خانه / الباب الثاني / خطبه ها خطبه شماره ۸۹ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ها خطبه شماره ۸۹ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۸۹ صبحی صالح

و من خطبه له علیه السلام  

اءَرْسَلَهُ عَلَى حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْاءُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْاءُمُورِ وَ تَلَظِّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْیَا کَاسِفَهُ النُّورِ ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ عَلَى حِینِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إ یَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِها قَدْ دَرَسَتْ مَنَارُ الْهُدَى وَ ظَهَرَتْ اءَعْلاَمُ الرَّدَى فَهِىَ مُتَجَهِّمَهٌ لِاءَهْلِها عَابِسَهٌ فِى وَجْهِ طَالِبِها ثَمَرُها الْفِتْنَهُ وَ طَعَامُها الْجِیفَهُ وَ شِعَارُها الْخَوْفُ وَ دِثَارُهَا السَّیْفُ.

فَاعْتَبِرُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا تِیکَ الَّتِی آبَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ بِهَا مُرْتَهَنُونَ وَ عَلَیْها مُحَاسَبُونَ وَ لَعَمْرِى مَا تَقَادَمَتْ بِکُمْ وَ لاَ بِهِمُ الْعُهُودُ وَ لاَ خَلَتْ فِیمَا بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمُ الْاءَحْقَابُ وَ الْقُرُونُ وَ ما اءَنْتُمُ الْیَوْمَ مِنْ یَوْمَ کُنْتُمْ فِی اءَصْلاَبِهِمْ بِبَعِیدٍ، وَ اللَّهِ مَا اءَسْمَعَکُمُ الرَّسُولُ شَیْئا إ لا وَ ها اءَنَا ذَا مُسْمِعُکُمُوهُ وَ مَا اءَسْمَاعُکُمُ الْیَوْمَ بِدُونِ اءَسْمَاعِکُمْ بِالْاءَمْسِ وَ لاَ شُقَّتْ لَهُمُ الْاءَبْصَارُ وَ لاَ جُعِلَتْ لَهُمُ الْاءَفْئِدَهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ إِلا وَ قَدْ اءُعْطِیتُمْ مِثْلَهَا فِی هَذَا الزَّمَانِ.

وَ وَ اللَّهِ مَا بُصِّرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَیْئا جَهِلُوهُ وَ لاَ اءُصْفِیْتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ وَ لَقَدْ نَزَلَتْ بِکُمُ الْبَلِیَّهُ جَائِلاً خِطَامُهَا رِخْوا بِطَانُهَا فَلاَ یَغُرَّنَّکُمْ مَا اءَصْبَحَ فِیهِ اءَهْلُ الْغُرُورِ فَإِنَّمَا هُوَ ظِلُّ مَمْدُودٌ إِلَى اءَجَلٍ مَعْدُودٍ.

الباب الثانی فى نعت رسول اللّه و خصائص آله

خطبه ۸۹

و من خطبه له-  علیه الصّلوه و السّلام- :«أرسله على حین فتره من الرّسل، و طول هجعه من الامم،» ارسال فرمود حضرت خاتم مرسلین را-  علیه افضل صلوات اللّه المصلّین-  در مدّت فترت رسل و طول خواب غفلت امم.

چه از زمان بعثت عیسى-  على نبیّنا و علیه الصلاه و السلام-  قریب ششصد سال گذشت که در آن مدّت از أولو العزم هیچ نبىّ مرسل نگشت تا به یمن نفس مسیح خاصیتش دلهاى مرده زنده گردد. و «هجعه» خواب سبک است که در اوّل شب در مى‏آید، استعاره است از عموم غفلت و جهالت در اهل زمین قبل از مبعث سیّد المرسلین، صلوات اللّه علیه و علیهم أجمعین.

«و اعتزام من الفتن، و انتشار من الامور، و تلظّ من الحروب،» و در حین کثرت عزیمت فتنه، و پریشانى در امور دین، و اشتعال نیران حروب و قتال.

«و الدّنیا کاسفه النّور،» و دنیا پوشیده نور بود.

یعنى نور وحى از او منقطع بود. و أصل الکسوف الإنقطاع.

«ظاهره الغرور،» آشکارا فریب.

معناه: أنّ الدنیا إذا ولیها آمر نافذ الحکم من عالم الحقّ، لم یبق لزینتها و زخارفها التی تغرّ بها الغافلین، و تخدع بها المبطلین، رونق و ظهور، و إذا استولى علیها الفجّار و الظلمه ظهرت خدائعها، و بدت حبائل مکرها.

«على حین اصفرار من ورقها،» بر حین زرد شدن برگ او.

کنایه عن وقت انقراض الدنیا و دنوّها من العقبى کالورق إذا اصفرّ کان له أوان التفتّت و التبدّد، و هذه الکلمه مأخوذه من قوله تعالى«»: ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا.

«و إیاس من ثمرها،» و حین نومید شدن از میوه او.

کنایه عن فوائد الناس من مزرعه الدنیا التی وصف فى قول النبىّ-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- : «الدّنیا مزرعه الآخره».

«و اغورار من مائها،» و حین فرو رفتن آب او.

کنایه عن مغیض العلوم و نقصانها.

«قد درست أعلام«» الهدى،» بدرستى که مندرس شده بود و محو گشته بود آثار و علامات هدایت.

«و ظهرت أعلام الرّدى،» و ظاهر و غلبه شده بود علامات هلاکت ضلالت.

