خانه / 20-40 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۳۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

خطبه ها خطبه شماره ۳۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۳۰ و من کلام له علیه السلام

متن خطبه سى ‏ام

فی معنى قتل عثمان ۱ و هو حکم له على عثمان و علیه و على الناس بما فعلوا و براءه له من دمه ۲ لو أمرت به لکنت قاتلا ۳ ، أو نهیت عنه لکنت ناصرا ۴ ، غیر أنّ من نصره لا یستطیع أن یقول : خذله من أنا خیر منه ۵ ، و من خذله لا یستطیع أن یقول : نصره من هو خیر منّی ۶ . و أنا جامع لکم أمره ۷ ،استأثر فأساء الأثره ۸ ، و جزعتم فأسأتم الجزع ۹ ، و للّه حکم واقع فی المستأثر و الجازع ۱۰

ترجمه خطبه سى ‏ام

از سخنان اوست در معناى قتل عثمان ۱ در این سخن حکم بر له و علیه عثمان فرموده و مردم را در کارى که کردند محکوم نموده و برائت ذمه خود را از خون عثمان بیان میدارد ۲ اگر من دستور کشتن عثمان را داده بودم ، قاتل او من بودم ۳ و اگر از قتل او جلوگیرى میکردم ۴ ، یاورش بودم ۵ ولى کسیکه بیارى او برخاست نمیتواند بگوید : من بهتر از آن کسى بودم که او را رهایش ساخت و بمرگ سپرد ۶ و کسى که او را رهایش ساخت نمى ‏تواند بگوید : کسى که او را یارى نمود از من بهتر بود ۷ من وضع عثمان را در چند جمله مختصر براى شما جمع نموده و توضیح میدهم ۸ : او خویشاوندان خود را بر دیگر مسلمانان مقدم داشت و این یک تقدیم و ترجیح بدى بود ۹ و شما داد و فریاد کردید و اضطراب براه انداختید و در این داد و فریاد کار بدى مرتکب شدید ۱۰ و براى خداست حکم عادلانه درباره عثمان که خویشاوندانش را بر مسلمین ترجیح داد و درباره شما که در کارهاى او به داد و فریاد و اضطراب افتادید ۱۰

تفسیر عمومى خطبه سى ‏ام

موقعیت أمیر المؤمنین علیه السلام را در برابر حادثه قتل عثمان در مجلد پنجم از ص ۲۱ تا ۲۷ مطرح نموده‏ایم ، مراجعه شود .

۳ ۴ لو امرت به لکنت قاتلا او نهیت عنه لکنت ناصرا ( اگر من دستور کشتن عثمان را داده بودم ، قاتل او من بودم و اگر از قتل او جلوگیرى مى‏کردم یاورش بودم ) .

