خانه / 60-80 ترجمه و شرح فلسفی خطبه ها علامه جعفری / خطبه ها خطبه شماره ۶۹ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

خطبه ها خطبه شماره ۶۹ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)

متن خطبه شصت و نهم

۶۹ و من کلام له علیه السلام فی توبیخ بعض أصحابه ۱

کم أداریکم کما تدارى البکار العمده ۲ ، و الثّیاب المتداعیه ۳ کلّما حیصت من جانب تهتّکت من آخر ۴ ، کلّما أطلّ علیکم منسر من مناسر أهل الشّام أغلق کلّ رجل منکم بابه ۵ ، و انجحر انجحار الضَّبه فی جحرها ۶ ، و الضَّبع فی وجارها ۷ . الذّلیل و اللَّه من نصرتموه ۸ و من رمی بکم فقد رمی بأفوق ناصل ۹ . إنّکم و اللَّه لکثیر فی الباحات ۱۰ ، قلیل تحت الرّایات ۱۱ ، و إنّی لعالم بما یصلحکم ۱۲ ، و یقیم أودکم ۱۳ ، و لکنّی لا أرى إصلاحکم بإفساد نفسی ۱۴ . أضرع اللَّه خدودکم ۱۵ ، و أتعس جدودکم ۱۶ لا تعرفون الحقّ کمعرفتکم الباطل ۱۷ ، و لا تبطلون الباطل کإبطالکم الحقّ ۱۸

ترجمه خطبه شصت و نهم

سخنى است از آنحضرت که در سرزنش بعضى از یارانش فرموده است ۱ اى مردم سست عنصر ، چقدر و تا کى با شما مدارا کنم ، آنچنانکه با شترهایى که کوهان آنان کوفته شده ما را میشود ۲ و آنچنانکه با لباسهاى کهنه و پوسیده رفتار میشود ۳ که از هر طرف دوخته شود از طرف دیگر دریده گردد ۴ هر آنگاه که گروهى از سپاهیان شام بشما روى میآورد ، هر مردى از شما در خانه خود را مى‏بندد ۵ و مانند سوسمار به لانه خود میخزد ۶ و مانند کفتار به آشیانه‏اش ۷ سوگند بخدا ، ذلیل شد کسى که شما بیارى او برخاستید ۸ کسى که بوسیله شما تیر به دشمنش بیاندازد ، با تیر شکسته و بى ‏پیکان با دشمن رویاروى شده است ۹ سوگند بخدا ، شما در صحنه میدانهاى آرام انبوه مینمائید ۱۰ ولى در زیر پرچم‏هاى برافراشته در کارزار ذوب میشوید و اندک می گردید ۱۱ و من آنچه را که شما را اصلاح ۱۲ و کجى ‏هایتان را راست مى‏ کند ،می دانم ۱۳ ولى هرگز با افساد خویشتن شما را اصلاح نخواهم کرد ۱۴ خدا روى شما را خوار و پست ۱۵ و خط و نصیب شما را تباه گرداند ۱۶ آنچنانکه باطل را میشناسید ، آشنائى با حق ندارید ۱۷ و آنچنانکه حق را از بین میبرید ، باطل را محو و نابود نمیسازید ۱۸ .

تفسیر عمومى خطبه شصت و نهم

۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴ کم أداریکم کما تدارى البکار العمده و الثّیاب المتداعیه کلّما حیصت من جانب تهتّکت من آخر ( اى مردم سست عنصر ، چقدر و تا کى با شما مدارا کنم ، آنچنانکه با شترهائى که کوهان آنان کوفته شده است ، مدارا میشود و آنچنانکه با لباسهاى کهنه و پوسیده رفتار میشود که از هر طرف دوخته شود ، از طرف دیگر دریده گردد ) .

چکنم با شما اگر با سختگیرى قدرت و کیفرهاى رنج‏آور با شما مدارا کنم ، استعدادهاى با ارزش و با عظمت‏تان تباه خواهد گشت . و ناتوانى ‏هایتان دردها بر دردهایم خواهد افزود . اگر رهایتان سازم و خود را از شما کنار بگیرم ، در زباله ‏دان حیوانیت غوطه ‏ور خواهید گشت .

