زندگینامه اسماء بنت عُمَیس همسر حضرت امیر المومنین علی (ع)

اسـمـاء دخـتـر عـُمـَیـس از زنـان مـؤ مـن و گرانقدرى است که نام او به نیکى در تاریخ اسلام مى درخـشـد. او از اولیـن ایـمـان آورنـدگـان بـه پـیـامـبـر (ص) بـود و در هـمـان اوایل بعثت ، قبل از اینکه رسول خدا (ص) به خانه ارقم برود و آنجا را پایگاه خود قرار دهد، به حضرتش ایمان آورد.(۳۱۵)

اسماء خواهر میمونه (امّ المؤ منین) بود. او جزو زنان صحابى بود که پیامبر آنان را (خواهران مـؤ مـن) نـامـیـد و تـعـداد آنـهـا را نـه یـاده نـفـر شـمـرده انـد.(۳۱۶) نـه نـفـر یـا بـه قـول دیـگر هشت نفر از آنان از یک مادر به نام هند بودند که از جمله آنها مى توان میمونه همسر پیامبر، ام الفضل همسر عباس ، سلمى بنت عُمَیس همسر حمزه و اسماء همسر جعفر را نام برد و به همین جهت پیامبر در مورد هند (مادر این بانوان) فرمود: او از حیث دامادهایش گرامى ترین مردم است (یعنى گرامى ترین دامادها را دارد).(۳۱۷)

امام باقر علیه السلام فرمود:خـداونـد خـواهـران بـهـشتى را رحمت کند، سپس آنها را چنین برشمرد: اسماء بنت عمیس همسر جعفر، سـلمـى بـنـت عـمـیـس هـمـسـر حـمـزه ، پـنـج زن از بنى هلال به نامهاى : میمونه دختر حارث همسر رسول خدا (ص)، امّ الفضل همسر عباس ، غمیصا مادر خالد بن ولید، عزت همسر حجاج بن غلاظ و حمیده که فرزند نداشت .(۳۱۸)

ایـن بانو همراه شوهرش ، جعفر ابن ابى طالب و تعدادى از مسلمانان ، به حبشه مهاجرت کرد و در سـال هـفـتم هجرى ، هنگام فتح خیبر، از حبشه برگشت . پس از بازگشت از حبشه ، روزى عمر به او گفت :

اى حبشیّه ، مادرت هجر بر شما سبقت گرفتیم (وافتخار هجرت نصیب ما شد و شما محروم شدید). او درجـواب عـمـر گـفـت : بـه خـدا قـسـم ! راسـت گـفـتـى . شـمـا بـا رسـول خـدا (ص) بودید و آنحضرت گرسنگانتان را سیر مى کرد و جاهلانتان را احکام شریعت مى آموخت ، در حالى که ما تبعید شدگانى دور از وطن بودیم . به خدا قسم ! خدمت پیامبر مشرف خـواهـم شـد و کـلام تـو را بـه او خـواهـم گـفـت .

پـس بـه خـدمـت رسـول خـدا رسید و شماتت و فخرفروشى عمر را یاد آور شد. پیامبر جواب داد: آن کس که چنین گـفـت ، دروغ گفته است . شما دو هجرت کردید، هجرتى به سوى نجاشى و هجرتى به سوى من ، در حالى که دیگران یک هجرت کردند.(۳۱۹)یـک سـال پـس از بـازگـشـت از حبشه ، جنگ موته رخ داد، جعفر بن ابى طالب ، شوهر اسما به عنوان فرمانده سپاه به جبهه رفت و شهید شد.

اسماء گوید:در صـبـح روز شـهـادت جـعفر، من چهل پوست دباغى کردم ، علاوه بر آن ، آرد خمیر نموده و بچه هـایـم را شستشو داده و نظیف کرده بودم که رسول خدا (ص) به خانه ما آمد و فرزندان جعفر را خـواسـت . فـرزنـدان را خـدمت ایشان بردم . دیدم آنها را به سینه خود چسباند و بویید و اشک از دیدگانش جارى شد. عرض کردم : اى رسول خدا (ص) دست یتیمى بر سر آنها مى کشید، مگر از جعفر خبرى به شما رسیده است .

