رفتن به محتوا

زندگینامه علامه محمدحسین‏ طباطبایى‏ خود نوشت

علامه محمدحسین‏ طباطبایى‏

سید محمد حسین طباطبایى معروف به علامه طباطبایى مفسر بزرگ و مشهور دوران معاصر است. شرح حال خودنوشت ایشان چنین است: در سال ۱۲۸۱ شمسى در تبریز در میان یک خانواده عالِم متولد شدم.

در پنج سالگى مادر و نُه سالگى پدر را از دست دادم. پس از درگذشت پدر به مکتب و پس از چندى به مدرسه فرستاده شدم و تقریباً مدت شش سال مشغول فراگرفتن فارسى و تعلیمات ابتدایى بودم.

اساتید

سال ۱۲۹۷ وارد علوم دینى و عربى شدم و به سال ۱۳۰۴ براى تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمى نجف گردیدم و به مجلس درس مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانى( ره)، مرحوم آیت الله نایینى، مرحوم آیت الله آقاى سید ابوالحسن اصفهانى رفتم.

کلّیات علم رجال را نیز پیش مرحوم آیت الله حجّت کوه کمرى، فلسفه را نزد حکیم و فیلسوف معروف وقت مرحوم آقا سید حسین بادکوبى موفق شدم. منظومه سبزوارى و اسفار و مشاعر ملا صدرا و دوره شفاى بوعلى و کتاب اثولوجیا و تمهید ابن تُرکه و اخلاق ابن مسکویه را خوانده ام. مرحوم بادکوبى امر فرمود که به تعلیم ریاضیات بپردازم و لذا به درس مرحوم آقا سید ابوالقاسم خوانسارى که ریاضیدان زبردستى بود، حاضر شدم.

سال ۱۳۱۴ بر اثر اختلال وضع معاش ناگزیر به مراجعت شده، به زادگاه اصلى خویش( تبریز) برگشتم و ده سال و خُرده اى در آن سامان به سر بردم که حقّاً باید این دوره را در زندگى خود دوره خسارت روحى بشمارم، زیرا بر اثر گرفتارى ضرورى به معاشرت عمومى وسیله تأمین معاش( که از مجراى فلاحت بود) از تدریس و تفکّر علمى( جز مقدارى بسیار ناچیز) بازمانده بودم و پیوسته با یک شکنجه درونى به سر بردم.

در سال ۱۳۲۵ از سرو سامان خود چشم پوشیده، زادگاه اصلى را ترک گفتم و متوجّه حوزه قم گردیده، بساط زندگى را در این شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمى را از سر گرفتم و تا کنون که اوایل ۱۳۴۱ مى باشد، روزگار خود را در این سامان مى گذرانم.

در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم و از این روى هر چه مى خواندم، نمى فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم. پس از آن، یک باره عنایت خدایى دامنگیرم شده، عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگى و بى تابى نسبت به تحصیل کمال حسن نمودم. 

علامه طباطبایى این زندگى نامه را در سال ۱۳۴۱ نوشت و حدود بیست سال بعد، در قید حیات بود.

وفات‏

در آبان ۱۳۶۰ مطابق محرم الحرام ۱۴۰۲ به لقاءالله پیوست و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه( س) به خاک سپرده شد.

آثار

از علامه طباطبایى علاوه بر تفسیر مشهور المیزان آثار زیر بر جاى مانده است:

  • سنن النبى، اصول فلسفه یا روش رئالیسم،
  • کتاب توحید( شامل سه رساله)،
  • نهایه الحکمه، بدایه الحکمه، شیعه در اسلام، قرآن در اسلام،
  • وحى یا شعور مرموز،
  • حکومت در اسلام، اعجاز،
  • على و الفلسفه الالهیه، حواشى بر کتاب کفایه الاصول،
  • حواشى بر کتاب الانصار الاربعه ملاصدرا،
  • تعلیقاتى بر شش جلد اول تا ششم بحارالانوار
  • و رساله‏ هایى که منتشر نشده است.

بازدیدها: ۲۱

زندگی نامه علامه طباطبایی(ره) به قلم علامه حسن زاده آملی

 
زندگی نامه علامه طباطبایی(ره) به قلم علامه حسن زاده آملی
این کلمه پاسخ نامه ایست که بیوگرافی حضرت استاد علامه طباطبائی را، در زمان حیاتش، از من خواسته اند. بسم اللّه الرحمن الرحیم اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّک الْأَکرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ. و آتیناه الحکمه و فصل الخطاب با اهدای تحیت و سلام از این کمترین خوشه چین خرمن اقبال بزرگان حسن حسن زاده آملی، شرح زندگی سراسر سعادت بقیه الماضین و ثمال الباقین، آیت علم و دین، مفسر کبیر و فیلسوف الهی، عارف ربّانی، فقیه صمدانی فخر الاسلام استاد اکبر حضرت علّامه حاج میرزا محمد حسین طباطبائی متّع اللّه الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف را خواسته اید.
 

تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۸/۱۸

 
با اینکه انجام دادن چنین امر خطیر به شایستگی، از عهده این حقیر خارج است که نه بپارسی نغز یارا است و نه بعربی مبین توانا، باقل با قلم شکسته در فصاحت سحبان چه تواند بنگارد؟! مع الوصف عدم امتثال را مروّت ندیدم و با بضاعت مزجات شمّه ای از آنچه که به سالیانی دراز در روضه رضوان محضر انس و قدس آن قدّیس قدّوسی، و محفل درس و بحث آن معلّم ربّانی، در دفتر خاطرات ضبط کرده ایم و گفتنی است تقدیم می داریم، و بدون تصنّع و تکلّف در إنشاء، کلک را به رفتار ساده اش واگذار، و به اختیارش رهسپار می کنیم بسم اللّه مجریها و مرسیها.

یک دهان خواهم به پهنای فلک تابگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در بیان آن امین
 این قدر هم گر نگویم ای سَنَد شیشه دل از ضعیفی بشکند

در پیرامون این گونه مردان بزرگ که فوق زمان و مکان و از نوابغ دهرند، از چندین بعد باید سخن به میان آورد که کوتاه ترین آن أبعاد بعد زمان و مکان و شرح نحوه تعیش و معاش آنان است و در این بعد مادّی سخن گفتن دور از شأن آن ارواح عرشی است، در این قسمت بهمین گفتار حافظ شیرین سخن اکتفا می کنیم:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بسوقتی به دأب و اقتضای أوان تحصیل، به بؤس بأسایی دچار شدم که ترا طاقت نباشد از شنیدن، دوست دانشمندی که با وی افتخار هم حجرگی داشتم به دیدارم آمد- خدایش ببخشاید- که به تشفی ام آمد و شفا بخشید و نویدم داد که یارا این سختی گوارا بادت که به شهادت تذکره ها، نفوس مستعدّه از تحمل ساعاتی چنین در محنت زمانه، مردان نامدار و اماثل روزگار شدند.
نه در غنچه کامل شود پیکر گل نه در بوته ظاهر شود صورت زر
ز احداث چرخ است تهذیب مردم چو از زخم خایسک تیزی خنجر
آثار هر کس نمودار دارائی اوست:بهترین معرّف آن جناب سیر و سلوک انسانی، و آثار علمی از تدریس و تألیف او است، افاضل حوزه علمیه قم که شاغل کرسی تدریس اصول معارف حقه جعفریه اند از تلامذه اویند، و تفسیر عظیم الشأن المیزان که عالم علم را مایه فخر و مباهات است یکی از آثار نفیس قلمی و أمّ الکتاب مؤلفات او است.
 

تفسیر قرآن با قرآن

 

امام الکلّ فی الکلّ امیر المؤمنین علی- علیه السلام- در وصف قرآن فرمود:کتاب اللّه ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض [۱] بلکه خود قرآن کریم در وصف خود می فرماید:وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی ءٍ[۲]، اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کتاباً مُتَشابِهاً مَثانِی [۳]، وَ لَقَدْ آتَیناک سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ [۴].

 

بیان مثانی و تفسیر قرآن بقرآن

 

معنی مثانی همانست که امیر- علیه السلام- فرمود: کتاب اللّه ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض، چه مثانی جمع مثنیه اسم مفعول از ثنی بمعنی عطف ولوی یعنی پیچیدن و برگشتن است. مثلا رودخانه که در بعضی از جاهای مسیرش پیچ می خورد و دور می زند و بر می گردد، آن جاها مثانی او است که بسبب این انعطاف قسمت قبل از پیچ رودخانه و قسمت بعد از پیچ آن ناظر یکدیگرند، آیات قرآنی هم با هم این چنین اند که ناظر یکدیگرند یعنی بیان و زبان یکدیگرند. در منتهی الارب گوید: ثنی بالکسر: گشت وادی و گشت کوه.

 
این خلاصه مضمونی از تحقیق رشیق جناب استاد روحی فداه در تفسیر کبیر المیزان در بیان مثانی است. به همین مبنی متین، قرآن کریم را بزبان قرآن کریم تفسیر فرموده است و در آغاز تفسیر به این نکته علیا اشارتی فرمود که خلاصه مفادش این است: حاشا که قرآن نور و تبیان کلّ شی ء باشد و تبیان نفس خود نباشد.
 
این تفسیر شهر حکمت و مدینه فاضله ایست که در آن از بهترین و بلندترین مباحث انسانی و شعب دینی از عقلی و نقلی و عرفانی و فلسفی و حکمت متعالیه و اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی و غیرها بحث شده است. مپنداری که این سخنم با نصّ خود آن جناب در دیباچه تفسیر تناقض دارد که فرمود:قد اجتنبنا فیها عن أن نرکن الی حجه نظریه فلسفیه أو إلی فرضیه علمیه، او إلی مکاشفه عرفانیه.که هر دو به حق سخن گفتیم چنانکه باز خود معظم له در آخر دیباچه فرمود:ثم وضعنا ابحاثا مختلفه فلسفیه و علمیه و تاریخیه و اجتماعیه و اخلاقیه الخ، فتبصّر.

 

از زبان مبارک خود استاد

 

در صبح روز سه شنبه بیست و پنجم شعبان المعظم ۱۳۸۷ ه ق- ۷ آذر ۱۳۴۶ ه ش در محضر مبارک جناب استاد علامه طباطبایی مدّ ظله العالی تشرف حاصل کردم، سخن از زمان تحصیل و کارهای علمی معظّم له به میان آمد فرمودند:من انتظار آمدن بهار و تابستان را می بردم چه در آن دو فصل چون شبها کوتاه بود شب را به مطالعه و نوشتن به روز می آوردم و در روز می خوابیدم.

 
سپس درباره تفسیرش فرمودند:من اوّل در روایات بحار بسیار فحص و تتّبع کردم که از این راه کاری کرده باشیم و درباره روایات، تألیفی در موضوعی خاص داشته باشیم، بعد در تلفیق آیات و روایات زحمت بسیار کشیدیم تا اینکه به فکر افتادیم بر قرآن تفسیری نویسیم ولی چنین می پنداشتم که چون قرآن بحر بی پایان است اگر به همه آن بپردازیم مبادا توفیق نیابیم لذا آنچه از قرآن در اسماء و صفات الهی و آیات معاد و از این گونه امور بود جدا کردیم که هفت رساله مستقل در هفت موضوع تألیف کردم، تا اینکه به تفسیر قرآن اشتغال ورزیدیم که اکنون چهارده جلد آن طبع و منتشر شده است.
 
این سخن استاد در آن روز بود و امروز بحمد اللّه تعالی توفیق یافت که تفسیر المیزان را در بیست مجلّد در مدّت بیست سال به اتمام رسانید و در آخر تفسیر تاریخ اتمام را مرقوم فرمود به این عبارت:

 

تاریخ اتمام المیزان و توصیه به طلاب علوم

 

تم الکتاب و الحمد للّه و اتفق الفراغ من تألیفه فی لیله القدر المبارکه الثالثه و العشرین من لیالی شهر رمضان من شهور سنه اثنتین و تسعین و ثلاثمائه بعد الألف من الهجره و الحمد للّه علی الدوام و الصلاه علی سیدنا محمد و آله و السلام.

 
طلّاب عزیز ما سرمشق بگیرند که حضرت علامه طباطبائی شب قدر را به بحث و تحقیق آیات قرآنی احیا می کرد و تفسیرش در این شب فرخنده به پایان رسید، آری این چنین باید بکار بود و به شعر رسا و شیوای شمس الدین محمد بن محمود آملی صاحب نفائس الفنون:به هوس راست نیاید به تمنّی نشود
کاندر این راه بسی خون جگر باید خوردشیخ المشایخ صاحب جواهر قدس سرّه العزیز در آخر کتاب دیات آن فرماید:تمّ کتاب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام فی لیله الثلاثاء ثلاثه و عشرین من شهر رمضان المبارک لیله القدر التی کان من تقدیر اللّه تعالی فیها ان یتفضّل علینا باتمام الکتاب المزبور من سنه الف و المائتین و الاربع و الخمسین من الهجره النبویه الخ.
 
از جناب صدوق ابن بابویه رضوان اللّه تعالی علیه در احیای شبهای بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان که لیالی قدرند در مفاتیح محدث قمی چنین نقل شده است:قال شیخنا الصدوق فیما أملی علی المشایخ فی مجلس واحد من مذهب الإمامیه و من أحیا هاتین اللیلتین بمذاکره العلم فهو أفضل. یعنی افضل اعمال در احیای این دو شب قدر، مذاکره علم است.

 

جناب بادکوبه ای یکی از اساتید بزرگ علامه

 

روزی در محضر مبارکش در ولایت و امامت سؤالاتی عنوان کرده ام تا اینکه سخن از آیه کریمه وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتِی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ [۵] به میان آمد به حضورش عرض کردم جناب عالی در تفسیر در وجه استفاده آیه بر عصمت امام بیانی از بعض اساتیدتان نام برده اید «و قد سئل بعض أساتیدنا رحمه اللّه علیه عن تقریب دلاله الآیه علی عصمه الامام، فأجاب- الخ»[۶] این استاد کدام بزرگوار است؟ فرمود مرحوم آقا سید حسین بادکوبه ای.

 
راقم گوید که دیگر اساتید ما هم: آیات عظام حاج شیخ محمد تقی آملی و آقا سید محمد حسن قاضی الهی طباطبائی قدّس سرهما از استادشان جناب آقا سید حسین بادکوبه ای بتجلیل و تعظیم نام می بردند. آن جناب آقا سید حسین بن سید رضا بن سید موسی حسینی بادکوبی لاهجی (نه لاهیجی) است در ۱۲۹۳ ه ق در قریه خوددلان بادکوبه متولد شده است وی یکی از اعاظم تلامذه جناب آقا میرزا هاشم اشکوری و آقا میرزا ابو الحسن جلوه و آقا علی مدرس صاحب بدائع الحکم و آخوند خراسانی صاحب الکفایه و شیخ محمد حسن مامقانی- رضوان اللّه تعالی علیهم- و از مفاخر علمای متأخرین و متحلّی بملکات فاضله انسانی بود.
 
در ۲۸ شوّال ۱۳۵۸ ه ق در نجف اشرف به جوار رحمت الهی پیوست و او را تألیفاتی در معقول و منقول است و در طبقات اعلام الشیعه علامه شیخ آقا بزرگ طهرانی- رضوان اللّه علیه-[۷] مذکور است.

 

شرح حکمه الاشراق قطب شیرازی تقریرات درس خواجه است

 

در شب جمعه ۱۳ ذی الحجه ۱۳۸۹ ه ق- ۱/ ۱۲/ ۱۳۴۸ ه ش که با تنی چند از افاضل حوزه از محضر پرفیض استاد علامه طباطبائی استفاضه می کردیم، پس از اتمام جلسه در معیت آن جناب در اثنای راه بودم اظهار داشتند که مرحوم استاد ما آقا سید حسین بادکوبه ای بطور منجّز و قطع می فرمودند که شرح حکمههزار و یک کلمه، ج ۱، ص: ۲۹۹الاشراق قطب (شرح علامه قطب شیرازی بر حکمه الاشراق شیخ سهروردی) تقریرات درس خواجه نصیر الدین طوسی قدّس سرّه است. و خواجه مشرب اشراق داشت، در حکمت اشراقی بود چنانکه در مبحث علم اشارات، به خلاف شرطش در اول کتاب با مبنای مشاء مخالفت کرد، و علم را به طریق اشراق که فاعل بالرضا باشد تقریر کرد.

 

تحصیلات ریاضی جناب استاد طباطبائی مدّ ظلّه العالی

 

و نیز در شب پنجشنبه بیستم ذی القعده ۱۳۹۷ ه ق- ۱۲/ ۸/ ۱۳۵۶ ه ش، بعد از انقضای جلسه در اثنای راه بمناسبتی سخن از ریاضیات به میان آمد فرمودند: استاد ما آسید حسین بادکوبه ای در نجف بما امر فرمود که تحریر اقلیدس را بخوانیم، مدّت دو سال و خورده ای در محضر آقا سید ابو القاسم خوانساری تحریر مذکور و ریاضیات می خواندیم. فرمودند مرحوم آقا سید ابو القاسم خوانساری در ریاضیات بسیار متبحّر بود حتی از دانشگاه سؤالاتی برای او می فرستادند، در معادلات جبر و مقابله یکی از متبحرین بود، تثلیث زاویه کرد ولی به ما یاد نداد، و اخیرا در هند مرحوم شد.

 

مسئله ریاضی در تثلیث زاویه

 

راقم گوید: آنکه فرمود: تثلیث زاویه کرد، یک مسئله ریاضی قابل توجّه است. در اصول اقلیدس و دیگر کتب ریاضی چه در ابتدائیات و چه در متوسطات و نهائیات، مسئله تثلیث زاویه اعمّ از مستوی و مستدیر بطور استقلال که یکی از أشکال مقاله ای باشد عنوان نشده است نه در اصول اقلیدس و نه در اکر مانالائوس و دیگر متوسّطات و نه در مجسطی بطلیموس خواه بتحریر خواجه و خواجه بتحریر مغربی اندلسی (محیی الدین یحیی بن محمد بن ابی الشکر المغربی الاندلسی) هر چند اصول اقلیدس متکفل فروع ریاضیات می باشد و اگر مسئله ای ریاضی در آن عنوانی خاص ندارد و به اصطلاح یکی از اشکال مقاله ای نیست، باید به استبانه أشکال دیگر مربوط به آن مسئله استنباط شود چنانکه در هر فن حکم هر اصل و فروع آن همین است و استاد در ریاضیات کسی است که مثلا بتواند تثلیث زاویه را از آن اصول استخراج کند.

 
پوشیده نماند که سخن در این است که زاویه ای به برهان هندسی تثلیث شود نه اینکه به وسیله آلت نقّاله یا دیگر آلات اندازه گیری زوایا، تثلیث زاویه ای صورت گیرد چه این کار آسان است، مثلا همان طور که به شکل نهم مقاله اولی اصول اقلیدس برهان هندسی بر تنصیف زاویه اقامه شده است، برای تثلیث زاویه نیز برهان هندسی اقامه و ترسیم گردد.
 
تدریس علم هیئت در قم وقتی جناب استاد علامه طباطبائی به اینجانب فرمودند در اوائل که از تبریز به قم آمدم شرح چغمینی را تدریس می کردم.راقم گوید: شرح چغمینی از کتب هیئت است. ماتن آن محمود بن محمد بن عمر چغمینی مؤلف قانونچه در طبّ است، و شارح آن قاضی زاده رومی است.شارح از راصدین رصدخانه سمرقند است و در عمل زیج الغ بیکی سهمی بسزا دارد.این کتاب در ترتیب تدریسی و کلاسیکی فن هیئت از متوسطات است.

 

نصب دائره هندیه در مدرسه حجّتیه قم بعمل علامه طباطبائی

 

اینجانب در دوشنبه ۲۵ ج ۱/ سنه ۱۳۸۳ ه ق برابر با ۲۲ مهر ۱۳۴۲ ه ش بقصد اقامت در قم، از تهران مهاجرت کرده است در همان اوان محصّلین مدرسه حجّتیه قم برایم حکایت کردند که در یک گوشه حوض مدرسه نامبرده جناب علامه طباطبائی، دائره هندیه برای تعیین سمت قبله و تشخیص خط نصف النهار که زوال ظهر از آن در هر روز معلوم می گردد به افق قم، کار گذاشته اند که متأسفانه در حفظ آن کوتاهی شد و چنان اثر علمی عملی ضایع گشت.

 
ترک تبریز و اقامت در قم و استخاره با قرآن
استاد علامه طباطبائی پس از تحصیل مقدماتی و سطوح در تبریز در ۱۳۴۴ ه ق- ۱۳۰۴ ه ش بنجف اشرف مهاجرت کردند و در محضر اساتید بزرگ چون
 
آیات عظام:
 
حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی و آقا سید حسین بادکوبی،
و آقا سید ابو الحسن اصفهانی،
و آقا محمد حسین کمپانی
و آقا میرزا حسین نائینی
و آقا سید ابو القاسم خوانساری، بمقامات بلند فنون علمی و عملی نائل آمد و پس از ده سال اقامت در نجف در ۱۳۵۴ ه ق- ۱۳۱۴ ه ش به تبریز مراجعت فرمودند و چند سال در تبریز بتدریس و تألیف و تحقیق اشتغال داشتند تا در سنه ۱۳۶۵ ه ق قصد عزیمت قم فرمودند و تبریز را ترک گفتند و در قم اقامت فرمودند و تفسیر قرآن کریم و تدریس علوم عقلی و اصول معارف حقّه الهیه را در قم تأسیس فرمودند و تاکنون که یکشنبه ۲۵ شعبان المعظم ۱۴۰۱ ه ق- ۷ تیرماه ۱۳۶۰ ه ش است، محفل مبارکش معقل ارباب عقول، و مجلس مقدسش مدرس اصحاب علوم است ادام اللّه تعالی اعوام افاضاته.
 
هر چند بسیاری از افراد حوزه علمیه قم محضر انورش را ادراک کرده اند ولی جمعی را حظّ توفیق حضور بود، و فریقی را نصیب اطّلاع به صورت اصطلاحات، و بعضی را نیل عروج بمعارج علمی، و طایفه ای را میل بسیر و سلوک عملی، و قلیلی را وصول به منقبتین علم و عمل، و در حقیقت بهمان مثابت است که حکیم الهی جناب میرزا ابو الحسن جلوه- قدّس سرّه- در شرح حال خویشتن در نامه دانشوران ناصری ترقیم فرموده است که:بالفعل اکثر طلّاب از شهرهای مختلف که میل به معقول دارند، گرد من جمع اند هر جمعی به خیالی: برخی محض آموختن اصطلاح و طائفه ای به جهت آراستن مجالس، و شرذمه ای به جهت صداقت و ساده لوحی و اعتقاد به عالم تجرد، شرح این طائفه است: ثلّه من الاولین و قلیل من الآخرین، باری:
هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجُست اسرار من
وقتی جناب استاد علامه طباطبائی برای این داعی حکایت فرمود که چون از تبریز عزم مهاجرت به قم کردم با قرآن مجید استخاره نمودم این آیه کریمه آمد:هُنالِک الْوَلایهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیرٌ ثَواباً وَ خَیرٌ عُقْباً. [۸]جناب حاج میرزا سید علی قاضی طباطبائی یکی از اساتید بزرگ علامه طباطبائییکی از اساتید بزرگ جناب استاد علامه طباطبائی مد ظلّه العالی، آیه اللّه العظمی عارف عظیم الشأن فقیه عالیمقام صاحب مکاشفات و کرامات مرحوم حاج سید میرزا علی آقای قاضی تبریزی در نجف بود.
 
علّامه شیخ آقا بزرگ طهرانی- رضوان اللّه علیه- در طبقات اعلام الشیعه[۹] شرح حالش را ذکر کرده است و تنی چند از اساتیدش را نام برده و گفته است:هو السید المیرزا علی آغا بن المیرزا حسین بن المیرزا أحمد بن المیرزا رحیم الطباطبائی التبریزی القاضی عالم مجتهد تقی ورع اخلاقی فاضل و قد دامت المودّه و الصحبه بیننا عشرات السنین فرأیته مستقیما فی سیرته کریما فی خلقه شریفا فی ذاته الخ له تفسیر القرآن من أوّله إلی قوله تعالی: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یلْعَبُونَ [۱۰] الخ و لوالده تفسیر ایضا، و بیتهم بیت فضل و تقی قدیم (انتهی ملخصا).
 
قاضی مذکور از اعجوبه های دهر بود (نجل جلیل او مصداق الولد سر أبیه آقا سید مهدی قاضی طباطبائی- رحمه اللّه علیه- و مرحوم آیه اللّه شیخ محمد تقی آملی- رضوان اللّه علیه- و جناب علامه طباطبائی مد ظلّه العالی، و برادر ماجد آن جناب آیه اللّه آقا سید محمد حسن الهی قاضی طباطبائی- قدس سرّه- هر یک را بر این بنده حقی عظیم است) از آن جناب وقایعی شگفت یادداشت داریم که نقل آنها را به زمان فرصت موکول می کنیم.یکی از کلمات دل نشین مرحوم حاج سید علی قاضی این است که: اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد.
 
آنکه مرحوم شیخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضی فرمود: «فرأیته مستقیما فی سیرته» نکته ای بسیار ارزشمند است چه عمل عمده در سلوک الی اللّه استقامت است، نزولبرکات و فیضهای الهی بر اثر استقامت است، إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ لَکمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکمْ وَ لَکمْ فِیها ما تَدَّعُونَ نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ [۱۱].میرزای شیرازی و میرزا حسین قاضی، قدّس سرّهمادر شب پنجشنبه ۲۱ رجب المرجّب ۱۳۸۷ ه ق- ۳/ ۸/ ۱۳۴۶ ه ش، از محضر مبارک استاد علامه طباطبائی با تنی چند از افاضل دوستان استفاده می کردیم، در حاشیه جلسه درس، سخن از استادش مرحوم آقای قاضی و اساتید و شاگردانش به میان آمد از آن جمله فرمودند: آن مرحوم اساتید بسیار دیده است- و چند نفر را نام بردند- تا اینکه فرمودند:
 
پدر او مرحوم حاج میرزا حسین قاضی تفسیر سوره فاتحه و سوره انعام نوشته است و من دیدم ولی اکنون نمی دانم کی دارد و در دست کیست. و فرمودند حاج میرزا حسین قاضی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود و چون از نزد میرزا خواست خداحافظی کند و به تبریز برود، مرحوم میرزا به او گفت حالا که می روی شب و روزی یک ساعت به خود بپرداز. بعد از چندی که مرحوم میرزا از دیگران درباره مرحوم حاج میرزا حسین قاضی حال پرسید در جواب گفتند: آقا آن یک ساعت تبدیل به ۲۴ ساعت شد که همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود. اما عزلتی که: هرگز میان حاضر و غائب شنیده ای/ من در میان جمع و دلم جای دیگر است.
 
راقم گوید که در صبح روز پنجشنبه ۲۰ شعبان المعظم ۱۳۸۷ ه ق- ۲ آذر ۱۳۴۶ ه ش در قم بحضور شریف مرحوم آیه اللّه حاج سید حسین قاضی طباطبائی پسر عموی آیه اللّه حاج سید علی قاضی- قدّس سرّه- تشرف حاصل کردم، مطالبی از آن جناب یادداشت کردم از آن جمله موضوع مراقبت و حضور دائمی مرحوم سید حسین قاضی و گفتار میرزای شیرازی با ایشان بود چنانکه از استاد علامه طباطبائی نقل کرده ایم.
 
در این واقعه شیرین دل نشین هم باید از تأثیر نفسانی مرحوم میرزای شیرازی سخن گفت و هم از قابلیت مرحوم میرزا حسین قاضی که هم فاعل در فاعلیت تامّ بود و هم قابل در قابلیت. تأثیر نفوس کامله در نفوس مستعدّه این چنین است.محاسبه حروف مشدّده در دوائر أباجدو از جمله مطالبی که افاده فرمودند- چون خود اهل دعا بود و حشر با کتب ادعیه داشت- اینکه همه حروف مشدّده در دوائر اباجد یکی حساب می شود مگر کلمه جلاله که لام مکرر محسوب می گردد و عدد آن ۶۶ است.
 
 
درجات بهشت و آیات قرآن
 
و از جمله آن مطالب اینکه فرمودند در ماده ج م ع مجمع البحرین طریحی از رسول اللّه (ص) روایت شده است که ما من حرف من حروف القرآن الا و له سبعون الف معنی. عرض کردم آقا وقتی از یک شکل هندسی قطاع ۴۹۷۶۶۴ حکم هندسی استفاده و استنباط گردد، چه جای استبعاد که یک حرف قرآن را هفتاد هزار معنی باشد، و این عدد هم شاید به فراخور استعداد مخاطب باشد که بتعبیر امیر المؤمنین علی- علیه السلام- به فرزندش محمد بن حنفیه: اعلم ان درجات الجنّه علی عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیمه یقال لقارئ القرآن اقرأ و ارق [۱۲] بلکه بتعبیر خود قرآن کریم: 
 
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً[۱۳] وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ [۱۴].شکل قطاع سطحی
 
علامه نظام الدین نیشابوری در شرح مجسطی بطلیموس، در بیان قطاع سطحی گوید:و الدعاوی الواقعه فی هذا الشکل هی ۴۹۷۶۶۴، فانظر فی هذا الشکل الصغیر کیف استلزم جمیع تلک المسائل و لا تعجب من قوله عز من قائل: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلامٌ، الآیه.
 
در شب چهارشنبه ۲۷ ذی الحجه ۱۳۴۷ ه ق، بحضور شریف آیه اللّه استاد علامه طباطبائی تشرّف یافتم تا سخن بدینجا رسید که فرمودند: آقا از این گونه امور حقیقی هر چه داریم از مرحوم آقای قاضی داریم چه آنچه را که در حیاتش از ایشان تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم، و چه آن طریقی که خودمان داریم از مرحوم قاضی گرفتیم. فتبصّر.
 
 
نقل رؤیا و کلام مرحوم آیه اللّه آملی قدس سرّه درباره علامه طباطبائی مدّ ظلّه العالی
 
در فردای همان شب (چهارشنبه ۲۷ ذی الحجه ۱۳۴۷ ه ق) از قم به تهران رفتم و به محضر مبارک جناب آیه اللّه حاج شیخ محمّد تقی آملی- رضوان اللّه تعالی- علیه مشرّف شدم و خوابی که ایشان را دیده بودم که در عالم رؤیا به من فرمود: «التوحید أن تنسی غیر اللّه» به ایشان عرض کردم، این جمله توحیدیه را که از من شنید این بیت گلشن راز عارف شبستری را در بیان آن برایم قرائت فرمود:
 
نشانی داده اندت از خرابات که التوحید اسقاط الاضافات
اما مرحوم آملی مصراع اول را چنین قرائت فرمود: خبر در داده اندت از خرابات الخ.بعد سخن از مرحوم آقای قاضی و استاد علامه طباطبائی و اخوی محترم ایشان آیه اللّه مرحوم آقا سید محمد حسن الهی به میان آوردم، مرحوم آقای آملی به من فرمودند:آقا اگر کسی باید در تحت تصرف و تعلیم کاملی به جایی برسد و قدمی بردارد، من برای شما بهتر از جناب آقای طباطبائی (یعنی علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان) کسی را نمی شناسم و بیشتر با ایشان مراوده داشته باشید که ایشان و مرحوم سید احمد کربلائی کشمیری در میان شاگردان مرحوم آقای قاضی (آیه اللّه حاج سید علی آقای قاضی طباطبائی تبریزی قدّس سرّه) از همه بهتر بودند و آقای طباطبائی در همان وقت کشفیات بسیار داشتند.
 
 
رساله محاکمات استاد علامه طباطبائی
 
روز جمعه اول ماه ذی القعده ۱۳۹۲ ه ق بحضور شریف جناب استاد علامه طباطبائی مشرف شدم از رساله تذییلات ایشان که محاکمات معظم له بین مکاتبات عارف بزرگوار مرحوم سید احمد کربلائی و حکیم نامدار مرحوم کمپانی قدّس سرّهما، می باشد سخن به میان آمد. این مکاتبات بین علمین نامبرده در معنی یک بیت عارف بزرگوار شیخ عطّار قدّس سره است:
او بسر ناید ز خود آنجا که اوست کی رسد عقل وجود آنجا که اوست
عبارت دیباچه محاکمات جناب ایشان را تبرکا نقل می کنم که روشنگر قلم شیوا و توانای فارسی معظم له و متضمن فوائد چندی است:«بسم اللّه الرحمن الرحیم له الحمد فی الأولی و الآخره و له الحکم و السلام علی عباده الذین اصطفی.
 
