خانه / الباب الثاني نعت رسول اللّه و خصائص آله / خطبه ها خطبه شماره ۹۴ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ها خطبه شماره ۹۴ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۹۴ صبحی صالح

۹۴- و من خطبه له ( علیه‏ السلام  ) و فیها یصف اللّه تعالى

ثم یبین فضل الرسول الکریم و أهل بیته ثم یعظ الناس‏

اللّه تعالى‏

فَتَبَارَکَ اللَّهُ الَّذِی لَا یَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ

وَ لَا یَنَالُهُ حَدْسُ الْفِطَنِ

  الْأَوَّلُ الَّذِی لَا غَایَهَ لَهُ فَیَنْتَهِیَ

وَ لَا آخِرَ لَهُ فَیَنْقَضِیَ

و منها فی وصف الأنبیاء

فَاسْتَوْدَعَهُمْ فِی أَفْضَلِ مُسْتَوْدَعٍ

وَ أَقَرَّهُمْ فِی خَیْرِ مُسْتَقَرٍّ

تَنَاسَخَتْهُمْ کَرَائِمُ الْأَصْلَابِ إِلَى مُطَهَّرَاتِ الْأَرْحَامِ

کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ سَلَفٌ قَامَ مِنْهُمْ بِدِینِ اللَّهِ خَلَفٌ

رسول اللّه و آل بیته‏

حَتَّى أَفْضَتْ کَرَامَهُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى إِلَى مُحَمَّدٍ ( صلى ‏الله‏ علیه‏ وآله  )

فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً

وَ أَعَزِّ الْأَرُومَاتِ مَغْرِساً

مِنَ الشَّجَرَهِ الَّتِی صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِیَاءَهُ

وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ

عِتْرَتُهُ خَیْرُ الْعِتَرِ

وَ أُسْرَتُهُ خَیْرُ الْأُسَرِ

وَ شَجَرَتُهُ خَیْرُ الشَّجَرِ

نَبَتَتْ فِی حَرَمٍ

وَ بَسَقَتْ فِی کَرَمٍ

لَهَا فُرُوعٌ طِوَالٌ

وَ ثَمَرٌ لَا یُنَالُ

فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى

وَ بَصِیرَهُ مَنِ اهْتَدَى

سِرَاجٌ لَمَعَ ضَوْؤُهُ

وَ شِهَابٌ سَطَعَ نُورُهُ

وَ زَنْدٌ بَرَقَ لَمْعُهُ

سِیرَتُهُ الْقَصْدُ

وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ

وَ کَلَامُهُ الْفَصْلُ

وَ حُکْمُهُ الْعَدْلُ

أَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ

وَ هَفْوَهٍ عَنِ الْعَمَلِ

وَ غَبَاوَهٍ مِنَ الْأُمَمِ

عظه الناس‏

اعْمَلُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ عَلَى أَعْلَامٍ بَیِّنَهٍ

فَالطَّرِیقُ نَهْجٌ‏ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ

وَ أَنْتُمْ فِی دَارِ مُسْتَعْتَبٍ عَلَى مَهَلٍ وَ فَرَاغٍ

وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَهٌ

وَ الْأَقْلَامُ جَارِیَهٌ

وَ الْأَبْدَانُ صَحِیحَهٌ

وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَهٌ

وَ التَّوْبَهُ مَسْمُوعَهٌ

وَ الْأَعْمَالُ مَقْبُولَهٌ

الباب الثانی فى نعت رسول اللّه و خصائص آله

خطبه ۹۴

و من خطبه له-  علیه الصّلوه و السّلام- :«»-  إشاره إلى الأنبیاء علیهم الصّلوه و السّلام-  «فاستودعهم فى أفضل مستودع، و أقرّهم فى خیر مستقرّ،» پس به ودیعت نهاد ایشان را در فاضل‏ترین محلّ استیداع، و قرار داد ایشان را در بهترین قرارگاهى.

قال الشارح: «أفضل مستودع استودعهم فیه: إمّا نفوسهم فخطائر القدس عند ملیک مقتدر، و إمّا أبدانهم و أصولها فکرائم الأصلاب التی هى مستودع النطف، و أرحام المطهّرات التی هى مقارّها.» «تناسختهم کرائم الأصلاب إلى مطهّرات الأرحام،» منتقل گردانید ایشان را اصلاب گرامى آبا به ارحام مطهّره امّهات.