پیامبر که از عقل و فهم من متعجب شده بود، فرمود: آرى ، امروز شـهـیـد شـد. من گریان شدم . پیامبر فرمود: اى اسما! گریه مکن و بدان که خداوند به من خبر داده که جعفر را دو بال از یاقوت قرمز است تادر بهشت به هر جا که بخواهد پرواز کند. عرض کردم : اى رسول خدا! کاش مردم را جمع مى کردى و فضیلت جعفر را در جمع آنها ذکر مى نمودى تا هیچ گاه فراموش نشود.پـیـامـبـر که از فهم من تعجب کرده بود، در مسجد حاضر شد و در جمع مسلمانان فضیلت جعفر را بیان کرد.(۳۲۰)

صاحب اعیان الشیعه بعد از نقل این روایت مى نویسد:ایـن روایت نشان دهنده حُسن اداره منزل و بچه دارى و زحمت وکوششى است که زنان عرب در خانه متحمّل مى شده اند. او زنى بوده که شوهرش به مسافرت رفته و سه فرزند داشته است ، با این وجود در صبحگاهى چهل پوست را دباغى کرد.علاوه بر آن ، آرد خمیر کرده و اطفالش را شستشو داده و نظیف کرده است .(۳۲۱)

الف ـ ازدواج با ابوبکر:

بعد از شهادت جعفر، این بانو به امر رسول خدا با ابوبکر ازدواج کرد(۳۲۲) و از او فـرزنـدى آورد بـنـام مـحـمـد بـن ابـى بـکـر کـه از شـیعیان خاص و حوّاریون حضرت على (ع) بود.(۳۲۳)

ابوبکر پس از ازدواج بااسما، براى شرکت در جنگى از مدینه خارج شد. اسما در خواب دید که ابوبکر با حناخضاب کرده و لباس سفیدى پوشیده است . پیش عایشه آمد و خواب خود را براى او تـعریف کرد. عایشه گریان شد و گفت : اگر خوابت راست باشد، ابوبکر کشته شده است و خضاب علامت خون و لباس سفید نشان از کفن اوست . اسما خدمت پیامبر رسید. حضرت علت گریه عایشه را پرسید و اسما خواب خود را بازگفت پیامبر فرمود:

آن طـور نـیست که عایشه تعبیر کرده است ، بلکه ابوبکر صحیح و سالم بر مى گردد و اسما از او حامله مى شود و پسرى به دنیا مى آورد که او را محمّد مى خوانند و خداوند آن پسر را خشم و قهر بر کفار و منافقان قرار مى دهد.(۳۲۴)

هـمـچـنان که رسول خدا فرموده بود، محمد بن ابى بکر به جهت نجابت و تربیت مادر و تربیت امـام على (ع)(۳۲۵) به مقام و مرتبه اى رسید که از خواصّ و حوّاریون حضرت على (ع) گردید.امـام صـادق (ع) فرمود: محمدبن ابى بکر نجابت و ایمان را از مادرش ، اسما بنت عمیس به ارث برده بود که رحمت خدا بر او باد.(۳۲۶)

ب ـ افشاگر توطئه :

در دوران ابـوبـکـر، بـا ایـنـکـه اسـمـا هـمـسـر ابـوبـکـر بـود، ولى بـه دلیـل ایـمـان و علاقه به اهل بیت ، رابطه اش را با آنان قطع نکرد و همدم و مونس حضرت زهرا سلام الله علیها بود و توطئه هاى سرّى حکومت علیه امام را به اطلاع ایشان مى رساند.

حـاکـمان وقت که مخالفت امام على (ع) برایشان گران تمام مى شد، تصمیم به ترور حضرت گرفتند و خالد بن ولید نامزد شد تا در مسجد به هنگام اقامه نماز جماعت ، امام على (ع) را به قتل برساند. این بانو که از توطئه آنها مطّلع گردید، کنیز خود را خدمت امام فرستاد و دستور داد که آیه شریفه زیر را در محضر امام بخواند:(اِنَّ الْمَلاََ یَاءْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ اِنّى لَکَ مِنَ النّاصِحینَ)(۳۲۷)

اشـراف و مـهـتـران شـهـر در کـار تـو شـورا مـى کـنـنـد کـه تـو را بـه قتل برسانند، پس از شهر بیرون رو که من از خیر خواهان تو هستم .حضرت على علیه السلام به او چنین پیام فرستاد:(فَمَنْ یَقْتُلُ النّاکِثینَ وَ الْقاسِطینَ وَ الْمارِقینَ وَ اِنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنى وَ بَیْنَهُمْ وَ اللّهُ بالِغُ اَمْرِهِ)(۳۲۸)

این سخن پیامى بود براى اسماء که ناراحت مباش ، آنها موفق نخواهند شد چون پیامبر (ص)به من خبر داده که درآینده پیمان شکنان ، ستمگران و منحرفان به دست من به هلاکت خواهند رسید و اگر قرار باشد آنها در این توطئه موفق شوند و مرا بکشند، پس چه کسى آنها را خواهد کشت .

