خانه / 20-40 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۲۴ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

خطبه ها خطبه شماره ۲۴ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

۲۴ و من خطبه له علیه السّلام

متن خطبه بیست و چهارم

و هی کلمه جامعه له ، فیها تسویغ قتال المخالف ۱ ، و الدعوه إلى طاعه اللّه ۲ ،و الترقی فیها لضمان الفوز ۳ و لعمری ما علیّ من قتال من خالف الحقّ ۴ ، و خابط الغیّ ۵ ، من إدهان ( ۲۹۲ ) و لا إیهان ۶ . فاتّقوا اللّه عباد اللّه ۷ ، و فرّوا إلى اللّه من اللّه ۸ ، و امضوا فی الّذی نهجه لکم ۹ ، و قوموا بما عصبه بکم ۱۰ ،فعلیّ ضامن لفلجکم آجلا ۱۱ ، إن لم تمنحوه عاجلا ۱۲ .

ترجمه خطبه بیست و چهارم

خطبه ‏ایست از آن حضرت این خطبه سخنى است جامع ، در این خطبه جهاد با مخالف را تجویز نموده ۱ مردم را به اطاعت خداوندى و رسیدن به ترقى در آن اطاعت ، ۲ براى تضمین وصول به کمال دعوت می نماید . ۳ به حیاتم سوگند ، در جهاد با کسانى که مخالف حق ۴ و غوطه‏ ور در گمراهى ‏اند ۵ نه رفتار تصنعى دارم و نه خود را ناتوان مى ‏بینم ۶ اى بندگان خدا ،براى خدا تقوى بورزید ۷ و از خدا به سوى خدا بگریزید ۸ و آن راه را پیش بگیرید که براى شما روشن و هموار ساخته است ۹ و با آن واقعیات قیام کنید که مربوط به شما است ۱۰ در اینصورت على وصول به هدف والا را اگر در این زندگانى نموار نگردد ۱۱ در ابدیت براى شما تضمین می نماید ۱۲ .

تفسیر عمومى خطبه بیست و چهارم

۴ ، ۵ ، ۶ و لعمرى ما علىّ من قتال من خالف الحقّ و خابط الغىّ من ادهان و لا ایهان ( بحیاتم سوگند ، در جهاد با کسانى که مخالف حق و غوطه‏ور در گمراهى ‏اند ،نه رفتار تصنعى دارم و نه خود را ناتوان مى ‏بینم ) .

جهاد در راه خدا با تصنع و سستى ناسازگار است

گروهى از اسلام نشناسان سست عنصر ، امیر المؤمنین علیه السلام را از جنگ با جرثومه ‏هاى فساد که جز ضدیت با حق و غوطه‏ ور شدن در گمراهى کارى دیگر نداشتند ، توصیه می کردند که خواسته ‏هاى آن تبهکاران را بر آورد و با آنان سازش نماید . این گروه چه کسى را مخاطب قرار داده و چه پیشنهادى به او می کردند کسى که مخاطب آنان بود ، على بن ابیطالب علیه السلام بود که پیامبر اکرم ( ص ) درباره ‏اش فرموده است :

یا علىّ انت منّى بمنزله هارون من موسى الاّ انّه لا نبىّ بعدى ( اى على ، نسبت تو با من نسبت هارون با موسى است ، جز اینکه پس از من پیامبرى نیست ) چه تبهکاران نادانى بودند که اینمقدار درک نداشتند که ردیف ابراهیم و ابراهیمیان غیر از ردیف فرعون و فرعونیان است . خفاشانى که روشنائى را از تاریکى تشخیص نمی دادند ، در آشیانه تاریک خود براى خورشید جهان افروز تعیین تکلیف می فرمودند مادر صفتانى که به حاتم طائى کرامت می آموختند هبنقه‏ هایى که راه اندیشه و تعقل را بر پیشتازان عقلاى تاریخ نشان میدادند جوجه ماکیاولى‏ ها تجلى‏ گاه حکمت الهى را درس زمامدارى تعلیم می فرمودند خدایا ،