«کلّما مضى«» سلف، قام منهم بدین اللّه خلف.» هر زمان که درگذشت یکى از سابقان، قیام نمود از ایشان به دین خداى، دیگرى به جاى او.

«حتّى أفضت کرامه اللّه سبحانه إلى محمّد، صلّى اللّه علیه و آله و سلّم،» تا منتهى شد کرامت نبوّت حقّ تعالى به محمّد-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- .

«فأخرجه من أفضل المعادن منبتا، و أعزّ الأرومات مغرسا،» پس بیرون آورد او را از فاضل‏ترین معدن طینت نبت نبوّت، و عزیزترین اصول محلّ غرس هدایت.

قال الشارح: «استعار لفظ المعدن و المغرس و المنبت لطینه النبوّه، و هى مادّته القریبه التی استعدّت لقبول مثله.» و قیل: أراد بذلک مکّه، و قیل: بیته و قبیلته.

«من الشّجره الّتى صدع منها أنبیائه، و انتجب منها امناءه.» از شجره‏اى که بیرون آورده است از آن انبیاى او، و برگزیده است از آن امناى وحى او.

«عترته خیر العتر، و اسرته خیر الأسر، و شجرته خیر الشّجر،» و نسل او بهترین نسلها است، و قبیله او بهترین اقوام و قبیله‏ها، و شجره و اصل او بهترین اصلها.

«نبتت فى حرم، و بسقت فى کرم،» رسته است شجره او در حرم، و بالا کشیده است در کرامت و کرم.

«لها فروع طوال، و ثمر لا ینال،» مر آن شجره را شاخه‏هاى دراز است، و میوه‏اى که دست کس نمى‏رسد به آن از علوم و اخلاق کریمه.

«فهو إمام من اتّقى،» پس او-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  امام هر متّقى است.

قیل: الإمام هو الذى یعاشر الناس و لا یؤثّر ذلک فیما بینه و بین ربّه بسبب، کالنبىّ-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  کان قائما مع الخلق على حدّ الإبلاغ و قائما مع اللّه على المشاهده.

«و بصیره من اهتدى» و بینایى دیده هر مهتدى.

از او بینایى اندر چشم بینش
رخش چشم و چراغ آفرینش‏

«سراج لمع ضوءه و شهاب سطع نوره، و زند برق لمعه،» چراغى است درخشنده روشنایى او، و ستاره‏اى است که دمیده است نور او، و آتش‏زنه‏اى است افروزنده درخشیدن او.

لفظ بصیرت و سراج و شهاب و زند، استعارات است به اعتبار بودن آن حضرت-  علیه أفضل صلوات المصلّین-  سبب هدایت خلق به ابراز دین.

عطّار:

محمّد آفتاب آفرینش
مه افلاک معنى چشم بینش‏

چراغ معرفت شمع نبوّت‏
سراج امّت و منهاج ملّت‏

دو عالم را مفاتیح الهدى بود
دو گیتى را مصابیح الدّجى بود

«سیرته القصد، و سنّته الرّشد،» سیرت و شیمه او قصد است و رفتن میانه‏ اسراف و تقتیر«»، و سنّت او طریق صواب و استقامت بى‏افراط و تفریط.

روى أنّه قال-  علیه الصلاه و السلام- : سألت رسول اللّه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  عن سنّته. فقال: «المعرفه رأس مالى، و العقل أصل دینى، و الحبّ أساسى، و الشّوق مرکبى، و ذکر اللّه أنیسى، و الثّقه کنزى، و الحزن رفیقى، و العلم سلاحى، و الصّبر زادى، و الرّضا غنیمتى، و العجز فخرى، و الزّهد حرفتى، و الیقین قوّتى، و الصّدق شفیعى، و الطّاعه حسبى، و الجهاد خلقى، و قرّه عینى فى الصّلاه.»

عطّار:

دلا جان را فداى راه او کن
به تقوا روى در درگاه او کن

‏به عقبا دم ز دین پاک او زن
‏به دنیا دست در فتراک او زن‏

امام صادق، جعفر بن محمّد باقر-  علیهما الصلاه و السلام-  در آیه کریمه«»: قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ فرموده که مقیّد گردانید اسرار صدّیقان به متابعت نبىّ خود-  صلوات اللّه علیه و سلامه-  تا بدانند که هر چند عالى باشد احوال ایشان، و رفیع گردد مراتب ایشان، نه قدرت به مجاوزه از او، و نه لحوق به او خواهند داشت.