 تصدیر: یک سلسله مکاتباتی در میان دو استاد بزرگوارمان:السّید الأجل ابو الحسبین و المکرمتین ذو المنقبتین العارف الفقیه علم المعرفه و طود الفقه و منار العلم و سناد العمل المرحوم الحاج السید احمد الکربلائی- أفاض اللّه علینا من برکاته- و الشیخ الأجل الحکیم المتأله و الفقیه البارع الذی هو من فلک التحقیق دائرها و فی بسیطه التدقیق سائرها و ناظرها الشیخ محمد حسین الاصفهانی الغروی- رفع اللّه درجته السامیه- در معنای بیتی از ابیات شیخ عطار جریان یافته و به مقتضای الکلام یجرّ الکلام دو مبنای معروف حکما و عرفا که هر یک از این دو بزرگوار به تقویت یکی از آنها پرداختند و در روشن ساختن مطلوباستفراغ وسع کامل فرموده اند، نظر به نفاست مطلب و دقّت بحث خالی از اغلاق و غموض نبود بغرض حفظ آثار بزرگان و قضای حق اخذ و تربیت این بنده ناچیز محمد حسین طباطبائی در اوراقی چند بنام تذییلات و محاکمات آورده و در روشن ساختن حق مطلب کوتاهی نکردم.
 
مگر صاحب دلی روزی به رحمت کند در حق درویشان دعائی
 مرحوم سید اصلا اصفهانی بوده ولی نشو و نمای وی در کربلای معلّی بوده و بعد از ادراک و رشد بتحصیل ادبیات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتی که به شاگردان و ارادت کیشان خویش نگاشته پیدا است قلمی شیوا و بیانی معجزآسا داشته پس از تکمیل ادبیات وارد علوم دینیه گردیده و سرانجام به حوزه درس مرحوم آخوند ملّا کاظم خراسانی- رضوان اللّه علیه- ملحق شده و دوره تعلّم علوم ظاهری را در تحت تربیت ایشان انجام داده و اخیرا در بوته تربیت و تهذیب مرحوم آیه الحق و استاد وقت شیخ بزرگوار آخوند ملا حسین قلی همدانی- قدّس سرّه العزیز- قرار گرفته و سالیان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده و از همگنان گوی سبقت ربوده و بالاخره در صف اول و طبقه نخستین تلامذه و تربیت یافتگان ایشان مستقر گردید و در علوم ظاهری و باطنی مکانی مکین و مقامی امین اشغال نمود و بعد از درگذشت مرحوم آخوند در عتبه مقدّس نجف اشرف اقامت گزیده و بدرس فقه اشتغال ورزیده و در معارف الهیه و تربیت و تکمیل مردم ید بیضا نشان می داد.
 
جمعی کثیر از بزرگان و وارستگان به یمن تربیت و تکمیل آن بزرگوار قدم در دائره کمال گذاشته پشت پای به بساط طبیعت زده و از سکان دار خلد و محرمان حریم قرب شدند که از آن جمله است سید اجل آیت حق و نادره دهر عالم عابد فقیه محدث شاعر مفلق سید العلماء الربّانیین مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی تبریزی متولد سال هزار و دویست و هشتاد و پنج هجری قمری و متوفای سال هزار و سیصد و شصت و شش هجری قمری که در معارف الهیه و فقه حدیث و اخلاق استاد این ناچیز می باشد- رفع اللّه درجاته السامیه و أفاض علینا من برکاته-.
 
سید بزرگوار صاحب ترجمه در سال هزار و سیصد و سی هجری قمری در عتبه مقدس نجف زندگی مستعار را بدرود گفت و روان پاکش بعالم بالا پرواز کرد- رحمه اللّه علیه-مرحوم شیخ اصلا اصفهانی بوده ولی دفتر عمر را در عتبات عالیه ورق زده پس از تمهید مقدمات علوم در حکمت بدرس حکیم متأله مرحوم شیخ محمّد باقر اصطهباناتی (ره) حضور یافته و در اصول و فقه به حوزه درس مرحوم آخوند ملا کاظم خراسانی- قدّس سرّه- ملحق شده و سیزده سال به استفاده از آن جناب پرداخته و تکمیل یافت و در مرحله تهذیب نفس و تصفیه باطن با مرحوم خلد آشیان عالم نحریر فخر المجتهدین و سند العارفین حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی نزیل قم که از اکابر تلامذه و تربیت یافتگان مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی بود رابطه و مکاتبه داشته.
 
مرحوم شیخ مردی بود جامع میان علم و عمل و رابط میان تقوی و ذوق، دارای طبعی سیال و لهجه ای شیرین، دیوان اشعار وی معروف است و در فنون مختلفه شعر از قصیده و مدیحه و غزل و رباعی و علمی اشعاری زیاد سروده و در فقه و اصول و حکمت و عرفان مؤلفات زیاد دارد که غالب آنها مثل ضروریات یومی و حیاتی دست بدست می گردد. سیمائی داشت متواضع و زبانی خاموش و صورتی وارفته و غالبا غرق فکر و به خود مشغول بود. زندگانی ساده داشت تا در سال هزار و سیصد و شصت و یک هجری قمری فجأه در خواب در گذشت و بجهان جاودانی شتافت.بسم اللّه الرحمن الرحیم سؤال شیخ عطار در منطق الطیر فرماید:
دائما او پادشاه مطلق است در کمــال عــز خود مستغـرق است
او به سر ناید ز خود آنجا که اوست    کی رسد عقل وجود آنجا که اوست
 معنی بیت دوم را بیان فرمایید الخ.این بود تصدیر جناب استاد علامه طباطبائی بر رساله محاکماتش بین مکاتبات دو آیت علم و عمل جناب سید احمد کربلائی و جناب شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی- رفع اللّه تعالی درجاتهما- بقلم خود معظم له. در محاکمات دقیقه های لطیف عرفانی و نظرهای بلند فلسفی دارد که اقتحام در آن را مجالی و وقتی وسیع تر باید.

سید احمد کربلائی استاد قاضی و سید احمد کشمیری تلمیذ قاضی

 

سؤالی از گفتار استاد در صدر تصدیرش که فرمود: «یک سلسله مکاتباتی در میان دو استاد بزرگوارمان الخ» پیش می آید، و آن اینکه تاریخ وفات سید احمد کربلائی- رضوان اللّه علیه- چنانکه خود استاد علامه تنصیص فرمودند در ۱۳۳۰ ه ق بود، و ولادت حاجی آقا (استاد علامه طباطبائی مد ظله العالی) در آخر ذی الحجه ۱۳۲۱ ه ق است و برای ادامه تحصیل در ۱۳۴۴ ه ق به نجف اشرف مشرف شد، پس زمان ارتحال مرحوم سید، جناب استاد در حدود نه سال داشت و هنوز به نجف نرفته بود که مرحوم سید در جوار رحمت الهی آرمید، و معظم له در همین تصدیر تصریح فرمود که استادش مرحوم آقای قاضی محضر مبارکش را ادراک کرد و بکمالات صوری و معنوی نائل آمد،

 
بنابراین مقصود آن جناب از اینکه فرمود: «دو استاد بزرگوارمان سید احمد کربلائی و شیخ محمد حسین اصفهانی» چیست؟ظاهرا باید جوابش این باشد که چون مرحوم سید استاد استاد بود، جناب علامه طباطبائی تشرّفا از مرحوم سید تعبیر به استاد فرموده است. و اکنون که بتحریر این مبارک نامه (سه شنبه ۲۷ شعبان ۱۴۰۱- ۹ تیرماه ۱۳۶۰ ه ش) اشتغال دارم حضرت استاد طباطبائی در قم تشریف ندارند تا به مشافهه حضوری بپرسم.
 
و در همان روز مذکور (۴ شنبه ۲۷ ذی الحجه ۱۳۴۷ ه ق) که بمحضر مبارک آیه اللّه حاج شیخ محمد تقی آملی در تهران مشرف شدم و ایشان که فرمودند: «در میان شاگردان مرحوم آقای قاضی، ایشان- یعنی استاد طباطبائی- و مرحوم سید احمد کربلائی کشمیری از همه بهتر بودند» این بنده بحضور استاد آملی عرض کرده است: آقا آیا این سید احمد کربلائی کشمیری همان سید احمد کربلائی معروف است؟ فرمود ایشان غیر از آن آقا بود.
 
آن آقای سید احمد کربلائی را اصلا ما ندیده ایم، که از شاگردان مرحوم ملا حسین قلی همدانی، و از اساتید حاج سید علی قاضی بود، امّا این آقا سید احمد کربلائی کشمیری است و از شاگردان مرحوم قاضی بود و جوان مرگ شده است، و آن آقا سید احمد کربلائی استاد قاضی اصلا اصفهانی بود. آنگاه مرحوم آقای آملی کرامتی از مرحوم آقای کشمیری در گشودن قفل بسته ای حکایت فرمود که در ص ۶۴ دفتر خاطراتم مسطور است. [۱۵]یکی از مؤلفات علامه طباطبائی و سخنی چند از اعاظم علماء در پیرامون ولی اللّه اعظم امیر المؤمنین علی علیه السلامیکی از مؤلّفات صاحب ترجمه (استاد علامه طباطبائی) رساله وجیز بسیار عزیز علی و الفلسفه الإلهیه است.
 
در مقاله ای که جناب استاد بمناسبت تأسیس کنگره هزاره نهج البلاغه در تهران، ترقیم و ارسال بدان کنگره فرمود تکمیل رساله مذکور را تمنّی کرد.در آن مقاله نکته ای بسیار بلند قریب به این مضمون افاده فرمود که در میان جمیع صحابه رسول اللّه (ص) از کسی جز امیر المؤمنین علی- علیه السلام- در بیان معارف حقه الهیه صاحب این همه گفتار بدین صورت که نهج البلاغه نمونه بارز آنست نقل نشده است واحدی نشان نداده است.
 
راقم این سطور متمسّک بذیل عنایت اهل ولایت حسن حسن زاده آملی چند جمله ای دیگر نیز از بعضی از اعاظم دیگر علمای اسلام درباره برهان الحکماء الالهیین امیر المؤمنین حضرت وصی علی- علیه السلام- تقدیم می دارد:
 
۱- خلیل بن احمد بصری استاد سیبویه و واضع علم عروض، متوفی ۱۷۵ ه ق درباره حضرتش گفت: «احتیاج الکل الیه و استغناؤه عن الکل دلیل علی انه إمام الکل».و سئل ایضا: ما هو الدلیل علی انّ علیا امام الکل فی الکل؟ فقال: «احتیاج الکل الیه و غناه عن الکل». (روضات الجنات للخوانساری ره).
 
۲- شیخ رئیس ابن سینا متوفی ۴۲۸ ه ق گوید:عزیزترین انبیا و خاتم رسولان- صلّی اللّه علیه و آله و سلم- چنین گفت با مرکز حکمت و فلک حقیقت و خزینه عقل امیر المؤمنین- علیه السلام- که یا علی: إذا رأیت الناس یتقربون الی خالقهم بانواع البرّ تقرّب الیه بانواع العقل تسبقهم، و این چنین خطاب جز با چنو بزرگی راست نیامدی که او در میان خلق آن چنان بود که معقول در میان محسوس. [۱۶]
 
۳- فخر رازی متوفی ۶۰۶ ه ق در تفسیر کبیر مفاتیح الغیب در ضمن سوره فاتحه در جهر و اخفات بسم اللّه الرحمن الرحیم، جهر را اختیار کرده است و چند وجه دلیل بر جهر آن اقامه کرده است از آن جمله گوید:السابع أن الدلائل العقلیه موافقه لنا و عمل علی بن ابی طالب- علیه السلام- معنا و من اتخذ علیا إماما لدینه فقد استمسک بالعروه الوثقی فی دینه و نفسه. [۱۷]من عبارت تفسیرش را بدون یک حرف تصرف از طبع ترکیه نقل کرده ام.
 
۴- شیخ اکبر محیی الدین عربی متوفی ۶۳۸ در باب ششم فتوحات مکیه در بحث هباء فرماید:فلم یکن اقرب الیه قبولا فی ذلک الهباء إلّا حقیقه محمد (ص) المسماه بالعقل و اقرب الناس الیه علی بن ابی طالب رضی اللّه عنه إمام العالم و سرّ الانبیاء اجمعین.من این عبارت شیخ اکبر را از فتوحات چاپ بولاق نقل کرده ام [۱۸].
 
۵- ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه متوفی ۶۵۵ ه ق در شرح خطبه ۸۵ نهج آنجا که امام علیه السلام فرماید: بل کیف تعمهون و بینکم عتره نبیکم و هم أزمّه الحق و اعلام الدین و السنه الصدق فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهیم العطاش الخ.گوید:فانزلوهم باحسن منازل القرآن تحته سرّ عظیم و ذلک انه أمر المکلفین بان یجروا العتره فی اجلالها و اعظامها و الانقیاد لها و الطاعه لأوامرها مجری القرآن.قال: فان قلت فهذا القول منه یشعر بأنّ العتره معصومه فما قول اصحابکم فی ذلک؟قلت: نصّ ابو محمد بن متویه (ره) فی کتاب الکفایه علی أن علیا معصوم و أدلّه النصوص قد دلّت علی عصمته و ان ذلک امر اختص هو به دون غیره من الصحابه. [۱۹]آن خلیل گوید: «نیاز همه به علی و بی نیازی علی از همه، دلیل است که علی امام همه است».
 
شیخ رئیس گوید: «علی در میان خلق آن چنان بود که معقول در میان محسوس».فخر رازی گوید: «هر کس علی را امام خود بگیرد به دست آویز استوار چنگ در زده است».شیخ اکبر گوید: «علی امام عالم و سرّ جمیع انبیا است».ابن متویه گوید: «ادله نصوص دالّ است که در میان صحابه فقط علی معصوم بود».این چند کلمه قصار به پیشگاه مقام والای ولایت علوی، شرحی است از هزاران کاندر عبارت آمد.

 

فلسفه الهیه همان دین الهی است

 

جناب استاد علامه طباطبائی مد ظلّه العالی، در صدر آن رساله وجیز عزیز علی و الدین والفلسفه والهیه اصلی به غایت قویم، و مطلبی به نهایت عظیم بعنوان الدین والفلسفه  اهدا فرموده است که: «حقا انّه لظلم عظیم ان یفرق بین الدین الالهی، و بین الفلسفه الالهیه».این کلامی صادر از بطنان عرش تحقیق است که هر کس شنید گفتا للّه درّ قائل. آری دین الهی و فلسفه الهی را جدای از هم داشتن و پنداشتن به راستی ستمی بزرگ است.معلّم ثانی ابو نصر فارابی در آخر کتاب قیم خود بنام تحصیل السعاده بیانی شریف در پیرامون فلسفه دارد که منتهی به این نتیجه ارزشمند می گردد: فیلسوف کامل إمام است.و صدر المتالهین فرمود: «تبا لفلسفه تکون قوانینها غیر مطابقه للکتاب و السنه. »[۲۰]

 
 

سلسله مشایخ سیر و سلوک عرفان عملی حضرت استاد علامه طباطبائی

 

در سنه هزار و سیصد و چهل و پنج هجری شمسی، آیه اللّه جناب آقا سید محمد حسن الهی قاضی طباطبائی، برادر مکرّم استاد علامه طباطبائی- رفع اللّه تعالی درجاته المتعالیه- که در حوزه علمیه قم برای افاده و افاضه رحل اقامت افکنده بودند، این کمترین از محضر انورش بهره مند بود. در روز پنجشنبه چهارم ذی الحجه ۱۳۸۶ ه ق- ۲۵/ ۱۲/ ۱۳۴۵ ه ش) در معیت آن جناب در شیخان قم سخن از سلسله مشایخ سیر و سلوک عرفان عملی معظّم له و حضرت استاد علامه طباطبائی به میان آمد، فرمودند:
 
استاد ما مرحوم قاضی رضوان اللّه علیه (آیه اللّه حاج سید علی قاضی طباطبائی قدس سرّه العزیز) بود، و استاد قاضی مرحوم حاج سید احمد کربلائی، و استاد ایشان مرحوم آخوند مولی حسین قلی همدانی، و استاد ایشان مرحوم حاج سید علی شوشتری، و استاد ایشان ملّا قلی جولا.و بعد از ملّا قلی جولا را نمی شناسیم و نمی دانیم که خود ملا قلی جولا چه کسی بود، و خود حاج سید علی شوشتری هم او را نمی شناخت، زیرا که:
 
مرحوم حاج سید علی شوشتری در شوشتر بود و عالم مبسوط الید آنجا بود. وقتی مرافعه ای درباره ملکی وقفی به میان آمد، عدّه ای مدّعی بودند که این ملک وقف نیست، و وقف نامچه را در صندوقچه ای نهادند و در جای مخصوصی دفن کردند، و آنهایی که مدّعی وقف بودند هیچ مدرکی در دست نداشتند،
 
خلاصه چند روز مرحوم شوشتری در حکم این واقعه حیران بود و طرفین دعوی هم مصرّ بودند و هر روز آمد و رفت می کردند و از مرحوم شوشتری حکم می خواستند، مرحوم شوشتری در همین گیرودار بود که روزی مردی به سویش رفته، در زد کسی دم در آمد و پرسید کیستی آن مرد گفت: به آقا بگو مردی به نام ملّا قلی جولا می خواهد شما را ببیند، وارد خانه شد و در نزد مرحوم شوشتری رفت و گفت آقا من آمدم به شما بگویم که باید از اینجا سفر کنی و به نجف بروی و در همان جا اقامت کنی.بدانکه وقف نامچه این ملک در فلان مکان دفن است و ملک وقف است.
 
مرحوم شوشتری هم ملّا قلی جولا را نمی شناخت، خلاصه دستور داد آن موضع را کندند و وقف نامچه را بدر آوردند، و پس از این واقعه از قضا و مرافعه دست کشید و شوشتر را ترک گفت و در نجف اقامت نمود و در آنجا به درس فقه مرحوم شیخ مرتضی انصاری- رضوان اللّه علیه- می رفت و مرحوم شیخ هم به درس اخلاق او حاضر می شد، تا اینکه مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی دنبال حقیقت را گرفت و هادی می طلبید، از همدان در آمد چندی در نزد عالمی بسر برده از او چیزی نیافت، به سوی نجف رخت بربست، در محضر مرحوم شوشتری و انصاری حاضر شد و از هر دو کمال استفاضه نمود.
 
چون شیخ انصاری از دنیا رحلت کرد آخوند همدانی در پی نوشتن مطالب اصولیه و فقهیه مرحوم شیخ انصاری شد، مرحوم شوشتری او را منع کرد و گفت این کار تو نیست، دیگران هستند این کار را بکنند، شما باید مستعدّین را دریابید، پس مرحوم آخوند ملّا حسین قلی- أعلی اللّه مقامه- در پی تربیت قابلین شد به طوری که بعضی را از صبح تا طلوع آفتاب و عده ای را از طلوع آفتاب تا مقداری از برآمدن روز و هکذا حتی بعضی را در سر شب و بعضی را در آخر شب تا اینکه توانست سیصد نفر را به طوری تربیت کند که هر یک از اولیاء اللّه شدند، از آن جمله است:
 
مرحوم شیخ محمد بهاری، مرحوم سید احمد کربلائی، مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی، مرحوم شیخ علی زاهد قمی، مرحوم سید عبد الغفار مازندرانی.این بود قسمتی از افادات استاد الهی طباطبائی در آن روز شیخان قم درباره سلسله مشایخ سیر و سلوکشان.
 
هدف سفرای الهی تعلیم و تأدیب بشر استاین بنده ناچیز حضرت استاد علامه طباطبائی- افاض اللّه تعالی علینا برکات انفاسه الشریفه- را در تعلیم و تأدیب چنان یافته است که معلم ثانی ابو نصر فارابی در کتاب تحصیل السعاده در این دو رکن رکین و دو اصل اصیل أعنی تعلیم و تأدیب افاده فرموده است:
 
و التعلیم هو ایجاد الفضائل النظریه فی الأمم و المدن، و التأدیب هو طریق ایجاد الفضائل الخلقیه و الصناعات العلمیه فی الأمم. و التعلیم هو بقول فقط، و التأدیب هو أن یعود الأمم و المدنیون الافعال الکائنه عن الملکات العلمیه بان تنهض عزائمهم نحو فعلها و أن تصیر تلک و افعالها مستولیه علی نفوسهم و یجعلوا کالعاشقین لها. [۲۱]
 
هر یک از تألیفات جناب استاد علامه طباطبائی در این دو اصل مذکور حائز اهمیت بسزا و حاوی نقّادیهای دقیق و عمیق است. به حقیقت آن جناب در تعلیم و تأدیب نفوس مستعدّه در دانشگاه معارف عالیه حقه الهیه أعنی حوزه علمیه قم، در زمانی که علائق به امور طبیعی و لذائذ مادّی دامنگیر اکثر شده است، لطفی است از جانب خداوند متعال که ارزانی داشته شد تا حجت بر همگان تمام باشد، ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه ذو الفضل العظیم.
 
معظم له از شجره علم و تقوی است و چندین پشت از اسلاف آن جناب همه از اماثل و افاضل عصر خود در منقبتین علم و تقوی بودند رضوان اللّه علیهم اجمعین.
 
 
آثار عمده قلمی جناب علامه طباطبائی از نظم و نثر:
 
 
همه آثار آن جناب علم است و فکر، همه حقیقت است و معرفت، همه بحث است و فحص، همه عشق است و عقل، همه قرآن است و حدیث، و و و.هر که سخن با سخنی ضم کند
قطره ای از خون جگر کم کند
  • ۱- تفسیر عظیم الشأن المیزان در بیست مجلّد که أمّ الکتاب در مؤلفات او است.
  • ۲- اصول فلسفه و روش رئالیسم.
  • ۳- حاشیه بر اسفار صدر المتألهین که با اسفار چاپ دوم بطبع رسیده است.
  • ۴- مصاحبات با استاد کربن.
  • ۵- رساله در حکومت اسلام.
  • ۶- حاشیه کفایه که در دست طبع و نشر است.
  • ۷- رساله در قوه و فعل.
  • ۸- رساله در اثبات ذات.
  • ۹- رساله در صفات.
  • ۱۰- رساله در افعال.
  • ۱۱- رساله در وسائط.
  • ۱۲- الانسان قبل الدنیا.
  • ۱۳- الانسان فی الدنیا.
 
الانسان قبل الدنیا و فی الدنیا و بعد الدنیا
 
 
از جمله مؤلفات جناب استاد علامه طباطبائی سه رساله شریف گرانقدر به نامهای: الانسان قبل الدنیا، و الانسان فی الدنیا، و الانسان بعد الدنیا است.همان طور که در صدر این رساله گفته ایم امّ الکتاب آن جناب تفسیر عظیم الشأن المیزان است که بسیاری از امّهات مسائل رسائل او را حائز است، مثل رساله ولایت که تفسیر آیه یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ [۲۲] حائز آنست. و یا رساله الانسان بعد الدنیا که تفسیر آیه کانَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً[۲۳] حائز آنست مع ذلک رسائل مفرده را اهمیتی است که همّ واحد در تصنیف و تدوین آن اعمال شده است لذا به رسائل علماء اقبال و اعتنایی دیگر است.
 
مناسب است در این مقام از دانشمند نامور فلکی کامیل فلاماریون فرانسوی یادی شود. فلاماریون را در موضوعات مختلفه مصنّفات سودمند و ارزشمند است از آن جمله کتابی به نام مرگ و راز آن(La mort ET son Mystere) که در سه جلد، اوّلی پیش از مرگ(Avant Lamort) و دومی گرداگرد مرگ Lamort) (Autourde و سوّمی پس از مرگ(Apres Lamort) است.این کتاب فلاماریون را عالم مصری محمد فرید وجدی به عربی ترجمه کرده است و آن را علی أطلال المذهب المادّی نام نهاده است که مانند اصل آن بسیار مفید است.ظاهرا جناب استاد در تسمیه رسائل یاد شده باید ناظر به کار فلاماریون باشد و باید از خود آن جناب پرسید.
 
  • ۱۴- انسان بعد الدنیا.
  • ۱۵- رساله در نبوت.
  • ۱۶- رساله در ولایت.
  • ۱۷- رساله در مشتقات.
  • ۱۸- رساله در برهان.
  • ۱۹- رساله در مغالطه.
  • ۲۰- رساله در تحلیل.
  • ۲۱- رساله در ترکیب.
  • ۲۲- رساله در اعتبارات.
  • ۲۳- رساله در نبوت و منامات.
  • ۲۴- منظومه در رسم خط نستعلیق.
  • ۲۵- علی و الفلسفه الالهیه.
  • ۲۶- قرآن در اسلام.
  • ۲۷- شیعه در اسلام.
  • ۲۸- محاکمات بین دو مکاتبات.
  • ۲۹- بسیار از مقالات علمی که در مجلات علمی منتشر شده است.
  • ۳۰- بدایه الحکمه.
  • ۳۱- نهایه الحکمه.
 
این دو کتاب اخیر (بدایه و نهایه) از متون فلسفی بسیار مهم است، که عالی ترین سیر تکاملی فلسفی الهی از قلم وزین و سنگین چون صاحب المیزان تدوین شد که بحمد اللّه تعالی اکنون در حوزه علمیه قم از کتب درسی طالبان حکمت است.آن کس که ز کوی آشنایی استداند که متاع ما کجائی است
 

خاتمه:

 

این چند سطر را بطور عجاله به اندازه درایت خودم از معظم له تحریر و بحضور ارباب فضل تقدیم داشتم و مقرّم که حق ترجمه را در حق صاحب ترجمه ایفا نکرده ام. هر چند:مرد را صد سال عمّ و خال اویک سر موئی نداند حال اوولی باز امید است که در فرصت بیشتر وظیفه قدرشناسی ام را نسبت به ساحت مقدّس آن جناب و برادر مکرم او حضرت آیه اللّه جامع المعقول و المنقول آقا سید محمد حسن الهی قاضی طباطبائی قدّس سرّه العزیز و روحی له الفداء که آن هر دو سرور و مولایم بر این بنده کمترین ناچیز، حقوق تعلیم و تأدیب بسیار دارند، به پیشگاه مردم صاحبدل عرضه بدارم.

 
امیر المؤمنین (ع) فرمود: لقد علّمنی رسول اللّه (ص) ألف باب یفتح کل باب ألف باب [۲۴].و عن زراره و أبی بصیر عن الباقر و الصادق علیهما السلام قالا علینا أن نلقی إلیکم الأصول و علیکم أن تفرّعوا[۲۵].من از مدح و ثنای، مجد و سنای آن جلسه های صبح سعادت که سالیانی دراز در حضور باهر النور استاد تعلیم و تأدیب علّامه طباطبائی، ابواب رحمت از القای اصول معارف الهیه به روی ما گشوده می شد، ناتوانم.
 
جزاه اللّه عن الاسلام و المسلمین خیر جزاء العاملین، قوله سبحانه: إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا.دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم أن الحمد للّه رب العالمین.
 
قم، حسن حسن زاده آملی۲۸ شعبان المعظم ۱۴۰۱ ه ق۱۰ خرداد ۱۳۶۰ ه ش [۲۶]
____________________
پی نوشت ها
  • [۱] « نهج البلاغه»، خطبه ۱۳۱.
  • [۲] سوره نحل( ۱۶): ۹۰.
  • [۳] سوره زمر( ۳۹): ۲۶.
  • [۴]  سوره حجر( ۱۵): ۸۸.
  • [۵] سوره بقره( ۲): ۱۲۵.
  • [۶] « المیزان» ج ۱، ص ۲۷۷.
  • [۷] « نقباء البشر» ص ۵۸۴.
  • [۸] « سوره کهف( ۱۸): ۴۴.
  • [۹] « نقباء البشر»، ص ۱۵۶۵.
  • [۱۰] سوره انعام( ۶): ۹۲.
  • [۱۱] ؛سوره فصلت( ۴۱): ۳۱- ۳۴.
  • [۱۲] « وافى»، ج ۱۴، ص ۶۵، رحلى.
  • [۱۳] سوره کهف( ۱۸): ۱۱۰.
  • [۱۴] سوره لقمان( ۳۱): ۲۸.
  • [۱۵] ؛بالاخره در همین روز( سه‏شنبه ۹ تیر ۶۰) به وسیله دوست فاضل صاحب‏دلى که در تهران تشریف داشتند از استاد علّامه طباطبائى تلفنى در این موضوع سؤال شد، در جواب فرمودند:« حق با فلانى( یعنى اینجانب) است، و تعبیر به استاد از جهت همان استاد استاد بودن مرحوم سیّد است».
  • [۱۶] « رساله معراجیه» ص ۱۵.
  • [۱۷] « مفاتیح الغیب» ج ۱، ص ۱۶۱، رحلى.
  • [۱۸] « فتوحات مکیه» ج ۱، ص ۱۳۲، باب ششم، چاپ بولاق.
  • [۱۹] « شرح نهج البلاغه» ج ۱، ص ۳۴۱، چاپ سنگى.
  • [۲۰] « اسفار» ج ۴، ص ۷۵، رحلى، چاپ سنگى.
  • [۲۱] « تحصیل السعاده» ص ۲۹، چاپ حیدرآباد دکن.
  • [۲۲] ؛سوره مائده( ۵): ۱۰۵.
  • [۲۳] سوره بقره( ۲): ۲۱۳.
  • [۲۴] « بحار» ج ۷، ص ۲۸۱، چاپ کمپانى.
  • [۲۵] « مجمع البحرین»، ماده« فرع».
  • [۲۶] حسن‏ زاده آملى، حسن، هزار و یک کلمه، ۷جلد، بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم) – قم، چاپ: دوم، ۱۳۸۱ ه.ش.
  •  
  •  
  • منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه

بازدیدها: ۶۱

زندگینامه آیت الله سید عبدالکریم کشمیری

 

زندگینامه تولد

 جناب آیت الله سید عبدالکریم کشمیرى رضوى‏قدس سره در سال ۱۳۴۳ (ه.ق) در نجف اشرف در خانواده روحانى و سیادت «ذو گوهرین» چشم به جهان گشود. پدرش حجه الاسلام سید محمد على کشمیرى بود. (ر: ص ۱۳)

 پدر

 حجه الاسلام سید محمد علی کشمیری پدر حضرت استاد، فرزند سوم آیت الله سید حسن کشمیرى (ره) بود که در کربلا متولد شد و تحت نظر پدر علوم دینى را فرا گرفت و ملبّس به لباس روحانیت گشت و به زهد و تعبّد و روحانیّت، معروف و مشهور بود. (آفتاب خوبان: ص ۱۶) لکن در شانزده سالگى (۱۳۲۸ ه .ق) پدر را از دست دادند و در غم او به سوگ نشستند.

 پس از مراحل تحصیل به دامادى آیت الله سید محمد کاظم یزدى صاحب کتاب شریف عروه الوثقى نائل شد و حاصل آن، فرزندانى همچون آقا سید عبدالکریم بود که موجب افتخار روحانیت و موجب سرافرازى پدر گردید.
 والد استاد زاهد و مقدس بود و به واجبات و مستحبات و رفتن به مسافرت‏ها و… شدت عمل و سخت‏گیرى مى‏کردند. استاد فرمود: گاهى از کفش‏دارى حرم امیرالمؤمنین ‏علیه السلام سؤال مى‏کرد که آیا سید عبدالکریم به حرم آمده است؟

 به خاطر جو تند و سخت حوزه علمیه آن روز نجف نسبت به سلسله عرفاء همانند سید على آقا قاضى، از رفتن و مجالست با آنان خیلى سخت‏گیرى مى‏نمود تا جایى که استاد مى‏فرمودند: پدرم روزى به من گفت: مى‏ترسم دیوانه شوى! من گفتم: پدر شما نمى‏دانید که حقیقتاً ایشان چه هستند!!

