ذکر موجودات(آخوند کاشى)

((آیت الله امینى )) فرمودند:
((آسید باقر سدهى )) که استاد ما بود و ایشان هم شاگرد مرحوم ((آیت الله آمیرزا رحیم ارباب )) بود فرمود که ما سر درس مرحوم ارباب بودیم و ایشان لمعه درس مى دادند یک روز در درس لمعه فرمود:

یک شب من از اتاقم به قصد وضو به سوى صحن مدرسه آمدم که نماز شبم را بخوانم وقتى از اتاق بیرون آمدم دیدم صداى همهمه اى مى آید هر چه نگاه کردم دیدم همه جا خاموش است ، صدا از درخت و همه جا مى آید مثل یک ذکرى بود.

رفتم وضوخانه دیدم آنجا هم صدا مى آید، تعجب کردم این صداى ذکر از کجاست . آمدم توى ایوان نماز بخوانم ، اما همینطور توى فکر بودم که این صدا از کجا مى آید؟ قدرى که رفتم دیدم مرحوم آخوند کاشى مشغول نماز شب هستند و توى قنوت وِتْرشان همینطور ذکر مى خواند و گریه مى کند و در و دیوار هم ذکر مى گویند.

من همینطور ایستادم و به او نگاه کردم ، تا نماز صبح شد دیدم سر و صدا تمام شد.
فردا رفتم درس و گفتم : آقا من یک حاجتى به شما دارم . فرمود: بفرمائید؟! گفتم : من چنین چیزى از شما دیدم و ذکر در و دیوار.
آخوند فرمود: خودتان شنیدید؟ گفتم : بله .
فرمودند: خداوند به تو عنایتى کرده است که شنیده اى .
چون قرآن کریم مى فرماید: در و دیوار تسبیح خدا را مى کنند اگر کسى درک کند و بفهمد ذکر موجودات را معلوم است که خداوند التفاتى به او کرده است.

ما سمیعیم و بصیریم و هُوشیم//از شما نامحرمان ما خامُوشیم

((حجه الاسلام والمسلمین آسید محمد حسین مدرس )) فرمودند:
یک روز زنى پیش آخوند آمد و آقا به ایشان خیلى تند برخورد کرد و به او ناسزا هم فرمودند.
گفتند: آقا در شأ ن شما نیست . که با این چنین اشخاصى سخن بگوئید.
فرمودند: آخه من چیز دیگرى مى بینم .

داستانهایی از مردان خدا//قاسم میر خلف زاده

بازدیدها: ۱۲۰

ماجرای صبر زیاد علامه امینی و تأخیر اجابت حاجت

حجت‌الاسلام شیخ آصفی به نقل از حجت‌الاسلام سید محمد نوری ـ که در کتابخانه نجف اشرف، ملازم علامه امینی بود ـ گفته است:

علامه امینی می‌فرمود: در یک شب جمعه، زائر حرم حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مشغول زیارت و دعا بودم، از خدا می‌خواستم به خاطر حضرت امیر(علیه السلام) کتاب «درالسمطین» را که در آن زمان کمیاب بود و در تکمیل مباحث کتاب الغدیر به آن نیاز داشتم، برای من مهیا کند.

 در این هنگام، یک عرب دهاتی برای زیارت حضرت مشرف شد و از حضرت می‌خواست که حاجت او را برآورده کند و گاوش را که مریض بود شفا دهد.

 یک هفته گذشت، ولی کتاب را پیدا نکردم؛ بعد از آن، دوباره برای زیارت مشرف شدم، از حسن اتفاق در وقتی که مشغول زیارت بودم، دیدم همان مرد به حرم مشرف شد و از حضرت تشکر کرد که حاجت او را برآورده کرده است.

 وقتی من کلام آن مرد را شنیدم، محزون شدم، چون دیدم امام، حاجت او را برآورده کرده، ولی حاجت مرا برآورده نکرده است.

 خطاب به حضرت(علیه السلام) عرضه داشتم: جواب این مرد را دادی و حاجتش را برآورده کردی! اما من مدتی است به خدا متوسل می‌شوم و شما را شفیع قرار می‌دهم که آن کتاب را برای من مهیا کنید، ولی آن کتاب مهیا نشده؛ آیا من کتاب را برای خودم می‌خواهم، یا به خاطر کتاب شما، الغدیر؟

 آن گاه گریه برایم مستولی شد و با حالت ناراحتی از حرم بیرون آمدم، آن شب از ناراحتی چیزی نخوردم و خوابیدم، در عالم خواب دیدم که مشرف به خدمت حضرت امیر(علیه السلام) شده‌ام و حضرت در آن حال، به من فرمود: آن مرد، ضعیف الایمان بود و نمی‌توانست صبر کند، ولی تو باید صبر داشته باشی.

 از خواب بیدار شدم، صبح سر سفره بودم که در زده شد، در را باز کردم، دیدم همسایه‌ای که شغلش بنایی بود، داخل شد و سلام کرد و گفت: من خانه جدیدی خریده‌ام که بزرگتر از این خانه است، بیشتر اثاث خانه را به آنجا منتقل کرده‌ام و این کتاب را در گوشه آن خانه پیدا کردم، خانمم گفت: این کتاب به درد تو نمی‌خورد، آن را به شیخ عبدالحسین امینی هدیه کن، شاید او استفاده کند.

 من کتاب را گرفتم، غبارش را پاک کردم و دیدم همان کتاب خطی «در السمطین» است که دنبالش بودم و در این هنگام، بر این نعمت، سجده شکر کردم.

بازدیدها: ۱۸۶

نمازعلامه امینى

 عده اى از علماى اهل سنت به علاّمه امینى (۱۳۲۰ – ۱۳۹۰ ه‍ .ق ) صاحب کتاب ارزشمند ((الغدیر)) مراجعه نمودند و گفتند: در حالات على علیه السّلام آمده است که بعضى شبها هزار رکعت نماز مى خواند، در حالى که براى هیچ انسانى ممکن نیست که از اول شب تا صبح بتواند هزار رکعت نماز بخواند. بنابراین ما این ادّعا را قبول نداریم .

