زندگینامه احمدبن یحیی ثَعلَب

 کنیه اش ابوالعباس ، پیشوای کوفیان در نحو و لغت و از راویان شعر عرب . او ایرانی الاصل (ضیف ، ص ۲۲۴) و از مَوالی (آزادشدگان ) بنی شَیبان بود، ازاین رو او را شَیبانی نیز نامیده اند ( رجوع کنید به ابوالطیّب لغوی ، ص ۱۱۶؛ ابن ابی یَعْلی ‘، ج ۱، ص ۸۳).

در سال ۲۰۰ در بغداد به دنیا آمد و به همین سبب ، به بغدادی نیز مشهور شد (برای نمونه رجوع کنید به ذهبی ، ج ۲، ص ۶۶۶؛ ابن جَزَری ، ج ۱، ص ۱۴۸). ظاهراً تاریخ تولدش را از آن رو سال ۲۰۰ ذکر کرده اند، که خود گفته است : «در ۲۰۴ به هنگام آمدن مأمون عباسی (حک : ۱۹۸ـ ۲۱۸) از خراسان و عبور از یکی ازمحلاتِ بغداد، پدرم مرا بر روی دست گرفت و گفت : , این مأمون است و تو نیز چهار ساله ای ، و من این واقعه را از آن تاریخ به یاد دارم » (زُبیدی ، ص ۱۴۵؛ ابن ندیم ، ص ۸۰؛ ابن خَلِّکان ، ج ۱، ص ۱۰۳ـ۱۰۴).

استادان

وی ، به گفته خودش ، در شانزده سالگی فراگیری عربی و شعر و لغت را آغاز کرد و در هجده سالگی کتاب الحدود یحیی بن زیاد فَرّاء * را آموخت و در ۲۵ سالگی تمام کتابهای فرّاء را از حفظ داشت و توجهش به نحو بیش از دیگر دانشها بود (زَبیدی ، ص ۱۴۷؛ ابن ندیم ، ص ۸۱ ؛ خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۴۸ـ۴۴۹). بروکلمان (  ذیل ، ج ۱، ص ۱۸۱؛ ترجمه عربی ، ج ۲، ص ۲۱۰) ثعلب را در هجده سالگی شاگرد فرّاء دانسته ، در حالی که ثعلب در زمان وفات فرّاء (۲۰۷) هفت ساله بوده است .

ثعلب ، نحو را از شاگردان فرّاء، ابوعبداللّه طُوال ، محمدبن قادم و به ویژه سَلَمه بن عاصم (متوفی ۲۴۰) آموخت و در علم لغت سالها از محضر محمدبن زیاد، معروف به ابن اَعرابی * (متوفی ۲۳۱)، بهره برد. حدیث را از عبیداللّه بن عمر قَواریری (متوفی ۲۳۵) آموخت (ابوالطیّب لغوی ، همانجا؛ ضیف ، ص ۲۲۴ـ ۲۲۵؛ مخزومی ، ص ۱۴۵) و از او صدهزار حدیث شنید (خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۴۹؛ ابن جوزی ، ج ۱۳، ص ۲۴). علم قرائت را نیز، به واسطه سلمه بن عاصم ، از فرّاء روایت کرده و احمدبن موسی بن مجاهد و محمدبن قاسم انباری و محمدبن فرج غَسّانی نیز علم قرائت را از ثعلب روایت کرده اند (ابن جزری ، همانجا).

دیگر استادان ثعلب ،

محمدبن سَلاّ م جُمَحی ،

ابراهیم بن مُنْذِر،

علی بن مُغیره اَثْرَم ،

ابوالحسن احمدبن ابراهیم

و زُبَیْربن بَکّار بوده اند (خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۴۸؛ ابن انباری ، ص ۲۲۸).

جمعی نیز نزد ثعلب درس خوانده یا از او روایت کرده اند (برای آگاهی از نام آنها رجوع کنید به خطیب بغدادی ، همانجا؛ ابن انباری ، ص ۲۲۸ـ۲۲۹؛ ضیف ، ص ۲۳۷ـ ۲۳۸).

