خانه / 40-60 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۴۳ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

خطبه ها خطبه شماره ۴۳ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۴۳ و من کلام له علیه السلام

متن خطبه چهل و سوم

و قد أشار علیه أصحابه بالاستعداد لحرب أهل الشّام ۱ بعد إرساله جریر بن عبد اللّه البجلی الى معاویه ۲ و لم ینزل معاویه على بیعته ۳ إنّ استعدادی لحرب أهل الشّام و جریر عندهم ۴ ، إغلاق للشّام ۵ ،و صرف لأهله عن خیر إن أرادوه ۶ . و لکن قد وقّتّ لجریر وقتا لا یقیم بعده إلاّ مخدوعا أو عاصیا ۷ . و الرّأى عندی مع الأناه فأرودوا ۸ ،و لا أکره لکم الإعداد ۹ .

و لقد ضربت أنف هذا الأمر و عینه ۱۰ ، و قلّبت ظهره و بطنه ۱۱ ،فلم أر لی فیه إلاّ القتال أو الکفر بما جاء محمّد صلّى اللّه علیه ۱۲ . إنّه قد کان على الأمّه و ال أحدث أحداثا ۱۳ ، و أوجد النّاس مقالا ۱۴ ،فقالوا ، ثمّ نقموا فغیّروا ۱۵ .

ترجمه خطبه چهل و سوم

سخنى است از آن حضرت ، موقعى که یاران او پیشنهاد آمادگى براى نبرد با اهل شام نمودند ۱ ، پس از فرستادن جریر بن عبد اللّه بجلى به سوى معاویه ۲ براى گرفتن بیعت به على بن ابیطالب ( ع ) ، و معاویه بیعت آنحضرت را نپذیرفت . ۳ آماده شدن من براى نبرد با اهل شام در حالیکه جریر در نزد آنان است ۴ بستن درهاى حجت بر روى اهل شام است ۵ و منصرف نمودن اهل شام از خیر ، اگر خیر را بخواهند ۶ ولى من براى مأموریت جریر وقتى را تعیین نموده‏ام که پس از سپرى شدن آن مدت معین ، در نزد معاویه و اهل شام توقف نخواهد کرد ، مگر اینکه فریب بخورد یا مرتکب معصیت گردد ۷ نظر من در این موقع شکیبائى است ، شما در چنین وضعى مدارا کنید ۸ و من در این حال از بسیج کردن شما کراهت دارم ۹ من بینى و چشم این امر را زدم ۱۰ و پشت و روى آنرا گرداندم ۱۱ [ همه سطوح و ابعاد غائله شام و کاخ‏نشین آنرا بررسى و تحقیق نمودم ] در نتیجه جز تخییر میان دو موضوع ندیدم : یا نبرد با آن طغیانگر فرعون صفت و یا کفر بآنچه که محمد ( ص ) آورده‏است . ۱۲ در گذشته براى امت اسلامى زمامدارى بود که حوادثى را بوجود آورد ۱۳ و مردم را درباره خود بگفتگوى با هیجان وادار کرد ۱۴ سپس مردم با او عداوت ورزیدند و تغییرات دادند ۱۵ .

تفسیر عمومى خطبه چهل و سوم

۴ ، ۹ أنّ استعدادی لحرب أهل الشَّام و جریر عندهم أغلاق للشَّام و صرف لأهله عن خیر أن أرادوه ، و لکن قد وقّتّ لجریر وقتا لا یقیم بعده إلاّ مخدوعا أو عاصیا و الرّأى عندى مع الأناه فأرودوا و لا أکره لکم الأعداد ( آماده شدن من براى نبرد با اهل شام در حالیکه جریر در نزد آنان است ، بستن درهاى حجت بر روى شام است و منصرف نمودن اهل شام از خیر ، اگر خیر را بخواهند ، ولى من براى مأموریت جریر وقتى را تعیین نموده‏ام که پس از سپرى شدن آن مدت معین ، در نزد معاویه و اهل شام توقف نخواهد کرد ، مگر اینکه فریب بخورد یا مرتکب معصیت گردد . نظر من در این موقع شکیبائى است ، شما در چنین وضعى مدارا کنید و من در این حال از بسیج کردن شما کراهت دارم ) .

داستان جریر بن عبد اللَّه بجلى

« جریر بن عبد اللّه بجلى والى همدان از طرف عثمان بوده است ،امیر المؤمنین علیه السلام پس از پایان دادن به غائله جمل به کوفه برگشته ، نامه‏اى به جریر می نویسد و آنرا بوسیله زجر بن قیس به جریر میفرستد . جریر پس از خواندن نامه ، مردم را جمع نموده و میگوید : اى مردم ، اینست نامه امیر المؤمنین ( ع ) و او مورد اطمینان است در همه امور دین و دنیا و کار او با دشمنانش بطورى پایان یافته است که موجب حمد و شکر خداوندیست . و همه مهاجرین و انصار صدر اسلام و تابعین نیکوکار آنان با او بیعت نموده‏اند . اگر این امر زمامدارى در میان مسلمانان به مشورت گذاشته میشد ، شایسته‏ترین آنان بزمامدارى ، امیر المؤمنین ( ع ) بود . آگاه باشید ، ادامه حیات با اجتماع است نابودى آن با اختلاف و پراکندگى .

این على بن ابیطالب است که شما را بر حرکت در مسیر حق تحریک میکند اگر استقامت بورزید ، و اگر منحرف شوید ، شما را از انحراف بازمیگرداند . همه مردم گفتند : شنیدیم و اطاعت میکنیم ، ما به زمامدارى امیر المؤمنین راضى شدیم ، جریر نامه‏اى به امیر المؤمنین بعنوان پاسخ نامه آنحضرت نوشت و تسلیم و اطاعت خود و مردم را بآنحضرت اطلاع داد . سپس جریر از همدان حرکت کرده در کوفه به امیر المؤمنین وارد میشود و مانند دیگر مسلمانان بآن حضرت بیعت مینماید » [ منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه ج ۴ ص ۲۱۳ و ۲۱۴] « سپس امیر المؤمنین علیه السلام نامه‏اى به معاویه می نویسد و بوسیله جریر بن عبد اللّه بجلى به معاویه میفرستد . جریر نامه را گرفته براه میفتد و در شام نزد معاویه میرود . [ این نامه را در آینده ترجمه و تفسیر خواهیم کرد ] .

و پس از حمد و سپاس خداوندى میگوید : « اى معاویه ، همه مردم حرمین ( مکه و مدینه و مصر و عراق و حجاز و یمن و عمان و بحرین و یمامه به پسر عموى تو ( امیر المؤمنین ) اجتماع کرده و زمامدارى او را پذیرفته‏اند ، و نمانده است مگر همین قلعه‏هائى که اگر سیلى از دره‏هاى آنها سرازیر شود ، همه آنها را غرق میکند و من پیش تو آمده‏ام و ترا به قبول چیزى دعوت میکنم که ترا ارشاد و هدایت میکند .

« یعنى به بیعت با این مرد . و نامه امیر المؤمنین را به معاویه داد » [همین مأخذ ص ۲۱۴] وقتى که معاویه نامه را خواند ، جریر برخاست و حمد و سپاس خداوندى را بجاى آورده و گفت : اى مردم فهم و تفسیر داستان عثمان کسانى را که شاهد قضایا بودند ، عاجز نموده است ، چه رسد به کسانى که از آن قضایا دور بوده ، فقط چیزهائى را شنیده‏اند . مردم بدون اجبار با على بن ابیطالب بیعت کرده‏اند و طلحه و زبیر از کسانى بودند که با آن حضرت بیعت نموده‏اند و بدون رویداد مجوز بیعت خود را با على نقض کرده‏اند . و بدانید ، این دین فتنه و آشوب را تحمل نمیکند و عرب شمشیر را نمى ‏پذیرد .

دیروز در بصره جنگ و غائله‏اى بر پا شده بود که اگر بلاى دیگرى مانند آن پیشامد کند ، زندگى مردم از بین خواهد رفت . و عموم مسلمانان به على ( ع ) بیعت کرده‏اند . و اگر ما اختیار امور خود را در دست داشتیم ، براى زمامدارى کسى جز او را انتخاب نمیکردیم و هر کس مخالفت میکرد مورد عتاب و سرزنش بود . بنابراین دلایل ، تو اى معاویه ، آنچه را که مردم پذیرفته‏اند باید بپذیرى . و اگر بگوئى : عثمان مرا باین مقام شایسته دیده است و سپس مرا عزل نکرده است ، این سخنى است که اگر صحیح باشد ، براى خدا دینى نخواهد ماند ، و هر کس در هر حالى که اختیار چیزى را در دست داشته باشد ، ثابت و غیر قابل تغییر خواهد ماند در صورتیکه خداوند براى هر ولى و زمامدارى همان حق را داده است که به زمامدار گذشته داده بود . و خداوند امور مسلمانان را هموار نموده و براى آنان حقوقى داده است که بعضى از آنها بعضى دیگر را نسخ نموده و از بین میبرد .

معاویه در پاسخ این سخنان گفت : اى جریر ، تو بما مهلت بده یا تو در این امر دقت کن و ما هم بررسى کنیم تا نظر اهل شام را مطلع شویم ، چند روزى بر این گذشت و معاویه مردم را عموما براى نماز دعوت کرد و هنگامیکه مردم جمع شدند ، بالاى منبر رفته و پس از سخنان طولانى گفت : اى مردم میدانید که من خلیفه عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان بر شما هستم و من هرگز مردى از شما را که موجب رسوائى شود ، بر شما مسلط نکرده‏ام و من ولى عثمان هستم و عثمان مظلوم کشته شده است و خداوند میفرماید :

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فىِ الْقَتْلِ اَنَّهُ کانَ مَنْصُوراً [ الاسراء آیه ۳۳] ( و هر کس که مظلوم کشته شود ، ما براى ولى او سلطه بر قاتل آن مظلوم قرار داده‏ایم ، ولى در قتل اسراف نکند ، زیرا او یارى شده است ) .

