خانه / 20-40 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۳۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری) آیا قیافه و مختصات حیوانات هر یک نمایشى از وضع روانى ما نیست ؟

خطبه ها خطبه شماره ۳۱ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری) آیا قیافه و مختصات حیوانات هر یک نمایشى از وضع روانى ما نیست ؟

۳۱ و من کلام له علیه السلام

متن خطبه سى و یکم

لما أنفذ عبد اللّه بن عباس إلى الزبیر یستفیئه إلى طاعته قبل حرب الجمل ۱ لا تلقینّ طلحه ۲ ، فإنّک إن تلقه تجده کالثّور عاقصا قرنه ۳ ،یرکب الصّعب و یقول : هو الذّلول ۴ . و لکن الق الزّبیر ۵ ، فإنّه ألین عریکه ۶ ، فقل له : یقول لک ابن خالک : عرفتنی بالحجاز و أنکرتنی بالعراق ۷ ، فما عدا ممّا بدا ۸ .

قال السید الشریف : و هو علیه السلام أوّل من سمعت منه هذه الکلمه ، أعنی : « فما عدا مما بدا » . ۹

ترجمه خطبه سى و یکم

از سخنان او است : هنگامیکه عبد اللّه بن عباس را بنزد زبیر فرستاد تا او را باطاعتى که پیش از جنگ جمل با أمیر المؤمنین داشت برگرداند ۱ با طلحه دیدار مکن ۲ ، زیرا اگر او را ببینى ، او را مانند گاوى خواهى یافت که شاخش را بروى گوشش کج کرده است ۳ او همان بى‏باک بیخیال است که سوار حوادث دشوار و ناهنجار میگردد و میگوید : رام است . ۴ ولى با زبیر ملاقات کن ۵ زیرا او طبیعتى نرم‏تر دارد ۶ به او بگو : پسر دائى ‏ات میگوید : در حجاز مرا شناختى و در عراق مرا انکار کردى ۷ پس براى تو چه مانعى از آن اطاعت و بیعتى که با من داشتى پیش آمده است ۸ سید شریف گفته است : على بن ابیطالب علیه السلام اولین کسى است که این جمله ( فما عدا مما بدا ) از او شنیده شده است . ۹

تفسیر عمومى خطبه سى و یکم

۱ ، ۴ لا تلقینّ طلحه فأنّک ان تلقه تجده کالثّور عاقصا قرنه یرکب الصّعب و یقول هو الذّلول ( با طلحه دیدار مکن ، زیرا اگر او را ببینى ، او را مانند گاوى خواهى یافت که شاخش را بروى گوشش کج کرده است . او سوار کارهاى بسیار دشوار میشود و آن را آسان و ناچیز خیال می کند )

آیا قیافه و مختصات حیوانات هر یک نمایشى از وضع روانى ما نیست ؟

مردم در مقام اهانت و دشنام بیکدیگر از اینگونه کلمات بسیار بهره‏بردارى مى‏کنند : خر ، گاو ، سگ ، بوزینه ، خوک ، روباه ، مار ، خفاش و غیره . البته با بکار بردن نام هر یک از این حیوانات ، صفت پست آنرا به کسى که مورد دشنام قرار داده‏اند ، نسبت مى‏دهند . خر بعنوان نفهمى محض ، گاو بعنوان نفهمى مخلوط با کبر و نخوت ، سگ تعلیم ندیده ، بعنوان دندان گرفتن و پرخاش ،بوزینه بعنوان تقلید و همچنین صفت پست هر حیوانى را در موقع ناسزا گفتن بیکدیگر نسبت میدهند . در بعضى از آیات قرآنى مردمى را که ادعاى داشتن کتاب و مکتب مینمایند ، ولى عمق آنرا نمى‏فهمند و به ادعاى خود عمل نمى ‏کنند ، به الاغ تشبیه نموده است :

مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراتَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ اَسْفارا [ الجمعه آیه ۵ ]( مثل کسانیکه تورات براى آنان نازل شده ، ولى آنرا درک و مورد عمل قرار نمى‏دهند ، مانند الاغى هستند که لوحه‏ ها ( کتابهائى را حمل میکند ) باید گفت :

انسان موجودیست که همه شخصیت او با آن صفتى که بعنوان عنصر اشغال کننده سطوح روانى او در درونش رسوب کرده باشد مشخص میگردد . دو بیت مولوى که در زیر ملاحظه میشود ، بازگو کننده این اصل روانى است .