برخی از شاگردان نامبردار ثعلب عبارت اند از:

ابوموسی سلیمان بن محمد معروف به حامِض (متوفی ۳۰۵)،

علی بن سلیمان معروف به اَخْفَش اصغر (متوفی ۳۱۵)،

ابراهیم بن محمدبن عَرفه معروف به نِفْطَوَیه (متوفی ۳۲۳)،

ابوبکر محمدبن قاسم انباری (متوفی ۳۲۸)،

ابوعمر زاهد معروف به غلام ثعلب (متوفی ۳۴۵)،

عبداللّه بن جعفربن دُرُستَوَیْه (متوفی ۳۴۷)،

و ابوبکر محمدبن حسن بن مِقْسَم (متوفی ۳۵۴).

ثعلب با حاکم بغداد، محمدبن عبداللّه (متوفی ۲۵۳)، دوستی داشت ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل مادّه ) و سیزده سال معلم پسر او، طاهر، بود (یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۰۶؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه ).ثعلب در آخر عمر ناشنوا شد (برای آگاهی از چگونگی فوت وی رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۰۶ـ۱۰۷؛ قِفْطی ، ج ۱، ص ۱۵۰؛ ابن خَلّکان ، ج ۱، ص ۱۰۴) و در جمادی الاولی (یا جمادی الا´خره ، ابن انباری ، ص ۲۳۲) ۲۹۱ درگذشت و در مقبره باب الشام بغداد به خاک سپرده شد (زبیدی ، ص ۱۵۰؛ ابن ندیم ، همانجا؛ خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۵۶).

ثعلب یازده خلیفه عباسی (از مأمون تا مکتفی ) را درک کرد (یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۰۵). وی را فردی متدین ، راستگو، صالح ، آشنا به غرایب لغت و شعر و راوی آرای پیشینیان معرفی کرده اند ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۴۸؛ یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۱۹؛ ابن خلّکان ، ج ۱، ص ۱۰۲). حافظه اش نزد دیگران زبانزد بود تا بدانجا که استادش (ابن اَعرابی ) و ابونصر محمدطوسی (فقیه و ادیب ، متوفی ۳۴۴) به هنگام فراموشی برخی مطالب یا تردید در صحت آنها، به سبب اعتماد بر حافظه ثعلب ، صورت صحیح آن را از وی سؤال می کردند یا به او ارجاع می دادند (زبیدی ، ص ۱۴۲؛ خطیب بغدادی ، همانجا؛ قِفطی ، ج ۱، ص ۱۴۵).

ثعلب در ۲۵ سالگی سرآمد و پاسخگوی ادیبان شد (خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۵۴؛ قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۲). به گفته ابوالطیّب لغوی (متوفی ۳۵۱؛ همانجا) دانش کوفیان به ابن سِکّیت (متوفی ۲۴۴) و ثعلب منتهی می شد و جایگاه ثعلب در مکتب نحو کوفه همان جایگاه ابوالعباس محمدبن یزید مُبرّد * (متوفی ۲۸۲) در مکتب نحو بصره بود و به اعتقاد برخی ، تاریخ ادب و ادیبان در آن دوران به این دو تن ختم می شد ( رجوع کنید بهزبیدی ، ص ۱۴۳؛ یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۲۲).

زَجّاجی (متوفی ۳۴۰) مناظرات ثعلب را با دیگر دانشمندان در باره مسائل نحو و لغت گرد آورده (برای نمونه رجوع کنید بهص ۷۲ـ۸۴) و بخشهایی را به مناظرات ثعلب و مبرّد اختصاص داده است ( رجوع کنید به ص ۸۴ ـ۸۷ ، ۹۴ـ۹۹). به گفته داماد ثعلب ، ابوعلی دینوری ، مبرّد بسیار خوش بیان و فصیح و بلیغ بود و از این رو ثعلب از مناظره با او امتناع می کرد (زبیدی ، همانجا؛ قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۵) و هنگامی که از داماد ثعلب سؤال شد که چرا آگاهی مبرّد از الکتاب سیبویه بیش از ثعلب است ، پاسخ داد که مبرّد، الکتاب را نزد دانشمندان خوانده ولی ثعلب ، خود، آن را مطالعه کرده است (زبیدی ، ص ۱۴۱ـ۱۴۲؛ یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۲۱).