دست به اصلاح یکى از تباهى ‏هاى شما میزنم ، بعد دیگرى از شما مختل میگردد و یا پاسخى هماهنگ نمی دهد در آن هنگام که شخصیت آدمى وحدت و استقامت خود را در حیات مادى یا معنوى از دست داد ، مشمول تشبیه بسیار زیبا و عالى است که امیر المؤمنین ( ع ) در جملات مورد تفسیر آورده است .

اینگونه مردم را که وحدت و استقامت و اعتدال شخصیتشان مختل گشته است ، نه میتوان با قدرت سختگیرى و کیفر اصلاح نمود و نه میتوان رهایشان ساخت ، زیرا کارى که از شمشیر و کیفر برمیآید بجز در افراد استثنائى که طعم عدالت و رشد روحى را چشیده ‏اند ، چیزى جز جلوگیرى موقت از بروز فساد نمیباشد ، در اینصورت است که رهبرى که خود را مکلف به تکلیف الهى درباره اصلاح مردم جامعه خود میداند ، رنج‏ها خواهد دید و شب و روز بخود خواهد پیچید .

زیرا تلاش و کوشش یک رهبر الهى درباره کسانى که نه زبانش را مى‏ فهمند و نه حاضرند براى بهبود شخصیتشان گامى بردارند ، بجائى نخواهد رسید . امیر المؤمنین ( ع ) در این سخنان ، درد آن مردم را با روشنترین بیان و تشبیه همه فهم بیان میدارد :

قول و فعل بى ‏تناقض بایدت
تا قبول اندر زمان پیش آیدت

سعیکم شتى تناقض اندرید
روز میدوزید و شب بر میدرید

پراکندگى و غیر قابل محاسبه شدن گفتار و کردار جمعى از مردم [ مانند یک فرد ] ناشى از همان بیمارى اختلال وحدت شخصیت و استقامت در مسیر حیات مادى و معنوى است . از مختصات بسیار عمومى این بیمارى همان انعطاف منفى است که در شکل این جمله مورد آشنائى همه ما است : « اینطور است ، ولى آنطور هم میشود » این دو جمله تحلیل میگردد به :

۱ قضیه‏ اى براى انسان مطرح گشته است که خیال مى ‏کند با زندگى او سر و کار مثبت دارد ، وقتى که براى او اثبات شد ، یا براى او اثبات کردند که چنان نیست که خیال مى ‏کند ، فورا و بدون تأمل و محاسبه از « اینطور است » به « آنطور هم میشود » نقل مکان میفرماید این دو منطق ضد همه منطق‏هاى انسانى ۱ ( مرغ یک پا دارد « مرغ یک پائیسم » ) ۲ ( اینطور است ، آنطور هم میشود « بارى بهر جهتیسم » ) را در مباحث آینده مشروحا بررسى خواهیم کرد .انشاء اللّه .

۲ ناله امیر المؤمنین علیه السلام را میتوان بعنوان مثال درباره مسائل زیر مطالعه کرد :

یک میگویم : خودخواه نباشید ، به بیمارى تحقیر خود و خودشکنى و خودستیزى دچار می شوید دو می خواهم بیمارى احساس حقارت و خودشکنى‏ هاى شما را معالجه کنم ، به خودخواهى و تکبر مبتلا می شوید میگویم : جهاد با دشمنان براى دفاع از دین و جان و مال و ناموس واجب است ، سستى مکنید ، راه بیفتید ،قدرت و کیان خود را با اختلاف عقاید و احساس کاذب ناتوانى تباه می سازید و هنگامیکه نتائج وخیم سستى و مسامحه و بارى بهر جهت دمار از روزگارتان در می آورد ، بحرکت در میآئید و فریاد میزنید که چرا ما نشسته ‏ایم و دشمن همواره خود را در کمینى که براى ما گرفته است ، تقویت مینماید سه میگویم در تنظیم بعد مادى خود کوشا باشید ، زیرا :

من لا معاش له لا معاد له ( کسى که معاش ندارد ، معاد ندارد ) بعد روحى و معنوى خود را بخطر مى‏اندازید و بالعکس هنگامیکه دستور به شکوفا ساختن بعد روحى میدهم ، میخواهید عبا روى سر انداخته بروید و همه عمر را در خانه خدا معتکف شوید : و فراموش کنید که :

الکادّ لعیاله کالمجاهد فى سبیل اللَّه ( آن کسى که براى معیشت خانواده‏اش میکوشد ، مانند کسى است که در راه خدا جهاد مى‏کند ) ۵ ، ۶ ، ۷ کلّما اطلّ علیکم منسر من مناسر أهل الشّام اغلق کلّ رجل منکم بابه و انجحر انجحار الضّبّه فى جحرها و الضّبع فى وجارها ( هر آنگاه که گروهى از سپاهیان شام به شما روى می آورد . هر مردى از شما در خانه خود را مى ‏بندد و مانند سوسمار به لانه خود میخزد و مانند کفتار به آشیانه‏ اش ) .