چشم باز و گوش باز و این عما
حیرتم از چشم بندى خدا

آخر ، چرا به نتایج تصنع‏ها و سازشکاریهاى ضد حق نمى‏نگرند ؟ چرا تاریخ سر گذشت بشرى را با عبرت گیرى بررسى نمی کنند ؟ کجا رفتند آن ماکیاولى ‏ها که چند روزى گام با نخوت و کبر روى زمین برداشتند و به شماره نفسهاى مظلومان و بینوایان لعنت بر خود اندوخته و تاریخى پر از صفحات سیاه از خود بجاى گذاشتند ؟ آن سوداگران خون انسانها گرگانى بودند که در چنگال گرگانى درنده ‏تر از خود ، متلاشى گشتند و مجسمه‏ هاى پلید و شیطانى خود را در گذرگاه تاریخ نصب نمودند .

مردم با دشنام‏هائى مانند : اى ماکیاولى ، اى نرون ، اى چنگیز ، اى معاویه ، بدترین ناسزاها را به مخاطب خود نسبت میدهند . آیا تا کنون اینهمه روپوشها که بر روى ظلم و ظالمى گذاشته اند ، دردى از دردهاى بشرى را چاره نموده است ؟ آیا این روپوشها توانسته است رنگ عدل و ظلم را مات نموده و وقاحت‏ها و شرافت‏ها را در هم بپیچد ؟ آیا با این همه روپوشها و تصنع‏ها توانسته‏ اند براى عظماى بشرى بقبولانند که ماهیت بشر آنچنان موم صفت است که اگر خود خواهى قدرتمندان بخواهد ، بایستى از یک انسان عادل در بیست و چهار ساعت ، یک جلاد خون آشام ساخت و این را یک پدیده اصولى تلقى نمود ۷ ، ۸ فاتّقو اللّه عباد اللّه و فرّوا الى اللّه من اللّه ( اى بندگان خدا ، براى خدا تقوا بورزید ، و از خدا به سوى خدا بگریزید . )

از خدا بسوى خدا

اگر سیر آدمى در مسیر انَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ ( همه ما از آن خدا و همه ما به سوى او بر میگردیم ) ، آگاهانه و هشیارانه و هدف گیرانه بوده باشد ، هر قدمى که برمی دارد ، مرحله‏اى از رشد را مى‏ پیماید . اگر سیر در این مسیر ناآگاهانه و ناهشیارانه و بى‏ هدف انجام بگیرد ، از مزایاى کمال محروم و سرمایه هستى تباه و خسارتى که در این سیر و حرکت گریبان گیر او خواهد بود ، جبران نخواهد پذیرفت .

اگر این حرکت و سیر رو به سقوط و تباهى باشد ، نکبت و شقاوت ابدى را بر خود خریده است و در هر دو حال سیر کنندگان باید بدانند که فرار از حیطه سلطه الهى امکان ناپذیر است . اگر بخواهد سیر نزولى کنند ، به شقاوتى دچار خواهند شد که مطابق مشیت الهى ، معلول حرکت تبهکارانه آدمیان می باشد .

پس اینان که از دستورات و عنایات الهى گریخته‏ اند ، پایانى براى حرکت آنان ، جز قانون و مشیت الهى چیزى دیگر نخواهد بود . و اگر حرکت در مسیر انَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ با هشیارى و کمال جوئى انجام بگیرد ، این حرکت از خدا به سوى خدا و در قلمرو مشیت خدا و در ایام خداوندى تحقق مى ‏پذیرد .

جمله مورد تفسیر ، اقتباسى از آیه شریفه است که می فرماید :

فَفِرُّوا اِلى اللَّهِ اِنّى لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ [الذاریات آیه ۵۰] ( به سوى خدا بگریزید ( پناهنده شوید ) ، من براى شما ابلاغ کننده‏اى آشکارم ) این گریز از خدا به سوى خدا باین معنا است که آنانکه بجهت مخالفت با تعهد الهى و نادیده گرفتن مسئولیت‏هاى ناشى از تکالیف انسانى احساس سقوط میکنند ، براى جبران سقوط و تباهى خود ، پناهگاهى جز خدا ندارند و باید به او پناهنده شوند . یک احتمال دیگر اینست که هر آنچه که مربوط به مشیت و اراده خداوندى است و شما درباره آن در ابهام و یا وحشتید ، براى حل و بدست آوردن تأمین درباره آن ، بخداوند پناهنده شوید .