اى برادر تو همان اندیشه ‏اى
ما بقى خود استخوان و ریشه‏ اى

گر بود اندیشه ‏ات گل ، گلشنى
ور بود خارى تو هیمه گلخنى

روایاتى از ائمه علیهم السلام نقل شده است که میگوید : در روز قیامت بعضى از انسانها به شکل بعضى از حیوانات محشور مى‏شوند ، یعنى بجهت صفت حیوانى خاصى که در این زندگانى دنیوى داشته‏اند ، در روز قیامت تجسمى از همان صفت خاص خواهند بود . حقیقت اینست که روان آدمى موجودى بس شگفت انگیز است ، چنانکه میتواند تجسمى از اوصاف عالى فرشتگان بوده باشد ، همچنین میتواند مجسم کننده پست‏ترین صفات پست‏ترین حیوانات بوده باشد .

بله :

گرگ است نیست مردم آنکس که دادگر نیست
بهتر ز داد از ایزد اندر جهان خبر نیست

تا توانى میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد

از پى رد و قبول عامه خود را خر مساز
زانکه نبود کار عامى جز خرى یا خرخرى

گاو را باور کنند اندر خدائى عامیان
نوح را باور ندارند از پى پیغمبرى

اما تشبیه پستى و پلیدى مردم رذل و پست و تبهکار را به حیوانات بى‏عقل و بى‏اختیار و بى‏وجدان ممکن است موجب این اشتباه شود که صفات پست حیوانات مى‏تواند توضیح دهنده کامل پستى‏ها و پلیدى‏ها و رذالت‏هاى مردم رذل و پست بوده باشد . این اشتباه را با توجه دقیق به تنوع بیشمار و عمق پلیدیهاى آدم با داشتن عقل و اختیار و وجدان میتوان مرتفع ساخت . اشقیاى بشرى با آگاهى یا با امکان بدست آوردن آگاهى و حداقل با امکان بهره‏ بردارى از اختیار و وجدان که قطعا مى ‏تواند آنانرا تا حد ملکوت فرشتگان بالا ببرد دست به آدمکشى و خونخوارى و حق‏کشى و ظلم در اشکال بیشمار آن می برد .

مقایسه انسانهاى پست با حیوانات براى محسوس ساختن ناچیزترین نمونه‏اى از اوصاف رذل و وقاحت‏هاى آنان مى‏باشد ، و الا این دو موجود بهیچ وجه قابل مقایسه حقیقى نمى‏باشند . چگونه مى‏توان شیر درنده را که پس از سیر شدن براه خود میرود ، با جنایتکاران حرفه‏اى مقایسه نمود که اگر تمام مردم روى زمین را بکشند ، خم به ابروى خود نمیآورند و لذت مى‏برند و سپس با تمام بیحیایى نام خود را قهرمان هم مینامند تشبیه طلحه به گاو بجهت کبر و نخوتى است که در او بوده است . جمله‏اى که عمر بن الخطاب در تعیین اعضاى شورى درباره طلحه گفته است ، میتواند اشاره‏اى باین صفت بوده باشد . جمله بعدى أمیر المؤمنین علتى است براى اتصاف طلحه به آن صفت که میفرماید :

یرکب الصّعب و یقول هو الذّلول ( او سوار کار بسیار دشوار میشود و مى‏گوید : این کار ناچیز و رام است ) ۵ ، ۷ و لکن الق الزّبیر فأنّه الین عریکه ، فقل له : یقول لک ابن خالک عرفتنى بالحجاز و انکرتنى بالعراق ( و لکن زبیر را ملاقات کن ، زیرا او طبیعتى نرم‏تر دارد و باو بگو :پسر دائى تو میگوید : مرا در حجاز شناخته و در عراق انکار کردى )

