زندگینامه ماریه قِبطیّه [کنیز حضرت رسول اکرم(ص)]

ایـن بـانـو، کنیزى بود که (مقوقس) پادشاه اسکندریّه ، به همراه هدایاى دیگرى خدمت پیامبر (ص) فرستاد. پیامبر او را به خود اختصاص داد و همچون دیگر همسران خود بر او حجاب زد.

او تـنـهـا زنى است که بعد از حضرت خدیجه ، افتخار فرزنددار شدن از پیامبر (ص) را پیدا کرد. در سال هشتم هجرى ، ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) از او متولّد شد.

مـاریـه ، زنـى بـا جـمـال و کـمـال و مـورد تـوجـه خـاص رسـول خـدا (ص) بـود. عـایـشـه گـویـد: به هیچ زنى به اندازه ماریه رشک و حسد نبردم . او بـسـیار زیبا بود و مویى مجعّد و پیچیده داشت و مورد توجه خاص پیامبر (ص) بود. آن حضرت او را در مـنـزل حـارثـه بـن نـعـمـان ، در هـمـسـایـگـى مـا، مـنـزل داد و بـیـشـتـر اوقـات بـا او بـود.

مـا کـه از نـزدیـک شـاهـد این مهر و محبت بودیم ، بناى بـدرفـتـارى بـا او را گـذاشـتـیـم تـابه تنگ آمد و به پیامبر شکایت کرد. پیامبر نیز او رابه عـالیـه (مـکـانـى کـه امـروز بـه مـشـربـه امّ ابـراهـیـم مـعـروف اسـت) منتقل کرد و بعد از آن هم مکرر پیش او مى رفت و این بر ما گرانتر بود(۲۴۹) تا اینکه (عـلى رغـم مـیـل مـا) خـداونـد بـه مـاریه پسرى داد در حالى که ما از داشتن فرزند محروم بودیم .(۲۵۰)

بـیـشـتـر مـفـسـران شـیـعـه و سـنـى در زمـیـنـه شـاءن نـزول سـوره تـحـریـم نـقـل کـرده انـد کـه پیامبر با ماریه خلوت کرده بود که حفصه مطلع شد و اعتراض کرد. پیامبر بـراى او قـسـم خـورد کـه اگـر بـه عـایـشه نگوید، دیگر به نزد ماریه نرود. سوره شریفه تـحـریـم نـازل شـد و پـیـامـبـر را مورد خطاب قرار داد که چرا براى راضى کردن همسران خود حلال خدا را بر خود حرام کرده است و پیامبر را موظف کرد که با دادن کفاره قسم خود را بشکند.

(اى پـیـامـبـر! چرا آنچه را که خدا بر تو روا داشته ، براى به دست آوردن رضایت همسرانت ، بـرخـود حـرام مـى کـنـى ؟ در حـالى که خداوند آمرزنده و مهربان است . خداوند گشودن سوگند هایتان را بر شما واجب کرده و خداوند سرور شما و دانا و حکیم است .(۲۵۱))

در آیات بعد با لحن تندى عایشه و حفصه را توبیخ و تهدید مى کند:

(اگر شمادونفر به سوى خدا بازگشتید و توبه نمودید (امید است خدا دلهایتان را از انحراف بـه استقامت برگرداند چون) ، بى شک دلهاى شما منحرف گشته است . اگر شما علیه او پشت بـه پـشـت یـکـدیـگـر دهـیـد، هـمـانـا خـداونـد سـرور اوسـت و جـبـرئیل و صالح مؤ منان و فرشتگان یاور و پشتیبان اویند. امید است که اگر شما را طلاق دهد، خدایش در عوض زنانى بهتر از شما به او تزویج کند، بانوانى مسلمان ، با ایمان ، فروتن ، تـوبـه کـنـنـده ، خداپرست ، راهرو حق (یا روزه دار) و تفکر کننده در مخلوقات از دوشیزگان یا زنان بیوه .(۲۵۲))

تهمت بر ماریه

ایـن بـانـوى بـزرگـوار کـه مـورد قـهـر، کـیـنـه و تـنـفـّر بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا(ص) بود، مورد اتهام قرار گرفت و شایع شد که فرزندش از پیامبر نیست .

ابن ابى الحدید مى نویسد:(بـراى مـاریـه نیز واقعه ناگوارى اتفاق افتاد (و به او اتهام زدند ماریه به داشتن رابطه بـا پیرمرد مجبوبى به نام ماءبور متهم کردند.) خداوند به دست امام على (ع) بطلان آن اتهام را آشکار کرد، بطورى که جایى براى هیچ گونه حرفى باقى نماند.(۲۵۳))

اصـل واقـعه از این قرار بود که پادشاه اسکندریه به همراه ماریه ، پیرمرد ممسوح و مجبوبى بـه نـام مـاءبـور را بـراى خـدمـتـگـزارى او فـرسـتـاد. ایـن فـرد بـنـا بـه گـفـتـه عـلمـاى رجـال بـرادر یـا عـمـوزداه مـاریـه بـود.(۲۵۴) بـعـضـى از هـمـسـران رسول خدا (ص) که حسد و رشک ماریه را داشتند با همدستى و همراهى منافقان این بانو را به رابطه نامشروع با ماءبور متهم کردند.

