خانه / 40-60 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۵۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

خطبه ها خطبه شماره ۵۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۵۰ و من کلام له علیه السّلام

متن خطبه پنجاهم

و فیه بیان لما یخرب العالم به من الفتن و بیان هذه الفتن ۱ إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع ۲ ، و أحکام تبتدع ۳ ، یخالف فیها کتاب اللّه ۴ ، و یتولّى علیها رجال رجالا ، على غیر دین اللّه ۵ . فلو أنّ الباطل خلص من مزاج الحقّ ۶ لم یخف على المرتادین ۷ ، و لو أنّ الحقّ خلص من لبس الباطل ۸ ، انقطعت عنه السن المعاندین ۹ ، و لکن یؤخذ من هذا ضغث ۱۰ ، و من هذا ضغث ، فیمزجان ۱۱ فهنالک یستولی الشّیطان على أولیائه ۱۲ ، و ینجو « الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنى » ۱۳ .

ترجمه خطبه پنجاهم

سخنى است از آنحضرت ، در این سخن بیان فتنه‏هائى است که موجب ویرانى عالم میگردد ۱ ( جز این نیست که ابتداء بروز آشوب‏ها و فتنه‏ها ، هوى‏هائى است که مورد تبعیت قرار میگیرند ۲ و احکامى است که بدعت گذاشته میشوند ۳ . در این فتنه‏ها [ یا هوى‏ها و احکامى که بطور بدعت طرح شده‏اند ] با کتاب خدا مخالفت میشود ۴ و مردانى از مردان دیگر بر مبنایى غیر از دین خداوندى تبعیت میکنند ۵ اگر باطل از در آمیختن با حق تفکیک و خالص شود ۶ بر حق جویان پوشیده نمیماند ۷ و اگر حق از پوششها و آمیزش با باطل تفکیک و خالص شود ۸ زبانهاى مردم معاند از قیل و قال درباره حق بریده میشود ۹ ولى مشتى از حق ۱۰ و مشتى از باطل را گرفته و درهم مخلوط میشوند ۱۱ در این موقع است که شیطان بر پیروان خود مسلط گشته ۱۲ و کسانیکه از طرف خداوندى سابقه نیکو بآنان داده شده است ، نجات پیدا میکنند ۱۳ . )

تفسیر عمومى خطبه پنجاهم

۲ ، ۵ إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحکام تبتدع ، یخالف فیها کتاب اللّه ، و یتولّى علیها رجال رجالا على غیر دین اللّه ( جز این نیست که ابتداء بروز آشوب‏ها و فتنه‏ها هوى‏هائى است که مورد تبعیت قرار میگیرند و احکامى است که بدعت گذاشته میشوند . در این فتنه‏ها [ یا هوى‏ها و احکامى که بطور بدعت طرح شده‏اند ] با کتاب خدا مخالفت میشود و مردانى از مردان دیگر بر مبنایى غیر از دین خداوندى تبعیت میکنند ) .

نخستین عوامل بدعت‏ها و نتایج آنها

بدعت‏هاى ویرانگر در یک جامعه اسلامى ، بطور ناگهانى و یا با آگاهى کامل مردم به انحراف آن بدعتها از مکتب بروز نمیکند . همچنین بدانجهت که دین اسلام مجموعه‏اى از اصول و عقاید فطرى و احکام و تکالیف سازنده مادى و معنوى است ، لذا بوجود آوردن بدعتها در چنین مکتبى هرگز به عوامل منطقى مستند نخواهد بود .