۹ ، ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ و امضوا فى الّذى نهجه لکم و قوموا بما عصبه بکم فعلىّ ضامن لفلجکم آجلا ان لم تمنحوه عاجلا ( و آن راه را پیش بگیرید که براى شما روشن و هموار ساخته است و با آن واقعیات قیام کنید که مربوط به شما است ، در این صورت على وصول به هدف والا را اگر در این زندگانى نمودار نگردد ، در ابدیت براى شما تضمین مین ماید .

راهى را پیش بگیریم که آفریننده راه و مقصد معین کرده است

راهى بزن که آهى بر ساز آن توان زد
شعرى بخوان که بر او رطلى گران توان زد

بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندى بر آسمان توان زد

حافظ هم چنانکه در مباحث گذشته گفتیم ، چه بدانیم و چه ندانیم ، چه بخواهیم و چه نخواهیم ما در حال حرکتیم و از اینکه مقصدهایى را که در سر راه‏مان مى ‏بینیم ، نه از نظر منطق ما را اشباع مینماید و از نظر دریافت‏ه اى وجدانى ،بخوبى روشن می گردد که حرکت ما بنى نوع آدم رو به مقصد والاترى است :

نیک بنگر ما نشسته میرویم
مى نبینى قاصد جاى نویم

پس مسافر آن بود اى ره پرست
که مسیر و روش در مستقبل است

مولوى نیز چنانکه در آن مباحث متذکر شدیم ، بعضى از افراد بشر آنقدر در نادانى و خود خواهى غوطه‏ ور است که اصلا نمیداند حرکت می کند یا نه ، برخى دیگر می داند که حرکت می کند ، ولى نمی داند که آیا با این حرکت راهى را طى مینماید و رو به آینده‏ایست که همه گفتار و کردار و اندیشه و حتى خواسته‏ هاى عملى نشده او را بعنوان محصول زندگانیش در جلو دیدگان او مجسم خواهد ساخت و نمی داند که در آن حال که او به انسانهائى که خود را کاروان راهى تعیین شده رو به مقصد دانسته و پیش می روند ، مى‏ خندد ، نظم و واقعیت جهان هستى نیز بر او مى‏ خندد .

گروهى دیگر از انسانها دیده می شوند که بطور اجمال می دانند که « بازى به این درازى » نمی شود .

کار من و تو بدین درازى
کوتاه کنم که نیست بازى

نظامى گنجوى ولى کبر و غرور و نخوتشان نمی گذارد که در تشخیص راه و مقصد ، به رهروان واقعى این راه مراجعه کنند و نشان‏هاى راستین این راه را از آنان دریابند .

اینان گاهى به عقل خود تکیه می کنند . کدام عقل ؟ عقل نظرى جزئى . عقل نظرى جزئى کدامست ؟ عقل نظرى جزئى همان است که با مقدارى مفاهیم اتخاذ شده از رابطه حواس با سطوح ظاهرى طبیعت ، همه مشکلات را می خواهد حل و فصل نماید ، با اینکه مى ‏بیند هنوز سند صحیحى براى اثبات حاکمیت مطلق خود ارائه نداده است . زیرا اگر از این عقل بپرسید چیست سند حاکمیت مطلق تو ؟ اگر بگوید : من خودم این دور است که تناقض صریح در بر دارد . یا مصادره به مطلوب است که عبارتست از تکرار ادعا براى اثبات ادعا که خود عقل آن را امکان ناپذیر می داند . از طرف دیگر از این عقل باید پرسید این همه مکتب‏ها و جهان بینى‏ها و معتقدات ضد و نقیض که بشر را کلافه کرده است ، از کجا ناشى شده است ؟ مگر نه اینست که همه آنها تو را پشتیبان خود قرار میدهند ؟ به اضافه اینکه عظماى معرفت بشرى نه تنها حاکمیت مطلق عقل نظرى را نمى ‏پذیرند و براى فعالیت آن حدود معینى را مشخص می نمایند ، بلکه گروهى چشمگیر از این عظماء می گویند :

