقیق شده بود. گاهى در مطالعه این دو کتاب مى گریست و نم نم اشک برگونه اش جارى مى شد و چون درى گرانمایه در سینه وى نهان مى گردید.

جد وى ((مولى نجفعلى )) مشهور به ((امین الشرع )) از اهالى آذربایجان بود که سال ۱۲۷۵ هجرى قمرى متولد شده و خویشتن را به علم و ادب و پاک و پرهیزکارى آراسته بود. آن بزرگ شیفته جمع آثار ائمه اطهار علیه السلام بود. از آنجا که از ادب فارسى و ترکى بهره وافر برده بود، قصایدى چند به این دو زبان داشت . خانواده عبدالحسین به مناسبت شهرت جدش به ((امینى )) معروف شده بود.عبدالحسین هم راهى را در پیش گرفته بود که امین شرع و مدافع اسلام ناب محمدى و علوى باشد.

قیام سرو

عبدالحسین چهارده ساله بود که شیخ محمد خیابانى بر ضد استعمار شوم انگلیستان قیام نمود. پیش از نهضت خیابانى ، انقلاب مشروطیت روى داده بود، انقلابى که مردم تبریز در آن نقش مهمى بر عهده داشت . اینک خیابانى به پاس حرمت خون شهیدان ، با قیامى دیگر مى خواست با کج روى ها مقابله نماید. لذا شانزدهم رجب ۱۳۳۸ هجرى قمرى برابر هفدهم فروردین ۱۲۹۹ هجرى شمسى بر ضد دولت ارتجاعى وثوق الدوله و امپریالیست هاى انگلیسى قیام کرد. این قیام به شهرهاى دیگر آذربایجان هم سرایت نمود و ادارات دولتى یکى پس از دیگرى به تصرف انقلابیون در آمد. شش ماه اداره شهر بر عهده کمیته ملى به رهبرى خیابانى بود. مبارزى که با انگلیس ، روس ، آلمان عثمانى مقابله کرده و از استقلال موضع برخوردار بود.

با سقوط وثوق الدوله ، مشیرالدوله پیرنیا به نخست وزیرى رسید و حاجى مخبرالسلطنه هدایت را به تبریز فرستاد تا آن مجاهد خستگى ناپذیر را دفع نماید. عصر بیست و هشتم ذیحجه الحرام مرکز انقلابیون از بین رفت و بعد از سه روز وى را در خانه شیخ حسن میانجى به شهادت رساندند.

عبدالحسین که با سخنان شیخ و اندیشه و افکار متعالى وى آشنایى داشت ، چون دیگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت که باید پس از قیام و شهادت با مکتب دعاء فرهنگ سیاسى اجتماعى اسلام را در جامعه نشر داد.

هجرت عشق

سال ۱۳۴۲ هجرى بود. عبدالحسین بیست و دو سال در کنار پدر با نشست و برخاست او و درسهاى علمى و عملى اش ، با اسلام و قرآن آشنا شده بود و از محضر بزرگان دیگرى چون جناب حاج سید محمد مؤ لف ((مصباح الساکین )) مشهور ره ((مولانا)) و جناب حاج سید مرتضى خسروشاهى صاحب ((اهداء الحقیر در معنى حدیث غدیر)) و جناب شیخ حسین مؤ لف ((هدیه الانام )) بهره هاى علمى برده بود.

عشق به امام على علیه السلام و علاقه به تحصیلات عالى وى را به کوى عشق هدایت کرد. ((نجف اشرف )) شهرى که سابقه تاریخى آن بر همگان روشن است . حوزه علمیه نجف از دیر باز جایگاهى براى رشد و تعالى دانشجویان علوم اسلامى بود و اینک مسافر عاشق مى خواست به شهر علم وارد شد.

عبدالحسین داستان هجرت با پدر در میان نهاد. پدر بر قامت برومند نظرى انداخت و با دیدگانى اشکبار بر هجرت فرزند پاسخ مثبت داد. پدر از نداى امام آگاه بود و از جاذبه على علیه السلام حکایات فراوانى به خاطر داشت . چگونه مى توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟که او بى عشق افسرده مى شد و این بر پدر سخت گران بود. پدر لذت دیدار و همنوایى با فرزند را از دامن شست و وى را به امام على علیه السلام بخشید و فرزندش ‍ امام حسین علیه السلام همانگونه که فرزند از لذات مادى به حیات جاوید رو آورده بود.