ترس و وحشت از چیست ؟

ترس و وحشت از عوامل مزاحم زندگى باید سازنده و نیرو بخش حیات باشد ، نه تباه کننده آن . پس در حقیقت میتوان بیم و هراس را بر دو قسمت عمده تقسیم کرد :

قسمت یکم

همان ترس و وحشتى است که حیات را تضعیف و قدرت دفاع از آن را نابود میسازد ، این یکى از مختصات بزدلان زبون است که با اندیشه و اعمال منفى خود و تلقیناتى که دائما بخود میدهند ، عامل مرگ و نابودى را به خویشتن نزدیک و جان خود را دو دستى تقدیم دشمنان می نمایند .

بنابر این ، شخص آگاه و خردمند و با ایمان از هیچ چیز جز اینگونه ترس و هراس ، وحشتى ندارد . بترسید از این ترس و وحشت و از آن ، با هر وسیله و شکلى که ممکن است اجتناب کنید .

قسمت دوم

بیم و هراس سازنده است که موجب تقویت حیات و آماده کردن میدان براى فعالیتهاى آن است . این بیم و هراس عبارتست از احتیاط منطقى از عوامل مزاحم زندگى و پیگردى جدى براى پیدا کردن و انتخاب وسائل مناسب براى ادامه « حیات معقول » بدون کمترین مسامحه و سهل انگارى .

این بیم و هراس که با عبارتى دیگر میتوان گفت : عامل پیدایش خلاقیت‏ها و ابتکارات ، همان عامل بزرگ حیات است که پس از توجه به ارزش حیات بوجود مى ‏آید و انسان آگاه اعتقاد پیدا مى ‏کند که با این حیات نمى ‏توان شوخى کرد و این آن پدیده‏اى نیست که چیز دیگرى را بتوان جانشین آن قرار داد و بایستى بهر شکلى و وسیله ‏اى که ممکن است استعدادهاى نهفته در آن را به فعلیت درآورده و از این امانت بزرگ الهى بهره‏ بردارى نمود .

آیا این احتمال و تصور که با به فعلیت رسیدن هر استعدادى ، بعدى از جهان بزرگى که در وجود انسانى است باز میشود ، در صورت سهل انگارى آن بعد خنثى مانده و ضرر جبران ناپذیرى دامن انسانى را خواهد گرفت ، بیم و هراس ندارد ؟ چه مقدس است این بیم و هراس که موجب استفاده از چشمه سار زلال حیات پیش از خشک شدن آن بوده باشد .

با این بیان است که آن پندار باطل که میگوید : ترس و وحشت [ به مفهوم اصطلاحى و منفى آن ] مذهب را بوجود مى‏آورد ، مردود و بى‏اساس بودنش روشن میگردد . ۸ ، ۹ ، ۱۰ الذَّلیل و اللَّه من نصرتموه و من رمى بکم فقد رمى بأفوق ناصل . أنَّکم و اللَّه لکثیر فى الباحات ، قلیل تحت الرّایات ( سوگند بخدا ، ذلیل شد کسى که شما به یارى او برخاستید .

و کسى که بوسیله شما تیر به دشمنش بیندازد با تیر شکسته و بى ‏پیکان با دشمن رویاروى شده است سوگند بخدا ، شما در صحنه میدانهاى آرام انبوه می نمائید ، ولى در زیر پرچم‏هاى برافراشته در کارزار ذوب مى ‏شوید و اندک می گردید ) .

