خانه / الباب الثاني / خطبه ها خطبه شماره ۹۶ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ها خطبه شماره ۹۶ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۹۶ صبحی صالح

و من خطبه له ع  

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْاءَوَّلِ فَلاَ شَیْءَ قَبْلَهُ، وَالْآخِرِ فَلا شَیْءَ بَعْدَهُ، وَ الظَّاهِرِ فَلا شَیْءَ فَوْقَهُ، وَالْبَاطِنِ فَلا شَیْءَ دُونَهُ.

وَ مِنْهَا فِی ذِکْرِ الرَّسُولِ ص :

مُسْتَقَرُّهُ خَیْرُ مُسْتَقَرٍّ، وَ مَنْبِتُهُ اءَشْرَفُ مَنْبِتٍ، فِی مَعادِنِ الْکَرَامَهِ، وَ مَماهِدِ السَّلاَمَهِ، قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ اءَفْئِدَهُ الْاءَبْرَارِ، وَ ثُنِیَتْ إِلَیْهِ اءَزِمَّهُ الْاءَبْصَارِ، دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغَائِنَ، وَ اءَطْفَاءَ بِهِ النَّوَائِرَ، اءَلَّفَ بِهِ إِخْوانا، وَ فَرَّقَ بِهِ اءَقْرَانا، اءَعَزَّ بِهِ الذِّلَّهَ، وَ اءَذَلَّ بِهِ الْعِزَّهَ، کَلامُهُ بَیَانٌ، وَ صَمْتُهُ لِسانٌ.

الباب الثانی فى نعت رسول اللّه و خصائص آله

خطبه ۹۶

و من خطبه أخرى: «مستقرّه خیر مستقرّ، و منبته أشرف منبت،» قرارگاه او بهترین قرارگاهها بود، و محلّ نشو و نماى او شریفترین محلّى بود.

«فى معادن الکرامه، و مماهد السّلامه،» در معدنهاى کرامت، و آرامگاههاى سلامت.

استعار مماهد السلامه لأراضى الحجاز کالمکّه و المدینه، لکونهما محلّ العباده و الخلوه باللّه و السلامه من أعدائه.

«قد صرفت نحوه أفئده الأبرار، و ثنیت إلیه أزمّه الأبصار،» بدرستى که منصرف شد به جانب حضرت او دلهاى ابرار و اخیار، و بازگردانیده شد به سوى خدمت او ازمّه ارباب بصیرت و ابصار.

«دفن اللّه به الضّغائن، و أطفأ به النّوائر،» دفن کرد خداى تعالى به او-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  کینه‏ هاى دیرینه، و فرو نشاند شعله‏ هاى عداوتهاى نائره.

«و ألّف به إخوانا، و فرّق به أقرانا،» و الفت داد حقّ تعالى به وجود حضرت رسالت-  علیه الصلاه و السلام و التحیّه و الإکرام-  میان برادران در دین، و متفرّق گردانید به او اقران و الیفان مجتمع بر شرک.

«أعزّ به الذّلّه، و أذلّ به العزّه.» عزیز گردانید به او ذلّت مسلمین، و خوار و ذلیل گردانید به او عزّت مشرکین.

حدیقه:

هر که برخاست مى ‏فکندش پست
و آنکه افتاد مى‏ گرفتش دست‏

«کلامه بیان، و صمته لسان.» کلام او بیان حقیقت است، و خاموشى او لسان حکمت.
قال الشارح: «أى سکوته ممّا یفید حکما ککلامه. فإنّ الصحابه کانوا إذا فعلوا فعلا على عادتهم فسکت عنه، علموا أنّه مباح فى الدین. فأشبه ذلک البیان باللسان، فاستعار لفظه له.»

خامشى بد طرز آن شمع طراز
بد زبانش کوته از افشاى راز

بیشتر اوقات او خامش بدى‏
نادراهم گوهرافشان مى‏شدى‏

مولانا:

شاهى است که تو هر چه بپوشى داند
بى‏کام و زبان‏گر بخروشى داند

هر کس هوس سخن فروشى داند
من بنده آنم که خموشى داند

فى الرساله القشیریه : «السکوت فى وقته صفه الرجال، کما أنّ النطق فى موضعه من أشرف الخصال، و کم بین عبد یسکت تصاونا عن الکذب و الغیبه، و بین عبد یسکت لاستیلاء سلطان الهیبه.

قیل: صمت العوام بلسانهم، و صمت العارفین بقلوبهم، و صمت المحبّین من خواطر أسرارهم، و قال بعضهم: لو أمسکت لسانک لم تنج من کلام قلبک، و لو صرت رمیما لم یتخلّص من حدیث نفسک، و لو جهدت کلّ الجهد لم یکلّمک روحک، لأنّها کاتمه للسرّ.»

حدیقه:

مجلس روح جان، بى ‏گوشى است
اندر آنجا سماع، خاموشى است‏

طبع قوال را زبون باشد
عشق را مطرب از درون باشد

قاسم همه مردان خدا مست و خموشند
هان تا نکنى غلغله در بزم خموشان‏

مولانا:

خمش که هر که دهانش ز عشق شیرین شد
روا نباشد کو گرد گفت و گو گردد

منهاج ‏الولایه فی‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه، ج ۱ عبدالباقی صوفی تبریزی ‏ (تحقیق وتصیحیح حبیب الله عظیمی) صفحه ۴۷۸-۴۸۱

بازدیدها: ۲۹

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۸۵ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۸۵ صبحی صالح و من خطبه له ع   وَ اءَشْهَدُ اءَنْ لا إِلَهَ إِلا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code