قتل بى ‏واسطه و قتل با واسطه

اساسى ‏ترین شرط قتل نفس جنائى و صدق قاتل جنایتکار بر کسى تعمد و آگاهى است . اگر آگاهى و تعمد در بین نباشد ، اگر چه قتل صورت بگیرد ، موصوف به صفت جنایت نمى ‏گردد ، مانند قتل از روى اشتباه و خطا با اینکه باید دیه مقتول پرداخت شود ولى جنایت و تقصیر نمى‏باشد . در نسبت دادن قتل جنائى بیک فرد یا بیک گروه دخالت و تأثیر آگاهانه و عمدى به نحوى از انحاء شرط است . در مباحث فقهى مربوط به پدیده قتل و کیفر آن انواع مختلف دخالت در قتل مانند ۱ دستور به قتل ۲ شرکت در قتل ۳ آماده کردن مقدمات قتل ۴ مباشرت مستقیم به قتل ۵ شهادت دروغین به وقوع جرمى که موجب قتل است . و مانند این امور مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است با نظر به آن مسائل و منابع فقهى مربوطه ، مجرد دستور به قتل کسى بدون اینکه آن دستور علت تامه قتل بوده باشد ، قاتل محسوب نمی شود زیرا کسى که متصدى قتل شده است ، از آگاهى و اختیار در اقدام به قتل برخوردار بوده است ، دستور دهنده از نظر فقهى محکوم به قصاص نمى‏ باشد ، [ اگر چه با کمترین تأثیر دستور در اراده یا تحریک قاتل ، دخالت در قتل داشته است ] حتى در صورتى که دستور دهنده بوسیله اعمال قدرت قاتل را به قتل نفس اکراه نماید ، دستور دهنده محکوم به حبس ابدى میگردد ولى قصاص نمى‏ شود ، زیرا بنا بر تحقیقات فقهاء تشیع اکراه در قتل با نظر به رشد فکرى و آگاهى و اختیار میان قتل یکى از دو نفس محترم ( خود یا مقتول ) به مرحله اجبارى که مانند آلت محض براى کشتن دیگرى باشد نمى‏رسد . خلاصه حکم قتل نفس از دیدگاه فقه محض با حکم اخلاقى و عکس العمل نفس الامرى متفاوتست ، زیرا از دیدگاه اخلاق و عکس العمل نفس الامرى کمترین رضایت و اعانت و لو جلوگیرى نکردن از مقدمات ابتدائى قتل ، نوعى شرکت معنوى در قتل است این سختگیرى شدید در مکتب اسلام درباره خون انسانها براى نشان دادن عظمت حیات است که خداوند خالق حیات و موت به انسانها داده است . با این مقدمه روشن مى‏شود که أمیر المؤمنین علیه السلام در جمله مورد تفسیر میخواهد موقعیت خود را در داستان قتل عثمان هم از دیدگاه فقهى و هم از نظر اخلاقى و نفس الامرى بیان کند که : امیر المؤمنین دستورى به قتل عثمان نداده است .

و عثمان مردى بالغ و رشید و عاقل و داراى آگاهى و اختیار بود ، و خود چند بار احساس خطر کرده بود و چنانکه در مجلد پنجم گفتیم : خود أمیر المؤمنین چند بار عثمان را از خطرى که متوجه او بود ، آگاه ساخته و بر حذر فرموده بود . بنابراین ، أمیر المؤمنین حتى از دیدگاه اخلاقى و نفس الامرى نیز تأثیرى در قتل عثمان نداشته است . و با توجه به اقدامات أمیر المؤمنین براى جلوگیرى از حادثه عثمان روشن مى‏شود که آن بزرگوار کمترین اعانتى درقتل عثمان نداشته است .

جلوگیرى از قتل ، یارى مقتول است

بر عکس قانون گذشته ، هر کسى یا گروهى که از قتل یک فرد یا یک گروه بهر نحوى که جلوگیرى نماید ، آن فرد یا گروه را یارى نموده و در بقاى حیات آن موثر مى‏باشد . این جلوگیرى هم مانند دستور و هر گونه سبب‏سازى براى وقوع قتل اشکال و انواعى دارد که هر اندازه سببیت آن قویتر باشد ، دخالت و تأثیر آن در بقاى حیات بیشتر است . مقصود از آیه شریفه‏اى که میگوید :

وَ مَنْ اَحْیاها فَکَأَنَّما اَحْیالنَّاسَ جَمیعاً [ المائده آیه ۳۲] ( و هر کسى که نفسى را احیاء کند مانند اینست که همه نفوس انسانى را احیاء کرده است ) ، حیات بخشیدن حقیقى نیست ، چنانکه مقصود از :

اِنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فىِ الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً [ المائده آیه ۳۲] ( هر کس نفسى را بکشد بدون عنوان قصاص یا فساد در روى زمین مانند اینست که همه نفوس انسانى را کشته است ) ، گرفتن روح از بدن نیست ، زیرا مطابق آیاتى که میگوید :

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها [ الزمر آیه ۴۲] ( فقط خدا است که روح انسانى را موقع مرگ میگیرد ) وَ اْلَّذى‏ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاتَ [ الملک آیه ۲] ( و او خدا است که مرگ و زندگى را آفریده است ) .