علاّمه به آنان گفت : من به شما ثابت مى نمایم که این عمل نه تنها براى على علیه السّلام بلکه براى افراد دیگر بشر ممکن است . علاّمه امینى به آنها پیشنهاد کرد که شبى به منزل او آمده تا ایشان از اول شب تا به صبح هزار رکعت نماز بخواند. علماى اهل سنّت قبول نموده و به منزل علاّمه آمدند، و ایشان از اول شب مشغول نماز شد و تا اذان صبح هزار رکعت نماز را خواند و بدین وسیله ثابت نمود که این عمل ممکن است .

زندگانى علماء، ص ۹۴٫

بازدیدها: ۲۰

زندانى در کتابخانه

 

بعضى ها خیال مى کنند کتاب الغدیر به راحتى تاءلیف شده است . مرحوم علاّمه امینى سختى ها متحمّل شد که توصیف آن از عهده زبان خارج است .

مقابل خانه ما کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء قرار داشت . ایشان یک مدرسه اى هم داشتند که در جنب این کتابخانه بود و داراى ده ، دروازه حجره بود. کتابهاى این کتابخانه از پدرشان شیخ على کاشف الغطا به ایشان رسیده بود و هیچگونه امکانات رفاهى نداشت .

مرحوم امینى از این کتابخانه به لحاظ نزدیکى ، خیلى استفاده مى کردند. ایشان از صبح مى رفتند براى مطالعه و آن چنان غرق در مطالعه مى شدند که حتّى گذشت زمان را هم فراموش مى کردند.

یک بار مدیر کتابخانه هنگام عصر از کتابخانه بیرون مى آید و درِ کتابخانه را قفل مى زند. غافل از اینکه علاّمه امینى داخل کتابخانه است .

آن روز سپرى مى شود. روز بعد او وقتى به کتابخانه مى آید مى بیند علاّمه در حال مطالعه هست .

به ایشان مى گوید: شما کِى آمده اید؟

علاّمه پاسخ مى دهد: از دیروز که من را در این کتابخانه زندانى کردى تا الا ن در اینجا به سر مى برم !

 

 داستانهای از علما//علی رضا خاتمی

 

 

بازدیدها: ۴۲

ارادت به آقا ابوالفضل العباس علیه السلام(علامه امینی)

حضرت آیه اللّه سیّد محمّدحسین حسینى تهرانى در کتاب معادشناسى خود مى نویسد: از شخص موثّقى شنیدم که مى گفت :روزى یکى از معمّمین براى عیادت مرحوم علاّمه امینى در منزل موقّت ایشان که در منطقه پیچ شمیران تهران بود رفته بود.

علاّمه امینى (ره ) سخت مریض و به پشت خوابیده بودند.

آن شخص ضمن احوالپرسى و صحبت از آقا سؤ ال کرده بود: اگر انسان به حضرت عبّاس علیه السلام علاقه و محبّت نداشته باشد به ایمان او صدمه مى خورد؟ علاّمه متغیّر شده و با آن حال نقاهت نشستند و گفتند:

به حضرت ابوالفضل علیه السلام که سهل است . اگر به بند کفش من که نوکرى از نوکران حضرت ابوالفضلم علاقه و محبّت نداشته باشد از این جهت که نوکرم واللّه به رو در آتش خواهد افتاد!

داستانهای از علما//علی رضا خاتمی

بازدیدها: ۸۱

سفارش علاّمه امینى

مرحوم حجه الاسلام دکتر امینى چنین مى نویسد:

پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم آیه اللّه علاّمه امینى نجفى یعنى سال یکهزار و سیصد و نود و چهار هجرى قمرى ، شب جمعه اى قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم . او را شاداب و خرسند یافتم .

جلو رفته و پس از سلام و دست بوسى عرض کردم :

پدر جان ! در آنجا چه علمى باعث سعادت و نجات شما گردید؟

گفتند: چه مى گویى ؟

مجدّداً عرض کردم : آقاجان ! در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد؟

کتاب الغدیر… یا سایر تاءلیفات … یا تاءسیس و بنیاد کتابخانه امیرالمؤ منین علیه السلام ؟

پاسخ دادند: نمى دانم چه مى گویى . قدرى واضح تر و روشن تر بگو!

گفتم : آقاجان ! شما اکنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمت و کارهاى بزرگ علمى و دینى و مذهبى ؟

مرحوم علاّمه امینى درنگ و تاءمّلى نمودند. سپس فرمودند: فقط زیارت ابى عبداللّه الحسین علیه السلام . عرض کردم : شما مى دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته . چه کنم ؟

فرمود: در مجالس و محافلى که جهت عزادارى امام حسین علیه السلام برپا مى شود شرکت کن . ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو مى دهند.

سپس فرمودند: پسرجان ! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اکنون به تو توصیه مى کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش نکن . مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان . این زیارت داراى آثار و برکات و فوائد بسیارى است که موجب نجات و سعادتمندى در دنیا و آخرت تو مى باشد… و امید دعا دارم .

آرى ! علاّمه امینى با کثرت مشاغل و تاءلیف و مطالعه وتنظیم و رسیدگى به ساختمان کتابخانه امیرالمؤ منین علیه السلام در نجف اشرف مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا داشتند و سفارش به زیارت عاشورا مى نمودند و به این جهت خودم حدود سى سال است مداوم به زیارت عاشورا مى باشم

 داستانهایی از علما//علیرضا خاتمی

 

بازدیدها: ۹

عظمت مرحوم علاّمه امینى

 

مرحوم آیه اللّه علاّمه امینى در یکى از مسافرتهاى خود به اصفهان به منزل مرحوم آیه اللّه خادمى وارد شد.یکى از روحانیون محترم شب قبل در خواب دید که حضرت على علیه السلام به منزل آقاى خادمى تشریف آوردند.