با وجود جایگاه بلند ثعلب در نحو، وی به هنگام سخن گفتن ، گاهی کلمات را با اِعراب نادرست ادا می کرد ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۵۰؛ قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۰) و عامیانه نامه می نوشت (یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۲۲؛ قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۵).به گفته یاقوت حموی (ج ۵، ص ۱۲۰)، ثعلب در نحو مکتب بصره متبحر بود و به نظر گروهی دیگر، وی چندان با نحو بصره آشنا نبود ( رجوع کنید به زبیدی ، ص ۱۴۱؛ قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۴) ولی بسیاری بر آن اند که ثعلب در مسائل نحوی قیاس نمی کرد و به استدلال در مسائل نحوی نمی پرداخت و با لغت شناسی و شناخت لهجه ها، مطالب استادان کوفی خود را نقل می کرد (برای نمونه رجوع کنید به یاقوت حموی ؛ قفطی ، همانجاها؛ مخزومی ، ص ۱۵۱، ۱۵۳).

تدریس ثعلب به صورت پرسش و پاسخ (مَجالس یا مُجالَسات ) و به صورت «اَمالی »، یعنی املای مطالب نحوی ، لغوی ، شعر، اخبار و معانی القرآن بود (ابن ندیم ، همانجا؛ یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۴۴؛ مخزومی ، ص ۱۵۱). وی در تدریس نوآوری چندانی نداشت و بیشتر بر آرای نحوی فرّاء و علی بن حمزه کسائی * تکیه می کرد و حافظِ دیدگاههای نحوی آنان بود ( رجوع کنید بهازهری ، ج ۱، ص ۲۷؛ د. اسلام ، چاپ اول ، همانجا؛ ضیف ، ص ۲۲۶؛ مخزومی ، ص ۱۵۲).

در منابع کهن به مذهب ثعلب تصریح نشده است . خطیب بغدادی (ج ۶، ص ۴۴۹) و ابن ابی یَعْلی ‘ (متوفی ۵۲۶؛
ج ۱، ص ۸۳)، به نقل از ثعلب ، گفته اند که وی دوستدار دیدار با احمدبن حنبل (متوفی ۲۴۱) بود و در دیدار با او از دانش نحو و عربیت خود سخن گفت . برخی منابع ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا؛ضیف ، ص ۲۲۵)، به سبب ذکر این واقعه در کتابهای «طبقات الحنابله »، ثعلب را حنبلی دانسته اند.

ثعلب زندگانی خود را در رفاه گذرانید. به درخواست اسماعیل بن بلبل شَیْبانی از الناصرلدین اللّه ، ولیعهد خلیفه معتمد عباسی ، الناصر ثروت هنگفتی به ثعلب اعطا کرد که موجب شگفتی اهل علم و ادب گشت و ابیاتی نیز در این باره سروده شد ( رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۵۴؛یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۴۱ـ۱۴۲؛قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۲ـ۱۴۳). با این همه ، وی را مردی بخیل دانسته و حکایاتی از بخل وی نقل کرده اند ( رجوع کنید بهزبیدی ، ص ۱۴۲ـ۱۴۳؛یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۲۱؛قفطی ، ج ۱، ص ۱۴۵، ۱۴۹).

ثعلب به تألیف اهتمامی ویژه داشت ؛ابن ندیم (همانجا) بیش از بیست کتاب از تألیفات او را نام برده است و برخی ، تألیفات او را در زمینه نحو، لغت ، شعر و علوم قرآنی تا چهل اثر ذکر کرده اند ( رجوع کنید به د. اسلام ، چاپ دوم ، همانجا).

ثعلب اشعار برخی شاعران عصر جاهلی و صدراسلام (از قبیل اَعْشی ‘، نابغه ذُبْیانی ، نابغه جَعْدی ، طُفَیْل و طِرِمّاح ) را روایت کرده و نکات غریب اشعارشان را شرح داده است (ابن ندیم ، همانجا؛یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۴۴).

