خانه / الباب الثاني نعت رسول اللّه و خصائص آله / خطبه ها خطبه شماره ۱۶۱ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ها خطبه شماره ۱۶۱ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۱۶۱ صبحی صالح

و من خطبه له ع  

ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضِی ءِ وَ الْبُرْهَانِ الْجَلِیِّ وَ الْمِنْهَاجِ الْبَادِی وَ الْکِتَابِ الْهَادِی اءُسْرَتُهُ خَیْرُ اءُسْرَهٍ وَ شَجَرَتُهُ خَیْرُ شَجَرَهٍ، اءَغْصَانُهَا مُعْتَدِلَهٌ وَ ثِمَارُهَا مُتَهَدِّلَهٌ، مَوْلِدُهُ بِمَکَّهَ وَ هِجْرَتُهُ بِطَیْبَهَ، عَلاَ بِهَا ذِکْرُهُ وَ امْتَدَّ مِنْهَا صَوْتُهُ، اءَرْسَلَهُ بِحُجَّهٍ کَافِیَهٍ وَ مَوْعِظَهٍ شَافِیَهٍ وَ دَعْوَهٍ مُتَلاَفِیَهٍ، اءَظْهَرَ بِهِ الشَّرَائِعَ الْمَجْهُولَهَ وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَهَ وَ بَیَّنَ بِهِ الْاءَحْکَامَ الْمَفْصُولَهَ فَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دَیْنا تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ کَبْوَتُهُ وَ یَکُنْ مَآبُهُ إِلَى الْحُزْنِ الطَّوِیلِ وَ الْعَذَابِ الْوَبِیلِ.

وَ اءَتَوَکَّلُ عَلَى اللَّهِ تَوَکُّلَ الْإِنَابَهِ إِلَیْهِ وَ اءَسْتَرْشِدُهُ السَّبِیلَ الْمُؤَدِّیَهَ إِلَى جَنَّتِهِ، الْقَاصِدَهَ إِلَى مَحَلِّ رَغْبَتِهِ.
اءُوصِیکُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ، فَإِنَّهَا النَّجَاهُ غَدا وَ الْمَنْجَاهُ اءَبَدا، رَهَّبَ فَاءَبْلَغَ وَ رَغَّبَ فَاءَسْبَغَ وَ وَصَفَ لَکُمُ الدُّنْیَا وَ انْقِطَاعَهَا وَ زَوَالَهَا وَ انْتِقَالَهَا، فَاءَعْرِضُوا عَمَّا یُعْجِبُکُمْ فِیهَا لِقِلَّهِ مَا یَصْحَبُکُمْ مِنْهَا، اءَقْرَبُ دَارٍ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ وَ اءَبْعَدُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ، فَغُضُّوا عَنْکُمْ عِبَادَ اللَّهِ غُمُومَهَا وَ اءَشْغَالَهَا، لِمَا قَدْ اءَیْقَنْتُمْ بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالاَتِهَا، فَاحْذَرُوهَا حَذَرَ الشَّفِیقِ النَّاصِحِ وَ الْمُجِدِّ الْکَادِحِ وَ اعْتَبِرُوا بِمَا قَدْ رَاءَیْتُمْ مِنْ مَصَارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ، قَدْ تَزَایَلَتْ اءَوْصَالُهُمْ وَ زَالَتْ اءَبْصَارُهُمْ وَ اءَسْمَاعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَ انْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَ نَعِیمُهُمْ، فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ الْاءَوْلاَدِ فَقْدَهَا وَ بِصُحْبَهِ الْاءَزْوَاجِ مُفَارَقَتَهَا، لاَ یَتَفَاخَرُونَ وَ لاَ یَتَنَاسَلُونَ وَ لاَ یَتَزَاوَرُونَ وَ لاَ یَتَجَاوَرُونَ، فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ حَذَرَ الْغَالِبِ لِنَفْسِهِ، الْمَانِعِ لِشَهْوَتِهِ، النَّاظِرِ بِعَقْلِهِ، فَإِنَّ الْاءَمْرَ وَاضِحٌ وَ الْعَلَمَ قَائِمٌ وَ الطَّرِیقَ جَدَدٌ وَ السَّبِیلَ قَصْدٌ.

الباب الثانی فى نعت رسول اللّه و خصائص آله

خطبه ۱۶۱

و من خطبه له-  علیه الصّلوه و السّلام- : «ابتعثه بالنّور المضی‏ء،» بعث کرد او را به نور نوربخش.

عطّار:

بر جهان جان مقدّم نور اوست
مایه‏بخش هر دو عالم نور اوست‏

و قد سمّاه اللّه تعالى فى القرآن: نُوراً و سِراجاً مُنِیراً .