وقتى که صبح به آنجا رفت که خواب خود را براى آقاى خادمى تعریف کند متوجّه شد که آقاى امینى به آنجا وارد شده است .ناگفته نماند علاّمه امینى ناله مظلومیّت امام على علیه السلام را با تاءلیف یازده جلد کتاب گرانسنگ به گوش جهانیان رسانده است .

 

داستانهایی از علما//علیرضا خاتمی

 

 

بازدیدها: ۱۰

ذکر موجودات حکایتی از علاّمه امینی

(آیت اللّه امینى ) فرمودند:(آسید باقر سدهى ) که استاد ما بود و ایشان هم شاگرد مرحوم (آیت اللّه آمیرزا رحیم ارباب ) بود فرمود که :

ما سر درس مرحوم ارباب بودیم و ایشان لمعه درس مى دادند یک روز در درس لمعه فرمود:

یک شب من از اتاقم به قصد وضو به سوى صحن مدرسه آمدم که نماز شبم را بخوانم وقتى از اتاق بیرون آمدم دیدم صداى همهمه اى مى آید هرچه نگاه کردم دیدم همه جا خاموش است ، صدا از درخت و همه جا مى آید مثل یک ذکرى بود.

 رفتم وضوخانه دیدم آنجا هم صدا مى آید، تعجّب کردم این صداى ذکر از کجاست . آمدم داخل ایوان نماز بخوانم ، امّا همینطور در فکر بودم که این صدا از کجا مى آید؟ قدرى که رفتم ، دیدم مرحوم آخوند کاشى مشغول نماز شب هستند و در قنوت وِتْرشان همینطور ذکر مى خواند و گریه مى کند و در و دیوار هم ذکر مى گویند.

 من همینطور ایستادم و به او نگاه کردم ، تا نماز صبح شد، دیدم سر و صدا تمام شد.

فردا رفتم درس و گفتم : آقا من یک حاجتى به شما دارم .

فرمود: بفرمائید؟! گفتم : من چنین چیزى از شما دیدم و ذکر در و دیوار.

آخوند فرمود: خودتان شنیدید؟ گفتم : بله .

فرمودند: خداوند به تو عنایتى کرده است که شنیده اى .

 

داستانهای شیرن از نماز شب //سید عبدالله حسینی

بازدیدها: ۵۹

آب دادن امیرالمؤ منین علیه السلام به علامه امینى از حوض کوثر

قاى عبداللّه چایچى از قول مرحوم حجه الاسلام دکتر محمّد هادى امینى فرزند علاّمه امینى رحمه الله نقل مى کند:  وقتى پدرم را دفن کردیم

مرحوم علاّمه بحرالعلوم آمد و به من تسلیت گفت و معانقه نمود. سپس فرمود: (من در این فکر بودم ببینم مولا امیرالمؤ منین علیه السلام چه مرحمتى در مقابل زحمات و خدمات مرحوم امینى مى نمایند. در عالم خواب دیدم : حوضى است آقا امیرالمؤ منان علیه السلام بر لب آن ایستاده اند. افراد مى آیند و مولا از آن حوض آب به آنها مى دهند.

 گفتند: این حوض کوثر است . در این حال آقاى امینى به نزدیک حوض رسیدن ظرف را گذاشتند، آستینها را بالا زده و دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانیدند و خطاب به او فرمودند: بَیّضَ اللّه وَجهک کما بَیَّضت وجهى (پروردگار رو سفید کند تو را کما اینکه مرا رو سفید کرد).

 مولا در این عبارت دو حقیقت را بیان کردند. علامه نسبت به حضرات معصومین علیهم السلام بسیار ادب داشت . وقتى وارد حرم مطّهر حضرت امیر علیه السلام مى شد از پایین به بالاى سر نمى رفت . روبروى حضرت مى ایستاد و گریه شدیدى مى نمود. خود ایشان به من فرمودند: (از آن وقتى که در نجف هستم از سمت بالاى سر حرم نرفته ام .)از پایین وارد شده و از همان سمت خارج مى شدند.

(اِنّما یَخشى اللّهَ مِن عِبادِهِ العُلَماءُ)
همانا تنها مردمان عالِم خداترسند

احیاگر حماسه غدیر: ص ۶۰٫

بازدیدها: ۵۵

زندگینامه علامه امینى (متوفاى ۱۳۴۹ ش )

 علامه امینی
علامه امینی

 

میلاد نور

زمین و آسمان تبریز نورباران بود. بوى گل محمدى در فضاى شهر پیچیده بود. بوى بهار مى آمد. تبریز در شبى رؤ یایى به سر مى برد. صداى حمد و تهلیل و تکبیر از همه جا بلند بود. على علیه السلام آن شاهکار آفرینش از خداى کعبه مولودى خواسته بود، خجسته ، تا یاد حماسه بزرگ غدیر را زنده کند.

باغبان آفرینش ، نداى على علیه السلام را چگونه بى پاسخ مى گذاشت ؟
على علیه السلام نور خدا، امید امت ، فیض حق بود. دعایش مستجاب مى گردید. خطه شیران ، تبریز به امید طلوع بامدادى بود که ناگه بانگ تکبیر مؤ ذن ، شب را شکست و از نور خبر داد.

هزار و سیصد و بیست سال از هجرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، از مکه به مدینه مى گذشت که ((آقا میرزا احمد)) صاحب پسر شد. سر به خاک سائید و طلوع آفتاب زندگى در خانه اش را سپاس نهاد. در کنار بستر کودک جاى گرفت ، بغل کرد، بوسید و بوئیدش . اشک شوق از دیدگانش ‍ بسان مرواریدى بر گونه کودک غلطید. سیماى طفل با جذبه و نورى که در آن بود. پدر را از خود برده بود. چشم از رخ فرزند برنمى داشت . پدر نام فرزندش را ((عبدالحسین )) نامید تا در سیر امامت و شهادت و حماسه و ایثار گام نهد و بدین صورت عشق وافر خود به پیشواى سوم شیعیان را از خود متبلور ساخت .