 درباره وفات والدشان فرمودند: در عراق رسم بود، هر گاه بزرگى از علما وفات مى‏کرد، بالاى مناره اعلام مى‏کردند فلان عالم وفات کرد. از قضا یکى از علماى ایران وفات کرده بود، پدرم پرسید: عبدالکریم! بالاى مناره چه گفتند؟ گفتم: یکى از علماء ایران وفات کرده است.

 بعد به مادرم گفتم: فردا پدرم مى‏میرد، مادرم با دستهایش به سرم اشاره کرد و گفت: این چه حرفى است مى‏زنى؟! فرداى آن روز پدرم در سن ۵۶ سالگى در نجف اشرف وفات کرد. (روح وریحان: ص ۱۵ الى ۱۷)

 حضرت استاد مى‏ فرمودند: پدرم فاضل بود اما در حدّ اجتهاد نبود. (آفتاب خوبان: ص ۱۶)

 پدرم دعاى کمیل و احتجاب و یستشیر را خود مى‏ خواند، و مرا سفارش به خواندن آن مى‏ کرد و مى‏ گفت: پدرم آقا سید حسن مرا وصیت به خواندن دعاى یستشیر کرده است.

 پدرم با مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى یزدى دوست و رفیق بود، به همین خاطر نام مرا عبدالکریم گذاشت.
 پدرم لباس مقدس روحانیت را دوست مى‏ داشت و براى این دوستى شدید، هنوز مو بر صورتم روئیده نشده بود که مرا به لباس روحانیت ملبّس کرد.

 پدرم مقدارى تربت امام حسین‏ علیه السلام را که قریب به سیصد سال قدمت داشت، با قدرى بوریا (حصیر) همراه تربت داشت؛ وقتى مریض‏ها به پدرم مراجعه مى‏کردند، چوب بوریا را در لیوان آب مى‏زد و به مراجعین مى‏داد و آنان شفا پیدا مى‏کردند. آن قدر از چوب بوریا (حصیر) استفاده کرده بود که سیاه شده بود. (آفتاب خوبان: ص ۱۸)

پدرم لوحى داشت که در آن زمان که دکتر و زایشگاه بسیار کم بود، زنانى که سخت زایمان مى‏ کردند، آن لوح را همراه زائو مى‏ نمودند، زود زایمان مى‏ کردند و فارغ مى‏ شدند. (آفتاب خوبان: ص ۱۹)

سخت‏گیری هاى پدر استاد

به خاطر زهد زیاد و جوّ تند و سخت علمیه نجف آن روز نسبت به عرفا و علماى اخلاق، که نسبت صوفى‏گرى به آنها مى‏دادند، به من که دوستدار این سلسله جلیله بودم و به دنبال آنها مى‏رفتم، سخت‏گیرى مى‏کرد و تحت فشار روحى قرار مى ‏داد.
 مرا از رفتن نزد مرحوم قاضى که منسوب به تصوّف مى‏ دانستند منع مى‏ کرد و اگر روزى به خاطر مسائلى با او صحبت نمى‏ کردم، مى‏ گفت: سید على آقا قاضى تو را چنین دستور داده است؟! و گاهى هم مى‏ گفت: مى‏ ترسم دیوانه شوى!
 گاهى از کفشدار حرم امیرالمؤمنین ‏علیه السلام سؤال مى‏ کرد: عبدالکریم به حرم آمده است؟ اگر مى‏ گفت: نه او را ندیدم، آن روز با من حرف نمى ‏زد.

 وقتى که سوار ماشین مى‏ شدم تا از نجف به کربلا براى زیارت بروم، تا درون ماشین همراهم مى ‏آمد و سفارش بسیار مى ‏کرد و مى‏ گفت: اگر به بغداد بروى (که آن روز بغداد از همه شهرهاى عراق بدتر بود)تو را عاق مى‏ کنم.
 وقتى از پدرم اجازه زیارت کاظمین که کنار بغداد بود را تقاضا مى‏ کردم اجازه نمى‏ داد و مى‏ گفت: دو امام در آن جا مدفون هستند، اگر پایت به بغداد بیفتد به ریش سفید امیرالمؤمنین‏ علیه السلام عاقت مى ‏کنم. (آفتاب خوبان: ص ۱۷)

 از حساسیت پدر به من و فشارهاى این شکلى، روزى به حرم امیرالمؤمنین‏ علیه السلام رفتم و از پدرم به خاطر این که کار حرامى انجام نمى‏ دادم( شکایت کردم. پدرم حضرت على‏ علیه السلام را در خواب دید، که امام به او با اشاره دست و کلام شیوا فرمودند: »من از شکم تا سر عبدالکریمم«. بعد از آن پدرم خیلى به من کارى نداشت. (آفتاب خوبان: ص ۱۸)

 
پدرشان مرحوم سید محمد على کشمیرى از کربلا به نجف مهاجرت کردند بعد از این که داماد آیه الله سید محمد کاظم یزدى شد، در نجف ماندگار شد، ولى وصیت کرد که در کربلا در یک مقبره مجاور حرم امام حسین‏ علیه السلام دفن شود، با اینکه همه جنازه‏ها را به نجف مى‏ بردند، شاید اولین جنازه‏اى بود که از نجف به کربلا برده شد. (میناگردل: ص ۳۴)


دفن در کربلا

 ایشان علاقه وافرى داشت که بعد از وفاتش آن جا دفن شود، ولى این را به فرزندانش نگفته بود.
 در آن دوران جنازه علما را براى طواف به کربلا مى‏بردند و دوباره باز مى‏ گرداندند و در نجف دفن مى‏ کردند. ایشان به عده ‏اى از آقایان وصیت کرده بود که اگر جنازه من آمد کربلا، همان جا در مقبره خودمان دفن کنید.
 لازم به ذکر است که پدر ایشان (پدر بزرگ جناب استاد)آقا سید حسن در رواق حرم سید الشهداءعلیه السلام، نزدیک قبر امام‏زاده ابراهیم مجاب مدفون مى‏باشد. (مژده دلدار : ص ۵۶)

 فوت پدر استاد

  استاد فرمودند: شبى در خواب دیدم تسبیح به دست من است و پاره شد. تعبیر آن را پرسیدم، گفتند: بزرگ قوم شما از دنیا مى‏ رود و بین اقوام فاصله مى‏ افتد، همین طور هم شد، پدرم در سن ۵۶ سالگى در نجف اشرف از دنیا رفت و میان اقوام فاصله افتاد. (آفتاب خوبان: ص ۱۹)

 مادر استاد

 مادرشان زنى پاکدامن و مؤمنه بود و دختر آیت الله سید محمد کاظم یزدى بود. (آفتاب خوبان: ص ۲۱)
به مادرشان دیگر طبق شرایط احترام مى‏ گذاشتند. چون مادرشان در بغداد پیش عموهایم بودند. پدرم در نجف براى اداى احترام و وظیفه دینى‏ اش به بغداد مى‏ رفت، فقط به خاطر مادرش. باید جلویش دست به سینه بنشیند، ۲۰ دقیقه، نیم ساعت، ربع ساعت. (میناگردل: ص ۳۷)

جدّ مادرى

 ایشان از نظر شهرت مرجعیت و فقاهت در نزد علما زبانزد بود و کتاب «عروه الوثقى» نوشته ایشان، مشهور و بسیارى از مراجع بر آن حاشیه زدند. ایشان در سال ۱۳۳۷ در نجف اشرف جهان را بدرود گفت. منزل حضرت استاد، دو عکس از دو جدّ بزرگوارش آقا سید حسن کشمیرى و آقا سید محمد کاظم یزدى بر دیوار اطاق نصب بود و علاقه بسیارى به آنها داشت و واردین را این دو عکس مجذوب مى‏ نمود. (آفتاب خوبان: ص ۲۱)

جد مادرى حضرت استاد، در سال ۱۲۴۷ (یا ۱۲۵۷ قمرى) در یکى از قراء یزد دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکى و نوجوانى براى تحصیل علم به اصفهان مهاجرت نمود و از محضر اساتیدى چون آقا شیخ محمد باقر نجفى و سید محمد باقر خوانسارى صاحب کتاب روضات الجنات بهره برد.

 سپس به نجف اشرف رفت و از محضر اساتیدى همچون میرزا محمد حسن شیرازى صاحب تحریم تنباکو بهره‏ها گرفت، پس از فوت استاد به تدریس پرداخت.
 ایشان تألیفات گرانقدرى دارد که در رأس همه آنها کتاب پر آوازه «عروه الوثقى» است. وى در روز ۲۷ رجب ۱۳۳۷ قمرى نداى حق را لبیک گفته و در نجف اشرف مدفون گردید.

 حضرت آیت الله بهجت در درس قضایایى که درباره ایشان نقل مى‏کردند، فرمودند: «در نجف شخصى دیوانه شده بود در خیابان‏ها مردم او را مى‏دیدند و مى‏گفتند چطور شد، او که آدم سالمى بود، چرا دیوانه شد؟
 در جواب مى‏گفتند: او کسى بود که در مشروطیت سجاده از زیر پاى آقا سید محمد کاظم یزدى کشید و به سید اهانت کرد، خداوند نیز او را به جنون مبتلا کرد!!» (روح ریحان: ص ۱۷)

  س: جد مادرى‏تان؟
 ج: مرحوم آقا سید کاظم یزدى، معروف است دیگر، صاحب عروه (الوثقى). (مژده دلدار : ص ۹۲)

 جد پدرى

 جد استاد آقا سید محمد حسن، در سنین کودکى همراه پدر آقا سید عبدالله به کربلا آمد و پس از مراحل تحصیل به مقام مرجعیت رسید و در تهذیب و اخلاق به مدارج عالیه نائل شد.
 او عالمى بزرگ و فقیهى جلیل القدر و متقى بود که در درس مولى فاضل اردکانى و مولى محمد تقى هراتى و علماى دیگر آن عصر شرکت کرد و به مرتبه اجتهاد رسید.

 او از اتقیاء و صلحاء و عبّاد بود و مرجعى بود که نزد عام و خاص مورد توجه همه قرار داشت. در کربلا در مسجدى که پشت ضریح مبارک مسجد سیدالشهداء بود اقامه جماعت داشت.
 حضرت استاد درباره جدش مى‏فرمودند: «در تاریخ به جدّ ما ظلم شده است، چون با آن بزرگى، شرح احوالش را به تفضیل ننوشته‏اند. به حقیر هم سفارش کردند که شرح حال جدّش را خوب بنویسم.

 مى ‏فرمودند: «جدّ ما خیلى خوش لهجه و داراى بیان فصیح و زیبا بود به طورى که بعضى براى شنیدن سوره حمدش در نماز او حاضر مى‏شدند. مرحوم حجّه العارفین سید على آقا قاضى‏قدس سره و مرحوم آیت اللّه کوهستانى از جدّم برایم بسیار تعریف مى‏کردند و مرحوم آقاى کوهستانى با جدّم مأنوس بود.

 جدّم داراى کرامات زیادى بوده، از جمله، تعیین محل قبر حضرت على اصغر؛ و سجده ‏هاى طولانى ایشان زبانزد بوده است.»
 از جمله شاگردان آقا سید حسن، آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى و شیخ على زاهد قمى بودند.
 آقا سید حسن به کسالتى در تاریخ ۶ صفر ۱۳۲۸ دنیا را بدرود گفت و در رواق حرم حضرت سید الشهداء نزدیک قبر امامزاده ابراهیم مجاب، فرزند موسى بن جعفر دفن شد.

 او داراى سه پسر به نام‏هاى سید مصطفى، سید محمد حسین و سید محمد على (پدر استاد) بود، که آقا سید مصطفى بعد از پدر، امامت جماعت را بر عهده داشت. (روح و ریحان: ص ۱۸ الى ۲۰)

  جدّم سه پسر داشت یکى سید مصطفى که بعد از پدر به جاى پدر در کربلا نماز مى‏خواند. دومى سید محمد حسین بود که پرچم استقلال را در فلکه شهردارى کربلا منصوب کرد. سومى پدرم آقا سید محمد على بود. (آفتاب خوبان: ص ۲۰)

 از طرف پدر به جدّ بزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت اللّه سید حسن کشمیرى و از طرف مادر به فقیه متبحّر آیت اللّه سید محمد کاظم یزدى صاحب کتاب عروه الوثقى منتسب بود. (آفتاب خوبان: ص ۱۶)

 جدّ پدرى استاد، آیت بحق، مرجع و مروّج شریعت نبوى و صاحب کرامت، آیت الله سید حسن کشمیرى در سن ۷ سالگى همراه پدرش از کشمیر به کربلا آمدند و مقیم شدند و سپس مشغول علوم دینى گشت و به مقام اجتهاد و عرفان رسید و شاگردانى همانند آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى یزدى و شیخ على زاهد قمى و… از ایشان استفاده کردند.

 حضرت استاد درباره جدّشان مى‏ فرمودند: جدّ ما خیلى وجیه المنظر و زیباروى بودند، تا به جایى که شیخ عبدالکریم حائرى وقتى در درسش شرکت مى‏ کرد مى‏ گفت: نمى‏دانم به درسش توجه کنم یا تماشاى جمالش را بنمایم.

 ایشان هم مرجع بوده و عده زیادى از اهل کربلا و هند از او تقلید مى‏ کردند و هم عارف و صاحب کرامت بود. تا جایى که جدّ مادرى‏ام آقا سید محمد کاظم یزدى هر گاه مریض سخت مى‏ شد، مى‏ گفت: لباس آقا سید حسن کشمیرى را بیاورید بپوشم تا خوب شوم!

 استاد ما مرحوم سید على آقا قاضى جدّم را دیده بود و از او تعریف و تمجید مى‏کرد. جدّم آن قدر سجده طولانى انجام مى‏داد که خانواده‏اش از او قطع امید مى‏کردند و پتو و یا روپوشى رویش مى‏ انداختند.

 از جمله کرامات ایشان که مشهور و بعضى در کتب مقاتل نقل کرده ‏اند این است که عده‏اى از تُرک‏هاى ایران به کربلا مشرّف شدند و از ایشان درباره قبر على اصغر امام حسین‏ علیه السلام سؤال کردند، فرمود: یک شب مهلت بدهید تا جوابتان را بدهم. با توسل به ساحت مقدّس ابا عبداللّه الحسین‏ علیه السلام، در عالم خواب(یا مکاشفه)امام‏ علیه السلام مى‏ فرمایند: على اصغر روى سینه‏ ام (یا در کنارم)قرار دارد، و روز بعد جواب آنها را مى‏ دهد.

 حضرت استاد به حقیر فرمودند: شرح احوال جدّم آقا سید حسن را خوب و مشروح بنویس؛ لکن با پوزش از روح پرفتوح استاد، در موقع تحریر این مختصر، مطالب آماده‏اى از آن زنده یاد نزدم نبود، تا بیشتر از تذکره او را متذکّر شوم.(آفتاب خوبان : ص ۱۹ الى ۲۱)

جدّ استاد آیه الله سید حسن کشمیرى مرجع و عارف ساکن کربلا بود و امامت حرم امام حسین ‏علیه السلام را به عهده داشتند؛ و عکسى از امامت جدّشان در منزل استاد بود. (صحبت جانان: ص ۱۴۷)

بعد از آقا سید حسن، فرزندشان آقا سید مصطفى عموى استاد امامت داشتند. بعد از وفات عمو، حضرت استاد در ایام تعطیل حوزه علمیه نجف که به کربلا مى‏رفتند، امامت مى‏ کردند.(صحبت جانان: ص ۱۴۸)

 آیا شما کشمیر و هندوستان را دیده‏ اید؟
 ج: جدّ ما آقا سید حسن کشمیرى در سن کودکى (هفت سالگى) از کشمیر به عراق آمدند، اما پدر و خودم اصلاً آن جا را ندیده‏ایم. (آفتاب خوبان : ص ۱۰۱)

درباره جدّ پدرى بگوئید؟
ج: جدّم آیه الله سید حسن کشمیرى از علماء و مراجع کربلا بود و در آذربایجان ایران مقلّد داشت. خیلى ملّا بود و هم چنین صاحب کرامت بود. آیه الله شیخ عبدالکریم حائرى یزدى شاگرد ایشان بود. (صحبت جانان: ص ۲۰۳)

  درباره جدّ پدرى‏تان سید حسن کشمیرى بفرمایید؟
 ج: آقا سید حسن کشمیرى از علماى کربلا بود.
 در حدّ مرجعیت تقلید؟
 ج: بله، تبریز مقلّدش بودند، صاحب کرامت بود. شخص بزرگى بود. مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائرى یزدى از شاگردانش بود، ملّا بود خیلى. (مژده دلدار: ص ۹۱)

 ازدواج
در سال ۱۳۶۴ با صبیه مرحوم مجتهد فاضل میرزا محمد شیرازى فرزند آیت الله شیخ کاظم شیرازى ازدواج کردند که ثمره این ازدواج سه پسر و چهار دختر بود. (روح وریحان : ص ۱۴)

 از جمله در بیوگرافى زندگانى استاد این که ایشان در سن ۲۰ سالگى با همسرشان که در سن ۱۵ سالگى بوده‏اند، ازدواج کرده است. نکته‏اى که در ارتباط با همسر وفادار ایشان قابل توجه است و از قلم افتاده، این که مادر استاد، دختر آیه الله محمد کاظم یزدى، عمّه مادرهمسر استاد مى‏شدند. (مژده دلدار: ص ۵۵)

 سکته وسیع

حضرت استاد در آخرین سفر به اصفهان به منزل آیه الله شیخ محمد ناصرى دولت آبادى وارد شدند. چون یکى از اقوام ایشان وفات کرده بود، مجلس ترحیمى برقرار نموده بودند. وسط مجلس ترحیم حال استاد به هم خورد. بعد از پایان منبر، رنگ ایشان مثل گچ شده بود. پزشکى را آوردند که به دستور او یک آمپول مرفین به استاد تزریق شد. مرفین قوى بود و آقاى کشمیرى طورى خوابید که براى نماز صبح ایشان را بیدار نمودند.
 آقا نماز خواندند و دو مرتبه دراز کشیدند. حدود ساعت هفت صبح که یک ساعت از آفتاب گذشته بود، ایشان از خواب بیدار شده و «لا اله الا اللّه» مى‏ گفتند.

 من (شیخ هادى مروى) گفتم: «آقا مسئله‏ اى پیش آمده»؟ فرمود: «اگر من از دنیا رفتم، کارى کنید که مرا بالا سر حضرت معصومه ‏علیها السلام دفن کنند. اگر بالا سر حضرت معصومه نشد، دیگر براى من فرقى نمى‏ کند و هر کجا باشد اهمیت ندارد، ولى من نظرم حرم حضرت معصومه است».
 عرض کردم: «وصیت دیگرى ندارید»؟ فرمود: «وصیت دیگرى ندارم».
 حال ایشان «مى بهتر شد و ما به قصد تهران به راه افتادیم. بین راه در شهر دلیجان دوباره حال آقا بد شد. مقدارى آب آناناس خریدم و ایشان میل کردند و کمى حالشان بهتر شد.

 به قم که رسیدیم، دیدیم باز حال ایشان نامناسب است و نمى‏ توانیم به تهران برویم. چون خانواده ایشان در تهران بودند، قصد داشتیم به تهران برویم. به آقا گفتم: »شما را مى‏ بریم بیمارستان آیه اللّه گلپایگانى تا اگر لازم باشد، این جا شما را بسترى کنیم».
 فرمود: «نه! من را به تهران ببرید».

 ایشان را به بیمارستان آیه اللّه گلپایگانى بردیم. پزشک بعد از معاینه گفت: «ایشان در حد وسیعى سکته قلبى کرده ‏اند و من اجازه نمى‏ دهم ایشان را به تهران ببرید». لذا ایشان را در همان بیمارستان بسترى کردند.
 پزشک به من گفت: «با بیمارستان قلب شهید رجایى تهران هماهنگى کنید تا ایشان در آن جا بسترى شود».
 خانواده آقا را در جریان سکته قرار دادیم و با هم در قم به عیادت آقا آمدیم و آقا سخت اصرار مى‏ کرد که مرا به تهران ببرید. به هر حال فرداى آن روز ایشان را با آمبولانس به تهران بردند و تحت درمان قرار دادند و بحمدالله بهبودى حاصل شد. (مژده دلدار: ص ۳۴ و ۳۵)

وقایع رحلت و دفن

در ماه رمضان سال ۱۳۷۷ (ه .ش) روز جمعه آقا از تهران به قم تشریف آورد و نگاهى به من (شیخ هادى مروى) کرد و فرمود: «هفته دیگر مى‏آیى، دیگر مرا نمى ‏بینى»!! چند روز نگذشته بود که اطلاع دادند آقاى کشمیرى سکته مغزى کردند. ایشان را آوردند به بیمارستان شرکت نفت تهران و بسترى کردند. من به عیادت آقا رفتم. همه گفتند: »متأسفانه از نظر پزشکى ایشان فوت کرده‏ اند فقط از نظر ظاهرى نفس مى‏ کشند.

اگر مى‏ خواهید براى محل دفن ایشان چاره‏ اى کنید«. بنده خدمت مقام معظم رهبرى رسیدم و وضعیت بیمارى ایشان را عرض کردم! ایشان خیلى ناراحت شدند؛ چون خودشان هم مترصّد بودند که ایشان را ببینند، ولى نشده بود. عرض کردم: «آقا وصیت کردند در حرم حضرت معصومه ‏علیها السلام دفن شوند، شما چه مى‏ فرمایید»؟ فرمودند: «ما دعا مى‏ کنیم، شما هم دعا کنید. آقاى کشمیرى حیف است که از دستمان برود. ولى اگر ایشان فوت کردند، من مى‏ گویم قبرى بالا سر حضرت معصومه‏ علیها السلام هر کجا خالى بود، آماده کنند. از قول من به تولیت حرم بگویید تا اقدام کنند».

 پس از آن که آیه الله کشمیرى رحلت کرد، توسط اخوى که در دفتر مقام معظم رهبرى در قم بود، به تولیت محترم آستانه حضرت معصومه‏ علیها السلام دستور ایشان را رساندیم که در بالا سر حضرت معصومه‏ علیها السلام دفن شوند.

 پس از تشییع جنازه مختصرى که در تهران انجام شد، جنازه آقا را به قم آوردند و براى غسل و کفن به قبرستان بقیع بردند و مشغول شدند.

 بنده براى تعیین قبر به حرم رفتم. یکى از دامادهاى تولیت حضرت معصومه‏ علیها السلام که جوانى بود، نزدم آمد و گفت: «قبرى را نشان مى‏ دهم ولى به کسى نگویى که این جا را چه کسى به من گفته است»!
 گفتم: «باشد». گفت: «کنار قبر علامه طباطبایى یک قبر خالى هست«. من به کسى که قبر مى‏ کَند، گفتم: «این جا را بکن! ما همین جا را براى آقا مى‏ خواهیم».

 قبرکن گفت: «این جا قبر نیست». گفتم: «این کارى که مى‏ گویم، انجام بده و الّا مى‏روم شکایتت را مى‏کنم». قبرکن ترسید و شروع به کار کرد. سنگ را که برداشتیم، دیدیم آن جا یک قبر آماده و ساخته شده است.
 پس از غسل در قبرستان بقیع، جنازه را تشییع کردند و به حرم مطهر حضرت معصومه‏علیها السلام آوردند. حضرت آیه اللّه بهجت بر جنازه ایشان نماز خواند.

 جمعیت خیلى زیاد بود. جنازه را به سختى بردیم و داخل قبر گذاشتیم. هنگامى که آمدیم خاک‏ها را روى قبر بریزیم یک دفعه دیدیم آیه الله حسن زاده آملى آمد و فرمود: «من مى‏خواهم در قبر با آیه اللّه کشمیرى وداع کنم». ایشان داخل قبر رفت و لباس‏ها و عمامه شان را به خاک قبر آغشته نمود؛ پس از آن روى قبر را پوشاندیم. (مژده دلدار: ص ۳۹ و۴۰)

 وفات استاد
استاد اواخر عمر، زمزمه قم و حرم حضرت معصومه‏ علیها السلام را مى‏ کرد. مى فرمود: اگر مُردم مرا در حرم حضرت معصومه‏ علیها السلام دفن کنید.

 در تاریخ ۳۰ آبان ۱۳۷۴ مانند همان مطلب که امیرالمؤمنین ‏علیه السلام بر کفن سلمان نوشت، مى‏ فرمود. سفر مرگ نزدیک است اما دست خالى هستم. مى‏ فرمود: مرگ در پیش است و شوخى نیست! چند بار سؤال کردم آقا در چه حالى هستید؟ مى‏ فرمود: در حال نزع (جان دادن). فرمود: آقا سید هاشم حداد را در خواب دیدم به من گفت چرا غمناکى؟ فرج نزدیک است. به دفعات این شعر را خواند:

 کجا رفتند آن رعنا جوانان
کجا رفتند آن پاکیزه جانان

 همه بار سفر بستند و رفتند
مرا خونین جگر کردند و رفتند

 بعد مى‏فرمودند: همه رفتند و آخرى آنها سید هاشم حداد بود.
 تذکر موت و زمزمه پرواز گاهگاهى بر زبان قال و حالش جارى بود، تا جایى که وقتى بعضى واردین به ایشان عرض مى‏ کردند: آقا بسیارى توضیح المسائل نوشته ‏اند…! در جواب مى‏ فرمودند: مرگ در پیش است، و این آیه را مى‏ خواندند: وَ ما جَعَلنا لبَشَر من قَبلکَ الخُلد اَفَان متَّ فَهُمُ الخالدُون. کُلُّ نَفس ذائقَهُ المَوت. (روح وریحان: ص ۱۲۹)

استاد قریب ۱۰ سال کسالت داشتند و چند بار هم سکته کردند که آخرین بار اواخر ماه مبارک رمضان ۱۴۱۹ (ه .ق) بود که ایشان را به بیمارستان شرکت نفت تهران انتقال داده و پس از ۳ ماه بیهوشى در روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۷۸ (ه .ش) مطابق با ۲۰ ذى الحجّه ۱۴۱۹ در سن ۷۴ سالگى به لقاء محبوب شتافت. (روح وریحان : ص ۱۲۹ و ۱۳۰)

منبع سایت احوالات عالم ربانی آیت الله سید عبدالکریم کشمیری

بازدیدها: ۳۰۳

زندگینامه عارف کبیر حاج سیدهاشم موسوى حَدّاد (۱۴۰۴-۱۳۱۸ه ق)

 

وى در ۱۳۱۸ در کربلا به‌دنیا آمد. جدش، سیدحسن، از شیعیان هند بود که در نزاع میان دو طایفه در هند، به‌دست گروه غالب اسیر شد. آنان وى را به خانواده‌اى شیعى فروختند و آن خانواده هم در مهاجرت به کربلا، او را با خود به آنجا بردند و آزاد کردند. وى در کربلا به سقایى پرداخت و در همانجا ازدواج کرد. از یکى از فرزندان او، به نام سیدقاسم، سه فرزند باقى ماند که سیدهاشم حدّاد بزرگ‌ترین آنها بود.

حدّاد در کربلا شروع به کسب علم کرد و براى ادامه تحصیل به نجف رفت و حجره‌اى در مدرسه هندى گرفت و در آنجا با سیدعلى قاضى طباطبایى آشنا شد و ۲۸ سال در کربلا و نجف با او در ارتباط بود. با آنکه قاضى شاگردانى همانند شیخ‌محمدتقى آملى و سیدمحمدحسین طباطبایى داشت، اما حدّاد مورد توجه خاص او بود، که می‌توان دلیل این توجه را شدت تجرید حدّاد دانست.

حدّاد شاگردان بسیارى داشت، اما مشهورترین و مهم‌ترین آنها سیدمحمدحسین حسینى طهرانى بود که ۲۸ سال با وى مراوده داشت و بعدها یادنامه‌اى با عنوان روح مجرد (مشهد ۱۴۱۸) درباره زندگى و طریق سلوک حدّاد نوشت. حدّاد از راه نعل‌سازى و نعل‌کوبى امرار معاش می‌کرد، لذا مدتى به نعل‌بند مشهور بود اما بعدها خود، این لقب را به حدّاد تغییر داد.

وى با آنکه در فقر به‌سر می‌برد، از کسى کمک مالى نمی‌خواست و آنچه را هم که داشت، در اختیار فقیران قرار می‌داد. حدّاد به شهرهاى عراق و نیز سوریه و مکه و مدینه سفر کرد و دو ماه هم به ایران آمد و با آیت‌اللّه میلانى و سیدمحمدحسین طباطبایى و بانو امین اصفهانى و مرتضى مطهرى دیدار کرد.

سیدهاشم حدّاد کتاب یا رساله‌اى از خود برجاى نگذاشته و فقط سیدمحمدحسین حسینى طهرانى در روح مجرد، حالات و سخنان عرفانى او را نقل کرده است. به نوشته او، حدّاد در توحید بسیار تعصب داشت و کلمه فنا بیش از هر واژه دیگرى بر زبان او جارى بود. حدّاد معتقد بود که توجه به صحت یا بطلان عمل، موجب غفلت از حق و ابتلا به دوگانه‌پرستى می‌گردد.

به نظر حدّاد، وحدت وجود از معارف بسیار عالى است که کسى قادر به ادراک آن کما هو حقّه  نیست و معناى آن نزد حدّاد این است که جز خدا چیز دیگرى وجود بالذات و مستقل ندارد؛ یعنى، وجود حقیقى، اوست و دیگر موجودات، عین وابستگى و نیاز به حق هستند.

همچنین به نظر او، اینکه حاجى در اعمال و مناسک حج، خصوصآ در رمى جمره اولى و وسطى، رو به قبله شیطان را رمى می‌کند و در رمی‌جمره عقبه، پشت به قبله این عمل را انجام می‌دهد، بدان معناست که حاجى باتوجه به اصل توحید، که بدون سمت و سوى است و نیز با نفسى که توجه به آن سمت و سویى ندارد، شیطان را رمى می‌کند. به نظر او، رمی‌جمره عقبه از دو رمى دیگر زلال‌تر و به توحید نزدیک‌تر است.

او شهادت امام حسین علیه‌السلام‌راعالی‌ترین منظر عشق و زیباترین جلوه جلال و جمال و نیکوترین مظاهر اسماء رحمت و غضب الهى می‌دانست. به نظر او، اگر گوشه‌اى از تجلیات الهى در عاشورا را به سالکان نشان دهند تا ابد مدهوش می‌گردند. شیوه نگرش او به شهادت امام حسین علیه‌السلام مسبوق به توصیف عرفانى جلال‌الدین مولوى از عاشورا در مثنوى (تصحیح نیکلسون، چاپ پورجوادى، تهران ۱۳۶۳ش، ج ۳، دفتر۶، ص ۳۱۶ـ۳۲۰) است. وى با آنکه برخى آراى ابن‌عربى را پذیرفته بود، اما از وى انتقاد نیز می‌کرد.

حسینى طهرانى، حدّاد را در عرفان، کامل دانسته است، اما برخى متشرعان از او انتقاد کرده‌اند که مهم‌ترین آنها مربوط به مسئله وحدت وجود و نقل سخنان محیی‌الدین ابن‌عربى و قرائت مثنوى جلال‌الدین مولوى و تمایلات عارفانه اوست. حدّاد به آن ایرادها پاسخ داد. وى در رمضان ۱۴۰۴/ مهر ۱۳۶۳ در کربلا وفات یافت. از او تنها چند نامه کوتاه باقى مانده که مشتمل بر مطالب عرفانى و دستورهاى سلوکى است که برخى استنادات آن فارسى است. وى به اشعار فارسى شمس‌مغربى، حافظ و مولوى علاقه فراوان داشت و، به مناسبت، به آنها استناد کرده است.

منبع اصلى مطالب این مقاله اثر زیر است : محمدحسین حسینى طهرانى، روح مجرد: یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سیدهاشم موسوى حداد، مشهد ۱۴۲۷٫

 دانشنامه جهان اسلام  جلد  ۱۲

بازدیدها: ۴۳۷

زندگینامه آیت الله میرزا جواد  ملکی تبریزی

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی

روزهاى زندگانى انسان ، ایام هجرت او از ((عالم قدس )) است تا در کلاس تربیت و خودسازى شرکت کند و در مدرسه آفرینش حضور یابد و پس از چندى به ابدیت رجعت کرده ، در دیار قرب قرار گیرد.