مولانا:

این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
این نور اللهى است این، از پیش اللّه آمده‏

این لطف و این رحمت نگر، وین بخت و این دولت نگر
در چاره بد اختران، با روى چون ماه آمده‏

قال کعب الأحبار و ابن جبیر- رضى اللّه عنهما- فى قوله تعالى:«» اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- الآیه- : المراد بالنور الثانی هنا محمّد- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- ، و قوله: مَثَلُ نُورِهِ أى نور محمّد- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- .

و قال سهل بن عبد اللّه: المعنى، اللّه هادى أهل السّموات. ثمّ قال: مثل نور محمّد- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- إذ کان مستودعا فى الأصلاب کَمِشْکاهٍ صفتها کذا و کذا، و أراد بالمصباح قلبه، و الزجاجه صدره، أى کأنّه کوکب درّىّ لما فیه من الإیمان و الحکمه یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ أى من نور إبراهیم- علیه الصلاه و السلام- و قوله: اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ أى یکاد نبوّه محمّد- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- تبیّن للناس قبل کلامه کهذا الزیت.

«و البرهان الجلىّ، و المنهاج البادى، و الکتاب الهادى.» بعث کرد او را به حجّت و معجزات ظاهره، و طریق شریعت واضحه سمحه بیضا، و کتاب راه نماینده.

حدیقه:

از گریبان بعث، سر بر کرد
دامن شرع، پر ز گوهر کرد

منهج صدق، در دو ابرو داشت‏
منبع رعب، در دو بازو داشت‏

برده تا بام آسمان رختش
سایه بخت و پایه تختش‏

«اسرته خیر أسره، و شجرته خیر شجره، أغصانها معتدله، و ثمارها متهدّله.» خویشان و اهل او بهترین خویشان‏اند، و اصل او- یعنى قریش- بهترین اصول، شاخه ‏هاى شجره او معتدل و راست است، و میوه‏هاى او فرو هشته و سهل الانتفاع.
«مولده بمکّه،» محلّ ولادت او مکّه مکرّمه بود.

شعر:

قطب اصل او بود پیدا و نهان
سر از آن بر کرد از ناف جهان‏

«و هجرته بطیبه» و هجرت او به مدینه طیّبه.

شعر:

مکّه از مولدش معطّر شد
یثرب از مرقدش معنبر شد

«علا بها ذکره و امتدّ منها صوته.» بلند شد به طیّبه ذکر او و منتشر شد از آنجا آوازه دعوت او.
«أرسله بحجّه کافیه، و موعظه شافیه، و دعوه متلافیه.» فرستاد او را به حجّت کفایت‏کننده، و موعظه شفا دهنده از مرض جهل و ضلالت، و دعوت بازیافته جمیع خلق. وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ«».

«أظهر به الشّرائع المجهوله، و قمع به البدع المدخوله، و بیّن به الأحکام المفصوله.» ظاهر گردانید به او طرق و شرایع مجهوله دین حقّ تعالى- در ایّام فترت من الرسل- و قمع کرد به او بدعتهاى معیوبه مدخوله- به تحریف- و روشن گردانید به او احکام قطع و فصل کرده.

«فمن یبتغ غیر الإسلام دینا تتحقّق شقوته، و تنفصم عروته، و تعظم کبوته، و یکون«» مآبه إلى الحزن الطّویل و العذاب الوبیل.» پس هر کس که«» بجوید غیر اسلام دینى را، متحقّق شود بدبختى او، و گسیخته شود حبل اعتصام او به نجات و خلاص، و عظیم باشد بر روى افتادن و نگونسارى او، و باشد بازگشت او به اندوه دراز و سختى و عذاب.

عطّار:

هر که در دین محمّد ره نیافت
تا ابد گردى از این درگه نیافت‏

لمّا کان- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- خاتم الأنبیاء، و أنّ النبوّه اغلق بابها، و اسبل حجابها، فلا نبوّه بعد محمّد- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- وجب على الخلق کلّهم من سائر الملل و الأدیان طاعته، و الانقیاد له فیما أتى به، و ترک ما کان علیه من قبل. فکلّ الطریق غیر متابعته مسدوده، و کلّ الدعوات غیر دعوه رسالته مردوده.

شعر:

بازار بعثت تو به دست کمال زد
مسمار«» نسخ بر در دکّان انبیا

شیّد اللّه تعالى بأوّلیته- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- أرکانهم، و نسخ بآخریته أدیانهم.
«و أتوکّل على اللّه توکّل الإنابه إلیه.» و توکّل مى‏کنم بر خداى، توکّل بازگشتن به سوى او.«و أسترشده السّبیل المؤدّیه إلى جنّته، القاصده إلى محلّ رغبته.» و طلب مى‏کنم راه صواب رساننده به بهشت او، قصدکننده به محلّ رغبت حضرت او.
«اوصیکم، عباد اللّه، بتقوى اللّه و طاعته، فإنّها النّجاه غدا، و المنجاه أبدا.» وصیّت مى‏کنم شما را، اى بندگان خداى به پرهیزکارى از خدا و فرمانبردارى او، پس بدرستى که طاعت او امروز رستگارى فردا است، و محلّ رستگارى است ابدا.

شعر:

دست در تقوا زن و آزاد باش
ور در آتش مى‏روى دلشاد باش‏

«رهّب فأبلغ، و رغّب فأسبغ، و وصف لکم الدّنیا و انقطاعها، و زوالها و انتقالها.» ترهیب و تخویف کرد پس مبالغه کرد در آن، و ترغیب و تشعیف«» کرد پس تمام گردانید آن را، و صفت کرد از براى شما دنیا را و انقطاع او، و زوال او و انتقال او.
«فأعرضوا عمّا یعجبک منها«» لقلّه ما یصحبکم منها.» پس اعراض کنید از آنچه به عجب مى‏ آورد شما را در دنیا از براى کمى مصاحبت شما از او.
«أقرب دار من سخط اللّه، و أبعدها من رضوان اللّه» نزدیکترین خانه‏اى است به سخط و خشم خداى تعالى، و دورترین خانه‏اى است از خشنودى خداى.
«فغضّوا عنکم عباد اللّه غمومها و أشغالها، لما قد أیقنتم به من فراقها و تصرّف حالاتها.» پس بازگردانید از خویش، اى بندگان خداى غمهاى پراکنده دنیا و شغلهاى ضایع دنیا، چه بدرستى که یقین دارید به آن از فراق او و گردیدن احوال او.

«فاحذروها حذر الشّفیق النّاصح، و المجدّ الکادح.» پس حذر کنید از او حذر کردن مشفق خیرخواه، و سعى‏ کننده در عمل خیر.
«و اعتبروا بما قد رأیتم من مصارع القرون قبلکم.» و اعتبار گیرید به آنچه بتحقیق‏دیده‏ اید از کشتیگاه هاى زمانهاى پیش از شما.
«قد تزایلت أوصالهم، و زالت أسماعهم و أبصارهم، و ذهب شرفهم و عزّهم، و انقطع سرورهم و نعیمهم،» بدرستى که منقطع شد مواصلتهاى ایشان، و زایل شد سمعها و بصرهاى ایشان، و رفت شرافت و عزّت ایشان، و منقطع شد شادمانیها و تنعّمات ایشان.

شعر:

گر همه دنیا مسلّم آیدت
کم شود تا چشم برهم آیدت‏

اى سراى و باغ تو زندان تو
خان و مان تو بلاى جان تو

«فبدّلوا بقرب الأولاد فقدها، و بصحبه الأزواج مفارقتها. لا یتفاخرون، و لا یتناسلون، و لا یتزاورون، و لا یتحاورون.» پس تبدیل کردند ایشان را قرب اولاد به نایافتن آن، و صحبت ازواج به مفارقت و جدایى. تفاخر بر یکدیگر نمى‏کنند، و نسل پیدا نمى‏کنند، و زیارت همدیگر نمى‏کنند، و جواب سخن یکدیگر باز نمى‏ دهند.  «فاحذروا، عباد اللّه، حذر الغالب لنفسه، المانع لشهوته، النّاظر بعقله، فإنّ الأمر واضح، و العلم قائم، و الطّریق جدد و السّبیل قصد.» پس حذر کنید، اى بندگان خداى حذر کسى که غلبه کند به نفس امّاره خود، و مانع باشد خواهش نفس را، و ناظر باشد به دیده عقل مقابح«» شهوت خود را. پس بدرستى که امر خیر و شرّ روشن است عاقل را، و علم دین الهى یعنى کتاب اللّه قائم است، و راه شریعت هامون است، و سبیل سعادت آسان و سهل.

منهاج ‏الولایه فی‏ شرح ‏نهج‏ البلاغه، ج ۱ عبدالباقی صوفی تبریزی ‏ (تحقیق وتصیحیح حبیب الله عظیمی) صفحه ۴۳۶-۴۴۱

بازدیدها: ۳۱

حتما ببینید

خطبه ها خطبه شماره ۱۹۸ منهاج ‏الولایه فی ‏شرح‏ نهج‏ البلاغه به قلم ملا عبدالباقی صوفی تبریزی (تحقیق وتصحیح حبیب الله عظیمی)

خطبه ۱۹۸ صبحی صالح و من خطبه له ( علیه ‏السلام  ) ینبه على إحاطه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code