محمّد بن فضل گوید: در این آیه، نفى اسم محبّت کرد از کسى که مخالفت چیزى از سنن شریعت کند ظاهرا و باطنا، یا ترک متابعت رسول اللّه کند-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  فیما دقّ و جلّ. از براى آنکه متابع او کسى است که مخالفت او نکند در هیچ چیز از طریقت او.

ابو ذر غفارى-  رضى اللّه عنه-  روایت کند«» که رسول اللّه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  مرا گفت: «یا بنىّ إن قدرت أن تصبح و تمسى و لیس فى قلبک غشّ لأحد فافعل. ثمّ قال: یا بنىّ و ذلک من سنّتى، و من أحیى سنّتى فقد أحیانى، و من أحیانى کان معى فى الجنّه.» سهل بن عبد اللّه گوید: «محبّ خداى تعالى کسى است که اقتداى او در احوال و افعال و اقوال به رسول اللّه باشد-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- ».

در عوارف«» است که «در این آیت، متابعت رسول اللّه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  علامت محبّت بنده گردانید. پس کاملترین مردمان به محبّت خداى تعالى، بهره‏مندترین ایشانند از متابعت رسول اللّه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- ، و صوفیه از میان طوایف اسلام به حسن متابعت ظفر یافتند، از براى آنکه ایشان اتّباع اقوال او کردند. پس هر چه آن حضرت امر فرمود ایشان را به آن قیام نمودند، و از هر چه نهى کرد منتهى شدند و باز ایستادند، و در اعمال نیز اتّباع او کردند از جدّ و اجتهاد در عبادت و فرائض و نوافل از نماز و روزه و غیر ذلک، و به برکت متابعت قولى و فعلى ایشان را تخلّق به اخلاق او-  علیه أفضل الصلوات و التسلیمات-  روزى گردانیدند: از حیا و حلم و صفح و عفو و رأفت و شفقت و مدارا و نصیحت و تواضع، و همچنین ایشان را قسطى از احوال سنیه او-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  از خشیت و سکینه و هیبت و تعظیم و رضا و صبر و شکر و زهد و توکّل، تا استیفاى جملگى اقسام متابعت کردند و سنّت او را به أقصى الغایات زنده گردانیدند.» و گفته‏اند که هر کس که سنّت را بر نفس خود امیر و حاکم گرداند، قولا و فعلا، به حکمت ناطق آید، و هرکس که هوا را بر نفس خود امیر گرداند، قولا و فعلا، به بدعت گویا گردد.

«و کلامه الفصل، و حکمه العدل،» کلام او-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  فاصل میانه حقّ و باطل، و حکم او محض عدل است. لأنّ حکم صوره النبوّه حفظ نظام العالم و رعایه مصالح الکون، للسلوک و الترقّى من حیث الصور إلى حیث سعاده السالک المرتقى، لإقامه العدل بین الأوصاف الطبیعیه و استعمال القوى و الآلات البدنیه، فیما یجب و ینبغی استعماله مع اجتناب طرفى الإفراط و التفریط فى الاستعمال، و التصرّف بمراقبه المیزان الإلهى الاعتدالى فى ذلک، و العمل بمقتضاه.

گلشن:

همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است

‏میانه چون صراط المستقیم است‏
ز هر دو جانبش قعر جحیم است‏

به باریکى و تیزى موى و شمشیر
نه روى کشتن و بودن بر او دیر

در تفسیر فاتحه الکتاب صدر المحقّقین است که «صراط مستقیم را سه مرتبه است: یک مرتبه عامّه شامله است و آن استقامت مطلقه است، و هیچ سعادتى به آن متعیّن نمى‏ شود.» کما أشار إلیه قوله تعالى بلسان هود-  على نبیّنا و علیه الصلاه و السلام- : إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّهٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها«». پس اشاره مى‏فرماید که همه را او مى‏برد و با همه همراه است، بعد از آن مى‏گوید: إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی. پس همه بر صراط مستقیم باشند من حیث إنّهم تابعون بالقهر لمن یمشى بهم. و این آن استقامت مطلقه است که تفاوتى نیست در او و نه فایده از حیثیت مطلق اخذ به نواصى و مطلق مشى، کما مرّ.