از رهبرى عقل به جائى نرسیدیم
پیچیده‏تر از راه بود راهبر ما

عقل سر تیز است لیکن پاى سست
زانکه دل ویران شدست و تن درست

آزمودم عقل دور اندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را

عقل بند رهروان است اى پسر
آن رها کن ره عیانست اى پسر

آنزمان چون عقلها درباختند
بر رواق عشق یوسف تاختند

عقلشان یکدم ستد ساقى عمر
سیر گشتند از خرد باقى عمر

مولوى گروهى دیگر در لجن هوى و هوسها و شهوات چنان غوطه ‏ورند که با اینکه اجمالا می دانند : حرکت آنان در راهى با معنا و رو به مقصدى است توانائى تشخیص راه و مقصد را از دست داده ، مقلدان محضى هستند که می گویند :

پیشتازان می روند ، ما هم بدنبالشان می رویم ، آنان بهتر از ما میدانند و ما در تشخیص راه و مقصد ، تکلیفى دیگر نداریم . متأسفانه این گروه از نظر کمیت بقدرى فراوانند که وحشت انگیزند . امیر المؤمنین علیه السلام این گروه را باصطلاح همج الرعاع معرفى می نماید . مولوى دو صد لعنت بر اینان فرستاده است :

خلق را تقلیدشان بر باد داد
اى دو صد لعنت بر این تقلید باد

و گویا فروغى بسطامى است که این گروه را حیوان و نادان می نامد :

خدا خوان تا خدا دان فرق دارد
که حیوان تا به انسان فرق دارد

محقق را مقلد کى توان گفت
که دانا تا به نادان فرق دارد

جمعى دیگر مى‏ گویند : ما راه و مقصدى جز همین بایستگى‏ ها و شایستگی هائى که هر یک از اقوام و ملل براى تنظیم زندگانى این چند روزه تشخیص داده و آنها را بصورت قوانین و آداب و رسوم استنباط و بمرحله اجرا در مى ‏آورند ، نمى ‏شناسیم . مدعاى این جمع را یک شاعر معاصر در چند بیت متذکر شده است :

گر بدانم که جهان دگریست
و ز پس پرده همانا خبریست

ننهم دل به هوى و هوسى
و اندرین نشئه نمانم نفسى

ایدریغا که بشر کور و کر است
وز سر انجام جهان بیخبر است

کاش بودى پس مردن چیزى
حشرى و نشرى و رستاخیزى

مخبران را ز دلیل امساکست
گفته‏هاى همه شبهتناکست

انبیاء حرف حکیمانه زدند
از پى نظم جهان چانه زدند

این هم یک منطق است که مى ‏گوید : اگر افراد بشرى بچه‏ هاى خوبى باشند و کفش و کلاه یکدیگر را نربایند و به تقلید از موریانه‏ ها ، خیابان‏هاى خوبى بسازند ، منابع انرژى منظومه شمسى را تمام کنند و معادن را بکاوند و مقدارى از آنها را گلوبند و دستبند و دیگر زیور آلات نموده ، با بکار بردن آنها ، براى خود ارزش بوجود بیاورند و مقدارى دیگر از آن معادن را بصورت اسلحه براى در آورند که هر وقت حوصله ‏شان سر رفت بجان هم بیفتند ، هزارها بلکه میلیونها انسان را به خاک و خون به غلطانند . انسان بحد نصاب خود رسیده است خدا کند یک سرگرمى خوب و دراز مدت براى بشر بوجود بیاید ، و الا این دفعه براى سرگرمى خود ، صحبت کشتن در حدود یک میلیارد انسان در کار است مسلم است که منطق مزبور سرگرمى فوق را بطور حتم لازم دارد .

اشتباه این گروه تنها در یک چیز است و آن اینست که خود را به پاسخ دادن از این سؤال « از کجا آمده ‏ایم ؟ براى چه آمده ‏ایم ؟ بکجا میرویم ؟ » ملزم نمی داند .