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزو است

چه پست و محقرند آن انسانهائى که با داشتن رهبرى مانند على بن ابیطالب ( ع ) که هر نگاه صدق و صفاى الهى‏ اش می توانست دلهاى همچون کاه را چون کوههاى مقاوم و پایدار بسازد ، باز ضعیف و ناتوان باشند . جاى شگفتى است مردمى که تجسمى از صبر و شکیبائى بى ‏پایان را در رهبرى مانند فرزند ابیطالب ببینند و باز چونان بوقلمون که هر لحظه حالى دارد و هر آنى رنگى و چونان جانداران ترسو که از کمترین حرکت یک برگ ناچیز گوشه ‏اى از لانه خود را پناهگاه ابدى تلقى می کنند و با اضطراب در آن لانه نفس برمیآورند تا آنگاه که پیک مرگ سراغشان را بگیرد و دست زندگى را از گریبان آنان دور کند .

آیا واقعا این سست عنصران خود باخته على را نمى‏شناختند ؟ آیا راه او را راه خدا نمى ‏دانستند ؟ آیا او را حتى یک لحظه در مسیر ماکیاولى ‏گرى دیده بودند ؟ آیا در او کامجوئى و عشق به مال و منال دنیا سراغ داشتند ؟

آیا اعتنائى در آن وجود مقدس که از خدا چیزى جز خدا را نمى‏ خواست ،محبت مقام مشاهده می کردند ؟ نه ، سوگند بخداى على بن ابیطالب ، نه هرگز .

آنان حیات حقیقى انسانى را نشناخته بودند ، آنان سرتاسر عمرشان جمله اللَّه اکبر را ورد زبان داشتند ، ولى کمترین طعمى از آنرا نچشیده بودند . اگر طعم این جمله هستى ساز را چشیده بودند ، از هیچ چیزى جز خدا بر حذر نبودند .

آیا واقعا آنان باین آیه خداوندى که میگوید : إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ [محمد ( ص ) آیه ۷] ، ایمان داشتند ؟ ( اگر شما خدا را یارى کنید ، خدا هم شما را یارى نموده و قدمهاى شما را استوارتر خواهد ساخت ) .

نه هرگز . اگر ایمان به محتواى این آیه خداوندى داشتند ، چرا تن به ذلت‏ها و خوارى‏ ها می دادند و از رهبرى چون فرزند ابیطالب رویگردان مى‏ شدند ؟ انبوه شدن و هیاهو براه انداختن در غیر موقع خطر با ناتوانى از رویا روئى با دشمن همان خودفریبى است که از مشتقات خود باختن در برابر مسائل جدى حیات است . ۱۲ ، ۱۳ ، ۱۴ و أنى لعالم بما یصلحکم و یقیم أودکم و لکنىّ لا أرى أصلاحکم بأفساد نفسى ( و من آنچه را که شما را اصلاح و کجى‏هایتان را راست مى ‏کند ، می دانم ، ولى هرگز با افساد خویشتن شما را اصلاح نخواهم کرد ) .

این خیال باطل را از مغز خود دور کنید که براى تحصیل رضایت و خوشنودى شما ، خود را فاسد کنم

معطل مباش و فرصت را از دست مده ، فورا

برو این دام بر مرغ دگر نه
که عنقا را بلند است آشیانه

اى سبک مغزان خیال ‏پرور ، و اى ظاهر بینان کوته‏نگر ، اى طبیعت بینان از جان بى ‏خبر ، گوش بدهید بگویم که شما چه میخواهید و چه مقاصدى را اصلاح نامیده ‏اید ؟ اصلاحات شما بدینقرار است : در این دنیا که جایگاه کار و تلاش است ، شما را رها کنم که در آسایشگاههاى خود بیارامید و معاش شما در هر موقع که شما اراده کنید ، از آسمان ببارد و یا از زمین بروید و در اختیار شما قرار بگیرد تازه این اصلاح کامل نیست ،

اصلاح کامل شما در اینست که آن معاش از آسمان باریده یا از زمین روئیده با کمال خضوع و خشوع بیایند و در مقابل شما دست به سینه بایستند و با قبول هزاران منت از شما نه در فاصله یک ذرعى ، بلکه در زیر دست شما قرار بگیرند و شما هم آنها را بدلخواهتان تناول بفرمائید اصلاح شما در اینست که همینکه هواى مقام در توى مغز شما موج زد ، من على بن ابیطالب هواى نفسانى شما را وحى منزل تلقى کنم و به سرعت پاسخ مثبت بشما بگویم و شما هم خودتان و دیگران را فریب بدهید که فرزند ابیطالب زمامدار بسیار خوبى است ،