قاتل و احیاء کننده مقدمات قتل یا بقاى حیات را بوجود می آورند . مطابق همان توضیح و تفصیلى که در انواع دخالت و تأثیر در قتل نفس متذکر شدیم ؟

در انواع دخالت و تأثیر در بقاى حیات نیز وجود دارد . چنانکه گرفتن یک ناتوان از چنگال یک نیرومند که میخواهد او را بکشد باعث رهائى او از کشته شدن است ، همچنین ممکن است یک جمله نابجا تأثیرى در رهائى یک انسان از نابودى داشته و بوسیله آن جمله در ادامه حیات انسان مفروض دخالتى نموده باشد .

با ملاحظه مطالب فوق روشن مى ‏شود که مقصود أمیر المؤمنین از جمله او نهیت عنه لکنت ناصرا ( یا اگر از حادثه عثمان جلوگیرى می کردم یار او بودم ) . آن نیست که أمیر المؤمنین با عدم جلوگیرى از قتل عثمان ، اعانت و کمکى به آن نموده است . بلکه مقصود آن است که پس از آنهمه نصیحت و اخطار و هشدارى که به عثمان دادم و او تحت تأثیر مروان و دیگر خویشاوندانش اخطارهاى مرا نادیده گرفت و وقع حادثه بمرحله قطعى رسید ، در نتیجه نهى و جلوگیرى من از تأثیر افتاد و حادثه بوقوع پیوست . او با قدرت از دفاع از حیات خود ، تا مرز زندگى و مرگ پیش رفت ، در این وضع من چگونه مى‏توانستم او را از آن مرز برگردانم و بدین ترتیب من نتوانستم از آن حادثه جلوگیرى کنم ، تا بدینوسیله یاریش کرده باشم . ۵ ، ۶ غیر انّ من نصره لا یستطیع ان یقول : خذله من انا خیر منه ، و من خذله لا یستطیع ان یقول : نصره من هو خیر منّى ( ولى کسیکه بیارى او برخاست ، نمیتواند بگوید : من بهتر از کسى بودم که او را رهایش ساخت و بدست مرگ سپرد و کسى که او را رهایش ساخت نمى‏تواند بگوید : کسى که او را یارى نمود . بهتر از من بود ) .

موقعیت‏هاى ابهام انگیز که موجب سرایت ابهام میگردد

پدیده حیات حساس‏تر و با اهمیت‏تر از آن است که معمولا مردم درباره حیات گمان میبرند . این یک پدیده است که هر اندازه که انسان دارنده حیات در یک جامعه بیشتر مطرح بوده باشد ، تأثیر آن در زندگى افراد و گروههاى آن جامعه بیشتر خواهد بود . این تأثیر داراى صورتها و کیفیتها و کمیت‏هاى مختلفى است . از آنجمله : ۱ عقل و خرد شخصیتى که در یک جامعه مطرح میشود ، بدون تردید افراد یا گروه‏هائى از آن جامعه تحت تأثیر عظمت‏هاى آن عقل و خرد قرار گرفته ، آگاهانه یا ناآگاه بطرف آن کشیده میشوند .

هر اندازه که عناصر شخصیتى یک انسان در شئون زندگى آن جامعه بیشتر و و عمیق‏تر مطرح گردد ، کشش و انجذاب بیشتر و عمیق‏ترى را در فضاى جامعه بوجود خواهد آورد . این مسئله بآن معنى نیست که همه افراد و گروه‏هاى جامعه بیکسان از عظمت و نتایج آن خرد و عقل برخوردار خواهند گشت ، بلکه به این معنى است که زمینه مناسبى در آن جامعه براى آن کشش و انجذاب بوجود میآید که در قوانین حقوقى و اجراى آن و رفتار سیاسى و نتایج آن میتواند نشان دهنده آن زمینه مناسب بوده باشد که وجود شخصیت عاقل و خردمند در رأس جامعه آن را ایجاب می نماید .

۲ اگر شخصیت و یا شخصیت‏هائى که در ردیف پیشتازى یک جامعه قرار میگیرند ، سست عنصر و بیخیال به اصول زندگى مردم باشند ، اگر بتوانند در موقعیت خود دوامى داشته باشند ، [ که دوامى نخواهند داشت ] بى‏شک و تردید ، مردم آن جامعه به سستى و بیخیالى گراییده ، چهره‏هاى جدى زندگى که از متن آن میجوشد ، مبدل به قیافه ‏هاى شوخى و مسخره ‏انگیز میگردد .