یکى از شگفتى ‏هاى قرآن موضوع راه است که با کلماتى گوناگون آن را مطرح نموده است ، که روى سه کلمه از آنها سخت تکیه شده است :

۱ سبیل ، ۱۳۸ آیه ۲ صراط ، ۴۲ آیه ۳ طریق ، ۳ آیه ۱ سبیل در حدود ۱۳۸ آیه با ملاحظه مجموع آیاتى که کلمه سبیل در آنها آمده است ، این مطلب فوق العاده اساسى روشن میگردد که هر انسانى در هر حالى که هست ، در حال حرکت در راهى است ، چه بداند و چه نداند ، چه بخواهد و چه نخواهد . این مطلب با نظر به واقعیت جهان هستى و نظم و قانونى که در آن حکمفرما است ، و با نظر به یک هدف اعلا براى این جهان که بدون پذیرش آن ، هیچگونه جهان بینى همه جانبه‏اى وجود نخواهد داشت و با نظر به قانون عمل و عکس العمل ، واقعى ‏ترین مطلبى است که هیچ فلسفه‏اى نمی تواند آن را نادیده بگیرد . بنابر این منطق قرآن ، همه انسان‏ها در راه و مشغول حرکت رو به مقصدى می باشند . پس از این مقدمه ، مى‏پردازیم به گروه بندى آیات مربوط به سبیل .

گروه یکم میگوید : راهى که خدا به وسیله پیامبران و عقول سلیم و وجدان‏هاى پاک ، پیش پاى بشر گسترده است ، راه رشد است :

وَ قالَ الَّذى آمَنَ یا قَوْم اتَّبِعُونِ اَهْدِکُمْ سَبیلَ الَّرشادِ [ غافر آیه ۳۸] و آن شخصى که ایمان آورده بود [ به قوم خود در مصر ] گفت : اى قوم من ، از من پیروى کنید ، من شما را به راه رشد هدایت میکنم . ) فَمَنْ اَسْلَمَ فَاوُلئِکَ تَحَرَّوْا رَشَداً [ الجن آیه ۱۴] ( هر کس که اسلام را پذیرفته است ،آنان با کوشش و تکاپو رشد را دریافته‏اند ) گروه دوم کفر و انحراف از مسیر کمال ، راه ضلالت است :

وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ [البقره آیه ۱۰۸] ( هر کس که ایمان را به کفر مبدل بسازد ، از راه معتدل گمراه و منحرف گشته است )

فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ [ المائده آیه ۱۲] ( پس هر کسى از شما پس از این کفر بورزد از راه معتدل گمراه و منحرف گشته است . )

قُلْ هَلْ اُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَهً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَهَ وَ الْخَنازیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتِ اوُلئِکَ شَرٌّ مَکاناً وَ اَضَّلُ عَنْ سَواءِ السَّبیلِ [ المائده آیه ۶۰] ( به آنان بگو : آیا به بدتر از این اهل کتاب منحرف از نظر پاداش در نزد خدا بشما خبر بدهم ؟ کسانى هستند که خدا به آنان لعنت و غضب نموده و کسانى از آنانرا میمون و خوک قرار داده است و کسى که طاغوت را مى‏پرستد . آنان داراى بدترین موقعیت و گمراه‏ترین مردم از راه معتدلند ) گروه سوم راهى را که خداوند پیش پاى بشر گسترده است ، از روى حکمت بالغه است که قابل اثبات با حکمت است :

اُدْعُ اِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ المَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ [ النحل آیه ۱۲۵] ( مردم را به راه پروردگارت با حکمت و موعظه نیکو دعوت کن [ اگر احتیاجى به مجادله باشد ] با آنان با بهترین وجه مجادله نما ) گروه چهارم کسانى که بجهت تبهکاریها و انحرافاتى که مرتکب شده‏اند و در نتیجه خداوند متعال آنانرا گمراه ساخته است . راهى پیدا نخواهند کرد :

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً [ النساء آیه ۱۴۳] ( و کسى را که خدا گمراه کند ،راهى براى او پیدا نخواهى کرد ) توضیح در مباحث گذشته گفتیم که گروه فراوانى از مردم جوامع نمی دانند که در حرکتند و میروند ، بنشینند میروند ، بخوابند میروند ، میخکوب در حیوانیت شوند میروند ، بخندند میروند ، بگریند میروند ، در هر حال که باشند میروند ، ولى براى این رفتن عنوان راه قائل نیستند ، آرى ، کسى که در زندگانى مقصدى ندارد ، راه هم ندارد ، زیرا .