امینى هواخواه على علیه السلام بود و خود مى دانست که على علیه السلام او را به شهر خویش فرا خوانده است از اینرو ملامت سرزنشگران و کوردلان را به هیچ انگاشت و زیر لب زمزمه مى نمود:

ملک در سجده آدم ، زمین بوس تو نیت کرد

که در حصن تو لطیفى دید بیش از حد انسانى

شهر نجف با سابقه دیرینه از عصر شیخ طوسى مهد علم و تقوى و فضیلت بود و بزرگ دانشگاه عالم تشیع محسوب مى گشت و با آشفته بازارى که در ایران – در – آغاز کودتا و سپس سلطنت رضاخان – به وجود آمده ، محل مناسبى براى تحصیل به شمار مى رفت .

و امینى در صدد بود با تحصیل در عتبات به جهاد علمى پردازد، عالمى فریادگر شود و مسیر حق را تداوم بخشد. وى با هجرت به نجف در صدر تکمیل معارف الهى بود. از اینرو در مکتب درس حضرات آیات سید محمد فیروز آبادى – متوفى ۱۳۴۵ هجرى قمرى – و سید ابوتراب خوانسارى – متوفى ۱۳۴۶ هجرى قمرى – حاضر شد:

سپاه شقایق

شیخ مصلح سرزمین عشق ، امینى در روزگارى به شهر على ابن ابیطالب علیه السلام وارد شده بود که با از هم پاشیدن امپراطورى عثمانى ، عراق به دست انگلیسهاى ناپاک افتاده بود.

وى هنوز شهداى انقلاب مشروطیت را به خاطر داشت که با مظلومیتى دیگر مواجه شد و در صدد برآمد تا یاد شهیدان راه فضیلت ، امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت نماید. چرا که خون شهیدان رایج ترین سکه تاریخ بشریت در راه آزادى و استقلال و امت اسلامى است . و این سکه طلایى نه در ضرابخانه هاى آزادیخواهان ، بلکه در ضرابخانه هاى مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است .

علامه امینى زندگى شهداى راه حق و فضیلت را اولین تاءلیف خویش قرار داد تا با جمع آورى گلهاى بوستان فضیلت امت اسلامى را به بزرگ آرمان الهى سوق دهد. آرمان والایى که براى تحقق آن رادمردان بسیارى وضوى خون ساخته بودند و در محراب عشق به نماز ایستادند.

علامه امینى در اولین تاءلیف خویش ابداع و ابتکارى به کار برد که پیش از آن کسى به انجامش موفق نشده بود. با تاءلیف گرانبهاى ((شهداء الفیضیه )) گوى سبقت را از همگان ربوده و بر گذشتگان و معاصران خویش برترى یافت . از کتابهاى قدیمى که در معرض نابودى و فراموشى بود گزارشاتى درباره علماى گذشته و قریب العهد فراهم آورده و به جاودانگى رساند.

بدین منظور بار سفر بسته و کشورها پیموده تا با رنج بسیار، که براى هر کس تحمل پذیر نیست ، این مجموعه از شرح حال را گرد آورد. کتابخانه هاى ایران و عراق را زیر پا گذاشته و در کتابهاى خطى کمیاب به دنبال مردانى گشته که به راه حق شهید گشته اند، وى پس از صرف سالها و ماهها این مهم را به انجام رساند و پس از این تاءلیف به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.
برخى از دانشمندان اسلامى که با تقریظهاى خود این اثر جاودانه را ستودند عبات اند از:

۱ – بزرگ مرجع شیعه آیه الله سید ابوالحسن اصفهانى
۲ – آیه الله العظمى حاج آقا حسین طباطبایى قمى .
۳ – آیه الله شیخ محمد حسین غروى اصفهانى .
۴ – علامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانى .

به این ترتیب علامه امینى ، با ((شهداء الفضیله )) مواضع صد و سى تن از علماى دین و پیروان على علیه السلام و آل على علیه السلام را از قرن چهارم تا چهاردهم به رشته تحریر در آورد. تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه هاى دشمنان ایستادگى نمایند.

زمانى که استعمارگران با ترتیب دادن جنگهاى جهانى در صدد برآمدند تا ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده و جزو مستعمرات خویش در آورند. امینى با تاءلیف کتاب شریف شهداءالفضیله بزرگ اسوه هاى شجاعت و ایثار را در مقابل مردم غیور مسلمان سامان داد و آنان را به پایدارى و استقامت فرا خواند.