از طلوع خورشید حیات تاکنون چهره هایى تابناک ، این کلاس را با بهترین امتیاز پشت سر گذاشته و با دستیابى به قله قدس و معرفت ، ((مقام آدمیت )) را کسب کرده اند.

عارف فرزانه و عالم وارسته ، ((حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى )) از جمله انسانهاى هوشمندى بود که سرمایه عمر خویش را با خداى خود سودا نمود و بر لحظه لحظه آن دیده بصیرت آمیز و ژرف نگر گشود. مدتى به ((تحصیل )) پرداخت و زمانى ((تدریس )) را پیشه خود ساخت و عمرى را به ((تهذیب )) خود و دیگران گذراند. و سرانجام با نفس ‍ مسیحایى خویش ((روح الله )) پرورید و ((چلچراغ هدایت و رستگارى )) در شبستان حوزه آویخت .

اینک نسیم لطف الهى ، فرصتى بهارگونه برایمان پدید آورده است ، با هم گذرى شتابان و سیرى سریع بر زندگانى آن فرهیخته والا گوهر مى نماییم تا از آبشار معرفت وى ، زلال اندیشه و جرعه هاى ناب از آن خود سازیم .

میلاد میرزا

خورشید قرن سیزدهم هجرى رو به افول بود که تبریز لبریز از شادى و سرور شد. ((لطف )) الهى پسرى زیبا به خاندان ((حاج میرزا شفیع )) داد که ((جواد))ش نام نهادند. گلخنده هاى شادى و شور بر چهره اهل خانه نشسته بود و همگان بوسه سپاس به درگاه الهى مى زدند. پدر طفل به پاس ‍ این نعمت ، چندین روز مردم شهر را از ((سفره نعمت )) خود بهره مند ساخت .
((جواد)) در دامان مادرى مهربان و پدرى صالح مراحل رشد و ترقى را پیمود و سالهاى کودکى هر یک ، دفترى نوبر دیدگان وى مى گشود.

شیرین جرعه هاى معرفت

پاى همت به مدرسه نهاد و با کمال ادب و فروتنى زانوى تعلم در مقابل استاد بر زمین زد. صرف ، نحو، منطق ، معانى بیان و دروس مقدماتى دیگر را در تبریز فراگرفت و پس از مدتى ((سطح )) را به پایان رساند. روشنى باران نور در سرزمین وجودش وى را راهى دیار یار ساخت و به سوى نجف اشرف هدایت نمود.

بسان عبدى ذلیل و مریدى فقیر، پاى ارادت بر صحن ولاى خود نهاد و با قدمهاى همراه با محبت خویش به سوى ((ضریح ولایت )) شتافت و از آن حضرت استمداد ((تحصیل و تهذیب )) نمود.

چندى از ورود او به نجف اشرف نگذشته بود که عشق ولایت کارى کارستان کرد و شعله هایى هدایت یکى پس از دیگرى رخ نشان داد. دست تقدیر پاى او را به درس محدث محقق ، میرزا حسین نورى کشاند و اندیشه با شکوه وى را از انبوه دانش و بینش ، فقیه وارسته آیه الله حاج آقا رضا همدانى بارورتر ساخت . ثمرآفرین خوشه هاى فکر و اندیشه میرزا جواد آقا با حضور در درس آخوند ملامحمدکاظم خراسانى چشمگیرتر شد و تابناکى چهره وجود او با آشنایى با آخوند ملا حسینقلى همدانى افزون گردید؛ هم او که بسان اکسیرى ، میرزا جوادآقا از ملک به ملکوت رسانید، کسى که نسیم نگاهش غبار رذایل را از صفحه جان انسانها مى شست و تاءثیرى ژرف در کلامش دیده مى شد.
چلچراغ بیدارى
سالهاى هجرت و روزهاى تشرف در نجف با انبوه برکات همراه بود و تلاش ‍ بسیار در راه تحصیل و تهذیب رهاوردهاى مبارکى در پى داشت . تا اینکه میرزا جواد آقا در سال ۱۳۲۱ قمرى / ۱۲۷۰ ش . آهنگ رجعت به ایران کرد و به زادگاهش تبریز وارد شد.
جاذبه معنوى او روشن ضمیران پاک را بسان پروانه هایى عاشق گرداگردش ‍ به پرواز درآورد و از محضر پرفیض وى آنان را سیراب ساخت .
دانش پژوهان از بارش دانش وى بهره مى بردند و مردم نیز با قلبى مطمئن و روحى پرشور اطراف او حلقه مى زدند. در این سالها بود که واقعه مشروطه پدید آمد و ارتش روسیه بخشى از آذربایجان را اشغال کرد، مردم بى پناه آن خطه به خاک و خون کشیده شدند و شهر تبریز محاصره گردید. راهى غیر از ترک دیار باقى نماند. از این رو حاج میرزاجوادآقا به دور از چشم متجاوزان رو به سوى تهران گذارد و از آنجا به زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السلام شتافت . سپس به قم مهاجرت کرد و این شهر را وطن دوم خویش قرار داد.
ارمغان ارزشمند دوران تحصیل و تدریس حاج میرزا جواد آقا، ژرف نگرى و اندیشمندى بسیار نسبت به اوضاع جهان بود. وى صاحب سیرتى سیاسى شده بود و هماره حوادث را با دیده بصیرت و بینش مى نگریست . حکومت زمان خود را مردود مى دانست و صاحب منصبان را افرادى ناپاک و غاصب مى شمرد. هیچ گاه روى خوش به آنان نشان نمى داد و با زبان دعا، ناخرسندى خویش را نسبت به اوضاع ابراز مى نمود.

افرادى که براى مشورت به حضورش مى شتافتند از قبول کارهاى دولتى منصرف مى ساخت و سردمداران حکومت را همچون ستمگران بى امیه و بنى عباس قلمداد مى کرد.

تدریس و تهذیب در قم

سال ۱۳۲۹ ق . قم پذیراى وجود حاج میرزا جواد آقا شد. در آن ایام این شهر از حداقل امکانات محروم بود، جمعیتى اندک داشت و هنوز حوزه علمیه مقدس و پر برکتشان تاءسیس نشده بود.این عارف فرزانه اندکى پس از ورود، به درخواست برخى از افراد پارسا، جلسات درس و محافل اخلاق بپا کرد.

درس ((فقه )) که متن آن مفاتیح فیض کاشانى بود و در پى آن درس ((اخلاق و عرفان )) براى عموم مردم که در مدرسه فیضیه تشکیل مى شد. درس دیگرى براى بعضى از خواص در منزل حاج میرزا بر قرار مى شد که اخلاق و عرفان موضوع آن بود. علاوه بر این ، نماز جماعت در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام نیز از سوى ایشان اقامه مى گردید؛ که امام خمینى و آیه الله بهاءالدینى از جمله افرادى بودند که در نماز حاج میرزا جواد آقا شرکت مى کردند.

تابناکى سالهاى حضور این شخصیت علمى عرفانى ، زمینه ساز هجرت بسیارى از علما و بزرگان به سوى این خطه گردید. در آن ایام عوام و خواص ‍ از سرو سبز وجود ایشان بهره هاى وافر مى بردند و و منزل وى دارالشفاى روان مردم زجر دیده و مصیبت زده بود. لطافت سخنان این فرزانه سخت کوش در مناسبتهاى مختلف ، امواج مردم را لبریز از شادى و نشاط در ایام عید و سرور معصومین علیهم السلام مى نمود و جرعه هاى معرفت بسیارى در ایام رحلت و عزا در کام وجود آنان سرازیر مى کرد.

گویا تقدیر چنین بود که پاکى و قداست در حوزه علمیه قم به دست چنین وارسته اى پاک ، پى ریزى شود تا دهه اى بعد، پاى همت و تلاش به وسیله حاج شیخ عبدالکریم حائرى به میان گذارده شده و حوزه علمیه قم ، قامت سبز خود را برافرازد.
آنان که با حالات ملکوتى و عبادى این فرزانه عارف آشنا بودند ایشان را از بکائون مى شمردند. عبدى صالح که سه ماه رجب ، شعبان و رمضان را پى در پى روزه مى گرفت و در قنوت نمازهاى نافله این بیت حافظ را مکرر مى خواند:

ما راز جام باده گلگون خراب کن
زان پیشتر که عالم فانى شود خراب

شاگردان درس اخلاق

حوزه درسى حاج میرزا جواد آقا، سرچشمه نورى بود که حسینیه دلهاى شیفتگان را، روشن و آفتابى مى نمود. پلکان ملکوت براى ره پویان وارستگى محسوب مى شد. تاءثیر کلام ژرف آن استاد خود ساخته ، بذر صلاح و اصلاح در گستره دلها مى افشاند؛ به طورى که هر یک از شاگردان ، خود پرچمدار صلاح و سداد شدند و جمع بسیارى را به سر منزل مقصود رهنمون ساختند.

برخى از شاگردان مرحوم ملکى (ره ) عبارتنداز:

۱٫امام خمینى – قدس سره الشریف -نفس مسیحایى حاج میرزا جواد آقا، صمیم جان خمینى عزیز را چنان تاءثیر بخشید که ((روح الله )) گردید و بیرق انقلابى سترگ را به دست خویش ‍ گرفت . از این رو امام راحل (ره ) در کتاب ((معراج السالکین ))، چون سخن از عرفان مى شود، استاد خود را ((شیخ جلیل القدر)) لقب داده و ((عارف بالله )) مى خواند و علاقه مندان به تهذیب و وارستگى را به مطالعه کتابهاى ایشان راهنمایى مى نماید.
و در کتاب ((چهل حدیث ))، بیدار دلان را به ((رساله لقاء الله )) آن بزرگوار رهنمون مى شود.
آن فرزانه کبیر، در جاى دیگر که از قم و قبرستان شیخان سخن به میان مى آید خطاب به استاد شهید مطهرى مى فرماید:((در قبرستان قم یک مرد خوابیده است و او حاج میرزا جواد آقاى تبریزى است .))

۲٫حاج آقا حسین فاطمى قمىدانشمندى الهى و پر مهر که سالیان بسیار خوشه چین گستره دانش استاد خود بود و تدریس اخلاق و تربیت نفوس بسیارى را به عهده داشت .

۳٫ آخوند ملا على همدانى عالم ربانى و فرزانه اى شایسته که از همدان به قم هجرت کرد و طوباى وجود خود را با انبوه معارف الهى از حاج میرزا جواد آقا برکت بخشید و تاءثیرى جاودان در روح خود ایجاد کرد.

۴٫ حاج شیخ عباس تهرانى

۵٫ سید محمود مدرسى

۶٫ حجه الاسلام سید محمود یزدى

۷٫ محمود مجتهدى

۸٫ شیخ اسماعیل بن حسین ((تائب ))

۹٫ حاج میرزا عبدالله شالچى

گنجینه هاى نور

((عالم )) بسان نخلى بلند از برکات است که باید چشم انتظار بر ((قامت سخاوت او داشت تا عنایت کند و دامن نیاز انسان را پر از ((گوهر معرفت )) نماید. با سیره سبز خود و روح بارانى خویش همواره نزول لطف و محبت داشته باشد و گاهى با بیان مبین خویش و زمانى با قلم تابناک خود، صفحه دلها را نورافشان نماید.

در این مقال ، چشم اطاعت بر هم مى گذاریم ، با گوش جان سخن امام راحل ؛ خمینى عزیز را پذیرا مى شویم که فرمود: ((… از علماى معاصر کتب شیخ جلیل القدر، عارف بالله حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى را مطالعه کن )). و با هم کتب ایشان را مرور مى نماییم :

۱٫ ((اسرارالصلاه ))؛ کتابى که حاوى هزار نکته از اسرار نماز است و بسان استاد اخلاق براى انسانهاى آماده خودسازى محسوب مى شود. برخى از اسرار طهارت و عبرت و تفکر را گوشزد مى کند و به معانى وسوسه و الهام مى پردازد. با بحث از گناهان کبیره اشاره اى به توبه نموده و حضور قلب و حالات ملکوتى آدمى را توضیح مى دهد.

۲٫ ((المراقبات )) یا ((اعمال السنه ))؛ در این اثر پربها، مقدمه اى کوتاه پیرامون دعا و راز و نیاز به چشم مى خورد و سپس با قلمى زیبا و گویا، اعمال ماههاى مختلف ، آثار و برکات روحى و معنوى آنها توضیح داده شده است .

۳٫ ((رساله لقاء الله ))؛ کتابى لبریز از نورانیت و معنویت که ره پویان راه تهذیب و وارستگى را به قله قداست و طهارت روح مى رساند. معناى ((لقاء الله )) و آیات مربوط به آن را توضیح داده ، از اسم اعظم گفتگو مى کند و سپس راه موفقیت الهى را براى سالکین بیان مى نماید.

۴٫ کتابى در فقه

۵٫ رساله اى در حج

۶٫ حاشیه فارسى بر ((غایه القصوى ))

بوى گل را از که جوییم ، از گلاب

اینک که فرصت حضور در محضر عارف فرزانه ، حاج میرزا جواد آقا ملکى برایمان میسر نیست ، سیره آسمانى و راه و روش زندگانى و عبادات آن والا مقام را از زبان شاگردانش جویا مى شویم :

آیه الله حاج سید حسین فاطمى :
((او خودش دستورالعمل اخلاقى بود. شب که مى شد در صحن خانه دیوانه وار قدم مى زد و مترنم بود که :

گر بشکافند سراپاى من
جز تو نیابند در اعضاى من

آخرین حرفش در بیماریش این بود که گفت ((الله اکبر)) و جان تسلیم کرد.))

محقق ارجمند شیخ محمد رازى :
ایشان ماههاى رجب و شعبان را روزه بودند و در مدرسه فیضیه درس ‍ اخلاق عمومى مى گفتند. اکنون که سى سال از رحلت آن عالم ربانى مى گذرد، در و دیوار مدرس و فضاى مدرسه ، صداى حزین و گریان ناله هاى شوق و سوزان او را به گوش هوش مى رساند که مى گوید:
ععع اللهم ارزقنا التجافى عن دارالغرور و الانابه الى دارالخلود و الاستعداد للموت قبل الفوت . 
ارتباط وى با حضرت بقیه الله ارواحنا الفداء بسیار و ملازمتش به تقوا و ورع فراوان بود. مراقبتى بسیار به نوافل و حضور و توجه دایمى فراوان داشت و لحظه اى از یاد خداوند بیرون نمى رفت .

مرحوم حاج میررزا عبدالله شالچى :
((مرحوم استادم ، آیه الله ملکى ، اجتهاد فکرى و درونى داشت . در برداشتهاى درونى قوى بود. ایشان دستورهایى در خوردن ، خوابیدن و اعمال و رفتار ارائه مى دادند که بسیار مؤ ثر بود و شخصى را پاک و پیراسته کرده ، و به سوى الله رهنمون مى نمود.
… الان نیز مرقد ایشان – در قبرستان شیخان قم – محل حوایج است . من هر وقت حاجتى داشته باشم بر سر قبر ایشان مى روم .))

دستورالعمل هاى حاج میرزا جواد آقا

((دستورالعمل )) شیوه هاى تهذیب نفس و اصلاح اخلاق است که استادان اخلاق براى پیرایش روح و کمال انسانها بدانها ارائه مى کنند.
مرحوم آیه الله ملکى در طول حیات خویش دستورالعملهاى بسیارى از خود باقى گذارده که هر یک گنجینه اى از گوهرهاى عبودیت و بندگى است . با هم نگاهى به برخى از این سخنان مى نماییم ،
… ((شناخت نفس )) راه مطلوب براى خودسازى است . براى این امر مهم باید به عالم عقلى رسید. تا انسان پاى به این عالم نگذارد و از دنیاهاى دیگر بیرون نرود ((معرفت نفس )) حاصل نمى شود. از این رو در پى اتمام این معرفت ، مرحوم مغفور (ملا حسینقلى همدانى ) که خداوند بهترین جزاى معلمان ما را به او بدهد مى فرمود:
((باید انسان مقدار زیادى از خوراک و غذایش را کم کند و از استراحت و خواب خود بکاهد تا جنبه حیوانیت در او کاسته شده ، ابعاد روحانى بیشترى به دست آورد. میزان آن را هم چنین فرمود که انسان روز و شب بیش از دو مرتبه غذا نخورد و از خوراکیها در بین دو وعده استفاده نکند. هر وقت غذا مى خورد باید مثلا یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد و آنقدر بخورد که تماما سیر نشود و باز هم میل به غذا داشته باشد.

… گوشت زیاد را ترک کند و در شب و روز هر دو وعده گوشت نخورد و در هر هفته دو و سه دفعه هر دوالعین هم روز و هم شب ) را ترک کند و یک وعده هم بر خود لازم بداند که نخورد. و اگر بتواند روزه هاى سه روز هر ماه را ترک نکند… شبانه روز شش ساعت بخوابد و البته در حفظ زبان و دورى از اهل غفلت کوشش بسیار کند…))

جواد بن شفیع کجاست ؟

در جاى دیگر با بیان آیه ععع ((ثم فى سلسله ذرعها سبعون زراعا فاسلکوه ))عععع به توصیف حالات دردناک اهل آتش در دوزخ پرداخته و خود را در بین آنان تصور مى نماید سپس دفتر دل گشود. و با پروردگار خویش با واژه نورآفرین ععع ((ارحم الراحمین ))عععع به گفتگو مى پردازد. با طلب مغفرت و رحمت فریاد ((جواد بن شفیع کجاست )) را با گوش جان مى شنود. از صیحه هاى مالک دوزخ ، فریادهاى دوزخیان ، بسته شدن پاها به پیشانى و سیاهى صورت از ظلمت گناه یاد کرده و آه از نهاد خود بلند مى نماید.
و در پایان مى فرماید:
قبل از رفتن باید فرصت را غنیمت شمرد، راحتى آن سوار فراهم کرد و عذاب دردناک و جانسوز را بر طرف ساخت . در گفتار، رفتار و ظاهر و باطن اظهار عجز و ابراز حقارت کرد تا در مسیر لطف خداوند قرار گیریم و بدین سبب ، آتش عذاب خاموش شود.

تکبیر پرواز

… سرانجام آخرین آفتاب از خورشید حیات و زندگانى اندیشمند عارف ، حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى نمایان شد و روز یازدهم ذیحجه سال ۱۳۴۳ قمرى فرصت دیدار و هنگام لقاء رخ نشان داد.
چگونگى حضور آن عارف فرهیخته را در ملکوت از زبان فرزانه وارسته ، حاج آقا حسین فاطمى آگاه مى شویم :
روز پنجشنبه ، عید قربان بود. صبح ، مسجد جمکران رفتم و قبل از ظهر به منزل برگشتم . چون وارد شدم خبر دادند که حاج میرزا جواد آقا جویاى احوال شما شده اند. چون از کسالت وى اطلاع داشتم بدون هیچ معطلى به خدمتشان رفتم ، ایشان به حمام رفته ، خضاب بسته و پاک و مطهر در بستر نشسته بودند در ظاهر منتظر اذان بودند اما انتظار بیش از این مقدار بود. چون ظهر فرا رسید در بستر شروع به اذان و اقامه کردند. با گفتن هر جمله اى بهجت بیشتر و آرامش فراوان ترى سراغ او مى آمد. پس از اذان ، دعاى تکبیران افتتاحیه را ترنم کردند. سپس دو دست را بالا برده تا تکبیره الاحرام بگویند که گویى درهاى آسمان براى ورود او گشوده شد لبهایش حرکت کرد و دستها به لرزش افتاد و با آخرین کلام اولین دیدار حاصل شد؛ ((الله اکبر))
مرغ روحش از بدن پاکش به سوى عالم قدس پرواز کرد و به سوى یار و محبوب دیرینه خویش ، پر کشید.

ساعاتى بعد، مردمان وارسته و رادمردان عرصه تهذیب و اخلاص ، پیکر معطر وى را تشییعى با شکوه نمودند و در جوار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهالسلام به خاک سپردند.

… اینک دهها سال است که مرقد مرمرین آن مرد ملکوتى در قبرستان شیخان قم با ضریحى از نور، گل دسته اى معنوى و گنبدى آسمانى ، روشنى بخش دلهاى عاشق و روانهاى پاک است . دست ارادت بر قبر آن فرزانه والا مقام گذاشته و لب به سخن مى گشایند استمداد اخلاص و تقوا کرده و نورانیت قبول از قبر پاکش مى گیرند تا در عرصه هاى گوناگون توشه هاى همیشه جاودان همراه خویش داشته باشند.

رحمت الهى بر او باد روزى که پاى حیات بر زندگانى گذارد، زمانى که به اوج ابدیت پر کشید و هنگامى که زنده شده و در پیشگاه الهى حاضر مى گردد.
والسلام

گلشن ابرار جلد ۲//جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم

بازدیدها: ۷۱۰

زندگینامه آیت الله محمدعلی شاه آبادی

 
در سال ۱۲۹۲ ق . در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیه الله میرزا محمد جواد بیدآبادى طفلى پا به عرصه وجود نهاد که او را ((محمد على )) نامیدند.آیه الله بیدآبادى که خود فقیهى وارسته بود به تربیت فرزندانش همت و توجه فوق العاده اى داشت و به برکت همین تلاش ، فرزندانش هر یک چون ستاره اى تابناک بر تارک حوزه هاى علمیه درخشیدند.محمد على ، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) که یکى از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیه الله میرزاهاشم خوانسارى (نویسنده کتاب مبانى الاصول ) شرکت نمود و معلم درس ریاضیات وى نیز آقا میرزاعبدالرزاق سرتیپ بود.

در سال ۱۳۰۴ ق . ناصرالدین شاه قاجار، آیه الله بیدآبادى را به همراه دو فرزندش محمد على و على محمد به تهران تبعید کرد و محمد على در تهران در درس فقه و اصول آیه الله میرزا حسن آشتیانى – که خود از شاگردان بزرگ آیه الله شیخ مرتضى انصارى بود – شرکت نمود و فطرت توحیدى و عشق به شناخت معارف الهى او را به درس فلسفه حکیم بزرگ میرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت .

میرزا محمد على نخستین سالهاى بلوغ را پشت سر مى گذاشت که در کلاس ‍ درس عرفان نشست و آنگاه که وارد هیجدهمین سال عمر خود شد در سال ۱۳۱۰ ق . به درجه اجتهاد نایل آمد.

او در سال ۱۳۱۲ ق . اولین و بهترین استاد خود یعنى پدر مهربانش را از دست داد ولى این حادثه تلخ نتوانست در روح او خللى ایجاد کند و به رغم مشکلات فراوان به تحصیل ادامه داد. وى حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس اشتغال داشت .

در سال ۱۳۲۰ ق . میرزا محمد على به قصد عزیمت به نجف اشرف و حضور در درس آیه اله العظمى محمد کاظم خراسانى (مشهور به آخوند خراسانى ) ابتدا راهى اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آنجا راهى نجف گردید. در این سفر مادر و پدر همسرش نیز او را همراهى مى کردند.

در این زمان میرزا محمد على با آنکه خود مجتهد بود با شور و شوقى وصف ناپذیر درس آخوند خراسانى حاضر مى شد. اقامت ایشان در نجف هفت سال طول کشید و طى آن توانست در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کند که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب کفایه الاصول است که به قلم ایشان نگارش یافته است .
همچنین ایشان در نجف در درس آیه الله شیخ فتح الله شریعت (شیخ ‌الشریعه ) و آیه الله میرزا محمد حسن خلیلى شرکت مى جست .

پس از رحلت آخوند خراسانى – که آقا میرزا محمد على براى ایشان احترام فوق العاده قائل بود و او را عقل مجسم مى شمرد – جناب میرزا راهى سامرا شد تا از خرمن علوم آیه الله العظمى میرزا محمد تقى شیرازى خوشه چینى کند. ایشان پس از درس استاد در جایگاه تدریس مى نشست و بسیارى از شاگردان استاد در کلاس او شرکت مى کردند در این میان میرزاى شیرازى خود نیز به آیه الله شاه آبادى توجه ویژه اى داشت و به همین دلیل است که آیه الله شاه آبادى یکى از شش نفرى است که از میرزاى شیرازى گواهى اجتهاد دریافت کرده است . چنانکه آیات عظام شیخ ‌الشریعه اصفهانى ، سید اسماعیل صدر، شریانى ، میرزا خلیل تهرانى هم به عارف کامل شاه آبادى گواهى اجتهاد داده بودند.

بازگشت آیت حق ، شاه آبادى بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنى خود و به خاطر درخواست مادرش – که دورى از دیگر فرزندان کاسه صبرش را لبریز کرده بود – به طرف ایران حرکت کرد و آنگاه که علماى سامرا دریافتند که ایشان در حال آماده سازى وسایل سفر براى حرکت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند که در سامرا بماند ولى ایشان رضایت مادر را که رضایت خداوند در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.

چون مردم تهران از ورود آیه الله شاه آبادى به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند که به تهران برود و وى پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه آباد (جمهورى اسلامى کنونى ) بود به آیه الله شاه آبادى معروف شد.
ایشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانى مى نمود و بعد به سبب کمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملک منتقل کرد.

آن بزرگوار از سال ۱۳۳۰ ق . تا ۱۳۴۷ ق . در تهران اقامت داشت . در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسیده بود یکى از مهم ترین اقدامات آیه الله شاه آبادى مبارزه با ظلم ستم شاهى وى بود، چنانکه امام ((قدس سره )) مى فرمایند:((مرحوم آیه الله شاه آبادى علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند یک مبارزه به تمام معنا هم بودند.))

در اوج خفقان رضاخانى ، آیه الله شاه آبادى ، از علماى تهران و دیگر شهرها خواست که در اعتراض به ستمهاى شاه در پناه حضرت عبدالعظیم در شهر رى گرد آمده ، متحصن شوند. ولى علما نتوانستند ایشان را همراهى کنند ودر حالى که تنها دو نفر ایشان را همراهى مى کردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه محرم بود همه روزه با سخنرانیهاى کوبنده فجایع رژیم را براى مردم بازگو مى نمود.
آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آنگاه در سال ۱۳۴۷ق . راهى شهر مقدس قم شد. و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینى همت گمارد.

آهنگ رجعت

آیه الله شاه آبادى هفت سال در قم اقامت گزید. زمانى نیز مردم تهران به قم آمده ، از ایشان خواستند به تهران مراجعت کند و وى به رغم میل باطنى خود، در پى احساس وظیفه در سال ۱۳۵۴ ق . راهى تهران شد. ابتدا حدود دو سال در مسجد امین الدوله – واقع در بازار چهل تن – به امامت جماعت و ارشاد و هدایت پرداخت و آنگاه که یکى از شبستانهاى مسجد جامع – که قبل از آن تبدیل به انبار شده بود – آماده شد، نماز و سخنرانى را بدانجا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گردید.

شیر بیشه حق

در موقعیتى که رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود آیه الله شاه آبادى هیچ گاه نماز و سخنرانى اش قطع نشد. زمانى هم که رضاقلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع کرده بود او فرزندانش را به روحانى شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق کرد و به برکت همیت تلاش ‍ مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانى شدند.

ماءموران رضاخان ، براى آنکه بتوانند صداى حق طلب آیه الله شاه آبادى را خاموش کنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند ولى از آن پس ایشان ایستاده سخنرانى مى کرد و مى گفت

((منبر سخن نمى گوید اگر مى خواهید سخنرانى تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از اذان صبح تنهایى از منزل به طرف مسجد مى آیم ، اگر عرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر کنید))!

بر پایه این گفتار شجاعانه روزى عده اى روباه صفت براى دستگیرى شیخ عارف به مسجد جامع حمله ور شدند و با بى شرمى تمام همچون لشکر یزید چکمه پوشان وارد مسجد شدند که ناگاه آیت حق نهیبى بر آنها زد و همگى آنها پا به فرار گذاشتند و براى دستگیرى ایشان در بیرون مسجد کمین کردند و آنگاه که آیه الله شاه آبادى از مسجد خارج شد فرمانده آنها رو به شیخ عارف کرد و گفت : ((آقاى شاه آبادى ! آقاى شاه آبادى ! تو باید همراه ما بیایى کلانترى !))
آیه الله شاه آبادى ایستاد و در حالى که ابروانش به هم گره خورده بود گفت : ((برو به بزرگترت بگو بیاد!)) و به راه خود ادامه داد.

مهم ترین اقدام فرهنگى ایشان تدریس و بعد از آن تاءلیف است
.وى در حوزه علمیه قم روزى نه تا ده درس تدریس مى کرد و نکته جالب توجه اینکه هر یک از علما که در درسى از درسهاى ایشان شرکت مى کرد، استاد را در همان رشته خاص بسیار مى ستود؛ چنانکه امام (ره ) که در درسهاى عرفان ایشان حاضر مى شد استادش را در عرفان فوق العاده مى ستود و آیه الله میرزا هاشم آملى (ره ) معتقد بود مهارت ایشان در فقه و اصول بیش از فلسفه و عرفان است .

تدریس

۱٫ فقه و اصول (دوره سطح و خارج )
۲٫ تفسیر
۳٫ عرفان
۴٫ فلسفه و منطق و… که دانش پژوهان بسیارى از آنها استفاده مى کردند. در ذیل نام چند تن از آنان را یادآور مى شویم :
۱٫ حضرت امام خمینى (ره )
۲٫ آیه الله حاج شهاب الدین مرعشى نجفى
۳٫ آیه الله حاج میرزا هاشم آملى
۴٫ آیه الله شیخ محمد رضا طبسى نجفى
۵٫ آیه الله حاج محمد ثقفى تهرانى (پدر همسر حضرت امام ) و…
پربهاتر از خون شهیدان
از شیخ عارف کامل کتابهاى فراوانى بر جا مانده که برخى از آنها چاپ شده و بعضى دیگر هنوز به چاپ نرسیده است . در این میاه ، بعضى از رساله ها و کتابهاى چاپ نشده ایشان ، پس از رحلت استاد در اختیار حضرت امام (ره ) قرار داشت که در سال ۱۳۴۳ ش . در حمله ساواک به کتابخانه و منزل امام در قم همراه آثارى از امام راحل ربوده شد.تالیفات۱٫ ش۱-ذرات المعارف نام دیگر این کتاب حرام الاسلام است و در ایران چند بار به چاپ رسیده است . این کتاب در دو جلد جیبى و درباره مطالب اخلاقى و مبارزه با تهاجم فرهنگى است .
۲٫ رشحات البحار. عربى و شامل ۳ بخش است : الف : القرآن والعتره ب : الایمان والرجعه ج : الانسان والفطره .
۳٫ مفتاح السعاده فى احکام العباده (توضیح المسائل )
۴٫ حاشیه نجاه العباد: چنانکه از نام آن برمى آید شامل حاشیه هایى است که ایشان بر کتاب نجاه العباد استاد بزرگ شیخ محد حسن صاحب جواهر نوشته است .
۵٫ منازل السالکین : موضوع این کتاب اخلاق است که در هزار منزل تنظیم شده است .
۶٫ حاشیه کفایه الاصول آخوند خراسانى
۷٫ حاشیه فصول الاصول
۸٫ رساله العقل والجهل
۹٫ تفسیرى مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر و سلوک
۱۰٫ چهار رساله درباره نبوت عامه خاصه و تعدادى کتب و رساله دیگر.

رحلت

و سرانجام در ساعت ۲ بعدازظهر روز پنجشنبه سوم آذر ۱۳۲۸ ش . (سوم صفر ۱۳۶۹ ق .) پس از هفتاد و هفت سال عمر پر برکت روح او به ملکوت اعلى پرواز کرد.
جنازه پاک او با تشییع هزاران نفر از مردم مؤ من به حضرت عبدالعظیم منتقل و در مقبره شیخ ابوالفتوح رازى (مفسر بزرگ ) مدفون گشت .

گلشن ابرار ج۲//جمعی از پژهشگران حوزه علمیه قم

بازدیدها: ۹۳۰

زندگینامه آیت الله محمد جواد انصاری

تولد

ملکى مرا به آسمان ها برد از طبقات آسمان ها عبورم داد و آن گاه پیامبر (ص ) را دیدم که سرشان را بالا آوردند و بشارت فرزندم را به من داده و فرمودند: خیلى مواظب این بچه باش که مورد نظر ماست .و این خواب مادرى است پاکدامن که مى خواهد در آغوش پرمهرش کودک دلبندى را پرورش دهد که روزگارى آتش بر دل سوختگان شیدا زند و شراب عشق را شورى دیگر اندازد.