راه آن باشد که پیش آید شهى

مولوى

چنانکه بینى آن باشد که او بوئى برد
بوى او را جانب کوئى برد

مولوى

شما درباره شیوع و رواج تخدیر در سر تا سر تاریخ در همه جوامع چگونه مى ‏اندیشید ؟ آیا احتمال نمیدهید که هر گاه هشیارى بشرى در حال اعتدال بجریان بیفتد ، این سئوال را مطرح خواهد کرد که « کجا می روى ؟ » این راه را که پیش گرفته ‏اى بکجا خواهد انجامید ؟ اصلا چه معنى دارد که خود را به نفهمى زده و بگویى : من مى ‏جنبم و در حرکتم ، ولى نه از مقصد سر در می آورم و نه از راهش . آدمیان از این گفتگوهاى اسرار آمیز بطور فراوان با خویشتن دارند .

وقتى که از پاسخ صحیح ناتوان بمانند ، می گویند :

مى خور که ازین فسانه‏ ها کوته نیست

منسوب به خیام

جمله عالم ز اختیار و هست خود
میگریزد در سر سرمست خود

می گریزند از خودى در بیخودى
یا به هستى یا به شغل اى مهتدى

تا دمى از هوشیارى وارهند
ننگ خمر و بنگ بر خود مى‏نهند

مولوى گروه پنجم چنانکه مرکز حقیقى دائره بیش از یک نقطه ندارد ، مقصد والاى « حیات معقول » هم یک راه بیشتر ندارد :

وَ اِنَّ هَذا صِراطى مُسْتَقیماً فَاتَّبِعوُهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ [ الانعام آیه ۱۵۳] ( و اینست راه مستقیم من ، از آن پیروى کنید و از راههاى مختلف تبعیت ننمائید که شما را از راه خداوندى پراکنده میکنند . ) درست است که :

هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو
اینهمه ره را تو پایانى ندانم کیستى

على صائبى

ولى این به آن معنى نیست که هر یک از این هزاران راه مانند راه‏هاى هندسى که در بعد هندسى کشیده شده است ، با مقصدهاى متضادى بیک حقیقت میرسند ، بلکه منظور اینست که سمت حرکت در مسیر انَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ ( ما همه از آن خدائیم و بسوى او بر میگردیم ) یکى است و آن عبارت است از حق به سوى حق با حق و اختلاف در راه‏ها ناشى از اختلاف زمانها و محیطها و درک و شعور و موضع گیرى‏ هاى ویژه‏اى است که دامنگیر همه افراد بشرى است . مولوى گام را از این هم فراتر گذاشته میگوید :

اگر چه راه‏ها متضاد هم جلوه کند ، باز سمت و مقصد یکى است :

گه چنین بنماید و گه ضد این
جز که حیرانى نباشد کار دین

نه چنان حیران که پشتش سوى اوست
بل چنین حیرت که محو و مست دوست

و آن دسته از آیات قرآنى که مشیت الهى را در تنوع قوانین و تکالیف متذکر می گردد بهمین معنى است که مطرح نمودیم :

لِکُلِّ اُمَّهٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ [ الحج آیه ۶۷] ( براى هر امتى تکلیفى قرار داده ‏ایم ،آنرا بجاى مى‏ آورند ) با همه این اختلافات مبدء و مقصد حرکت عبارتست از :

قُلْ اِنَّ صَلواتى وَ نُسُکى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ [ الانعام آیه ۱۶۲] ( بگو به آنان ، نماز من و عبادت من و زندگى و مرگ من همه از آن خدا است ) .

در آن آیات قرآنى که کلمه صراط بکار رفته است ۴۵ مورد است که در ۳۳ مورد با صفت مستقیم آمده است ( صراط مستقیم ) و در همه این موارد راه رشد و کمال و « حیات معقول » و دادگرى صراط مستقیم معرفى شده است . در سوره الفاتحه تفسیرى که درباره صراط مستقیم شده است ، چنین است :

صراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالیّنَ [الفاتحه آیه ۷] ( صراط مستقیم راه کسانى است که به آنان انعام فرموده‏اى ، آنان نه مورد غضب الهى ‏اند و نه گمراهان ) .