از جمله آثار اوست :

۱) کتاب الفصیح ، معروف به فصیح ثعلب ، یا آنگونه که خود در آغاز آورده است : اختیار فصیح الکلام ، در باره مسائل لُغَوی و ضبط و معنای درست یا فصیح تر واژه ها و مسائلی از این دست . این کتاب نخستین بار در ۱۲۹۳/۱۸۷۶ در لایپزیگ با تصحیح فون بارت چاپ شد، سپس محمدامین خانجی در ۱۳۲۵ آن را در قاهره چاپ کرد و پس از او عبدالمُنْعم خَفاجی در ۱۳۲۸ ش /۱۹۴۹ در قاهره به چاپ رساند (ابن درستویه ، مقدمه رمضان عبدالتواب ، ص ب ؛سرکیس ، ج ۱، ستون ۶۶۳؛اقبال ، ص ۷۰). این کتاب از مهم ترین آثار لغوی بود و به ویژه در سده چهارم شهرت یافت (بروکلمان ،  ذیل  ، ج ۱، ص ۱۸۱؛ترجمه عربی ، ج ۲، ص ۲۱۱؛اقبال ، ص ۷۰) و شرحها و تعلیقات و تکمله ها و نقدهای فراوانی بر آن نگاشته شد. همچنین آن را به نظم کشیدند ( رجوع کنید بهسیوطی ، ج ۱، ص ۲۰۱، ۲۰۴ـ۲۰۶؛حاجی خلیفه ، ج ۲، ستونهای ۱۲۷۲ـ۱۲۷۴؛ثعلب ، ۱۳۶۸، مقدمه خفاجی ، ص ب ـ د). به نوشته ابن درستویه ، که خود شاگرد ثعلب بوده است ، برخی در نسبت الفصیح به ثعلب تشکیک کرده و اصل آن را از ابن سکّیت یا ابن اعرابی دانسته اند (ص ۳۱؛نیز رجوع کنید به یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۴۴، ج ۸ ، ص ۱۰۹؛الفصیح * ).

۲) قواعدالشعر ، در باره ارکان و فنون و نقد شعر عربی . در این کتاب راجع به مسائل بلاغی و اقسام شعر، مباحث مهمی مطرح گردیده و در آن به دویست بیت از شاعران جاهلی ، صدراسلام و اموی استشهاد شده است (ثعلب ، ۱۳۶۷، مقدمه خفاجی ، ص ۱۹ـ۲۲). فؤاد سزگین (ج ۲، ص ۱۰۴؛ترجمه عربی ، ج ۲، جزء ۱، ص ۱۶۵ـ۱۶۶) قواعدالشعر ثعلب را با کتاب البدیع ابن معتز (متوفی ۲۹۶) مقایسه کرده است . قواعدالشعر چندین بار چاپ شده است ( رجوع کنید به زیدان ، ج ۱، ص ۴۸۹؛فرّوخ ، ج ۳، ص ۳۷۱).

۳) مَجالس ثعلب ، که اَمالی و مُجالسات نیز نامیده شده (سزگین ، ج ۸ ، ص ۱۴۶؛ترجمه عربی ، ج ۲، جزء ۱، ص ۱۳۴)، مجموعه ای ارزشمند از مطالب ادبی ، نحوی ، لغوی و تاریخی است (برای نمونه رجوع کنید بهمجالس ثعلب ، قسم ۱، ص ۲۹ـ۳۱ در باره تاریخ زندگانی ابوطالب ، پدر حضرت علی علیه السلام ). ثعلب در این کتاب ، بیشترِ مسائل نحوی را بر اساس دیدگاه مکتب کوفه مطرح کرده و گاهی آرای بصریان را نیز آورده است (همان ، قسم ۱، مقدمه عبدالسلام محمد هارون ، ص ۲۴).

۴) شرح دیوان زُهَیْربن ابی سُلْمی ‘ . وی در این شرح از آیات قرآن ، احادیث نبوی ، امثال ، و اشعار شاعران استفاده کرده (برای نمونه ، به ترتیبِ گفته شده رجوع کنید به ص ۸۱ ، ۸۵ ، ۳۱، ۱۳) و افزون بر توضیحات لغوی (مانند ص ۵، ۲۲۰) مناسبتهای تاریخی برخی ابیات را نیز ذکر نموده است (مانند ص ۸۵ ـ۸۶ ، ۱۲۴).