و تنبیه فرموده حقّ تعالى بر سرّ این مقام در ذوق محمّدى به نمطى دیگر اتمّ از ذوق هودى فقال-  سبحانه- «»: قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ. چه تنبیه است از حقّ تعالى دعوت إلى اللّه در راهى که مدعوّ در آن راه و بر آن راه است از وجهى، موهم آن است که حقّ‏ تعالى متعیّن است در غایتى، و مفقود است در امر حاضر، و چون حرف «إلى» دلالت بر غایت مى‏کند و موهم تحدید است، امر فرمود حبیب خود را که تنبیه کند اهل یقظه و یقین را بر سرّ آن. پس کأنّ مى‏گوید-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  که بدرستى که من اگر چه دعوت مى‏کنم شما را به خداى تعالى به صورت اعراض و اقبال به او، پس نیست آن از عدم معرفت من به آنکه حقّ تعالى با هر چه اعراض مى‏کند از آن همچنان است که با هر چه اقبال مى‏کند بر آن، لم یعدم من البدایه، فیطلب فى الغایه، بل أنا و من اتّبعنى فى دعوه الخلق إلى الحقّ على بصیره من الأمر، و ما أنا من المشرکین. یعنى اگر من اعتقاد کنم که در این دعوت که او معدوم است از بدایت، و مطلوب است در غایت، محدّد باشم حقّ تعالى را، و محجوب از او، پس باشم آن گاه مشرک. فسبحان اللّه أن یکون محدودا متعیّنا فى جهه دون جهه أو منقسما أو أکون من المشرکین الظانّین باللّه ظنّ السوء.

«امّا مرتبه وسطى از مراتب استقامت، آن مرتبه شرایع حقّه ربّانیه مختصّه به امم سالفه است، من لدن آدم إلى بعثه محمّد-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- .

و رتبه ثالثه از مراتب ثلاثه استقامت، مرتبه شریعت محمّدیه جامعه مستوعبه است-  على شارعه أفضل الصلوات و التسلیمات-  و استقامت در آن اعتدال است باز ثبات بر آن، کما قال-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  فى جواب سؤال الصحابى منه الوصیه: «قل آمنت باللّه ثمّ استقم». و این تلبّس به حالت اعتدالیه حقّه باز ثبات بر آن، حالتى صعب عزیز است جدّا. و لهذا قال-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- : «شیَّبتنى سوره هود و أخواتها» یعنى قوله : فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ حیث ورد. و این صعوبت به واسطه آن است که انسان از حیثیت نشئه او و قواى ظاهر و باطن او مشتمل است بر صفات و اخلاق و احوال و کیفیات طبیعیه و روحانیه، و هر یک از این امور را طرف افراط و طرف تفریط هست، پس واجب است معرفت وسط از هر یک از آن باز بقاى بر آن، و بذلک وردت الأوامر الإلهیه، و شهدت بصحّته الآیات الظاهره، کقوله تعالى فى مدح نبیّه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- : ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏«» و کقوله فى مدح آخرین فى باب الکرم: وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً«» و کوصیّته سبحانه لنبیّه ایضا: وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا«»، وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ«» پس تحریض فرمود او را بر سلوک بر امر وسط میان بخل و اسراف، و کجوابه لمن سأله مستشیرا فى الترهّب«» و صیام الدهر و قیام اللیل کلّه، بعد زجره إیّاه: «إنّ لنفسک علیک حقّا، و لزوجک علیک حقّا، و لزورک علیک حقّا، فصم و أفطر، و قم و نم».