۳ اگر شخصیت یا شخصیت‏هائى زمام امور جامعه را بدست بگیرند که طعم استقلال فرهنگى و هنرى و علمى و اخلاقى را نچشیده باشند ، و چنانکه در بالا گفتیم و عناصر شخصیتى آنان در مقدرات و سرنوشت جامعه بوسیله شکلى از اشکال قدرت نقش تعیین کننده داشته باشد ، بدون تردید انسانهاى آن جامعه طعم استقلال فرهنگى و هنرى و علمى و اخلاقى را نخواهند چشید .

۴ اگر پیشرو شخص یا اشخاصى قدرت‏پرست و قدرت محور بوده باشند ، محال است که انسانهاى آن جامعه بتوانند خود را از جاذبیت قدرت محورى و قدرت‏پرستى نجات بدهند . . . این رابطه مستقیم میان پیشرو و پیرو یک رابطه طبیعى است که اوراق معتبر تاریخ بهترین شاهد آن است . البته سدشکنى‏ها و سرپیچى‏هاى مردم جوامع از پذیرش پیشروان نامطلوب با داشتن امکانات مناسب ، سنتى است تاریخى که الملک یدوم مع الکفر و لا یدوم مع الظّلم [در بعضى از کتابها جمله فوق بعنوان روایت نقل شده است ، اگر هم سند آن ثابت نشده باشد ، مضامین بعضى از آیات و احادیث ، مطابق مضمون جمله فوق است ، حداقل از این جهت که ملک و زمامدارى و نظام حکومت‏هاى ظالمانه پایدار نبوده و قطعا زوال و نابودى خود را در درون خود مى‏پروراند . ] ( ملک و زمامدارى ممکن است با کفر دوام پیدا کند ولى دوام ملک و زمامدارى با ظلم امکان پذیر نیست ) .

ولى باید در این مسئله دقت بیشترى کرد که بنیان گذاران سدشکنى و سرپیچى و قیام و انقلاب ، نخست یک فرد یا افراد کاملا معدودى هستند که میتوانند بوسیله تفکرات منطقى و قدرت تحریک جمعیت‏ها و آگاه ساختن آنان ، مردم جامعه را به حرکت و تکاپو در راه قیام و انقلاب وادار نمایند . با وجود این سنت جاریه در تاریخ جوامع ، تاثرپذیرى مردم جوامع تمام شدنى نیست ، بلکه هر قیام و انقلابى سردمداران و پیشروانى را عرضه نموده و مردم معمولى جامعه را تحت تاثیر آنان قرار خواهد داد . سنت یا پدیده تاثر از زمامداران و نظام سیاسى و اجتماعى در یک جامعه ، از دیدگاه اسلام یک سنت یا یک پدیده ضرورى و واجب الاحترام نیست ، بلکه بستگى بآن دارد که طرز تفکرات و هدف‏گیریهاى زمامداران و مختصات و نتایج نظام سیاسى و اجتماعى حاکم چیست . اسلام آنچه را که براى انسانها میخواهد چه در حالت فردى و چه در پهنه زندگى اجتماعى « حیات معقول » است ، نه زمامدارى زمامداران هدف نهائى است و نه شخصیت افرادى که متصدى رهبرى « حیات معقول » فرد و جامعه می باشند . اسلام طاغوت و طاغوتى نمیخواهد ،چنانکه استضعاف و مستضعف را هم نمی خواهد ، اسلام انسانى را میخواهد که در مسیر « حیات معقول » حرکت کند و از ظلمات خارج و وارد نور و سعادت حقیقى شود .

بنابراین ، یک زمامدار لایق در جامعه اسلامى کسى است که خود ، داراى « حیات معقول » بوده باشد که اگر جامعه بخواهد تحت تأثیر او قرار بگیرد ، آن تأثر موجب رشد و اعتلاى او بوده باشد . اما درباره شخصیت زمامدارى که در جمله مورد تفسیر مطرح شده است ، با این پدیده قابل تأمل روبرو هستیم که هم یاران و دفاع کنندگان از آن شخصیت ، نه یقین به ارزش کارى که کرده‏اند ، دارند و نه یقین به واقعیت نتایج آن . و هم آنانکه او را بحال خود رها کردند و به کمکش نشتافتند .