۵) دیوان ابن الدُّمَیْنه ، که در آن نخست شرح حال کوتاهی از ابن دمینه (متوفی ح ۱۳۰) آورده ( رجوع کنید به ابن دمینه ، قسم ۱، ص ۵ ـ۶) و بخشی از دیوان را از دو تن از شیوخ خود، زُبَیْربن بَکّار و ابن اَعرابی ، روایت کرده است (همان ، مقدمه احمد راتب نَفّاخ ، ص ۹). ثعلب در شرح ابیات دیوان از توضیحات لغوی و آیات قرآن و اشعار دیگر شاعران سود برده است ( رجوع کنید به همان ، قسم ۱، ص ۱۷ـ ۱۸).

برخی از نقدهای ثعلب و دیدگاههای نقادانه او در باره اشعار عرب موجود است (مثلاً مَرزُبانی ، ۱۹۶۵، ص ۱۰۳، ۱۱۷، ۲۸۷ـ ۲۸۸، ۳۱۷). دیدگاههای بلاغی ثعلب نیز گرد آمده است (برای آگاهی از آنها رجوع کنید به عبدالقادر حسین ، ص ۲۲۲ـ۲۳۰).

نقلهای لغوی ثعلب و توضیحات وی در باره اشعار عربی ، مورد استناد بسیاری از ادیبان نامدار قرار گرفته است (مثلاً رجوع کنید بهصولی ، ص ۱۷۴، ۱۸۶؛ثعالبی ، ص ۴۸ـ۵۰؛جَوالیقی ، ص ۶۳، ۲۲۷؛زمخشری ، ص ۵۲). ثعلب برخی آیات قرآن را نیز تفسیر کرده است (مثلاً رجوع کنید به مرزبانی ، ۱۳۸۴، ص ۳۳۵ـ۳۳۶).

اشعاری نیز به طور پراکنده از ثعلب به جای مانده است (برای آگاهی از آنها رجوع کنید به خطیب بغدادی ، ج ۶، ص ۴۵۰ـ۴۵۱؛
ابن جوزی ، ج ۱۳، ص ۲۵؛یاقوت حموی ، ج ۵، ص ۱۴۵؛یافعی ، ج ۲، ص ۱۶۴).



منابع :

(۱) ابن ابی یعلی ، طبقات الحنابله ، ج ۱، چاپ محمدحامد فقی ، قاهره ۱۳۷۱/۱۹۵۲؛
(۲) ابن انباری ، نزهه الالبّاء فی طبقات الادباء ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ?( ۱۳۸۶/۱۹۶۷ ) ؛
(۳) ابن جزری ، غایه النهایه فی طبقات القرّاء ، چاپ برگشترسر، قاهره ( بی تا. ) ؛
(۴) ابن جوزی ، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم ، چاپ محمدعبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۵) ابن خلّکان ؛
(۶) ابن دُرُستَوَیْه ، تصحیح الفصیح و شرحه ، چاپ محمد بدوی مختون ، قاهره ۱۴۱۹/ ۱۹۹۸؛
(۷) ابن دمینه ، دیوان ، صنعه ابی العباس ثعلب و محمدبن حبیب ، چاپ احمد راتب نفاخ ، مصر ( ۱۳۷۹ ) ؛
(۸) ابن ندیم ؛
(۹) ابوالطیّب لغوی ، مراتب النحویین ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛
(۱۰) محمدبن احمد ازهری ، تهذیب اللغه ، ج ۱، چاپ عبدالسلام محمدهارون ، مصر ۱۳۸۴/۱۹۶۴؛
(۱۱) احمد شرقاوی اقبال ، معجم المعاجم ، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛
(۱۲) کارل بروکلمان ، تاریخ الادب العربی ، ج ۲، نقله الی العربیه عبدالحلیم نجار، قاهره ( ۱۹۷۴ ) ؛
(۱۳) عبدالملک بن محمد ثعالبی ، فقه اللغه و سرّالعربیّه ، چاپ سلیمان سلیم بواب ، دمشق ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛
(۱۴) احمدبن یحیی ثعلب ، شرح دیوان زهیربن ابی سلمی ، قاهره ۱۳۸۴/۱۹۶۴؛
(۱۵) همو، فصیح ثعلب و الشروح التی علیه ، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجی ، ( قاهره ) ۱۳۶۸/۱۹۴۹؛
(۱۶) همو، قواعدالشعر ، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجی ، مصر ۱۳۶۷/۱۹۴۸؛
(۱۷) همو، مجالس ثعلب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ( ۱۹۶۰ ) ؛موهوب بن احمد جوالیقی ،

