اصحاب حضرت رسول(ص)

زندگینامه عمار بن یاسر به قلم ابن ابی الحدید

عمار بن یاسر، نسب و برخى از اخبار او

وى عمار بن یاسر بن عامر بن کنانه بن قیس عنسى مذحجى است . کنیه اش ابوالیقظان و همپیمان بنى مخزوم است . اینک بخشى و گزینه یى از اخبار او را از کتاب الاستیعاب ابى عمر بن عبدالبر محدث نقل مى کنیم .

ابوعمر مى گوید: یاسر، پدر عمار، عربى قحطانى از خاندان عنس قبیله مذحج است و پسرش عمار وابسته و از موالى بنى مخزوم است و چنین بود که پدرش یاسر همراه دو برادر خود به نام مالک و حارث در جستجوى برادر دیگرشان به مکه آمدند. حارث و مالک به یمن برگشتند ولى یاسر در مکه ماند و با ابوحذیفه بن مغیره بن عبدالله بن عمر بن مخزوم همپیمان شد. ابوحذیفه یکى از کنیزان خود را که نامش سمیه بود به ازدواج یاسر درآورد که براى او عمار متولد شد. ابوحذیفه عمار را آزاد کرد و از همین جاست که عمار وابسته بنى مخزوم است در حالى که پدرش عربى آزاد و بدون وابستگى به کسى است .

در این مورد اهل سیره اختلافى ندارند، به مناسبت همین پیمان و وابستگى که میان بنى مخزوم و عمار بوده است پس از اینکه غلامان عثمان عمار را چندان زدند که گفته اند فتق گرفت و یک دنده از دنده هایش را شکستند. بنى مخزوم بر عثمان خشم گرفتند و جمع شدند و گفتند به خدا سوگند اگر عمار بمیرد در قبال خونش کسى جز عثمان را نخواهیم کشت .
ابوعمر مى گوید: عمار بن یاسر از کسانى که در راه خدا شکنجه شده است و سرانجام عمار با زبان خود آنچه را ایشان مى خواستند گفت در حالى که دلش مطمئن به ایمان بود و این آیه که مى فرماید مگر کسى که مجبور شود و دلش مطمئن به ایمان باشد  در مورد او نازل شده است . این موضوعى است که مفسران بر آن اجماع دارند.
سپس عمار به حبشه هجرت کرد و به هر دو قبله نماز گزارد و او از نخستین مهاجران به مدینه بود. سپس در جنگ بدر و همه جنگهاى دیگر شرکت جست و سخت کوشش و پایدارى کرد و پس از رحلت رسول خدا (ص ) در جنگ یماهه هم حاضر شد و در آن جنگ هم پایدارى کرد و یک گوش او در آن جنگ قطع شد.

ابوعمر مى گوید: واقدى ، از عبدالله بن نافع ، از پدرش ، از عبدالله بن عمر روایت مى کند که مى گفته است روز جنگ یماهه عمار را دیدم بر فراز صخره یى از کوه برآمد و فریاد مى کشد اى گروه مسلمانان ! آیا از بهشت مى گریزید؟ من عمار بن یاسرم پیش من آیید. در همان حال به گوش بریده اش مى نگریستم که روى زمین مى جهید و او سخت ترین جنگ را انجام مى داد. ابوعمر مى گوید: عمار شخصى بیش از اندازه کشیده قامت و داراى چشمانى شهلا و فراخ ‌شانه بود و مویهاى سپید خویش را رنگ نمى کرد.

(ابوعمر) گوید: به ما خبر رسیده که عمار گفته است من همسن رسول خدا (ص ) هستم و هیچ کس از این نظر از من به او نزدیکتر نیست . ابن عباس در تفسیر این آیه که خداوند متعال مى فرماید آیا آن کس که مرده بود و او را زنده اش ساختیم و براى او پرتوى قرار دادیم که در پناه آن میان مردم راه مى رود گفته است : مقصود عمار یاسر است و این گفتار خداوند خداوند متعال که مى فرماید همچون کسى است که مثل او در تاریکیهاست و از آن بیرون نیست  یعنى ابوجهل بن هشام .