این حالت ابهام که در هر دو گروه متقابل بوجود آمده بود ، ناشى از ابهام در اندیشه و رفتار شخصیت بوده است که مردم بدانجهت نتوانسته‏اند تکلیف نهائى خود را در رابطه با او تشخیص قطعى بدهند . ۷ ، ۱۰ و انا جامع لکم امره : استأثر فأساء الأثره و جزعتم فأسأتم الجزع و للّه حکم واقع فى المستأثر و الجازع ( من وضع عثمان را در چند جمله مختصر براى شما جمع نموده و توضیح میدهم : او خویشاوندان خود را بر دیگر مسلمانان مقدم داشت ، و این یک تقدیم و ترجیح بدى بود و شما داد و فریاد کردید و اضطراب براه انداختید و در این داد و فریاد کار بدى مرتکب شدید و براى خداست حکم عادلانه درباره عثمان که خویشاوندانش را بر مسلمین ترجیح داد و درباره شما که در کارهاى او به داد و فریاد و اضطراب افتادید . )

هر کسى بحکم خداوندى همان را بدرود که کاشته است

این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوى ما آید نداها را صدا

مولوى رویدادهاى بزرگ که در جوامع بشرى اتفاق میفتد ، قابل سه نوع تجزیه و تحلیل است :

نوع یکم تجزیه و تحلیل براى شناخت اجزاء و روابط تشکیل دهنده رویداد ، فقط براى فهم و درک آنها که چه بوده‏اند و چرا بوقوع پیوسته‏ اند و چنان رویدادى را بوجود آورده ‏اند .

نوع دوم تجزیه و تحلیل براى سوء استفاده و بهانه‏ گیرى و بدست آوردن مستمسک براى اجرا و اشباع خودخواهى‏ها و خودکامگى‏ها و تثبیت اصول پیش ساخته براى تحقق بخشیدن به آرمانهاى شخصى . این نوع تجزیه و تحلیل در داستان کارى بود که معاویه و مگس‏هاى سفره او و خودکامگان خود باخته شام معاویه بود که أمیر المؤمنین علیه السلام با بیانات کاملا منطقى آن را مردود مینمودند و به مردم ساده‏لوح که در فریبکارى‏هاى معاویه درک و شعورشان را از دست میدادند ، فریاد میزدند که گول این خودپرستان قدرت‏طلب را مخورید . اینان اگر داستان عثمان را درست تحلیل کنند خواهند دید دست خودشان بخون عثمان آلوده‏تر از دیگران است و من دستم پاک و از این حادثه مبرا هستم .

نوع سوم تجزیه و تحلیل حادثه براى افزایش تجربه‏ ها و دانستنى‏ هاى سودمند و کشف اصول و قوانین در اعتلاء و سقوط حیات انسانها . اینست تجزیه و تحلیل واجب و ضرورى درباره حوادث و رویدادهاى بزرگ تاریخ . در سرتاسر نهج البلاغه در هر موردى که أمیر المؤمنین علیه السلام درباره حادثه عثمان سخنى گفته است ، از این نوع سوم بوده و کوشش ضمنى خود را براى جلوگیرى از نوع دوم از تجزیه و تحلیل بیان فرموده است . مضمون جمله آخر در جملات مورد تفسیر لزوم سکوت منطقى را درباره حادثه عثمان تذکر داده و میفرماید : این رویداد تحقق یافته است و بگذشته خزیده است ، شما در پیش روى خود کتاب الهى و سنت پیامبر و عقل و وجدان دارید ، شما مطابق این منابع در همه حوادث نظاره نموده و نتیجه‏گیرى نمائید .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد ۸

بازدیدها: ۷۹

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۳۴ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۳۴ و من خطبه له علیه السّلام متن خطبه سى و چهارم فی استنفار الناس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code