آیا میتوان براى تحریف این اصل که « ستمکار نمیتواند زمامدارى جامعه را بدست بگیرد » یک عامل صحیح و دلیل منطقى پیدا کرد ؟ نه هرگز ، بنابر این ، هر عامل و دلیلى که براى تجویز زمامدارى ستمکار بر جامعه [ که بدعت است ] در نظر گرفته شود ، چیزى جز هوى و هوس بنیانگذاران بدعت نخواهد بود . آیا میتوان براى شکستن اصل « لزوم ایفاء به تعهدها » ، منطقى جز هوى و هوس شیطانى عهد شکنان تصور نمود ؟ آیا میتوان براى تحریف « لزوم ارتباط با خدا در اشکال عبادات » دلیلى و عاملى جز هوى و هوس‏هاى پلید حیوانى پیدا کرد ؟ مسلما هرگز ، زیرا :

و ما ذا بعد الحقّ الاّ الضّلال ؟ ( چیست در بیرون از حق جز گمراهى ) که مستند به امیال و هوى‏ هاى نفسانى است . با این بیان هیچ جمله‏اى براى تعیین نخستین عوامل بدعت‏ها نمیتواند با جمله‏اى که امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده است ، برابرى کند .

پس از آنکه بدعتهائى در یک جامعه بوسیله هواها و خودپرستى ‏ها بروز کرد ، نوبت ظهور فتنه‏ ها و آشوبها فرا میرسد ، زیرا طبیعى است که بدعت‏ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فریبانه به اجتماع عرضه شوند ، بالاخره با متن واقعیات دین که با قرآن محورى و حفظ سنت و فعالیت عقول سالم پاکان جامعه براى خردمندان جامعه تثبیت شده است ، ناهماهنگ و ناسازگار گشته ، موجب بروز آراء و عقاید و تأویلات و تفسیرات شخصى می گردد و شعله‏ هاى فتنه و آشوب زبانه میکشد و گروه‏بندى ‏ها شروع میشود . ۶ ، ۱۳ فلو أن الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف على المرتادین . و لو أنّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه ألسن المعاندین . و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان ، فهنالک یستولى الشّیطان على أولیائه و ینجوا « الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنى » [ اقتباس است از آیه شریفه أَنَّ الَّذینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ اُولئکَ عَنْها مُبْعَدُونَ ]

( اگر باطل از در آمیختن با حق تفکیک و خالص شود ، بر حق جویان پوشیده نمی ماند . و اگر حق از پوششها و آمیزش با باطل تفکیک و خالص شود ، زبانهاى مردم معاند از قیل و قال درباره حق بریده میشود . ولى مشتى از حق و مشتى از باطل گرفته و درهم مخلوط میشوند . در این موقع است که شیطان بر پیروان خود مسلط گشته و کسانیکه از طرف خداوندى سابقه نیکو بآنان داده شده است ، نجات پیدا میکنند ) .

اساسى ‏ترین مبناى فریبکارى یکه تازان تنازع در بقاء در آمیختن حق با باطل است

آن انرژیهاى مغزى و روانى پر ارزش که تاکنون پیشتازان حیات حیوانى محض در میدان تنازع بقاء در تهیه و طرح نقشه‏هاى نابکاران براى مخلوط کردن حق با باطل صرف و مستهلک نموده‏ اند ، و آن همه مواد زندگى‏ساز مردم که در اجراى آن نقشه ‏ها بشکل اسلحه و دیگر وسایل عمل محو و نابود شده است ، اگر یک میلیون آن انرژیها و مواد ، در راه بیان حق و اجراى آن صرف و مستهلک میشد ، از قرنها پیش تاریخ انسانى ما شروع مى‏ گشت و واقعا بجاى دنیاى امروز که مجموعه‏ اى از خود بیگانگى و وحشت همه از همه و انبارها و کارگاه‏هاى اسلحه آدمکشى و زورگوئى قدرت پرستان خود محور است ، دنیائى داشتیم که انسانهایى در کمال محبت با یکدیگر در نهایت آرامش خاطر و ترقیات علمى و صنعتى تسلیم به انسان [ نه علم و صنعت انسان سوز ] زندگى می کردند .

اما مى ‏بینیم که پیشتازان حیات حیوانى محض چنین دنیاى انسانى را نمیخواهند و باقیافه کاملا جدى و با کمال پرروئى نابکارانه که با نام و سیماى قهرمانان خود را مطرح میکنند ، راه دیگرى را از آنچه که در پیش گرفته ‏اند ، به ذهن خود خطور نمی دهند . درست است که این الانبیاء آیه ۱۰۱ ( کسانیکه سابقه نیکو از ما بر آنان گذشته است ، از آن دوزخ دور خواهند بود ) .

