خانه / 1نامه ها ترجمه شرح ابن ابی الحدید / نامه ۶ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

نامه ۶ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۶ و من کتاب له ع إلى معاویه

إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ- عَلَى مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ- فَلَمْ یَکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ- وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ- وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ- فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا- فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ- بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَهٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ- فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتَّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ- وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى- وَ لَعَمْرِی یَا مُعَاوِیَهُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ- لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ- وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَهٍ عَنْهُ- إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ وَ السَّلَام‏

شرح وترجمه فارسی

(۶)  از نامه آن حضرت به معاویه 

در این نامه که قبلا هم بخشى از آن ضمن بیان چگونگى پیام فرستادن امیر المومنین علیه السلام همراه جریربن عبدالله بجلى براى معاویه آمده است و همه سیره نویسان آن را نقل کرده اند و شیوخ متکلمان معتزلى هم در کتابهاى خود آن را آورده اند، ابن ابى الحدید پس از ایراد مباحثى کلامى ، مطلبى مختصر درباره چگونه حضور جریر بن عبد الله پیش معاویه آورده است که چنین است :

جریر بن عبد الله بجلى پیش معاویه

ما ضمن مباحث گذشته شرح این موضوع را که على علیه السلام جریر را پیش معاویه گسیل فرمود به تفصیل آورده ایم . زبیر بن بکار در کتاب الموفقیات مى گوید که چون على علیه السلام جریر را پیش معاویه گسیل داشت ، جریر از کوفه بیرون آمد و تصور نمى کرد که هیچکس براى رفتن پیش معاویه بر او پیشى بگیرد.  خود شمى گوید: همین که پیش معاویه رسیدم او را در حالى دیدم که براى مردم خطبه مى خواند، و آنان بر گرد او مى گریستند و بر گرد پیراهن خون آلوده عثمان که به نیزه اى همراه انگشتان قطع شده همسرش ، نائله دختر فرافصه ، آویخته بود، شیون مى کردند. من نامه على علیه السلام را به او دادم .

در راه مردى همراه من بود که پا به پاى من حرکت مى کرد و چون توقف مى کردم توقف مى کرد، در این هنگام برابر معاویه ظاهر شد و این ابیات را براى او خواند:
همانا پسر عموهایت عبد المطلب بدون آنکه دروغ باشد پیر شما را کشتند و تو سزاوارترین کسى براى قیام ، قیام کن .
و ما همه این ابیات را در مباحث گذشته آورده ایم .

گوید: سپس نامه دیگرى از ولید بن عقبه بن ابى معیط را که برادر مادرى عثمان بود و از کوفه به طور پوشیده براى معاویه نوشته بود به او داده و آغاز آن نامه چنین بود: اى معاویه همانا شانه و گردن پادشاهى به تصرف غیر در آمده است و نیستى آن نزدیک است و ما این ابیات را ضمن مباحث گذشته آورده ایم .

جریر بن عبد الله گوید معاویه به من گفت : اینک همینجا بمان که مردم از مرگ و کشتن عثمان به هیجان آمده اند و صبر کن تا آرام بگیرند. و من چهار ماه ماندم . آنگاه نامه اى دیگر از ولید بن عقبه براى معاویه رسید که در آغازش این ابیات را نوشته بود: تو با نامه نوشتن براى على مى خواهى کار را اصلاح کنى و حال آنکه مثل تو همچون زنى است که مى خواهد پوستى را که بر آن کرم افتاده و فاسد شده است دباغى کند… 

گوید: چون این نامه براى معاویه رسید دو صفحه کاغذ سپید را به هم چسباند و آن را در هم پیچید و عنوان آن را چنین نوشت : از معاویه بن ابى سفیان به على بن ابى طالب و به من داد. من که نمى دانستم چیست پنداشتم پاسخ نامه است . معاویه مردى از قبیله عبس را همراه من کرد و من نمى دانستم چه چیزى همراه دارد. از شام بیرون آمدیم و چون به کوفه رسیدیم مردم در مسجد جمع شدند و تردید نداشتند که آن نامه که همراه من است ، طومار بیعت مردم شام است . ولى همینکه على علیه السلام آن را گشود، نوشته اى در آن ندید.

در این هنگام آن مرد عبسى برخاست و گفت : از قبایل قیس و غطفانیها و عبسیها چه کسانى حضور دارند؛ و سپس گفت : من به خدا سوگند مى خورم که خود دیدم زیر پیراهن عثمان بیشتر از پنجاه هزار مردم محترم جمع شده اند و ریشهاى ایشان از اشکهایشان خیس بود و همگان با یکدیگر پیمان بسته و سوگند خورده اند که کشندگان عثمان را در صحرا و دریا بکشد و من به خدا سوگند مى خورم که پسر ابوسفیان آنان را با سپاهى که چهل هزار اسب خایه کشیده – اخته – همراه خواهد داشت ، براى حمله به شما حرکت خواهد داد و خیال مى کنید چه دلیرانى در آن سپاه خواهند بود.

آنگاه آن مرد عبسى نامه اى از معاویه را به على علیه السلام تسلم کرد، على علیه السلام آن را گشود و در آن این ابیات را دید:
مرا کارى و خبرى فرا رسیده است که در آن اندوه جان نهفته است و مایه بریده شدن بینى افراد نژاده است ، سوگ امیر المومنین و لرزشى چنان سنگین که گویى کوههاى استوار براى آن فرو مى ریزد.و این اشعار را هم در گذشته آورده ایم

جلوه‏ تاریخ‏ درشرح‏ نهج‏ البلاغه ‏ابن‏ ابى‏ الحدید، ج ۶ //ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى

بازدیدها: ۲۶

حتما ببینید

نامه ۷۵ شرح ابن ابی الحدید (با ترجمه فارسی کتاب جلوه های تاریخ دکتر دامغانی)

۷۵ و من کتاب له ع إلى معاویه من المدینه- فی أول ما بویع له …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code