مقام پرستى آدمى را چنان نابینا مى‏ سازد که آشناترین آشنایان را نمى ‏شناسد

اینست یکى از کثیف‏ترین نتایج بیمارى مقام ‏پرستى که همه ارزش‏ها و اصول انسانى را پایمال می سازد و شناخته شده ‏ترین و آشناترین فرد را براى شخص مقام‏ پرست مجهول و ناشناخته و بیگانه می نماید . آرى زبیر أمیر المؤمنین را را بهتر از همه مى ‏شناخت ، نه تنها زبیر ، بلکه حتى طلحه هم على بن ابیطالب را مى ‏شناخت ، تنها کسى را که این دو نفر نمى‏ شناختند ، خودشان بودند ، یعنى خودشان را نمى ‏شناختند و با موجودیت خود آشنائى نداشتند که آن نفسى که در درون داشتند چیست ؟ و نمیدانستند این نفس موقعیکه در محراب مقام ‏پرستى به سجده می فتد ، نه تنها على بن ابیطالب شایسته‏ ترین انسان براى حکومت و رهبرى را درک نمی کند ، نه تنها از مالکیت بر خویشتن نیز ناتوان می گردد ، بلکه کمال‏ برین را هم فراموش می کند . خلاصه بنا بنوشته ابن أبى الحدید : « على بن ابیطالب موقعی که در میدان جنگ در پیکار جمل با زبیر رویاروى قرار گرفت ،به زبیر فرمود : چه مسئله ‏اى ترا وادار کرد که این غائله را برپا کنى ؟ زبیر گفت :

من خون عثمان را مطالبه می کنم . أمیر المؤمنین فرمود : تو و طلحه موجب ریخته شدن خون عثمان گشته ‏اید ، موقعیت تو در این حادثه اینست که خود را براى اجراى حد به ورثه عثمان تسلیم نمائى . سپس فرمود : ترا بخدا سوگند آیا بیاد دارى که روزى از پیش من عبور می کردى و پیامبر بدست تو تکیه کرده بود و او در این موقع از نزد قبیله بنى عمرو بن عوف مى ‏آمد ، پیامبر بمن سلام کرد و به روى من خندید و من هم به او خندیدم و کارى جز این نکردم . تو گفتى :

یا رسول اللّه فرزند ابیطالب شوخى را رها نمى ‏کند . پیامبر فرمود : ساکت باش فرزند ابیطالب اهل شوخى نیست ، آگاه باش ، تو اى زبیر بزودى با على به جنگ و کشتار خواهى پرداخت در حالیکه تو به او ستمکارى . زبیر با شنیدن این سخن استرجاع نموده ( از تصمیم به جنگ با على ( ع ) منصرف شد یا جمله اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ را بر زبان آورد و گفت : بلى ، چنین بود ، ولى روزگار این قضیه را از یادم برده بود ، من از جنگ با تو منصرف مى ‏شوم و برگشت . . . » ۸ فما عدا ممّا بدا ( پس براى تو چه مانعى از آن اطاعت و بیعتى که با من داشتى پیش آمده است ) بنا بگفته شارحان نهج البلاغه اولین کسى که این جمله را گفته است ،أمیر المؤمنین علیه السلام است .

در تفسیر این جمله اگر چه اختلاف نظرى وجود دارد ، ولى جامع همه آن نظرات مختلف اینست که با این جمله میتوان دگرگونى موقعیت شخصى را بررسى نمود که بهیچ وجه علتى براى آن دیده نمى ‏شود .

———–
( ۱ ) شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید ج ۲ ص ۱۶۷ چاپ دار احیاء الکتب العربیه .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد ۸

بازدیدها: ۸۳

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۳۴ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۳۴ و من خطبه له علیه السّلام متن خطبه سى و چهارم فی استنفار الناس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code