تفکرات و این فریبکارى ‏ها و این عشق سوزان بر تورم خود طبیعى که نام اصلیش خود حیوانى است ، واقعا ورشکستگى غیر قابل جبران انسانها را با صراحت اعلان می کند ، ولى سوزناک‏تر و شکنجه‏زاتر از این جریان ، عدم توجه پیشتازان این قافله به نتایج وخیم و بدبختى‏ هائى است که هم مکتبان این قافله در گذشته و حاضر بوجود آورده‏ اند آرى

عجب از گمشدگان نیست عجب
دیو را دیدن و نشناختن است

داستان این فریبکاران که حق را ببازى گرفته و براى هوى و هوس و اشباع قدرت پرستى خود ، آنرا با باطل در میامیزند و از فضاى آلوده جامعه میدانى براى تاخت و تاز خود هموار میکنند ، مانند آن گرگ احمق است که در برابر شیر من خود را پیش میکشد و بالاخره مغز خود را با پنجه شیر متلاشى می کند . این داستان را مولوى چنین آورده است :

شیر و گرگ و روبهى بهر شکار
رفته بودند از طلب در کوهسار

کان سه باهم اندران صحراى ژرف
صیدها گیرند بسیار و شگرف

تا به پشت همدگر از صیدها
سخت بربندند بار و قیدها

چونکه رفتند آن جماعت سوى کوه
در رکاب شیر با فکر و شکوه

گاو کوهى و بز و خرگوش زفت
یافتند و کار ایشان پیش رفت

هر که باشد در پى شیر حراب
کم نیاید روز و شب او را کباب

چون ز که در بیشه آورندشان
کشته و مجروح و اندر خون کشان

گرگ و روبه را طمع بد اندر آن
که رود قسمت به عدل خسروان

عکس طمع هر دوشان بر شیر زد
شیر دانست آن طمعها را سند

گفت شیر اى گرگ ، این را بخش کن
معدلت را نو کن اى گرگ کهن

نایب من باش در قسمت‏گرى
تا پدید آید که تو چه گوهرى

گفت اى شه گاو وحشى بخش تست
آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست

بز مرا که بز میانه است و وسط
روبها ، خرگوش بستان بى غلط

شیر گفت اى گرگ چون گفتى بگو
چونکه من هستم تو گوئى ما و تو ؟

گرگ خود چه سگ بود کاو خویش دید
پیش چون من شیر بى مثل و ندید

گفت : پیش آکس خرى چون تو ندید
پیشش آمد پنجه زد او را درید

گرگ را برکند سر آن سرفراز
تا نماند دو سرى و امتیاز

فانتقمنا منهم است اى گرگ پیر
چون نبودى مرده در پیش امیر

بعد از آن رو شیر با روباه کرد
گفت این را بخش کن از بهر خورد

سجده کرد و گفت کاین گاو سمین
چاشت خوردت باشد اى شاه مهین

وین بز از بهر میانه روز را
یخنئى باشد شه پیروز را

وان دگر خرگوش بهر شام هم
شبچره‏اى شاه با لطف و کرم

گفت : اى روبه تو عدل افروختى
این چنین قسمت ز که آموختى ؟

از کجا آموختى این اى بزرگ
گفت اى شاه جهان از حال گرگ

در این داستان گرگ نادان بخیال خود از اینکه شیر را با تعظیم و تکریم مخاطب بسازد و بگوید : اى بزرگ ، چون تو بزرگى گاو وحشى نصیب تست ، و با این حق نمایى و تمسک به حق ، میتواند باطل خود را که « من من » گفتن است ، با آن حق در آمیزد و بخورد شیر بدهد . بر خلاف گرگ احمق ، روباه روشنفکر و تجربه دیده تکلیف خود را بخوبى فهمیده و با صراحت کامل گفت :

اى امیر عزیز ، هر سه شکار از آن تست ، زیرا من درس خود را بخوبى فرا گرفته ‏ام ، شیر می گوید : این درس را در کدام آموزشگاه خوانده‏اى ؟ روباه به آن گرگ که در خاک و خون غلطیده و دست و پا میزد اشاره کرد و گفت :