عایشه گوید:(پـیـامـبـر فـرزندش ابراهیم را پیش من آورد و گفت : شباهت ابراهیم با من را چگونه مى بینى ؟ گفتم : به هر کس که شیر گوسفند دهند، سفید و فربه مى شود. فرمود: شباهتى با من ندارد؟ از روى حسادت و غیرت گفتم : من شباهتى نمى بینم .)

عـلاوه بـر گـفـتـه مـن ، سـخـنـان مـردم در مـورد اتـهـام مـاریـه بـه گـوش رسـول خـدارسـیـد و ایـشـان حـضـرت عـلى (ع) را مـاءمـور کـشـتـن ماءبور کرد. امام على (ع) به دنـبـال اجـراى مـاءموریت رفت و بر حسب اتفاق در هنگام تعقیب وى و بر زمین افتادنش مشاهده کرده کـه مـتـّهـم بـه هـیـچ وجه از لحاظ جسمى توان چنین کارى را ندارد، امیر المؤ منین (ع) برگشت و جـریـان رابـراى پـیامبر شرح داد. آن حضرت نیز خدا را شکر کرد که او و خاندانش را از فحشا باز داشته است .(۲۵۵)

بـسـیـارى از عـالمـان شـیـعـه مـعـتـقـدنـد جـریـان افـک بـر عـایـشـه جـعـلى اسـت (در شـرح حـال عـایشه مورد بحث قرار گرفته است) و آیات افک (آیات ۱۱ ـ ۲۶ سوره نور) مربوط به همین اتهام است که به ماریه زدند. خداوند با آن آیات اتهام زنندگان راتوبیخ مى کند که چرا بدون اینکه شاهد بیاورند زن پاکدامنى را متهم مى کنند و مسلمانان را توبیخ مى کند که چرا از اتـهـام زنندگان شاهد نطلبیدند و بدون شاهد حرف آنها را پذیرفتند و پخش کردند سپس حکم بـه برائت شرعى متهم مى کند و در عالم خارج نیز به وسیله امام على (ع) برائت واقعى ماریه را اثـبـات مـى کـنـد، زیـرا امام مشاهده مى کند که متّهم مردى است که اصلاً آلت مردى ندارد و ممکن نیست چنین عمل خلافى از او سر زده باشد.(۲۵۶)

مـاریـه بـعـد از وفـات رسـول خدا (ص) در دوران خلافت عمر دار فانى را وداع گفت و در بقیع مدفون شد.(۲۵۷)



۲۵۰ـ طبقات ، ج ۸، ص ۲۱۲٫

۲۵۱ـ تحریم ، آیه ۱ ـ ۲٫

۲۵۲ـ تحریم ، آیه ۴ ـ ۵٫

۲۵۳ـ شرح ابن ابى الحدید، ج ۹، ص ۱۹۰٫

۲۵۴ـ تنقیح المقال ، ج ۳، فصل النسا، ص ۸۲ و استیعاب بهامش الاصابه ، ج ۴، ص ۴۱۱ و الاصابه ، ج ۴، ص ۴۰۴ و طبقات ج ۸، ص ۲۱۲٫

۲۵۵ـ الافک ، جعفر مرتضى عاملى به نقل از مستدرک حاکم ، ج ۴، ص ۳۹ و درالمنثور، ج ۶، ص ۲۴۰ و طـبـقـات ، ج ۱، ص ۸۸ و مـصـادر مـتـعـدد دیـگـر از اهـل سـنـت بـا تـفـاوتـهـایـى در الفـاظ و عـبـارات . بـعـضـى اشـکـال کـرده انـد کـه چـگـونـه مـمـکـن اسـت رسـول خـدا بـه واسـطـه اتـهـام ، فـرمـان قـتـل قـبـطـى را بـدهـد. امـام صـادق (ع) در روایـتـى ایـن تـوهـم و اشـکـال را جـواب داده اسـت .

عـبـدالله بـن بـکـیـر گـوید به امام صادق (ع) عرض کردم : اینکه رسـول خدا (ص) دستور کشتن مرد قبطى را داد، آیا مى دانست که عایشه دروغ مى گوید یا نمى دانـسـت و خـدا خـون قـبـطـى را بـه خـاطر احتیاط امام على (ع) حفظ کرد؟ امام فرمود: نه ، به خدا سوگند مى دانست و اگر دستور رسول خدا به على از باب عزیمت و تکلیف حتمى بود، على (ع) بـر نـمـى گشت مگر بعد از کشتن او، و لیکن رسول خدا این دستور را طورى داد که هم او کشته نشود و هم عایشه از گناهش برگردد ولى از گناهش برنگشت و از اینکه خون مسلمان بى گناهى ریخته شود، هیچ باکى نکرد (ترجمه المیزان ، ج ۱۵، ص ۱۴۶، چاپ انتشارات اسلامى) .

۲۵۶ـ براى اطلاع بیشتر به کتاب الافک ، جعفر مرتضى عاملى مراجعه شود.

۲۵۷ـ الاصابه ، ج ۴، ص ۴۰۴٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *