خانه / 220-240 ترجمه خطبه ها شرح ابن میثم / خطبه۲۳۶ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

خطبه۲۳۶ترجمه شرح ابن میثم بحرانی

(خطبه۲۳۶صبحی صالح)

و من کلام له ( علیه‏ السلام ) اقتص فیه ذکر ما کان منه بعد هجره النبی ( صلى‏ الله‏ علیه ‏وآله ) ثم لحاقه به‏

فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ ص- فَأَطَأُ ذِکْرَهُ حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى الْعَرَجِ فِی کَلَامٍ طَوِیلٍ

قال السید الشریف رضی الله عنه فی کلام طویل قوله ( علیه ‏السلام ) فأطأ ذکره من الکلام الذی رمى به إلى غایتی الإیجاز و الفصاحه أراد أنی کنت أعطى خبره ( صلى ‏الله ‏علیه ‏وآله ) من بدء خروجی إلى أن انتهیت إلى هذا الموضع فکنى عن ذلک بهذه الکنایه العجیبه

ترجمه

 گفتار آن حضرت (ع) است:

در این خطبه حضرت چگونگى حال خود را پس از هجرت پیغمبر اکرم و ملحق شدنش را به وى بیان مى‏ف رماید: «پس راهى را که پیامبر رفت مى ‏پیمودم، و هر قدم را به یاد او مى‏ نهادم تا به سرزمین عرج رسیدم (این سخن در خطبه طولانى بوده که از حضرت نقل شده است)»

شرح

سید شریف رضى در شرح این سخن مى‏ گوید: این جمله: فأطأ ذکره، گام بر یاد او، مى‏نهادم، سخنى است که نهایت زیبایى و اختصار از آن قصد شده است یعنى از هنگامى که از مکه بیرون آمدم تا به این مکان عرج پیوسته به یاد و در سراغ آن حضرت بودم و خبر از حال وى را دریافت مى‏ کردم. حضرت از این عبارت بطور کنایه این معنا را اراده فرموده است.

امام (ع) در این فصل ماجراى خود را از آغاز حرکت از مکه تا مدینه در موقع هجرت پیامبر اکرم نقل فرموده است که اکنون به شرح آن مى ‏پردازیم: وقتى که حضرت رسول تصمیم به هجرت گرفت، على (ع) را از قضیّه آگاه کرد و به او دستور داد که آن شب را در رختخوابش بخوابد تا مشرکان که اراده کرده بودند در آن شب پیامبر را بکشند فریب بخورند و تصور کنند که آن حضرت به جایى نرفته است و منتظر باشند تا پیامبر از دسترس آنان دور شود و نیز به امیر المؤمنین امر فرمود که بعد از او در مکه بماند تا امانتهاى مردم را به صاحبانش برساند، زیرا مردم که پیامبر را امین مى‏ دانستند بسیارى از امانتهایشان را به وى سپرده بودند.

مردم مکه اتفاق کرده بودند که به هیأت اجتماع از قبیله‏ هاى مختلف بر سر آن حضرت بریزند و، وى را بکشند تا خونش در میان قبایل قریش پایمال شود و فرزندان عبد مناف نتوانند قاتل را به دست آورند که قصاص کنند.
از جمله کسانى که با این نظر موافق بودند، نضر بن حرث، از بنى عبد الدار، و ابو البخترى پسر هشام، و حکیم بن حزام، و زمعه بن اسود بن عبد المطلّب، که این سه نفر از قبیله بنى اسد بن عبد العزّى بودند و ابو جهل پسر هشام و برادرش حرث و خالد بن ولید بن مغیره که هر سه از بنى مخزوم بودند، و بنیه و منیه، دو پسر حجّاج و عمرو بن عاص که هر سه از بنى سهم بودند و امیه بن خلف و برادرش ابىّ از بنى جمح بودند.

خبر این اتحاد شوم، شبانه در شهر پخش شد و به گوش عتبه بن ربیعه که بزرگ بنى عبد شمس بود رسید، به سراغ عده‏اى از آنها رفت و آنان را از این کار منع کرد و گفت فرزندان عبد مناف هرگز دست از خونخواهى محمد بر نخواهند داشت، پس این عمل را انجام ندهید، اما او را به غل و زنجیر آهنین ببندید و در میان خانه‏اى از خانه‏ هاى خود زندانیش کنید، منتظر باشید تا مرگش فرا رسد

مثل بقیه ساحران و شعراء، پس ابو جهل و یارانش در آن شب از کشتن حضرت منصرف شدند، اما رفتند دور خانه وى را در محاصره گرفتند به خیال این که پیامبر آن جاست پس آدمى را دیدند که خود را با برد حضرمى پوشانیده است این جا یقین کردند که خود پیامبر است، اما گاهى تصمیم مى‏ گرفتند که وى را بکشند و گاهى از تصمیم خود منصرف مى‏شدند، چون خداوند خواسته بود که على (ع) سالم بماند، بالاخره بعضى به بعضى دیگر گفتند: با سنگ بزنید تا سنگ انداختند، على (ع) تکانى به خود داد و ناله آهسته ‏اى سرداد، ولى خود را به آنها نشان نداد که او را بشناسند زیرا نمى‏خواست بفهمند که پیامبر فرار کرده و زود به دنبالش بروند و آن حضرت را دستگیر کنند، لذا وقتى صدایى شنیدند و خیال کردند رسول خداست تا صبح آن جا را در محاصره قرار دادند، صبحگاهان که هوا روشن شد وارد خانه شدند، دیدند على آن جا خوابیده است.

امیر المؤمنین چند روز پس از آن در مکه ماند، و کارهایى که پیغمبر به او محوّل ساخته بود، انجام داد و سپس به طرف مدینه رهسپار شد و چون راه طولانى را با پاى پیاده پیموده بود پاهایش متورم شد و موقعى خدمت پیامبر رسید که حضرت در قباء فرود آمده و مى‏خواستند به خانه کلثوم بن مقدم وارد شوند، على (ع) در همان حال رسید و با پیامبر به آن منزل داخل شد و بعد با آن حضرت از قبا حرکت کردند و به شهر مدینه به خانه ابو ایوب انصارى وارد شدند.

فجعلت أتّبع مأخذ رسول اللَّه…،
به همان سو، و راهى که پیامبر رفته بود من هم رفتم تا این که در محل معروف به عرج به آن حضرت ملحق شدم.

فأطأ ذکره،

فعل گام نهادن استعاره از این معناست که پیوسته در طول راه، ذهنش متوجه یاد رسول خدا بود و به هر جا گام مى‏نهاد، از هر کس در باره او سؤال مى‏کرد، وجه مشابهت این دو، آن است که خبر گیرى و یاد او، وسیله و طریق فهم براى رسیدن به شناخت اوست، همچنان که گام نهادن در راه و طریق محسوس‏ وسیله رسیدن به امر مطلوب و محسوس مى‏ باشد.

بعضى گفته ‏اند منظور امام (ع) از کلمه ذکره، آن است که آنچه پیامبر از وضع راه و امور دیگر که براى من ذکر کرده بود تماما در ذهن من بود. اما معناى اوّلى زودتر به ذهن مى‏آید. توفیق از خداست.

ترجمه‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه(ابن‏ میثم بحرانی)، ج ۴ ، صفحه‏ ى ۵۵۲-۵۴۸

بازدیدها: ۳

حتما ببینید

خطبه۳۰شرح ابن میثم بحرانی

و من کلام له علیه السّلام لابن العباس لما أرسله إلى الزبیر یستفیئه إلى طاعته …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code