خانه / 80-100 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۸۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)زهد چیست ؟- تعریف ابن سینا در کتاب اشارات زاهد و عابد و عارف

خطبه ها خطبه شماره ۸۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)زهد چیست ؟- تعریف ابن سینا در کتاب اشارات زاهد و عابد و عارف

متن سخن هشتاد و یکم

۸۱ و من کلام له علیه السلام

فی الزهد ۱ أیّها النّاس ، الزّهاده قصر الأمل ۲ ، و الشّکر عند النّعم ۳ ، و التّورّع عند المحارم ۴ ، فإن عزب ذلک عنکم فلا یغلب الحرام صبرکم ۵ ، و لا تنسوا عند النّعم شکرکم ۶ ، فقد أعذر اللّه إلیکم بحج مسفره ظاهره ۷ ، و کتب بارزه العذر واضحه ۸ .

ترجمه‏ء سخن هشتاد و یکم

در معناى زهد ۱ اى مردم ، زهد کوتاه کردن آرزو است ۲ و شکر در هنگام برخوردارى از نعمت‏ها ۳ و پرهیزکارى شدید در موقع رویاروئى با محرمات ۴ و اگر این مقام والاى زهد از شما دور باشد ، [ اقلا ] حرام بر شکیبائى شما پیروز نگردد ۵ و سپاسگزارى‏تان را در هنگام برخوردارى از نعمت‏ها فراموش ننمائید ۶ خداوند با حجت‏هاى آشکار و روشن ۷ و کتابهاى آسمانى واضح که موارد عذر را بیان نموده است ، جاى پوزشى براى شما نگذاشته است ۸ .

تفسیر عمومى سخن هشتاد و یکم

۱ ، ۵ أیّها النّاس الزّهاده قصر الأمل ، و الشّکر عند النّعم ، و التورّع عند المحارم ( اى مردم پارسائى و زهد کوتاه گرفتن آرزو است و شکر در هنگام برخوردارى از نعمت‏ها و پرهیزکارى در موقع رویاروئى با محرمات ) .

زهد ( پارسائى ) چیست ؟

علماء اخلاق و عرفا تعریف زهد را بدین ترتیب بیان نموده‏ اند : « زهد عبارتست از ضد محبت دنیا و رغبت بآن . توضیح ضد محبت دنیا چنین است که انسان دنیا را از قلب نخواهد و با اعضایش آنرا رها کند ، مگر بقدر ضرورت بدنش و بعبارت دیگر زهد عبارتست از رویگردان شدن از متاع دنیا و پدیده‏هاى پاکیزه آن ، مانند اموال و مقام‏ها و دیگر امتیازاتى که با فرا رسیدن مرگ از بین میروند و با بیان دیگر زهد عبارتست از اعراض از دنیا براى گرایش به آخرت ، یا اعراض از غیر خدا براى گرایش به خدا و اینست عالى‏ترین درجه زهد . بنابراین ، هر کس که از جز خدا حتى از بهشت اعراض نماید و بهیچ حقیقتى جز خدا محبت نورزد ، او زاهد مطلق است و هر کس که از عوامل لذت دنیوى براى ترس از آتش و یا براى طمع در نعمت‏هاى بهشتى از حور و قصرها و میوه‏ها و چشمه سارها ، اعراض نماید ، او هم زاهد است ، ولى درجه این زاهد از درجه اولى پائین‏تر است . و کسى که فقط بعضى از عوامل لذت دنیوى را مانند مال نه مقام ترک کند . یا پرخورى را ترک کند نه تجمل بازى را ، چنین شخصى زاهد نامیده نمی شود [جامع السعادات محمد مهدى نراقى ج ۲ ص ۵۵ و ۵۶] » .