زیرا به مصلحت من عمل نموده و مرا اصلاح کرد شما صلاحتان را در آن مى ‏بینید که چنان شما را آزاد و مطلق العنان بگذارم که بیت المال را طعمه‏اى گوارا تلقى کرده و هر طور که بخواهید آنرا ببلعید شما خیلى از این صلاح و مصلحت‏ها دارید ، مثلا یکى دیگر از مصلحت‏هاى شما اینست که شما را رها کنم تا خویشاوندان و اقرباء و همه کسانى را که میتوانند با انواع تملق‏ها و چاپلوسى‏ ها شما را دل خوش کنند ، بر مردم جامعه مسلط کنید ، تا آنان در خور و خواب و خشم و شهوت و مقام غوطه‏ ور شوند ، و آه و ناله و شیون مستمندان جامعه فرشتگان ملکوتى را بیازارد و وبال همه آنها بگردن على بن ابیطالب بیفتد و عقاب و کیفر الهى را براى خود بیندوزد این است آنچه که شما آنرا اصلاح می نماید ،

در صورتیکه تن دادن و خشنودى بچنین اصلاحى که شما از من توقع دارید ، نخست خود على بن ابیطالب را فاسد میکند و سپس خود شما را . برو براه خودت اى مفسد خود و جامعه ‏ات . ۱۵ ، ۱۶ ، ۱۷ ، ۱۸ أضرع اللَّه خدودکم و أتعس جدودکم لا تعرفون الحقّ کمعرفتکم الباطل و لا تبطلون الباطل کأبطالکم الحقّ ( خدا روى شما را خوار و پست و حظ و نصیب شما را تباه گرداند . آنچنانکه باطل را میشناسید ، آشنائى با حق ندارید ، و آنچنانکه حق را از بین میبرید ، باطل را محو و نابود نمی سازید ) .

اى تبهکاران خود ستیز چرا رابطه حیات خود را با حق بریده و بباطل پیوسته ‏اید ؟

آیا ارزش و عظمت و ضرورت حق و حقیقت براى شما بآن اندازه هم جلوه نکرده است که تفکر و احساسات انسانى شما را و لو چند لحظه بسوى خود جلب کند تا بدانید که با جهل به حق و اعراض از آن ، چه آتشى در خرمن هستى خود شعله ‏ور ساخته ‏اید ؟

آیا پلیدى و حقارت باطل که در سر تا سر عمر گذران خود همواره با پوچى و مضرات آن روبرو شده‏اید ، بآن اندازه هم شما را بیدار ننموده است که لحظاتى چند ، درباره آن با تمام تعقل و احساسات انسانى بیندیشید و حیات خود را از پوچى نجات بدهید ؟ من هیچ نمى ‏بینم که رویاروى باطل و باطل گرایان بایستید و پرچم مبارزه با آن ضد حق بر افراشته و حمایت از حق و حقیقت نمائید .

آیا هیچ میدانید که شما از زندگى چه میخواهید ؟ آیا زندگى پدیده‏ایست که شما با دست خود ساخته و آنرا در جهانى که هیچ قانونى براى آن سراغ ندارید ، اداره میکنید ، تا چنین گمان کنید که حق و باطل و صحیح و نا صحیح و نیک و بد و زشت و زیبائى چنین زندگى که خودتان ساخته ‏اید ، در اختیار شما است ، و شمائید که می توانید هوى و هوس و مصالح ساختگى خود را ملاک حق و باطل قرار بدهید ؟

اگر چنین می اندیشید ، من سخنى با شما ندارم ، زیرا من نمیتوانم با « چیزها » سخن بگویم ، من مأمور گفتگو و انس با « کس‏ها » هستم .بروید ، شما سرنوشتى جز سقوط در پرتگاههاى هوى و هوسها و خودخواهى ‏هاى طغیانگران از خدا و از انسان بى‏خبر ، ندارید خدایا

چندین چراغ دارد و بیراهه میرود
بگذار تا بیفتد و بیند سزاى خویش

شرح وترجمه نهج البلاغه علامه محمدتقی جعفری  جلد۱۱

بازدیدها: ۱

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۶۸ (ترجمه و شرح فلسفی علامه محمد تقی جعفری)محمد بن ابى بکر

متن خطبه شصت و هشتم ۶۸ و من کلام له علیه السلام لما قلد محمد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code