در این دوره است که مجتهد مجاهد تبریز، آقا میرزا صادق تبریزى (۱۲۷۴ – ۱۳۵۱) علیه فساد و استبداد رضاخانى نهضت را شکل مى دهد و آیه الله العظمى حاج آقا حسین قمى (۱۲۸۲ – ۱۳۶۶) نهضت خراسان را رهبرى مى نماید و آیه الله کاشانى که تازه از عراق و جبهه جنگ علیه انگلیس ‍ به ایران آمده است ، حرکت سیاسى خود را در مقابل استبداد رضا خانى آغاز نموده است .

غواص بحر معانى

علامه امینى به عنوان محدث ، مفسر، فیلسوف و متکلم و فقیه دست به تحقیقات دامنه دارى مى زند. شیخ بزرگوار در صدد است فلسفه سیاسى اسلام را در هر صورت ممکن براى مردم کوچه و بازار هم قابل فهم نماید. هر چه که بعضى از بزرگان علم هم از آن غافل مانده اند.

با تحقیق و تعلیق بر کتاب ((کامل الزیارات )) ابن قولویه قمى که از مشایخ شیعه محسوب مى گردد، معتبرترین متون زیارات را در اختیار امت اسلامى قرار مى دهد و با تاءلیف ((ادب الزائر لمن یمم الحائر))که شرح آداب زیارت حضرت امام حسین علیه السلام است ، فلسفه زیارت را بیان مى دارد.

در این باره شیخ مصلح ، عبدالحسین امینى سالهاست که در پاى مکتب درس اساتید بزرگى نشسته و فقه و اصول و فلسفه و کلام اسلامى را فراگرفته است . از این رو ((ثمرات الاسفار)) را در دو جلد فراهم مى آورد و بر ((رسائل )) و ((مکاسب )) شیخ اعظم انصارى حاشیه مى نویسد.

همچنین رساله اى درباره ((نیت )) مى نگارد و رساله اى در بیان ((حقیقت زیارت ))، تا به علماى پاکستان پاسخ داده باشد و ((رساله اى در علم درایه الحدیث )).

علامه امینى با تاءلیفات گرانقدر خویش بنیه علمى و نهاد وقاد خود را در معرض معاصران قرار مى دهد و از حضرت آیه الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى و حضرت آیه الله علامه حاج میرزا محمد حسین نائینى و حضرت آیه الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى و حضرت آیه الله شیخ محمد حسین کمپانى اصفهانى ، اجازه اجتهاد دریافت مى دارد. و به زادگاه خویش تبریز باز مى گردد تا امین الشرع دیار خویش باشد. اما دل او دیگربار آهنگ نجف مى کند.

اینک او رو به قرآن کریم آورده است تا برنامه زندگى بشر و سعادت و خوشبختى و کام روائى وى را از کتاب الهى استخراج نماید. شاگرد مکتب وحى آیاتى از کتاب مبین را بر مى گزیند و به تفسیر آن مى نشیند.

– سوره اعراف ، آیه ۱۷۲، ((میثاق الاول ))
– سوره اعراف ، آیه ۱۸۰
– سوره واقعه ، آیه ۷
– سوره مؤ من ، آیه ۱۱

آنگاه  ((العتره الطاهره فى الکتاب العزیز))عععع را مى نگارد و حق اولویت و مولویت خاندان رسالت را تبیین مى نماید.

شهر آرمانى غدیر

تاءلیف رسالات گوناگون ، جان شیفته وى را خوشنود نساخت . لذا بر آن شد، مدینه فاضله اسلامى را به صورت منقحى امت اسلامى عرضه دارد و داستان سال دهم هجرت را در خاطره ها زنده کند و آن زمانى است که استعمارگران با حیله هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بین برده اند و در عرصه عقیدتى دولت سنى مذهبى را که به عنوان حکومت اسلامى بر سرزمین پهناورى حکومت مى کرد، از صحنه خارج ساخته اند. علامه امینى به عنوان آسیب شناس اجتماعى ، اینگونه تشخیص داد که با زوال دولت عثمانى نباید به دولتهاى استعمارگر اجازه داد، تا جایگزین دولت ولو ظاهر اسلامى شوند.

از دیدگاه او، امت اسلام که با زوال دولت ۶۲۳ ساله عثمانى روبرو گشته است ، و تلخى هاى بسیار چشیده ، بهتر است ، نظام مدینه فاضله اسلامى را که در آن اصل بنیادى غدیر مطرح است ، تجربه نماید. نظامى که پیامبر جز به آن سفارش نفرموده است .