سوره تربیت

روزها گذشت . فرزند به دوره اى از زندگى رسید که مى توانست تعالیم پدر را به جان بپذیرد. او دیگر به بازى که توجه شده بود و در عالم خیال سیر مى کرد. مى خواست بداند بیاموزد و در هستى اندیشه کند. نخست آموزه هاى مادر را فراگرفت . آیات قرآنى و سوره هاى کوتاهى که با اوزان مخصوص جان او را صیقلى مى داد. تا نوبت به تعالیم پدر شد. آقا میرزا احمد از دانشمندان نامى تبریز که در سال ۱۲۸۷ هجرى قمرى در قریه ((سردها)) از نواحى تبریز متولد شده بود. از سال ۱۳۰۴ براى ادامه تحصیل به شهر آمده و بعد از فراگیرى مقدمات ، در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج میرزااسدالله حضور یافت . و به مرتبه اى از دانش ‍ پژوهشى رسید که صلاحیت علمى آن بزرگ از طرف زعیم بزرگوار حضرت آیه الله میرزا على آقاى شیرازى و فقیه برجسته حاج میرزا على ایروانى مورد تاءیید واقع شد.

علم و عمل از وى شخصیتى برجسته ساخته بود. حسن سیرت ، آراستگى طبیعت و پرهیزکارى وى زبانزد خاص و عام بود.وى اکنون تربیت فرزند خویش را بر عهده مى گرفت تا به نیکى به بار آید و با دین محمدى و آئین علوى آشنا گردد. عبدالحسین به چنین پدرى افتخار مى کرد و خداى را سپاس مى گفت که در خانه علم و تقوا تولد یافته و تربیت مى شود.

آموزش علوم توسط پدر شروع شد و در طى سالها آموزش ادبیات فارسى و عربى ، منطق ، فقه و اصول انجام گرفت . عبدالحسین همانگونه که دروس ‍ متداول حوزه هاى علمیه را فرامى گرفت و به حفظ اشعارى چون ((الفیه ابن مالک )) در علم نحو مى پرداخت ، در ساله هدایت پدر، اشعارى هم از بزرگان دین حفظ کرد.

از اولین شعرهایى که پدر، فرزند و شاگردش را به آموختن و حفظ آن تشویق کرد، شعرى از حضرت على علیه السلام بود.او مى دانست همانگونه که براى علم نحو ابیاتى قرار داده شده است تا با حفظ آنها اصول آن علم به آسانى در دست باشد، باید اصول اعتقادات را هم از این طریق به شاگردان مکتب توحید آموخت .

عبدالحسین کتابهاى مختلفى در حدیث و اعتقادات را نزد پدر خواند و از آنها بهره برد. و مسایل مشکل را با استاد در میان نهاد و به حال آنها پرداخت . اهتمام به قرآن و حدیث ، به خصوص به نهج البلاغه ، وى را عاشق امام على علیه السلام کرد. چه نیک به یادداشت آن سخن گرانمایه را که : ((هیچ آیه اى در قرآن کریم نیست که اول آن ((یا ایها الذین آمنوا)) باشد، مگر آنکه على ابن ابیطالب علیه السلام سردار مخاطبان آن آیه و امیر و شریف و اول ایشان است )).

قرآن و نهج البلاغه دو کتاب گرانقدر براى این محصل جوان بود. وى این دو کتاب را بارها مطالعه کرده و در معانى آن دقیق شده بود. گاهى در مطالعه این دو کتاب مى گریست و نم نم اشک برگونه اش جارى مى شد و چون درى گرانمایه در سینه وى نهان مى گردید.

جد وى ((مولى نجفعلى )) مشهور به ((امین الشرع )) از اهالى آذربایجان بود که سال ۱۲۷۵ هجرى قمرى متولد شده و خویشتن را به علم و ادب و پاک و پرهیزکارى آراسته بود. آن بزرگ شیفته جمع آثار ائمه اطهار علیه السلام بود. از آنجا که از ادب فارسى و ترکى بهره وافر برده بود، قصایدى چند به این دو زبان داشت . خانواده عبدالحسین به مناسبت شهرت جدش به ((امینى )) معروف شده بود.عبدالحسین هم راهى را در پیش گرفته بود که امین شرع و مدافع اسلام ناب محمدى و علوى باشد.

قیام سرو

عبدالحسین چهارده ساله بود که شیخ محمد خیابانى بر ضد استعمار شوم انگلیستان قیام نمود. پیش از نهضت خیابانى ، انقلاب مشروطیت روى داده بود، انقلابى که مردم تبریز در آن نقش مهمى بر عهده داشت . اینک خیابانى به پاس حرمت خون شهیدان ، با قیامى دیگر مى خواست با کج روى ها مقابله نماید. لذا شانزدهم رجب ۱۳۳۸ هجرى قمرى برابر هفدهم فروردین ۱۲۹۹ هجرى شمسى بر ضد دولت ارتجاعى وثوق الدوله و امپریالیست هاى انگلیسى قیام کرد. این قیام به شهرهاى دیگر آذربایجان هم سرایت نمود و ادارات دولتى یکى پس از دیگرى به تصرف انقلابیون در آمد. شش ماه اداره شهر بر عهده کمیته ملى به رهبرى خیابانى بود. مبارزى که با انگلیس ، روس ، آلمان عثمانى مقابله کرده و از استقلال موضع برخوردار بود.

با سقوط وثوق الدوله ، مشیرالدوله پیرنیا به نخست وزیرى رسید و حاجى مخبرالسلطنه هدایت را به تبریز فرستاد تا آن مجاهد خستگى ناپذیر را دفع نماید. عصر بیست و هشتم ذیحجه الحرام مرکز انقلابیون از بین رفت و بعد از سه روز وى را در خانه شیخ حسن میانجى به شهادت رساندند.

عبدالحسین که با سخنان شیخ و اندیشه و افکار متعالى وى آشنایى داشت ، چون دیگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت که باید پس از قیام و شهادت با مکتب دعاء فرهنگ سیاسى اجتماعى اسلام را در جامعه نشر داد.