و در سال ۱۳۲۰ ه .ق مطابق با ۱۲۸۰ ه .ش در شهر همدان طفلى از دبستان عشق پا بر گهواره زمین مى نهد تا آموزگار صدها مدرس شود و در میان مردان بلاکش ، شهره دَردنوشان و دُردکشان گردد.اى مرد خدا! مقدمت بر خاک نشینان مبارک ، و خاک پایت توتیاى چشمان چشم انتظاران باد.

والدین

پدر ایشان مرحوم حاج ملا فتحعلى همدانى ، از علما و فضلاى همدان بود. البته زادگاه ایشان شیراز بود، ولى بعدها براى تبلیغ و برنامه هاى مذهبى ماءموریت پیدا کرد و به همدان آمد و در آن جا رحل اقامت افکند. مادر ایشان انسانى وارسته بود به نام ماه رخسار السطنه که از بستگان ناصرالدین شاه بود و فرزندان آقاى انصارى از آن جا که بعد از رحلت مادر و پدر بزرگوارشان بیشتر تحت کفالت ایشان بودند از او بسیار به نیکى و بزرگى یاد مى کردند. روانشان قرین رحمت الهى باد.

تحصیلات و تدریس

در سن ۸ سالگى تحصیلات حوزوى خود را در شهر همدان آغاز کرد. فقه و اصول را نزد اساتیدى از جمله آقاى سید على عرب نجفى تلمذ نمود و نیز در بعضى کتب فلسفه نظیر منظومه سبزوارى و اسفار از ایشان بهره برد.رشته طب خمسه یونانى را در همدان نزد حاج میرزا حسین کوثر همدانى آموخت و در طبابت صاحب نظر بود به گونه اى که فرزندانشان نقل مى کردند در منزل همگى از معالجه اطبا بى نیاز بودند و پدر، خود بهترین طبیب بود، البته این فقط در مورد فرزندان نبود و گاهى از اطراف و اکناف براى معالجه خدمتشان مى رسیدند که در این راستا بعدا به جریان معالجه بیمارى یک یهودى اشاره خواهیم کرد.

شیخ محمد جواد انصارى با داشتن استعداد و توانایى ذاتى بسیار بالا و نیز پشتکار و همتى والا در همان سنین جوانى یعنى در سن ۲۴ سالگى موفق به دریافت درجه اجتهاد شد.بعد از این که مرتبه اجتهاد ایشان توسط علماى همدان تایید مى گردد به تشویق بعضى از بزرگان به قم سفر مى کند و در درس مرحوم آیت الله عبدالکریم حائرى یزدى حاضر مى شود و بعد از آشنایى و ارتباطى که بین این دو بزرگوار برقرار مى گردد، با وجود آن که شیخ عبدالکریم به ایشان مى فرماید شما دیگر نیازى به تحصیل در قم ندارید و همان برگه اجتهادشان را تایید مى کند ولى آقاى انصارى چند سال در خدمت آن بزرگوار مى ماند. آقاى حائرى ایشان را به خدمت آسید ابوالحسن اصفهانى نیز مى فرستد و ایشان برگه را با تجلیل امضاء مى کند.

هم چنین برگه اجتهاد آقاى انصارى به تائید بزرگانى مانند آیت الله محمد تقى خوانسارى و آیت الله قمى بروجردى مى رسد. سابقه آشنایى آقاى انصارى با بزرگانى نظیر امام خمینى ، آیت الله آخوند ملاعلى معصومى و آیت الله سید محمد تقى خوانسارى در همان حوزه درسى شیخ عبدالکریم حائرى بود و هم مباحثه ایشان آیت الله گلپایگانى بود.آقاى انصارى پیش از سفر به قم و آغاز تحولشان در همدان تدریس دروس ‍ سطح و درس خارج داشتند. هم چنین حاشیه اى بر عروه الوثقى داشتند که آن را ناتمام رها کردند.

تحول

آغاز ماجرا چنین است :
طلابى که براى درس و بحث نزد وى مى آمدند برایش خبر آوردند که عارفى شوریده حال در لباس اهل علم به همدان آمده و علما و فضلا به جلسه وى حاضر شده و به دورش حلقه زده اند. او که این اخبار را مى شنود، وظیفه خود مى بیند که برود و آن جمع را ارشاد کند و چون وارد آن مجلس ‍ مى شود، نزدیک به دو ساعت براى آن ها صحبت مى کند و دلیل مى آورد تا آنها را راضى کند که غیر از راه شرع راه دیگرى وجود ندارد و بقیه راه ها انحراف محض است . اما در همین اثنا و در پایان صحبت هاى وى ، آن پیر روشن ضمیر سر بلند مى کند و نگاهى نافذ به وى مى نماید و با زبان حال به وى مى فهماند که :

شیخ جواد! تو هنوز طعم عشق را نچشیده اى ؟ و آن که بى عشق است ، چوب و سنگى بیش نیست . تو هم به او راه بده ، ببین چطور دلت آئینه خدا مى شود و از زبانت ینابیع الحکمه جارى مى گردد، ما با تو سر جنگ نداریم تو از خود مایى ؛ پس با زبان قال تنها و تنها یک جمله مى گوید که :عن قریب باشد که تو خود آتشى به سوختگان عالم خواهى زد.

و این جمله چون تیرى در جانش مى نشیند و پاى چوبین عقل از رفتن باز مى ماند و تحولى عمیق در او ایجاد مى کند، چرا که به فرموده امیر مؤ منان پند رسا با اهلش چنین کند.

راستى از کجا معلوم ، شاید آن پیر خود به پاى خود به آن جمع آمده و منتظر انصارى همدانى بوده است ؟ به هر حال وى که با این الفاظ و عبارات بیگانه است سر را به زیر مى اندازد و از آن جمع بیرون مى آید، در حالى که در وجودش احساس گرماى آتشى سوزان ، اما لطیف را مى کند. به مثال همان انى انست نارا و بدنش گرم و گرم تر مى شود و البته دیرى نمى پاید که این آتش مقدس ، شیخ باوقار سجاده نشین را در بر گرفته و به کام خود مى کشاند.

شیخ جواد که دیگر در خود احساس گرسنگى و تشنگى نمى کند آشفته و حیران ، شب هنگام به بستر مى رود و همان شب در خواب مى بیند که در جامى ، شرابى سرخ به رنگ عشق و به مثال همان (کاس کان مزاجها کافورا) به او مى نوشانند که اطراف آن ظرف نوشته شده است.

 
العارف فینا کالبدر بین النجوم و کالجبریل بین الملائکه

شخص عارف در نزد ما همانند قرص ماه است در بین ستارگان و همانند فرشته امین وحى است در بین فرشتگان

و بدین سان تا آخر عمر عنان از کف داده و بى اختیار صید محبوب مى شود و خود صیاد غزالانى دیگر. به تهذیب و تزکیه مى نشیند و با نفس ‍ قدسى اش ، نگاه شیدایى اش و کلام دریایى اش سر یار بر سینه خلوتیان مى نشاند و مى خوشگوار بر کام محرمان مى نوشاند.

ازدواج

حاج احمد انصارى : عرض کنم در سال ۱۳۲۸ ازدواج کردند، یعنى ۲۸ سالگى . که دو سال بعدش من متولد شدم . حاصل این ازدواج از همسر اولشان سه فرزند ذکور بود و دو فرزند اناث ، که یکى از فرزندان ذکورشان در زمان حیات خودشان به رحمت خدا رفت . همسرشان هم در سن ۳۰ سالگى به یک ناراحتى مبتلا شد و از دنیا رفت . بعد ایشان عیال دوم اختیار کردند، که از این عیال دومشان هم سه فرزند داشتند. یکى از پسرانشان به نام حسن فوت کرده ، مهندس حسین انصارى ، خدا رحمتش کند ان شاء الله .

شاگردان

محفل انس او تنها خاص شاگردان نبود؛ که هر کسى را متناسب با سعه وجودى خود سیراب مى کرد، حتى علما و مراجع به خدمتشان مى رسیدند و تقاضاى دستورالعمل یا توصیه هایى خاص خود نشان داشتند، و به این ترتیب ایشان در اثر عنایت الهى ، مرجع مراجع مى گردند. اما در میان شاگردان ایشان مى توان به این بزرگان اشاره کرد:

  1. آیت الله حسنعلى نجابت ،
  2. آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب ،
  3. آقاى غلامحسین سبزوارى ،
  4. آقاى بیات ،
  5. حجه الاسلام سید عبدالله فاطمى و…

کلید گنج سعادت قبول اهل دل است

مباد آن که در این نکته شک و ریب کند

شبان وادى ایمن گهى رسد به مراد

که چند سال به جان خدمت شعیب کند )

فصل دوم : هواى عاشقى

این بار این آتش مقدس ، دامان آیت الله شیخ محمد جواد انصارى همدانى را مى گیرد و او را مبتلا مى کند، تا آنجا که وى ، درس و بحث و مقام و منزلت خویش را فراموش مى کند و سرگردان کوه و بیابان مى شود.
شرح این تحول و نقطه عطف زندگى ایشان از این قرار است :شیخ محمد جواد انصارى همدانى تا سن ۲۴ سالگى خود را صرف علوم حوزوى و فقه و اصول مى کند و به درجه اجتهاد نائل مى شود. او که تا آن زمان به غیر از درس و بحث به چیز دیگرى نمى اندیشید و هدف و غایت دیگرى را در سر نمى پروراند، به کرسى تدریس مى نشیند و در آن هنگام که مى رود تا آخر مشغول علم رسمى که سر به سر قیل و قال است شود، بناگاه بارقه اى از مهر الهى در دلش مى درخشد و نسیم جذبات بهارى خداوندى بر وجودش وزیدن مى گیرد و متحولش مى کند.

به این ترتیب ، او که تا آن زمان خود با عرفان و عرفا مخالف بوده ناگهان به دست مقلب القلوب متحول شده و راه و مسیر زندگیش عوض مى شود و به یاد مى آورد فرموده خداى تعالى را:یابن آدم ! خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلى
اى فرزند آدم همه چیز را براى تو خلق کردم و تو را براى خود.
و او تازه در مى یابد این معنا را که :

بارقه مهر

آغاز ماجرا چنین است :
طلابى که براى درس و بحث نزد وى مى آمدند برایش خبر آوردند که عارفى شوریده حال در لباس اهل علم به همدان آمده و علما و فضلا به جلسه وى حاضر شده و به دورش حلقه زده اند. او که این اخبار را مى شنود، وظیفه خود مى بیند که برود و آن جمع را ارشاد کند و چون وارد آن مجلس ‍ مى شود، نزدیک به دو ساعت براى آن ها صحبت مى کند و دلیل مى آورد تا آنها را راضى کند که غیر از راه شرع راه دیگرى وجود ندارد و بقیه راه ها انحراف محض است . اما در همین اثنا و در پایان صحبت هاى وى ، آن پیر روشن ضمیر سر بلند مى کند و نگاهى نافذ به وى مى نماید و با زبان حال به وى مى فهماند که :

انصارى همدانى دیگر روى آرامش و آسایش را نخواهد دید. او گم شده اى دیگر دارد که نمى تواند تنها دل خود را به درس و بحث خوش کند و نیز نمى تواند آتش التهابى را که روز به روز رو به فزونى است ، در خود تسکین دهد و حیرانى و سرگردانى اش رو به ازدیاد مى گذارد. کسى پیدا نمى شود تا لااقل بتواند با وى همدردى کند.شیخ جواد! تو هنوز طعم عشق را نچشیده اى ؟ و آن که بى عشق است ، چوب و سنگى بیش نیست . تو هم به او راه بده ، ببین چطور دلت آئینه خدا مى شود و از زبانت ینابیع الحکمه جارى مى گردد، ما با تو سر جنگ نداریم تو از خود مایى ؛ پس با زبان قال تنها و تنها یک جمله مى گوید که :عن قریب باشد که تو خود آتشى به سوختگان عالم خواهى زد.

و این جمله چون تیرى در جانش مى نشیند و پاى چوبین عقل از رفتن باز مى ماند و تحولى عمیق در او ایجاد مى کند، چرا که به فرموده امیر مؤ منان پند رسا با اهلش چنین کند.

راستى از کجا معلوم ، شاید آن پیر خود به پاى خود به آن جمع آمده و منتظر انصارى همدانى بوده است ؟ به هر حال وى که با این الفاظ و عبارات بیگانه است سر را به زیر مى اندازد و از آن جمع بیرون مى آید، در حالى که در وجودش احساس گرماى آتشى سوزان ، اما لطیف را مى کند. به مثال همان انى انست نارا و بدنش گرم و گرم تر مى شود و البته دیرى نمى پاید که این آتش مقدس ، شیخ باوقار سجاده نشین را در بر گرفته و به کام خود مى کشاند.

شیخ جواد که دیگر در خود احساس گرسنگى و تشنگى نمى کند آشفته و حیران ، شب هنگام به بستر مى رود و همان شب در خواب مى بیند که در جامى ، شرابى سرخ به رنگ عشق و به مثال همان (کاس کان مزاجها کافورا) به او مى نوشانند که اطراف آن ظرف نوشته شده است :العارف فینا کالبدر بین النجوم و کالجبریل بین الملائکه

و از این جا به بعد است که عشق راهبر او مى شود، زمام عقل و اختیار وى را بدست مى گیرد، و به دست خود به وى طعام و شراب مى نوشاند و سرانجام کیمیاى مس وجود او را در گرماى خود گداخته ، تبدیل به زر مى کند.و او چون از آن خواب بیدار مى شود، تازه درمى یابد کسى را که سال ها منتظر خود گذاشته است اینک او را مقابل خود مى بیند که منتظر است از وى جواب لبیک بشنود و همان عهد (قالوا بلى ) خود را به یاد آورد.او لبیک مى گوید و این جواب بلى آغاز بلا مى شود. بلایى غیر سوز و دشمن گداز، که خالص مى کند و ناخالصى ها را به آتش خود مى سوزاند تا او را به مقام مخلِصین و مخلَصین برساند.

به دنبال راهنمایى مى گردد تا چاره درد خود را بیابد، اما هر بار دست خالى تر از پیش باز مى گردد. کم کم از مردم و علماى همدان هم کناره گیرى مى کند. او از مقام و موقعیت اجتماعى خود مى گذرد و تدریس را رها مى کند.تازه به او فهمانده اند که هر چه وى را از قصدش دور و به خود مشغول کند، بت وى مى شود و به قول مولانا باید این عقل دوراندیش را به گوشه اى وانهد و شورش و دیوانگى را برگزیند.

و المشتاق … لا یاوى دارا و لا یسکن عمرانا و لا یلبس لینا و لا یقر قرارا
و مشتاق خدا، نه خانه اى دارد و نه شهرى ، نه نرم مى پوشد و نه بر جاى قرار دارد.

احوال او احوال سپند روى آتش است . مردم تکفیرش مى کنند و او تازه به یاد مى آورد روزى را که مردم دور شخصى جمع شده بودند و او را صوفى خوانده ، در آن حال او نیز به جمع آنان وارد شده و از مردم حمایت مى کند. اما از آن شخص مى شنود این کار را نکن که تو خود از من مبتلاتر مى شوى .و او بى قرار و تنها، بار ملامت بر دوش ، به حرم امن حضرت معصومه (سلام الله علیها) و بیابان هاى اطراف پناهنده مى شود تا دور از چشم مردم باشد ولى از معشوقش دور نشود.

چنین مى شود که قهر عشق مقهورش مى کند و شور عشق شیرینش . و او پروانه اى است که عاشقانه خود را به شعله هایش مى سپرد، از آن پروا ندارد، و پناهش همان شعله هاى آتش مى شود. او بر دنیا و هر چه در آن است تکبیرى مى زند، ناملایمات و ملامت ها را به جان مى خرد و در آن بیابان ها با محبوب ازلى به خلوت مى نشیند. با درماندگى درهاى آسمان را مى کوبد، سر به سجده مى ساید و ملتمسانه چاره مى خواهد و خود را تنها و سرگردان تر از قبل مى یابد.

اما با این همه از پا نمى نشیند، او در آن بیابان ها، در آن شب هاى سرد و روزهاى گرم ، در آن کویر تفتیده ، بارها با خدا به نیایش نشسته است و سر به زمین گذارده و نالیده است که :الهى … و قرارى لا یقر دون دنوى منک و لهفتى لا یردها الا روحک و سقمى لا یشفیه الا طبک

خدایا! مى دانى که بى قرارى ام با تو قرار مى یابد و افسردگى ام با تو به روح و ریحان تبدیل مى شود، تو خود مى دانى که طبیب دردهایم هستى .پس جوابم را بده و تنهایم مپسند. چون راهنمایى نمى یابد، اضطرار و افتقار و درماندگى اش به اوج مى رسد و ملتمسانه سر به آسمان بلند مى کند و مى گوید:

خانه خود را همى سوزى بسوز

کیست آن کس که بگوید لا یجوز

خوش بسوز این خانه را اى شیر مست

خانه عاشق چنین اولى تر است

بعد از این من سوز را قبله کنم

زان که من شمعم به سوزش ‍ روشنم

دست پرورده خدا

پس هستى خود را تمام و کمال به عشق وامى گذارد و به پیامبر اکرم (ص )، رحمه للعالمین ، متوسل مى شود و سرانجام براى وى فتح باب مى شود و شاهد مقصود را در آغوش مى کشد.و این چنین مى شود که هم خود و هم آقاى قاضى (ره ) و هم شاگردانشان مى گویند:ایشان در این راه استادى نداشته و توحید را مستقیما از خدا فرا گرفته و خود ایشان نقل مى کنند که :از آن به بعد هر جا مکاشفات و یا رویدادهاى ذهنى که برایم پیش مى آمد و نمى توانستم جوابشان را پیدا کنم به ساحت پیامبر اکرم (ص ) متوسل مى شدم و جواب مى گرفتم .

ملاقات آقای انصاری با آقاسید علی قاضی آقاى

نجابت از شاگردان آقاى انصارى که چند سال محضر آیت الله سید على قاضى طباطبائى را درک کرده بود، مى فرمود:
در یکى از سفرهایى که آقاى انصارى به عتبات عالیات براى زیارت مشرف شدند، قرار ملاقاتى با آقاى قاضى مى گذارند که یکدیگر را براى اولین بار زیارت کنند. بعد آقاى قاضى مى فرمودند: من نشسته و منتظر آن بزرگوار بودم که متوجه شدم کسى همراه ایشان است و گفتم : برگرد. آن ها هم برگشتند. زیرا او اهل توحید بود، اگر به این جا مى آمدند، ما غیر از بحث و حرف هاى توحیدى حرف دیگرى نداشتیم و آن همراه ، مانع صحبت هاى ما مى شد. من دیگر نخواستم وقت آن بزرگوار گرفته شود.

بعد از رحلت آقاى قاضى ، آقاى نجابت از مرحوم انصارى سوال مى کنند که بالاخره شما با آقاى قاضى ملاقات کردید؟ ایشان مى فرمایند:
وقتى در نجف بودم یک بار قرار ملاقات با آقاى قاضى گذاشتیم و من با یکى از آشنایان راهى منزل ایشان بودیم . وقتى نزدیک منزلشان رسیدیم ، صدایى در قلبم احساس کردم که مى گوید: برگرد… برگرد… و من هم فورا برگشتم .و آقاى انصارى آن روز متوجه مى شوند که علت آن چه بوده .

رحلت

آرى ! سوز اشتیاق از سویى و آتش فراق از سویى دیگر، آه سینه از سویى و سوداى آذر از سویى دیگر، بار غم عشق از سویى و پیکر نحیف از سویى دیگر، دل مصفایش را و آیینه مجلایش را به باد فنا داد و خاکسترش کرد!
و روز ۹ اردیبهشت سال ۱۳۳۹ هجرى شمسى مطابق با ۲ ذى القعده ۱۳۷۹ هجرى قمرى ، دفتر حیات طیبه این عارف شوریده بسته مى شود تا در نشئه دیگر سیر خویش را از سر گیرد و در حضور حضرت دوست سوداى خویش را به سرانجام رساند.

در مورد رحلت و روزهاى آخر حیاتشان و محل دفنشان اگر مطلبى بخاطر دارید بفرمایید.
خانم فاطمه انصارى :ما تهران بودیم که ایشون سکته مغزى کردند. مى گفتند: من را دکتر نبرید، من یازده ، دوازده ماه دیگه بیشتر مهمونتون نیستم و آقاى تناوش مى گفت درست سر همان موقع رحلت کردند.

ساعت آخر، خود مرحوم پدر ماها رو خواستند، وقتى رفتیم دیدیم که انگار تو صورت ایشان واکس نور زده اند، مژه ها قشنگ ، اصلا عجیب زیبا شده بودند و لحظه آخر بوى عطر و گلاب مى آمد، جوان تر از سن خودشون شده بودند و خیلى زیبا. من فهمیدم که اینها حالت خدایى است ، بوى گلاب را همه احساس مى کردیم . ایشان را به قم بردند و تناوش مى گفت : موقع تدفین ، ما خود ایشان را دیدیم که حضور داشتند و زیارت نامه مى خواندند.

نقل شده که پس از رحلتشان ایشان را مى دیدند. اگر ممکن است در این باره برایمان توضیح بفرمایید.
خانم فاطمه انصارى : بله ، بعضى از بچه ها مى دیدند مثلا همین على برادرم بچه بود، مى گفت آقا رو دیدم ، مى آمدند سر مى زدند به خونه . خواهرم هم مى دید مثلا مى گفت که داشتند وضو مى گرفتند، یه خاطره دیگرى هم دارم ، خواهر کوچکم نامزد بود که پدر به رحمت خدا رفتند، بعد آقاى محمد حسین بیات که دوست صمیمى پدرم بود، روز چهارم ، پنجم فوت پدر گفتند که آقا را خواب دیدند که ایستادند فلان جاى حیاط خونه مون و دست آقاى اسلامیه را گذاشتند توى دست اکرم و گفتند عزا نگه ندارید، این بچه ناراحت مى شه بذارید اینها را بفرستیم خانه بخت . بعد دو ملک آمدند گفتند: آقا برویم رسول خدا (ص ) منتظر شماست . و یکدفعه آقا اوج گرفتند رفتند آسمان . همینطور مرحوم تناوش هم هى مى گفت که مثلا روح آقا الان اینجاست .

سوخته//مؤ سسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس
روح مجرد//علامه محمد حسین طهرانی .

بازدیدها: ۱۳۷

زندگینامه آیت الله آقاسید علی قاضی

فصل طلوع

سـیـد حـسـیـن در گـوشـه اى بـه انتظار نشسته بود و دعا مى کرد. همسرش درد مى کشید و آرزویش این بود که بار امانتى را که با خود داشت ، سالم بر زمین بگذارد. سرانجام پس از مـاه هـا انـتـظـار، از صـلب مـردى دانـشـمـنـد و رحـم مـادرى مؤ من و نیکوسرشت ، ستاره اى فـروزان کـه سـلسـله جـلیـل القـدر سـادات طباطبایى آن را از نسلى به نسلى به ودیعه سـپـرده بود در آسمان عرفان و اخلاق طلوع کرد. نوزاد را که پاکش کرده بودند، در میان پـارچه اى سپید گذاشته ، نزد پدر آوردند. سید حسین در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و کودک را على نام نهاد.

پدر ومادر اقای قاضی فرزند پسر نداشتند انها به حرم سید الشهدا علیه السلام مشرف شده نذر کردند اگر دارای فرزندپسری شوند تکه پارچه ای بر قبر حبیب بن مظاهر قرار دهند بعد از ان خدا پسری به ایشان عنایت کرد که همان سید علی قاضی بود.

در روز ۱۳ ذی الحجه سال ۱۲۸۵ ه.ق است او پا به این دنیا می گذارد تا به نور وجودش زمینیان اسمانی شوندوبه نفس مسیحایی اش خاکیان افلاکی! همه مردم به پدر ومادرشان افتخار می کنند اما پدرش به او می گفت پسرم مردم به اصل ونسب خود افتخار می کنند ولی من به تو افتخار می کنم وبه این موضوع می بالم وشرف من تو هستی.

فرزندى از خاندان طباطبای

در توجیه لقب طباطبا اقوال مختلفى وجود دارد که در اینجا به یکى از آنها اشاره مى کنیم . محقق معاصر، مرحوم استاد سید محمد محیط طباطبایى که خود از سلسله سادات طباطبا بوده است ، کلمه طباطبا را لفظى نبطى مى داند که معنى آن سیدالسادات است . وى مى نویسد:خـانـدان طـبـاطـبـایى همگى از نوادگان ابراهیم طباطبا مى باشند. ابراهیم طباطبا، فرزند اسـمـاعـیل دیباج و او نیز فرزند ابراهیم غمر و وى فرزند حسن مثنى مى باشد و حسن مثنى نـیـز فـرزنـد بـى واسـطـه امـام حـسـن مـجـتـبـى عـلیـه السـلام بـوده اسـت کـه بـه دلیـل تـشـابـه اسـمـى بـا پـدر بزرگوارش ، لقب مثنى به خود گرفته است . ابراهیم طـبـاطـبـا از اصـحـاب امـام صـادق عـلیـه السـلام بـود و در قیام معروف فخ که به وسیله گـروهـى از سـادات و عـلویـان عـلیـه خـانـدان بـنـى عـبـاس شـکـل گـرفـت ، شـرکـت داشـت و خـوشـبـخـتـانـه جـان سـالم بـه در بـرد. وى انـسـانـى فـاضـل و جـلیـل القدر بود و در میان خاندان خویش بر دیگران برترى داشت و پیوسته مـردم را بـه ایـجـاد حـکـومـت مـورد رضـایـت اهـل بیت عصمت و طهارت علیه السلام دعوت مى کرد.

بـه اعـتبار وجود ریشه هاى طوبى و طوبیا و طوب و نظیر آنها در لهـجـه هـاى عـبـرى و آرامـى و عربى به معناى خوش و خوب ، اشتقاق و اتخاذ طباطبا از ریـشـه نـبـطـى بـعید به نظر نمى رسد؛ زیرا صورت ظاهر کلمه ، عربى نیست و براى قـبـول صـورتـهاى دیگر نیز مجوز قوى نداریم ، پس بهتر است که طباطبا را از طباطباى نبطى به معنى سیدالسادات بدانیم .

یـکـى از مـشـهـورتـریـن نـوادگـان ابـراهـیـم طـبـاطـبـا، سـیـد کـمـال الدیـن حـسـن مـى بـاشـد کـه در حـدود قـرن شـشـم و اوایـل قـرن هـفـتـم هـجـرى مـى زیست ، وى فردى وارسته و نیکوکار بود. بسیارى از علماى بـرجـسـتـه جـهان تشیع ، همچون آیت الله العظمى سید حسین بروجردى ، آیت الله العظمى حاج آقا حسین قمى ، آیت الله شهید سید حسن مدرس ، آیت الله سید على قاضى طباطبایى و آیـت الله عـلامـه طـبـاطـبـایـى (ره ) مـنـسـوب بـه ایـن سـیـد جلیل القدر هستند.

سـیـد کـمال الدین حسن همراه بسیارى از نوادگان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در شهر زواره مـى زیـسـت و بـه هـمـیـن دلیـل ، ایـن شـهر به مدینه السادات شهرت داشت . ایـن عـالم ربانى در زواره داراى حوزه درسى اى بود که بسیارى از مشتاقان علوم اسـلامـى را بـه سـوى خـود جـذب مـى کـرد و نـیز ملجا عوام در امور شرعى و فقهى بود و سرانجام در مکتب خانه خویش به سوى معبود پر کشید و همان جا دفن گردید.

یـکـى از نوادگان سید کمال الدین که جد گروهى از سادات طباطبایى تبریز مى باشد، مـیـر عـبـدالغـفـار طـبـاطـبـایـى اسـت . وى در زمـان فـتـنـه مـغـول و هـجوم آنان به شهر زواره که موجب خسارتهاى معنوى و مادى بسیار بزرگى شد، هـمانند بسیارى از سادات خاندان طباطبایى ، زواره را ترک کرد و در تبریز مسکن گزید، عـارف بـى بـدیـل ، آیـت الله سـیـد عـلى قـاضـى طـبـاطـبـایى یکى از نوادگان این ذریه رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) به شمار مى رود.

از دیـگـر اجـداد آیـت الله العظمى قاضى طباطبایى ، مرحوم حاج میرزا یوسف تبریزى مى باشد که از مجتهدان و نام آوران عصر خویش بود و مرجع قضایى و شرعى به شمار مى رفت . از آنجا که نامبرده فردى مستجاب الدعوه بود، خاندان ایشان از دیرباز مورد توجه عـامـه مـردم بـوده انـد. لازم بـه ذکـر است که مرحوم آیت الله حاج میرزا یوسف تبریزى از اجداد آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى نیز محسوب مى شوند و گفته شده اسـت کـه ایـشـان تـصـویـرى از حـاج مـیـرزا یـوسـف تـبـریـزى را در منزل داشته است .

همچنین جد سوم آیت الله قاضى ، مرحوم میرزا محمد تقى قاضى طباطبایى مى باشد که از دانـشـوران بـنـام جهان تشیع به شمار مى رود. ایشان جد سوم مرحوم علامه طباطبایى نیز بـوده انـد، بـنـابـرایـن ، ایـن دو بـزرگـوار در نـسـب بـا یـکـدیـگر اشتراک دارند. علامه طـبـاطـبـایـى در کـتـاب خـطـى انساب آل عبدالوهاب درباره مرحوم آیت الله میرزا محمد تقى قاضى چنین نگاشته اند:

مـقـام شـامـخ عـملى و علمى و اعتبار دولتى و ملى حضرت ایشان ماوراى حد و وصف است . در اوایـل عـمـر بـه عـتـبـات مـقـدسـه انـتـقـال و خـدمـت اسـتـاد کـل ، آیـت الله وحـید بهبهانى و مرحوم شیخ محمد مهدى فتونى و آیت الله بحرالعلوم تلمذ داشته و به خط آن مرحوم اجازه اى به تاریخ ۱۱۷۳ ق ، گرفته و به طورى که معلوم مـى شـود، در مـنـقـول و مـعـقـول جامع بوده است . در حوالى ۱۱۷۵ به شهر تبریز مراجعت فـرمـوده ، مـصـدریـت تـام و مـقـبـولیـت عـامـى پـیدا مى کند و از ناحیه کریم خان زند منصب قـضـاوت داشـتـه اسـت .

در زمان خودش اسناد شرعیه منحصر بوده به مهر شریف ایشان و مرحوم میرزا عطاءالله شیخ الاسلام … معلوم مى شود که وجاهت و مقبولیت و موثوقیت و حسن سـیـرت و سـریرت مرحوم قاضى چنانچه در اول ترجمه شان ذکر یافت ، فوق حد وصف بود… وفاتشان مقارن ۱۲۲۰ هجرى اتفاق افتاد.

بـدیـن سـان ، خـانـدان طباطبایى همواره خاندان علم و حکمت و فقاهت و اخلاق بوده است . آیت الله سید حسین طباطبایى ، پدر مرحوم قاضى طباطبایى نیز فقیهى ژرف اندیش بود. وى در تـبـریـز مـتـولد شـد و در قم از محضر بزرگانى چون آیت الله سید محمد حجت استفاده شـایـان نـمـود و از شـاگردان مبرز ایشان به شمار آمد و پس از مهاجرت به عراق نیز از شاگردان برجسته آیت الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى بود و از ایشان اجازه اجتهاد و روایت داشت . 

گویند زمانى که آیت الله سید حسین قاضى قصد داشت سامرا را ترک کند و به سوى تبریز، زادگاه خویش ‍ حرکت نماید، استادش میرزاى شیرازى به وى فـرمـود: در شـبـانـه روز یـک سـاعـت را بـراى خـودت بـگـذار! یـک سـال بـعـد، چـنـد نـفر از تجار تبریز به سامرا مشرف مى شوند و با آیت الله العظمى مـیـرزا مـحـمـد حـسـن شـیـرازى مـلاقـات مـى کـنـنـد و چـون مـیـرزا از آنـان احـوال شـاگـرد مـبرز خویش را جویا مى شود، چنین پاسخ مى دهند: یک ساعتى که شما نـصـیـحـت فـرمـوده ایـد، تمام اوقات ایشان را گرفته و در شب و روز با خداى خود مراوده دارند.