علامه امینى با تاءلیف ((الغدیر)) خاطرات عصر نبوى را تجدید مى کند، عصرى که سرورى از آن امت قرآنى است و رسول اکرم صلى الله علیه و آله رهبرى آن را بر عهده دارد و بعد از خود، ولایت على بن ابى طالب علیه السلام را معرفى کرده است .

امینى ، احیاگر سنت نبوى ، با ((الغدیر)) جلوه هاى شوکت و عظمت امت اسلامى را در خاطره ها زنده مى دارد و اصل اصیل و محور حکومت قرآنى ، جریان غدیر خم را یادآور مى شود.
امینى در عصرى زندگى مى کند که شکست دولت عثمانى روى داده است . شکستى که اگر ((اصل غدیر)) و رهبرى امت آنگونه که پیامبر اسلام و قرآن کریم فرموده ، اجرا مى گردید، روى نمى داد و انگلیس را جراءت آن نبود که عراق را جزء مستعمرات خویش درآورد.

امینى احیاگر مدینه فاضله قرآنى ، با قرآن و حدیث و شعر و حماسه ، مبانى فلسفه سیاسى اسلام را به جهانیان ابلاغ نمود. وى علاوه بر اینکه با رجوع به قرآن و سنت و رعایت موازین ((سند شناسى )) و ((نقد حدیث )) حقائق غیر قابل انکارى را پیش چشم امت اسلامى نهاد و مساءله اختلاف اهل یک کتاب و قبله را از میان برداشت . جهانیان را به این مساءله واقف ساخت که فلسفه امامت و رهبرى از اصول شناخته شده تشیع ، از مبانى اصیل اسلامى است که با رعایت آن حکومت اسلامى برقرار مى گردد، آنگونه که در صدر اسلام رسول اعظم الهى و امیر مؤ منان با تکیه به این اصل ، حکومت اسلامى را بنیاد نهاده و حیات سیاسى اسلام را استمرار بخشیدند.

علامه مصلح با نقد آثار و تاءلیفات کسانى چون ((ابن تیمیه ))، ((آلوسى ))، ((قصیمى )) و ((رشید رضا)) در صدد برآمد وحدت و اخوت اسلامى را در جهان اسلام بگستراند و تخمهاى نفاق و تفرقه را بخشکاند. وى در پى اسناد حدیث غدیر، بیست و چهار کتاب تاریخى ، بیست و هفت محدث و چهارده مفسر قرآن و هفت متکلم اسلامى را مى یابد که به نقد حدیث غدیر پرداخته اند. آنگاه راویان حدیث غدیر از صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله را به ترتیب حروف الفبا ذکر مى کند.

وى یکصد و ده تن از اصحاب را نام مى برد که حدیث غدیر را روایت کرده اند و به نام هشتاد و چهار تابعى اشاره مى نماید. سپس طبقات راویان حدیث غدیر از علما را بر مى شمارد از علماى قرن دوم هجرى تا قرن چهاردهم سیصد و شصت تن را ذکر مى کند که به نقل از حدیث شریف غدیر موفق شده اند و علامه مجاهد براى یافتن مدارک معتبر بارها به اقصى نقاط جهان مسافرت مى نماید تا آنچه را که از دین الهى در مورد خلافت کبرى فرود آمده ، به امت اسلام برساند. وى نخست در کتاب گرانقدر الغدیر به آیاتى که در خصوص امیرمؤ منان على علیه السلام فرود آمده ، مى پردازد،

برخى از این آیات نورانى عبارتند از:

آیه تبلیغ ، آیه اکمال دین آیات سوره معارج آیه ولایت سوره هل اتى . همچنین احادیث نبوى و سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله را با آمیختگى شگرفى در آغاز و انجام سخن و یا در مقام استدلال و تاءیید و تضمین یادآور مى شود که بعضى از این احادیث به قرار زیر مى باشند:
حدیث غدیر و ولایت ، حدیث اخاء، حدیث منزلت ، حدیث ثقلین ، حدیث على مع الحق و الحق مع على ، حدیث تبلیغ ، حدیث انذار العشیره ، حدیث ان علیا اول من اسلم و آمن و صلى ، حدیث ردالشمس ، حدیث سد الابواب ، و صدها حدیث دیگر که در فضل و بزرگى وصى بر حق حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، بر زبان پیامبر اسلام جارى گشته است .
دکتر سید جعفر شهیدى که خود در نجف و تهران از یاران آن فرزانه بود، نقل مى کند که روزى علامه امینى به من گفت :((براى تاءلیف ((الغدیر)) ده هزار جلد کتاب خوانده ام )).