«فهى متجهّمه-  أى مقطّیه وجهها-  لأهلها،» پس دنیا روى با هم کشیده و بد خوى بود با اهل خویش. تجهّم الدنیا لأهلها، استقبالها لهم بما یکرهونه.

«عابسه فى وجه طالبها.» ترش‏روى بود در روى طالب خویش.

استعاره عن صعوبتها إلى طلّابها.

«ثمرها الفتنه، و طعامها الجیفه،» میوه دنیا فتنه در دین بود، و طعام او جیفه گندیده بود.

و فى الخبر: «الدّنیا جیفه و طالبها کلاب»«». و مرّ رسول اللّه-  صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-  بشاه میّته شائله برجلها. فقال: «أ ترونها هیّنه على أهلها» فقالوا: بلى یا رسول اللّه فقال صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- : «الدّنیا أهون على اللّه من هذه على أهلها.»

شعر:

و من یذق الدنیا فإنّى طعمتها
و سیق إلینا عذبها و عذابها

و ما هى إلّا جیفه مستحیله
علیها کلاب همّهنّ انجذابها

«و شعارها الخوف، و دثارها«» السّیف.» و شعار او ترس بود، و دثار او تیغ.

حدیقه:

انبیا راستان دین بودند
خلق را راه راست بنمودند

چون به غرب فنا فرو رفتند
باز خودکامگان برآشفتند

پرده‏ها بست ظلمت از شب شرک
بوسه‏ ها داد کفر بر لب شرک‏

این چلیپا«» چو شاخ گل در دست‏
و آن چو نیلوفر آفتاب‏پرست‏

اى«» صنم کرده سال و مه معبود
و آن جدا مانده از همه مقصود

بدعت و شرک پر برآورده‏
زندقه جمله سر برآورده‏

مندرس«» گشته علم دین خداى
همگان ژاژخاى«» و هرزه در آى‏

دین زردشت آشکار شده‏
پرده رحم پاره پاره شده‏

خانه کعبه گشته بتخانه
بگرفته به ظلم بیگانه‏

عتبه و شیبه و لعین بو جهل‏
یک جهان پر ز ناکس و نااهل‏

عالمى پر سباع و دیو و ستور
صد هزاران ره و چه و همه کور

بر چپ و راست غول و پیش نهنگ‏
راهبر گشته کور و همره لنگ‏

پر ضلالت جهان و پر نیرنگ
بر خردمند راه دین شده تنگ‏

چون امتداد مدّت طویله فترت من الرسل و اشتغال طوایف انام به مناهى و عبادت اصنام به سر حدّ افراط رسید، نسیم عنایت ازلى از مهبّ عاطفت لم یزلى وزیدن گرفت، و صبح سعادت ابدى از مطلع سیادت احمدى دمیدن آغاز نهاد، و نور نبوّت کبرى از افق امّ القرى ساطع شد، و آفتاب رسالت عظمى از اوج سپهر بطحا طالع گشت، تا به ظهور او ظلمات کفر و عصیان به نور طاعت و ایمان متبدّل شود، و لیالى شقاوت به ایّام سعادت متحوّل گردد.

شعر:

نبىّ أتانا بعد یأس و فتره
من الدین و الأوثان فى الأرض تعبد

فأرسله ضوءا منیرا و هادیا
یلوح کما لاح الصّقیل المهنّد

بر آمد به برج شرف اخترى
نه اختر که شاه بلند افسرى‏

به گلزارها گلى برشکفت‏
که گشتند مردم از آن در شگفت‏

به باغ رسالت نهالى دمید
که ظلّ ظلیلش به طوبى رسید

عجب کوکبى بر سپهر جلال‏
برآمد که از نور او لا یزال‏

چراغ هدایت چنان برفروخت
که از پرتوش جان کفّار سوخت‏

نسیم صبحگاهى چون این مژده به بوستان رسانید، غنچه دهان بسته به خنده برگشود، و چنار در دست زدن آمد، و سرو سر بر آسمان برافراخت.

قافله‏زن یاسمن و گل به هم
قافیه‏گو«» قمرى و بلبل به هم‏

زورق باغ از علم سرخ و زرد
پنجره‏ها ساخته بر لاجورد

سوسن آزاد اگر بنده این روزگار مى‏گردد، شایستگى دارد. یاسمین اگر جان بر کف دست نثار مى‏کند، محلّ است.

آمد بهار اى دوستان منزل سوى بستان کنیم
گرد عروسان چمن، خیزید تا جولان کنیم‏

آمد رسولى در چمن، کین طبل را پنهان مزن‏
جانم فداى عاشقان، امروز جان افشان کنیم‏

جاء الملک الأکبر، ما أحسن ذا المنظر
حتّى ملأ الدنیا، بالعبهر و العنبر

جاء الفرج الأعظم، جاء الفرح الأکبر
جاء الکرم الأدوم، جاء القمر الأقمر

آرام یافت در حرم امن، وحش و طیر
و آسوده گشت در کنف انس، انس و جان‏

گردون فرو گشاد کمر از میان تیغ‏
و ایّام برگرفت زه از گردن کمان‏

از غصّه خون گرفت چو مى ظلم را جگر
وز خنده باز ماند چو گل عدل را دهان‏

منهاج ‏الولایه فی‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه، ج ۱ عبدالباقی صوفی تبریزی ‏ (تحقیق وتصیحیح حبیب الله عظیمی) صفحه ۴۷۲-۴۷۷

 

بازدیدها: ۳۵

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۸۵ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۸۵ صبحی صالح و من خطبه له ع   وَ اءَشْهَدُ اءَنْ لا إِلَهَ إِلا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code