ثمّ قال الآخرین و فى هذا الباب: «أمّا أنا فأصوم و أفطر، و أقوم و أنام، و آتى النّساء، فمن رغب عن سنّتى فلیس منّى.»«» پس نهى فرمود از تغلیب قواى روحانیه بر قواى طبیعیه بالکلّیه، همچنان چه نهى فرموده از انهماک در شهوات طبیعیه، و همچنین رعایت فرموده در احوال و غیرها، و همچنین است امر در باقى اخلاق. چه شجاعت صفتى است متوسّط میانه تهوّر و جبن و بلاغت متوسّط است میانه ایجاز و اختصار مجحف و میانه اطناب مفرط، و بدرستى که شریعت محمّدى متکفّل شده به بیان تمام آن، و رعایت کرده و معیّن کرده است میزان اعتدالى در هر حکم و حاکم و مقام و ترغیب و ترهیب، و در صفات و احوال طبیعیه و روحانیه، و اخلاق محموده و مذمومه. فبسنّته نقتدى و باللّه نهتدى [و إلى هذا قال مولانا على-  علیه السلام- «»: «کن سمحا و لا تکن مبذّرا و کن مقدّرا و لا تکن مقتّرا.»] باز بدان که کمال استقامت آن است که در قول و فعل و قلب همه مستقیم باشد، مثال آن مردى که تفقّه کند در امر نماز و به تحقیق بداند، بعد از آن تعلیم غیر بکند به آن، پس او مستقیم در قول است. بعد از آن وقت نماز در آید، پس ادا کند بر وفق علم خویش محافظا على أرکانها الظاهره، پس این مستقیم در فعل است. باز بداند که مراد اللّه از او حضور قلب او با حقّ تعالى است در این نماز، پس احضار قلب از او تحقّق پذیرفت، پس این مستقیم به قلب است.

چون این معلوم شد، بدان که اسدّ صراط خصوصى در مطلق صراطات مشروعه آن است که نبىّ ما-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  بر آن است قولا و حالا، و آن حالتى است وسطى اعتدالیه، و مردمان در طریقه محمّدیه بر مراتبند، و هر ذى مرتبه را آیتى هست دالّه بر صحّت تبعیت او، و نسبت او با آن حضرت به موجب قرابت دینیه شرعیه یا قرابت روحانیه از حیثیت وراثت او در حال یا در علم ذوقا و مأخذا یا در مرتبه کمالیه که مقتضى جمع و استیعاب است، و این آیات در حقّ محجوبین مى‏باشد و در حقّ اهل اطّلاع. پس اهل کشف و شهود، آیت ایشان در الهیات شهود حقّ احد است در عین کثرت، با انتفاى کثرت وجودیه، و بقاى احکام مختلفه آن با معرفتى که لازم این شهود است، و آن معرفت سبب تفرّع نسب و اضافات و رجوع آن است حکما به وجود واحد حقّ که کثرت نیست در او اصلا، و اهل این حال بر درجاتند در شهود و معرفت و ولایت.

و همچنین غیر اهل کشف از مؤمنین و مسلمین بر مراتبند و درجات در استقامت وسطیه. فأتمّهم إیمانا بهذا الذوق المذکور، و أسدّهم تجرّبا للمتابعه، و أصحّهم تصوّرا لما یذکر من هذا الشأن، أتمّهم قربا من الطبقه الأولى، و لهم الجمع‏ بین التنزیه المنبّه علیه فى سوره الإخلاص و فى: فاطِرُ السَّماواتِ وَ«» و بین تشبیه ینزّل ربّنا إلى السماء الدنیا کلّ لیله، و یتحوّل فى الصور یوم القیامه، و یراه السعداء و یسمعون کلامه کفاحا، لیس بینه و بینهم ترجمان. فثبت کلّ ذلک للحقّ، کما أخبر به عن نفسه، و بحسب ما ینبغی لجلاله فى مرتبه ظاهریته، لأنّ کلّ هذا من شئون اسمه الظاهر، کما أنّ التنزیه متعلّقه الاسم الباطن، و لحقیقته سبحانه المسمّاه بالهویه الجمع بین الظاهر و الباطن، کما نبّه على ذلک بقوله: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ«» فعیّن مقام هو فى الوسط بین الأوّلیه و الآخریه، و الظاهریه و الباطنیه.

و همچنین تنبیه فرمود ما را حقّ-  سبحانه و تعالى-  در امر توجّه ما به کعبه بعد از توجّه بیت المقدّس به سرّ استقامت در وسطیت بقوله: سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها«» یعنى میان مشرق و مغرب، از براى آنکه مرادف است بقوله بعد ذلک وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً یعنى همچنان چه قبله شما متوسّط میانه مشرق و مغرب است، و مشرق از براى ظهور است و مغرب از براى بطون و وسط از براى هو-  همچنان چه مبیّن شد-  پس صاحب وسط را عدل و استقامت محقّقه است.

شعر:

ورا قبله میان شرق و غرب است
ازیرا در میان نور غرق است‏

چه قبله و وجهه آن حضرت-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  به موجب فرموده «ما بین المشرق و المغرب قبلتى»«» در صورت و معنى وسط و اعتدال است. و چنان چه قبله و وجهه موسى-  علیه السلام-  به حکم غلبه حکم الظاهر به جانب تشبیه بود که توجّه به سوى مغرب اشاره به آن است، فلهذا دعوت امّت خود به‏ جنّت افعال و ملاذّ جسمیه مى‏فرمود، و قبله و وجهه عیسى-  علیه السلام-  به حکم غلبه اسم الباطن به جانب تنزیه بود، و به طرف مشرق ایما بدان است، و از این جهت دعوت امّت خویش به تقدیس و تطهیر دل و سرّ و به کمالات معنویه و اعتزال و خلوت و انقطاع مى‏نمود، امّا قبله و وجهه آن، قبله انبیا-  علیه و علیهم الصلاه و السلام-  بین المشرق و المغرب است به حکم مظهریت اسم جامع اللّه که شامل جمیع روحانیات و جسمانیات است، و انوار تجلّیات الهى در جمیع ذرّات موجودات مشاهد آن حضرت است، و در عین کثرت وحدت مى‏بیند و در عین تنزیه تشبیه و در عین تشبیه تنزیه مشاهده مى‏نمایند، و منزّه و مشبّه یک حقیقت مى‏داند. و امّا قوله تعالى«»: فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، تنبیه است از حقّ تعالى بر سرّ حیطه و معیت ذاتیه و اطلاق، و حکم آن ظاهر مى‏شود در مصلّى در نفس کعبه که مقیّد نیست به جهت معیّنه. هکذا حال من عاین محتدّ الجهات، و ارتقى عنها إلى حیث لا أین و لا حیث و لا إلى. لأنّه حصل فى العین، و تحرّر من رقّ کلّ جهه و کون و مقام و حال و أین. فصار قبله کلّ قبله، و وجهه أهل کلّ نحله و ملّه.»«» «أرسله على حین فتره من الرّسل، و هفوه عن العمل، و غباوه من الامم.» فرستاده او را به رسالت بر حین فترت رسل، و هفوت و لغزیدن از عمل خیر، و جهالت مردمان در دین.

«اعملوا، رحمکم اللّه، على أعلام بیّنه،» عمل کنید-  رحمکم اللّه-  بر نشانه‏ هاى ظاهر بر وجوب عمل از براى خداى سزاى پرستش.

«فالطّریق نهج یدعو إلى دار السّلام،» پس طریق دین الهى واضح است، مى ‏خواند بندگان را به دار السلام.

«و أنتم فى دار مستعتب على مهل و فراغ،» و شما در خانه‏اى ساکنید که ممکن‏ است در او طلب عتبى و رجوع به حقّ تعالى به امهال و فراغت بال.

«و الصّحف منشوره، و الأقلام جاریه،» و نامه اعمال باز کرده ‏اند، و قلمهاى کرام الکاتبین به اعمال ما روان است.

«و الأبدان صحیحه و الألسن مطلقه، و التّوبه مسموعه، و الأعمال مقبوله.» و بدنها صحیح است و قادر بر عمل، و زبانها گویا و روان به ذکر مولى، و توبه مستجاب است، و عملها مقبول.

مولانا:

زمین و آب دارى دانه درپاش
بکن دهقانى و این کار را باش‏

نکو کن کشته را از وعده من
‏اگر بد آیدت در عهده من

‏اگر این کشت‏ورزى را نورزى
در آن عالم به نیم ارزن نیرزى‏

هین تجارت کن در این بازار تو
صد هزاران گل بر آر از خار تو

آن یکى دانه که کارى صد هزار
دانه برگیرى ز فضل کردگار

خود شمار آنجا بود کآخر بود
بى‏ شمار است آن طرف که بر بود

منهاج ‏الولایه فی‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه، ج ۱ عبدالباقی صوفی تبریزی ‏ (تحقیق وتصیحیح حبیب الله عظیمی) صفحه ۴۸۱-۴۹۲

بازدیدها: ۱۷

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۱۹۸ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۱۹۸ صبحی صالح و من خطبه له ( علیه ‏السلام  ) ینبه على إحاطه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code