ایـن انـسان فرهیخته به راستى اهل تهذیب نفس و در سازندگى و تربیت استعدادها بسیار کوشا بود. آیت الله حسین قاضى همان طور که به امور جامعه مى پرداخت ، در امر تربیت فـرزنـدان نـیـز بـسـیـار اهـتـمـام مـى نـمـود و بـا بـهـره گـیـرى از شـیـوه هـاى تـربیتى اهـل بـیت (علیهم السلام )، فرزندانى پاک نهاد و صالح به جامعه بشریت هدیه کرد که هـر یـک مـنشا خیر و برکت فراوان بودند. از جمله ، بزرگترین فرزند ایشان ، مرحوم آقا سید احمد قاضى طباطبایى داراى شخصیتى جامع بود و افزون بر احاطه بر علوم نقلى ، منبر وعظ و ارشاد را فراموش نمى کرد و شنوندگان را از دریاى علوم اسلامى سیراب مى نمود.

شیخ محمد رازى نویسنده کتاب گنجینه دانشمندان در معرفى ایشان مى نویسد:
مـرحـوم سـیـدالاعـلام ، حـاج سـیـد احـمـد قـاضـى طـبـاطـبـایـى ، عـابـدى عـالم و زاهـدى کـامـل بـود کـه در تـبـریـز سـکـونـت داشـت و از اجـتـمـاع کـنـاره گـرفـتـه و در گـوشـه مـنـزل خـود به انزوا و تزکیه نفس و تهذیب روح و اخلاق خود پرداخته بود. قصه اى با ایـن نـویـسـنـده دارد کـه مـنـاسـب اسـت آن را بـنـگـارم .

در مـاه شـعـبـان ۱۳۶۹ قـمـرى ، در فـصـل تـابـستان بنابر دعوت بعضى اهل علم تبریز مسافرت به آن سامان نموده و به یـکـى از دانـشمندان معروف تبریز وارد و مورد احترام روحانیون و علماى تبریز واقع و از چـنـد مـسـجـد تبریز دعوت براى تبلیغ ماه رمضان شدم . دو روز به ماه رمضان مانده ، چند نفر از رفقاى روحانى قم که به آنجا آمده بودند به دیدنم آمده و گفتند: از حاج سید احـمـد قـاضـى مـلاقـات کـرده اى ؟گـفتم :ایشان نیامدند به دیدن من و گفتند: آقـاى قـاضـى مـنـزوى اسـت ، جایى نمى رود، پیرمرد است ، خوب است دیدنى از ایشان نـمـایـیـد. گـفـتـم : عـیـبـى نـدارد، مـى رویـم . بـه اتـفـاق آن چـنـد نـفـر بـه مـنزل آن مرحوم رفتیم . مرا معرفى کردند.

به من بسیار توجه و محبت فرمود: نزدیک ظهر بـرخـاسـتـیـم بـرویم ، به من فرمودند: بالام (یعنى جانم ) شما باشید! آقایان خـداحـافـظـى کـرده ، رفـتـند، مرحوم قاضى به من خیلى التفات کرده و پس از پذیرایى فـرمـودنـد: بـالام براى چه به تبریز آمدى ؟ گفتم : هواى تهران و قم گرم بود؛ آمدم تبریز هواخورى . فرمود: دیگر بگو گفتم : ماه رمضان منبر هم بـروم . گـفـتـنـد: ایـن را بـگـو! امـا بـالام یـک سـؤ ال دارم . راسـت بـگـو!گـفـتـم ان شـاء الله راست مى گویم !گفتند: بگو بـبـیـنـم هـیـچ در عـمرت به خودت منبر رفته اى که مى خواهى به مردم منبر بروى ؟ گفتم : نه گفت : بالام پس اول به خودت برو، بعد به دیگرى !گفتم : بـه چـشم ! و با این جمله کلام ایشان ، هواى منبر رفتن از سر من پرید و نتوانستم دیـگـر در تـبـریـز بـمـانـم . هـمـان روز از تـبـریـز بـه تـهـران آمـده و آن سال را در منزلم مانده و به خودم منبر رفتم .

مـرحـوم آیـت الله العـظـمى سید على قاضى طباطبایى در تعلیقه اى که بر کتاب شریف ارشاد، تاءلیف شیخ مفید (ره ) نگاشته اند، نسب شریف خویش ‍ را چنین مرقوم فرموده اند:اقـل الخـلیـفـه ، السید على بن المولى الحاج المیرزا حسین بن المیرزا احمد قاضى بن المیرزا رحـیم القاضى بن المیرزا تقى القاضى بن المیرزا محمد القاضى بن المیرزا محمد على القـاضـى بـن المـیـرزا صـدرالدیـن مـحـمـد بـن المـیـرزا یـوسـف نـقیب الاشرف بن المیرزا صـدرالدیـن محمد بن مجدالدین بن سید اسماعیل بن الامیر على اکبر بن الامیر عبدالوهاب بن الامـیـر عـبـدالغـفـار بـن سـیـد عـمـادالدیـن امـیـر حـاج بـن فـخـرالدیـن حـسـن بـن کمال الدین محمد بن سید حسن بن شهاب الدین على بن عمادالدین على بن سید احمد بن سید عـمـاد بـن ابـى الحـسـن عـلى بـن ابى الحسن محمد بن ابى عبدالله احمد بن محمد الاصغر و یـعـرف بـابـن الخـزاعـیـه بـن ابـى عـبـدالله احـمـد بـن ابـراهـیـم طـبـاطـبـا بـن اسماعیل الدیباج بن ابراهیم الغمر بن الحسن المثنى بن الامام ابى محمد الحسن المجتبى بن الامـام الهمام ، على بن ابى طالب علیه و علیهم السلام و ام ابراهیم بن الحسن فاطمه بنت سیدالشهداء، الحسین بن على علیهمالصلوه والسلام .

آرى ، مـرحـوم آیـت الله سـیـد عـلى قـاضى طباطبایى فرزند رادمردان و میراث گران مایه بـزرگـانـى بـود که شرح خدمات و مقامات علمى و عملى آنان هرگز در این خلاصه نمى گـنـجـد و آن بـزرگـوار، خـود، چـکـیـده فـضـایـل و حـامـل امـانـتـى بـود کـه نسل به نسل منتقل شده و سرانجام دست تقدیر به وى سپرده بود.

۲  رشد و شکوفایى علمى

نخستین گام

سـیـد عـلى قـاضـى در حـال طـى کردن دوران کودکى است ، اما زمان به سرعت مى گذرد و هنگام آموختن فرا مى رسد. کودکى را به مکتب خانه مى سپارند تا قرآن بیاموزد و نخستین گامهاى کسب دانش را بردارد. تیزهوشى سید على چنان است که در این راه گوى سبقت را از همسالان خود مى رباید و تعجب همگان را برمى انگیزد. پدر نیز هم زمان با آموزش در مکتب خـانـه ، او را بـا تـکـالیـف الهـى آشـنا مى کند و روح مستعد او را آماده فراگیرى تعالیم اخـلاقـى مـى سـازد و بـدین سان ، این نونهال بوستان طباطبایى از کودکى مى آموزد که حـرکـت در مـسـیـر کـمـال ، جـز بـا دو بـال دانـش و تقوى میسر نمى باشد و او نیز با همین سرمایه به سیر و بالندگى ادامه مى دهد.

مـرحـوم سید على قاضى پس از گذراندن مراحل اولیه در مکتب خانه ، به درسهاى حوزوى روى مـى آورد و در حـوزه عـلمـیـه تـبـریـز بـه خـوشـه چـیـنى مى پردازد و در محضر پدر بـزرگـوارش آقـا سـیـد حسین قاضى طباطبایى گامهاى نخست را برمى دارد. پس از آن در مـجـلس درس مـرحـوم مـیـرزا مـوسـى تـبـریـزى ، صـاحـب کـتـاب اوثـق الوسـائل کـه یـکـى از مـعـروف تـریـن حـواشـى کـتـاب رسائل شیخ انصارى (ره ) مى باشد و مرحوم میرزا محمد على قراجه داغى حاضر مى شود؛ امـا فـراگـیـرى ایـن علوم ، دریاى متلاطم روح او را آرام نمى کند و این جوان مستعد، دوباره بـه پدر روى مى آورد تا عرفان نظرى و عملى را از او فرا گیرد.

این کام تشنه با این جـرعـه هـاى آب نیز سیراب نمى شود و سرانجام براى مهاجرت به نجف اشرف از محضر پـدر کـسـب اجـازه مـى کـند. پدر نیز خشنود از اینکه نونهالش را در ادامه راه استوارتر از پیش مى بیند، او را به همراه گروهى از اهالى تبریز که براى زیارت عتبات عالیات و پـرداخـت وجوه شرعى و پرسشهاى دینى راهى عراق بودند روانه مى کند. با این هجرت ، سید على قاضى طباطبایى پاى در مسیرى مى نهد که نقطه عطف بزرگى در زندگانى او محسوب مى شود.

در نجف اشرف 

حـوزه عـلمـیـه نـجـف اشـرف کـه در حـدود هـزار سـال قـدمـت دارد، در سال ۴۸۸ ق . به وسیله شیخ الطائفه ، ابو جعفر، محمد بن حسن طوسى تاسیس ‍ گردید. وى پـس از مـهـاجرت از بغداد به نجف اشرف ، با تاسیس این پایگاه علمى در جوار مرقد امـیـر مـؤ منان على بن ابى طالب علیه السلام ، نجف اشرف را به صورت مرکزى براى گـسـتـرش و تـعـمـیـق فـرهـنـگ شـیـعـه در آورد و خـود بـه مـدت ۱۳ سـال در ایـن شـهـر بـه تـدریس و تاءلیف اشتغال داشت .

از آن زمان تا کنون ، حوزه نجف پـذیـراى صـدهـا هـزار دانـش پـژوه بوده و هزاران مجتهد و فقیه به جامعه اسلامى تقدیم کـرده اسـت ، فـقهایى همچون محقق اردبیلى ، علامه بحرالعلوم ، شیخ انصارى ، شیخ محمد حـسـن مـعـروف بـه صـاحـب جواهر و آخوند خراسانى و بى شمار فقیهانى که نام بـردن آنـان فـرصـتـى بـسـیار مى طلبد. آرى ، خاک این شهر، عالم پرور است و هواى آن شامه نواز عارفان و آب آن حیات بخش دل مردگان !

سـیـد عـلى قـاضـى بـه نـجـف آمـد، رو بـه قـبـله عـاشـقـان کـرد و گـرد کـعـبـه آمـال عـارفـان طـواف نـمـود و از مـحـضـر مـقـدس مـولا و مـقـتـدایـش ، وصـى رسـول خـدا (ص )، على مرتضى علیه السلام توفیق طلبید و همت بلند خواست و راه آغاز کرده را سرعتى افزون بخشید، این جوان جویاى علم و حکمت ، چنان که به او سفارش شده بـود، سـراغ آشـنایان پدر را گرفت و سرانجام حجره اى اختیار کرد، سپس دروس ناتمام سطح را ادامه داد و خود را آماده ورود به درس خارج نمود.

استادان آیت الله قاضى و سلسله مشایخ ایشان در عرفان و اخلاق

بـى گـمان شخصیت ظاهرى و معنوى هر استادى مى تواند در روح لطیف شاگرد تاءثیرى شگرف داشته باشد و بهتر از هر پند و یا کلام حکمت آموزى نونهالان باغ حکمت و دانش را رشـد دهـد و شـکـوفـا سـازد. روح لطـیـف سـیـد عـلى قـاضى طباطبایى نیز از این جذبه ها بـرخـوردار شـد و بـا یـافـتـن الگـوهـاى عملى در حوزه نجف اشرف ، به سرعت بالید و شناور شد.
در ایـنـجـا نـگـاهى به شخصیت استادان این عارف فرزانه افکنده ، زندگانى آنان را به شکل گذرا مرور کنیم .

۱ – آیت الله شیخ محمد على اونسارى قراجه داغى :

آیت الله محمد قراجه داغى از بزرگان مجتهدان و مروجان شریعت محمدى (صلى الله علیه و آله ) بـه شـمـار مـى رفـت . زادگـاه وى بـخـش اهـر و ارسـبـاران از سـرزمین عالم پرور آذربـایـجـان اسـت . ایـشـان افـزون بـر تـبـحـر در فـقـه و اصول ، در علم تفسیر قرآن کریم نیز داراى تاءلیفاتى مى باشد.

-۲ آیت الله شیخ موسى تبریزى

آیـت الله شیخ موسى تبریزى نیز یکى از بزرگان برخاسته از خطه آذربایجان بود. وى از شـاگـردان مـرحـوم شیخ انصارى و آیت الله سید حسین کوه کمرى مى باشد و کتاب اوثـق الوسـائل از مـهـمـتـریـن تـاءلیـفـات ایـشـان اسـت کـه آن را در شـرح فـرائد الاصول شیخ انصارى نوشته است . وى در سال ۱۳۰۷ ق . دیده از جهان فرو بست . همان طـور کـه پـیـش از ایـن گـذشـت ، آیـت الله سـید على قاضى طباطبایى در شهر تبریز از محضر این دو حکیم فرزانه استفاده مى نمود.

۳ – آیت الله محمد کاظم خراسانى :

آیـت الله مـحـمـد کـاظـم خـراسـانـى ، مـعـروف بـه آخـونـد خـراسـانـى ، در سـال ۱۲۵۵ ق . در مـشـهـد دیـده بـه جـهـان گـشـود. پـدرش تاجر ابریشم بود؛ ولى در سـفـرهاى تبلیغى مردم را با احکام اسلامى آشنا مى کرد. آخوند خراسانى در ۱۲ سالگى تـحـصـیـل در حـوزه عـلمـیـه مـشـهـد را آغـاز کـرد و ادبـیـات ، مـنـطـق و مـقـدارى از فـقـه و اصول را در آنجا فرا گرفت و مدتى نیز در سبزوار ماند و در درس فلسفه حکیم متاءله ، حـاج مـلا هـادى سـبـزوارى شـرکـت کـرد و در تـهـران نـیز از محضر ملا حسین خویى و میرزا ابوالحسن جلوه استفاده نمود.

وى سپس به نجف مهاجرت کرد و سالها در درس شیخ انصارى (ره ) و مـیرزاى شیرازى شرکت کرد و پس از مدتى ، محضر درس او پذیراى صدها نفر از دانـش پژوهان گردید. در درس خارج او تعداد بسیار زیادى مجتهد مسلم شرکت مى کردند و گروه فراوانى نیز به مدد نفس رحمانى او به درجه اجتهاد رسیدند. از جمله شاگردان او مى توان به آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانى ، شیخ عبدالکریم حائرى یزدى ، موسس حـوزه عـلمـیـه قـم و نـیـز حـاج آقا حسین بروجردى ، سید محمود شاهرودى ، میرزا محمد حسین نـائیـنـى ، مـحـقـق عـراقـى و محقق اصفهانى اشاره کرد. وى با تاءلیف کتاب پرارج کفایه الاصـول کـه هـم اکـنـون در هـمه حوزه هاى علمیه تدریس مى شود خدمت بزرگى به فقاهت نـمـود و سـرانـجـام در ۲۱ ذى حـجـه سال ۱۳۲۹ ق . زمانى که تصمیم داشت براى تایید مشروطه به ایران سفر کند، به شکل مرموزى درگذشت .

۴ – آیت الله میرزا حسین تهرانى :

در مورد زندگانى این عالم بزرگ ، در کتاب زندگانى و شخصیت شیخ انصارى چنین آمده است :
حـاج مـیـرزا حـسـیـن ، فـرزنـد حـاج مـیـرزا خـلیـل بـن عـلى بـن خـلیـل تـهـرانـى نـجـفـى از بـزرگـان عـلمـا و اکـابـر فـقـهاى زمان خود بود. تولدش در سال ۱۳۲۰ ق . در نجف اشرف اتفاق افتاد و بر پدر صالح و برادر خویش ، مولى على خلیل که علم و زهد و تقوایش زبانزد بود نشو و نما نمود. نامبرده پس از فراغت از مرحله سـطـح حـوزه ، نـزد صـاحـب جـواهـر حـاضـر شـد و پـس از فـوت او بـه سال ۱۲۶۶ از محضر شیخ انصارى استفاده برد و بعد از رحلت شیخ در هیچ حوزه درسى اى حـاضـر نـگردید؛ بلکه خود مجلس درسى تشکیل داد و شاگردان و علماى نامورى از آن مـجـلس بـرخـاسـتـه انـد… وى در بـیـن الطـلوعـیـن روز جـمـعـه ، دهـم شـوال ۱۳۲۶، هـنـگـامـى که در مسجد سهله مشغول عبادت پروردگار بود به رحمت ایزدى پیوست .

۵ – آیت الله میرزا فتح الله شریعت اصفهانى :

اسـتـاد فـقـهـا و مـرجـع تـقـلید زمان خویش ، میرزا فتح الله ، معروف به شیخ الشریعه اصـفـهـانـى نـجـفـى ، در دوازدهم ماه ربیع الاول سال ۱۲۶۶ ق . در اصفهان متولد شد. وى تحصیلات ابتدایى را در همان شهر آغاز کرد و پس ‍ از مدتى اقامت در مشهد مقدس ، دوباره بـه اصـفهان بازگشت و شروع به تدریس نمود. با آنکه تدریس وى در اصفهان اعجاب انـگیز بود، اما حوزه آن شهر نتوانست نیازهاى روحى او را تاءمین کند؛ از این رو بار سفر بربست و به نجف اشرف نقل مکان نمود و از محضر بزرگانى چون میرزا حبیب الله رشتى و شـیـخ مـحـمـد حـسـیـن کـاظـمـى کسب فیض کرد. کسانى که به شرح زندگانى این مجتهد بـزرگ پـرداخـتـه انـد، هـمـگـى بـر ایـن عـقـیـده انـد کـه وى از جـهـت پـرورش رجال نامى ، کم نظیر بوده است . به دنبال رحلت مرحوم آیت الله میرزا محمد تقى شیرازى ، رهـبـر نـهـضـت اسـتـقـلال عـراق از اسـتـعـمـار انـگـلسـتـان ، رهـبـرى ایـن نـهـضـت بـه وى منتقل گردید و ایشان با مبارزه اى خستگى ناپذیر این راه را ادامه داد تا آنکه در ماه ربیع الثـانـى سـال ۱۳۲۹ ق . بـه لقـاء پـروردگـارش نایل آمد.

۶ – آیت الله شیخ محمد حسن مامقانى :

عالم ربانى و فقیه صمدانى ، ادیب ، لغوى و زاهد متقى ، آیت الله شیخ محمد حسن مامقانى روز یـکشنبه ، ۲۳ شعبان سال ۱۳۲۸ ق . برابر با ۱۲۰۲ ق . در مامقان در ۵ فرسنگى شهر تبریز و در بیت علم و تقوا دیده به جهان گشود. ایشان پس از ورود به نجف اشرف بـه ادامـه تـحـصـیـلات خـویـش ‍ پـرداخـت و در رشـتـه هـاى فـقـه ، اصول ، رجال ، درایه ، تاریخ ، نسب و تراجم و ادبیات و منطق استاد شد. از جمله استادان و وى مـى تـوان بـه شـیـخ مـرتـضـى انصارى ، شیخ مهدى کاشف الغطاء و سید حسین کوه کـمـرى اشـاره نـمود. وى شاگردان فراوانى تربیت نمود که تنى چند از آنان عبارت اند از: آقـا سـیـد ابوالحسن اصفهانى ، سید محسن امین عاملى ، شیخ عبدالله مامقانى ، محمد جواد بلاغى و شیخ حسنعلى نخودکى اصفهانى .

۷ – آیت الله سید محمد کاظم یزدى :

عـالم مـدقـق و فـقـیـه مـتـبـحـر، مـرحـوم آیـت الله سـیـد مـحـمـد کـاظـم یـزدى در سال ۱۲۴۷ ق . در یکى از روستاهاى یزد به نام کسنویه متولد شد و در زادگاه خـویـش آغـاز بـه تـحصیل کرد. وى سپس به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آن شهر ادامـه داد. آیـت الله یـزدى پس از رسیدن به مرحله اجتهاد، به نجف اشرف هجرت کرد و در حـوزه درس مـرحـوم مـیـرزا مـحـمـد حـسـن شیرازى شرکت نمود و پس از درگذشت استادش در سـال ۱۳۱۲ ق . حـلقـه درس مـسـتقلى تشکیل داد. مهمترین تاءلیف علمى او کتاب وزین عروه الوثقى مى باشد که هم اکنون یکى از متون درسى مرحله خارج فقه در حوزه هاى علمیه مى بـاشـد و تـمـم مـجتهدان بر آن حاشیه مى زنند. آیت الله سید محمد کاظم یزدى در ۲۸ رجب سال ۱۳۷۷ ق . در سن نود سالگى در نجف اشرف به رحمت ایزدى پیوست .

۸ – آیت الله فاضل شربیانى :

عـلامـه ، آیـت الله شـیـخ مـحـمـد شـربـیـانـى ، فـرزنـد فـضـل عـلى در سـال ۱۲۴۸ ق . در روسـتـاى شربیان ، از توابع شهرستان مهربان به دنـیـا آمـد و پـس از کـسـب مـعـلومـات ابـتـدایـى در زادگـاه خـویـش ، در سال ۱۳۷۲ ق . به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر بزرگانى همچون شیخ مرتضى انصارى ، سید حسین کوه کمرى و دیگران بهره مند گردید.

وى افـزون بـر احـاطـه عـلمـى ، در مـکـارم اخـلاق و صـفـات پسندیده و دلسوزى نسبت به بـیـنـوایـان و اکـرام سادات و علویان نجف و کربلا زبانزد بود و با وجود دسترسى به بـیـت المـال ، در فـقر مى زیست و با قرض فراوان از دنیا رفت . ایشان پس از وفات آیت الله مـیـرزا مـحـمـد حـسـن شـیـرازى ، پـنـاهـگـاه شـیـعـیـان در مسائل دینى و پرداخت وجوهات شرعى شد و سرانجام در بین الطلوعین روز جمعه ، هفدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۳۲۲ ق . در سن ۷۷ سالگى دار فانى را وداع کرد.

۹ – آیت الله شیخ محمد بهارى :

عـارف سـالک و عـالم عـامـل ، حـاج شـیـخ مـحـمـد بـهـارى ، فـرزنـد حـاج مـیـرزا مـحـمـد، در سـال ۱۲۶۵ ق . در شـهر بهار از نواحى همدان دیده به جهان گشود و پس از رسیدن به دوران رشـد، بـه مـکـتـب رفـت و سپس در حلقه درس ‍ آیت الله حاج میرزا محمود بروجردى ، پـدر آیـت الله العـظـمـى حـاج آقـا حـسـیـن بـروجـردى حـاضر گردید. آیت الله بهارى در سـال ۱۲۹۷ ق . در سـن ۳۲ سالگى با اخذ درجه اجتهاد عازم نجف شد و از شاگردان مکتب عـرفـانـى و اخـلاقـى آخـونـد ملا حسینقلى همدانى گردید. ایشان پیوسته ملازم استاد و از بـرجـسته ترین شاگردان وى بود. به طورى که مرحوم همدانى در حق این شاگرد زبده خود فرمود: حاج شیخ محمد بهارى حکیم اصحاب من است .

حـکـیـم عـارف ، آیـت الله سید احمد کربلایى در مورد رابطه مرحوم بهارى با ملا حسینقلى همدانى فرموده است :
ما پیوسته در خدمت مرحوم آیت الحق ، آخوند ملا حسینقلى همدانى بودیم و آخوند صد در صد براى ما بود؛ ولى همین که آقاى حاج شیخ محمد بهارى با آخوند روابط آشنایى و ارادت پیدا نمود، دائما در خدمت او تردد داشت و آخوند را از ما دزدید.

به دلیل رابطه پانزده ساله اى که بین این استاد و شاگرد پدید آمده بود، آخوند پیش از وفـاتـش در سـال ۱۳۱۱ ق . ایشان را وصى خود قرار داد و حاج شیخ محمد بهارى نیز طـریـق تربیتى استاد را ادامه داد و افراد بسیارى از محضر او کسب دستور مى کردند. آیت الله شیخ محمد بهارى از جاذبه اى قوى برخوردار بود، به طورى که گفته شده است : فى المثل اگر شتربانى ده قدم با او راه مى رفت ، فدایش مى شد.

آیـت الله بـهـارى پـس از آنـکـه در نجف اشرف بیمار مى شود، به سفارش ‍ پزشکان به مـشـهـد و از آنجا به زادگاهش بهار نقل مکان مى نماید و در آنجا وفات مى کند. اکنون مزار آن عارف فرزانه ، در میان بیش از ۸۰ شهید گلگون کفن انقلاب و جنگ تحمیلى عراق علیه ایـران قـرار دارد و زیـارتگاه عارف و عامى است . مرحوم آیت الله میرزا محمد حسین نائینى (ره ) در بیان جلالت قدر این عارف یگانه مى فرماید: شهر آنجاست که شیخ محمد بهارى خفته است .ز مرحوم آیت الله بهارى کتابى ارزشمند به نام تذکره المتقین پیرامون آداب سیر و سلوک معنوى به یادگار مانده است که در بر دارنده نامه هاى آن عالم بزرگ نیز مى باشد.

۱۰ – آیت الله سید احمد تهرانى کربلایى :

وى در شـهـر رى بـه دنـیـا آمـد و در سال ۱۳۳۲ ق ، در نجف اشرف به جوار حق پیوست ، ایـشان در فقه و اصول از محضر بزرگانى چون آیت الله العظمى میرزاى شیرازى ، آیت الله مـیـرزا حبیب الله رشتى و علامه بزرگوار، میرزا حسین خلیلى تهرانى استفاده کرد و در ایـن دو رشـته تبحرى تام و کامل یافت ، به طورى که حکیم مدقق و اصولى مبرز، محقق اصـفـهـانـى در مورد ایشان فرمود: من احدى را مانند آقا سید احمد حائرى در فقه ندیدم !

آیـت الله سـیـد احـمـد کـربـلایـى بـا وجـد رسیدن به عالى ترین مقامات علمى ، به علوم ظاهرى اکتفا نکرد و براى شناخت نفس خویش و رسیدن به اوج عبودیت و بندگى حق تعالى ، لبـاس شـاگـردى پـوشید و به خدمت آخوند، ملا حسینقلى همدانى شتافت و از مبرزترین شـاگـردان وى بـه شـمار آمد. علامه ، شیخ آقا بزرگ تهرانى درباره کمالات معنوى این سـلاله پـاک رسـول خـدا (ص ) مـى نـویـسـد: او یـگـانـه دوران خـود در عـلم و عمل ، ورع و تقوى و خوف از خدا بود.و در مورد حالات معنوى این عارف در نماز مى فرماید: به هنگام نماز، بر وجود خود تسلطى نداشته و اشکهاى او همانند ابر بهاران فـرو مـى بـاریـد.و نـیـز مـى فـرمـایـد: او کـثـیر البکاء بود… من چندین سال همسایه او بودم و در این مدت کارهاى شگفتى از او دیدم .

مرحوم آیت الله سید على قاضى نیز در بیان استاد خویش چنین فرموده است :
شـبـى از شـبـهـا را بـه مـسجد سهله مى گذرانیدم – زادها الله شرفا! – به تنهایى . به نـیـمـه شب یکى درآمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مقام کرد و از پى فریضه صبح در سـجده شد تا طلوع خورشید؛ آنگاه برفت و دیدم انسان العین و عین الانسان ، آقا سید احمد بـکـاء – قـدس سـره القـدسـى – اسـت و از شـدت گـریـه ، خـاک سـجـده گـاه گـل کرده است و صبح برفت و در حجره نشست و چنان مى خندید که صداى او بیرون مسجد مى رسید.

سـلسـله مشایخ دو شخصیت اخیر از استادان آیت الله سید على قاضى طباطبایى ، یعنى آیت الله سـیـد احـمـد کربلایى و شیخ محمد بهارى (ره ) به شخصى به نام ملاقلى جولا مى رسـد. نـسـب مـلاقلى جولا به درستى بر ما معلوم نیست و همین قدر مى دانیم که وى یکى از اولیـاى خـدا بـود و بـه تـربـیت بنده صالح خداوند، مرحوم حاج سید على شوشترى همت گـمـاشـت . اسـتـاد عـلامـه ، آیـت الله حـسـن زاده آمـلى در شـرح حال علامه طباطبایى ضمن اشاره به سلسله مشایخ مرحوم قاضى ، به معرفى این سلسله از عـلمـاى عـارف و فـقـهـاى مـتـخـلق پـرداخـتـه اسـت کـه عـیـنـا نقل مى کنیم :

مـرحوم حاج سید على شوشترى عالم مبسوط الید شوشتر بود. زمانى در مورد ملکى وقفى دعوایى مطرح شد. عده اى مدعى بودند که این ملک ، وقف نیست و وقف نامه را در صندوقچه اى نـهـاده ، در مـکـانـى دفـن کـرده بـودند و مدعیان وقف نیز مدرکى در دست نداشتند.

مرحوم شـوشـتـرى حـیـران بود و دو طرف هر روز نزد او آمده ، تقاضاى حکم مى کردند تا اینکه کـسـى در خانه سید را مى زند و مى گوید: به آقا بگویید مردى به نام ملاقلى جولا مى خواهد شما را ببیند. ملاقلى وارد خانه شد و به مرحوم شوشترى گفت : آقا! من آمده ام به شما بگویم که باید از اینجا سفر کنى و به نجف بروى و همانجا اقامت کنى و وقف نـامـه این ملک نیز در فلان مکان دفن شده است و ملک ، وقفى است .

مرحوم شوشترى ملاقلى را نـمى شناخت و دستور داد محل را حفر کردند و وقف نامه را بیرون آوردند و پس از آن به نـجف رفت . در آنجا در درس شیخ انصارى حاضر شد و شیخ نیز به درس اخلاق او مى آمد تـا ایـنـکـه مـرحوم آخوند حسینقلى همدانى دنبال حقیقت را گرفت و هادى مى طلبید. آخوند از هـمـدان خـارج شـد و مـدتـى نـزد عالمى به سر برد؛ ولى نزد او چیزى نیافت .

سپس به سـوى نـجـف حرکت کرد و در محضر شیخ انصارى و مرحوم شوشترى حاضر شد و از هر دو اسـتـفـاده شـایانى کرد. پس از رحلت شیخ انصارى ، آخوند تصمیم گرفت مباحث فقهى و اصولى او را بنویسد؛ ولى مرحوم شوشترى او را نهى کرد و گفت : این کار تو نیست ، دیـگران مى توانند این کار را بکنند: شما باید مستعدین را دریابید! مرحوم همدانى نـیز شروع به تربیت مستعدین کرد، به طورى که بعضى را از صبح تا طلوع آفتاب و عـده اى را از طـلوع آفـتـاب تـا مـقـدارى از بـرآمـدن روز تربیت مى کرد و به همین ترتیب بـعـضى را سر شب و بعضى دیگر را در آخر شب به راه سعادت رهنمون مى شد تا اینکه تـوانـسـت سـیصد نفر را تربیت کند که هر یک از آنها از اولیاى خداوند شدند؛ مانند شیخ مـحـمـد بـهـارى ، مرحوم سید احمد کربلایى ، مرحوم میرزا جواد آقا ملکى تبریزى ، مرحوم شیخ على زاهدى قمى .

بـدیـن تـرتـیـب مـعـلوم مـى شـود کـه سـلسـله مـشـایـخ مـرحـوم آیـت الله کـامـل ، سـید على قاضى طباطبایى (ره ) به فرد گمنامى مى رسد که با حضور خویش و تـشـویق مرحوم سید على شوشترى به ترک شوشتر، راه نوینى را پایه گذارى کرد و هم اکنون نامدارانى همچون علامه طباطبایى و شاگردان ایشان ، از ادامه دهندگان همان مسیر پـرخـیـر و بـرکت به شمار مى روند. مرحوم قاضى نزد آیت الله شیخ محمد بهارى و آیت الله سـیـد احـمـد کـربـلایـى بـه کـسـب مـکـارم اخلاقى و عرفانى پرداخت و این دو نیز از مبرزترین شاگردان ملا حسینقلى همدانى بودند.