وى در ادامه سخن مى گوید:((او مردى گزافه گو نبود. وقتى مى گفت کتابى را خوانده ام ، بدرستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود)).

علامه نستوه پس از بررسى اسناد حدیث غدیر و اثبات واقعه مهم عصر نبوى ، شاعران چهارده قرن را که از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم یادى از نام آوران و مبارزان مکتب ارجمند علوى کرده باشد و هم فضایل امام على علیه السلام ، وصى حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را به اثبات رساند. وى ادب متعهد شیعى را یکى دیگر از حجتهاى واقعه غدیر دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضیلت سالها تلاش پیگیر نمود. تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه سرایان غدیر، اشتباهات عمدى محققین مغرض را بر ملا سازد.

سال ۱۳۶۴ / ۱۳۲۴ چاپ اول کتاب الغدیر در نجف آغاز مى شود و تا نه جلد آن به طبع رسیده و در سراسر ممالک اسلامى و غیر آن منتشر مى گردد. با انتشار کتاب گرانمایه ((الغدیر)) سیل نامه ها و ستایشها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال مى شود. این تقریظها گاه از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان کشورهاى اسلامى .

نکته واحدى که در تمام ستایشها به چشم مى خورد. پذیرش غدیر است به عنوان محور حرکت اسلامى و بنیان حکومت دینى و مذهبى اسلام . پادشاهى فرصت طلب درصدد هستند تا این جنبش دینى را به نفع خود به پایان رسانند ولى دانشمندان از جایگاهى بى غرضانه به مساءله مى اندیشند و در حقیقت زنجیر متصل به وحى را بعد از قرنها به راهنمایى مصلح بزرگ حضرت علامه امینى مى یابند.

شیخ محمد سعید دحدوح از دانشمندان متتبع و امام جمعه و جماعت ((اریحا)) از نواحى حلب نامه اى ادیبانه به مؤ لف ((الغدیر)) نگاشته و در آن اینگونه مى گوید:((آقاى من ، کتاب ، ((الغدیر)) را دریافت کردم و آنرا مورد مطالعه قرار دادم … قبل از آنکه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نیروى فکر و اندیشه ام در آن شناور گشت و شمه اى از آن را با ذائقه روحى خویش چشیدم . احساس نمودم که این همان یگانه سرچشمه و منبع آب گوارائى است که هرگز دگرگون نشود. این منبع جوشان معانى از آب باران صاف تر و گواراتر و از مشک خوشبوتر است …)).

بوستان هدایت

صاحب الغدیر سال ۱۳۷۳ هجرى قمرى ، هشت سال پس از انتشار نخستین جلد ((الغدیر)) به تاءسیس کتابخانه اى اقدام نمود که نام آن را ((مکتبه الامام امیرالمؤ منین علیه السلام )) نهاد و در روز عید غدیر افتتاح کرد.
آغاز فعالیت این کتابخانه یا ۴۲۰۰۰ جلد کتاب خطى و چاپى بود. در تاءسیس این کتابخانه نسخه هاى خطى از کتابخانه هاى معتبرى تهیه شد که شمارى از آنها به قرار زیر مى باشند.

کتابخانه ناصریه ، ۰۰۰/۳۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه مدرسه الواعظین ، ۰۰۰/۲۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه سلطان المدارس ، ۰۰۰/۵ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه معتازالعلماء، ۰۰۰/۱۸ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه فرنگى محل ، ۰۰۰/۹ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه ندوه العلماء، ۰۰۰/۶۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه امیرالدوله ، ۰۰۰/۱۱۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه دانشگاه اسلامى علیگره ، ۰۰۰/۵۰۰ جلد کتاب ، علیگره
کتابخانه عمومى رظلا، رامپو
کتابخانه خدابخش ، ۰۰۰/۵۰ جلد کتاب ، پتنه
کتابخانه عمومى دانشگاه عثمانى ، ۰۰۰/۱۱۱ جلد کتاب ، حیدرآباد
کتابخانه عمومى آصفیه ، ۰۰۰/۱۲۵ جلد کتاب ، حیدرآباد
کتابخانه سالار جنگ ، ۰۰۰/۵۲ جلد کتاب ، حیدرآباد

و این غیر از آن کتابخانه هاى خصوصى و عمومى است که در ایران و عراق دیده و استفاده شده بود.