حال باید ببینیم چه کسانى هستند که خداوند به آنان احسان و عنایت فرموده است ؟ در سوره مریم پس از آیاتى که پیامبرانى را یادآور میشود ( ابراهیم ، اسحق ، یعقوب ، موسى ، هارون ، اسماعیل ، ادریس ) و هر یک از آنان را با اوصاف عالى توصیف مینماید . این آیه وجود دارد که

اُولئِکَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّینَ مِنْ ذرِّیَهِ آدَمَ . . . [مریم آیه ۵۸] ( آنان کسانى هستند که خدا بر آنان احسان و عنایت فرموده است از پیامبران از از نسل آدم . . . ) امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید : « و با آن واقعیات قیام کنید که به شما مربوط است »

قیام هر فرد و جامعه‏ اى باید روبآن هدف و با آن عوامل باشد که مربوط به آن فرد و جامعه است

یکى از آن پدیده‏هاى اساسى و حیاتى نوع انسانى قیام او است ،

براى وصول به هدف‏هایى که ضرورت آن را تشخیص داده است . غالبا اصطلاح قیام در مباحث سیاسى به حرکت‏هاى هدفدار دسته جمعى گفته می شود .

آنچه که به اضافه خصوصیت دسته جمعى در قیام‏ها وجود دارد ، گسیخته شدن از گذشته و تنظیم زندگى براى آینده است . این مختص در قیام فردى نیز قابل تحقق است . در آیه‏اى از قرآن مجید ، قیام فردى را هم متذکر شده است :

قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ اَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ [ سبا آیه ۴۶] ( بگو به آنان : من شما را تنها بیک چیز پند میدهم ، اینکه دو تا دو تا و یک یک براى خدا قیام کنید ) قیام فردى عبارت است از گسیختن از گذشته نابخردانه و زندگى تبهکارانه و تکاپو در راه بدست آوردن « حیات معقول » و جبران خسارات زندگى گذشته .

همین معنا در مفهوم قیام اجتماعى هم وجود دارد ، یعنى هنگامى یک جامعه به رهبرى یک یا عده‏اى از پیشتازان در صدد بر کندن ریشه‏ هاى نظام اجتماعى گذشته ، با در دست داشتن آرمانها و هدف‏هاى عالى ، بر میآیند ،

چنین جامعه‏اى قیام نموده است .

امیر المؤمنین علیه السلام اساسى ‏ترین روش قیام را گوشزد نموده می فرماید :

با آن واقعیاتى که بشما مربوط است ، قیام نمایید . بنابر این یک قیام منطقى عبارت است از :

۱ هدف‏هایى که براى قیام منظور شده است ، باید با در نظر گرفتن مجموع عوامل مربوط به جامعه بوده باشد . مقتضیات قیام دقیقا مشخص شود ،موانع کاملا ارزیابى گردد .

۲ آنانکه در صف‏هاى قیام کنندگان ، در ردیف پیشتازان قرار گرفته‏ اند ،با ارائه و ادعاى هدف‏هاى غیر قابل تحقق و امکان ناپذیر قیام کنندگان را فریب ندهند .

۳ از مطرح کردن آنچه که ارتباطى با شئون آن اجتماع ندارد ، بپرهیزند .

۴ وسیله ‏ها و هدف‏ها از یکدیگر تفکیک شوند و ابعاد و ارزش‏هاى متنوع از نظر ارتباط به هدف و هویت قیام و گردانندگان آن در هم و بر هم نگردند .

۵ با وعده‏هایى دروغین به انسانهایى که فقط با اطمینان به صدق و خلوص رهبران ، قیام کرده ‏اند ، آنانرا نفریبند .

۶ ببهانه اینکه جامعه در حال قیام است ، جان‏هاى آدمیان را از ارزش نیندازند .