در کمالات مرحوم آخوند همدانى حکایتهاى بـس شـگـفـت آورى نـقـل شـده اسـت که گویاى روح بلند، قدرت بیان و نفوذ معنوى آن مرد بـزرگ مـى بـاشـد. ایـشـان بـا سحر بیان خویش تحولى عمیق در جانها پدید مى آورد و حـقـایـق الهـى و مـعـارف راسـتـیـن تـشـیع را بر صفحه جان نقش مى زد. در این مورد، علامه طـبـاطـبـایـى (ره ) از اسـتـاد خـویـش مـرحـوم آیـت الله قـاضـى چـنـیـن نقل مى فرمایند:

من که به نجف اشرف تشرف حاصل کردم ، روزى در معبرى آخوندى را دیدم شبیه آدمى که اخـتـلال حـواس دارد و مـشـاعـر او درسـت کار نمى کند راه مى رود. از یکى پرسیدم : این آقا اخـتـلال فـکـر و حـواس دارد؟ گفت : نه الان از جلسه درس اخلاق آخوند ملا حسینقلى همدانى به در آمده و هر وقت آخوند صحبت مى فرماید، در حضار اثر مى گذارد که بدین صورت از کثرت تاءثیر کلام و تصرف روحى آن جناب از محضر او به در مى آیند.

مـرحـوم آیـت الله قـاضـى بـه دلیل حضور در جلسات درس اساتید بارز حوزه علمیه نجف اشـرف ، هـمـدرسـهـاى بـسـیـارى داشـتـنـد کـه بـرخـى از آنـان از مـشـعـل داران علم و عمل به حساب مى آیند؛ مانند آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانى ، شیخ آقـا بـزرگ تـهرانى ، سید جمال الدین گلپایگانى ، میرزا مهدى حجت حائرى ، شیخ محمد حـسـیـن نائینى غروى ، شیخ هادى تهرانى ، میرزا محمد تقى شیرازى ، معروف به میرزاى کـوچـک و رهـبـر نـهضت استقلال طلبانه مسلمانان عراق علیه استعمار انگلستان ، شیخ محمد حسین غروى اصفهانى ، میرزا عبدالهادى شیرازى ، سید حسین قمى ، شیخ على اکبر نهاوندى ، شـیخ احمد آل کاشف الغطاء، شیخ ابوالقاسم ممقانى ، شیخ ابوالمهدى کلباسى و سید مرتضى کشمیرى .

شاگردان مرحوم قاضى

مـرحـوم آیـت الله قـاضـى طـى سـه دوره ، اخـلاق و عـرفـان اسـلامـى را بـا بـیـان و عـمـل خـویـش تـدریـس فـرمـودند و در هر دوره ، شاگردانى پرورش یافتند که هر یک از وزنـه هـاى سـنگین علم و اخلاق و عرفان به شمار مى آیند. در اینجا به اسامى برخى از شاگردان ایشان اشاره مى کنیم :

۱٫ آیت الله شیخ محمد تقى آملى :

مـرحـوم شیخ محمد تقى آملى یکى از علماى بزرگ حوزه علمیه تهران بودند. ایشان در ۱۱ ذى قـعـده سـال ۱۳۰۴ ق . در تـهـران مـتـولد شـد و در سـال ۱۳۳۰ ق . بـه نـجـف اشـرف مـهـاجـرت نـمـود و مـدت ۱۴ سـال از مـحـضـر بـزرگـانى چون محقق عراقى ، میرزاى نائینى و دیگران استفاده کرد؛ اما عـلوم ظـاهرى را کافى ندید و سرانجام گمشده خویش را در وجود عارف ربانى ، آیت الله سید على قاضى طباطبایى یافت و سر تسلیم به وى سپرد، خود آن مرحوم مى گوید:

سـنـیـن ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰، نـه آنـکـه خـود را مـسـتـغـنـى دیـدم ، بـلکـه ملول شدم ، چه آنکه طول ممارست از تدرس و تدریس و مجالس تقدیر که در شبها تا جار حـرم در صـحـن مـطـهـر مـنـعـقـد مـى داشـتـم خـسـتـه شـدم ، بـه عـلاوه کـمـال نـفـسـانـى در خـود نـیـافـتـم ، بـلکـه جـز دانـسـتـن چـنـد مـلفـقـاتـى کـه قـابـل هـزاران نـوع اعـتـراض بـود چـیـزى نـداشـتـم و هـمـواره از خـسـتـگـى ، مـلول و در فـکـر بـرخـورد بـا کاملى وقت مى گذراندم و به هر کس مى رسیدم ، با ادب و خـضـوع تـجـسـسـى مـى کـردم کـه مـگـر از مـقـصـود حـقـیـقـى اطـلاع بـگـیـرم و در خلال این احوال به سالکى ژنده پوش برخوردم و شبها را در حرم مطهر مولى الموالى ، – ارواحـنـا فـداه !-، تـا جـار حـرم بـا ایـشـان بـه سـر مـى بـردم .

او اگـر چـه کـامل نبود، لکن من از صحبتش استفاداتى مى بردم تا آنکه موفق به ادراک خدمت کاملى شدم و بـه آفـتـابـى در میان سایه ها برخوردم و از انفاس قدسیه او بهره ها بردم و در مسجد کـوفـه و سـهله ، شبهایى تنها، مشاهداتى کردم و کم کم باب مراوده با مردم را به روى خـود بـسـتم و به مجالس مباحثات حاضر نمى شدم و دروسى را که خود داشتم ترک کردم .

مـرحـوم قـاضى تصریح مى فرمایند که این شاگرد وارسته ، از کسانى است که شرف دیدار امام عصر، حضرت حجه بن الحسن المهدى ،- ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء – را داشته است . ایشان مى فرماید:
بـعـضـى از افـراد زمـان مـا، مـسـلمـا ادراک مـحضر مبارک آن حضرت را کرده اند و به خدمتش شـرفـیـاب شـده انـد، یـکـى از آنـها، در مسجد سهله ، در مقام آن حضرت که به مقام صاحب الزمان معروف است مشغول دعا و ذکر بود که ناگهان مى بیند آن حضرت را در میان نورى بسیار قوى که به او نزدیک مى شوند و چنان ابهت و عظمت آن نور ایشان را مى گیرد که نـزدیـک بـود قبض روح شود و نفسهاى او قطع و به شماره افتاده بود و تقریبا یکى دو نـفـس بـه آخـر مانده بود که جان دهد، آن حضرت را به اسماء جلالیه خدا قسم مى دهد که دیـگـر بـه او نـزدیـک نـگـردنـد. بـعـد از دو هـفـتـه کـه ایـن شـخـص در مـسـجـد کـوفـه مشغول ذکر بود، حضرت بر او ظاهر شدند و مراد خود را مى یابد و به شرف ملاقات مى رسد… این شخص ، شیخ محمد تقى آملى بوده است .آن بـزرگـوار در سـال ۱۳۵۳ ق . بـه تـهـران مـراجـعـت فـرمـود و در سال ۱۳۹۱ ق . دیده از جهان خاکى فرو بست .

۲٫ علامه سید محمد حسین طباطبایى :

آیت الله سید محمد حسین طباطبایى در سال ۱۳۲۱ ق . برابر با ۱۲۸۱ ش . در خانواده اى روحانى در شهر تبریز دیده به جهان گشودند. ایشان در پنج سالگى پدر خویش را از دست دادند و سرپرستى ایشان و برادر کوچکترشان ، سید محمد حسن طباطبایى را یکى از آشـنـایـان پـدرى بـر عـهـده گـرفـت . عـلامـه طـبـاطـبـایـى پـس از طـى مـراحـل مـقـدمـاتـى و سـطـوح عـالى دروس ‍ حـوزوى ، در سـال ۱۳۰۴ ش .

بـه نـجـف اشـرف مـهـاجـرت نـمـودنـد و در طـى ۱۱ سـال اقـامـت در این شهر، دروس خارج فقه و اصول را از محضر میرزاى نائینى ، حاج سید ابوالحسن اصفهانى و محقق اصفهانى فرا گرفتند و در دروس فلسفه حکیم الهى ، مرحوم سـیـد حـسـیـن بـادکـوبه اى و درس رجال مرحوم سید محمد حجت کوه کمرى و ریاضیات سید ابـوالقـاسـم خـوانـسـارى شـرکـت فـرمـودنـد. شـخصیت این عالم ربانى بیش از همه تحت تـاءثیر استاد بزرگ ایشان ، آیت الله قاضى طباطبایى قرار گرفت و سالها از محضر ایشان استفاده هاى علمى و عملى نمودند. ایشان در این مورد فرموده اند:مـا هـر چـه در ایـن مـورد داریـم ، از مـرحـوم قـاضى داریم ، چه آنچه را که در حیاتش از او تـعـلیـم گـرفـتیم و از محضرش استفاده کردیم و چه طریقى که خودمان داریم ، از مرحوم قاضى گرفته ایم .

عـلامـه طـبـاطـبـایـى پـس از بـازگـشـت از نـجـف اشـرف در سـال ۱۳۱۴ ش . و اقـامـت ده سـاله در تـبـریـز، سـرانـجـام در سـال ۱۳۲۴ ش ، در زمان تسلط حزب دموکرات آذربایجان بر تبریز، به قم هجرت مى کـنـنـد و بـا تـدریـس فـلسفه و تفسیر قرآن کریم ، خدمات شایان توجهى به حوزه هاى علمیه کرده ، شاگردان نامدارى تربیت مى نمایند. سرانجام آن عالم ربانى روز یکشنبه ، ۱۸ مـحـرم الحـرام سـال ۱۴۰۲ ق . بـرابـر بـا ۲۴ آبـان ۱۳۶۰ ش . دیـده از جهان فرو بستند.

۳٫ آیت الله سید محمد حسن طباطبایى :

فـقـیـه و عارف بزرگ ، حاج سید محمد حسن طباطبایى ، برادر کوچک علامه طباطبایى ، در سـال ۱۳۲۶ ق . در تـبـریـز بـه دنیا آمد و پس از فرا گرفتن دروس ‍ مقدماتى و سطوح عـالى فـقـه ، اصـول ، فـلسـفـه و کـلام ، در سـال ۱۳۰۴ ق . به همراه برادر، عازم نجف اشـرف گردید و در فقه و اصول از محضر آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانى ، میرزاى نـائیـنـى و شـیـخ محمد حسین اصفهانى استفاده نمود و عرفان و فلسفه را از محضر مرحوم سید على قاضى طباطبایى و سید حسین بادکوبه اى فرا گرفت و به مقامات عالى معنوى و عرفانى دست یافت . علامه طباطبایى در مورد حالات برادر خویش مى فرماید:
وقتى همراه برادر در نجف اشرف تحت تربیت اخلاقى مرحوم حاج میرزا على آقا قاضى (ره ) بودیم ، سحرگاهى بر بالاى بام ، بر سجاده عبادت نشسته بودم . در این موقع خواب سـبکى به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر مقابل من نشسته اند. یکى از آنها حضرت ادریس عـلیـه السـلام و دیـگـرى بـرادر عـزیـز و ارجـمـنـد خـودم ، آقـاى حاج سید محمد حسن الهى طـبـاطـبـایـى بـود. حـضـرت ادریـس عـلیـه السـلام بـا مـن بـه مـذاکـره و سـخـن مـشـغـول شدند؛ ولى طورى بود که ایشان القاى کلام مى نمودند و تکلم مى کردند، ولى سخنان ایشان به واسطه کلام آقاى اخوى استماع مى شد.

آیـت الله سـیـد مـحـمـد حـسـن الهـى طـبـاطـبـایـى در سـال ۱۳۱۴ ش . بـه دلیـل وضـعـیـت نـامـناسب ، به همراه برادر از نجف اشرف به تبریز بازگشت و در حوزه عـلمـیـه آن شـهـر بـه تـدریـس فـلسـفـه عـالى پرداخت و سرانجام روز دوشنبه ۱۳ ربیع الاول سال ۱۳۸۸ ق . در سن ۶۳ سالگى رحلت فرمود و در مقبره ابو حسین در شهر مقدس قم دفن گردید.

۴٫ آیت الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى :

حضرت آیت الله العظمى بهجت ، در سال ۱۳۳۴ ق . در شهر فومن دیده به جهان گشودند و تـحـصیلات ابتدایى و آغاز دروس حوزوى را در زادگاه خویش گذراندند. ایشان از همان دوران کـودکـى نـبوغ سرشار خود را نشان دادند و هیچ گاه به بازى هاى مرسوم کودکان هـم سـن و سـال خـویـش ‍ نـپـرداخـتند که این ، حاکى از عظمت روحى این انسان وارسته بود. ایشان در سال ۱۳۴۸ ق . عازم کربلا شدند و تحصیلات خود را در این شهر ادامه دادند و در سال ۱۳۵۲ ق . عازم نجف اشرف شدند و دروس سطح را نزد استادانى نامدار مانند آیت الله العظمى سید هادى میلانى ، آیت الله العظمى سید محمود شاهرودى و آیت الله العظمى خـویـى (قـدس سـره ) بـه پـایان رساندند و در حلقه درس آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصـفهانى و آیت الله میرزاى نائینى شرکت فرمودند.

آیت الله بهجت پس از ورود به نجف اشرف ، به دلیل اهتمام فراوانى که به تهذیب نفس داشتند، به محضر درس عارف عابد، مرحوم سید على قاضى راه یافتند و از شاگردان مورد توجه ایشان گردیدند. ایشان پس از مـراجـعـت به ایران در سال ۱۳۶۸ ق . و اقامتى چند ماهه در زادگاهشان ، فومن ، به قم عـزیـمـت نمودند و در حوزه درسى آیت الله العظمى سید محمد حجت و آیت الله العظمى سید حـسـیـن بـروجـردى شـرکـت فـرمـودنـد. هـم اکـنـون ایـشـان در حـوزه عـلمـیـه قـم ضـمـن اشـتـغـال بـه تـدریـس ، مـحـل مـراجـعـه مـؤ مـنـیـن نـسـبـت بـه مسائل دینى مى باشند و در مسجد فاطمیه این شهر اقامت جماعت مى نمایند.

۵٫ حاج سید هاشم حداد:

مـرحـوم حـاج سید هاشم موسوى حداد یکى از قدیمى ترین و قدرتمندترین شاگردان آیت الله قـاضـى در سـلوک عـرفـانـى مـى بـاشـنـد. گـر چـه آن مـرحـوم بـه شـغـل آهـنـگـرى اشـتـغـال داشـت و در مـسائل فرعى تقلید مى نمود، ولى از شاگردان مورد عـلاقـه مـرحـوم قـاضى به شمار مى رفت . حرص در عبادت ، کمى خواب و خوراک ، اهتمام شـدیـد بـه امـر تـفـکـر، دعـا، عبادت و راز و نیاز با خداوند از صفات بسیار بارز آن مرد بـزرگ بـود. مـرحـوم آیـت الله حجت انصارى لاهیجى ، یکى از شاگردان مرحوم قاضى در مورد توجه استاد خویش به مرحوم حداد مى فرماید:

مـرحـوم قاضى خیلى به ایشان عنایت داشت و او را به رفقاى سلوکى معرفى نمى کرد و بـه حـال او ضـنـت داشـت کـه مبادا رفقا مزاحم او شوند. او تنها شاگردى است که در زمان حـیات مرحوم قاضى موت اختیارى داشته است . بعضى اوقات ، ساعات موت او پنج و شش ساعت طول مى کشید و مرحوم قاضى مى فرمود: سید هاشم در توحید، مانند سنى ها که در سـنـى گرى تعصب دارند، او در توحید ذات حق متعصب است و چنان توحید را ذوق کرده و مـس نـمـوده اسـت کـه مـحـال اسـت چـیـزى بـتـوانـد در آن خلل وارد سازد.آقـا سـیـد هـاشـم حـداد در سـن ۸۶ سـالگـى ، در مـاه مـبـارک رمـضـان سال ۱۴۰۴ ق . در شهر کربلا از دنیا رحلت فرمودند.

۶٫ آیت الله حاج سید یوسف حکیم :

آیـت الله سـیـد یـوسـف حـکـیـم ، فـرزنـد ارشـد آیت الله العظمى مرحوم سید محسن حکیم در سـال ۱۳۲۷ ق . در نـجـف اشـرف دیـده بـه جـهـان گـشـود و پـس ‍ از گـذرانـدن مـراحـل مـقـدماتى و سطوح عالى ، به درس آیات عظام سید هادى میلانى ، سید ابوالقاسم خـویـى ، شیخ حسین حلى و آقا ضیاءالدین عراقى راه یافت . آن بزرگوار در درس مرحوم سـیـد عـلى قـاضـى نـیز حاضر شد و مراحل سیر و سلوک را آموخت . این مرد بزرگ پس از رحـلت پـدر گـرامـى اش ، آیـت الله العظمى سید محسن حکیم ، با وجود پافشارى فراوان مـردم بـر قـبـول مـرجعیت ، به دلیل شدت زهد و نیز وجود مرجعى همچون آیت الله العظمى خویى همواره از این کار خوددارى مى کرد.

خـانـدان حـکـیـم همواره مورد نفرت و کینه حزب بعث عراق بودند و پس از آغاز جنگ تحمیلى علیه ایران ، بسیارى از فرزندان و نواده هاى مرحوم آیت الله العظمى حکیم دستگیر و در زنـدانهاى رژیم بعث تحت شکنجه قرار گرفتند و یا به درجه شهادت رسیدند. آیت الله سـید یوسف حکیم نیز از جمله این افراد بود و در یورشى وحشیانه ، به همراه بسیارى از افـراد ایـن خـانـدان در سـال ۱۳۰۴ ق . بـازداشـت شد، سپس ایشان به همراه گروهى آزاد شدند؛ ولى در خانه خود تحت نظر بودند و سرانجام در ۲۷ رجب ۱۴۱۱ ق . در حالى که مـردم عـراق زیـر بـمـبـاران وحـشیانه نیروهاى ضد ملیتى علیه عراق قرار داشتند، در نجف اشرف دیده از جهان فرو بست .

۷٫ آیت الله سید محمد حسینى همدانى :

فـقـیـه ، مـحـدث و مـفـسـر قـرآن ، آیـت الله سـیـد مـحـمـد حـسـیـنـى هـمـدانـى در ربـیـع الاول سـال ۱۳۲۲ ق . دیده به جهان گشود. وى تحصیلات حوزوى را در همدان آغاز کرد و در سال ۱۳۴۳ ق . رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد و نزد بزرگانى چون آیت الله سید مـحـمـد هادى میلانى و آقا عماد رشتى فرزند میرزا حبیب الله رشتى ، تحصیلات حوزوى را ادامـه داد.

ایـشـان در آخرین دوره درس اصول آیت الله میرزا محمد حسین نائینى حاضر شد و مـورد تـوجـه قـرار گـرفـت و بـه شـرف دامـادى ایـشـان نـایـل شـد. آیـت الله هـمـدانـى هـمـزمـان در دروس فـلسـفـه سـیـد حـسـیـن بـادکـوبـه اى و اصـول مـیـرزا مـحـمـد حـسین اصفهانى شرکت نمود و درسهاى خود را با آیات عظام خویى ، علامه طباطبایى ، میلانى و گروهى دیگر مباحثه مى کرد و مدتى اندک نیز در دروس مرحوم قـاضـى و سـپـس آیـت الله آقـا سـیـد عـبـدالغـفـار مـازنـدرانـى شـرکـت نـمـود. نـامـبـرده در سـال ۱۳۶۷ ق . بـه هـمـدان بـازگـشـت و تـا زمـان وفـاتـش ، یـعـنـى ۱۵ جـمـادى الاول ۱۴۱۷ ق . بـرابـر بـا ۸ مهرماه ۱۳۵۷، همواره به تاءلیف و ارشاد و نیز حمایت از انـقـلاب اسـلامـى و شـخـصـیـت امـام خـمـیـنـى رضـوان الله عـلیـه مشغول بود.

وى در رویایى صادق ، از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور نگارش تـفـسـیـر قـرآن مـجـیـد را دریافت نمود و در انجام آن نیز توفیق یافت . این تفسیر با نام انـوار درخـشـان در تفسیر قرآن در ۱۸ جلد به چاپ رسیده است . مرقد این عالم ربانى در دارالزهد آستان رضوى در جوار مزار شیخ بهایى (ره ) قرار دارد.

۸٫ آیت الله سید عبدالحسین دستغیب شیرازى :

شـهـیـد آیـت الله دسـتـغـیـب شـیرازى در عاشوراى سال ۱۳۳۲ ق . در شیراز متولد شدند و تـحـصـیـلات مقدماتى و سطوح را در همان شهر گذراند؛ سپس ‍ عازم نجف اشرف شده ، در دروس عـالى اسـتـادان بـزرگـى چـون آقـا ضیاءالدین عراقى ، محمد کاظم شیرازى ، سید ابوالحسن اصفهانى و میرزا آقا اصطهباناتى شرکت فرمودند و به درجه اجتهاد رسیدند. شـهـیـد دسـتـغیب از مریدان مرحوم آیت الله سید على قاضى بودند و این استاد بزرگ نیز اجـتـهاد آیت الله دستغیب را تایید فرموده بودند. آیت الله شهید دستغیب پس از بازگشت از نـجـف اشرف به شیراز، به تبلیغ و ارشاد و تاءلیف پرداختند و سرانجام در روز جمعه ۲۰ آذر مـاه سـال ۱۳۶۰، بـرابـر بـا ۱۴ صـفـر ۱۴۰۲ ق . هنگام حرکت به سوى جایگاه نـمـاز جـمـعـه ، بـه هـمـراه نـوه خـود، سـید محمد تقى دستغیب و هشت نفر از یاران و همراهان باوفایش به شهادت رسیدند.

. آیت الله شیخ حسنعلى نجابت شیرازى

آیـت الله شیخ حسنعلى نجابت شیرازى در سال ۱۲۹۶ ش . در شیراز به دنیا آمدند و پس از اتـمـام دروس مـقـدمـات ، در سـن ۱۵ سالگى عازم نجف اشرف شدند و پس از گذراندن دروس سطح ، از محضر آیات عظام ، سید ابوالحسن اصفهانى ، عبدالهادى شیرازى ، و سید ابـوالقـاسـم خـویـى اسـتـفـاده کـرده ، در ۲۸ سـالگـى بـه درجـه اجـتـهـاد نـایـل آمـدنـد. ایشان از اوان ورود به نجف اشرف ، بنا به سفارش آیت الله قاضى بناى دوستى استوارى را با شهید آیت الله دستغیب گذاشتند و این دو دوست پس از رحلت استاد، از مـحضر عرفانى آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصارى همدانى استفاده نمودند، آیت الله نجابت در بهمن ماه سال ۱۳۶۸، در شب شهادت امام على النقى علیه السلام به لقاءالله پیوست و در کنار مزار یار دیرین خویش ، آیت الله شهید دستغیب مدفون گردید.

۱۰٫ آیت الله العظمى سید محمد هادى میلانى :

فـقـیـه بـزرگ و حـکـیـم الهـى ، حـاج سـیـد مـحـمـد هـادى مـیـلانـى در شـب هـفتم محرم الحرام سـال ۱۳۱۳ ق . در نـجـف اشـرف دیـده بـه جـهـان گـشـود و در مـدت کـوتـاهـى مـراحـل مـقـدمـاتـى عـلوم اسـلامـى را سـپـرى کـرد و تـحـصـیـل دروس خـارج فـقـه و اصـول را در حـوزه درسـى فـقـه و اصـول آیـات عـظـام مـیـرزا محمد حسین نائینى ، شیخ الشریعه اصفهانى ، آقا ضیاءالدین عـراقـى و آقا شیخ محمد حسین اصفهانى ادامه داد و زیر نظر عارف اوحدى ، مرحوم آقا سید عـلى قـاضـى طـبـاطـبـایـى بـه تـزکـیـه نـفـس پـرداخـت ایـن عـالم وارسـتـه در سـال ۱۳۷۳ ق . عـازم مشهد مقدس شد و در پاسخ به خواهش و پافشارى گروههاى مختلف مردم ، در آنجا اقامت کرد و ۲۲ سال به تدریس و ارشاد و تاءلیف پرداخت و سرانجام روز جـمـعـه ، ۳۰ رجـب سـال ۱۳۹۵ ق . بـرابـر بـا ۱۷ مـرداد سال ۱۳۵۴ ش . در سن ۸۳ سالگى چشم از دنیا پوشید.

۱۱٫ آیت الله محمدرضا مظفر:

آیـت الله شـیـخ مـحـمـدرضـا مظفر در سال ۱۳۲۲ ق . در نجف اشرف دیده به جهان گشود. خـانـدان عـلمـى و ادبـى ایـشـان کـه بـه آل مظفر معروف هستند، از خاندانهاى بنام و بسیار مشهور شیعه مى باشند.
مرحوم مظفر پس از طى مراحل مقدماتى و حضور در درس بزرگان حوزه ، همچون شیخ محمد حـسـن مـظـفـر، میرزاى نائینى ، محقق عراقى ، عبدالهادى شیرازى و محقق اصفهانى به درجه والاى اجـتـهاد رسید و نیز دروس عالى حکمت و فلسفه اسلامى را طى نمود و از محضر حکیم مـتـاله و عـارف نـامـى سـیـد عـلى قـاضى بهره مند شد.

آن بزرگوار در کنار آموختن ، به تدریس نیز اشتغال داشت و فقه و اصول و حکمت اسلامى را به طالبان مى آموخت و نیز از قـلمـى روان و طـبـع شـعـرى نـیـکـو بـرخـوردار بـود. کـتـاب اصـول الفـقه ایشان هم اکنون یکى از کتابهاى رایج درسى در حوزه هاى علمیه به شمار مـى رود. آیـت الله مـظـفـر در ۱۶ مـاه مـبـارک رمـضـان سال ۱۳۸۳ ق . در سن ۶۲ سالگى دیده از جهان فرو بست .

۱۲٫ آیت الله حاج سید عبدالاعلى سبزوارى :

عـالم عـابـد و حـکـیـم زاهـد، آیـت الله سـبـزوارى در روز عـیـد سعید غدیر خم ، ۱۸ ذى حجه سـال ۱۳۲۸ یـا ۱۳۲۹ ق . در سـبـزوار دیـده بـه جـهـان گـشود. وى در سن ۱۴ سالگى بـراى کـسـب مـعـارف الهـى بـه مـشـهـد مـقـدس رفـت و ادبـیـات و سـطـوح عـالى فـقـه و اصـول و حـکـمـت و فلسفه را فرا گرفت و در محضر آیت الله حاج شیخ حسنعلى نخودکى اصـفـهـانـى بـه فـراگیرى تفسیر پرداخت ، سپس به نجف اشرف هجرت کرد و از محضر آیـات عـظـام ، سـیـد ابـوالحـسـن اصفهانى ، میرزاى نائینى ، محقق عراقى و محقق اصفهانى اسـتـفاده شایانى کرد و به تکمیل دانش خود در رشته تفسیر و فلسفه پرداخت و اخلاق را از مـحـضـر مـرحـوم قاضى فرا گرفت .

از ویژگى هاى آیت الله سبزوارى ، فروتنى ، بـردبـارى ، خـامـوشـى و سکوت و ذکر بسیار خداوند بود و از آنجا که حافظ قرآن نیز بـود، هـر هـفـتـه یـک بـار قـرآن را خـتـم مـى نـمـود. بـه دنـبـال نـهـضـت اسـلامـى مـردم ایران به رهبرى امام خمینى رضوان الله علیه ایشان حمایت قـاطـع خـود را از انـقـلاب اسلامى اعلام نمود و چند بار درس خود را براى حمایت از نهضت تـعـطـیـل کـرد و هـنـگـام هـمـه پـرسـى نـظـام جـمـهـورى اسـلامـى ایـران در سال ۱۳۵۸، پیامى صادر نمود. از تاءلیفات آن فقیه بزرگوار، کتاب مهذب الاحکام فى بیان الحلال و الحرام است که دوره کاملى از فقه استدلالى در ۳۰ جلد مى باشد. آیت الله سـبـزوارى در تـاریـخ ۲۷ صـفـر سـال ۱۴۱۴ ق . بـرابـر بـا ۲۵ مـرداد سال ۱۳۷۲ ق . در سن ۸۳ سالگى رحلت نمود.

۱۳٫ آیت الله حاج میرزا على غروى علیارى :

عالم ربانى و فقیه صمدانى ، آیت الله حاج میرزا على علیارى تبریزى در صبحگاه روز جـمـعـه ، ۱۲ مـاه مبارک رمضان سال ۱۳۱۹ ق . دیده به جهان گشود. آن مرحوم مقدمات علوم حوزوى و مرحله سطح را در تبریز، نزد جدش آیت الله شیخ محمد حسن علیارى فرا گرفت و در ۲۲ سالگى عازم نجف اشرف شد و از محضر بزرگان روزگار خود کسب فیض نمود و در دوران جوانى به دریافت اجازه اجتهاد و روایت از استادان بزرگى همچون آیات عظام ، میرزاى نائینى ، محقق عراقى و سید ابوالحسن اصفهانى شد. مرحوم آیت الله غروى فردى بـسـیـار بـاتـقـوا، فـروتـن ، زاهـد، خـوش برخورد و خوش سخن بود و از رسیدگى به درماندگان و تهیدستان فروگذار نمى کرد. حافظه آن مرد الهى بسیار شگفت آور بود و بـر مـسـایـل جـزئى فـقـه احـاطـه کـامـل داشـت .

آیـت الله غـروى در سـال ۱۳۵۰ ق . از تـمـامـى سمتها و عنوانهایى که مى توانست در حوزه نجف کسب کند چشم پـوشـیـد و بـه درخـواسـت جـدش بـه تبریز بازگشت و به تحقیق ، تدریس ، تاءلیف و اقـامـه جـمـاعـت پـرداخـت . سـرانـجـام آن فـقـیـه زاهـد، روز دوشـنـبـه ، اول اردیـبـهـشـت سـال ۱۳۷۶ ش . بـرابـر بـا ۱۳ ذیـحـجـه سال ۱۴۱۷ ق . در سن ۹۸ سالگى دیده از جهان فرو بست و پس از تشییع دوباره پیکر مـطـهـرش در قـم و اقـامـه نـماز به وسیله آیت الله العظمى بهجت ، در صحن مطهر حضرت معصومه علیه السلام به خاک سپرده شد. از آن مرحوم تاءلیفات متعددى در زمینه هاى فقه ، اصول ، رجال ، تفسیر، اخلاق و تاریخ به یادگار مانده است .

۱۴٫ آیت الله العظمى سید شهاب الدین مرعشى نجفى :

ایـشـان در صـبـح روز پـنجشنبه ، ۲۰ صفر سال ۱۳۱۵ ق . در نجف اشرف دیده به جهان گـشـود و در هـمـان شـهـر ادبـیـات عـرب ، علم تجوید و قرائت قرآن ، علم انساب و فقه و اصـول را از استادان نجف اشرف فرا گرفت و مدت زیادى نیز از محضر آیت الله قاضى طـبـاطـبـایى استفاده کرد؛ سپس عازم تهران شد و در حلقه درس مرحوم آیت الله میرزا مهدى آشـتـیـانـى و مـیـرزا طـاهـر تـنـکـابـنـى حـاضـر شـد و حـکـمت اسلامى را فرا گرفت .

به دنـبـال تـاسـیـس ‍ حـوزه عـلمیه قم به دست مرحوم آیت الله حائرى یزدى ، آیت الله مرعشى نـجـفـى رهـسـپـار آن شهر گردید و به درخواست مرحوم حائرى در آن شهر اقامت کرد و تا زمـان وفـات خـویـش ، بـه تـدریس ، تاءلیف و تحقیق پرداخت . از مهمترین خدمات علمى آن مـرجـع وارسـتـه ، گـردآورى هـزاران جلد کتاب و تاسیس کتابخانه ارزشمندى است که در نـوع خـود بـى نظیر است . در این کتابخانه صدها کتاب خطى و بسیار نفیس نگهدارى مى شـود کـه آن مـرحـوم در مـدت ۵۰ سـال آنـهـا را گـردآورى فـرمـود و بـدیـن تـرتیب بخش بـزرگـى از مـیراث فرهنگى شیعه را از دستبرد سوداگران نجات داد.