ج ـ خدمتگزار و غمخوار زهرا (س) :

ایـن بـانـو از دوسـتـداران و ارادتـمـنـدان فـاطـمـه زهـرا بـود. نقل شده است که در شب زفاف حضرت زهرا سلام الله علیها پیامبر دستور داد که زنان مجلس را خـلوت کـنـنـد. هـمـه زنـان از مـنـزل خارج شدند. حضرت متوجه حضور یک نفر شد. از او پرسید: کیستى ؟ اسما خود را معرفى کرد و در توجیه ماندن خود عرض کرد:

در هنگام وفات خدیجه بر بالین او بودم . نگران فاطمه بود که در شب زفاف مادر ندارد تا غـمـخـوار او بـاشـد و نـیـازهـایـش را بـرآورده سازد و محرم و ماءمن او باشد و بدین جهت غمگین و مـحزون بود. من به او قول دادم که اگر به هنگام عروسى حضرت زهرا زنده بودم ، شب زفاف ، این وظیفه را به عهده بگیرم . او خوشحال شد و برایم دعا کرد و از خدا خواست که مرا از شر شیطان حفظ کند. اکنون براى انجام آن وعده حاضر شده ام .رسول خدا به اسما اجازه ماندن داد و برایش دعا کرد.(۳۲۹)

در مـورد ایـن روایت چنین اشکال کرده اند: اسما هنگام وفات خدیجه و عروسى زهرا (س) در حبشه بـوده اسـت ، بـه هـمـین جهت بعضى گفته اند، بانویى که شب زفاف حاضر بوده ، سلمى بنت عـمـیـس ، هـمـسر حمزه وخواهر اسما، بوده است و چون اسما مشهورتر بوده ، راویان اشتباه کرده و اسم او را ثبت کرده اند.(۳۳۰)

به هر حال ، در ارادت و علاقه او به حضرت زهرا(س) ، هیچ شکى نیست . او تنها زنى بود کـه پـس از وفات رسول خدا (ص) همدم و مونس زهراى اطهر بود. حضرت زهرا (س) در روزهاى آخـر عـمـر نـزد او شـکـوه کـرده و از ایـنـکـه پـس از مـرگ بـدنـش را بـر روى دوشـهـا حـمـل مـى کـنـند و حجم بدنش آشکار مى شود، اظهار ناراحتى نمود.

اسما به ایشان مژده داد که در حـبـشـه تـابوتهایى دیده است که بدن میت را در آنها قرار مى دهند تا پوشیده باشد و اگر آن حـضـرت اجـازه دهـد، نـمـونـه اى از آن بـرایش بسازد. بعد به امر فاطمه زهرا (س) یک نمونه تـهـیـه کـرد کـه مـورد پـسـنـد حـضـرت زهـرا (س) واقـع شـد و ایـشـان را خـوشـحال کرد، بطورى که براى اولین بار پس از وفات پدر، تبسم بر لبانش نقش بست و فرمود: مـانـنـد ایـن را بـرایـم بـسـاز تـا مـرا بـپـوشـانـد، خـداونـد تـو را از آتـش جـهـنـم پـوشـیـده بدارد.(۳۳۱)

در شـب دفـن حـضـرت زهـرا، تـنـهـا دوسـتـداران خـالص اهـل بـیـت حـضـور داشـتـنـد و از زنـان تـنـهـا فـضـه و اسـمـا حـاضـر بـودنـد.او در غسل دادن حضرت زهرا (س) ، یاور و کمک کار امام على (ع) بود.(۳۳۲)

حضرت زهرا (س) به اسما وصیت کرد:وقتى ازدنیارفتم باحضرت على (ع)مراغسل ده و به کسى اجازه وارد شدن بر جنازه مرا مده .طـبـق دسـتـور ایشان ، اسما از ورود همسران رسول خدا و دیگر زنان بر جنازه حضرت زهرا (س) ممانعت مى کرد.

عایشه به پدرش شکایت برد وگفت :ایـن خـُثـعـمـیـه بین ما و دختر رسول خدا حایل شده است و تابوتى همچون هودج عروس براى او فراهم کرده است .

