مکاشفه آیه اللّه آشتیانى

مرحوم شریف رازى مؤلف کتاب گنجینه دانشمندان مى نویسد : مرحوم آیت اللّه حاج شیخ مرتضى آشتیانى در ایام اقامتش در شهر رى براى این بندهفرمود :

در مشهد مقدس که بودم روزى حمام رفتم و خضاب کرده و خوابیدم که خضابم رنگ بگیرد پس دیدم ملک الموت آمد و مرا قبض روح کرد و مردم از مردنم خبردار شدند اجتماع کرده پس از تغسیل وتشییع آورده و دفن کردند .

شخصى به من گفت : بیا نزد این غریب برویم ، من گفتم : من مى ترسم در زیر خاک و میان قبر نمیروم گفت : نه ، باید برویم پس مرا به قبر وارد نمود و لحد گذارده شد چنان وحشت مرا گرفت ، ناگاه دیدم قبرم وسیع شد و درى از بالاى سرم باز و به من گفته شد حضرت رسول و ائمه (علیهم السلام) تشریف مى آورند و دیدم آن جناب و حضرت زهرا (علیها السلام) و دوازده امام (علیهم السلام)آمدند و در عقب سر آنان چهارده نفر از علماء بزرگ که آخرین آنها مرحوم پدرم بود آمدند ناگاه دیدم درى از پایین گشوده و دو نفر با قیافه هولناکى وارد و به حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) عرض کردند اجازه مى فرمایید از او سؤال کنیم فرمود نه از من بپرسید عرض کردند : سمعاً و طاعه .

یا رسول اللّه ! « مَنْ رَبُکّ ؟ » فرمود : « اللّهُ َجلَّ جَلاله رَبّىَ مَن نَبیُکَ » فرمود : « أنا نَبىّ نَفسِى » تا آخر عقاید .

پس گفتند : حال اجازه مى فرمایید از او به پرسیم ؟ فرمود : نه ، از پسر عمویم على سؤال کنید ، پرسیدند : پس از پایان باز کسب اجازه کردند ، فرمود : نه از دخترم بپرسید پرسیدند و هر کدام جواب مى دادند مى گفتند : نه از حسن و از حسین تا آخر حضرت مهدى بپرسید و آنها مى پرسیدند و حضرات جواب مى دادند تا بعد از جوابهاى چهارده معصوم (علیهم السلام) معروض داشتند حالا بپرسم فرمودند آرى ، و ارفاقا به با وى مدارا کنید .

مرحوم آشتیانى فرمود : از تلقین حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) من روان شده و عقایدى که از هول و ترس از یادم رفته بود به یادم آمد پس تا پرسیدند « مَنْ رَبُّکَ ؟ » گفتم : « اللّه جَل جلاله رَبّى » ، گفتند : « من نبیک ؟ » گفتم : « هذا مُحَمّدُ بنُ عَبداللّه(صلى الله علیه وآله) نَبیى»، «مَنْ إِمَامک؟» گفتم: «هَذَا عَلىُّ بنُ أبى طَالِب إمَامِى»، و هر جوابى که مى دادم پیغمبر (صلى الله علیه وآله)تشویق فرموده و مى گفت : أحسَنت أحسَنت وَهُمْ ائِمَّه (علیهم السلام)و مى دیدم در پاسخهاى من علماء مخصوصاً پدرم خوشحال و خندان مى شوند تا پس از پایان سؤال و جواب ، پیغمبر (صلى الله علیه وآله)حرکت نموده و از همان در که آمده ، رفتند و در اثر آن ، حضرت حضرات ائمه (علیهم السلام)یکى بعد از دیگرى رفته و قبر تاریک مى شد گفتم لابد علماء و پدرم آمده اند که من تنها نباشم دیدم آنها هم بعد از ائمه (علیهم السلام)رفتند و چنان قبر تاریک و وحشتناک شده و از خواب بیدار شدم.

اهل بیت(ع) عرشیان فرش نشین// حسین انصاریان

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. روناک گفت:

    سلام چرا متن کامل نیس؟؟
    چرا اهل بیت به دیدار ایشون اومدن؟
    و چرا باز قبر تاریک و وحشتناک شده
    و چرا ادمیزاد تا دنیاس رنج و عذاب دنیارو باید بکشه وقتیم مرد تازه اول بسم اله عذاب و ترس و درد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *