خانه / 30 نامه هاشرح و ترجمه میر حبیب الله خوئی / نهج البلاغه نامه ها نامه شماره ۳۷ شرح میر حبیب الله خوئی(به قلم علامه حسن زاده آملی )

نهج البلاغه نامه ها نامه شماره ۳۷ شرح میر حبیب الله خوئی(به قلم علامه حسن زاده آملی )

نامه ۳۷ صبحی صالح

۳۷- و من کتاب له ( علیه ‏السلام  ) إلى معاویه

فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ لُزُومَکَ لِلْأَهْوَاءَ الْمُبْتَدَعَهِ وَ الْحَیْرَهِ الْمُتَّبَعَهِ مَعَ تَضْیِیعِ الْحَقَائِقِ وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِی هِیَ لِلَّهِ طِلْبَهٌ وَ عَلَى عِبَادِهِ حجه

فَأَمَّا إِکْثَارُکَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثْمَانَ وَ قَتَلَتِهِ فَإِنَّکَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثْمَانَ حَیْثُ کَانَ النَّصْرُ لَکَ وَ خَذَلْتَهُ حَیْثُ کَانَ النَّصْرُ لَهُ وَ السَّلَامُ

شرح وترجمه میر حبیب الله خوئی ج۲۰  

المختار السابع و الثلاثون و من کتاب له علیه السلام الى معاویه

فسبحان الله!! ما أشد لزومک للأهواء المبتدعه، و الحیره المتبعه، مع تضییق [تضییع‏] الحقائق، و اطراح الوثائق، التی هى لله طلبه، و على عباده حجه، فأما إکثارک الحجاج فی عثمان و قتلته فإنک إنما نصرت عثمان حیث کان النصر لک، و خذلته حیث کان النصر له، و السلام.

و لهذا الکتاب صدر ذکره الشراح هکذا:

أما بعد، فان الدنیا حلوه خضره، ذات زینه و بهجه، لم یصب إلیها أحد إلا و شغلته بزینتها عما هو أنفع له منها، و بالاخره امرنا و علیها حثثنا، فدع یا معاویه ما یفنى، و اعمل لما یبقى، و احذر الموت الذی إلیه مصیرک، و الحساب الذی إلیه عاقبتک. و اعلم أن الله تعالى إذا أراد بعبد خیرا حال بینه و بین ما یکره، و وفقه لطاعته، و إذا أراد بعبد شرا أغراه بالدنیا و أنساه الاخره، و بسط له أمله، و عاقه عما فیه صلاحه، و قد وصلنی کتابک فوجدتک ترمی غیر غرضک، و تنشد غیر ضالتک، و تخبط فی عمایه، و تتیه فی ضلاله، و تعتصم بغیر حجه، و تلوذ بأضعف شبهه. فأما سؤالک إلى المشارکه و الإقرار لک على الشام، فلو کنت فاعلا لذلک الیوم لفعلته أمس. و أما قولک: إن عمر ولاکها فقد عزل عمر من کان ولى صاحبه، و عزل عثمان من کان عمر ولاه، و لم ینصب للناس إمام إلا لیرى من صلاح الامه ما قد کان ظهر لمن کان قبله، أو خفى عنهم عیبه، و الأمر یحدث بعده الأمر، و لکل وال رأى و اجتهاد، فسبحان الله ما أشد لزومک- إلى آخر الکتاب.

أقول: و قد اختلف متن المحذوف من کتابه علیه السلام فی نسخه شرح ابن میثم و ابن أبی الحدید فی موارد أهمها فی قوله: «و أما سؤالک إلى المشارکه» ففی نسخه ابن أبی الحدید «و أما سؤالک المتارکه» فالمقصود من المشارکه أن یکون شریکا فی أمر الخلافه، و الغرض منه تجزیه الحکومه الاسلامیه و إفراز الشام منها لمعاویه، و المقصود من المتارکه ترک الحرب و إقرار معاویه عاملا على الشام، فالظاهر منه أن هذا الکتاب من الکتب التی ترادت بین علی علیه السلام و بینه أیام حرب صفین و تضییق الأمر على معاویه کما یشیر إلیه قوله علیه السلام: (مع تضییق الحقائق، و اطراح الوثائق) و قد اقترح معاویه فی کتابه اقتراحا یشمل أمرین:

متارکه الحرب أو المشارکه فی أمر الخلافه و إقراره على الشام، مستدلا بأن عمر ولاه على الشام، و رد علیه السلام اقتراحه بتصمیمه على عزله من قبل لفقد صلاحیته فی نظره للولایه على المسلمین، و رد استدلاله بأن من شأن الإمام الاستقلال فی عزل العمال و الحکام و جرت علیه سیره السلف، فعمر عزل من ولاه أبو بکر، و عثمان‏ عزل من ولاه عمر، فلا وجه لهذا التشبث، و ذکر أنه یلازم الأهواء المبتدعه بتقلب الأحوال و یتبع‏ الحیره و الضلال فی أشد الأحوال مع ظهور الحجه و الوثائق‏ لدیه على بطلان دعواه.