سرانجام آیت الله العـظـمـى مـرعـشـى نـجفى پس از اقامه نماز مغرب و عشا در صحن مطهر حضرت معصومه ، یعنى مکانى که سالیان سال هنگام گشوده شدن دربهاى آن در بامدادان پیش از همه شاهد حضور آن مرجع وارسته بود، در منزل دچار بیمارى قلبى شد و در سن ۹۵ سالگى دیده از جـهـان فـرو بـسـت و جـهـان علم و دانش را سوگوار کرد. آیت الله مرعشى نجفى بنا به وصیت خویش ‍ در کتابخانه اى که خود بنیاد گذارى کرده بود دفن گردید.

۱۵٫ آیت الله العظمى سید ابوالقاسم خویى :

در شـب ۱۵ رجـب سـال ۱۳۱۷ ق . در شـهـر خـوى بـه دنـیـا آمـدنـد و در سال ۱۳۳۰ ق . به نجف اشرف مهاجرت نمودند و پس از گذراندن مرحله مقدمات و سطح ، در دروس آیـات عـظـام شـیخ الشریعه اصفهانى ، شیخ مهدى مازندرانى ، شیخ محمد حسین غـروى اصـفـهـانـى ، شـیخ محمد حسین نائینى و آقا ضیاءالدین عراقى حاضر شدند و به زودى بـه کـرسـى تـدریـس ‍ نـشـسـتـنـد. آن عـالم بـزرگ در زمره عالمانى است که از جهت تـدریـس بـسـیـار نـمـونه هستند و تقریرات فراوانى از دروس ایشان به رشته تحریر درآمـده اسـت کـه بـرخـى از آنـهـا چـاپ رسـیـده اسـت .

کـتـاب هـاى مـعـجـم رجـال الحـدیـث ، البـیان فى تفسیر القرآن ، منهاج الصالحین و اجود التقریرات از جمله تـاءلیـفـات ایـشـان است و کتابهاى تنقیح العروه الوثقى ، مستند العروه الوثقى ، مبانى العروه الوثقى و مصباح الفقاهه نیز بعضى از تقریراتى است که به وسیله شاگردان ایشان چاپ شده است .

مرحوم آیت الله العظمى خویى همواره از طرف حزب بعث تحت فشار قرار داشت و بعثیان ، فـرزنـد آن عـالم ربـانـى ، یـعـنـى سـید ابراهیم خویى را ربودند که هنوز از سرنوشت ایـشـان اطـلاعـى در دسـت نـیـسـت . سـرانـجـام آن مـرجـع بـزرگ ، عـصـر روز ۸ صـفـر سال ۱۴۱۳ ق . رحلت نمود و خبر درگذشت ایشان پس از ساعتها تاخیر در عراق اعلام شد و پـیـکـر ایـشـان بـدون آنـکـه تـشـییع شود، تنها با حضور تعداد اندکى از شاگردان و فـرزنـدش سـیـد مـحـمـد تـقـى خـویـى در مـسـجـد الخـضـراء محل تدریس ایشان دفن گردید.

مـرحـوم آیـت الله خـویـى در ایـام جوانى به محضر مرحوم قاضى مشرف مى شود و از آیت الله قـاضى دستوراتى دریافت مى کند و پس از انجام آنها، نزد ایشان بازمى گردد. در ایـن هـنگام آن عارف وارسته ، آینده این جوان مستعد را به وى نشان مى دهند، به گونه اى که آیت الله خویى مشاهده مى نماید که از بالاى مناره اى خبر رحلت خود ایشان به گوش ‍ مى رسد.

۱۶٫ آیت الله حاج شیخ ابوالفضل خوانسارى :

آیـت الله حـاج شـیـخ ابـوالفـضل خوانسارى در سال ۱۲۹۶ ش . در محله بید آباد اصفهان مـتـولد شـدنـد و تـحـصـیـلات مـقدماتى را در همان شهر سپرى کردند و پس از آن به نجف اشرف مهاجرت فرمودند. ایشان در آن حوزه بابرکت ، از محضر استادان روزگار خویش ، آیـات عـظـام سـیـد ابـوالحـسـن اصـفـهـانى ، محقق اصفهانى ، آقا ضیاءالدین عراقى ، سید ابـوالقـاسم خویى ، شیخ صدر بادکوبه اى و نیز آیت الله سید على قاضى طباطبایى بـهـره هـاى فـراوانـى بردند و سپس به ایران بازگشتند.

آیت الله خوانسارى همواره در تـایـید نظام جمهورى اسلامى ایران و بنیان گذار آن ، آیت الله العظمى امام خمینى (قدس سره ) مى کوشیدند و به عضویت مجلس خبرگان قانون اساسى و خبرگان رهبرى نیز در آمـدنـد. آن عـالم ربـانـى در شـهر اراک حوزه علمیه اى تاسیس فرمودند و به ترویج دین پـرداخـتـنـد و نیز از طرف امام خمینى به امامت جمعه آن شهر برگزیده شدند. حضرت آیت الله خـوانـسـارى اکـنـون سـاکـن قـم مـى بـاشـنـد. از خـداونـد طول عمر و دوام توفیقات ایشان را خواهانیم .

۱۷٫ آیت الله حاج شیخ عبدالحسین حجت انصارى :

مـرحـوم حـاج عـبـدالحـسـیـن حـجـت انـصـارى لاهـیـجـى در سـال ۱۲۹۰ در شـهـرسـتـان لاهیجان متولد شد و تحصیلات مقدماتى را نزد پدرش ، آقاى شـیـخ عـبـدالرسول مجتهد لاهیجى آغاز نمود. پس از آن عازم شهرستان قم شد و تحصیلات خـود را ادامـه داد و سـال ۱۳۰۶ ق . بـه نـجف اشرف مهاجرت فرمود و از محضر بزرگان حـوزه نـجـف اسـتـفـاده کـرد و خـیـلى زود بـه درجـات عـالى فـقـه نایل آمد. آن عالم ربانى یکى از شاگردان خصوصى مرحوم قاضى طباطبایى بود و پس از بـازگـشـت بـه ایـران نـیـز در مـحـضـر شـیخ على اکبر الهیان تنکابنى به کسب فیض پـرداخـت . از ویژگى هاى مرحوم آیت الله حجت انصارى پرهیز از شهرت طلبى بود، به گونه اى که کسى کلمه من را از ایشان نشنید.

۱۸٫ آیت الله شیخ ابراهیم زابلى :

آیـت الله شـیـخ ابـراهـیـم زابـلى در شـهـرسـتـان زابـل دیـده بـه جـهـان گـشـود و پس از تـکـمیل دروس مقدماتى و سطح در شهرستان زابل و مشهد مقدس ، به نجف اشرف رفت و از علماى آن حوزه بزرگ استفاده کرد و از دروس اخلاقى و عرفانى مرحوم آیت الله سید على قـاضـى طـبـاطـبـایـى بـهـره مـنـد شـد و بـه افـتـخـار دامـادى ایـشـان نـیـز نـایـل آمـد. آیـت الله زابـلى پـس از مـراجـعـت بـه ایـران ، در سال ۱۳۹۲ ق . دیده از جهان فرو بست .

۱۹٫ آیت الله حاج شیخ عباس قوچانى :

مـرحـوم حـاج شـیـخ عباس قوچانى از دانشمندان برخاسته از استان خراسان مى باشند که پـس از گذراندن مراحل مقدماتى و دوره سطح در قوچان ، زادگاه خویش و نیز مشهد مقدس ، عـازم نـجف اشرف شدند و در آنجا تحصیلات خود را ادامه دادند و مدارج عالى علمى و عملى را سـپـرى کـردند. آن مرحوم از محضر عالم ربانى ، آیت الله قاضى نیز بهره فراوانى برد و مرحوم قاضى نیز ایشان را به عنوان وصى خویش معرفى نمود.

فـرزنـد آن عـالم فـرزانـه ، حـجت الاسلام و المسلمین آقا شیخ محمود قوچانى نماینده ولى فقیه در نیروهاى مسلح در بیان ویژگى هاى ایشان مى فرمایند:
آنـچـه کـه از سـخـنـان پـراکـنـده ایـشـان بـه خـاطـر دارم آن اسـت کـه ایـشـان دو سال در قوچان تحصیل کرده و سپس به مشهد آمده بودند و دوره سطح را در مشهد گذرانده بـودنـد. فـلسـفـه را در خـدمـت مـرحـوم آقـاى بـزرگ (شـهـیـدى ) تـکـمـیـل کـرده بودند و بعدا که به نجف رفته بودند، در درس مرحوم آیت الله حاج شیخ مـحـمـد حـسـیـن اصـفهانى ، معروف به کمپانى شرکت مى کردند. که البته مرحوم کـمـپـانى در حدود یک سال پس از میرزاى نائینى مرحوم شدند و اولین دوره درس خارج آیت الله العظمى خویى را هم دیده بودند.

از مراجع و آقایان اجازاتى داشتند و پس از وفات مـرحـوم قاضى وقتى که وصیت نامه ایشان را ملاحظه کرده و متوجه شده بودند که ایشان را وصـى کـرده انـد و در هـمـان جـا تـصـریـح بـه اجـتـهـاد ایـشـان کـرده انـد، خـوشـحـال بـودنـد کـه شخصیتى مثل مرحوم قاضى هم به ایشان اجازه اجتهاد دادند. عبارت مـرحـوم قـاضـى ایـن طور است : اما وصى این جانب در امر طریقت ، آقاى حاج شیخ عباس مجتهد قوچانى .

یـکـى از خـصـوصـیـات ایـشان بود که تا آخر عمر مى فرمودند: من هیچى نیستم ! کـوچـکـتـریـن ادعایى نداشتند؛ درست مثل مرحوم قاضى . در اواخر عمر مرحوم قاضى ، خدمت ایشان رسیده و عرض کرده بودند که : پس از شما چه باید کنیم ؟ مرحوم قاضى وصـیـت نـامه خود را به ایشان داده بودند و مشاهده کرده بودند که آقاى قاضى او را به عـنـوان وصـى مـعرفى کرده اند. عرض کرده بودند که : این چطور ممکن است ! با دست خـالى کـه نـمـى شـود این مسوولیت را بر عهده گرفت ! همیشه نسبت به اقدام مرحوم قـاضـى اظـهـار تـعـجـب مـى کـردنـد. بـه یـکـى از آقـایـان اظـهار تعجب مرحوم والد را که نـقل کرده بودند، ایشان فرموده بودند که اینکه مرحوم قاضى ایشان را وصى خود کرده انـد نکته اش همین است که ایشان ادعا ندارد. در عین تربیت افراد و شاگردان ، هیچ ادعایى نداشتند.مرحوم حاج شیخ عباس قوچانى در سال ۱۳۶۸ ش . در نجف اشرف دیده از جهان فرو بست .

۲۰٫ آیت الله شیخ على اکبر مرندى :

فـقـیـه و عـارف بـزرگ ، حـاج شـیـخ عـلى اکـبـر مـرنـدى در سال ۱۳۱۴ ق . در یک خانواده علمى در شهرستان مرند به دنیا آمد. ایشان پس از آغاز به تحصیل و گذراندن دروس مقدماتى در زادگاه خویش ، عازم تبریز و سپس نجف اشرف شد و مـراحـل عـالى را سـپـرى کـرد. مـرحـوم مـرنـدى بـه مـدت ۱۰ سـال به همراه دوست صمیمى و هم حجره خویش ، علامه طباطبایى ، از محضر آیت الله سید حسین کوه کمرى ، آیت الله بادکوبه اى و مرحوم آیت الله سید على قاضى طباطبایى بهره مـنـد شـد. آیـت الله مـرنـدى عـلاوه بـر تـسـلط کـامـل بـر فـقـه و اصـول ، در تفسیر و عرفان و احادیث اهل بیت علیه السلام نیز چیره دست بود و بزرگان حـوزه عـلمـیه قم و نجف مقام علمى ایشان را مى ستودند. آن عالم ربانى پس از یک قرن عمر بـابـرکـت ، سـحـرگـاه روز سـه شـنـبـه ۱۹ فـروردیـن سال ۱۳۷۳ ش ، برابر با سال ۱۴۱۴ ق . در حالى که ذکر لا اله الا الله بر لب داشت دیده از جهان فرو بست .

۲۱٫ آیت الله سید حسن مسقطى :

عـارف الهـى ، آقـا سـیـد حـسن مسقطى یکى از شاگردان ویژه مرحوم قاضى به شمار مى رفـت . ایـشان در بحث و تدریس حکمت و عرفان بسیار چیره دست بود و در صحن حرم مطهر امیرالمؤ منین ، على علیه السلام ، به طالبان عرفان مى آموخت و آشکارا مخالفان عرفان را بـه عـدم درک حـقـایـق متهم مى کرد. از آنجا که جو عمومى حوزه نجف اشرف با عرفان و فـلسـفـه مـوافـق نـبـود، روش ‍ ایشان مورد اعتراض قرار گرفت و سرانجام آیت الله سید ابـوالحـسـن اصـفـهانى به وى امر کردند از نجف خارج شده ، به مسقط برود؛ اما دورى از اسـتـاد و مـرادش ، مرحوم قاضى بر او ناگوار بود؛ از این رو از آن حکیم اجازه خواست تا به تدریس خویش ادامه دهد؛ اما مرحوم قاضى از وى خواستند به فرمان سید گردن نهد و او را بـه عـنـایـات الهـى دلشـاد کـردند.

آیت الله سید حسن مسقطى نجف را به سوى مسقط تـرک کـرد و در راه تـنـهـا در مـسـاجـد سـکـنـى مـى گـزیـد. ایـن عـالم عـامـل در شـهـر مـسـقـط بـه تـرویـج و تـبـلیـغ پـرداخـت ؛ بـه گـونـه اى کـه اهـل آن شـهـر مـؤ مـن و مـوحـد شدند و عالم و جاهل در برابر او سر تعظیم فرود آوردند. آن مـرحـوم در اواخـر عـمـر هـمـواره بـا لبـاس احـرام مـى زیـسـت و پـس از آنکه اهالى هند از او تـقـاضـاى مسافرت به آن دیار را نمودند، با همان دو لباس به راه افتاد و در راه تنها وارد مساجد مى شد و از سکونت در مسافرخانه ها خوددارى مى کرد و سرانجام با همان احرام ، در حـال سـجـده جـان بـه دوسـت سـپـرد. رحـلت آن عـارف فـرزانـه در سال ۱۳۵۰ ش . اتفاق افتاد.

۲۲٫ آیت الله سید عبدالکریم کشمیرى :

عـالم ربـانـى و عـارف صـمـدانـى ، آیـت الله سـیـد عـبـدالکـریـم کـشـمـیـرى در سـال ۱۳۴۵ ق . در بیت علم و فضیلت در نجف اشرف دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم آیـت الله سید محمد على رضوى کشمیرى حائرى (۱۳۶۵ ق .) داماد مرحوم آیت العظمى سید مـحـمـد کـاظـم طـبـاطـبـایـى یـزدى ، صـاحـب عـروه الوثـقـى بـود. آیت الله کشمیرى پس از تـکـمـیـل مـقـدمات و ادبیات نزد پدر بزرگوارش ، به فراگیرى سطوح عالیه نزد آیت الله بـهـجـت ، شـیـخ راضـى تـبریزى ، شیخ محمد حسین تهرانى و شیخ مجتبى لنکرانى پـرداخـت و در فـلسفه و حکمت اسلامى از محضر شیخ صدر بادکوبه اى و شیخ عبدالحسین غـروى رشـتـى بـهـره جـسـت و در درس خـارج فـقـه و اصـول بـزرگـانـى چـون آیـات عـظام خویى و سید عبدالاعلى سبزوارى شرکت کرد و به درجـه اجـتـهـاد نـایـل آمـد.

ایـشـان بـه تـدریس دروس سطوح عالیه و فلسفه پرداخت و از اساتید مبرز این دروس در نجف اشرف به شمار آمد. آیت الله کشمیرى مراتب سیر و سلوک و عـرفـان و اخـلاق را از مـحـضر مرحوم آیت الله قاضى و شیخ مرتضى طالقانى و شیخ عـبـاس قـوچـانـى و آقـا سـیـد هـاشـم حـداد آمـوخـت و سـپـس در سـال ۱۴۰۰ ق . (۱۳۵۹ ش .)بـه قـم آمـد. آن عـالم ربـانـى پـس از ۷۴ سـال طـى طـریـق بـه سـوى دوسـت ، روز چـهـارشـنـبـه بـیـسـتـم ذى حـجـه سال ۱۴۱۹ ق . برابر با ۱۸ فروردین ۱۳۷۸ ش . وفات کرد و پس از اقامه نماز به وسیله آیت العظمى بهجت ، در حرم مطهر حضرت معصومه (س ) به خاک سپرده شد.

آنـچـه گـذشـت ، اسـامى برخى از دست پروردگان مکتب عرفانى مرحوم آیت الله العظمى سـیـد عـلى قـاضـى طـبـاطـبـایـى بـود. خـوشه چینان خرمن دانش آن حکیم الهى در این تعداد خلاصه نمى شود و گروه دیگرى نیز از محضر آن بزرگوار استفاده کرده اند که اسامى برخى از آنان چنین است :

آیت الله شیخ محمد امین افشار، مرحوم آیت الله شیخ على اکبر برهان ، مرحوم آیت الله سید جواد خامنه اى ، پدر بزرگوار مقام معظم رهبرى ، آیت الله سید على خلخالى ، حجت الاسلام و المسلمین شیخ على همدانى ، آیت الله سید رضا زابلى ، آیت الله شیخ محمد سرابى یکى دیـگـر از دامـادهـاى مـرحـوم قـاضـى ، حـجت الاسلام و المسلمین حاج سید مرتضى شبسترى ، ابراهیم سیستانى ، آیت الله سید محمد علوى از علماى شهرستان مشهد و از امامان جماعت مسجد گـوهـرشـاد، آیـت الله سید محمد جواد عینکى طباطبایى تبریزى ، آیت الله سید على عینکى طـبـاطـبـایـى تـبـریـزى ، آیت الله سید احمد فهرى زنجانى که هم اکنون نیز در دمشق به بـرپایى امور دینى مشغول مى باشند، آیت الله میرزا کاظم قاروبى تبریزى ، آیت الله سـیـد مـحـمـدرضـا قـاضـى طـبـاطبایى ، آیت الله حاج سید مهدى قاضى طباطبایى فرزند بـزرگ آیـت الله سـیـد على قاضى که در علم و حروف و اعداد و اوفاق مهارت داشت و نیز اهـل مـکـاشـفـه بـود، آیـت الله شـیـخ عـلى قـسـام ، سـیـد احـمد کشمیرى ، آیت الله سید محمد فـیـروزآبادى (صاحب کتاب فضائل الخمسه )، آیت الله سید ابراهیم مرتضوى ، آیت الله شـیـخ مـرتضى گیلانى ، آیت الله سید مرتضى مرعشى نجفى برادر مرجع فقید معاصر آیـت الله سـید شهاب الدین مرعشى نجفى ، آیت الله سید احمد مستنبط غروى ، آیت الله سید مـرتـضـى مـسـتنبط غروى ، آیت الله حاج سید نصرالله مستنبط غروى ، آیت الله شهید سید اسـدالله مـدنـى ، آیت الله شیخ محمد حسین نجفى عاملى از علماى مقیم تهران و نیز آیت الله شیخ على نجفى بروجردى یکى از علماى بروجرد.

غروب آفتاب

مـاه ربیع الاول سال ۱۳۶۶ ق . شاهد واپسین روزهاى زندگى خاکى عارف پرهیزکار نجف اشـرف بـود. جـسـم رنـجـور ایـن حـکـیـم ذوب شـده در ولایـت ، دیـگـر تـوان تـحـمل روح مشتاق او را نداشت . یک سده پژوهش ، تدریس ، عبادت و پارسایى و خدمت به سـالکـان و دیـن بـاوران ، جـسـم آقـا سـیـد عـلى را بـه پـیـکـرى نـحـیـف بـدل سـاخـتـه بـود. او دیگر به چیزى جز پرواز نمى اندیشید. از بام تا شام در بستر بـیـمـارى بـه گنبد و گلدسته هاى حرم مولایش ، امیرالمؤ منین ، على علیه السلام چشم مى دوخـت تـا کـى اشـارتـى کـنـد و اجـازه حـضـور دهـد.

روان آسـمـانـى سـیـد کـهـنـسـال نـجـف ، بـى قـرارتـر از پیش به لحظه موعود نزدیک مى شد و لحظه ها براى چـشـمـان بـیدار و سرشک آلوده انبوه شیفتگان استاد بزرگ حوزه علمیه بسیار شتابان مى گذشت . سرانجام همه چیز براى وقوع آن حادثه بزرگ آماده شد:

هـوا طـوفـانـى بود و بنده سید محمد حسن قاضى چون در مدرسه حجره داشتم ، مى بایست زودتـر بـروم به منزل و به عنوان شام چیزى بخورم و بروم به حجره ، ایامى که پدر بزرگوارم مریض بودند، چون صداى مرا در منزل شنیدند، صدا زدند و از من خواستند که دسـتـشـان را بـگـیـرم و از اتاق ایشان را بیرون بیاورم که قدرى هواى تازه به مشامشان بـرسـد.

البـتـه ایـن کـار را اغـلب روزهـا مـى کـردنـد تـوسـط بـنـده یـا دیـگـران که در مـنـزل بـودنـد؛ ولى آن روز بـه خـصـوص مـرا صـدا زدنـد و قـبـول نـکـردنـد کـه دیگرى بیاید. وقتى که آمدم ، دستهاى خود را بلند کرد و اشاره به اینکه : کمک کن تا بلند شوم ! بلند شدند. اشاره کردند که : مرا ببر بیرون ! آرام آرام ایـشـان را آوردم بـیـرون اتـاق .

وسـط منزل نظرى به اطراف انداختند و نظر دیگرى به آسمان آن روز و فورا اشاره کردند که : مـرا بـرگـردان ! آسـمـان آن روز خـیلى آشفته و طوفانى بود و در اثر جریان بادها از اطـراف و بـرخـورد بـا ابـنـیه و ساختمانهاى مجاور، صداهاى عجیبى در فضا مى پیچید و هراسى به دلها، معمولا انسان در حوادث آسمانى ، نگرانى فوق العاده اى در خود احساس مـى کـند و چون هیچ راهى و کوششى نمى یابد براى نجات و خلاصى از آن وضع عجیب ، لذا یـک سـر، دل به جاى دیگر رو مى آورد. در برابر حوادث دیگر انسان این طور نیست ؛ بـلکـه مـتـوجـه وسـایـل و اسـبـاب مـى شـود کـه خـود بـحـث مستقل لازم است که مشروحا باید به آن پرداخت .

خـلاصـه پـدر نـشـسـت روى فـرش و سـر را نـهـاد روى زانـوى مـن کـه از هـر جـا غـافـل بـودم . شـروع کـردنـد بـه ذکـر شـهـادتـین و آیاتى از قرآن خواندن و سفارشات بـخـصـوص بـه مـیـان آوردن … بـرادرهـاى بـزرگتر از خود هم داشتم ، ولى در آن ساعت حـاضـر نبودند و قرعه فال به نام من بیچاره و افسرده زدند. بلى ؛ من هم با تمام وجود گـوش مـى دادم و وصـایاى ایشان را در اعماق درونى خود جاى مى دادم .

انگشت بر لبهاى خـود نهادند که : این حرفها را به کسى نگو! حالا که نصیب تو بود، نزد تو باشد. زنـدگـى در گـذر اسـت و آنـچه براى انسان مى ماند، تقوا و پرهیزکارى و خدمت به خلق اسـت … بـعـد فـرمـودنـد کـه : صـبـح زود بـیـا بـه مـنـزل ، زودتـر از هـر روز! مـن هـم اذان صـبـح ، خـلاف معمول آمدم به منزل و صداى شیون و گریه از خانه بلند بود…

پـیـکـر مـطهر مرحوم آیت الله العظمى قاضى طباطبایى به وسیله عالم پرهیزکار، مرحوم آقا سید محمد تقى طالقانى  غسل داده شد و پس از طواف بر گرد مزار مولایش ، امیرالمؤ منین على علیه السلام ، در میان حزن و اندوه دوستان و ارادتمندانش در کنار اجدادش در وادى السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد. حشره الله مع الانبیاء و الصدیقین .

وصیت نامه مرحوم آیت الله قاضى

وصیت نامه آیت الله العظمى قاضى نیز از جمله وصیت نامه هاى بسیار مفید و آموزنده است که متن آن از این قرار است :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحـمـد لله الذى لا یـبقى الا وجهه و لا یدوم الا ملکه و الصلوه و السلام على خاتم النبیین الذى هـو البـحـر و الائمه الاطهار من عترته جواریه و فلکه ، صلى الله علیه و علیهم ما سلک سلکه و نسک نسکه .
و بـعـد، وصـیـت از جـمـله سـنـن لازمـه است و بنده عاصى ، على بن حسین الطباطبایى چندین مـرتـبه وصیت نامه نوشته ام و اینکه در این تاریخ که روز چهارشنبه ، دوازدهم ماه صفر سـنـه هـزار و سـیـصـد و شـسـت و پـنـج (۱۳۶۵) اسـت و ایـن وصـیـت نـامـه دو فـصـل اسـت : یـک فـصل در امور دنیا، فصل دیگر در امور آخرت است . مقدم دارم ذکر دنیا را چنان که حق – تبارک و تعالى – در خلقت و ذکر آخرت مقدم داشته است .

دیـگـر آنـکـه از جـمـله قـروض ، پـنـجـاه تـومـان اسـت کـه مال الوصیه علیین رتبت ، حاج سید قریش قزوینى است و بعد از ایشان به حاجى امام قلى رسیده است و از حاجى قلى به والد حقیر رسیده است – رضوان الله علیهم اجمعین . این وجه باید در دست کسى که اهلیت آن را داشته باشد برسد که در دهه محرم از فایده شرعیه آن عـزادارى بـکـنـد، چـیـزى از آن بـه روضـه خـوان بـرسـد، بـه چـاى و قـهـوه و امثال این صرف نشود- ان شاء الله تعالى .
واگر شخص دیگرى را معرفى کردم ، در حاشیه همین وصیت نامه مى نویسم و بعد از این اگر تغییر و تبدیل به نظر رسید، در ذیل ورقه نوشته مى شود.

و فـصـل دوم در امـور آخرت و عمده آنها توحید است . خداى تعالى مى فرماید: ان الله لا یـغـفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء (نساء ۴۸) همانا خداوند شرک به خود را نمى بخشد و جز آن را براى هر که بخواهد مى بخشد. و این مطلب حقیقتش به سـهـولت بـه دسـت نـمـى آیـد و از اولادهـاى بـنـده کـسـى تـا حال مستعد تعلیم آن ندیده ام و از رفقا هنوز وصى آخرتى معین نکرده است که شما را به پـیـروى او امـر کـنـم .

عـجـالتـا ایـن شـهـادت را از بـنـده تحمل نمایید:اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له کما شهد الله لنفسه و ملائکته و اولوا العلم من خلقه لا اله الا هو العزیز الحکیم الها واحدا احدا صمدا لم یتخذ صاحبه و لا ولدا و لا شریک له فـى الوجـود و لا فـى الالوهـیـه و لا فـى العـبـودیـه و اشـهد الله سبحانه و ملائکته و انـبـیـاءه و سـمـاءه و ارضـه و مـن حضرنى من خلقه و ما یرى و لا یرى و اشهدکم یا اهلى و اخوانى على هذه الشهاده بل کل من قرا هذا الکتاب و بلغه شهادتى و اتخذکم جمیعا شاهدا و اشـهـد ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و صدق المرسلین و ان اوصیاءه من عترته اثنا عشر رجلا اولهم امیرالمؤ منین على بن ابى طالب و آخرهم الامام منتظر لدوله الحق و انه یـَظـهـر و یُظهر دین الحق – صلى الله علیه و علیهم – و اشهد ان البعث حق و النشور حق و کـلمـا جـاء بـه رسول الله او قاله اوصیاؤ ه – صلى الله علیه و علیهم – حق لا ریب فیه . اسـال الله المـوت عـلى هـذه الشـهـاده و هـو حـسـبـنـا جـمـیـعـا و نـعـم الوکیل . الحمد لله رب العالمین

امـا وصـیـتـهـاى دیـگـر، عـمـده آنـهـا نـمـاز اسـت . نـمـاز را بـازارى نـکـنـیـد، اول وقـت بـه جـا بـیـاوریـد بـا خضوع و خشوع ! اگر نماز را تحفظ کردید، همه چیزتان مـحـفـوظ مـى مـاند و تسبیحه صدیقه کبرى سلام الله علیها و آیه الکرسى در تعقیب نماز تـرک نـشـود؛… واجـبـات اسـت و در مـسـتـحبات تعزیه دارى و زیارت حضرت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگى ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر از اول عـمـر تـا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما به جا بیاورید، هـرگـز حـق آن بـزرگـوار ادا نـمـى شـود و اگـر هـفـتـگـى مـمـکـن نـشـد، دهـه اول محرم ترک نشود.

دیـگـر آنـکـه ، اگـر چـه ایـن حرفها آهن سرد کوبیدن است ، ولى بنده لازم است بگویم ، اطـاعـت والدین ، حسن خلق ، ملازمت صدق ، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویى کردن با هر بر و فاجر، مگر در جایى که خدا نهى کرده . اینها را که عـرض کـردم و امـثـال ایـنـهـا را مـواظـبـت نـمـایـیـد! الله الله الله کـه دل هیچ کس را نرنجانید!

تا توانى دلى به دست آور

دل شکستن هنر نمى باشد

و عن تقریر الاحقر،على بن الحسین الطباطبایى
(محل مهر)

در زیـر وصـیت نامه ، مرحوم سید هاشم حداد، آیت الله شیخ عباس هاتف قوچانى ، آیت الله سـیـد جـمـال موسـوى گـلپـایـگانى و آیت الله عبدالنبى عراقى آن را تایید نموده و به درستى آن گواهى داده اند.

فرزندان آیت الله سید على قاضى طباطبایى 
فرزندان ذکور آن مرحوم عبارتند از:

۱٫ سـیـد تـقـى ؛ ۲٫ سـیـد مـهدى ؛ ۳٫ سید محمد حسن ؛ ۴٫ سید کاظم ؛ ۵٫ سید جواد؛ ۶٫ سید باقر، ۷٫ سید محمد على ؛ ۸٫ سید صادق ۹٫ سید جعفر؛ ۱۰٫ سید آقا.

و دامادهاى ایشان عبارتند از:

۱٫آیـت الله سـیـد عـلى عـیـنکى طباطبایى ؛ ۲٫ آیت الله میرزا ابراهیم شریفى ؛ ۳٫ آیت الله شیخ محمد سرابى ؛ ۴٫ سید کاظم رفیقى ؛ ۵٫ میرزا محمد حسین تبریزى .

۶  تاءلیفات ، اشعار، نامه ها

مقدمه
هـمـان طـور کـه پـیش از این بیان شد، آیت الله العظمى قاضى بخشى از قرآن را تفسیر نـمـوده بودند و نیز تاءلیفاتى در فقه و اصول داشتند که متاسفانه بیشتر آنها از بین رفـتـه اسـت . یـکـى از نـوشـتـه هـاى به جا مانده از ایشان ، تعلیقه اى بر کتاب ارشاد، تـاءلیـف شـیـخ مـفـیـد – اعـلى الله مـقـامـه الشـریـف – و نـیـز شـرح حـال مـؤ لف آن کـتـاب وزیـن است که در دوران جوانى به زبان عربى نگاشته شده و در ابـتـداى هـمـان کـتـاب بـه چـاپ رسـیـده اسـت .۱-شرح حال شیخ مفید (قدس سره )

۲-غدیریه به زبان فارسی
۳-نامه ها و دستورالعمل هاى عرفانى

که به صورت مستقل در این سایت نوشته شده است

  دریای عرفان//هادی هاشمیان

عطش//موسسه فرهنگی ومطالعاتی شمس الشموس

بازدیدها: ۸۴۱

بازگشت به بالا
-+=