همچنین گوید: پیامبر (ص ) فرموده اند همانا سراپاى وجود عمار تا سر استخوانهایش انباشته از ایمان است و به صورت تا گودى کف پایش نیز روایت شده است .
ابوعمر بن عبدالعزیز از عایشه نقل مى کند که مى گفته است : هیچیک از اصحاب پیامبر نیست که اگر بخواهم درباره اش چیزى بگویم مى توانم بگویم جز عمار بن یاسر که خود شنیدم پیامبر (ص ) مى فرمود او سراپا تا گودى کف پاهایش انباشته از ایمان است .

ابوعمر همچنین مى گوید: عبدالرحمن بن ابزى  مى گفته است : هشتصد تن از کسانى که در بیعت رضوان شرکت کرده بودیم در جنگ صفین همراه على علیه السلام بودیم که از جمع ما شصت و سه نفر کشته شدند و عمار بن یاسر در زمره ایشان بود.

ابوعمر مى گوید: از خالد بن ولید نقل شده است که پیامبر فرموده اند هر کس عمار را دشمن بدارد و با او کینه توزى کند، خدایش ‍ او را دشمن مى دارد، خالد مى گفته است من از آن روز همواره او را دوست مى دارم .

ابوعمر مى گوید: از على بن ابى طالب علیه السلام روایت شده که مى گفته است : روزى عمار آمد و براى شرفیابى به حضور پیامبر اجازه خواست ؛ پیامبر (ص ) که صداى او را شناخته بود فرمود خوشامد و آفرین بر پاکیزه یى که خویشتن را پاکیزه مى دارد یعنى عمار اجازه دهیدش .

ابوعمر مى گوید: انس از پیامبر (ص ) روایت مى کند که فرموده است بهشت مشتاق چهار تن است على و عمار و سلمان و بلال .
سپس مى گوید: فضایاى عمار براستى بسیار است که آوردن آن سخن را به درازا مى کشاند. گوید: اعمش ، از ابوعبدالرحمن سلمى نقل مى کند که مى گفته است : همراه على علیه السلام در جنگ صفین شرکت کردیم ، عمار بن یاسر را دیدم که به هیچ وادى و جانبى حرکت نمى کرد مگر اینکه اصحاب محمد (ص ) در پى او حرکت مى کردند، گویى او براى ایشان نشانه یى بود و خودم از او شنیدم که در آن روز به هاشم بن عتبه مى گفت ؛ اى هاشم ! پیش برو که بهشت زیر درخشش شمشیر است و این بیت را مى خواند.

امروز یاران را که محمد و حزب اویند دیدار مى کنم 
به خدا سوگند. اگر ما را شکست دهند و به نخلستانهاى هجر عقب برانند باز هم مى دانیم که ما بر حق هستیم و ایشان بر باطل اند. و سپس این ابیات را خواند:

ما شما را در مورد تنزیل قرآن فرو کوفتیم
و امروز در مورد تاءویل آن بر شما ضربه مى زنیم …

گوید: من یاران محمد (ص ) را ندیده بودم که در هیچ جا آن چنان کشته شوند.
گوید: ابومسعود بدرى و گروهى که هنگام احتضار حذیفه حضور داشتند سخن از فتنه پیش آمد. ابومسعود و دیگران به حذیفه گفتند چون میان مردم اختلاف پدید آید ما را به پیروى از نظر چه کسى فرمان مى دهى ؟ گفت بر شما باد به پسر سمیه که او تا گاه مرگ از حق جدا نمى شود یا آنکه گفت : او تا هنگامى که باشد همراه حق حرکت مى کند.

ابن عبدالبر مى گوید: برخى هم این حدیث را به طور مرفوع از حذیفه نقل کرده اند.
ابوعمر مى گوید: شعبى ، احنف نقل مى کند که مى گفته است : در جنگ صفین عمار حمله کرد، ابن جزء سکسکى و ابوالغادیه فزارى بر او حمله کردند، ابوالغادیه بر او نیزه زد، ابن جزء سر او را برید.

مى گویم : در این مورد خود ابوعمر بن عبدالبر که خدایش رحمت کناد!
گوناگون سخن گفته است . او در بخش کنیه ها در کتاب استیعاب خود ابوالغادیه را نام برده و گفته است جهنى است و جهینه شاخه یى از قبیله قضاعه است . حال آنکه اینجا او را فزارى شمرده است و باز در همان بخش کنیه ها گفته است که نام ابوالغادیه یسار و گفته شده است مسلم بوده است .

این قتیبه در کتاب المعارف از قول خود ابوالغادیه روایت مى کند که مى گفته است : خودش عمار را کشته است . او مى گفته نخست ، مردى بر عمار نیزه زد که کلاهخود از سرش افتاد و من ضربتى زدم و سرش را جدا کردم ؛ ناگاه دیدم سر عمار است . چگونگى این قتل با آنچه ابن عبدالبر روایت کرده است تفاوت دارد.

ابوعمر مى گوید: وکیع ، از شعبه ، از عبد بن مره ، از عبدالله بن سلمه نقل مى کند که مى گفته است : گویى هم اکنون روز جنگ صفین است و به عمار مى نگرم که روى زمین دراز کشیده بود و آب مى خواست ، براى او جرعه یى شیر آوردند نوشید و گفت امروز یاران را دیدار مى کنم و همانا پیامبر (ص ) با من عهد فرموده و گفته است آخرین آشامیدنى من در این جهان جرعه یى شیر است .

سپس دوباره آب خواست زنى که داراى دستهاى بلندى بود ظرف شیرى با آب آمیخته براى او آورد و عمار چون آن را آشامید گفت : سپاس خداوند را بهشت زیر پیکان نیزه ها قرار دارد. به خدا سوگند، اگر چنان ما را فرو کوبند که به نخلستانهاى هجر عقب بنشانند هر آینه مى دانیم که ما بر حق هستیم و آنان بر باطل اند. سپس چندان جنگ کرد تا کشته شد.

ابوعمر مى گوید: حارثه بن مضراب  روایت مى کند و مى گوید نامه یى را که عمر براى مردم کوفه نوشته بود خواندم و چنین بود:
اما بعد، من عمار را به عنوان امیر و عبدالله بن مسعود را به عنوان معلم و وزیر پیش شما فرستادم و آن دو از زمره یاران نجیب محمد (ص ) هستند، سخن آن دو را بشنوید و به آن دو اقتداء کنید و من با نیازى که به وجود عبدالله بن مسعود داشتم شما را بر خودم ترجیح دادم و برگزیدم .

ابوعمر مى گوید: عمر بن خطاب از این جهت گفته است آن دو از نجباى اصحاب پیامبرند، که رسول خدا (ص ) فرموده است هیچ پیامبرى نیست که مگر هفت یاور نجیب و فقیه و وزیر به او عنایت مى شود و به من چهارده تن عنایت شده است حمزه و جعفر و على و حسن و حسین و ابوبکر و عمر و عبدلله بن مسعود و سلمان و عمار و اباذر و حذیفه و مقداد و بلال .

ابوعمر مى گوید: اخبار در حد تواتر رسیده است که پیامبر (ص ) فرموده است عمار را گروه ستمگر خواهد کشت و این از اخبار غیبى و نشانه هاى پیامبرى آن حضرت (ص ) و از صحیح ترین احادیث است .

جنگ صفین در ربیع الاخر سال سى و هفت بود. على علیه السلام عمار را در جامه هایش بدون اینکه او را غسل دهد به خاک سپرد.
مردم کوفه روایت مى کنند که على علیه السلام بر جنازه عمار نماز گزارده است و مذهب ایشان در مورد شهیدان همین گونه است که آنان را غسل نمى دهند ولى بر آنان نماز گزارده مى شود.

ابوعمر بن عبدالبر مى گوید: سن عمار روزى که کشته شد نود و چند سال بود و نیز گفته شده است : نود و یک یا نود و دو یا نود و سه سال داشته است . 

 

خطبه۱۸۳شرح ابن ابی الحدید

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
-+=