(۱۸) المعرّب من الکلام الاعجمی علی حروف المعجم ، چاپ احمد محمد شاکر، قاهره ۱۳۶۱؛
(۱۹) حاجی خلیفه ؛
(۲۰) خطیب بغدادی ؛محمدبن

(۲۱) احمد ذهبی ، کتاب تذکره الحفاظ ، حیدرآباد دکن ۱۳۸۸ـ۱۳۹۰/ ۱۹۶۸ـ ۱۹۷۰؛
(۲۲) محمدبن حسن زبیدی ، طبقات النحویین واللغویین ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ?( ۱۳۹۲/۱۹۷۳ ) ؛
(۲۳) عبدالرحمان بن اسحاق زجاجی ، مجالس العلماء ، چاپ عبدالسلام محمد هارون ، قاهره ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۲۴) محمودبن عمر زمخشری ، کتاب المفصّل فی النحو ، اسلو ۱۸۷۹؛
(۲۵) جرجی زیدان ، تاریخ آداب اللغه العربیه ، بیروت ۱۹۷۸؛
(۲۶) یوسف الیان سرکیس ، معجم المطبوعات العربیّه و المعرّبه ، قاهره ۱۳۴۶/۱۹۲۸، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛
(۲۷) فؤاد سزگین ، تاریخ التراث العربی ، ج ۲، جزء ۱، نقله الی العربیه محمود فهمی حجازی ، ( ریاض ) ۱۴۰۳/۱۹۸۳، چاپ افست قم ۱۴۱۲؛
(۲۸) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، المزهر فی علوم اللغه و انواعها ، چاپ محمداحمد جادمولی ، علی محمد بجاوی ، و محمدابوالفضل ابراهیم ، قاهره ( بی تا. ) ؛
(۲۹) محمدبن یحیی صولی ، ادب الکُتّاب ، چاپ محمد بهجه اثری ، قاهره ?( ۱۳۴۱ ) ، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
(۳۰) شوقی ضیف ، المدارس النحویه ، قاهره ?( ۱۹۶۸ ) ؛
(۳۱) عبدالقادر حسین ، اثر النحاه فی البحث البلاغی ، قاهره ( ۱۹۷۵ ) ؛
(۳۲) عمر فرّوخ ، تاریخ الادب العربی ، بیروت ۱۹۸۴ـ۱۹۸۵؛
(۳۳) علی بن یوسف قفطی ، اِنباه الرواه علی اَنباه النّحاه ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم ، ج ۱، قاهره ۱۳۶۹/۱۹۵۰؛
(۳۴) مهدی مخزومی ، مدرسه الکوفه و منهجها فی دراسه اللغه و النحو ، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛
(۳۵) محمدبن عمران مرزبانی ، کتاب نورالقبس المختصر من المقتبس ، اختصار یوسف بن احمد یغموری ، چاپ رودلف زلهایم ، ویسبادن ۱۳۸۴/۱۹۶۴؛
(۳۶) همو، الموشح ، چاپ علی محمد بجاوی ، مصر ۱۹۶۵؛
(۳۷) عبداللّه بن اسعد یافعی ، مرآه الجنان و عبره الیقظان ، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛
(۳۸) یاقوت حموی ، معجم الادباء ، مصر ۱۳۵۵ـ۱۳۵۷/ ۱۹۳۶ـ ۱۹۳۸، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛

(۳۹) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden 1943-1949, Supplementband , 1937-1942;
(۴۰) EI 1 , s.v. “Tha ـ lab” (by R. Paret);
(۴۱) EI 2 , s.v. “Tha ـ lab” (by Monique Bernards);
(۴۲) Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden 1967-1984.

دانشنامه جهان اسلام  جلد ۹ 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *