خانه / الباب السابع / خطبه ها خطبه شماره ۹۹ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ها خطبه شماره ۹۹ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۹۹ صبحی صالح

  و من خطبه له ع

نَحْمَدُهُ عَلى ما کانَ، وَ نَسْتَعِینُهُ مِنْ اءَمْرِنا عَلى ما یَکُونُ، وَ نَسْاءَلُهُ الْمُعافاهَ فِی الْاءَدْیَانِ کَما نَسْاءَلُهُ الْمُعافاهَ فِی الْاءَبْدانِ.
عِبادَ اللَّهِ اءُوصِیکُمْ بِالرَّفْضِ لِهَذِهِ الدُّنْیَا التَّارِکَهِ لَکُمْ وَ إِنْ لَمْ تُحِبُّوا تَرْکَها، وَ الْمُبْلِیَهِ لِاءَجْسامِکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ تَجْدِیدَها، فَإِنَّما مَثَلُکُمْ وَ مَثَلُها کَسَفْرٍ سَلَکُوا سَبِیلاً، فَکَاءَنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوهُ، وَ اءَمُّوا عَلَما فَکَاءَنَّهُمْ قَدْ بَلَغُوهُ.

وَ کَمْ عَسَى الْمُجْرِی إ لَى الْغَایَهِ اءَنْ یَجْرِیَ إِلَیْها حَتَّى یَبْلُغَها، وَ ما عَسَى اءَنْ یَکُونَ بَقَاءُ مَنْ لَهُ یَوْمٌ لا یَعْدُوهُ، وَ طَالِبٌ حَثِیثٌ مِنَ الْمَوْتِ یَحْدُوهُ وَ مُزْعِجٌ فِی الدُّنْیا حَتَّى یُفارِقَها رَغْما، فَلاتَنافَسُوا فِی عِزِّ الدُّنْیا وَ فَخْرِها، وَ لا تَعْجَبُوا بِزِینَتِهَا وَ نَعِیمِهَا، وَ لا تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِها وَ بُؤْسِها، فَإ نَّ عِزَّها وَ فَخْرَها إ لَى انْقِطاعٍ، وَ زِینَتَها وَ نَعِیمَها إ لَى زَوالٍ، وَ ضَرَّاءَها وَ بُؤْسَها إِلَى نَفَادٍ، وَ کُلُّ مُدَّهٍ فِیها إ لَى انْتِهَاءٍ، وَ کُلُّ حَیٍّ فِیها إ لى فَنَاءٍ.
اءَوَلَیْسَ لَکُمْ فِی آثارِ الْاءَوَّلِینَ مُزْدَجَرٌ؟ وَ فِی آبَائِکُمُ الْماضِینَ تَبْصِرَهٌ وَ مُعْتَبَرٌ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟!

اءَوَلَمْ تَرَوْا إ لَى الْماضِینَ مِنْکُمْ لا یَرْجِعُونَ؟ وَ إ لَى اْخَلَفِ الْبَاقِینَ لا یَبْقَوْنَ؟ اءَوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ اءَهْلَ الدُّنْیَا یُمْسُونَ وَ یُصْبِحُونَ عَلى اءَحْوَالٍ شَتَّى ؟ فَمَیِّتٌ یُبْکى وَ آخَرُ یُعَزَّى ، وَ صَرِیعٌ مُبْتَلى ، وَ عَائِدٌ یَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ یَجُودُ، وَ طالِبٌ لِلدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُهُ، وَ غافِلٌ وَ لَیْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ، وَ عَلى اءَثَرِ الْماضِی مَا یَمْضِی الْبَاقِی .

اءَلا فَاذْکُرُوا هَادِمَ اللَّذّاتِ وَ مُنَغِّصَ الشَّهَواتِ وَ قاطِعَ الْاءُمْنِیاتِ، عِنْدَ اْلمُسَاوَرَهِ لِلْاءَعْمالِ الْقَبِیحَهِ، وَ اسْتَعِینُوا اللَّهَ عَلى اءَداءِ واجِبِ حَقِّهِ، وَ ما لا یُحْصَى مِنْ اءَعْدادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسانِهِ.

الباب السابع فی الإعراض عن الدنیا الفانیه و الإقبال على الآخره الباقیه

من کتاب منهاج الولایه فی نهج البلاغه فی الإعراض عن الدنیا الفانیه و الإقبال على الآخره الباقیه

خطبه ۹۹

و من خطبه له-  علیه الصّلوه و السّلام- : «نحمده على ما کان، و نستعینه من أمرنا على ما یکون،» سپاس مى ‏کنیم او را بر آنچه واقع شده، و طلب یارى مى ‏کنیم او را بر آنچه واقع خواهد شدن از کار ما.

خصّ الحمد بما کان، لأنّ شکر النعمه مترتّب على وقوعها، و خصّ الاستعانه بما یکون، لأنّ طلب المعونه إنّما هو فیما یتوقّع فعله.

«و نسأله المعافاه فی الأدیان، کما نسأله المعافاه فی الأبدان.» و طلب مى‏ کنیم از او عافیت دادن در دینها، همچنان چه مى‏ طلبیم عافیت دادن در بدنها.

سؤال از عافیت بنا بر آن است که جسم طبیعى آلت نفس ناطقه است در اظهار مکلّفات شرعیه از عبادات مختصّه به جوارح.

قال فی الباب التاسع و الستّین فی معرفه اسرار الصلاه: اعلم أنّ جمیع الاعضاء تبع للقلب فی کلّ شی‏ء دنیا و آخره. و قال-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- : «إنّ فی الجسد مضغه، إذا صلحت صلح الجسد کلّه سایر الجسد، و إذا فسدت فسد سایر الجسد: ألا و هى القلب» أراد بالصلاح و الفساد ما یطرأ فی البدن، من الصّحه و المرض و الموت. فإنّ القلب الذى هو المضغه، التی هى محلّ الروح الحیوانى، و منه ینتشر الروح الحسّاس الحیوانى فی جمیع الجسد، و هى البخار الخارج من القلب من حراره الدم الذى فیه. فإذا کان صالحا صلح الجسد کلّه، فکان صحیحا. فإذا افسدت فسد الجسد کلّه، فسرت فیه العلل و الامراض. فهو تنبیه من الشارع على معرفه ما هو الامر علیه فی هذا الجسم الطبیعى الذى هو آله للطبیعه الانسانیه فی اظهار ما کلّفه الشارع من الطاعات التی تختصّ بالجوارح. فإذا لم یتحفّظ الانسان فی ذلک، و لم ینظر الى صلاح مزاجه و روحه الحیوانى المدبّر لطبیعه بدنه،اعلّت القوى«»، و فسد الخیال و التصوّر من الأبخره الفاسده الخارجه من القلب، و ضعف الفکر، و قلّ الحفظ، و تعطّل العقل لفساد الآلات، و بالنّقیض فی إصلاح ذلک.

فاعتبر الشارع الاصل المفسد، اذا فسد لهذه الآلات، و المصلح اذا صلح لهذه الآلات. إذ لا طاقه للانسان على ما کلّفه ربّه، الّا بصلاح هذه الآلات، و صحّتها من الامور المفسده لها، و لا یکون ذلک الّا من القلب. فهذا من جوامع کلامه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- .» «أوصیکم بالرّفض لهذه الدّنیا التّارکه لکم و إن لم تحبّوا ترکها، و المبلیه لأجسادکم و إن کنتم تحبّون تجدیدها،» وصیّت مى ‏کنم شما را به ترک این دنیاى ترک کننده شما را و اگر چه دوست ندارید شما ترک او، و کهنه و پوسیده کننده بدنهاى شما را و اگر چه هستید شما که دوست مى ‏دارید نو گردانیدن آن.

«فإنّما مثلکم و مثلها کسفر سلکوا سبیلا فکأنّهم قد قطعوه، و أمّوا علما فکأنّهم قد بلغوه.» پس بدرستى که مثل شما و مثل دنیا همچو مسافرانند که در آمده ‏اند در راهى. پس گوییا ایشان بتحقیق قطع کرده ‏اند آن راه را، و قصد کرده ‏اند علم لشکر را.

پس گوییا ایشان بتحقیق رسیده ‏اند به او.

فایده «کأنّ» فی الموضعین تقریب الاحوال المستقبله من الاحوال الواقعه.

«و کم عسى المجرى إلى الغایه أن یجرى إلیها حتّى یبلغها» و چند شاید بود راننده به سوى غایتى که براند به سوى او تا برسد به او «و ما عسى أن یکون بقاء من له یوم لا یعدوه، و طالب حثیث یحدوه فی الدّنیا حتّى یفارقها» و چه شاید بود که باشد پایندگى کسى که او را یک روز باشد که از آن نگذرد، و جوینده شتاب کننده که مرکب راند او را در دنیا تا جدا شود از او

«فلا تنافسوا فی عزّ الدّنیا و فخرها،» پس رغبت مکنید در عزّت دنیا و نازیدن به دنیا.

عطّار:

ابلق بیهودگى چندین متاز
در غرور خواجگى چندین مناز

گر به شاهى سر فرازى مى ‏کنى‏
طفل راهى پرده بازى مى ‏کنى‏

گر همه دنیا مسلّم آیدت
گم شود تا چشم بر هم آیدت‏

گر کسى از خواجگى و جاى تو
با تو عیب تو بگوید واى تو

«و لا تعجبوا بزینتها و نعیمها،» و تعجّب مکنید به آرایش او و نعمت او.

«و لا تجزعوا من ضرّائها و بؤسها،» و جزع مکنید از گزند او و سختى فقر او.

«فإنّ عزّها و فخرها إلى انقطاع، و زینتها و نعیمها إلى زوال، و ضرّاءها و بؤسها إلى نفاد، و کلّ مدّه فیها إلى انتهاء، و کلّ حىّ فیها إلى فناء.» پس بدرستى که عزّ و ناز او رو به سوى قطع شدن دارد، و آرایش و نعمت او رو به زوال و گزند، و سختى او رو به نیست شدن، و هر مدّت در او رو به آخر شدن، و هر زنده در او رو سوى مرگ دارد.

عطّار:

کار عالم جز طلسم و پیچ نیست
جز خرابى در خرابى هیچ نیست‏

نا مرادى و مراد این جهان‏
تا ببینى بگذرد در یک زمان‏

هر چه آن در یک نفس مى ‏بگذرد
عمر هم بى آن هوس مى‏ بگذرد

چون جهان مى‏ بگذرد بگذر تو نیز
ترک او گیر و بدو منگر تو نیز

ز آنکه هر چیزى که آن پاینده نیست
هر که دل بندد در او دل زنده نیست‏

«أو لیس لکم فی آثار الأوّلین و فی آلائکم الماضین تبصره و معتبره إن کنتم تعقلون» آیا و نیست شما را در اثرهاى پیشینیان و در پدرهاى گذشتگان شما بینایى و عبرت گرفتنى، اگر هستید که در مى ‏یابید شما «أو لم تروا إلى الماضین منکم لا یرجعون، و إلى الخلف الباقى لا یبقون» آیا ندیده ‏اید و نگاه نکرده ‏اید به گذشتگان از شما که باز نمى‏ گردند، و به آنان که بعد از ایشان مانده بودند که باقى نمى‏ مانند «أو لستم ترون أهل الدّنیا یمسون و یصبحون على أحوال شتّى:» آیا و نیستید شما که مى ‏بینید مردم دنیا را که شب مى ‏کنند و صباح مى‏ کنند بر حالهاى پراکنده: «فمیّت یبکى، و آخر یعزّى، و صریع مبتلى، و عائد یعود، و آخر بنفسه یجود،» پس میّتى که بر او مى ‏گریند، و دیگرى که او را تعزیت مى‏ کنند، و افتاده مبتلا و باز گردنده ‏اى که باز مى‏ گردد، و دیگرى به نفس خود بخشش مى ‏کند.

«و طالب للدّنیا و الموت یطلبه، و غافل و لیس بمغفول عنه،» و طالب دنیا و حال آنکه مرگ او را مى‏طلبد، و غافل که غافل نیستند از او.

«و على أثر الماضى ما یمضى الباقى»-  «ما» مصدریه-  یعنى و بر اثر گذشتگان است گذشتن باقیان

جهانا کیست کز دور تو شاد است
همه دور تو با جور تو باد است

جهانا طبع مردم خوارى دارى‏
که چندین خلق در پروار دارى‏

یکایک در میان نعمت و ناز
بپروردى و خوردى عاقبت باز

جهانا غولى و مردم نمایى‏
که جو بفروشى و گندم نمایى‏

جهانا با که خواهى ساخت آخر
مدام این مهره خواهى باخت آخر

«ألا فاذکروا هادم اللّذّات، و منغّص الشّهوات، و قاطع الامنیات، عند المساوره للأعمال القبیحه» آگاه باشید، پس یاد آورید ویران کننده لذّتها، و منغّص گرداننده خواهشها، و قطع کننده امیدها-یعنى مرگ-در وقت برجهیدن از براى عملهاى زشت.

مولانا:

کار آن کار است اى مشتاق مست
کاندر آن کار ار رسد مرگت خوش است‏

هیچ مرده نیست پر حسرت ز مرگ
حسرتش این است که کم بود برگ‏

«و استعینوا باللّه على أداء واجب حقّه، و ما لا یحصى من أعداد نعمه و إحسانه.» و استعانت جویید به خدا بر اداى آنچه سزاوار حقّ اوست، و آنچه در شما نمى‏ آید از عددهاى نعمتهاى او و نیکویى کردن او.

منهاج ‏الولایه فی‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه، ج ۲ عبدالباقی صوفی تبریزی ‏ (تحقیق وتصیحیح حبیب الله عظیمی)صفحه ۸۸۵-۸۹۰

بازدیدها: ۶

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۸۵ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۸۵ صبحی صالح و من خطبه له ع   وَ اءَشْهَدُ اءَنْ لا إِلَهَ إِلا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code