ابن سینا در کتاب اشارات زاهد و عابد و عارف را بترتیب زیر تعریف مى‏کند :

المعرض عن متاع الدّنیا و طیّباتها یخصّ باسم الزّاهد و المواظب على فعل العبادات من القیام و الصّیام و نحوهما یخصّ باسم العابد و المتصرّف بفکره ألى قدس الجبروت مستدیما لشروق نور الحقّ فى سرّه یخصّ باسم العارف و قد یترکّب بعض هذه مع بعض [ الاشارات و التنبیهات ابن سینا نمط نهم ص ۳۶۹] ( کسى که از متاع دنیا و پدیده‏هاى پاکیزه آن اعراض کند ، زاهد نامیده مى‏ شود و کسى که به انجام عبادتها مانند نماز و روزه و امثال آنها مواظبت داشته باشد ، عابد نامیده مى‏ شود و کسى که تفکر خود را رو به قدس جبروت به کار انداخته و دوام تابش نور حق را در درونش می خواهد ، عارف نامیده مى ‏شود و گاهى بعضى از این اوصاف با بعضى دیگر در سه گروه فوق ترکیب می یابد ) .

اگر در دو تعریف فوق دقت نمائیم ، تعریف محمد مهدى نراقى مشروح‏ تر و جامع ‏تر بنظر می رسد ، زیرا معناى مناسبى را که با توجه به مجموع منابع اسلامى براى زهد میتوان در نظر گرفت ، اعراض از متاع دنیا و پدیدهاى پاکیزه و لذت بخش آن نیست . چنانکه در تعریف ابن سینا آمده و در عبارت دوم نراقى دیده می شود :

الأعراض عن متاع الدّنیا و طیّباتها . بلکه معناى مناسب زهد که در مواردى فراوان از منابع اسلامى مورد تمجید قرار گرفته است ، قرار نگرفتن در جاذبه حب دنیا است که آرمانهاى حیات معقول و آمادگى براى ابدیت در مسیر إنّا لِلَّهِ وَ أنّا إلَیْهِ راجِعُونَ [ البقره آیه ۱۵۶] را بکلى تباه می سازد ، نه برخوردارى معقول از متاع و طیبات دنیا که در قرآن مجید تجویز و تحریم کننده آنها را مورد سرزنش قرار داده است .

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللّهِ الَّتى‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الَّطیِّباتِ مِنْ الرِّزْقِ [ الاعراف آیه ۳۲] ( به آنان بگو کیست که زینت خداوندى را که به بندگان خود نمودار ساخته است و [ همچنین ] نعمت‏هاى پاکیزه و لذت بخش را تحریم نموده است ؟ ) .

یا اَیُّهاَ الَّذیِنَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أحَلَّ اللّهُ لَکُمْ [ المائده آیه ۷۸] ( اى کسانى که ایمان آورده‏اید ، تحریم نکنید نعمت‏هاى پاکیزه‏اى را که خداوند براى شما حلال کرده است ) .

در آیات فراوانى از قرآن نعمت‏هاى پاکیزه و حلال دنیا را مطلوب معرفى نموده و آن را احسان و لطف پروردگارى به بندگانش توصیف فرموده است . اگر مقصود کسانى که زهد را اعراض از متاع دنیا و نعمت‏هاى لذت بخش آن معرفى مینمایند ، بى اعتنائى و ممنوع ساختن زاهد از آنها بوده باشد ، مطلبى است غلط و میتوان گفت : تقریبا مخالف آیات قرآنى و منطق صحیح زندگى است ، زیرا « حیات معقول » بدون مرکب حیات طبیعى محض و در هوا نمیتواند بپرد ، و حیات طبیعى محض مطابق قوانین ربانى ، احتیاج به برخوردارى از نعمت‏هاى پاکیزه دارد که خداوند مواد و اصول آنها را در طبیعت بوجود میآورد و با فعالیتهاى مغزى و عضوى بشرى در معرض استفاده قرار میگیرد .

از طرف دیگر اگر انسانها را از برخوردارى از نعمت‏هاى پاکیزه خداوندى ممنوع بداریم ، اجامر و اوباش و قدرتمندان خودکامه روزگار همواره با در دست گرفتن نعمت‏ها بقدرت خود افزوده و بندگان خدا را برده خود قرار میدهند . در هیچ جامعه و در هیچ دورانى بدون توسل به قدرت و نعمت‏هاى الهى ، هیچ کس نتوانسته است زورگوئى کند و حقوق مردم را پایمال کند .

حتى آن قدرتمندان خودکامه گاهى با توسل به قانون تفسیر نشده « هدف وسیله را توجیه مى‏کند » دنیا و امتیازات و اشکال قدرت را در نظر مردم پست و خوار جلوه داده ‏اند ، چنانکه سفسطه‏هائى از سرنوشت محتوم و قضا و قدر را براه انداخته‏اند و با این گونه وسائل مردم را براى ناتوان ساختن و بزانو در آوردن در برابر خودشان بینوا و مستضعف نموده ‏اند .

همچنانکه بعضى از جوامع را هم با جادوى علم و فلسفه و تعقل گرائى و روشنفکرى تخدیر نموده ‏اند . بنابراین ، اگر هم در مفهوم زهد اعراض از دنیا و نعمت‏هاى پاکیزه آن شایع شده باشد ، مربوط به منابع اسلامى نیست ، و همچنین کسانى که مى‏گویند : « زهد عبارتست از اعراض از دنیا و گرایش به آخرت » باید این توضیح را اضافه کنند که مقصود از اعراض حذف دنیا از حیات نیست ، بلکه منظور اینست که نباید دنیا و زندگى در آن ، آرمان اعلا و هدف تلقى شود ،و نباید دنیا مورد پرستش و موجب مستهلک شدن همه قوا و استعدادهاى انسانى بوده باشد که در نتیجه به پوچى زندگى و بیهودگى آن بیانجامد . در آیه دیگر از قرآن چنین میخوانیم :

وَ ابْتَغِ فیما أتاکَ اللّهُ الدّارَ اْلأخِرَهَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا [القصص آیه ۷۷ ] ( در آنچه که خداوند بتو داده است ، سراى آخرت را بطلب و سهم خود را [ هم ] از دنیا فراموش مکن ) .

اگر از جمله « اعراض از متاع دنیا و نعمت‏هاى پاکیزه آن » در عبارات مرحوم ملا محمد مهدى نراقى قطع نظر کنیم ، مطالبى را که در تعریف زهد و درجات آن مینماید ، متین و با نظریه مجموع منابع اسلامى کاملا صحیح بنظر میرسد . و میتوان گفت : تعریف زهد در نظریه نراقى از دو درجه که براى زهد بیان کرده است ، بخوبى استنباط میشود . دو درجه زهد از نظر نراقى بدین ترتیب است :

درجه یکم اعراض از دنیا براى گرایش به آخرت ، با اعراض از غیر خدا براى گرایش بسوى خدا . این عالى‏ترین درجه زهد است . البته چنانکه توضیح دادیم ، مقصود حذف دنیا از حیات نیست ، زیرا که چنین حذفى ضد مشیت خداوندى بوده و به آماده کردن میدان براى تاخت و تازیکه تازان تنازع در بقاء مى‏انجامد و این ضد انسانهاى از خدا بیخبر با تسلط به انسانها ، نه تنها مانع برخوردارى کمال جویان از زهد و پارسائى میگردند ، بلکه حتى یک فرد را هم در روى زمین بحال خود آزاد نمیگذارند و همه را برده خود تلقى خواهند کرد .

لذا نراقى و امثال او از اخلاقیون که همه کوشش آنها در استنباط نظریات خود از منابع اسلامى است ، از پرستش دنیا و هدف قرار دادن آن جلوگیرى مى‏کنند . و اگر مقصود از اعراض از دنیا و قدرت و نعمت‏هاى پاکیزه آن ،کنار رفتن از میدان « حیات معقول » بوده باشد ، در این فرض حیاتى وجود ندارد که قابل تقسیم به حیات زاهدانه و غیر زاهدانه بوده باشد .

بنابر این ،باید گفت : عالى‏ ترین درجه زهد در این دنیا عبارت است از اعتقاد به اینکه دنیا گذرگاه بسیار پرمعنائى است که آگاهى و هشیارى در آن ، موجب شکوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى میگردد و عالى‏ترین استعدادى که در این گذرگاه به فعلیت خواهد رسید ، عبارت است از دریافت واقعى أنّ صَلوتى‏ وَ نُسُکى‏ وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى‏ لِلّهِ رَبّ الْعالَمینَ [ الانعام آیه ۱۶۲] ( قطعا ،نماز و عبادات و زندگى و مرگ من از آن خداوند پرورنده عالمیان است ) در آنهنگام که اصل اساسى حیات بر مبناى :

إنّا لِلَّهِ وَ إنَّا إلَیْهِ راجِعُونَ [ البقره آیه ۱۵۶] ( ما از آن خدائیم و به سوى او برمیگردیم ) استوار شود ، رؤیه سطحى حیات آدمى ، زندگى دنیوى است و رویه عمیق و اصلى آن حیات اخروى است که مجموعا « حیات معقول » نامیده میشود .براى توضیح بیشتر مراجعه به مبحث « حیات معقول » شود .

حیات معقول نه احتیاجى به پاداش سوداگرانه دارد و نه ترسى ناشى از ناتوانى و زبونى . حیات معقول هدف اعلاى خود را در ذات خود مى‏بیند ،زیرا این حیات از چنان فروغ و جاذبه ربانى برخوردار است که هیچ یک از متاع دنیا و امتیازات و نعمت‏هاى پاکیزه آن ، بلکه چنانکه در انگیزه عبادت امیر المؤمنین دیده‏ایم ، نعمت‏هاى بهشتى و بیم از عقاب دوزخ نیز نمی تواند چنین انسانى را بخود مشغول بدارد .

درجه دوم زهد عبارتست از اعراض از عوامل خوشایند و لذت‏بار زندگى دنیوى براى وصول به امتیازات و نعمت‏هاى بهشتى و دورى از عقاب دوزخ .

این درجه از زهد از نظر ارزش قابل مقایسه با درجه یکم نیست که واجد کمال و عرفان حقیقى است . با نظر به بیانات گذشته میتوانیم معنائى را که امیر المؤمنین علیه السلام در جملات مورد تفسیر درباره زهد فرموده است ، درک کنیم : « زهد کوتاه کردن آرزو است و شکر در هنگام برخوردارى از نعمتها و پرهیزکارى در مورد رویاروئى با محرمات » ملاحظه میشود که در این تعریف بجاى « اعراض از نعمت‏هاى پاکیزه دنیا » ، شکرگذارى در موقع برخوردارى از نعمتها آمده است .

آرى اینست زهد و عرفانى که از پیشواى شماره دوم اسلام تعریف شده است . در این تعریف سه عنصر مهم وجود دارد که بطور مختصر توضیح میدهیم :

عنصر یکم کوتاه کردن آرزو این عنصر شامل لزوم جلوگیرى از ورود هرگونه خیالات و آرزوها و وسوسه‏ها و رؤیاهاى بى‏اساس میباشد . این عنصر است که نه تنها مغز و روان انسانى را با واقعیات محض در ارتباط قرار میدهد و چه توفیقى بالاتر از ارتباط آدمى با واقعیات وجود دارد . حیات آدمى با هر نوعى از گسیختگى از واقعیات ، بعدى از ابعاد خود را میبازد و تباهش مى‏کند و حیات را در بیت زیر خلاصه میکند :

پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و برباد شدیم

این عنصر بزرگترین و با ارزش‏ترین کارى که مى ‏کند ، اینست که فریبکارى و فریب خوردن و دروغ و ظاهر سازى و آرایش بازیهاى صورى که جمال معنى و حقیقت را محو و نابود می سازد ، از افق حیات انسانى دور مى‏کند و شناختهاى او را اصالت مى‏ بخشد و عمل را بر مبناى همان شناختهاى اصیل استوار می سازد .

عنصر دوم شکر در هنگام برخوردارى از نعمت‏ها . بجا آوردن عظمت و ارزش نعمت‏ها اعم از مادى و معنوى و اندیشه صحیح در لطف خداوندى درباره آنها ، و بزبان آوردن شکر و سپاس ، یکى از عالى‏ترین عوامل سازنده روح انسانى است . آغاز چنین معرفت و عمل ، آغاز تکامل انسانى و برقرارى یک ارتباط معقول میان او و جهان هستى و همنوعان خویش میباشد .

در راه وصول به چنین مقام و الا ، نخستین معرفتى که نصیب انسان می گردد ، اینست که اولا مى‏فهمد که بهیچ وجه از خلاق هستى و فیض بخش کائنات ، طلبکار نیست که در نتیجه آنچه را که در این زندگانى به دست میآورد ، یک ضرورتى باشد که خداوند مجبور است آنرا به مخلوقات خود بدهد تنها چنین معرفت است که فیض بودن هستى را براى انسان قابل درک می سازد .

یک نتیجه بسیار با اهمیت که از این درک حاصل میشود ، طراوت و انبساط و سرور درونى انسان است که با غوطه‏ور شدن در مصائب و ناگواریهاى حیات طبیعى ، هرگز مختل نمیگردد :

اى خدا ، این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن

کعبه آمال ما این درگه است
کعبه آمال را ویران مکن

ألا إنَّ أوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ [یونس آیه ۶۲] ( آگاه باشید ، قطعا براى اولیاء اللّه خوف و وحشتى نیست و آنان اندوهگین نمی شوند ) .

با این بیان که درباره شکر در هنگام برخوردارى از نعمت‏ها متذکر شدیم ، معلوم میشود که شکر و ثنا عبارت از مقدارى الفاظ مربوطه نیست که بطور اعتیادى و اسقاط بار تکلیف شاق ادا میشود ، اینگونه ثنا گفتن نوعى ترک ثنا و شکرگذارى است . بلکه شکر و ثنا عبارتست از تفکر در فیض هستى که با ارزش‏ترین نعمت خداوندى است و این تفکر و اعتقاد ، حتى نعمت بودن نفس‏هائى را که انسان برمی آورد ، اثبات مى‏کند ، چه رسد به نعمت عقل و قلب و وجدان با صدها فعالیتى که دارند .

این توجه و تفکر و اعتقاد موجب میشود که حق آن نعمت‏ها ادا شود . حق نعمت و فیض وجود ، اینست که آدمى حتى یک لحظه آنرا تباه نسازد و دست از تکاپو و سبقت در تحصیل خیرات و کمالات برندارد .

حق نعمت عقل با انواع فراوانى از فعالیت که دارد ، بکار انداختن صحیح آن در همه ابعاد هستى خویش و همنوعان است . حق نعمت قلب و وجدان به فعلیت رساندن همه استعدادهاى آنها است که عوامل رشد و کمال انسانى میباشند . حق نعمت قدرت عبارت است از بهره بردارى از آن در هموار کردن طرق منطقى « حیات معقول » خود و دیگر انسانها . حق نعمت زیبائى عبارتست از درک ارزش آن که وابسته به کمال معنویست و انتقال بوسیله درک آن به فهم جمال هستى و شکوه آن که وابسته به جمال الهى است . . . ادا کردن این حقوق شکر آن نعمت‏ها است که عنصر دوم زهد است .

عنصر سوم پرهیزکارى شدید از محرمات در موقع رویاروئى با آنها .