۷ رهبران قیام باید بدانند که موقعى قیام آنان از نتیجه منطقى برخوردار میشود که بتواند الگوئى براى قیام هر جامعه‏اى بوده باشد . اگر همه این شرایط در یک قیام جمع شده باشد ، ولى قیام جنبه انتقامى محض داشته ، یا براى بدست آوردن سلطه و مقام شعله‏ ور گردد و یا خودنمایى و عصیانگرى نا آگاهانه ‏اى بوده باشد ، نتیجه ‏اى جز ویران کردن گذشته و بى‏ارزش بودن سیستم آینده نخواهد داد . آنچه که باید براى یک قیام منتج هدف بگیرد ، برقرار ساختن نظم حقیقى زندگى در مجراى « حیات معقول » است که حکمت و مشیت الهى خواسته است . آیا احتمال نمی دهید که بى ‏اثر بودن یا کم اثر بودن صدها بلکه هزاران قیام‏هاى دسته جمعى در طول تاریخ معلول فقدان شرط اخیر بوده است ؟

هنگامیکه هدف‏هاى پیشتازان قیام‏ها را مورد دقت قرار بدهیم ، اگر کسى به این نتیجه برسد که عده‏اى فراوان از آنان هدفى جز انتقام جوئى شخصى یا بدست آوردن سلطه و مقام نداشته ‏اند ، به فداکارى ‏ها و خونهایى که از قیام کنندگان بر زمین ریخته شده است ، خون دل میخورد . البته نمی توان انکار کرد که رهبرانى پاکدل و با عظمت در براه انداختن قیام اندک نبوده‏اند ، ولى انتقام جویان و سلطه طلبان و خود خواهان هم اندک نبوده ‏اند . اگر هم در قیام سلطه طلبان و خود خواهان و جویندگان انتقام شخصى اثر و نتیجه ‏اى مثبت دیده شده است ، معلول تکاپوها و جانبازى‏ ها و شهادت شهدائى بوده است که با نیت پاک و هدف‏گیرى صمیمانه و انسان دوستانه انجام گرفته است . اگر در قیامى که می کنید شرایط فوق را مراعات نمائید . ۱۱ ، ۱۲ فعلىّ ضامن لفلجکم آجلا ان لم تمنحوه عاجلا ( در اینصورت على وصول به هدف والا را اگر در این زندگانى نمودار نگردد ، در ابدیت براى شما تضمین مینماید )

قیام براى خدا با شرایط فوق بهر حال پیروز است

براى توضیح این معنى که قیام براى خدا با شرایط فوق بهرحال پیروز است ، یک مثال ساده ‏اى را مطرح می کنیم :

فرض کنیم یک منبع آب در ارتفاعى قرار گرفته است ، یک لوله از آن منبع در زمین به دو لوله فرعى وصل شده است . یکى از این دو لوله فرعى وصل به فواره‏ایست که در حوض نصب شده است وقتى که آب از منبع وارد این لوله فرعى میشود ، از فواره حوض بیرون می آید و مورد استفاده قرار می گیرد ، سپس یا بطور مستقیم بجریان می فتد و وارد اقیانوس هدف می گردد ، یا اگر در حال استفاده مستهلک شود ، آب به هدف مطلوب دیگرى رسیده است و مانند اینست که بطور غیر مستقیم وارد اقیانوس شده است . لوله فرعى دوم بطور مستقیم به اقیانوس کشیده شده است . اگر مانعى در راه لوله فرعى اول بوده باشد ، آب که از منبع سرازیر میشود بوسیله همین لوله مستقیما راهى اقیانوس می گردد . حال همه شئون بشرى را میتوان با این مثال توضیح داد :

هر گونه گفتار و کردار و فعالیت‏هاى روانى و مغزى بشرى همینکه از منبع روح آگاه با هدف‏گیرى الهى بوجود آمد ، رهسپار اقیانوس ابدیت گشته و به هدف رسیده است ، اگر شرایط و محیط و دیگر عوامل اجازه بروز و ظهور آنها را بدهد ، و آب در سر راه خود در حوض اجتماع نمودار گردد ،

قابل مشاهده و بهره بردارى بوده و در همین دنیا جنبه عینى پیدا می کند و اگر موانع محیطى و اجتماعى و سایر ناتوانى‏ها راه لوله فرعى یکم را که به فواره حوض وصل شده است ، بگیرد ، حتى ناچیزترین اندیشه و تصور مثبت مستقیما به اقیانوس ابدیت سرازیر میگردد .

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد ۵

بازدیدها: ۸۰

طراحی ارزان سایت با وردپرس

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۲۰ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

متن خطبه بیستم ۲۰ و من کلام له علیه السلام و فیه ینفر من الغفله …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code