ثم بین أنه هو الذی خذل‏ عثمان‏ حتى قتل و إنما یظهر الانتصار له و الانتقام لدمه بحساب نفسه و لانتصار مقاصده کما روی عن البلاذری أنه قال:

لما أرسل عثمان إلى معاویه یستمده، بعث یزید بن أسد القسری، جد خالد ابن عبد الله القسری أمیر العراق، و قال له: إذا أتیت ذا خشب فأقم بها، و لا تتجاوزها، و لا تقل: الشاهد یرى ما لا یرى الغائب، فاننی أنا الشاهد و أنت الغائب.

قال: فأقام بذی خشب حتى قتل عثمان، فاستقدمه حینئذ معاویه، فعاد إلى الشام بالجیش الذی کان أرسل معه، و إنما صنع معاویه ذلک لیقتل عثمان فیدعو إلى نفسه.

و نقل عن مکتوب لابن عباس فی جواب معاویه أنه قال: و أما قولک: إنى من الساعین على عثمان، و الخاذلین له، و السافکین دمه، و ما جرى بینی و بینک صلح فیمنعک منی، فاقسم بالله لأنت المتربص بقتله، و المحب لهلاکه، و الحابس الناس قبلک عنه على بصیره من أمره- إلى أن قال- أنت تعلم أنهم لن یترکوه حتى یقتل، فقتل کما کنت أردت.

الترجمه

از نامه‏اى که آن حضرت بمعاویه نوشت:

أما بعد، براستى دنیا شیرین و خوش نما است، زیور دار و بهجت افزا است هیچکس بدان دل نبازد جز آنکه بزیورش او را سرگرم سازد تا از آنچه وى را سودمندتر است وا اندازد، ما فرمان داریم بکار آخرت بپردازیم و به آن است که ترغیب شده ‏ایم.

اى معاویه، آنچه را نیست مى ‏شود از دست بگذار و براى آنچه بجا مى ‏ماند کار کن، بترس از مرگى که بسوى آن مى‏ روى و از حساب خداوند که سرانجام تو است، و بدانکه راستى چون خداوند براى بنده‏اى خیر و نیکوئى خواهد میان او و هر آنچه بد دارد حایل گردد و او را براى طاعت خود موفق دارد، و هر گاه براى بنده ‏اى بدى خواهد او را بدنیا وادار کند و آخرت را از یادش ببرد و پهناى آرزو را در برابرش بگشاید و او را از آنچه صلاح او است دور کند.

نامه تو بمن رسید و دریافتم که بهدف خود تیر نیندازى و جز گمشده خود را مى‏ جوئى، در تاریکى مى ‏پوئى، و در گمگاه مى ‏دوى، بچیزى که حجت نتواند بود پناه مى‏ برى، و بسست‏ترین شبه‏اى دست مى ‏اندازى.

أما این که از من در خواست دارى شریک کار خلافت باشى و جنگ متارکه گردد و بر حکومت شام بمانى پاسخش اینست که:

اگر من امروز چنین کارى مى‏ کردم همان دیروز کرده بودم، و أما این که می گوئى عمرت فرمان ولایت و حکومت بر شام صادر کرده است محقق است که عمر خودش والیان صاحب خود أبى بکر را از کار بر کنار کرد و عثمان هم که بر سر کار آمد هر که را عمر والى کرده بود از کار بر کنار کرد و عزل نمود، براى مردم امام و رهبرى منصوب نگردد جز براى این که صلاح امت را بنظر خود بسنجد و آنچه از پیش بر طبق آن بوده بکار بندد، و آن عیبى که نهفته بوده منظور دارد و بر طرف سازد، بدنبال هر کارى کار تازه‏اى مى‏آید و باید تجدید نظر شود، هر پیشوائى رأى و اجتهادى دارد.

سبحان الله تا چند بدنبال هوسهاى نو ظهور چسبیده ‏اى و از سرگردانى پیروى میکنى با این که حقیقت محدود است، و دلائلى که مسئولیت إلهى بار مى ‏آورند و بربندگان خدا حجت تمام می کنند در دست هستند و مشهود.

أما این که در باره عثمان و کشندگانش پرمی گوئى و راه احتجاج مى‏ پوئى راستى که تو آنجا که یارى عثمان یارى خودت باشد با نصرت او همداستانى، و آنجا که یارى تو پیروزى او است او را ترک میگوئى و وامى ‏گذارى.

منهاج ‏البراعه فی ‏شرح ‏نهج ‏البلاغه(الخوئی)//میر حبیب الله خوئی

بازدیدها: ۱۷

حتما ببینید

نهج البلاغه نامه ها نامه شماره ۷۵ شرح میر حبیب الله خوئی(به قلم علامه حسن زاده آملی )

نامه ۷۶ صبحی صالح ۷۶- و من وصیه له ( علیه‏ السلام  ) لعبد الله …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code