هجرت عشق

سال ۱۳۴۲ هجرى بود. عبدالحسین بیست و دو سال در کنار پدر با نشست و برخاست او و درسهاى علمى و عملى اش ، با اسلام و قرآن آشنا شده بود و از محضر بزرگان دیگرى چون جناب حاج سید محمد مؤ لف ((مصباح الساکین )) مشهور ره ((مولانا)) و جناب حاج سید مرتضى خسروشاهى صاحب ((اهداء الحقیر در معنى حدیث غدیر)) و جناب شیخ حسین مؤ لف ((هدیه الانام )) بهره هاى علمى برده بود.

عشق به امام على علیه السلام و علاقه به تحصیلات عالى وى را به کوى عشق هدایت کرد. ((نجف اشرف )) شهرى که سابقه تاریخى آن بر همگان روشن است . حوزه علمیه نجف از دیر باز جایگاهى براى رشد و تعالى دانشجویان علوم اسلامى بود و اینک مسافر عاشق مى خواست به شهر علم وارد شد.

عبدالحسین داستان هجرت با پدر در میان نهاد. پدر بر قامت برومند نظرى انداخت و با دیدگانى اشکبار بر هجرت فرزند پاسخ مثبت داد. پدر از نداى امام آگاه بود و از جاذبه على علیه السلام حکایات فراوانى به خاطر داشت . چگونه مى توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟که او بى عشق افسرده مى شد و این بر پدر سخت گران بود. پدر لذت دیدار و همنوایى با فرزند را از دامن شست و وى را به امام على علیه السلام بخشید و فرزندش ‍ امام حسین علیه السلام همانگونه که فرزند از لذات مادى به حیات جاوید رو آورده بود.

امینى هواخواه على علیه السلام بود و خود مى دانست که على علیه السلام او را به شهر خویش فرا خوانده است از اینرو ملامت سرزنشگران و کوردلان را به هیچ انگاشت و زیر لب زمزمه مى نمود:

ملک در سجده آدم ، زمین بوس تو نیت کرد

که در حصن تو لطیفى دید بیش از حد انسانى

شهر نجف با سابقه دیرینه از عصر شیخ طوسى مهد علم و تقوى و فضیلت بود و بزرگ دانشگاه عالم تشیع محسوب مى گشت و با آشفته بازارى که در ایران – در – آغاز کودتا و سپس سلطنت رضاخان – به وجود آمده ، محل مناسبى براى تحصیل به شمار مى رفت .

و امینى در صدد بود با تحصیل در عتبات به جهاد علمى پردازد، عالمى فریادگر شود و مسیر حق را تداوم بخشد. وى با هجرت به نجف در صدر تکمیل معارف الهى بود. از اینرو در مکتب درس حضرات آیات سید محمد فیروز آبادى – متوفى ۱۳۴۵ هجرى قمرى – و سید ابوتراب خوانسارى – متوفى ۱۳۴۶ هجرى قمرى – حاضر شد:

سپاه شقایق

شیخ مصلح سرزمین عشق ، امینى در روزگارى به شهر على ابن ابیطالب علیه السلام وارد شده بود که با از هم پاشیدن امپراطورى عثمانى ، عراق به دست انگلیسهاى ناپاک افتاده بود.

وى هنوز شهداى انقلاب مشروطیت را به خاطر داشت که با مظلومیتى دیگر مواجه شد و در صدد برآمد تا یاد شهیدان راه فضیلت ، امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت نماید. چرا که خون شهیدان رایج ترین سکه تاریخ بشریت در راه آزادى و استقلال و امت اسلامى است . و این سکه طلایى نه در ضرابخانه هاى آزادیخواهان ، بلکه در ضرابخانه هاى مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است .

علامه امینى زندگى شهداى راه حق و فضیلت را اولین تاءلیف خویش قرار داد تا با جمع آورى گلهاى بوستان فضیلت امت اسلامى را به بزرگ آرمان الهى سوق دهد. آرمان والایى که براى تحقق آن رادمردان بسیارى وضوى خون ساخته بودند و در محراب عشق به نماز ایستادند.

علامه امینى در اولین تاءلیف خویش ابداع و ابتکارى به کار برد که پیش از آن کسى به انجامش موفق نشده بود. با تاءلیف گرانبهاى ((شهداء الفیضیه )) گوى سبقت را از همگان ربوده و بر گذشتگان و معاصران خویش برترى یافت . از کتابهاى قدیمى که در معرض نابودى و فراموشى بود گزارشاتى درباره علماى گذشته و قریب العهد فراهم آورده و به جاودانگى رساند.

بدین منظور بار سفر بسته و کشورها پیموده تا با رنج بسیار، که براى هر کس تحمل پذیر نیست ، این مجموعه از شرح حال را گرد آورد. کتابخانه هاى ایران و عراق را زیر پا گذاشته و در کتابهاى خطى کمیاب به دنبال مردانى گشته که به راه حق شهید گشته اند، وى پس از صرف سالها و ماهها این مهم را به انجام رساند و پس از این تاءلیف به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.
برخى از دانشمندان اسلامى که با تقریظهاى خود این اثر جاودانه را ستودند عبات اند از:

۱ – بزرگ مرجع شیعه آیه الله سید ابوالحسن اصفهانى
۲ – آیه الله العظمى حاج آقا حسین طباطبایى قمى .
۳ – آیه الله شیخ محمد حسین غروى اصفهانى .
۴ – علامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانى .

به این ترتیب علامه امینى ، با ((شهداء الفضیله )) مواضع صد و سى تن از علماى دین و پیروان على علیه السلام و آل على علیه السلام را از قرن چهارم تا چهاردهم به رشته تحریر در آورد. تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه هاى دشمنان ایستادگى نمایند.

زمانى که استعمارگران با ترتیب دادن جنگهاى جهانى در صدد برآمدند تا ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده و جزو مستعمرات خویش در آورند. امینى با تاءلیف کتاب شریف شهداءالفضیله بزرگ اسوه هاى شجاعت و ایثار را در مقابل مردم غیور مسلمان سامان داد و آنان را به پایدارى و استقامت فرا خواند.

در این دوره است که مجتهد مجاهد تبریز، آقا میرزا صادق تبریزى (۱۲۷۴ – ۱۳۵۱) علیه فساد و استبداد رضاخانى نهضت را شکل مى دهد و آیه الله العظمى حاج آقا حسین قمى (۱۲۸۲ – ۱۳۶۶) نهضت خراسان را رهبرى مى نماید و آیه الله کاشانى که تازه از عراق و جبهه جنگ علیه انگلیس ‍ به ایران آمده است ، حرکت سیاسى خود را در مقابل استبداد رضا خانى آغاز نموده است .

غواص بحر معانى

علامه امینى به عنوان محدث ، مفسر، فیلسوف و متکلم و فقیه دست به تحقیقات دامنه دارى مى زند. شیخ بزرگوار در صدد است فلسفه سیاسى اسلام را در هر صورت ممکن براى مردم کوچه و بازار هم قابل فهم نماید. هر چه که بعضى از بزرگان علم هم از آن غافل مانده اند.

با تحقیق و تعلیق بر کتاب ((کامل الزیارات )) ابن قولویه قمى که از مشایخ شیعه محسوب مى گردد، معتبرترین متون زیارات را در اختیار امت اسلامى قرار مى دهد و با تاءلیف ((ادب الزائر لمن یمم الحائر))که شرح آداب زیارت حضرت امام حسین علیه السلام است ، فلسفه زیارت را بیان مى دارد.

در این باره شیخ مصلح ، عبدالحسین امینى سالهاست که در پاى مکتب درس اساتید بزرگى نشسته و فقه و اصول و فلسفه و کلام اسلامى را فراگرفته است . از این رو ((ثمرات الاسفار)) را در دو جلد فراهم مى آورد و بر ((رسائل )) و ((مکاسب )) شیخ اعظم انصارى حاشیه مى نویسد.

همچنین رساله اى درباره ((نیت )) مى نگارد و رساله اى در بیان ((حقیقت زیارت ))، تا به علماى پاکستان پاسخ داده باشد و ((رساله اى در علم درایه الحدیث )).

علامه امینى با تاءلیفات گرانقدر خویش بنیه علمى و نهاد وقاد خود را در معرض معاصران قرار مى دهد و از حضرت آیه الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى و حضرت آیه الله علامه حاج میرزا محمد حسین نائینى و حضرت آیه الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى و حضرت آیه الله شیخ محمد حسین کمپانى اصفهانى ، اجازه اجتهاد دریافت مى دارد. و به زادگاه خویش تبریز باز مى گردد تا امین الشرع دیار خویش باشد. اما دل او دیگربار آهنگ نجف مى کند.

اینک او رو به قرآن کریم آورده است تا برنامه زندگى بشر و سعادت و خوشبختى و کام روائى وى را از کتاب الهى استخراج نماید. شاگرد مکتب وحى آیاتى از کتاب مبین را بر مى گزیند و به تفسیر آن مى نشیند.

– سوره اعراف ، آیه ۱۷۲، ((میثاق الاول ))
– سوره اعراف ، آیه ۱۸۰
– سوره واقعه ، آیه ۷
– سوره مؤ من ، آیه ۱۱

آنگاه  ((العتره الطاهره فى الکتاب العزیز))عععع را مى نگارد و حق اولویت و مولویت خاندان رسالت را تبیین مى نماید.

شهر آرمانى غدیر

تاءلیف رسالات گوناگون ، جان شیفته وى را خوشنود نساخت . لذا بر آن شد، مدینه فاضله اسلامى را به صورت منقحى امت اسلامى عرضه دارد و داستان سال دهم هجرت را در خاطره ها زنده کند و آن زمانى است که استعمارگران با حیله هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بین برده اند و در عرصه عقیدتى دولت سنى مذهبى را که به عنوان حکومت اسلامى بر سرزمین پهناورى حکومت مى کرد، از صحنه خارج ساخته اند. علامه امینى به عنوان آسیب شناس اجتماعى ، اینگونه تشخیص داد که با زوال دولت عثمانى نباید به دولتهاى استعمارگر اجازه داد، تا جایگزین دولت ولو ظاهر اسلامى شوند.

از دیدگاه او، امت اسلام که با زوال دولت ۶۲۳ ساله عثمانى روبرو گشته است ، و تلخى هاى بسیار چشیده ، بهتر است ، نظام مدینه فاضله اسلامى را که در آن اصل بنیادى غدیر مطرح است ، تجربه نماید. نظامى که پیامبر جز به آن سفارش نفرموده است .

علامه امینى با تاءلیف ((الغدیر)) خاطرات عصر نبوى را تجدید مى کند، عصرى که سرورى از آن امت قرآنى است و رسول اکرم صلى الله علیه و آله رهبرى آن را بر عهده دارد و بعد از خود، ولایت على بن ابى طالب علیه السلام را معرفى کرده است .

امینى ، احیاگر سنت نبوى ، با ((الغدیر)) جلوه هاى شوکت و عظمت امت اسلامى را در خاطره ها زنده مى دارد و اصل اصیل و محور حکومت قرآنى ، جریان غدیر خم را یادآور مى شود.
امینى در عصرى زندگى مى کند که شکست دولت عثمانى روى داده است . شکستى که اگر ((اصل غدیر)) و رهبرى امت آنگونه که پیامبر اسلام و قرآن کریم فرموده ، اجرا مى گردید، روى نمى داد و انگلیس را جراءت آن نبود که عراق را جزء مستعمرات خویش درآورد.

امینى احیاگر مدینه فاضله قرآنى ، با قرآن و حدیث و شعر و حماسه ، مبانى فلسفه سیاسى اسلام را به جهانیان ابلاغ نمود. وى علاوه بر اینکه با رجوع به قرآن و سنت و رعایت موازین ((سند شناسى )) و ((نقد حدیث )) حقائق غیر قابل انکارى را پیش چشم امت اسلامى نهاد و مساءله اختلاف اهل یک کتاب و قبله را از میان برداشت . جهانیان را به این مساءله واقف ساخت که فلسفه امامت و رهبرى از اصول شناخته شده تشیع ، از مبانى اصیل اسلامى است که با رعایت آن حکومت اسلامى برقرار مى گردد، آنگونه که در صدر اسلام رسول اعظم الهى و امیر مؤ منان با تکیه به این اصل ، حکومت اسلامى را بنیاد نهاده و حیات سیاسى اسلام را استمرار بخشیدند.