ابـوبـکـر او را تـوبـیـخ کـرد که چرا مانع زنان رسول خدا مى شوى و این شبه هودج چیست که براى جنازه تهیه کرده اى ؟ اسما جواب داد:

آن بانو خود به من وصیت کرده که مانع وارد شدن دیگران شوم و مشابه این تابوت را برایش در زمان حیات ساختم و پسندیده و دستور داد بعد از مرگ برایش بسازم .(۳۳۳)

پس از مرگ ابوبکر، اسما به عقد ازدواج امام على (ع) درآمد و محمد بن ابى بکر، فرزند اسما کـه در آن زمان طفل خردسالى بود، در خانه امام على (ع) و تحت تربیت مادرى چون اسما رشد و نمو کرد. او عشق اهل بیت را با شیر خود به او خورانید.

اسـما از حضرت على (ع) صاحب یک یا دو پسر به نام عون و یحیى شد که عون در کربلا به شهادت رسید.(۳۳۴)

وقـتـى خـبـر شـهـادت فرزند رشیدش ، محمد بن ابى بکر در مصر به او رسید، به مسجد پناه بـرد و صـبـر و تـحـمـل را پـیـشه کرد و غم و اندوه فرو خورد، بطورى که خون از پستانهایش بـیـرون زد.(۳۳۵) او شـهـادت فـرزنـدش را در راه خدمت به امام على (ع) پذیرفت و از جزع و فزع و بى تابى خوددارى نمود. رحمه الله علیها.



۳۱۵ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۶٫

۳۱۶ـ آنها از جانب پدر، مادر و یا پدر مادر خواهر بودند.

۳۱۷ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۶٫

۳۱۸ـ خصال ، شیخ صدوق ، باب هفتگانه ، حدیث ۴۳٫

۳۱۹ـ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۲۸۱٫

۳۲۰ـ طـبـقـات ، ابن سعد، ج ۸، ص ۲۸۲ و بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۵۵ و اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۶ (تلفیقى از دو حدیث است) .

۳۲۱ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۶٫

۳۲۲ـ الاصابه ، ج ۴، ص ۲۳۱٫

۳۲۳ـ تنقیح المقال ، ج ۲، باب محمد از ابواب میم ،ص ۵۷٫

۳۲۴ـ تـنـقـیح المقال ، ج ۲، ص ۵۸ باب محمد از ابواب میم و شرح ابن ابى الحدید، ج ۶، ص ۸۹٫

۳۲۵ـ مـحـمّد در سنین کودکى بود که مادرش با امام على (ع) ازدواج کرد و او را به خانه آن حضرت آورد و او در دامن امام تربیت شد.

۳۲۶ـ تنقیح المقال ، ج ۲، ص ۵۷٫

۳۲۷ـ قـصـص ، آیـه ۲۰٫ ایـن آیـه شـریـفـه کـلامـى اسـت کـه مـؤ مـن آل فـرعـون وقـتـى از تـوطئه قتل موسى توسط فرعونیان آگاه شد به حضرت موسى گفت و بـدیـن وسـیـله بـه او خـبر داد و به خارج شدن از شهر تشویق کرد. جالب اینکه اسما در اینجا پیام خود را با انتخاب آیه اى مناسب مى رساند تا حکومتیان متوجه نشوند و او بتواند همچنان در مقر حکومت به انجام وظیفه بپردازد.

۳۲۸ـ ریـاحین الشریعه ، ج ۲، ص ۳۰۸٫ اجمال این ماجرا در شرح ابن ابى الحدید، ج ۱۳، ص ۳۰۱ ـ ۳۰۳ آمده است .

۳۲۹ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۶٫

۳۳۰ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۶ و کشف الغمه ، ج ۲، ص ۳۱۱٫

۳۳۱ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۷٫

۳۳۲ـ هـمـان مـدرک . در پـاورقـى ص ۱۸۱ـ ۱۸۲ بـحـار ج ۴۳ نـقل شده که بعضى علماء احتمال داده اند که بانویى که در شب دفن حضرت زهرا حضور داشته سـلمـى هـمسر ابى رافع یا سلمى همسر حمزه (خواهر اسماء) یا اسماء دختر یزید بن سکن بوده است .

۳۳۳ـ اعیان الشیعه ، ج ۳، ص ۳۰۷٫

۳۳۴ـ ریاحین الشریعه ، ج ۲، ص ۳۱۳٫

۳۳۵ـ شرح ابن ابى الحدید، ج ۶، ص ۸۸٫

بزرگ زنان صدر اسلام// احمد حیدری

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. Jenny گفت:

    Your answer lifts the innecligetle of the debate.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *