خانه / 60-80 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۷۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)سرزنش اهل عراق

خطبه ها خطبه شماره ۷۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)سرزنش اهل عراق

متن خطبه هفتاد و یکم

۷۱ و من خطبه له علیه السلام

فی ذم أهل العراق ۱ و فیها یونجهم على ترک القتال و النصر یکاد یتم ، ثم تکذیبهم له ۲ أمَّا بعد یا أهل العراق ۳ ، فإنّما أنتم کالمرأه الحامل ، حملت فلمّا أتمّت أملصت ۴ ، و مات قیّمها ۵ ، و طال تأیّمها ۶ ، و ورثها أبعدها ۷ . أما و اللَّه ما أتیتکم اختیارا ۸ ، و لکن جئت إلیکم سوقا ۹ . و لقد بلغنی أنَّکم تقولون : علیّ یکذب ۱۰ ، قاتلکم اللَّه تعالى ۱۱ فعلى من أکذب ۱۲ ؟ أعلى اللَّه ۱۳ ؟ فأنا أوَّل من آمن به أم على نبیّه ۱۴ ؟ فأنا أوَّل من صدَّقه ۱۵ کلاّ و اللَّه ۱۶ ، لکنَّها لهجه غبتم عنها ۱۷ ، و لم تکونوا من أهلها ۱۸ . ویل امّه ۱۹ کیلا بغیر ثمن ۲۰ لو کان له وعاء ۲۱ . « و لتعلمنّ نبأه بعد حین » ۲۲ .

ترجمه خطبه هفتاد و یکم

خطبه ‏ایست از آنحضرت در سرزنش اهل عراق ۱ و در این خطبه آنان را به ترک جهاد و یارى که نزدیک بود کار صفین را تمام کند سرزنش می نماید و پاسخ تهمت دروغ را [ که با کمال وقاحت به آنحضرت میزدند ] میفرماید . ۲ پس از حمد و سپاس خداوندى ، اى اهل عراق ۳ شما مانند آن زن آبستن هستید که جنین خود را حمل کند و هنگامیکه دوران باردارى او به پایان برسد ، کودک مرده‏ اى بزاید ۴ و سرپرست او بمیرد ۵ و دوران بیوه ‏گیش طولانى گردد ۶ و دورترین خویشاوندانش او را در اختیار بگیرد ۷ آگاه باشید ، سوگند بخدا ، من از روى اختیار بسوى شما نیامده ‏ام ۸ وادار به رانده شدن بطرف شما گشتم ۹ بمن خبر رسیده است که میگوئید : على دروغ میگوید ۱۰ خدا نابودتان کند ۱۱ .

من به چه کسى دروغ بگویم ؟ ۱۲ به خدا ؟ ۱۳ من اولین کسى هستم که به خدا ایمان آورده ‏ام ۱۴ . یا به پیغمبرش ؟ من نخستین کسى هستم که او را تصدیق کرده‏ ام ۱۵ . نه هرگز ، سوگند بخدا ۱۶ ، [ من دروغ نمیگویم ] ولى سخنانى که میگویم ، از لهجه پیامبرى است که شما از آن غائب بودید ۱۷ و از شایستگان آن گونه سخنان نبودید ۱۸ مادر آن مدعى به ماتمش بنشیند ۱۹ من معرفت و حکمت را بدون توقع قیمت و پاداش براى او در پیمانه درونش میریزیم ۲۰ ، اگر ظرفیت داشته باشد ۲۱ و شما در آینده خبر و نتیجه آن واقعیت‏ها را که بشما خبر داده ‏ام و گمانهاى فاسد خود را خواهید دانست ۲۲ .

تفسیر عمومى خطبه هفتاد و یکم

۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷ أمّا بعد یا اهل العراق فأنّما انتم کالمرأه الحامل حملت ، فلمّا أتمّت املصت و مات قیّمها و طال تأیّمها و ورثها أبعدها ( پس از حمد و ثناى خداوند ، اى اهل عراق ، شما مانند آن زن آبستن هستید که جنین خود را حمل کند و هنگامیکه دوران باردارى او به پایان برسد ، کودک مرده‏اى بزاید و سرپرست او بمیرد و دوران بیوه‏گیش طولانى گردد و دورترین خویشاوندانش او را در اختیار خود بگیرد ) .

دوران باردارى را سپرى کردید ، ولى محصول را ضایع و خود را بى‏سرپرست تلقى نمودید .

چه شد ؟ و چه عارضه ‏اى پیش آمد ؟ مگر شما با کمال آگاهى و اختیار براى از بین بردن دشمن خونخوار سلاح بدست نگرفتید ؟ مگر شما نبودید که گاهى در ورود به کارزار با دشمن شتابزده بودید ؟ شما به دستور الهى با دشمن ضد خدا و ضد بشر جنگیدید و بخوبى از عهده آن ستمکار پلید برآمدید .

شما بودید که براى ریشه کن کردن فساد آن طغیانگر مفسد و محارب با خدا و رسولش ، دشت‏ها و بیابانها در نوردیدید و از تپه‏ ها و ماهورها گذشتید و دماراز روزگارش در آوردید ، چه زحمت‏ها و مشقت‏ها که در این راه پر خطر متحمل شدید . اما هنگامیکه آنهمه رنج و تلاش شما به نتیجه نزدیک شد ،سستى و رکود پیشه کردید و آنچه را که رشته بودید بباد فنا دادید .

من همان على بن ابیطالبم ، شما هم همان مردم عراقید ، چه شده است که مانند آن زنى شدید که دوران باردارى خود را به نیکوئى سپرى کند و در هنگام رساندن آنهمه مشقت روزگار باردارى که تولید کودک است ، کودک را مرده بزاید .

آنگاه سرپرست حقیقى خود را از دست بدهد و دورترین خویشاوندانش او را در اختیار خود بگیرد من که سرپرست شما بودم عوض نشده ‏ام و بر همان مسیر حق و حقیقت که گام برمیداشتم ، ادامه میدهم . از دستورات من سرمپیچید ،برخیزید تا راهمان را ادامه بدهیم . خصومت ما که پیرو حق و حقیقتیم با کاخ نشین طغیانگر شام تبدیل به دوستى و مودت نشده است .

حال وضع شما بهمان زن باردار که پس از دوران حمل کودک را مرده بزاید شبیه است که این زن شوهر خود را از دست داده و روزگار بیوه‏گیش هم بطول انجامیده ، یأس و پریشانى همه سطوح روانى او را فرا گرفته و خود را به تسلیم به دورترین خویشاوندانش مجبور مى ‏بیند .

شما در انتظار کدامین سرپرستید ؟ آیا معاویه را میخواهید ، یا حجاج بن یوسف ثقفى را ؟ در عالم خیال براى خود سرپرست تعیین مى ‏کنید ؟ و با آن خیال دل خوش میدارید بار دیگر بخود بیائید و نتایج آنهمه تقلاها و مجاهدت‏ها را پوچ و تباه مسازید . ۸ ، ۹ أما و اللَّه ما أتیتکم اختیارا و لکن جئت الیکم سوقا ( آگاه باشید ، سوگند بخدا که من از روى اختیار بسوى شما نیامده ‏ام ، بلکه وادار به رانده شدن بطرف شما گشته ام )

داستان جنگ جمل بود که مرا بحرکت به سوى شما وادار کرد

بعضى از آن مردم سست عنصر گمان می کردند که یگانه مخلوقات روى زمین و ممتازترین انسانها بودند که امیر المؤمنین از روى عشق و اشتیاق به سوى آنان شتافته است ، لذا على بن ابیطالب مجبور است که از هرگونه خواسته هاى آنان پیروى کند

چشم باز و گوش باز و این عما
حیرتم از چشم بندى خدا

براى امیر المؤمنین ( ع ) همسایگى خوابگاه پیامبر اکرم دیار هجرت بود و مرقد فاطمه سلام اللّه علیها را در برداشت و نخستین جایگاه ظهور اسلام و گسترش آن بود . آنجا مدینه بود ، هنوز کوچه‏ ها و میدانها و مسجد آن سرزمین مقدس اشباحى از چهره و صداى پیامبر را در خاطره ‏ها زنده می کرد و بعنوان مرکز اسلام شناخته شده بود ، لذا براى زندگى امیر المؤمنین علیه السلام مناسب‏ترین محل بوده است .

حرکت او به سوى عراق به قصد باز کردن میدان براى سلطه و اقتدارى که حرفه رسمى کامجویان قدرت پرست است ، نبود ، بلکه غائله جمل بود که سر راه زمامدارى امیر المؤمنین را گرفت و او را براى تقویت نیروى سپاه به خروج از مدینه وادار کرد که اگر مقصود آن حضرت از قبائل و عشایر مسیر راه تأمین مى ‏گشت ، شاید گام بر سرزمین عراق نمى ‏گذاشت .

بعضى از تحلیل گران آگاه علتى دیگر هم براى مهاجرت امیر المؤمنین ( ع ) به عراق ذکر کرده ‏اند که داراى ارزش است و آن اینست که میگویند : در آن زمان مسلمانان غیر عرب در عراق ، مخصوصا در کوفه و دیگر شهرهاى عراق فراوان بودند و آنطور که شایسته زندگى آنان بود ، عملا تا زمان خلافت امیر المؤمنین ( ع ) که عرب و عجم و سیاه و سفید براى او طبق کتاب الهى هیچ تفاوتى نداشت ، بآنان رسیدگى نمی شد ، مثل اینکه اسلام در اختصاص نژاد عرب بود .

لذا مهاجرت امیر المؤمنین ( ع ) به عراق در حقیقت این مزیت را داشت که همه انسانها را از حق و عدل اسلامى برخوردار می ساخت . و می دانیم که آن حضرت در این مهاجرت چه رنجها کشید و بچه مصائبى گرفتار شد . ناگفته نماند که سرزنش على ( ع ) متوجه همه مردم عراق در همه دورانها نبوده است ، زیرا حتى در همان زمان انسانهاى رشد یافته ‏اى از اهل عراق پیرامون على ( ع ) را گرفته و در جنگ‏هاى خونبارى که مردم دنیا پرست ، رهبر را ترک کرده و سراغ سفره‏هاى رنگارنگ معاویه و معاویه صفتان را میگرفتند ، در حمایت از آن حضرت از هیچ گونه فداکارى و جانبازى دریغ نداشته ‏اند .

مانند شهر کوفه که اهالى آن از زبان معصوم سرزنش شده ‏اند ، ولى میدانیم که فداکارانى از خود گذشته هم در سپاه امیر المؤمنین و هم در میان یاران سرور شهیدان حسین بن على ( ع ) داشتند . عابس بن ابى شبیب شاکرى ، حبیب بن مطهر ، مسلم بن عوسجه در خدمت امام حسین ( ع ) عالى ‏ترین افتخارات را در تاریخ بنام خود ثبت کرده ‏اند ، درود و رحمت خداوندى بر ارواحشان باد . ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳ ، ۱۴ ، ۱۵ و لقد بلغنى أنّکم تقولون : علىّ یکذب قاتلکم اللَّه تعالى فعلى من أکذب ؟ أعلى اللَّه ؟ فأنا أوّل من آمن به أم على نبیّه ؟ فأنا أوّل من صدّقه ( به من خبر رسیده است که میگوئید : على بن ابیطالب دروغ میگوید خدا نابودتان کناد ، من به چه کسى دروغ بگویم ؟ به خدا ؟ من اولین کسى هستم که به خدا ایمان آورده‏ام . یا به پیغمبرش ؟ من نخستین کسى هستم که او را تصدیق کرده‏ ام ) . 

وقیح‏ترین افترائى که پلیدترین نادانى و بیشرمى افتراء زننده را اثبات می کند

آرى ، وقاحت و پلیدى انسان حد و مرزى نمی شناسد ، چنانکه شرافت و طهارت و عظمت آدمى هم حد و مرزى ندارد . می گوید : فرزند ابیطالب دروغ میگوید پاسخ این گفتار اینست که لعنت ابدى خدا به آن دروغگوئى که بر صادق‏ترین انسان تاریخ افتراى دروغ مى ‏بندد . على بن ابیطالب دروغ می گوید ؟ به چه کسى ؟ به خدا ؟ او که همه لحظات عمرش را با دیدار خداوندى سپرى میکرد ، او کسى بود که در هنگام نماز و نیایش با خدا سر از پا نمی شناخت ، او کسى بود که خداى نادیده را نپرستیده بود ، مگر او نبود که :

لا تأخذه فی اللّه لومه لائم ( سرزنش هیچ سرزنش کننده‏اى او را از راه خدا باز نمیداشت ) ؟ مگر او نبود که در راه خدا از هرگونه امتیازات و لذائذ درگذشت و اعتنائى بآنها ننمود ؟ مگر او نمیتوانست با یک جمله دروغ در شوراى انتخاب که « آرى ، من مطابق زمامداران گذشته رفتار میکنم » ریاست و خلافت همه جوامع اسلامى را بدست بگیرد ؟ کاش آن افتراء زنندگان وقیح یک مورد در همه شئون فردى و اجتماعى امیر المؤمنین را پیدا می کردند که آنحضرت خلاف واقع گفته باشد آیا به پیامبرش دروغ بگوید ؟ مگر او پیامبر را نمی شناخت ؟ و آیا امکان داشت هارون به موسى ( ع ) دروغ بگوید ؟ مگر اغلب محدثین نقل نکرده‏اند که پیامبر به امیر المؤمنین فرمود :

أنت منّى بمنزله هارون من موسى ألاَّ أنّه لا نبىَّ بعدی ( اى على ، نسبت تو با من نسبت هارون با موسى است ) مسلم است که آن احمقان نابکار نتوانسته بودند حتى یک مورد از على بن ابیطالب خلاف واقع بشنوند . آنان به ابراز علم غیب امیر المؤمنین اعتراض میکردند و کار پاکان اولاد آدم را با خود قیاس مینمودند . اى نادان دون صفت

کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نوشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسى ز ابدال حق آگاه شد

اشقیا را دیده بینا نبود
نیک و بد در دیده‏شان یکسان نمود

همسرى با انبیاء برداشتند
اولیاء را همچو خود پنداشتند

گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بسته خوابیم و خور

این ندانستند ایشان از عمى
هست فرقى در میان بى‏منتهى

ما در مجلد دهم مباحث مشروحى در غیبگوئى ‏هاى امیر المؤمنین علیه السلام مطرح کرده ‏ایم و این امتیازى در امیر المؤمنین بود که مورخان و صاحبنظران آگاه آنرا پذیرفته ‏اند . بگذارید : آنچه را که نادانى ‏هاى وقیحانه‏شان ایجاب میکند ، بگویند و یاوه سرائى ‏ها کنند 

مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هر کسى بر طینت خود مى ‏تند

۱۶ ، ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱ ، ۲۲ کلا و اللَّه ، لکنّها لهجه غبتم عنها و لم تکونوا من اهلها ، ویل امّه کیلا بغیر ثمن لو کان له وعاء و لتعلمنّ نبأه بعد حین ) [ص آیه ۸۸] ( نه هرگز ، سوگند بخدا ، [ من دروغ نمی گویم ] ولى سخنانى از لهجه پیامبرى می گویم که شما از آن غائب بودید و از شایستگان آن سخنان نبودید .

مادر آن مدعى به ماتمش بنشیند ، من معرفت و حکمت را بدون توقع پاداش در پیمانه درونش میریزم ، اگر ظرفیت داشته باشد . و شما در آینده خبر و نتیجه این واقعیت‏ها را که خبر داده‏ام و گمانهاى فاسد خود را خواهید دانست )

آیا کفاره کوته نظرى و بى ‏ظرفیتى ، بستن افتراء به اولیاء اللَّه است ؟

نخست این مطلب را متذکر شویم که طبق گفته راویان معتبر هر خبرى که امیر المؤمنین علیه السلام از غیب داده بود ، در موقع خود واقعیت پیدا کرد و تاریخ هم با کمال امانت آنرا ثبت نموده اینست علت استشهاد آن حضرت به آیه وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حینٍ . اکنون مى ‏پردازیم به توضیح جملات امیر المؤمنین در رد آن مفتریان وقیح : می فرماید : من این اخبار غیبى را از آن انسان کامل الهى شنیده‏ام که شایستگى شنیدن آنها را از زبان آن پیک ربانى نداشتید ، برو

گوش خر بفروش دیگر گوش خر
کاین مطالب را نیابد گوش خر

تو هم گوش براى شنیدن آهنگ اعلاى هستى باز نموده میخواهى کلمات نورانى الهى را از راه گوش به درون خود بسپارى ؟ برو بدنبال سخنان بى ‏محتوائى که حیاتت را به پرتگاه جهل و خودپرستى چنان انداخته است که خفاش صفت به انکار خورشید جهانتاب برخاسته‏اى برو اى مرغ ناتوان سراغ غذاى شایسته خود را بگیر که

بر سماع راست هر تن چیز نیست
طعمه هر مرغکى انجیر نیست

من هنوز قطره‏اى از دریاها نگفته‏ ام ، من شما عامل شرمسارى انسانها را پست‏تر از آن دیده ‏ام که حقایقى از پشت پرده را در اختیارتان گذارم

هر چه میگویم بقدر فهم تست
مردم اندر حسرت فهم درست

با لب دمساز خود گر جفتمى
همچو نى من گفتنى ‏ها گفتمى

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد۱۱

بازدیدها: ۳

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۷۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

متن خطبه هفتادم ۷۰ و قال علیه السلام فی سحره الیوم الذی ضرب فیه ۱ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code