سرورا ، چه آموزشگاهى آموزنده‏تر از این احمقى که با مغز متلاشى در خاک و خون مى‏غلطد ؟ حال داستان پیشتازان حیات طبیعى و حیوانى محض شبیه بهمین داستان است ، با اینکه مى ‏بینند و می شنوند که در گذرگاه تاریخ هر کس و هر گروهى که حق را با باطل در آمیخت و از این معجون انسان‏کش براى اشباع خود پرستى ‏هاى خود بهره‏بردارى کرد ، چند صباحى نگذشت که حق و حقیقت چهره واقعى و صاف خود را از تیرگى‏ هاى باطل بیرون آورد ، یا در روزگار زندگى آن خود خواهان هوى پرست ، موجودیتشان را تباه ساخت یا پس از مرگشان لعنت‏ها بدنبالشان فرستاد . با اینحال این پست‏تر از روباهان عبرت نگرفته و باز حق را بازیچه خود قرار میدهند .

ضرورت حیاتى تعلیم و تربیت براى تفکیک حق از باطل

مادامیکه اهمیت تعلیم و تربیت براى تفکیک حق از باطل به مردم جوامع اثبات نشود و مادامیکه گردانندگان جوامع عامل سازنده تعلیم و تربیت را بطور جدى از نظر اهداف و طرق مناسب آنها ، در متن اداره اجتماع قرار ندهند ، نه تنها کوشش‏ها و تکاپوهاى رهبران و پرچمداران اخلاق و پیشتازان مذهب انسان ساز عقیم و بى ‏نتیجه خواهد ماند و نه تنها کارى از دست کوشندگان بهداشت روانى و اصلاح روانى انسانها از طرق علمى بر نخواهد آمد ، بلکه هر روزى که بر تاریخ بشرى خواهد گذشت ، دردهاى پیچیده‏ ترى بر دردهاى خود خواهد افزود .

این بهانه که مردم معمولا از تشخیص حق و باطل عاجزند و درک و فهم آنان ناتوان‏تر است از اینکه حق و باطل را تشخیص بدهد و فریب معجون‏هاى آمیخته از حق و باطل را نخورد ، یک بهانه فریبنده است که اگر در حالات معتدل ذهنى و روانى در این بهانه بنگرند و آنرا تحلیل نمایند ، خود فریبى خود را کاملا احساس خواهند کرد .

این مدعا صحیح است که اگر به عامل سازنده تعلیم و تربیت براى تفکیک حق اهمیت حیاتى قائل میشدند ،مردم با کمال اشتیاق به زندگى با مبانى حق که در اعماق درونشان زبانه می کشد ، براى تشخیص حق از باطل می کوشیدند و در این کوشش با آنهمه استعدادهاى متنوع که در تشخیص واقعیات دو قلمرو انسان و جهان از خود بروز داده ‏اند ، قطعا و قطعا موفق می گشتند .

مخصوصا با نظر به اینکه دو نیروى فوق‏العاده عالى عقل و وجدان و حقایق بسیار عالى و سازنده‏اى که بوسیله پیامبران الهى و اولیاء اللّه و حکماى راستین همواره در اختیار انسانها بوده و می توانند بهترین بهره‏بردارى را از آنها بنمایند . می توان با کمال صراحت ادعا کرد که مردم جوامع امروزى ما از تبلیغات گوناگون سیاسى و اقتصادى که ساخته شده انسانهاى گسیخته از متن مردمند تغذیه مغزى و روانى میشوند ، نه از حقایق . این جمله را از اریش فروم [جامعه سالم اریش فروم ترجمه آقاى اکبر تبریزى]بخاطر بسپاریم « واقعیتهاى کنونى حقیقت نیستند ، بلکه ساخته و پرداخته تبلیغات می باشند » .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد ۱۰

بازدیدها: ۶

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۵۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۵۱ و من خطبه له علیه السّلام متن خطبه پنجاه و یکم لما غلب اصحاب …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code