اگر چه ظاهر این جمله ، پرهیزکارى از ارتکاب گناهانى است که صد در صد ممنوع جدى می باشند ، ولى با نظر به علت پرهیز از این گناهان که صیانت روح از زشتى و پلیدى‏ها است ، شامل لزوم پرهیز از کمترین مکروهات نیز میباشد . یعنى براى وصول به زهد واقعى ، پرهیز از ناچیزترین مکروهات نیز لازم است . اجتماع این سه عنصر در انسان ، بدون تردید او را تا مقام انسان کامل که انسان عارف نیز نامیده مى‏شود ، بالا میبرد .

این سه عنصر چیزى را از واقعیات دو قلمرو موجودیت انسان و قانون هستى حذف نمى‏کند ، بلکه آنها را در منطق « حیات معقول » بکار مى‏ اندازد . ۵ ، ۶ فأن عزب ذلک عنکم فلا یغلب الحرام صبرکم و لا تنسوا عند النّعم شکرکم ( و اگر این مقام والاى زهد از شما دور باشد [ حد اقل ] حرام برشکیبائى شما پیروز نگردد ، و سپاسگزارى‏تان را در هنگام برخوردارى از نعمت‏ها فراموش ننمائید ) .

حد اقل تحمل و مقاومت در مقابل حرام و بیاد داشتن شکر در موقع برخوردارى از نعمت‏ها

نظیر این مطلب را امیر المؤمنین علیه السلام در نامه‏اى که به عثمان بن حنیف نوشته ‏اند ، بیاد داریم که در آن نامه فرموده است : « آگاه باشید ، شما از ورود در آن مسیر بسیار سخت که من در زندگى انتخاب کرده‏ام ، عاجز و ناتوانید ، ولى هر اندازه که بتوانید خود را به مسیر من نزدیکتر کنید » .

در این مورد هم می فرماید : اگر احساس کردید که نمیتوانید هر سه عنصر زهد و پارسائى را در زندگى خود مراعات کنید . [ اگر چه بوجود آمدن چنین احساسى از مقدمات صحیح آن بعید و دشوار بنظر میرسد ] حد اقل همه شما می توانید ، تحمل و مقاومتى در برابر حرام بدست بیاورید و خود را چنان نبازید که بى‏اختیار در حرام غوطه‏ور شوید و آن حرام شما را به بیمارى « از خود بیگانگى » مبتلا بسازد .

صبر و شکیبائى تدریجى در برابر محرمات عامل نیرومندى است براى تقویت شخصیت و اراده که کم کم به خوددارى اختیارى از محرمات می انجامد .

و همچنین اگر درک و فهم صحیحى در باره معناى نعمت و ارزش آن نداشته باشید یا نوعى به محرومیت از عنصر دوم زهد مبتلا بودید ، حد اقل فراموش مکنید که هر نعمتى شایسته شکرى است که براى بر آمدن از عهده حق آن نعمت ، بایستى آنرا بجاى آورد . خود این توجه و آگاهى تدریجا مى‏تواند اراده شکرگذارى را تحریک نموده و این کمال را نصیب انسان بسازد . ۷ ، ۸ فقد أعذر اللّه الیکم بحجج مسفره ظاهره و کتب بارزه العذر واضحه ( خداوند با حجت‏هاى آشکار و روشن و کتابهاى آسمانى واضح که موارد عذر را بیان نموده است ، جاى پوزش براى شما نگذاشته است ) .

حد اقل تحمل و مقاومت در مقابل حرام و بیاد داشتن شکر در موقع برخوردارى از نعمت‏ها

نظیر این مطلب را امیر المؤمنین علیه السلام در نامه‏اى که به عثمان بن حنیف نوشته‏ اند ، بیاد داریم که در آن نامه فرموده است : « آگاه باشید ، شما از ورود در آن مسیر بسیار سخت که من در زندگى انتخاب کرده‏ام ، عاجز و ناتوانید ،

ولى هر اندازه که بتوانید خود را به مسیر من نزدیکتر کنید » . در این مورد هم میفرماید : اگر احساس کردید که نمی توانید هر سه عنصر زهد و پارسائى را در زندگى خود مراعات کنید . [ اگر چه بوجود آمدن چنین احساسى از مقدمات صحیح آن بعید و دشوار بنظر میرسد ] حد اقل همه شما میتوانید ، تحمل و مقاومتى در برابر حرام بدست بیاورید و خود را چنان نبازید که بى‏اختیار در حرام غوطه‏ور شوید و آن حرام شما را به بیمارى « از خود بیگانگى » مبتلا بسازد .