علامه مصلح با نقد آثار و تاءلیفات کسانى چون ((ابن تیمیه ))، ((آلوسى ))، ((قصیمى )) و ((رشید رضا)) در صدد برآمد وحدت و اخوت اسلامى را در جهان اسلام بگستراند و تخمهاى نفاق و تفرقه را بخشکاند. وى در پى اسناد حدیث غدیر، بیست و چهار کتاب تاریخى ، بیست و هفت محدث و چهارده مفسر قرآن و هفت متکلم اسلامى را مى یابد که به نقد حدیث غدیر پرداخته اند. آنگاه راویان حدیث غدیر از صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله را به ترتیب حروف الفبا ذکر مى کند.

وى یکصد و ده تن از اصحاب را نام مى برد که حدیث غدیر را روایت کرده اند و به نام هشتاد و چهار تابعى اشاره مى نماید. سپس طبقات راویان حدیث غدیر از علما را بر مى شمارد از علماى قرن دوم هجرى تا قرن چهاردهم سیصد و شصت تن را ذکر مى کند که به نقل از حدیث شریف غدیر موفق شده اند و علامه مجاهد براى یافتن مدارک معتبر بارها به اقصى نقاط جهان مسافرت مى نماید تا آنچه را که از دین الهى در مورد خلافت کبرى فرود آمده ، به امت اسلام برساند. وى نخست در کتاب گرانقدر الغدیر به آیاتى که در خصوص امیرمؤ منان على علیه السلام فرود آمده ، مى پردازد،

برخى از این آیات نورانى عبارتند از:

آیه تبلیغ ، آیه اکمال دین آیات سوره معارج آیه ولایت سوره هل اتى . همچنین احادیث نبوى و سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله را با آمیختگى شگرفى در آغاز و انجام سخن و یا در مقام استدلال و تاءیید و تضمین یادآور مى شود که بعضى از این احادیث به قرار زیر مى باشند:
حدیث غدیر و ولایت ، حدیث اخاء، حدیث منزلت ، حدیث ثقلین ، حدیث على مع الحق و الحق مع على ، حدیث تبلیغ ، حدیث انذار العشیره ، حدیث ان علیا اول من اسلم و آمن و صلى ، حدیث ردالشمس ، حدیث سد الابواب ، و صدها حدیث دیگر که در فضل و بزرگى وصى بر حق حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله ، بر زبان پیامبر اسلام جارى گشته است .
دکتر سید جعفر شهیدى که خود در نجف و تهران از یاران آن فرزانه بود، نقل مى کند که روزى علامه امینى به من گفت :((براى تاءلیف ((الغدیر)) ده هزار جلد کتاب خوانده ام )).

وى در ادامه سخن مى گوید:((او مردى گزافه گو نبود. وقتى مى گفت کتابى را خوانده ام ، بدرستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن یادداشت برداشته بود)).

علامه نستوه پس از بررسى اسناد حدیث غدیر و اثبات واقعه مهم عصر نبوى ، شاعران چهارده قرن را که از سفره قرآن توشه برداشته بودند، به شهادت آورد. تا هم یادى از نام آوران و مبارزان مکتب ارجمند علوى کرده باشد و هم فضایل امام على علیه السلام ، وصى حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را به اثبات رساند. وى ادب متعهد شیعى را یکى دیگر از حجتهاى واقعه غدیر دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ مردان فضیلت سالها تلاش پیگیر نمود. تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه سرایان غدیر، اشتباهات عمدى محققین مغرض را بر ملا سازد.

سال ۱۳۶۴ / ۱۳۲۴ چاپ اول کتاب الغدیر در نجف آغاز مى شود و تا نه جلد آن به طبع رسیده و در سراسر ممالک اسلامى و غیر آن منتشر مى گردد. با انتشار کتاب گرانمایه ((الغدیر)) سیل نامه ها و ستایشها به دانشمند فرزانه و علامه خبیر ارسال مى شود. این تقریظها گاه از دانشمندان بزرگ شیعه و اهل سنت است و گاه از پادشاهان کشورهاى اسلامى .

نکته واحدى که در تمام ستایشها به چشم مى خورد. پذیرش غدیر است به عنوان محور حرکت اسلامى و بنیان حکومت دینى و مذهبى اسلام . پادشاهى فرصت طلب درصدد هستند تا این جنبش دینى را به نفع خود به پایان رسانند ولى دانشمندان از جایگاهى بى غرضانه به مساءله مى اندیشند و در حقیقت زنجیر متصل به وحى را بعد از قرنها به راهنمایى مصلح بزرگ حضرت علامه امینى مى یابند.

شیخ محمد سعید دحدوح از دانشمندان متتبع و امام جمعه و جماعت ((اریحا)) از نواحى حلب نامه اى ادیبانه به مؤ لف ((الغدیر)) نگاشته و در آن اینگونه مى گوید:((آقاى من ، کتاب ، ((الغدیر)) را دریافت کردم و آنرا مورد مطالعه قرار دادم … قبل از آنکه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نیروى فکر و اندیشه ام در آن شناور گشت و شمه اى از آن را با ذائقه روحى خویش چشیدم . احساس نمودم که این همان یگانه سرچشمه و منبع آب گوارائى است که هرگز دگرگون نشود. این منبع جوشان معانى از آب باران صاف تر و گواراتر و از مشک خوشبوتر است …)).