و من میل دارم شما آنچه را که درباره قتل عثمان در درون خود دارید بمن بگوئید ، همه اهل شام برخاسته و خونخواهى عثمان را پیش کشیدند و با معاویه براى همین خونخواهى بیعت کردند و با خدا تعهد بستند که از مال و جان خود در گرفتن خون عثمان بگذرند ، تا آنجا که خدا ارواح آنان را در این راه بگیرد » [ منهاج البراعه ج ۴ ص ۲۱۴ و ۲۱۵] . جریر پس از این گفتگوها بار دیگر معاویه را به بیعت با امیر المؤمنین تحریک میکند و معاویه در اندوه فرو میرود با نزدیکانش به مشورت مى‏پردازد ، برادرش پیشنهاد میکند که عمرو بن عاص را بخواهد . . . و در مجلدات گذشته داستان عمرو بن عاص و دین فروشى و خود فروشى او را مشروحا نوشته ‏ایم و عمرو بن عاص به کمک معاویه میشتابد و در رکاب معاویه به مبارزه با ولى اللّه اعظم امیر المؤمنین مى‏پردازد . سپس جریر بدون گرفتن نتیجه از شام بر میگردد و مالک اشتر رحمه اللّه علیه او را به مسامحه و تقصیر در مأموریتش متهم میسازد و میان آن دو گفتگوهاى تند انجام میگیرد و سپس جریر از امیر المؤمنین جدا میشود و به قرقیساء میرود و در جنگ‏هاى صفین شرکت نمى ‏کند و امیر المؤمنین خانه او و خانه کسانى را که از امیر المؤمنین اعراض کرده و رفته بودند ، خراب کرد [همین مأخذ ص ۲۱۸] . امیر المؤمنین سخنان مورد تفسیر را موقعى که جریر در شام بود ، به یاران خود که میخواستند براى نبرد با معاویه آماده شوند ، فرموده است .

و میفرماید : مقدارى مهلت بدهید تا جریر کار خود را در شام انجام بدهد ، و اگر ما در این موقع شتابزده باشیم ، مردم شام را در تنگناى قرارداده و آنان را از موفقیت به خیر بازداشته‏ایم ، اگر خیر را بخواهند . ۱۰ ، ۱۲ و لقد ضربت أنف هذا الأمر و عینه و قلّبت ظهره و بطنه فلم أر فیه إلاّ القتال أو الکفر بما جاء به محمّد صلّى اللَّه علیه و آله ( من بینى و چشم این امر را زدم و پشت و روى آنرا گرداندم ( همه سطوح و ابعاد غائله شام و کاخ‏نشینان شام را بررسى و تحقیق نمودم ) در نتیجه جز تخییر میان دو موضوع ندیدم : یا نبرد با آن طغیانگر فرعون صفت و یا کفر بآنچه که محمد ( ص ) آورده است ) .

یا نبرد با طغیانگر فرعون صفت یا کفر به دین محمد ( ص )

آنچه که در پیش روى ما است ، یکى از دو موضوع است : یا جنگ و پیکار با طغیانگر فرعون صفتى که در کاخ سبز شام نشسته و ادعائى پوچ براه انداخته و مردم ساده‏لوح را فریفته است که بوسیله آنان جور و استبداد و نژاد پرستى و چپاولگرى و غارتگرى بیت المال مسلمانان و ریختن خون ناحق مردم را شایع و رایج بسازد . و یا سکوت و واگذاشتن آن یاغى خونخوار بحال خود که این کفر به دین خداوندیست . تردیدى نیست که ما جز مبارزه بى‏امان با آن طغیانگر ظالم و مدعى دروغین راه دیگرى در پیش نداریم .

۱۳ ، ۱۵ أنّه قد کان على الأمّه وال أحدث أحداثا و أوجد النَّاس مقالا فقالوا ثمّ نقموا فغیّروا ( در گذشته براى امت اسلامى زمامدارى بود که حوادثى را بوجود آورد و مردم را درباره خود به گفتگوى با غضب و هیجان وادار کرد ، سپس مردم با او عداوت ورزیدند و تغییرات دادند ) .

حوادثى را که والى ایجاد کرد

در کتاب منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه حوادث مورد اعتراض را که به عثمان نسبت داده شده است ، بیست حادثه ثبت کرده است ابن ابى الحدید در ج ۳ از شرح نهج البلاغه یازده حادثه نقل نموده و گفتگو ما بین قاضى عبد الجبار معتزلى و سید مرتضى علم الهدى را درباره آن حوادث مشروحا مطرح نموده است . خواجه نصیر طوسى رحمه اللّه علیه مقدارى از آنها را تذکر داده است .

مؤرخین صاحبنظر مانند مسعودى و دیگران با کمى اختلاف آن حوادث را که منجر به قتل عثمان شده است ، نوشته ‏اند .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد ۹

بازدیدها: ۲

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۵۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۵۱ و من خطبه له علیه السّلام متن خطبه پنجاه و یکم لما غلب اصحاب …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code