صبر و شکیبائى تدریجى در برابر محرمات عامل نیرومندى است براى تقویت شخصیت و اراده که کم کم به خوددارى اختیارى از محرمات می انجامد .

و همچنین اگر درک و فهم صحیحى در باره معناى نعمت و ارزش آن نداشته باشید یا نوعى به محرومیت از عنصر دوم زهد مبتلا بودید ، حد اقل فراموش مکنید که هر نعمتى شایسته شکرى است که براى بر آمدن از عهده حق آن نعمت ،بایستى آنرا بجاى آورد . خود این توجه و آگاهى تدریجا مى‏تواند اراده شکرگذارى را تحریک نموده و این کمال را نصیب انسان بسازد . ۷ ، ۸ فقد أعذر اللّه الیکم بحجج مسفره ظاهره و کتب بارزه العذر واضحه ( خداوند با حجت‏هاى آشکار و روشن و کتابهاى آسمانى واضح که موارد عذر را بیان نموده است ، جاى پوزش براى شما نگذاشته است ) .

عقل و وجدان و ارسال پیامبران و انزال کتابهاى آسمانى براى کسى جائى براى عذر نگذاشته است

کلمه « حجج » جمع حجت است که بمعناى دلیل و راهنما مى‏باشد . مطابق مضامین آیات قرآنى و احادیث معتبر در منابع اصلى حدیث چهار نوع دلیل و راهنما براى اولاد آدم وجود دارد :

دلیل یکم عقل انسان است و مقصود از این عقل آن فعالیت نظرى خاص نیست که کارى با ارزش‏ها و خیرات و کمالات ندارد ، بلکه عقل سلیم فطرى است که در استخدام غرایز حیوانى قرار نگرفته و دلالت و راهنمائى آن در برابر تمایلات ناتوان نمی گردد .

دلیل دوم وجدان پاک آدمى است که باده‏ها فعالیت براى تنظیم کشتى وجود انسان و بحرکت انداختن آن در اقیانوس هستى ، می کوشد و تکاپو می نماید . البته وجدان با این توصیف عمومى شامل دل و قوا و فعالیتهاى آن نیز مى ‏باشد .

دلیل سوم پیامبران عظام و اوصیاء و اولیاء اللّه مى‏باشند که در طول تاریخ از مقام ربوبى براى ابلاغ رسالت مبعوث شده ، مردم جوامع را از شرک و کفر و انحرافات و تباهى‏ها جلوگیرى نموده‏اند و راه رشد و کمال را براى آنان هموار ساخته ‏اند .

دلیل چهارم کتابهاى آسمانى است که بوسیله پیامبران و اوصیاء آنان و کسانى که توفیق معرفت و عمل را در مسیر « حیات معقول » که پیامبران آن را تبلیغ نموده‏ اند ، تلاوت می گردد و راه ظلمات و نور را بر مردم جوامع نشان می دهد . بدین جهت است که هیچ فردى و جامعه ‏اى از انسانها نمی توانند براى انسان شدن عذرى بیاورند . خداوند متعال بهر کسى که همه دلائل چهارگانه یا بعضى از آنرا نشان داده است ، بوسیله همان دلائل احتجاج خواهد فرمود .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد ۱۲

بازدیدها: ۱۵

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۸۲ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۸۲ و من کلام له علیه السلام متن خطبه هشتاد و دوم فی ذم صفه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code