بوستان هدایت

صاحب الغدیر سال ۱۳۷۳ هجرى قمرى ، هشت سال پس از انتشار نخستین جلد ((الغدیر)) به تاءسیس کتابخانه اى اقدام نمود که نام آن را ((مکتبه الامام امیرالمؤ منین علیه السلام )) نهاد و در روز عید غدیر افتتاح کرد.
آغاز فعالیت این کتابخانه یا ۴۲۰۰۰ جلد کتاب خطى و چاپى بود. در تاءسیس این کتابخانه نسخه هاى خطى از کتابخانه هاى معتبرى تهیه شد که شمارى از آنها به قرار زیر مى باشند.

کتابخانه ناصریه ، ۰۰۰/۳۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه مدرسه الواعظین ، ۰۰۰/۲۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه سلطان المدارس ، ۰۰۰/۵ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه معتازالعلماء، ۰۰۰/۱۸ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه فرنگى محل ، ۰۰۰/۹ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه ندوه العلماء، ۰۰۰/۶۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه امیرالدوله ، ۰۰۰/۱۱۰ جلد کتاب ، لکنهو
کتابخانه دانشگاه اسلامى علیگره ، ۰۰۰/۵۰۰ جلد کتاب ، علیگره
کتابخانه عمومى رظلا، رامپو
کتابخانه خدابخش ، ۰۰۰/۵۰ جلد کتاب ، پتنه
کتابخانه عمومى دانشگاه عثمانى ، ۰۰۰/۱۱۱ جلد کتاب ، حیدرآباد
کتابخانه عمومى آصفیه ، ۰۰۰/۱۲۵ جلد کتاب ، حیدرآباد
کتابخانه سالار جنگ ، ۰۰۰/۵۲ جلد کتاب ، حیدرآباد

و این غیر از آن کتابخانه هاى خصوصى و عمومى است که در ایران و عراق دیده و استفاده شده بود.

بایست هاى جهان تشیع

علامه مصلح در طى سالهاى متمادى با جهان تشیع و تاریخ پرفراز و نشیب آن آشنائى کامل داشت . او به مقدار هر حرفى از کتاب الغدیر تجربه اندوخته بود و نانوشته هایى داشت که باید در جامعه پیاده مى شد، تا نظام اجتماعى ، نظام الهى گردد.

زمانى که علامه امینى را – دارالتبلیغ قم – دیدن کرد و برنامه هاى آن مؤ سسه در اختیار ایشان قرار گرفت ، فرمودند:باید درسى تحت عنوان ((ولایت )) غیر از آنچه که در تدریس علم کلام و اعتقادات مطرح مى شود، به طلاب آموزش داده شود)). این جز از ژرف نگرى مصلح اجتماعى چیز دیگرى نیست . علامه امینى براى احیاى بنیان فلسفه سیاسى اسلام تدریس مبحث ولایت را امرى ضرورى تشخیص داده بود و آموزش آن در محدوده کتب کلامى و اعتقادى را کافى و وافى نمى دانست .

وى با مشکلات تاءلیف و نشر کتاب آشنا بود و در این اندیشه بود تا با تاءسیس ((دارالتاءلیف )) – خانه نویسندگان – رفاه مورد نیاز محققین را در این مکان فراهم آورده و نویسندگان بدون هیچ آشفتگى خیال به تحقیق و تاءلیف مشغول شوند و اگر تاءلیف مناسب حوزه کارگردانندگان آن بود، خود به چاپ و نشر آن اقدام نمایند.

از طرفى دیگر در طى تاءلیف الغدیر به نشریات بسیارى در اقصى نقاط جهان برخورد نموده بود که درباره اسلام سخنى داشتند. علاوه در صدد بود مجمعى تاءسیس نماید تا این نشریات گردآورى شده و مورد ارزیابى قرار گیرد. مباحثى که درباره اسلام ، فرق اسلام ، تاریخ ، جغرافیا، فلسفه ، کلام ادبیات ، اخلاق ، حقوق ، اقتصاد، تفسیر قرآن کریم ، سیاست و حکومت و دیگر علوم و صنایع اسلامى و… مى شود به دقت مورد مطالعه قرار گیرد و سره از ناسره شناخته گردد.

حضرت علامه امینى با مطرح نمودن ولایت و امامت و بحثهاى عمیق علمى و کاوشگرانه پیرامون آن از نخستین متفکران اسلامى بود که به ((ولایت فقیه )) در عصر غیبت رسید و بحث و درس اختصاصى پیرامون آن را امرى لازم و ضرورى دانست . حکومت را از آن ولى فقیه به حساب آورد و گفت :((دیگران غاصبند و این مقام ، حق مسلم آن فریادگر است .))

و در جاى دیگر به صراحت هر چه تمام تر ندا برداشت :((الامام الخمینى ذخیره الله للشیعه )).
((امام خمینى ذخیره خدا براى جهان تشیع است .))
چه او از طلوع فجر صادق خبر داشت و رسالتى که بر دوش مجدد قرن نهاده شده بود. از این رو شاگردى تربیت کرد چونان حضرت نواب صفوى تا حکومت علومى را فریاد زند وبا یاران خویش پایه هاى حکومت غاصبان را به لرزه افکند.

نماز آخر

تلاش بى پایان ، معمار مدینه غدیر را دچار فتور جسمى کرد و بیمار شد. بیمارى اندک اندک رو به فزونى گرفت . وى از کار باز ماند. کتاب از جلو دیدگانش دور شد و قلم از حرکت ایستاد. بیمارى و بسترى شدن علامه حدود دو سال به طول انجامید و معالجات خارج از کشور هم مفید واقع نشد تا اینکه آیتى از آیات الهى و عاشقى از عاشقان ولایت و مجاهدى نستوه روز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۳۴۹ برابر ۲۸ ربیع الثانى ۱۳۹۰ هجرى قمرى نزدیک ظهر بدرود جهان گفت . وى که همواره در نماز بود و جز به عبادت خداى کعبه و خدمت به مولود آن کارى دیگر نداشت ، در شصت و هشت سالگى از دنیا رفت و جهانى را در غم ارتحال خویش فرو برد.
الغدیر وى چراغ خانه دلهاى باصفا شد و مشعل هدایت امت اسلامى .

گلشن ابرار جلد ۲//جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم

بازدیدها: ۱۹