بایست هاى جهان تشیع

علامه مصلح در طى سالهاى متمادى با جهان تشیع و تاریخ پرفراز و نشیب آن آشنائى کامل داشت . او به مقدار هر حرفى از کتاب الغدیر تجربه اندوخته بود و نانوشته هایى داشت که باید در جامعه پیاده مى شد، تا نظام اجتماعى ، نظام الهى گردد.

زمانى که علامه امینى را – دارالتبلیغ قم – دیدن کرد و برنامه هاى آن مؤ سسه در اختیار ایشان قرار گرفت ، فرمودند:باید درسى تحت عنوان ((ولایت )) غیر از آنچه که در تدریس علم کلام و اعتقادات مطرح مى شود، به طلاب آموزش داده شود)). این جز از ژرف نگرى مصلح اجتماعى چیز دیگرى نیست . علامه امینى براى احیاى بنیان فلسفه سیاسى اسلام تدریس مبحث ولایت را امرى ضرورى تشخیص داده بود و آموزش آن در محدوده کتب کلامى و اعتقادى را کافى و وافى نمى دانست .

وى با مشکلات تاءلیف و نشر کتاب آشنا بود و در این اندیشه بود تا با تاءسیس ((دارالتاءلیف )) – خانه نویسندگان – رفاه مورد نیاز محققین را در این مکان فراهم آورده و نویسندگان بدون هیچ آشفتگى خیال به تحقیق و تاءلیف مشغول شوند و اگر تاءلیف مناسب حوزه کارگردانندگان آن بود، خود به چاپ و نشر آن اقدام نمایند.

از طرفى دیگر در طى تاءلیف الغدیر به نشریات بسیارى در اقصى نقاط جهان برخورد نموده بود که درباره اسلام سخنى داشتند. علاوه در صدد بود مجمعى تاءسیس نماید تا این نشریات گردآورى شده و مورد ارزیابى قرار گیرد. مباحثى که درباره اسلام ، فرق اسلام ، تاریخ ، جغرافیا، فلسفه ، کلام ادبیات ، اخلاق ، حقوق ، اقتصاد، تفسیر قرآن کریم ، سیاست و حکومت و دیگر علوم و صنایع اسلامى و… مى شود به دقت مورد مطالعه قرار گیرد و سره از ناسره شناخته گردد.

حضرت علامه امینى با مطرح نمودن ولایت و امامت و بحثهاى عمیق علمى و کاوشگرانه پیرامون آن از نخستین متفکران اسلامى بود که به ((ولایت فقیه )) در عصر غیبت رسید و بحث و درس اختصاصى پیرامون آن را امرى لازم و ضرورى دانست . حکومت را از آن ولى فقیه به حساب آورد و گفت :((دیگران غاصبند و این مقام ، حق مسلم آن فریادگر است .))

و در جاى دیگر به صراحت هر چه تمام تر ندا برداشت :((الامام الخمینى ذخیره الله للشیعه )).
((امام خمینى ذخیره خدا براى جهان تشیع است .))
چه او از طلوع فجر صادق خبر داشت و رسالتى که بر دوش مجدد قرن نهاده شده بود. از این رو شاگردى تربیت کرد چونان حضرت نواب صفوى تا حکومت علومى را فریاد زند وبا یاران خویش پایه هاى حکومت غاصبان را به لرزه افکند.

نماز آخر

تلاش بى پایان ، معمار مدینه غدیر را دچار فتور جسمى کرد و بیمار شد. بیمارى اندک اندک رو به فزونى گرفت . وى از کار باز ماند. کتاب از جلو دیدگانش دور شد و قلم از حرکت ایستاد. بیمارى و بسترى شدن علامه حدود دو سال به طول انجامید و معالجات خارج از کشور هم مفید واقع نشد تا اینکه آیتى از آیات الهى و عاشقى از عاشقان ولایت و مجاهدى نستوه روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۳۴۹ برابر ۲۸ ربیع الثانى ۱۳۹۰ هجرى قمرى نزدیک ظهر بدرود جهان گفت . وى که همواره در نماز بود و جز به عبادت خداى کعبه و خدمت به مولود آن کارى دیگر نداشت ، در شصت و هشت سالگى از دنیا رفت و جهانى را در غم ارتحال خویش فرو برد.
الغدیر وى چراغ خانه دلهاى باصفا شد و مشعل هدایت امت اسلامى .

گلشن ابرار جلد ۲//جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم

بازدیدها: ۱۶

بازگشت به بالا
-+=